اینو دیدم وقتی بهش نیاز داشتم، گفتم شاید توهم... نیاز داری ببینیش🫵🏻show more

لی لی لَجباز🪭
13,864 次观看 • 18 天前
تو بچگی ی بار توتب داشتم می مردم همش... کابوس میدیدم و از نواب میپریدم همیشه بهش فکر میکردم و نمیتونستم دوضیح بدم چیه الان شانسی اینو اکسپلور دیدم ! شبیه این بود کابوس یچی که بزرگ میشد! نگو که توهم دیدیش! واقعا مدیا چیز پشم ریزونیهshow more

آرش⚡️🇮🇷
52,399 次观看 • 9 个月前
اینو داشتم میدیدم دختر نوجوانم گفت زنش خوشبخت ترین... زن دنیاست! بهش گفتم اینم مثل بقیه سلبریتیا یه فراز و فرودی داره، نه چندان طولانی، یه روزی دیگه هیچکس ازش یادش نمیاد! کاش جذابیت ابدی دانایی و علم، ایثار و اخلاق و انسانیت رو برای بچه هامون بزرگ میکردیم که جذب سلبریتی های پوچ نشن!show more

حسین ابراهیمی
176,334 次观看 • 9 个月前
دیدم آمریکا نمیزنه، خودم دست به کار شدم 👀... خانه داری 101: وقتی ماهیتابه آتیش میگیره نگیریدش زیر شیر آب❌ بجاش درشو بذارید ✅show more

روباه دشت زنگاریشونم 🦊
61,602 次观看 • 6 个月前
یه چیز جالب الان دیدم! وقتی توی گوگل سرچ... میکنی Pluribus اون پایین مینویسه What are you searching for, Carol? که کسانی که سریال رو دیدن میدونن اشاره به چی داره. خلاقیتشون رو دوست داشتم.show more

Diego Jr
145,828 次观看 • 9 个月前
داداش برفی برای ادامه درمانش به همراهی شما نیاز... داره. هر ویال جی اس قیمتش چهار میلیون و سیصد هزار تومان هست و علاوه بر اون هزینه بستری و مایع درمانی و داروهای دیگهاش رو هم داره. اگر تمایل داشتید بهش کمک کنید لطفا دایرکت بدید.show more

🐈کیتی گالور🐈⬛
12,050 次观看 • 2 年前
استوری دردآور لیلی مهدوی، مادر جاویدنام #سیاوش_محمودی «چقدر بی... وجود کثیف هستید یادتون هست وقتی دنبال سیاوش بودم زانو زدم دستم بالا بردم گفتم من دستم خالیه دنبال فرزندم هستم چطور زدید این صحنه ها رو من با چشم خودم دیدم تجربه کردم.»show more

1984 𓃬☼
73,221 次观看 • 1 年前
وقتی رهبر شهید گفت «جنگ منطقهای» یعنی همین. دبی... دارد تبعات این جنگ را خوب احساس میکند؛ از فشار اقتصادی و کاهش فعالیتها گرفته تا لغو اقامتها و کاهش نیاز به نیروی کار خارجی. و این تازه شروع ماجراست. شما جنگ را شروع کردید؛ اما معادلات منطقه را ما تعیین خواهیم کرد. 👊 #اماراتshow more

Lilly_ Foz
17,918 次观看 • 26 天前
یه سری اکت ها هس که یه مادرجندگی و... حال بهم زنی منحصر به فردی داخلشه و وقتی بولد میشه ناخودآگاه حست بهش تنفر آمیزه ولی خودتم نمیدونی چرا و دلیلشو نمیدونی دقیق! مثل همین نئاندرتال های ریشوی گی مآب که از اولش حس بدی بهشون داشتم ولی الان عینی ثابت کردن که این اکت ها خارکسه بازیهshow more

Jackson🇮🇷
155,049 次观看 • 2 个月前
وقتی تموم شد و رنگ بلوند رو به بهترین... حالت ممکن انجام داد روی موهای بشدت بلند من،بهش گفتم اوکی شام بخوریم بعد حاضرم گیفتت رو از طرف من داشته باشی. بابرق خاصی توی چشماش گفت اوکی. بستنی سفارش دادم.دوقاشق ازش خورد.گفتم خب راجب گیفتت.. سریع اومد روبروی پام نشست و شروع کرد به وُرشیپ..show more

persian queen
13,537 次观看 • 3 个月前
خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغلباز، لاشی... فرقی نمیکنه که... اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید میخوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظهای که اولین جرقهی همه دردسرهای بعدی رو میزنه. لحظهای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمیده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث میشه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه میکنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش میکنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون میده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا میگرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد میکنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالیای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به اینجای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکههای گاه و بیگاه سقف رابطهشون تبدیل به نمگرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشمهای کودک میگرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیدهای میخوره. به چشمانی کمفروغ. به صورتی عصبانی. به لبهایی که گوشههاش پایین افتاده. به ابروهای درهمکشیدهای که نشانی از محبت در اونها نیست. شاید چشمهای کودک میگرده و میگرده اما نگاهی پیدا نمیکنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاهبهگاه - اما مستمر و پیوسته دریافت میکنه: ⚡️لحظهای که چشمها به جستوجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگتر میشه. به هر حال شیرین و بامزهاس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپدار هم نباشه). اونطور که هر کودک ۳-۴ سالهای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش میگرده. مثل ریشهای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنهای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربهی توی کوچه - البته نه کوچههای حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دندههایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون میکشه و با میو کردن ضعیفی سعی میکنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمیدونه از کجا میاد ولی براش کار میکنه، توجه رو میگیره و سیراب میشه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شدهاس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه میگه چشم و گریه نمیکنه، شاید چون بلده شعری که بچههای ۷-۸ ساله با مشکل میخونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بیفروغ و صورت در همکشیده یا لبهایی که نمیجنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشمها اندکی برق بزنن و لبها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راهحل کنار اومدن با اون لحظه پیدا میشه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر میکنه - یا شاید حتی فکر نمیکنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش میشه - و میگه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشمها با ذوق و همه لبها با خنده باهاش روبرو میشن؟ میدونم... همهی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز میبینیم هم به نظر میرسه هنوز هم بعضی وقتها درهمکشیده و کمفروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم میسازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشمها و لبها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامهریزی پیشفرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم میسازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جستوجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدمها اصلاً به مشک ما نگاه نمیکنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما میدونیم، اما گربهای که با نون خشک سیر شده نمیدونه. ریشهای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمیدونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامهریزی پیشفرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز میشه و بعد از اندکی - اگه ادامهدار بشه - به گروگان گرفته میشه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همهپسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبکهای جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش میده و درد داره و غذا بهش میچسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمیدونیم چی میشه. بعد خب معده و روده رو هم نمیشناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو میشناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث میشه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته میشن دیگه... البته ما هم میتونیم سریعتر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخمهای مکرر محدود و محدودتر میشه. ♻️ و زندگی همینطور پیش میره... اگه خوششانس باشیم، با یکی همسفره میشیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار میشه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبتهای بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه میدیم؟show more

Mehdi Jahani
17,758 次观看 • 8 个月前
مادر جاویدنام محراب گلستانی پس از درآوردن لباس عزا... نوشت: «ما پیمان بستیم؛ ادامه داریم» سوره دهقانی، مادر جاویدنام #محراب_گلستانی، در ویدئویی که از خود منتشر کرده، اعلام کرد پس از گذشت چهل روز لباس عزا را از تن درآورده است. او در متن همراه این ویدئو، در پایان خطاب به خالهها، عمهها و داییها نوشت: «چهل روز گذشت .... وقتی عمه ی عزیزم این لباس را بمن هدیه داد تا به رسم سنت مرا از عزا در بیاورد ، گفتم نه از من نخواهید ... من تا همیشه عزادارم . اما یادم رفته بود که من پیمان بستم ، پیمان بسته بودم که بجای پاره ی تنم محرابم عشق بورزم ، مهر بورزم ، زندگی کنم ..... زندگی کنم... پس خواسته ی ذهن و جسمم را پس زدم ، سخت بود ..... اما دنیای من ، الان به فرکانس پرانرژی من نیاز دارد به نور نیاز دارد .... پس برخاستم نه خاله ها عمه ها ، دایی ... یادتون نره ما پیمان بستیم ، ما..... ادامه داریم نه برای فرزندم ، فرزند وطن محراب گلستانی» جاویدنام محراب گلستانی، دانشآموز ۱۷ساله بود که در ۱۹ دی به دلیل اصابت گلوله جنگی در اصفهان جان باخت. محراب گلستانی متولد شهریور ۱۳۸۷ و دانشآموز سال آخر دبیرستان تیزهوشان اصفهان بود. او بهگفتۀ بستگانش داشت خود را برای کنکور آماده میکرد و دوست داشت دندانپزشکی بخواند. محراب گلستانی روز ۱۹ دی با شلیک گلوله جنگی از ناحیه پا هدف قرار گرفت. در حالی که تمام خیابانها بسته بود، مردم او را به یک درمانگاه رساندند، اما بهدلیل نبود خون برای تزریق، جان خود را از دست داد. #محراب_گلستانیshow more

TavaanaTech تواناتک
74,802 次观看 • 6 个月前
در دنیای پرسرعت امروزی، ما هر روز درگیر حجم... زیادی از کارها هستیم. این فشارها، وقتی با عجله و استرس همراه شوند، میتوانند به سیستم عصبی ما آسیب بزنند. با آرامش انجام دادن کارها میتواند دقیقاً همان چیزی باشد که سیستم عصبی به آن نیاز دارد تا به حالت تعادل و تنظیم بازگردد. سیستم عصبی ما به گونهای طراحی شده که در شرایط استرس و فشار، هورمونهای استرس ترشح میکند، که این امر میتواند به مرور زمان باعث کاهش کارآیی مغز، اضطراب و اختلالات خواب شود. در مقابل، وقتی ما کارها را به آرامی و با دقت انجام میدهیم، به سیستم عصبی پیام میدهیم که در وضعیت ایمن و آرام قرار داریم. این باعث کاهش ترشح هورمونهای استرس و افزایش ترشح هورمونهای آرامشبخش مانند سروتون و اکسیتوسین میشود. آرامش در انجام کارها نه فقط یک گزینه، بلکه یک ضرورت برای حفظ سلامت روان و جسم است. با هر قدم آهسته و آگاهانه، شما به سیستم عصبی خود فرصتی میدهید که دوباره تعادل را پیدا کند و به بهترین شکل ممکن عمل کند. آرام حرکت کن، چون ذهن و بدن تو ارزش این آرامش را دارند.show more

امیرعلی
80,436 次观看 • 1 年前
در رابطه با فیلم جدید از مهمات خوشهای موشک... سپاه. مشخصا ارتفاع رهاسازی پایین است، چون برخلاف انواع پرتعداد، مهمات بزرگتر و قوی تر است و نیاز به اصابت دقیق تر دارد. به این سیستم نه MIRV میگویند نه MRV. در سیستم MRV هر یک از مهمات در خارج جو و معمولا پس از اتمام مرحله boost جدا شده و پرتاب میشود. یعنی یک Reentry Vehicle کامل با قابلیت تحمل حراراتی بالا است. علت اینکه دانشمندان موشک جدا سازی پس از مرحله boost را ترجیح میدادند این بود که الگو اصابت براساس محاسبات بالستیک قابلیت پیش بینی بهتری داشت. جدا سازی داخل اتمسفر به علت عدم قطعیت نیروهای آیرودینامیکی شاید محل اصابت را با عدم قطعیت بیشتر در سرعتهای بالا (مخصوصا برد قاره پیما) مواجه کند به ویژه اگر محلهای اصابت فاصله داشته باشد. در حملات اتمی باید این امر را رعایت کنید که محل های اصابت فاصله-زمانی کافی داشته باشند تا روی یکدیگر اثر منفی نگذارند. چون انفجار قبلی میتواند روی سرجنگی بعدی که باید اصابت کند اثر گذاشته و آنرا نابود کند. پس اینجا ما با یک سرجنگی خوشهای مواجه هستیم و نه MRV. نمیدانم شاید سپر حرارتی آنها برای پرتاب از خارج جو هم آماده باشد، یعنی هر خوشه یک RV کامل باشد که از آن خصوصیت استفاده نشده باشد.show more

Mohsen.Reyhani
43,746 次观看 • 3 个月前
یک ترند تازه در شبکههای اجتماعی در حال گسترش... است که در آن شماری از زنان افغان با ثبت ویدیوهای کوتاه، علامتهای شناختهشده درخواست کمک در شرایط خشونت را نشان میدهند. این حرکت، که بهعنوان نوعی کارزار آگاهیدهی توصیف میشود، با هدف جلب توجه به وضعیت زنان و دختران در افغانستان شکل گرفته است. مریم محمدی، دانشجوی کارشناسی ارشد در فرانسه که در این کارزار شرکت کرده، به افغانستان اینترنشنال گفته است که هدف او از نشان دادن این علامت، استفاده از یک نشانه جهانی برای درخواست کمک در شرایط خشونت بوده است. او گفته است: «وقتی کسی این علامت را نشان میدهد، در واقع بدون کلام میگوید که در معرض خشونت یا فشار قرار دارد و به حمایت نیاز دارد». خانم محمدی همچنین گفته است که واکنشهای بینالمللی به وضعیت زنان افغانستان اغلب به «ابراز نگرانی و صدور بیانیه» محدود میماند، در حالی که به باور او، وضعیت نیازمند اقدام جدیتر است. لیلی آرتین و دخترش ونوس نیز از جمله کسانی هستند که به این کارزار پیوستهاند و میگویند هدفشان جلب توجه جهانی به وضعیت زنان در افغانستان است.show more

افغانستان اینترنشنال
20,095 次观看 • 3 个月前
حمله به سفارت و پایان دکترین “ساختمان بغلی” بعدازظهر... روز ۱۳ فروردین، در آشپزخانهی دفتر به همراه میلاد (ایرانی)، مهدی (لبنانی) و حسینین (سوری) نشسته بودیم و دربارهی آداب روز طبیعت در ایران صحبت میکردیم که پیامی از علیرضا آیتی، معاون سفیر ایران در دمشق، دریافت کردم. پیام را باز کردم. فیلمی ۱۲ ثانیهای بود که از پنجرهی اتاقش در سفارت گرفته شده بود؛ ساختمان بغلی سفارت در حال سوختن بود. چند پیکر در خیابان در میان شعلهها میسوختند و صدای فریاد و جیغ از همهجا بلند بود. بلافاصله فیلم بعدی رسید. در آن، علیرضا گفت: «حسین، ساختمان بخش کنسولی رو زدند!» ساختمان کنسولگری ایران محل مراجعهی بسیاری از مردم برای انجام امور اداری بود. این ساختمان چهار طبقه داشت: طبقهای به بخش کنسولی سفارت اختصاص داشت، یک طبقه منزل صاحب ساختمان بود، طبقهی سوم محل زندگی سفیر ایران، و طبقهی چهارم میهمانسرای سفارت بود. در همان لحظه که فیلم را هضم کردم، اولین نگرانیام علیرضا (اکبری)، فرزند سفیر، و حاج خانم (همسر سفیر) بود؛ چون آنها تنها در منزل بودند و معمولاً سفیر تا آخر شب در دفتر کارش میماند. دستپاچه شدم. گوشی را برداشتم و با سفیر تماس گرفتم؛ خطش مشغول بود. چند بار تلاش کردم، فایدهای نداشت. با حسین افشار تماس گرفتم. در حالی که گریه میکردم گفتم: «حاجی، ساختمان سفارت رو زدند!» حسین گفت: «مطمئنی؟» گفتم: «بله، تصاویرش رو دیدم.» در حال صحبت با حسین بودم که دیدم یک خبرگزاری “همهچیزدان” که حتی مدعی زنده بودن سید حسن نصرالله هم بود، در خبری غیرواقعی اعلام کرد: «حملهی رژیم صهیونیستی به ساختمان کناری سفارت ایران در خیابان المزه دمشق» داشتم سکته میکردم. بوی لاپوشانی به مشام میرسید. به حسین گفتم: «مگه میشه این رو هم نادیده گرفت؟» در همان لحظه، زیرنویس شبکه خبر دقیقاً همین جمله را تکرار کرد. به حسین گفتم: «حاجی، من میدونم این ساختمون، خاک ماست؛ کنسولگری و منزل سفیره. نمیشه حمله به خاک رو انکار کرد.» حسین گفت: «به خدا توکل کن و خبر رو منتشر کن.» دمِ هادی قاسمی گرم که خبرگزاری دانشجو را واقعاً آزادمردانه در خدمت روایت صحیح از “طوفان الأقصی” قرار داد. با عکسی که صابر (ایرانی) از بالای ساختمانِ در حال سوختن گرفته بود ــ که تابلوی ساختمان سفارت و پرچم ایران هم در آن مشخص بود ــ، خبر را در خروجی خبرگزاری قرار دادم: «حمله جنگندههای رژیم صهیونیستی به ساختمان سفارت و منزل سفیر ایران در سوریه» دقایقی بعد، زیرنویسها و تیترها تغییر کرد. سوار ماشین شدم و به همراه دو برادر دیگر، خودم را به دمشق رساندم، برای روایتِ خانهخرابی. وقتی به محل رسیدیم، پیکرها را یکییکی بیرون میآوردند: پیکر حسین اماناللهی… لباسهایش را در آغوش گرفتم. پیکر ابو مهدی… و شهید والامقام حاج رحیمی… خدایا، چه خونی از ما ریخته شد. شهید حاج ابو مهدی همیشه سید حسن را «بابالجنه» خطاب میکرد. حالا جمعِ بهشتیشان در اعلی علیین است. دفاع دلیرانه از حرم اهلبیت علیهمالسلام، به شهدای عزیز ما توفیق دفاع از اقصای امت را داد. بخشی از کتابی که نوشتهام و نامش را «آدمهایی که شما نمیشناسید» گذاشتهام. این آدمها اگر نبودند، کسانی با دکترین «ساختمان بغلی»، حتی حمله به خاک را هم…show more

Hossein Pak
13,492 次观看 • 1 年前