
بهرنگ سهرابى
@behrang_sohrabi • 31,669 subscribers
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
Shorts
Videos

بچهها از امروز اسنپ این امکان رو فراهم کرده که اگه توی رابطهی تاکسیک هستین، ثبت شکایت کنین. Snapp اسنپ
بهرنگ سهرابى200,556 görüntüleme • 8 ay önce
0:36
Sensitive content
This media may contain sensitive content.

شاهزاده وقتی انگلیسی صحبت میکنه، یا احتمال نمیده صحبتهاش به فارسی برگردونده بشه، یا روی حافظهی نداشتهی مردم ایران زیادی حساب باز کرده. در هر صورت کاش به ایشون برسونن که «نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم» یک اصل اساسیست که مخاطب بخش اولش جنایتکارها و مخاطب بخش دومش دروغگوهاست. فرقی هم نمیکنه در چه لباس و پشت چه نقاب و زیر چه پرچمی باشند.
بهرنگ سهرابى37,515 görüntüleme • 1 ay önce

شما از تختطاووس به مدرس: از چپ بپیچ پرسن هستید یا از راست بپیچ پرسن؟ #تهران_به_درخواست_دیاسپورا
بهرنگ سهرابى52,258 görüntüleme • 2 ay önce

پدرم در شب نوروز ۱۳۲۹ بهدنیا آمد. در ایل شاهسون، نام ایلیاتی او «بایرام» است، به معنای عید. بهرام، پدرم، که برای من سمبل شرافت، درستی و پایمردی است، امروز ۷۶ ساله شد. تولد امسالش اما کمفروغتر از همیشه بود. آلما، (برادرزادهام چند سالیست که مهاجرت کرده) سیامک و سحر که پارسال کنارمان بودند (هم چند ماهیست که مهاجرت کردهاند) و سانلی (هم امسال مسافرت بود) نبودند. من و بابک کنارشان ماندیم، تولد و لخظهی تحویل سال را جشن گرفتیم، برای هم و همه آرزوهای قشنگ کردیم و برگشتیم. باران و بمباران و قاطی شدن مرز رعدوبرق و آفند و پدافند، نوروزی یگانه ساخت. ما دوام میآوریم، میسوزیم و میسازیم؛ شاید نه بهترش را امّا حتماً میسازیم، اگر چه با خشت جان خویش. زندگی از مرگ و نوروز از جنگ قویتر است.
بهرنگ سهرابى36,510 görüntüleme • 2 ay önce

همین الان اتفاق افتاد. از سری گفتوگوهای انتقادی جذاب روزمرهی #منوسانلی ۲۹ ۰۷ ۰۴
بهرنگ سهرابى75,249 görüntüleme • 7 ay önce

همان روزهای اولی که عراق به ایران حمله کرد، قصرشیرین سقوط کرد و سربازان عراقی با بیگاری کشیدن از مردمی که در شهر گیر افتاده بودند خانهها را غارت کردند. سالها بعد یکی از همسایههامان را در کرمانشاه دیدیم؛ به اصرار از پدرم حلالیت میخواست، چرا که به زور اسلحه مجبور شده بود زاروزندگیمان را بارِ کامیونهای دشمن کند. قصهاش طولانیست و روزی حتما خواهمش نوشت. از همهی آنچه داشتیم یک پیکان آبی ماند با چیزهایی که توی آن مانده بود. یک نمکدان، یک کارد میوهخوری دسته پلاستیکی سبز و یک نوار کاست. صدایی که میشنوید، صدای من است. اینجا هنوز انقلاب نشده؛ اوایل سال ۱۳۵۷ است و من کمی بیش از چهار سال دارم. فروغ راست میگفت: «تنها صداست که میماند.»
بهرنگ سهرابى73,465 görüntüleme • 8 ay önce

میدان آرزانتین، خیابان الوند، خیلبان گاندی ۰۵/۰۱:۰۴ #حوالی_کافه_شوکا #تهران_به_درخواست_دیاسپورا
بهرنگ سهرابى24,991 görüntüleme • 2 ay önce

آخرین شب کنار هم بودن #منوسانلی در سال بد سال باد سال اشک سال شک سال پست سال درد سال عزا سال ۱۴۰۴
بهرنگ سهرابى26,432 görüntüleme • 3 ay önce

تعطیلات پدر دختری. ابیِ اقشار آسیبپذیر و مناطق محروم. #منوسانلی
بهرنگ سهرابى54,532 görüntüleme • 9 ay önce

توی سفر پارسال #منوسانلی به کنیا، توی هتل اتفاقی افتاد که باورم نمیشد:
بهرنگ سهرابى42,571 görüntüleme • 8 ay önce

طولانیترین خیابان خاورمیانه رو کنار دوستان نازنینم قدم زدم. ۹۰ دقیقه ماساژ عمیق گرفتم و همراه بانو هایده دارم میرم که بعد از دو هفته دخترم رو ببینم، که روز و سال و حالم نو بشه. جمهوری اسلامی خر کیه؟ امروز روز منه. . ای عزیزای دلم یه روزی ایوون از پرستوها پُر میشه باز
بهرنگ سهرابى63,776 görüntüleme • 1 yıl önce
