این دیگه صل الا سهترکه نیست دو ترکه جلو... داره دو ترکه عقب صل الا چهارتکه چشمای ما میترکهshow more

x پارتنر
27,746 görüntüleme • 1 yıl önce
این دختربچه افغانی نیست. این زن افغانیه که چندتا... شیکم زاییده و اونی که کله اش رو میاره جلو پسر بزرگشه. چندتا توله دیگه هم داره قطعا. معلوم نیست کدوم قبرستون چرک و کثیفی داره فیلم میگیره پشت سرش پر از کثافطه. احتمالا طویله اس. ایفون هم که مشخصه دزدیه #اخراج_افغانی_مطالبه_ملیshow more

Herr.Reymond
28,268 görüntüleme • 4 gün önce
شاید باورتون نشه ولی صدا و سیما داره این... آهنگ رو پخش میکنه، حاجی اینا هنوز نفهميدن چه خبره فکر میکنن خودشون زدن و الا منطقی نیست الان تو این موقعیت بخونی: "لشگریان حزبالله ماشاالله" پشمای سربازای موسی ریخته😂show more

Uncle Sam - عموسام
352,612 görüntüleme • 1 yıl önce
پزشکیان تو چین داره قهقه میزنه میگه ما از... دیپلماسی سردر نمیاریم، چون اونا دیپلماتن ما که نمیفهمیم 😐 این پالسهای مکرر ضعف تو دیپلماسی و نظامی واقعا طبیعی نیست، نمیتونیم دیگه خوش بین باشیم که از سر سادگی دارن جلوی رسانه های دنیا انقدر حقیرانه و بچه گانه صحبت میکننshow more

سعید مهربان
25,318 görüntüleme • 1 yıl önce
هدف فرزندان ایران، هم حجاب بود و هم سرنگونی... رژیم فاسد. کسی که همراستا بودن این دو را نمیبیند، چیزی بهتر از جمهوری اسلامی عرضه نمیکند. و رسانهای که عقب افتادهترین سویههای اپوزیسیون را بدون هیچ نقدی تبلیغ میکند، بهتر از صدا و سیما نیست. شرمتان باد از خون سارینا و ساریناها!show more

Shadi Sadr
12,127 görüntüleme • 4 ay önce
دیشب دوباره اشک ریختم... علی رهبر، مربی بدنسازی ۳۳... ساله، با آن اندام قوی و قلب پر از امید، تو زندان مشهد با طناب دار خاموش شد. بازداشت شده تو اعتراضات، دو هفته بعد خبر اعدامش اومد... مادرش هنوز باور نکرده پسرش دیگه برنمیگرده. این رژیم جوونها رو یکی یکی داره میکشه و فکر میکنه با اعدام میتونه صدای مردم رو خاموش کنه؟ هرگز. علی جان، تو قلب ما زندهای 💔 #علی_رهبرshow more

SherlockReturns👑
19,050 görüntüleme • 4 ay önce
اره کسخل دارن میان مذاکره کنن اره کسخل از... دموکراسی برات میگم دموکراسی میخوای باید زانو بزنی جلو منه پهلویسم این ملت انقدر امادگی داره که ارماگدون پس از ارماگدون ترامپ راه میندازه که اگر چیزی مونده باشه خودش اونو نیست کنه حالا ببینید دنیارو میدوزه به هم... ترامپ رو میبینید اینطوریشو دیگه نه؟ کسخلتون کرده دیگه درسته؟ میدونید تو داکترین جنگی امریکا که ردخور نداره شدت عملیات فریب هرچقدر باشه ضربه نهایی خیلی سنگین تر میشه دیگه در جریانید که بزرگترین عملیات فریب رو راه انداخته... چنان بزنه تو زندگیتون ندیدید همچین چیزی تا ده سال بعدش بیاید پیوی من بگیم دادا پشمام... 12 ساعت قبل حمله هم بهتون اطلاع میدم😉show more

pahlavism🇮🇷
36,179 görüntüleme • 7 ay önce
دیشب #مسیح_علینژاد خطاب به هواداران #پهلوی التماس کرد که... دیگه به من فحش ندین، بیاین همدیگرو بغل کنیم و با هم مهربون باشیم. این ویدیو پاسخ فاشیستهای جریان پهلویست تا مسیح بفهمد که آغوش باز کردن و تعظیم کردن کافی نیست، باید در شاهزاده ذوب شوی تا شاید رهایت کنند. اونها گفتهاند با آب توبه هم شما را نمیپذیرند. منتظرم ببینم شما ذوب میشوی یا آنها ذوبت میکنند. دو راه! بیشتر وجود ندارد. #فاشیسم #مقاومتshow more

Shadi Amin
50,317 görüntüleme • 7 ay önce
دو منبع معتبر روز پنجشنبه از کابل به افغانستان... اینترنشنال تأیید کردند که زبان فارسی از تابلوی دانشگاه طبی ابو علی سینا حذف شده است. در ویدیوهایی که به دست ما رسیده، دیده میشود که واژگان پشتو همچنان بر تابلو باقی مانده، اما بخش مربوط به زبان فارسی حذف شده است. تاکنون مقامهای طالبان درباره دلیل این اقدام توضیحی ارائه نکردهاند. این نخستین مورد از حذف زبان فارسی از تابلوهای دولتی نیست. در پنج سال گذشته نیز گزارشهای متعددی از حذف یا کمرنگسازی زبان فارسی از تابلوها و اسناد رسمی در برخی نهادهای دولتی منتشر شده است.show more

افغانستان اینترنشنال
22,428 görüntüleme • 2 ay önce
#PersianGulf برای اولین بار ازتون خواهش میکنم یه توییت... من رو بخونید. ما تو یه بزنگاه خیلی مهم تاریخی سیاسی هستیم. شواهد نشون میده که به احتمال بالا تو کابینه ترامپ سر موضوع تغییر نام #خلیح_فارس اختلافه و مثلا روبیو یا فلان وزیر مخالف تغییر نام خلیجفارسن ولی ونس و ویتکاف و... موافقن. روبیو الان دو پست مهم وزارت خارجه و مشاور امنیت ملی رو داره و ترامپ بهش علاقه زیادی داره و شاهزاده هم باهاش ارتباط داره و مطمئن باشید تا الان باهاش تماس گرفته یا بزودی تماس میگیره و در این شرایط، خیلی مهمه که ما به جای سکوت یا اولویت دادن به تحلیلهای شخصی و دعوا با همدیگه، یکپارچه پشت پادشاه و اعتراضش بایستیم. ترامپ هنوز هیچ فرمانی رو در این مورد امضا نکرده و تصمیمش رو هم علنی نکرده. تو این شرایط، این چندروز برای ما تایم طلایی محسوب میشه و فرصت داریم با تمام توان و امکاناتمون از جمله پتیشن و ترند هشتگ و تجمعات اعتراضی تو آمریکا و یا جلوی سفارتهای آمریکا تو اروپا سر و صدا کنیم و اعتراضمون رو "بدون آمریکاستیزی" و با نمادهای میهنی و پادشاهی و بنرهای ضدرژیم نشون بدیم. تکرار میکنم مهمه که تو اعتراضاتمون علاوه بر پرچم ایران و عکسهای شاه، نمادهای ضدرژیم هم داشته باشیم تا ثابت بشه که ما مردم ایرانیم نه صادراتیهای رژیم یا چپگراهای احمق و هیچ دشمنی با آمریکا نداریم. موج اعتراضات ما میتونه به مخالفین این تصمیم تو کابینه ترامپ وزن زیادی بده. ترامپ یه شخصیت خودشیفته و نمایشی و عوامگرا داره و عاشق محبوبیته و اگه قانع بشه که این تصمیم باعث میشه یه ملت تو یه جغرافیای خیلی حساس ایران، مثل کارتر سالها ازش متنفر بشن یا به وجهه سیاسی آمریکا آسیب زده میشه یا به نفع رژیم تموم میشه، قطعا عقبنشینی میکنه. ولی اگه ببینه با وجود درز کردن این قضیه به رسانهها، هیچ واکنش تندی از میلیونها ایرانی به وجود نیومده، قطعا نتیجه میگیره که این تصمیمش هزینه کمی داره و به فایدهش کاملا میصرفه. نام خلیج مکزیک راحت عوض شد چون به ت_خ_م هیچ مکزیکی نبود. ولی اگه طبق استراتژی بعضی دوستان ترامپیست، صبر کنیم تا ترامپ اول فرمان اجرایی رو امضا کنه و بعد بهش اعتراض کنیم اون موقع دیگه اعتراض ما هیچ فایدهای نداره چون اولا بعد از امضا، ترامپ محاله تصمیمشو عوض کنه و گند بزنه به اعتبار امضای خودش، و دوما اون موقع، لغو این تصمیم میشه یه توهین بزرگ به عربستان و متحدین عربش. شاید فکر کنید چون پای پول زیادی وسطه هیچ کاری از ما برنمیاد و ترامپ ناچاره به درخواست عربستان تن بده ولی این تحلیل درستی نیست. آمریکای ترامپ تو موقعیت بسیار برتر سیاسی و افتصادی و نظامیه و قدرت چانهزنی بالایی داره و اعراب از لحاظ امنیتی بهش نیاز زیادی دارن، همچنین ترامپ رابطه خیلی دوستانه و تسلط خوبی رو عربستان داره و خیلی ساده میتونه به بهونههای مختلف این درخواست رو بپیچونه یا عقب بندازه و همزمان هیچ خدشهای به سیاستش تو دوشیدن اعراب وارد نشه. این قضیه رو فعلا اصلا کوچکانگاری نکنید و نگید که این تغییر نام فقط برای دولت آمریکاس و نمیتونن تو سطح جهان چیزی رو عوض کنن و اهمیتی نداره. اولا آمریکا الان مهمترین کشور دنیاست و به تنهایی از تمام اتحادیه اروپا و غرب و شرق دنیا مهمتره. دوما در صورت وقوع، کشورهای دیگه اروپایی هم همین راه رو میرن تا از آمریکا تو دوشیدن عربها عقب نمونن. این اتفاق اگه بیفته اندازه تمام این ۴۷سال به دستگاه تبلیغاتی رژیم خون پروپاگاندا تزریق میشه و به اصلاحطلبها و چپهای آمریکاستیز عقبمونده فرصت میده تا ایدئولوژی کمونیستی امپریالستیزی خودشون رو توی زرورقی از میهنپرستی بپیچن و به خورد مردم بدن. من خودم تمام توانمو میذارم و خواهش من از شما اینه که با تمام امکانات و توانتون، حساسیت و اعتراضتون رو به این قضیه نشون بدید و با تمام ابزارهایی که دارید، پشت پادشاه میهنپرست پهلوی بایستید و از موضعش حمایت کنید. این توییت طولانی رو با یه نقل قول از شاهنشاه عزیز تموم میکنم: "من از همه شما هموطنان عزیرم میخواهم تا به ایران فکر کنیم..." #پاینده_ایرانshow more

Yaar - يار قدیمی 🇮🇷🇮🇱
77,743 görüntüleme • 1 yıl önce
با آرزوی خوشبختی و سلامت برای این دو عزیز... شخصا این ازدواج رو درست نمیدونم و بچه دار شدن این عزیزان احتمال بوجود آوردن یک فرد با سندروم داون را بیشتر میکند اگرم بچه سالم باشد دیگر بدتر عمری غمگین خواهد بود یک داستان واقعی براتون میگم شاید دلیل مخالفت منو متوجه شدید یکی از پسر عمه های من سندروم داون داره حدود چهل سال قبل با یک دختری که اونم سندروم داون داره ازدواج میکنه اینا بلافاصله بعد از ازدواج صاحب یک پسر میشوند پسری که نه تنها سندرم داون نداشت بلکه بسیار باهوش بود با اینکه ۵ سال از من بچه تر بود اما اونقدر این پسر خلاق و با اطلاع بود که من هر دفعه میدیدمش ازش کلی چیز یاد میگرفتم این پسر همش سرش توی کتاب بود و میگفت میخوام دکتر بشم تا پدر و مادرم رو خوب کنم حتی مدرسه تیزهوشان میرفت منم تحسینش میکردم این پسر همش غمگین بود یکبار من ندیدم بخنده یا شاد باشه روزگار زد و پدر و مادرش از هم جدا شدن و حال پدرش روز به روز بدتر میشد مادرش هم یک شب رفت و تا الان کسی نمیدونه کجاست !درست پسرش سال سوم پزشکی بود پدرش هم مرد اینجا بود دیگه مسعود(پسر پسر عمه من)قاطی کرد یکدفعه دانشگاه رو ول کرد زد توی کار خلاف چقدر فامیل باهاش صحبت کردند ولی فایده نداشت تا اینکه گفتند رفته پاکستان و اونجا با یک دختر ازدواج کرده و دو تا بچه داره که یکیشون عادیه و اون یکی سندروم داره مسعود میتونم بگم یک نابغه بود که تباه شد بعد از سالها توی مراسم ختم دیدم یکی بغلم کرد اول شناختمش گفت منم مسعود! کلی باهاش صحبت کردم اونقدر پیر شده بود تمام موهاش سفید شده بود و معلوم بود این پسر در عذابه اینکه من زندگی این عزیزان رو دیدم و خوب میدونم فرزندان این فرشتهها چه زجری میکشند.show more

عمو کُنت
74,425 görüntüleme • 3 ay önce
خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغلباز، لاشی... فرقی نمیکنه که... اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید میخوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظهای که اولین جرقهی همه دردسرهای بعدی رو میزنه. لحظهای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمیده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث میشه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه میکنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش میکنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون میده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا میگرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد میکنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالیای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به اینجای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکههای گاه و بیگاه سقف رابطهشون تبدیل به نمگرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشمهای کودک میگرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیدهای میخوره. به چشمانی کمفروغ. به صورتی عصبانی. به لبهایی که گوشههاش پایین افتاده. به ابروهای درهمکشیدهای که نشانی از محبت در اونها نیست. شاید چشمهای کودک میگرده و میگرده اما نگاهی پیدا نمیکنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاهبهگاه - اما مستمر و پیوسته دریافت میکنه: ⚡️لحظهای که چشمها به جستوجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگتر میشه. به هر حال شیرین و بامزهاس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپدار هم نباشه). اونطور که هر کودک ۳-۴ سالهای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش میگرده. مثل ریشهای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنهای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربهی توی کوچه - البته نه کوچههای حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دندههایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون میکشه و با میو کردن ضعیفی سعی میکنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمیدونه از کجا میاد ولی براش کار میکنه، توجه رو میگیره و سیراب میشه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شدهاس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه میگه چشم و گریه نمیکنه، شاید چون بلده شعری که بچههای ۷-۸ ساله با مشکل میخونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بیفروغ و صورت در همکشیده یا لبهایی که نمیجنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشمها اندکی برق بزنن و لبها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راهحل کنار اومدن با اون لحظه پیدا میشه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر میکنه - یا شاید حتی فکر نمیکنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش میشه - و میگه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشمها با ذوق و همه لبها با خنده باهاش روبرو میشن؟ میدونم... همهی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز میبینیم هم به نظر میرسه هنوز هم بعضی وقتها درهمکشیده و کمفروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم میسازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشمها و لبها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامهریزی پیشفرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم میسازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جستوجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدمها اصلاً به مشک ما نگاه نمیکنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما میدونیم، اما گربهای که با نون خشک سیر شده نمیدونه. ریشهای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمیدونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامهریزی پیشفرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز میشه و بعد از اندکی - اگه ادامهدار بشه - به گروگان گرفته میشه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همهپسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبکهای جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش میده و درد داره و غذا بهش میچسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمیدونیم چی میشه. بعد خب معده و روده رو هم نمیشناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو میشناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث میشه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته میشن دیگه... البته ما هم میتونیم سریعتر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخمهای مکرر محدود و محدودتر میشه. ♻️ و زندگی همینطور پیش میره... اگه خوششانس باشیم، با یکی همسفره میشیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار میشه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبتهای بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه میدیم؟show more

Mehdi Jahani
17,758 görüntüleme • 8 ay önce
وقتی میگیم عادی سازی نکنید نکنید برای ما مهم... نیست غذا چی خورید؟ سفر کجا میرید؟ برای ما مهم نیست علایقتون و … بعد دی ماه دیگه هیچی مهم نیست این بچه ها و هزاران بچه و خانواده این وضع زندگی و روانشون هست این درخواست همسر جاویدنام #داوود_سلطانی پدر سه قلو هاست ساعت یک شب من ۲۶ ساله ک الان اوج زندگیم بود شیش ماهه ک تنهایی با این بچها شبو روزمو میگذرونم بچم تو اوج بچگی و خواب شبانش باباشو میخواد💔 یماهه میگن ما کی میریم پیش خدا💔 باید بگن کی بریم پارک شهربازی مسافرت روستا و و و بعد... ارزومون شده پیش خدا رفتن... ترحم و دلسوزی نمیخوام و دنبال این کار نیستم فقط میخوام ببینید و (#فراموش_نکنید) ک چ به روز زندگیامون اوردن فقط من و داوود و سه قلوهام نیستیم ک زندگیمونو نابود کردن💔 داوود های دیگم هستن با زن و بچه💔 پدر مادرهایی هستن ک فقط همون یه بچه رو داشتن💔 خواهرایی بودن ک تنها پناهشون داداششون بود 💔 و برادرهایی ک تکیه گاهشون داداششون بود💔 و چ عشقایی ک نابود شدن💔 لطفا ببینید و فراموش نکنید✌💔 چقد ارزو خاک شد... چقد زندگی نابود شد... چقد کار ناتمام موند... چقد بچهایی ک بزرگ شدنشون دیده نمیشه... چقد عشقای فراموش نشده موند... من نمیتونم یقه کسیو برا اینکار بگیرم کاری نمیتونم بکنم و حتی به بودن خدا هم شک دارم ولی دلمو خوش کردم به اینکه هر چ زودتر بگذره و تموم شه همچی... بخوام بگم حرف زیاده ولی فکر این سرنوشت و روزگار داره دیوونم میکنه...show more

Damona👑
16,434 görüntüleme • 1 ay önce
روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران... دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئولمآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاببازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هستهای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدمها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشتهی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریمها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آنهایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دستوپایشان را گم کردهاند.» کتاب دوم هم انگار یک ذرهبین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که میخواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتابها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشهی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج میگشت در قفسههای کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفهها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که میرسید، نه از آن سوالهای الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتابها را یکییکی دست میگرفت، ورق میزد، چند خطی میخواند. حتی توی غرفههای گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتابهایی را میشناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشهی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتابها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتابباز واقعی بود. از غرفهای که دو تا معلم شهرستانی برای بچهها قصه نوشته بودند تا غرفهی پژوهشهای تاریخی دربارهی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتابهای سینمایی، از غرفهی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوقزده شد تا غرفههای شلوغتر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفههایی که سر زد، غرفههای کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفههای پرزرقوبرق دوری میکرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفهی اصلی را دید که دیگر داشتیم میرفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...show more

رضا صالحی
12,986 görüntüleme • 1 yıl önce
طعن و کنایه به رهبر انقلاب در تیزر مصاحبه... عراقچی؟! حجت الاسلام قمی! اصلا می دانید در مجموعه زیر نظرتان چه می گذرد؟ پخش اظهارنظر عراقچی در تیزر مصاحبه او با برنامه روایت جنگ به شدت مورد انتقاد کاربران فضای مجازی قرار گرفته است. فارغ از اظهارات عراقچی در این برنامه که به آن پرداخته شده و خواهد شد، در تیرز معرفی برنامه، مجری از عراقچی میپرسد: آتش بس با نظر آقا مجتبی است دیگه؟ عراقچی در پاسخ میگوید: این چایی واقعیه یا دکوریه؟ وقتی مجری میگوید نه دکوری نیست سرد هم شده! عراقچی چای را تمام میکند! با کنار هم قرار گرفتن این دو بخش گویی عراقچی به رهبر انقلاب طعن و کنایه می زند. ضمن عذرخواهی از مخاطبان برای انتشار این بخش، نکته قابل تامل این است که برنامه سازان این برنامه با تقطیع پاسخ عراقچی، اظهارات او در بخش دیگر مصاحبه را، به این سئوال وصل کردند تا این سئوال و جواب به این شکل دربیاید. سئوال از حجت الاسلام قمی این است اساسا چه اصراری وجود دارد که سازمان تبلیغات که رییس آن را رهبر انقلاب تعیین میکند، برنامه ای با این محتوا تولید کند؟ عراقچی نیز به این سئوال پاسخ دهد چرا این تیزر را در کانال رسمی خود منتشر کرده، و عملا مهر تاییدی براین محتوا زده است؟ / آرمان ایران پ.ن: عکس رو ببینید. ضد انقلاب اینطوری روی مصاحبه ی شما دارن اسکی میرن و ذوق میکنن ..show more

رضوان(اکانت دوم)
15,790 görüntüleme • 2 ay önce
در کثافت این روزها بیشتر محمود درویش میخوانم. مخدر... من است این مرد. نعشه میکند. کلمههای او که اگرچه برای سرزمین خودش مینوشت، خنجری بود که به استخوان ما هم میرسید، حالا که به زور، جرعهای از شوکرانِ دردِ مردم او به حلقمان ریختهاند، بیشتر معنا میدهد: «بر این سرزمین چیزی هست، شایستۀ زیستن بر این سرزمین، بانوی سرزمینها، آغاز آغازها پایان پایانها» یزد باران میبارد. ملس و سکرآور. و من در این هوا نمیتوانم به درویش و شعرش فکر نکنم. به اینکه نکند عاقبت نتوانم مثل او بر این سرزمین زندگی کنم آنقدر که دوست دارم. که «بیجا» شوم. بیخانه. بیریشه. این روزها، راه رفتن هم حتی برایم سخت شده. پاهایم انگار به زمین میچسبد. کش میآید هر قدمم. مسأله فقط باران نیست. چیزی خیلی سفتتر از هر چسبی من را به این خاک دوخته و نمیگذارد با این کابوس کنار بیایم که فردا روزی، ایرانی نمانده باشد که بشود درباره آینده آن تخیل کرد. والا که ما خیلی گرفتار این زمینایم آقا، خانم. برای همین هم دو دستی چسبیدیماش، این زمین را که بر آن چیزیست شایسته زیستن. چه کاری میتوانم بکنم؟ روزمرهنویسی. چون برایم مهم است که چهره انسانی ما حفظ شود. ما که قربانی جنگی ناموجه و بیثمر و غیرلازم هستیم. برای «آنها» راحت است که درباره مشتی قربانی بیصورت حرف بزنند. مشتی جنازه. که ما را عددی بدانند در خیل هزاران قربانی دیگرشان. ما اما نباید بگذاریم. نباید عدد شویم. نباید یکی باشیم برای سرشماری «موفقیت» عملیات نظامی و سنجهای برای اندازهگیری دقت اسلحههای آنها. مهمست که از شهر هم بنویسیم. اینکه پاکتهای کوچکی از زندگی در گوشههای این شهرهای ما هنوز هم جاری است. اینکه هنوز هزاران نقطهی نابِ کشفنشده در تهران و اصفهان و یزد و تبریز مانده که باید آنها را تجربه کرد. چشید. مزهمزه کرد. که احمقانه بودن «تخریب» و «دوباره میسازیم» را عریان نمایش دهیم. که بگویم اینها جایگزینناپذیرند. بگوییم اشغالها! ما هنوز نفس میکشیم در این شهر. خانه ما اینجاست. شهر ماست که موشک میاندازید بر سرش. زندهست و باید از جانشان محافظت کرد. که نمیرند. زخم برندارند. در بازار کسی زد زیر آواز. و غمِ سنگین ِ صدای او تمام حرفهای من را در خود داشت. خیلی بهتر و قشنگتر. ویدیوی چهارم.show more

Hossein Hamdieh | حسین حمدیه
21,027 görüntüleme • 5 ay önce