Hossein Ghatib حسین قتیب's banner
Hossein Ghatib حسین قتیب's profile picture

Hossein Ghatib حسین قتیب

@HosseinGhatib17,271 subscribers

همه کارها را سراندر نشیب / مگر دست گیرد حسین قتیب! #فردوسی

Shorts

خطر جنگ محصول از میان رفتن توازن قوا است. تداوم وضعیت فعلی یعنی ایران بدون ابزارهای غیر متقارن چون نیابتی‌ها و نبود بازدارندگی هسته‌ای ، تمام مشوق‌ها را برای حمله دوباره به ایران می‌دهد. 👇🏼 🎥 ترامپ در پاسخ به اینکه آیا به نتانیاهو اجازه می‌دهد دوباره به ایران حمله کند: برای موشک‌های بالستیک، بله. برای سلاح هسته‌ای، سریع.

خطر جنگ محصول از میان رفتن توازن قوا است. تداوم وضعیت فعلی یعنی ایران بدون ابزارهای غیر متقارن چون نیابتی‌ها و نبود بازدارندگی هسته‌ای ، تمام مشوق‌ها را برای حمله دوباره به ایران می‌دهد. 👇🏼 🎥 ترامپ در پاسخ به اینکه آیا به نتانیاهو اجازه می‌دهد دوباره به ایران حمله کند: برای موشک‌های بالستیک، بله. برای سلاح هسته‌ای، سریع.

39,426 Aufrufe

ترامپ خطاب به شهردار نیویورک: «ممدانی چه اسم مسخره ای داره؛ شبیه کسانی است که در ورزش زنان شرکت می کند!» حالا ممدانی واقعا یعنی چه؟ در گجرات هند ، نام محمد را «مَهمَد» mahmad تلفظ می‌کنند. پس معنای آن تقریبا می‌شود «از خاندان مَمَد/مَهمَد» یعنی فرزند یا وابسته به شخصی به نام مَمَد/مَهمَد که شکل محلّی گجراتی و کَچّیِ نام محمد است. پسوند انی در زبان‌های سندی و کچّی نقش نسبت دارد و به معنی «وابسته به» یا «از خاندانِ» است. این نام بیشتر در میان خانواده‌های خوجه گجراتی و کچّی دیده می‌شود که بسیاری از آن‌ها به شرق آفریقا مهاجرت کرده‌اند. به همین دلیل است که نام خانوادگی مَمدانی را در اوگاندا، تانزانیا، کنیا و جاهای دیگر زیاد می‌بینید.

ترامپ خطاب به شهردار نیویورک: «ممدانی چه اسم مسخره ای داره؛ شبیه کسانی است که در ورزش زنان شرکت می کند!» حالا ممدانی واقعا یعنی چه؟ در گجرات هند ، نام محمد را «مَهمَد» mahmad تلفظ می‌کنند. پس معنای آن تقریبا می‌شود «از خاندان مَمَد/مَهمَد» یعنی فرزند یا وابسته به شخصی به نام مَمَد/مَهمَد که شکل محلّی گجراتی و کَچّیِ نام محمد است. پسوند انی در زبان‌های سندی و کچّی نقش نسبت دارد و به معنی «وابسته به» یا «از خاندانِ» است. این نام بیشتر در میان خانواده‌های خوجه گجراتی و کچّی دیده می‌شود که بسیاری از آن‌ها به شرق آفریقا مهاجرت کرده‌اند. به همین دلیل است که نام خانوادگی مَمدانی را در اوگاندا، تانزانیا، کنیا و جاهای دیگر زیاد می‌بینید.

38,532 Aufrufe

Videos

HosseinGhatib's profile picture

آقای صفوی، نکته دقیقاً همین‌جاست: اورانیوم ۶۰ درصدی نه بازدارندگی بود و نه علت مستقل حمله؛ ماندن در آستانه، بدون عبور از آن، پنجره حمله را باز گذاشت. ایران در وضعیتی قرار گرفت که برای دشمن «تهدید بالقوه» بود، اما هنوز توان تحمیل هزینه‌ای غیرقابل‌قبول و پاسخ بقاپذیر را نداشت. این خطرناک‌ترین نقطه راهبردی است: ایجاد انگیزه برای حمله، بدون ایجاد ترس از پاسخ. راه، ماندن ابدی در برزخ آستانه‌ای نبود؛ راه، عبور از آستانه و تبدیل ظرفیت فنی به بازدارندگی معتبر بود. بازدارندگی هم با چند بشکه اورانیوم ساخته نمی‌شود؛ توان آزموده‌شده، سامانه فرماندهی و کنترل هسته‌ای امن یا NC3، ابزار انتقال قابل‌اعتماد و امکان پاسخ پس از ضربه نخست می‌خواهد. اما نسخه «تحویل گرد و غبار به ترامپ» از این هم خطرناک‌تر است. نمی‌گویم شما آن را می‌خواهید اما بسیاری از سخن‌شما این نتیجه را می‌گیرند. اما تحویل ذخایر، لزوماً پنجره حمله را نمی‌بندد؛ برعکس، ممکن است طرف مقابل را مطمئن کند که ایران دیگر نمی‌تواند در یک بحران، مسیر هسته‌ای را برای پاسخ و بازدارندگی طی کند. یعنی همان تهدیدها باقی می‌ماند، اما یکی از مهم‌ترین ابهامات بازدارنده ایران حذف می‌شود. مواد به‌تنهایی بازدارنده نیست؛ اما تحویل مواد بدون تضمین امنیتی الزام‌آور نیز صلح‌آور نیست. خلع یک‌جانبه ابزار، بدون رفع پایدار تهدید و بدون تضمین معتبر، ممکن است نه به آرامش، بلکه خدای‌ناکرده به مرحله‌ای تلخ‌تر و تاریک‌تر منتهی شود. مسئله این نبود که چرا اورانیوم ۶۰ درصد مانع حمله نشد؛ مسئله این بود که چرا ایران سال‌ها هزینه آستانه‌ای‌شدن را پرداخت کرد، اما منافع بازدارندگیِ عبور از آستانه را به دست نیاورد.

Hossein Ghatib حسین قتیب

29,023 Aufrufe • vor 1 Monat

HosseinGhatib's profile picture

حمزه صفوی مسئله را وارونه می‌بیند. او می‌گوید برنامه هسته‌ای ایران گران‌ترین برنامه هسته‌ای جهان بود، نه برق تولید کرد، نه بمب ساخت، نه امنیت آورد و نه مشروعیت. این روایت در ظاهر جسورانه است، اما در واقع یکی از سطحی‌ترین صورت‌بندی‌های ممکن از یک شکست راهبردی پیچیده است. او نتیجه نهایی را می‌بیند، اما عمدا یا سهواً فرایندی را که به این نتیجه منتهی شد حذف می‌کند. مسئله اصلی این نیست که ایران چرا برنامه هسته‌ای داشت. مسئله این است که چرا ایران پرهزینه‌ترین بخش مسیر را طی کرد، اما درست پیش از رسیدن به نقطه بازدارندگی متوقف شد. ایران هزینه فناوری، تحریم، انزوا، ترور دانشمندان، خرابکاری، فرار سرمایه، کاهش رشد اقتصادی و در نهایت دو جنگ و تخریب زیرساخت‌هایش را پرداخت کرد، اما در پایان نه به یک توافق پایدار رسید و نه به یک بازدارندگی کامل. این شکست، شکست اصل بازدارندگی نیست. شکستِ ناتمام‌گذاشتن بازدارندگی است. صفوی می‌گوید ایران نه بمب ساخت و نه امنیت به دست آورد. درست است. اما همین گزاره علیه استدلال او عمل می‌کند، نه به سود آن. کشوری که به آستانه یک قابلیت راهبردی می‌رسد، برای دشمن خطرناک می‌شود، اما اگر آن قابلیت را تکمیل نکند، برای دشمن قابل حمله باقی می‌ماند. ایران دقیقاً در بدترین نقطه ممکن متوقف شد: آن‌قدر پیش رفت که دشمنانش احساس خطر کنند، اما آن‌قدر پیش نرفت که آنان از حمله بترسند. این همان منطقه مرگ راهبردی است. نه خلع سلاح واقعی، نه عادی‌سازی اقتصادی، نه بازدارندگی معتبر. صفوی هزینه تحریم و جنگ را به اصل برنامه هسته‌ای نسبت می‌دهد، در حالی که بخش بزرگی از این هزینه ناشی از نیمه‌کاره‌ماندن مسیر بود. اگر ایران از ابتدا تصمیم به عادی‌سازی کامل داشت، باید برنامه را در برابر تضمین‌های واقعی، رفع تحریم و ادغام اقتصادی واگذار می‌کرد. اگر هم تصمیم به بازدارندگی داشت، باید آن را به نقطه‌ای می‌رساند که حمله نظامی را برای دشمن غیرممکن یا دست‌کم بسیار پرهزینه کند. اما سیاست رسمی سال‌ها میان این دو مسیر سرگردان ماند. نتیجه چه شد؟ ایران هم هزینه کشور هسته‌ای را پرداخت کرد و هم آسیب‌پذیری کشور غیرهسته‌ای را حفظ کرد. این وضعیت تصادفی نبود. سال‌ها نوعی مهندسی ادراک در فضای سیاسی و کارشناسی کشور شکل گرفت که همیشه هزینه تکمیل مسیر را برجسته می‌کرد، اما هزینه تعویق، ابهام و توقف را پنهان می‌ساخت. نخبگانی که خود را عقلای نظام معرفی می‌کردند، جامعه را قانع کردند که ایران می‌تواند تا مرز بازدارندگی پیش برود، اما بدون پرداخت هزینه تصمیم نهایی در همان نقطه متوقف بماند. آنان وعده دادند که نه جنگ می‌شود، نه تحریم ادامه می‌یابد و نه دشمن حمله خواهد کرد. واقعیت اما خلاف آن را نشان داد. ایران نه تنها تحریم شد، بلکه سرانجام مورد حمله قرار گرفت. زیرساخت‌هایش هدف قرار گرفت، سرمایه ملی‌اش فرسوده شد و همان کسانی که سال‌ها تکمیل بازدارندگی را «ماجراجویی» می‌خواندند، اکنون خسارات ناشی از نبود آن را دلیل بی‌فایده‌بودن کل پروژه معرفی می‌کنند. این وارونه‌سازی آشکار علت و معلول است. ادعای «گران‌ترین برنامه هسته‌ای جهان» نیز بیشتر شعار رسانه‌ای است تا گزاره علمی. گران نسبت به چه؟ با چه روش محاسبه‌ای؟ آیا هزینه تحریم‌های تحمیل‌شده، خروج آمریکا از توافق، جنگ اقتصادی، عملیات خرابکارانه و حملات نظامی همگی باید در حساب فنی یک برنامه هسته‌ای ثبت شوند؟ اگر چنین است، باید هزینه حمله دشمن را هم به حساب قربانی نوشت و مهاجم را از معادله حذف کرد. این شیوه استدلال همان منطق عجیبی است که می‌گوید چون دشمن برای جلوگیری از قدرت‌یابی ایران هزینه تحمیل کرده، پس اصل قدرت‌یابی اشتباه بوده است. با این منطق، هر برنامه موشکی، نظامی، صنعتی یا فناوری که دشمن علیه آن تحریم وضع کند، باید کنار گذاشته شود. بخش مربوط به تنگه هرمز نیز از همین ضعف تحلیلی رنج می‌برد. صفوی می‌گوید با بستن هرمز، ایران دیگر نمی‌توانست نفت صادر کند و مخازنش پر می‌شد. این سخن از نظر فنی بخشی از واقعیت است، اما از نظر راهبردی ناقص است. هیچ‌کس تصور نمی‌کند بستن هرمز یک سیاست دائمی و بدون هزینه است. هرمز ابزار فشار متقابل است، نه جاده‌ای رایگان برای پیروزی. کارکرد آن این است که هزینه جنگ علیه ایران را به بازار جهانی انرژی، کشورهای عربی، بیمه‌گران، شرکت‌های کشتیرانی و قدرت‌های مداخله‌گر منتقل کند.۱👇🏼

Hossein Ghatib حسین قتیب

16,833 Aufrufe • vor 2 Monaten

Keine weiteren Inhalte verfügbar