Hossein Ghatib حسین قتیب's banner
Hossein Ghatib حسین قتیب's profile picture

Hossein Ghatib حسین قتیب

@HosseinGhatib16,740 subscribers

همه کارها را سراندر نشیب / مگر دست گیرد حسین قتیب! #فردوسی

Shorts

خطر جنگ محصول از میان رفتن توازن قوا است. تداوم وضعیت فعلی یعنی ایران بدون ابزارهای غیر متقارن چون نیابتی‌ها و نبود بازدارندگی هسته‌ای ، تمام مشوق‌ها را برای حمله دوباره به ایران می‌دهد. 👇🏼 🎥 ترامپ در پاسخ به اینکه آیا به نتانیاهو اجازه می‌دهد دوباره به ایران حمله کند: برای موشک‌های بالستیک، بله. برای سلاح هسته‌ای، سریع.

خطر جنگ محصول از میان رفتن توازن قوا است. تداوم وضعیت فعلی یعنی ایران بدون ابزارهای غیر متقارن چون نیابتی‌ها و نبود بازدارندگی هسته‌ای ، تمام مشوق‌ها را برای حمله دوباره به ایران می‌دهد. 👇🏼 🎥 ترامپ در پاسخ به اینکه آیا به نتانیاهو اجازه می‌دهد دوباره به ایران حمله کند: برای موشک‌های بالستیک، بله. برای سلاح هسته‌ای، سریع.

39,426 Aufrufe

ترامپ خطاب به شهردار نیویورک: «ممدانی چه اسم مسخره ای داره؛ شبیه کسانی است که در ورزش زنان شرکت می کند!» حالا ممدانی واقعا یعنی چه؟ در گجرات هند ، نام محمد را «مَهمَد» mahmad تلفظ می‌کنند. پس معنای آن تقریبا می‌شود «از خاندان مَمَد/مَهمَد» یعنی فرزند یا وابسته به شخصی به نام مَمَد/مَهمَد که شکل محلّی گجراتی و کَچّیِ نام محمد است. پسوند انی در زبان‌های سندی و کچّی نقش نسبت دارد و به معنی «وابسته به» یا «از خاندانِ» است. این نام بیشتر در میان خانواده‌های خوجه گجراتی و کچّی دیده می‌شود که بسیاری از آن‌ها به شرق آفریقا مهاجرت کرده‌اند. به همین دلیل است که نام خانوادگی مَمدانی را در اوگاندا، تانزانیا، کنیا و جاهای دیگر زیاد می‌بینید.

ترامپ خطاب به شهردار نیویورک: «ممدانی چه اسم مسخره ای داره؛ شبیه کسانی است که در ورزش زنان شرکت می کند!» حالا ممدانی واقعا یعنی چه؟ در گجرات هند ، نام محمد را «مَهمَد» mahmad تلفظ می‌کنند. پس معنای آن تقریبا می‌شود «از خاندان مَمَد/مَهمَد» یعنی فرزند یا وابسته به شخصی به نام مَمَد/مَهمَد که شکل محلّی گجراتی و کَچّیِ نام محمد است. پسوند انی در زبان‌های سندی و کچّی نقش نسبت دارد و به معنی «وابسته به» یا «از خاندانِ» است. این نام بیشتر در میان خانواده‌های خوجه گجراتی و کچّی دیده می‌شود که بسیاری از آن‌ها به شرق آفریقا مهاجرت کرده‌اند. به همین دلیل است که نام خانوادگی مَمدانی را در اوگاندا، تانزانیا، کنیا و جاهای دیگر زیاد می‌بینید.

38,532 Aufrufe

Videos

HosseinGhatib's profile picture

حمزه صفوی مسئله را وارونه می‌بیند. او می‌گوید برنامه هسته‌ای ایران گران‌ترین برنامه هسته‌ای جهان بود، نه برق تولید کرد، نه بمب ساخت، نه امنیت آورد و نه مشروعیت. این روایت در ظاهر جسورانه است، اما در واقع یکی از سطحی‌ترین صورت‌بندی‌های ممکن از یک شکست راهبردی پیچیده است. او نتیجه نهایی را می‌بیند، اما عمدا یا سهواً فرایندی را که به این نتیجه منتهی شد حذف می‌کند. مسئله اصلی این نیست که ایران چرا برنامه هسته‌ای داشت. مسئله این است که چرا ایران پرهزینه‌ترین بخش مسیر را طی کرد، اما درست پیش از رسیدن به نقطه بازدارندگی متوقف شد. ایران هزینه فناوری، تحریم، انزوا، ترور دانشمندان، خرابکاری، فرار سرمایه، کاهش رشد اقتصادی و در نهایت دو جنگ و تخریب زیرساخت‌هایش را پرداخت کرد، اما در پایان نه به یک توافق پایدار رسید و نه به یک بازدارندگی کامل. این شکست، شکست اصل بازدارندگی نیست. شکستِ ناتمام‌گذاشتن بازدارندگی است. صفوی می‌گوید ایران نه بمب ساخت و نه امنیت به دست آورد. درست است. اما همین گزاره علیه استدلال او عمل می‌کند، نه به سود آن. کشوری که به آستانه یک قابلیت راهبردی می‌رسد، برای دشمن خطرناک می‌شود، اما اگر آن قابلیت را تکمیل نکند، برای دشمن قابل حمله باقی می‌ماند. ایران دقیقاً در بدترین نقطه ممکن متوقف شد: آن‌قدر پیش رفت که دشمنانش احساس خطر کنند، اما آن‌قدر پیش نرفت که آنان از حمله بترسند. این همان منطقه مرگ راهبردی است. نه خلع سلاح واقعی، نه عادی‌سازی اقتصادی، نه بازدارندگی معتبر. صفوی هزینه تحریم و جنگ را به اصل برنامه هسته‌ای نسبت می‌دهد، در حالی که بخش بزرگی از این هزینه ناشی از نیمه‌کاره‌ماندن مسیر بود. اگر ایران از ابتدا تصمیم به عادی‌سازی کامل داشت، باید برنامه را در برابر تضمین‌های واقعی، رفع تحریم و ادغام اقتصادی واگذار می‌کرد. اگر هم تصمیم به بازدارندگی داشت، باید آن را به نقطه‌ای می‌رساند که حمله نظامی را برای دشمن غیرممکن یا دست‌کم بسیار پرهزینه کند. اما سیاست رسمی سال‌ها میان این دو مسیر سرگردان ماند. نتیجه چه شد؟ ایران هم هزینه کشور هسته‌ای را پرداخت کرد و هم آسیب‌پذیری کشور غیرهسته‌ای را حفظ کرد. این وضعیت تصادفی نبود. سال‌ها نوعی مهندسی ادراک در فضای سیاسی و کارشناسی کشور شکل گرفت که همیشه هزینه تکمیل مسیر را برجسته می‌کرد، اما هزینه تعویق، ابهام و توقف را پنهان می‌ساخت. نخبگانی که خود را عقلای نظام معرفی می‌کردند، جامعه را قانع کردند که ایران می‌تواند تا مرز بازدارندگی پیش برود، اما بدون پرداخت هزینه تصمیم نهایی در همان نقطه متوقف بماند. آنان وعده دادند که نه جنگ می‌شود، نه تحریم ادامه می‌یابد و نه دشمن حمله خواهد کرد. واقعیت اما خلاف آن را نشان داد. ایران نه تنها تحریم شد، بلکه سرانجام مورد حمله قرار گرفت. زیرساخت‌هایش هدف قرار گرفت، سرمایه ملی‌اش فرسوده شد و همان کسانی که سال‌ها تکمیل بازدارندگی را «ماجراجویی» می‌خواندند، اکنون خسارات ناشی از نبود آن را دلیل بی‌فایده‌بودن کل پروژه معرفی می‌کنند. این وارونه‌سازی آشکار علت و معلول است. ادعای «گران‌ترین برنامه هسته‌ای جهان» نیز بیشتر شعار رسانه‌ای است تا گزاره علمی. گران نسبت به چه؟ با چه روش محاسبه‌ای؟ آیا هزینه تحریم‌های تحمیل‌شده، خروج آمریکا از توافق، جنگ اقتصادی، عملیات خرابکارانه و حملات نظامی همگی باید در حساب فنی یک برنامه هسته‌ای ثبت شوند؟ اگر چنین است، باید هزینه حمله دشمن را هم به حساب قربانی نوشت و مهاجم را از معادله حذف کرد. این شیوه استدلال همان منطق عجیبی است که می‌گوید چون دشمن برای جلوگیری از قدرت‌یابی ایران هزینه تحمیل کرده، پس اصل قدرت‌یابی اشتباه بوده است. با این منطق، هر برنامه موشکی، نظامی، صنعتی یا فناوری که دشمن علیه آن تحریم وضع کند، باید کنار گذاشته شود. بخش مربوط به تنگه هرمز نیز از همین ضعف تحلیلی رنج می‌برد. صفوی می‌گوید با بستن هرمز، ایران دیگر نمی‌توانست نفت صادر کند و مخازنش پر می‌شد. این سخن از نظر فنی بخشی از واقعیت است، اما از نظر راهبردی ناقص است. هیچ‌کس تصور نمی‌کند بستن هرمز یک سیاست دائمی و بدون هزینه است. هرمز ابزار فشار متقابل است، نه جاده‌ای رایگان برای پیروزی. کارکرد آن این است که هزینه جنگ علیه ایران را به بازار جهانی انرژی، کشورهای عربی، بیمه‌گران، شرکت‌های کشتیرانی و قدرت‌های مداخله‌گر منتقل کند.۱👇🏼

Hossein Ghatib حسین قتیب

16,833 Aufrufe • vor 12 Tagen

HosseinGhatib's profile picture

این گزاره که اگر مذاکرات هسته‌ای ایران به سرمایه‌گذاری شرکت‌های نفت و گاز آمریکا گره بخورد، واشنگتن ناچار خواهد شد تحریم‌ها را بردارد، ایران را به سوئیفت بازگرداند و دیگر نتواند زیرساخت‌های نفتی ایران را تهدید کند، بیش از آنکه تحلیلی از جهان امروز باشد، یادگاری از خوش‌بینی‌های اقتصاد سیاسی لیبرال در دهه‌های گذشته است. احتمالاً در امتحان جامع دکتری چهار پنج دهه پیش، چنین ایده‌ای هنوز نمره خوبی می‌گرفت؛ زیرا در آن جهان، فرض بر این بود که تجارت، سرمایه‌گذاری و وابستگی متقابل، دولت‌ها را عقلانی‌تر، منازعات را پرهزینه‌تر و نظام بین‌الملل را قاعده‌مندتر می‌کند. مشکل اینجاست که جهان بعد از تحریم‌های ثانویه، جنگ‌های مالی، و اسلحه‌کردن وابستگی متقابل weaponization of interdependence، خروج یک‌جانبه آمریکا از توافق‌ها، و تبدیل دلار، سوئیفت، بیمه، فناوری و زنجیره تأمین به ابزار حکمرانی ژئوپلیتیک، دیگر همان جهان نیست. نظم قاعده‌محور لیبرال، اگر نگوییم کاملاً پایان یافته، دست‌کم دیگر آن ظرفیت سابق برای مهار قدرت عریان را ندارد. آنچه امروز با آن روبه‌رو هستیم نه صرفاً رقابت آزاد اقتصادی، بلکه نوعی امپریالیسم نوین است؛ امپریالیسمی که الزاماً با اشغال سرزمینی عمل نمی‌کند ( که اخیرا هم می‌کند) ، بلکه از مسیر کنترل زیرساخت‌های مالی، قواعد فرامرزی، تحریم‌های ثانویه، استانداردهای فناوری، بیمه، کشتیرانی و دسترسی به بازار جهانی اعمال قدرت می‌کند. در چنین ساختاری، شرکت‌های نفتی آمریکا بازیگران مستقل و صلح‌ساز نیستند، بلکه در نهایت درون معماری حقوقی و امنیتی دولت آمریکا عمل می‌کنند. از این منظر، ورود شرکت‌های آمریکایی به ایران لزوماً واشنگتن را گروگان منافع اقتصادی نمی‌کند؛ برعکس، ممکن است ایران را به شبکه‌ای وصل کند که کلیدهای اصلی آن در اختیار همان قدرتی است که تحریم را طراحی کرده است. سوئیفت نیز یک نهاد فنی بی‌طرف نیست؛ بخشی از زیرساخت قدرت مالی غرب است. اتصال به آن بدون تغییر در توازن قدرت، تضمین امنیت اقتصادی ایجاد نمی‌کند، بلکه گاهی فقط آسیب‌پذیری را مدرن‌تر و قابل ردیابی‌تر می‌سازد. همچنین تصور اینکه حضور سرمایه آمریکایی مانع تهدید زیرساخت‌های نفتی ایران می‌شود، با منطق سیاست جهانی امروز سازگار نیست. سرمایه می‌تواند خارج شود، بیمه شود، از شمول خسارت مستثنا گردد، یا حتی به اهرم فشار تبدیل شود. دولت آمریکا بارها نشان داده که در لحظه تصمیم امنیتی، منافع شرکت‌ها را تنظیم، محدود یا قربانی می‌کند؛ نه اینکه سیاست خارجی خود را تابع آن‌ها سازد. بنابراین مشکل اصلی اینگونه تحلیل، نه صرفاً خوش‌بینی اقتصادی، بلکه عقب‌ماندن مفهومی از تحول نظم جهانی است. جهان امروز با کتاب‌های کلاسیک وابستگی متقابل توضیح داده نمی‌شود، مگر آنکه فصل‌های جدیدی درباره تحریم، دلار، سوئیفت، کنترل داده، فناوری و قدرت فرامرزی به آن افزوده شود. راهبرد واقع‌بینانه برای ایران، شرط‌بندی بر مهربان شدن امپراتوری از طریق چند قرارداد نفتی نیست؛ بلکه کاهش آسیب‌پذیری، تنوع‌بخشی به کانال‌های مالی و انرژی، تقویت ظرفیت داخلی، و فهم دقیق این واقعیت است که در نظم جدید، اتصال به شبکه جهانی اگر بدون قدرت چانه‌زنی شد، بیشتر شبیه ورود به اتاق کنترل دیگران است تا خروج از تحریم.

Hossein Ghatib حسین قتیب

12,023 Aufrufe • vor 1 Monat

HosseinGhatib's profile picture

ابراهیم سوزنچی فاش کرده است‌ که شورای عالی انقلاب فرهنگی پیش از اعتراض‌های ۱۴۰۱ مصوبه‌ای محرمانه برای حذف برخورد حضوری با بی‌حجاب‌ها تصویب کرد، اما متن تصمیم در مسیر ابلاغ دستکاری شد و نهایتاً به تقویت گشت ارشاد و افزودن وظیفه آموزشی برای نیروی انتظامی انجامید. این ماجرا نشان می‌دهد واگذاری سیاست‌گذاری فرهنگی به نهادی انتصابی و غیرعلنی، بدون الزام به شفافیت و انتشار رسمی مصوبات، بستر خطا، دستکاری و بی‌پاسخ‌گویی را فراهم می‌کند. اظهارات سوزنچی پرده‌ای از مسئله‌ای قدیمی را کنار می‌زند: وقتی قانون‌گذاری از مجرای مجلسِ منتخب و علنی به نهادی انتصابی و اغلب محرمانه سپرده می‌شود، نه‌فقط مسئولیت‌پذیری که حتی متن واقعی تصمیم هم در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود. شورای عالی انقلاب فرهنگی، برخلاف مجلس که طبق اصول ۶۹ و ۷۱ قانون اساسی موظف به تشکیل جلسات علنی و انتشار مصوبات در روزنامه رسمی است، هم اعضای نماینده‌ی مردم را در ترکیب خود ندارد و هم الزامی برای انتشار فوری و کامل مصوباتش نمی‌بیند. در چنین فضایی، مصوبه‌ای درباره «حذف برخورد حضوری با بی‌حجابی» می‌تواند در مسیر ابلاغ دستکاری شود و به نیروی انتظامی مأموریت «آموزش اجباری» بدهد؛ نتیجه، رویدادهایی است که در سال ۱۴۰۱ به تلخ‌ترین شکل ممکن خود را نشان داد. این پنهان‌‌کاری سه آسیب جدی به حکمرانی می‌زند. نخست، فضای رسانه‌ای را از متن رسمی تهی و سرشار از روایت‌های متناقض می‌کند؛ افکار عمومی نمی‌داند کدام روایت مستند است و اعتماد عمومی فرسوده می‌شود. دوم، مسیر پاسخ‌گویی سیاسی را قطع می‌کند: نماینده‌ای در مجلس نمی‌تواند درباره تصمیمی که ندیده سؤال یا استیضاح کند و هیچ ضبط علنی از مباحث شورا در دست نیست تا رفتار اعضا ارزیابی شود. سوم، امنیت حقوقی شهروندان مخدوش می‌شود؛ قانون باید پیش‌بینی‌پذیر باشد، حال‌آن‌که تکلیف مردم و حتی دستگاه‌های اجرایی با مصوبه‌ای که اصل و نسخه‌ی تحریف‌شده‌اش مخفی است روشن نیست و هر لحظه ممکن است به نام «مصالح امنیتی» تغییر کند. بنابراین ماجرای دستکاری یک مصوبه‌ی فرهنگی فقط یک خطای اداری یا حتی صرف «نفوذ» نیست؛ بلکه خود نفوذ پیامد اجتناب‌ناپذیر واگذاری تقنین به نهادی است که نه نماینده‌ی مردم است، نه جلساتش ضبط و پخش می‌شود، و نه متن تصمیماتش به‌موقع در اختیار عموم قرار می‌گیرد. راه‌حل نیز روشن است: هر مصوبه‌ای که مستقیماً برای مردم الزام‌آور است باید در قالب لایحه یا طرح به صحن علنی مجلس بیاید، مشروح مذاکرات منتشر شود و متن نهایی ظرف مهلت مشخص در روزنامه رسمی درج گردد. فقط با بازگرداندن قانون‌گذاری به جایی که قانون اساسی تعیین کرده و با تضمین شفافیت، می‌توان احتمال دستکاری، تعارض نهادی و بحران‌های اجتماعی مشابه را به حداقل رساند.

Hossein Ghatib حسین قتیب

14,226 Aufrufe • vor 11 Monaten

Keine weiteren Inhalte verfügbar