
𓃬☼ خردنامه
@KheradName • 9,449 subscribers
خردنامه به آن معنا نیست که خود خردمندم گوشهای است از خداوندگاران خرد و آیین شاهنشاهی، خداینامه یا شاهنامه رهایی نیابم سرانجام ازین….خوشا باد نوشین ایران زمین
Shorts
Videos

مهم چرا شاه با حملهای مانند آنچه برای ونزوئلا شد مخالف است؟ بخشی از برنامهی امشب جسی واترز، خبرنگار شبکهی فاکس، را میگذارم: «این (عملیات) برای تغییر رژیم نبود، برای تغییر رفتار رژیم بود. رژیم سر جایش است. معاون مادورو امروز سوگند خورد، ارتش سر جایش است و ژنرالها سر جایشان هستند.» شاه همهی این سالها بدون استثنا گفته بود که انتظار تغییر رفتار از رژیم نداشته باشید. اکنون روشن است که چرا تنها عامل تغییر خود مردم هستند و باید خواست خود، که بازگشت پهلوی است، را با تسخیر خیابانها فریاد بزنند؟ (و در آن زمان پشتیبانی آمریکا و اسرائیل را خواهند داشت). در واقع، آنچه در ونزوئلا رخ داد، برای نظام و اصلاحطلبانش بهترین هدیه خواهد بود. #جاویدشاه
𓃬☼ خردنامه81,236 views • 8 months ago

این نسخههای ساختگی که رژیم میسازد، داستان امروز و دیروز نیست. گمان کنید چنان جا انداخته بودند که مردم بانو هایده را، که یکی از سیاسیترین و باهوشترین خوانندگان پیش و پس از ۵۷ بود، چندان سیاسی نمیدانستند؛ ولی آن صدای هروئینزدهی یاور همیشه مؤمنان را به نام خوانندهی سیاسی به خورد مردم میدادند و بسیاری هم باور میکردند. داریوش، توماجِ دهههای شصت تا هشتادِ رژیم بود.
𓃬☼ خردنامه10,923 views • 1 month ago

این شعر را در زمان خاموشی اینترنت نوشتم. بافت زبان خودخواسته کُهن و به سبک شاهنامه است تا تصویرسازی حماسیِ درخورِ دلاوران میهن داشته باشد. توییتر چند بار به دلیل محتوای حساس محدود کرد، ولی دوباره آن را به پاسِ جانفشانی فرزندان آزادهی ایران میگذارم. (صدا با هوش مصنوعی تغییر داده شده) چکامه: سخن از کجا باید آغاز کرد سر رشته را از کجا باز کرد که بنویسم این نامه پر اشک و آه دلی پاره پاره سری دادخواه که تا خون به رگ باشدم در خروش بود جانم از دادخواهی به جوش ز هفت و چهل سال از این پیشتر به هر روز شد درد ما بیشتر یکی دودمانی ز تازی وشان همه دیو و ویرانگر و بدنشان بپا کرد آیین اهریمنی که سوزاند ایران به این دشمنی همه کارشان کشتن و سوختن زر و سیم بهر خود اندوختن بر ایرانیان بخت بد چیره شد همه روزشان چون شب تیره شد چنین شد بسی سالهای دراز سراسر نشیب و نبودی فراز شهنشاه ایران از ایران بدور سیاهی بپوشانده هر راه نور هزاران فسونگر میانشان بهکار که پوشیده ماند رخ شهریار ولی داستان راه دیگر گرفت به دلهایشان مهرش اندر گرفت چنین شد که در اختر تیر و تار میان سیاهی در آن روزگار در آن آسمانی که بی ماه گشت همه نور و امیدشان شاه گشت ز هر گوشه از خاک ایران به راه چو کاوه هزاران شدی دادخواه ز بیداد آن زشت و پتیاره دیو برامد ز هر کوی و میدان غریو که هرکس که دردش غم میهن است بر این دیو اهریمنی دشمن است بپوید بخواند شهنشاه را به یاری همان خسرو گاه را که فرمان دهد تا که جنگ آوریم سر ناکسان زیر سنگ آوریم به گیتی چو این بانگ و فریاد خواست که شه را به آبادی و داد خواست شهنشاه ایران ز میهن بدور شنید و غمی شد از آن رنج و شور بدانست هنگام جنگ آمدست به دیو سیه کار تنگ آمدست به سر سالها در پی چاره بود نگون کردن دیو پتیاره بود پیامی به همراهی از راه داد فرستاد آن شاه فرخ نژاد چنین گفت کای مردمان بزرگ تنومند مردان زنان سترگ کنون شهر ایران همه لشگرست یکی راه دشوار پیش اندرست اگر داغدار و اگر خستهایم اگر بهر میهن کمر بستهایم نشاید که مانیم دیگر خموش ز بیداد دیو سیه جامه پوش اگر صد هزاران هزاران شویم یکی رود جاری ز باران شویم توان شست بنیاد بیداد و کین ستانید پس ملک ایران زمان براینگونه خوانم شما را به راه که همراه یاران در این رزمگاه دو روز دگر تا دو شب در خروش همه همگنان تیز و بیدار هوش به هر کوی و برزن به هنگام شب بخوانید فریادتان را به لب چنان تا شب تار روشن کنیم ز دیوان تهی خاک میهن کنیم ز شادی چکید اشک از دیدهگاه شد آماده ایران به فرمان شاه چنین رفت تا شام پیمان رسید شبی کانچنان کس به گیتی ندید از آن شب یکی داستان یادگار بگویم که ماند بر این روزگار شب هجدهم بود و دی ماه بود نخستین فراخواندن شاه بود چو خورشید ایران ز مغرب گذشت تن آسمان اندکی تیره گشت هم از سیستان و هم از زاهدان هم از طوس و هم آذرآبادگان هم از بیستون و هم از اصفهان هم البرز کوه و هم از لردگان هم از هگمتانه هم اروندرود لرستان ٬ بروجرد و شهر دروود به هر شهر دیگر ز مازندران ز گیلان و سمنان و کرمانشهان همه مردمان گشته همداستان هم از روستا و هم از شارستان ز هر کوی و برزن هزاران دلیر زن و مرد و کودک به کردار شیر فراوان به میدان برون ریختند به گیتی شکوهی بر انگیختند همه خوندل از دست دیو سیاه ز بیداد آن پیر چرک تباه زبانشان به دشنام دشمن بلند همه نامدار و همه ارجمند به بالا به کردار سرو روان دلاور تر از صد یل بهلوان همه پهلوی خواه و دل شاه جوی دلاور به میدان و آزاده خوی یکی انجمن در پی شهریار چو گردان جنگی هزاران هزار بگسترد چون آتشی تیز باد همه شهرها دست مردم فتاد خبر چون به دیو سیه جامه پوش رسید از چنان رستخیز و خروش همی رنگ رخسارهاش شد سپید تنش گشت لرزان به کردار بید همه اهرمن پیکران را بخواند به فرمان سخنها بر آنان براند که باید زمین را به خوناب شست دگرباره راهی به بیداد جست هر آنکس که دیدید برنا و پیر به سرهایشان برگشایید تیر مبادا شما را ز کشتن هراس چه با تیر و خنجر چه چکش چه داس پس آنگه روان شد به فرمان اوی سپاه سیاهی به هر شهر و کوی که بگشاید آتش بر آن مردمان وگر مرد و زن یا که پیر و جوان ز سوی دگر مردمی دادخواه در آن تنگ میدان به فرمان شاه نبدشان ز دیو سیه هیچ باک به دستانشان شیر و خورشید پاک به هر کوچهای لشگر آراستند همه پهلوی را به جان خواستند یکی پیش پرچم شدستی دوتا زدی بوسه بر چهرهی پادشا به جایی دگر کوس جنگی به راه خروشان نمودی همه رزمگاه همه پایکوبان همه در خروش بدانسان که گویی شب آمد به جوش به هر شهر ایران چنین جلوهگر نمودند شیران جنگی هنر
𓃬☼ خردنامه24,744 views • 3 months ago
0:50
Sensitive content
This media may contain sensitive content.

Seriously! Is this the trick to slaughter tens of thousands of people, then shut down the internet nationwide and, while massacring people, say “I no longer execute”? The President didn’t say “I will come to your rescue if they execute” which is not even true! He said “locked and loaded” if they shoot! What happened to all those false promises???
𓃬☼ خردنامه10,794 views • 8 months ago

امیر طاهری از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ کجا بود؟ داستان روزنامهنگار کلاهبردار چیست؟ امیر طاهری یکی از مهرههای پروپاگاندای رسانهای بود که از طریق «الشرقالاوسط» برای پیشبرد تغییرات سیاستی در خاورمیانه ظاهر شد. یکی از نقشهای او، پوشش جنگ عراق و آمادهسازی افکار عمومی برای حملهی جورج بوش به ایران بود. اما آنچه مایهی شکستش شد، نگارشهای دروغین و کلاهبرداریهای روزنامهنگاریاش بود—همانطور که امروز نیز به آن ادامه میدهد. طاهری بهعنوان «روزنامهنگار مجرم» شناخته شد. در سال ۱۹۸۹، در کتاب Nest of Spies (1989) به مقالهها و مراجعی استناد میکند کههرگز وجود خارجی نداشتند. او حتی به نوشتههایی از خود ارجاع میداد که هیچگاه منتشر نشده بودند. این موج از مقالههای دروغین به جایی رسید که در سال ۲۰۰۶ روزنامهی نشنالپست ناچار شد بهطور رسمی برای دروغنگاری های طاهری از خوانندگانش پوزش بخواهد. او یک روزنامهنگار دروغپرداز و کلاهبردار بود که بارها رسوا شد و دیگر اعتباری در رسانههای غربی نداشت٬ تا اینکه پس از یک دهه، با آغاز شعار «رضاشاه روحت شاد» در جامعهی ایران در سال ۱۳۹۶، دوباره ظاهر شد. این بار اما، دیگر مخاطبش شنوندگان غربی نبودند؛ بلکه مردم ایران بودند که باید دروغهایش را میشنیدند. او را بازسازی و آرایش کردند و اینبار با چهرهی یک «تئوریسین»، وارد میدانش کردند؛ تئوریسینی که روایتهای دروغینش را اینبار در راستای نفوذ و کنترل جریان پادشاهیخواهی در ایران پیش میبرد. گذشتهاش را میتوانید در منابع بسیاری پیگیری کنید. من در اینجا بخشی از رسواییهای مستند او را، از جمله مواردی که Shaul Bakhash، تاریخنگار دانشگاه جورج میسون، آشکار کرده، آوردهام٬ و نیز ویدیویی که نشان میدهد چگونه همواره در راستای پروپاگاندای موجود، دروغهای بیپایه میبافته است.
𓃬☼ خردنامه11,556 views • 1 year ago
No more content to load