Ramin Daei's banner
Ramin Daei's profile picture

Ramin Daei

@RaminDaei5,013 subscribers

🎥 Cinephile ⚽ Arsenal https://t.co/N2XpXXEgvH

Videos

RaminDaei's profile picture

چند وقت پیش، ویدئویی از فیلم Matrix دیدم، صحنه‌هایی از اکشن‌های این فیلم که یادآوری زیبایی بود. اما چیزی که توجه من را جلب کرد، نظرات زیر ویدئو بود. عزیزانی که اکثرا در زمان ساخت این فیلم حتی به دنیا نیامده بودند، با لحنی تمسخرآمیز، از بد بودن جلوه‌های ویژه فیلم نوشته بودند! هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم، انقلاب ماتریکس، روزی مورد مناقشه و تمسخر قرار بگیرد! مشکل اینجاست که ما خیلی زود به همه چیز عادت می‌کنیم. آن‌قدر آن را می‌بینیم که یادمان نمی‌آید اولین بار چه کسی آن را به ما نشان داده است یا کجا اولین بار آن را دیده‌ایم. امروز خیلی از چیزهایی که در ماتریکس می‌بینیم، برایمان عادی است. آن‌قدر عادی که حتی ممکن است قدیمی به نظر برسد. اما کافی است کمی به عقب برگردیم و ببینیم سینمای اکشن قبل از ماتریکس چه شکلی بود. آن وقت شاید متوجه شویم مساله این نیست که جلوه‌های ویژه این فیلم در سال 2026 چقدر قدیمی به نظر می‌رسند. مساله این است که بسیاری از چیزهایی که امروز کلیشه‌ای می‌دانیم، برای اولین بار همین‌جا اتفاق افتاده‌اند. ماتریکس نگاه فیلمسازها به اکشن را عوض کرد. نه اینکه چیزی را اختراع کرده باشد، نه. بلکه در یک زنجیره‌ی ساخت آثار اکشن، ماتریکس دقیقا جایی قرار دارد که اکشن فیزیکی قرن بیستم با سینمای دیجیتال قرن بیست‌ویکم برخورد می‌کند. از این رو ماتریکس یکی از مهم‌ترین نقاط عطف سینمای اکشن مدرن است. از نحوه طراحی مبارزه‌ها و حرکت دوربین گرفته تا استفاده از جلوه‌های ویژه و حتی اینکه یک شخصیت تا چه اندازه می‌تواند از قوانین فیزیک فاصله بگیرد. به همین علت این اتفاق برای من عجیب بود. اثری که زمانی آینده سینما به نظر می‌رسید، امروز به خاطر اینکه قدیمی شده مسخره می‌شود. البته که این سرنوشت تمامی نوآوری‌ها است. نسل اول با دیدنشان شگفت‌زده می‌شود، نسل بعد به آن‌ها عادت می‌کند، و نسل سوم دیگر حتی نمی‌داند چه چیزی را مدیون آن‌هاست.

Ramin Daei

15,246 Aufrufe • vor 27 Tagen

RaminDaei's profile picture

نیچه جمله‌ای مشهور دارد: "آن‌کس که با هیولا می‌جنگد، باید مراقب باشد که خود بدل به هیولا نشود. اگر مدتی طولانی به پرت‌گاهی بنگری، پرت‌گاه نیز به تو چشم می‌دوزد." فرانک کسل (پانیشر) یکی از دقیق‌ترین نمونه‌های این هشدار نیچه است. او مردی است که صرفا به دنبال عدالت و خون‌خواهی برای خانواده‌اش است، اما تداوم حضور در چرخه بی‌پایان خشم، خشونت و انتقام، به تدریج مرزهای اخلاقی او را تغییر می‌دهد. در واقع، وقتی تمام زندگی یک فرد صرف مبارزه با تاریکی شود، آن تاریکی کم‌کم در وجود خود او نیز نفوذ می‌کند. هر بار که فرانک کسل ماشه را می‌کشد، تصور می‌کند یک گام به پایان دردش نزدیک‌تر شده است. اما در واقع دقیقا در مسیری برعکس گام برمی‌دارد. خشونت، برخلاف آنچه به نظر می‌رسد، پایانی ندارد. هر دشمن، دشمن دیگری را به وجود می‌آورد. او آن‌قدر در این چرخه باقی می‌ماند که هویتش فقط با جنگیدن تعریف می‌شود. مردی که ابتدا برای حفظ ارزش‌های انسانی برخاسته بود، کم‌کم همان ارزش‌ها را قربانی هدف خود می‌کند. آلبرت بندورا، این فرآیند را گسست اخلاقی می‌نامد. سازوکاری که به انسان اجازه می‌دهد اعمالی را که زمانی غیرقابل قبول می‌دانست، برای خود توجیه کند. ذهن، برای فرار از احساس گناه، برای خودش داستانی ساختگی ایجاد می‌کند. اینکه هدف را آن‌قدر مقدس می‌داند که هر وسیله‌ای را برای رسیدن به آن مشروع می‌کند. از این لحظه به بعد، انسان دیگر رفتار خود را قضاوت نمی‌کند و فقط نتیجه را می‌بیند. فرانک کسل نیز دقیقا به همین نقطه می‌رسد. او خود را فراتر از قانون می‌بیند و باور می‌کند که خشونت او، با خشونت دیگران تفاوت دارد، زیرا نیتش خیر است. اما شر، بیش از آنکه به نیت انسان نگاه کند، به روش او نگاه می‌کند. خطر اساسی برای ما از زمانی آغاز می‌شود که برای نابودی هیولاها، از زبان و منطق خود آن‌ها استفاده کنیم. وقتی خشونت را با خشونت پاسخ می‌دهیم، وقتی نفرت را با نفرت جواب می‌دهیم و یا وقتی برای رسیدن به عدالت، همان قواعد بی‌عدالتی آن‌ها را می‌پذیریم، مرز میان قربانی و جلاد از بین می‌رود، که البته هر دو طرف، خود را حق واقعی می‌دانند. وقتی سال‌ها با خشم زندگی کنیم، خشم به زبان اصلی ما تبدیل می‌شود. وقتی هر روز با نفرت سر و کار داشته باشیم، به مرور جهان را فقط از نقطه نظر نفرت خواهیم دید. انسان، شبیه چیزی می‌شود که بیشترین زمان را با آن سپری می‌کند. حتی اگر تمام عمرش را صرف مبارزه با آن کرده باشد. انتقام هیچ درمانی برای هیچ زخمی نیست. انتقام به ندرت آرامش می‌آورد، برعکس، ذهن را در وضعیت دائمی برانگیختگی نگه می‌دارد. فرد بارها حادثه را در ذهن خود تکرار می‌کند، دوباره خشمگین می‌شود و دوباره برای جنگیدن آماده می‌شود. در چنین وضعیتی، هیچ زخمی هرگز فرصت ترمیم پیدا نمی‌کند، چون انسان ناخواسته هر روز آن را دوباره تجربه می‌کند. این نوشته، صرفا درباره پانیشر نیست. هر روز در زندگی واقعی نیز انسان‌هایی را می‌بینیم که با نیت اصلاح، خودشان به بخشی از همان مشکلی تبدیل می‌شوند که قصد مبارزه با آن را داشتند. کسی که سال‌ها با دروغ می‌جنگد، سرانجام برای پیش بردن هدفش دروغ می‌گوید. کسی که از تحقیر شدن رنج کشیده، مدتی بعد خودش دیگران را تحقیر می‌کند. کسی که قربانی خشونت بوده، در طولانی مدت، خودش فقط زبان خشونت را می‌فهمد. حتی در محیط‌های کاری، خانواده‌ها، ارتباط‌های جمعی، دوستانه و روابط اجتماعی نیز این چرخه بارها تکرار می‌شود. منی که برای مقابله با بی‌عدالتی، بی‌عدالتی را عادی می‌کنم و حق دیگران را پایمال می‌کنم و برای عبور از نفرت، خودم به تولیدکننده نفرت تبدیل می‌شوم.

Ramin Daei

17,083 Aufrufe • vor 1 Monat

Keine weiteren Inhalte verfügbar