گیلاس شرابمو برداشتم پاشدم اومدم تنهایی تو حیاط پیش جیرجیرکا نشستم. چون دوستای مامان و بابام داخل خونمونن و دارن درباره خط و شعر و تاریخ حرف میزنن و من اون بچهی فرهیختهشون نیستم. بچهیفرهیختهشون از ایران رفته من اون روانی فاکدعاپه ام. پس خدانگهدار.