Sensitive content

This media may contain sensitive content.

Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

Threesome with 👇🏼 Alex 🫦 Part 1 هنوز سکسم با الکس رو یادمه خیلی عالی بود هم اون منو کرد و هم من اونو 🍆 یه مرد حشری جنوبی 😍🤤 فیلم و عکس تو چت ناشناس تلگرام و پیوی بفرستین تا بزارم♥️💋 ــــــــــــــــ #پورن #گی #gaybear #daddy #gayporn #مشهد #سوپر

66,945 Aufrufe • vor 28 Tagen •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 Aufrufe • vor 1 Jahr

روایت یک عشق: «ما هفت سال با هم بودیم… هفت سال کنار هم بزرگ شدیم، رویا ساختیم، برای آینده‌مون برنامه ریختیم. قبل از اینکه بره، رو به من کرد و گفت: «برای این دارم میرم که یه روز بتونم تو رو تو لباس عروس ببینم…» 💔 این جمله‌اش هنوز توی گوشم می‌پیچه. عارف ۲۴ ساله بود، متولد ۱۸ مهر ۱۳۸۰. دانشجوی حقوق دانشگاه مشهد بود و عاشق رشته‌اش. همیشه می‌گفت: «من نمی‌ذارم به کسی ظلم و ناحقی بشه.» باور داشت که می‌تونه وکیل عدالت باشه. انقدر قشنگ و پخته حرف می‌زد که همه فکر می‌کردن حداقل سی سالشه. اطلاعاتش زیاد بود، تحلیلش عمیق بود، دلش بزرگ بود. پدرش جانباز بود و هفت سال پیش فوت کرده بود. از اون به بعد، عارف تکیه‌گاه مادرش شد. فقط مادرش، برادرش… و من رو داشت. خیلی دوستم داشت… ما می‌خواستیم با هم زندگی کنیم، اما نگذاشتند. 💔 از صبح زود می‌رفت سر کار تو املاک و تا ساعت ۱۰ شب کار می‌کرد. هم کار می‌کرد، هم درس می‌خوند، هم برای آینده‌مون تلاش می‌کرد. خسته می‌شد، اما هیچ‌وقت از رویاهاش دست نمی‌کشید. ۱۸ دی، میدان هفت‌تیر مشهد، به پهلوش تیر زدن… من هنوز باورم نمی‌شه. من دارم تمام تلاشم رو می‌کنم که اسمش شنیده بشه. نمی‌ذارم عارف من بی‌صدا بره. او فقط یک اسم نیست… او تمام زندگی من بود. 💔» عارف تبرایی، ۲۴ ساله، ۱۸ دی ۱۴۰۴ در میدان هفت تیر مشهد با اصابت گلوله به پهلو کشته شد و دچار خون‌ریزی شدید داخلی شد. در چارچوب حقوق بین‌الملل کیفری، کشتار شهروندان غیرنظامی در ابعادی گسترده و در بازه زمانی کوتاه دو روز، در صورت احراز و اثبات، می‌تواند ذیل عنوان «جنایت علیه بشریت» مورد بررسی قرار گیرد. در چنین شرایطی، مسئولیت کیفری صرفاً محدود به عاملان مستقیم و میدانی نخواهد بود، بلکه آمران، طراحان و تمامی مقاماتی که در صدور دستور، تسهیل، حمایت یا پنهان‌سازی این اعمال نقش داشته‌اند نیز می‌توانند مشمول تعقیب و پاسخ‌گویی در مراجع بین‌المللی قرار گیرند. #دادبان #عارف_تبرایی

دادبان

12,879 Aufrufe • vor 6 Monaten

پیام: «یه مزدور قاتل رو میخوام معرفی کنم ولی تریبونی ندارم و کسی هم نمیشناسم که تو این راه کمکم کنه: دکتر ایوب توکلیان متخصص طب اورژانس بیمارستان سوانح طالقانی مشهد. یه کثافت عرزشی تمام عیار. ۱۸ام روز اول فراخوان شاهزاده، ساعت ۱۰ونیم شب بود که سیل بچه‌های مجروح و تیر خورده سمت بیمارستان ما اومد، اورژانس بیمارستان دریای خون بود و جای سوزن انداختن نبود. این عوضی اون شب کشیک بود. به چشم میدیدم و میشنیدم که CPR بچه‌هامون که هنوز علائم حیاتی ضعیفی داشتن رو زودتر از موعد ختم اعلام میکرد و میگفت بذارین این کثافتا بمیرن تا دیگه آشوب درست نکنن و آمبولانسامون رو آتیش نزنن (البته که بچه‌های پرستار به حرفش گوش نمیکردن). موردی که خودم با چشمای خودم شاهدش بودم یه پسر ۱۵ یا ۱۶ ساله بود که گلوله جنگی به ران پا خورده بود و شریان فمورال رو پاره کرده بود. از پاش مثل آبشار خون میریخت. پدرش جلوی این آشغال التماس میکرد که به داد بچم برس ولی این میگفت اول برین تشکیل پرونده بدین بعد من میام ویزیت میکنم!!!! تو روزهای عادی و روتین مریض اورژانس که میاد اول به سرعت اقدامات درمانی شروع میشه و وقتی اوضاع استیبل شد از همراهی میخوان کارای تشکیل پرونده و بستری رو انجام بده. اون طفلک بخاطر خونریزی زیاد و شوک هموراژیک جاویدنام شد. وسط اون جهنم با همراهای بچه‌هامون بخاطر حجاب درگیر میشد. با دستای خودش با تصمیمای خودش اون شب دست کم ۲۰ تا ۳۰ نفر از بچه‌هامون رو کشت. این کثافت از اون حرومیایی که کف خیابون به سمت بچه‌هامون تیراندازی کردن هیچی کم نداره. این هم بگم که این آشغال به کلّاش و شیاد بودن هم معروفه. روی پیشونی جای مهر داره ولی بخاطر پول و کارانه‌ای که به پزشکا تعلق میگیره هر کار کثافتی که فکرش رو بکنین انجام میده. نمونه بارزش اینه که واسه مریضی که به اصطلاح اکسپایر شده و فوت شده و عملیات احیا و CPR تموم شده میاد چست تیوب میذاره، یا میاد cvلاین میگیره یا میاد خون تزریق میکنه. باور کنین که میاد به جسد خون تزریق میکنه فقط بخاطر اینکه توی پرونده بیمار کد ثبت بشه و بتونه پول بیشتری بگیره حتی از کسی که فوت شده. اسمش رو سرچ کنین تو آپارات هم یه ویدئو ۵۰ دقیقه‌ای هست که رفته صداوسیما نمیدونم چه برنامه‌ای هست که مصاحبه میکنه و هممون رو تروریست و فریب خورده خطاب میکنه. دقیقا خزعبلاتی که ج‌ا داره جار میزنه. توی بخش هم همیشه با همکارا یا بیمارا و همراهاشون درگیره بحاطر حجاب و مسائل اعتقادی. این کثافت امروز هم شیفت بود. حق این عوضی نیس که راست راست راه بره درحالیکه دستش به خون بچه‌هامون آغشته‌اس.»

ـــه

140,667 Aufrufe • vor 6 Monaten

شاه و شهبانو، فوتبالیست و بازیگر نیستند که بهشون میچسبید. باید در ارتباط با اونها پروتکل‌های خانواده سلطنتی رو رعایت کنید: ۱- نباید برای دست دادن پیشقدم بشید. اول شاه و شهبانو باید دستشون رو دراز کنند. ۲-نباید با شاه و شهبانو سلفی بگیرید، مگه اینکه خودشون پیشنهاد بدن. ۳-عکس گرفتن باید با پیشنهاد یا اجازه شاه و شهبانو باشه و یه عکاس اینکار رو بکنه یعنی سلفی نباشه. ۴-موقع عکس گرفتن نباید لمسشون کنید یا دستتون رو پشت کمر یا روی شانه قرار بدید یا با ژست صمیمانه و خودمانی عکس بگیرید. باید با لباس رسمی و مناسب باشید و دستتون تو جیبتون نباشه و موقع عکس انداختن یه فاصله محترمانه رو رعایت کنید. ۵- موقعی که شاه و شهبانو برای یه سخنرانی از ماشین پیاده میشن نباید به سمتشون هجوم ببرید یا تو گوششون عربده بکشید. باید تو یه فاصله امن چند متری که تیم محافظین مشخص میکنن قرار بگیرید و اونجا اگه خواستید میتونید شعار بدید یا دست بزنید بدون فریاد زدن یا جملات و پرسشهای هیجانی. تو این زمینه شما مسئول رفتار بقیه هم هستید. یعنی اگه بغل‌دستیتون پروتکل رو شکست مسئولیت شماست که مانعش بشید و توجیهش کنید. ۶- موقع سخنرانی پادشاه حق ندارید کلامش رو با شعار یا فریاد قطع کنید. اگه جایی از متن خیلی برجسته و درخشان بود و خود شاه مکث کرد، اون موقع میتونید دست بزنید یا شعار حمایتی بدید اونم با صدای ملایم و بدون جیغ و سوت زدن که حضار احساس آزار نکنن. ۷- اگه به ضیافت شام یا ناهار دعوت شدید نباید گوشی رو در بیارید و شروع کنید به فیلمبرداری یا عکس یا لایو گرفتن. شروع مکالمه رو بذارید با شاه و شهبانو باشه. از القاب رسمی استفاده کنید و ادب و احترام رو رعایت کنید. فریب تبلیغات چپها رو نخورید. این پروتکل‌ها تو تمام کشورهای مدرن پادشاهی که مقصد محبوب پناهندگی چپهای ایرانی هستند مثل انگلیس و سوئد و هلند و... تو بالاترین سطح مرسومه و ربطی به شخص‌پرستی نداره. خانواده پهلوی‌ستیز نرگس محمدی تا کمر جلوی پادشاه سوئد خم شدند و تعظیم کردند. این احترام شما به پروتکلها، احترام به خودتون و بقیه ملت ایران و یه میراث گرانقدر چندهزارساله‌ست که متعلق به همه ماست. قدرت شاه قدرت شما و خانواده پادشاهی ثروت شماست و احترام به این جایگاه یعنی ارتقای جایگاه شهروندی و افزایش احترام و ارزش پاسپورت و ملیت شما تو دنیا مثل گذشته‌های نه چندان دور. من حتی وارد جزییات خیلی پیچیده‌تر پروتکل‌ها نشدم تا برای شروع راحتتر تو ذهن بمونه. اینها ساده‌ترین پروتکلهای خانواده‌های سلطنتی تو دنیا هستند و تمام کشورهای مدرن پادشاهی در مورد خانواده سلطنتیشون با دقت رعایت میکنند و طبیعتا ما با قدیمی‌ترین پادشاهی دنیا مسئولیت سنگین‌تری برای رعایت اونها داریم. ما میهنپرستان باید تفاوت خودمون رو با بی‌فرهنگهای شلخته‌ای مثل گلشیفته و علینژاد و باقی چپهای چیپ که به شکستن پروتکل‌ها افتخار میکنند، نشون بدیم. لطفا به اشتراک بذارید، کپی کنید، به اینستاگرام و تلگرام ببرید یا به بقیه حتی شفاهی این نکات رو گوشزد کنید. پاینده ایران. #جاویدشاه

Yaar - يار ‌‌قدیمی 🇮🇷

58,934 Aufrufe • vor 1 Jahr

راز جعبه بونوئل فیلم روایت زنیه که ازدواجی بی‌روح و امیال سرکوب شده محصورش کردن و واسه کشف تاریکترین نقطه درونش بعد از ظهرها..... خب حالا تو این روایت یه صحنه هست که ده‌ها ساله که سینمادوست‌ها رو جادو و اَنِک خودش کرده: یه آقای آسیایی میاد تو اتاق، یه جعبه دستش و وقتی درشو باز میکنه، صدای وزوز حشره‌ای شنیده می‌شه. همه چندششون میشه الان همون خانم، سورین. خب حالا چی تو اون جعبه است؟ دوربین هیچوقت نشون نمی‌ده. ​راز این جعبه، بزرگ‌ترین شوخی و در عین حال عمیق‌ترین کشف بونوئل بود. وقتی ازش پرسیدن جناب بونوئل حالا تو این جعبه چی هست؟ دُن بونوئل فقط لبخند زد و گفت: "هر چیزی که خودتون دوست دارید اونجا باشه." ​و بدین ترتیب، یه "مک‌گافین" سوررئالیستی خلق کرد؛ (ابزاری که محتوای فیزیکیش هیچ اهمیتی نداره، بلکه کارکرد روان‌شناختیش همه‌چیزه). خیلی زیاد درباره کارکرد یا نمادپردازی این جعبه بحث شده. برخی معتقدن این جعبه مثل آینه‌‌ای رو به اعماق تاریک مخاطبه ​چون وقتی بیننده نمی‌دونه توش چیه، مجبور میشه جای خالی رو با تاریکترین تخیلات، ترس ها و خط قرمزهای ذهنیش پرکنه. یه سری هم برای توضیحش دست به دامن فروید میشن و میگن که از نگاه فرویدی، نوع شئ مهم نیست؛ لذت مطلق مشتری و تسلیم همراه با رضایت سورین اهمیت داره(لو دادم خانم چه‌کاره است😅). از طرفی، این جعبه، هم نمادی زنانه از تابوهای بیدارشده‌ی سورینه و هم رازی از اعماق ناشناخته‌ میل انسانی که نمی‌تونه اونو به زبون بیاره. ​بونوئل با نشون ندادن محتوای جعبه، سینما رو به سمتی برد که رازها ماندگارتر از جواب‌ها بشن. سال‌ها بعد، کوئنتین تارانتینو همین میراث سینمایی را وام گرفت و چمدان درخشان و مرموز Pulp Fiction رو خلق کرد—چمدانی که مثل جعبه‌ی بونوئل، محتوایش هرگز دیده نشد، اما روح داستان را در دست گرفت. (البته اون نمای چمدان رو تارانتینو از فیلم دیگه‌ای هم الهام گرفته که قبلا درباره‌ش نوشتم.) اینقدر دوستت دارم بونوئل عزیزم که نگو و نپرس.

MoBogart

38,123 Aufrufe • vor 21 Tagen

د عاخه بچه Qنی، Ali Ebrahimzadeh تو که حتی نمیتونی یه دقیقه چشم تو چشم #مجتبی_محرمی نگاه کنی، گه زیادی نخور تو با خوندن همینا شلوارتو خیس میکنی: ۱- محرومیت ۲ هفته قبل از بازی با چین، انتخابی جام جهانی ۱۹۹۰ که به خاطر فوتبال نبود. ۲- محرومیت یکساله به خاطر لگدی که به جمال شریف (داور بازی ایران و ژاپن) تو جام ملتهای ۱۹۹۲ هیروشیما زد. ۳- محرومیت ۳ ساله که البته بعداً به یکسال و نیم تقلیل پیدا کرد به خاطر مشتی که تو صورت امیر شهرنویی (قلعه نویی) تو دربی ۳۰ دیماه ۱۳۷۳ زد. اونم به خاطر فحشی که امیر داد و مجتبی بهش گفت «با من بودی؟» و در جواب شنید «با همه‌تون بودم». مجتبی، استعداد نابی در فوتبال ایران بود که اگه سیاست داشت (بله قربانگو نبود) به خیلی جاهای بالاتر میرسید. در اصل راست پا بود ولی به عنوان یکی از بهترین دفاع چپهای تاریخ فوتبال ایران میشناسنش. علاوه بر اون تو پستهای دفاع آخر و هافبک وسط و توپ پخش کن هم هر وقت بازی کرد، خوب بود. این دو تا پاسی که فیلماشون رو گذاشتم، به خصوص اولی که به میراحمدیان در مقابل تاج (استقلال) میده، هنوز تو فوتبال ایران تکرار نشده. تو دربی ۱۷ آذر ۱۳۶۸، محسن عاشوری ۲ اخطاره و محروم بود و از طرفی هم تاج (استقلال)، روی کاغذ بهتر و پرمهره‌تر از پرسپولیس بود ولی اون روز مجتبی و در اون بازی حساس، برای اولین بار در هافبک وسط بازی کرد و پرسپولیس با تک گل رضا عابدیان، بازی رو برد. وقتی تیم کشاورز شکل گرفت، مجتبی فقط به عشق پرسپولیسیهایی که شبانه رفتن دم در خونه‌اش، فرداش با کشاورز قرارداد نبست و به جای رفتن به هیات فوتبال استان تهران برای امضا و ثبت قرارداد با کشاورز، رفت سر تمرین پرسپولیس. مجتبی محرمی حتی قبل از رونمایی از این خالکوبی، محبوب بود و حالا محبوبیتش ۱۰۰۰ برابر شد.

 Amir🎗𓃬☼

52,130 Aufrufe • vor 8 Monaten

متفکر اعظم و با سوادترین رییس جمهور دنیا در جواب یک دانشجو که پیشنهاد داد از هوش مصنوعی استفاده کنند در کلماتی گهربار و علمی فرمود : هوش مصنوعی اگه درست بود تا الان مارو خورده بود ! هوش مصنوعی مسته ! همه این سوتی ها به کنار اون چیزی که به من تیر آخر رو زد این بود که رییس جمهور مملکت فکر می‌کرد چون اسراییل با هوش مصنوعی به ایران حمله کرده پس استفاده ازش برای ما خطرناکه و ممکنه بیاد مارو بخوره !!!! خیلی قشنگ یه جوک قدیمی رو به صورت تصویری بازسازی کرد به یارو میگن خبر داری میخواد موبایل بیاد تو روستا ؟ طرف که هیچ‌ درکی از موبایل نداشت با خودش فکر کرد لابد چیز خطرناکیه و گفت به درک بابا بذار بیاد همه مون رو بخوره از این زندگی راحت بشیم :) حتی تصورشم نمی‌کردم این جوک در مورد یه آدم بی بیسواد و اندکی خنگ هم به واقعیت بپیونده چه برسه به اینکه رییس جمهور مملکت ایران نقش اولش باشه ! شاید شما به این متن خندیده باشین و به نظرتون متن طنز آلودی باشه ولی من این توییت رو از سر درد و اندوه زیاد نوشتم وقتی که خیلی غمگین و ناامید میشم قلمم ناخودآگاه طنز آلود میشه نمی‌دونم شاید برای این باشه که اندکی از درد و ناراحتیم رو کاهش بده حقیقتا درد داره مملکتی که دانشمندان و نخبگانی مثل چمران با تخصصش تو پلاسما فیزیک و شهریاری با محاسبات فیزیکش و تهرانی مقدم با نبوغش توی موشکی و.... فداش شدن همچین آدمی با چنین درک کاریکاتوری و از مقولات مهم علمی رییس جمهوری شده باشه بیشتر به نظر میرسه یه دلقک رو رییس جمهور کردیم که به جای حل مشکلات مارو به اونا بخندونه که مشکلات رو یادمون بره ! تبریک میگم با لجاجت مملکت رو به جایی رسوندین که بزرگترین دستاورد رییس جمهورش سوتی های غیر قابل باور هفتگیشه از متر ۱۰۰ گرفته تا نسل ضد و هوش مصنوعی مستی که میاد مارو میخوره.... دریغ بود این ایرانی که از سر لجاجت ویرانش کردین دریییییییغ

شوفر اسنپ ِ سیاست زده

15,397 Aufrufe • vor 8 Monaten

🎥لخت مادرزاد با هنرپیشه مرد دو نفری سکس انجام دادیم و با اصرار به پدر و مادرم این صحنه ها را نشان دادم: واکنش آنها چه بود؟ 👇👇 👈 این مصاحبه مربوط به «امیلیا کلارک»، بازیگر نقش کالیسی (مادر اژدها) در سریال «بازی تاج و تخت» است. داستان از این قرار است که او در یکی از قسمت‌های اول سریال، یک صحنه سکس بسیار بی‌پرده و کاملاً لخت مادرزاد با بازیگر مرد مقابلش (جیسون موموآ) داشته است. این صحنه اصلاً نمای دور نبوده و دوربین کاملاً روی آن‌ها زوم کرده بود. حالا امیلیا با خنده تعریف می‌کند که چطور به اشتباه از پدر و مادرش خواسته بود دقیقاً همین قسمت از سریال را تماشا کنند و وقتی این صحنه پخش شده،.... ✅ مجری: این نقشی که بازی کردی، شبیه‌ترین کاراکتر به خودِ واقعی‌ت بوده تا حالا، نه؟ 🔺امیلیا: آره، آره... واقعاً شبیه اون یکی نیستم... کالیسی! ببخشید، مادر اژدها! آره. سلام دِری (به شوخی)... مرسی، آره... دقیقاً همینه. من خیلی... خیلی بیشتر شبیه لوئیس هستم، قطعاً! ✅ مجری:: چون امیلیا، تو توی «گیم آف ترونز» بازی کردی که دیگه همه‌جا هست؛ یعنی تو هر کشوری بگی واسه خودش غولی شده! مثل سریال «فرندز». امیلیا: واقعاً همین‌طوره. ✅ مجری: ولی انگار مامان و بابات یکم نگران شده بودن، چون چند قسمت اول خیلی کار خاصی نداشتی، نه؟ 🔺امیلیا: نه بابا، آره، آره... یه سری قسمت‌ها بود که اونا می‌گفتن «نه، عالی بود» ولی خب راستش خیلی توی چشم نبودی. ✅ مجری: آره خب... 🔺امیلیا:ولی بعدش من بهشون اصرار کردم که قسمت آخرو... یعنی نه این قسمت آخری، اون قسمت قبلیش رو ببینن. که البته الان که فکر می‌کنم، می‌بینم بدترین گزینه‌ی ممکن رو واسه دیدن انتخاب کرده بودم! چون توی اون قسمت زیادی حضور داشتم! (اشاره به همان صحنه لختِ مادرزاد) ✅ مجری: یه ریزه حضور داشتی آره؟ (با تیکه و خنده) 🔺امیلیا: اومم، آره... همین‌طوره... آره... ✅ مجری: عجب قسمتی هم واسه شروع انتخاب کردی! قشنگ می‌تونم تصور کنم چطوری از پسش براومدی! 🔺امیلیا: آره... وای خدا! ✅ مجری: خب معلومه، اولش نمای دوربین از دور بود ولی بعدش دوربین قشنگ رفت تو عمق ماجرا! حالا خودت نشستی اینو با مامان و بابات ببینی؟ 🔺امیلیا: (می‌خنده) ✅ مجری: بذار مودبانه بپرسم! قشنگ رفت تو عمقِ... نه، منظورم اینه که با مامان بابات تماشا کردی؟ 🔺امیلیا: آره... چون قشنگ اوضاع خیار شده بود! (خیلی ضایع و سنگین بود) ✅ مجری: آره، آره. مجبور شدی اتاق رو ترک کنی یا همه‌تون همون‌جا نشستین و زل زدین به مانیتور و گفتین «خب، باشه، داریم اینو می‌بینیم دیگه»؟ 🔺امیلیا: آره... اوضاع خیلی عجیب شد! مامانم شوکه زل زده بود به تلویزیون، بابام هم برگشت گفت: «تو به ما گفتی میرم هنرپیشه بشم واسه همین کارا؟!» ✅ مجری: مجبور شدی اتاق رو ترک کنی؟ 🔺امیلیا: نه، سریع بحث رو عوض کردم!

Akbar Ganji

93,294 Aufrufe • vor 24 Tagen

🎥 شرح جزییات پونز زنی و میخ طویله فرو کنی اکبر گنجی بر پیشانی زنان بدحجاب توسط کارگردان و فیلم نامه نویس و تهیه کننده👇👇 👈محمد حسین فرح بخش ✅ من، حسین شریعتمداری، سعید قاسمی، سعید جلیلی، محمد صفارهرندی، محسن منصوری، رائفی پور، حدادعادل، اقبالی و… با همه محارم مان جمعی داشتیم می رفتیم که گنجی مزاحم شد. 🔹سال پونززنی: نمی دانم ۵۸ یا ۵۹ یا ۶۰ یا ۶۱ یا ۶۲ یا ۶۳ یا ۶۴ یا ۶۵ یا ۶۶ یا ۶۷ یا ۶۸ یا ۶۹ بود؟ 🔹مکان پونززنی: نمی دانم میدان شوش یا میدان آزادی یا میدان امام حسین یا میدان تجریش یا میدان ونک یا میدان امام خمینی و میدان ولی عصر بود؟ 🔹محل کار گنجی که از بالاش فحاشی می کرد: یادم نیست وزارت اطلاعات یا وزارت دادگستری یا جهاد سازندگی یا نخست وزیری یا وزارت کار یا وزرات سپاه یا دفتر امام خمینی بود. 🔹از طبقه چندم با بلندگو فحش خواهر و مادر می داد: یادم نیست، طبقه اول تا بیستم رو خودت در نظر بگیرید. چون محل کارها طبقات مختلفی دارند. 🔹برخی فحش هاش: بی غیرت، بی ناموس، قواد، و….؛ به اقبالی گفت: «مفعول محله»، و برا همین چشماش بازه و تو همه جا زنان را لخت مادرزاد می بینه. روی صورت اقبالی و رائفی پور هم اسید پاشید، منتهی چون اسیدش را از مدفوع درست کرده بود، اینا تا ابد بی ریش شدند. 🔹پونز و میخ طویله فروکنی: به خانم های محارم ما پونز فرو می کرد و به ما مردها میخ طویل فرو می کرد. شاید باور نکنید، اما پذیرش دومی معقول تر از اولی است. چون پونز تو پیشانی که استخوان و پوست است فرو نمی ره، ولی میخ طویله تو ماتحت فرو می ره. قبول فرو کردن میخ طویله در ماتحت همه ما، شرط لازم قبول پونززنی گنجی به زنان است. اگر میخ طویله فرو کردن را بپذیرید، پونز زنی را راحت تر می پذیرید. مجازات زنان بدحجاب پونز بود و مجازات مردهای پیراهن آستین کوتاه میخ طویله. 🔺هیکلِ رستمی گنجی: امروزی ها به یاد ندارند که گنجی هیکل اش مانند رستم بود. یک گرز رستمی هم داشت که گاهی اونو تو ماتحت ما فرو می کرد که یک نمونه مهم اش را می گویم. 🔺حکم حکومتی امام: گنجی مثل هیئت سه نفره قتل عام ۱۳۶۷، از امام خمینی حکم ویژه داشت. فقط آیت الله منتظری و مهندس بازرگان به شدت مخالف پونززنی و میخ طویله فرو کردن گنجی بودند. اما امام خمینی فرمودند به این اباطیل لیبرالی گوش نکنید و همین موجب استعفای مهندس بازرگان و آیت الله منتظری شد. گنجی هم حاکم مطلق شد و به همه افرادی که این ادعا رو بعدها مطرح کردند، همین کارها رو کرد. چون همه گویندگان مانند خود ما تجربه شخصی و دست اول دارند. 🔺مخالفت رهبری: خدا وکیلی آقای خامنه ای تو دهه ۶۰ به عنوان یک آزادیخواه مخالف این کارا بود. پیش امام رفت و اعتراض کرد. اما امام شجاعانه ایستاد و گفت گنجی باید به میخ طویله فرو کنی و پونززنی ادامه دهد. شما هم که جانشین من شدید، باید از همین روش ها برای حذف مخالفان و منتقدان و رقبا استفاده کنید. برای همین رهبری سال ها مهدی نصیری رو در کیهان مسئول این کارا کرده بودند و وقتی حسین شریعتمداری را جای او گذاشت که این اقدام را شدت بخشید، مهدی نصیری رو که از فرزندان خودشان هم بیشتر دوست داشتند، به بیت رهبری بردند. مهدی نصیری اخیرا در یک مصاحبه که فیلم اش هم موجود است گفت: «آقای خامنه ای در حضور آقای حجازی به من گفت که من تو را از همه فرزندانم بیشتر دوست دارم و اجازه نمی دهم هیچ مسئولی علیه تو نزد من حرفی بزند». من با توجه به مخالفت های شدید با رهبری مجتبی خامنه ای، می ترسم که آقا مهدی نصیری را پس از خودشان ولی فقیه بعدی کنند. 🔺وقتی در آن سال که زمان و مکانش را یادم نمی آید، گنجی سوپر من به ما حمله کرد، سعید قاسمی از ترس به شدت می لریزید و می گفت به خدا من پروستات مزمن دارم. گنجی برای اینکه بفهمد راست میگه یا دروغ، گرز رستم رو تو ماتحتش کرد و به همین خاطر موقع میخ طویله فرو کردن قاسمی زیاد دردش نیومد. برخلاف حسین شریعتمداری که در اثر پارگی همین چند سال پیش به همین دلیل در بیمارستان بستری شد تا آثار پارگی متحتش را درمان کند. 🔺شهرت و مسئولیت: آوازه ما و محارممان در جهان درپیچید که اکبر گنجی با حکم حکومتی امام خمینی به همه ما پونز و میخ طویله فرو کرده. این شهرت موجب شد تا من بشوم هنرمند و وارد سینما بشم، اون «مفعول محله»- اقبالی- رو هم کردنش جامعه شناس و فرستادنش دانشگاه زنان که همه رو لخت مادرزاد در حال زنای محصنه و غیر محصنه می بینه. حسین شریعتمداری شد مالک مادام العمر کیهان، هرندی شد وزیر ارشاد احمدی نژاد و بعد هم شد عضو مجمع تشخیش مصلحت نظام. سعید جلیلی هم در واقعه فرو کردن میخ طویله یک پاشو از دست داد و به همین دلیل الان سه حکم مهم از طرف آیت الله خامنه ای داره. بقیه را هم که پست های حکومتی شان را خودتان می دانید. شما فکر می کنید اگر اکبر گنجی تو ماتحت رسایی، ثابتی، کوچکزاده، نبویان، غضنفری، و…میخ طویله فرو نکرده بود، الان اینها رو با ۵ درصد نماینده مجلس می کردند؟ بدبختی اینه که گنجیِ فاعل رو به بهشت می برند و همه ما مفعولا رو به جهنم.

Akbar Ganji

111,038 Aufrufe • vor 9 Monaten

قبل از خواندن یک نکته را باید عرض کنم : شان مخاطبین این صفحه و هدف من از این کار افشا و معرفی بلاگرها شاخ های مجازی نیست ، این کار را بسیار زرد ، حاشیه‌ای و نامسئله در این مقطع می دانم. از پرداختن به این افراد از تینا گرفته تا مونا و هانیه و حالا شکیبا و اسی و بقیه کثافت‌ها فقط و فقط معرفی بلاگرهایی است که در خدمت اهداف کثیف رژیم جمهوری اسلامی هستند، پس از معرفی این بلاگر و آن بلاگر که این رو بگو ... خواهش می کنم خودداری کنید. اما قطعا هر بلاگر حکومتی را که به قطعیت برسم بهش خواهم پرداخت. همه اطلاعات راستی آزمایی شده ما درباره شکیبالطفی این است و بیش از این هم ارزش پرداختن ندارد ، در خانه اگر کس است یک حرف بس است : شکیبا لطفی نه شکیبا لطف بچه كرج بود ، در گذشته ای نه چندان دور كلا خودش بود و یه كت و شلوار نارنجي فردی به شدت بددهن و بی ادب . شكيبا به عنوان ... با ٢ دختر دیگه ميرن تركيه با تعدادی مدیر دولتی و آزاد اونجا مواد ميزن و.... این سرآغاز آشنایی او با اسی است . الان بعد ٩ سال ازدواج نکردند و قرار هم نیست بکنند در واقع سرویس دادن و سرویس گرفتن است. پیج شكيبا ٢ سال بيش بسته شد به دليل حجاب…. به يك روز كامل نكشيده باز شد دوباره. كلى هم تو همه عكس هاش ليوان هاى مشروب هست … اسماعیل اسکندری مهرانجانی یا همان اسی به حکومت ، عراقچی ،ابریشم چی و سپاه پاسداران در دوبی و لندن وصل است و کارش حمل پول به خارج از کشور و در واقع پولشویی است، حالا اگر آب بندی و قاچاق مواد مخدر هم بشود ، ابایی ندارد از انجامش و این همه کارش هست و واردات و صادرات آجیل دروغی بیش نیست. شكيبا با اين تو مهموني دوست ميشه دو سال ميرن دبي پيجش رو ميبنده بعد برميگرده با سفرهاي اروپايي و لباس های برند و خونه تو نياوران و ….. شکیبا لطفی با ۲۴ سن و خانواده معمولی رو به پایین ، حالا هر ماه مسافرتهای لاکچری میره ساعت بالای پنجاه هزار دلاری دستش هست و چند ماه پیش هم رفت آمریکا . هر روز با یک کیف و کفش و جواهرات میاد پست میذاره ، و show off میکنه به مردمی که پولشون رو دزدیده ، ایشون دقیقا بیان بگن منبع این پولها از کجاس ؟ اما اسی کیست ؟ اسم پدر و مادر اسماعیل، هدایت و بتول است، کسی که به او حاج هدایت می‌گویند و در کار نخود بوده است. عموی ناتنی‌شان هم حاج خداکرم است. اما الان اسی اسکندری به‌راحتی از بانک‌ها وام‌های کلان می‌گیرد و شکیبا هم جزو بلاگرهای بسیار کثیف است. شکیبا در حالی پشت سر مهسا، چتریو، ساناز و بقیه، حرف‌های زیادی می‌زند و می‌گوید این‌ها تازه به پول رسیده‌اند؛ در حالی که خودش عملاً مثل یک کارگر زیر دست اسماعیل کار می‌کند، چون اسماعیل آدم بسیار خشن و وحشی‌ای است. با این حال، به‌خاطر پول، از خودش هم مایه می‌گذارد که رابطه حفظ بماند. کل خانواده اسکندری پاسپورت دومینیکا دارند.(این یک فکت است هرکسی را دیدید پاسپورت دومینکن داره یه جای کارش میلنگه) اما ساناز او کارش را با ارسال عکس های نیمه برهنه اش برای مدیران دولتی و آزاد شروع کرد و در قبالش سفرهای داخلی و خارجی با آنها می رفت ، در بعضی موارد از مدارک آنها و یا گفتگوهایشان فیلم و صدا ضبط می کرد بسیاری هنوز بر این باورند او پرستوی نهادهای امنیتی برای به دام انداختن و یا باجگیری از آنها بوده ( بسیار عجیب است در پرونده مونا کاکاوند هم عین همین تصاویر و عین همین سابقه موجود است که بعدا به آن خواهیم پرداخت) رابطه ساناز و اسی همین گونه آغاز می شود. دوست‌پسر شکیبا از طریق ساناز برای رؤسای بانک‌ها دختر جور می‌کرد تا بتواند از آن‌ها وام بگیرد. برایشان هتل دوبی می‌گرفت و دختر می‌فرستاد تا کارش در بانک راحت جلو برود. تا کنون کمتر پیجی درباره آنها نوشته اند یا ترسیده‌اند یا خریده شده‌اند یا تهدید می‌کنند. اگر نوشته شود، مثل بمب می‌ترکد. اما روابط دوست‌دختر/دوست‌پسری‌شان واقعاً آلوده و کثیف است؛ مصرف خانوادگی کوکائین هم دارند، زن و مرد. درباره اسی اسکندری که با عراقچی کار می‌کند: عراقچی از ایران پهپاد و سلاح جنگی می‌فرستد روسیه و روسیه هم به‌جای پول، به ایران روغن، گندم و ذرت می‌دهد. حالا اسی از طریق یک پسر که ۶–۷ سال است نمی‌تواند به ایران بیاید، این روغن و گندم را می‌گیرد تا داخل ایران بفروشد. این شاید مهمترین قسمت ماجرا باشد : عراقچی و سپاه پاسداران در بیرون تجارت کثیف مواد مخدر و سلاح دارند و بجای پول قهوه، برنج و ماشین های لوکس وارد می کنند و اسی در واقع ترانسفرماتور حکومت است و شکیبا هم فقط پوشش ،با او در سفرها می‌رود عکسی می‌اندازد و می‌آید . همین !

Amir Farshad EBRAHIMI

134,733 Aufrufe • vor 6 Monaten

چرا کانادا؟ روزی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، با وجود اینکه نه فیس بوک بود نه اینستا و دسترسی به اطلاعات خیلی محدودتر از امروز بود و عملاً فقط می‌شد با گوگل سرچ کنی ولی سعی کردم احساساتی تصمیم نگیرم. چند معیار مهم را برای خودم یادداشت کردم تا ببینم آیا مهاجرت و گذشتن از هر چه بدست آوردیم واقعاً ارزشش را دارد یا نه: ۱- آیتم اول وضعیت مالی من و همسرم در ایران بود. ما در ایران خانه، ماشین و شغل با درآمد مناسب داشتیم. همین موضوع بزرگ‌ترین مانع ذهنی من برای مهاجرت بود و سنگین‌ترین وزنه‌ای که در کفه ماندن قرار می‌گرفت. ۲- آینده دخترم که هرسال بزرگتر میشد با روحیه بی‌پروا و با طرز فکری کاملاً مدرن و نزدیک به فرهنگ غربی. آینده شغلی، اجتماعی و امنیت او در ایران یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های من بود. ۳- میزان مهاجرپذیری کشور مقصد: برام مهم بود بدونم چقدر طول می‌کشه تا بتونم در کشور میزبان به ثبات مالی برسم و یا حتی به سطح زندگی‌ای که در ایران داشتم نزدیک بشم. طبق تحقیقاتم بسته به روحیه افراد و‌سطح زبانشون بین ۳ تا گاهی بالای ۵ سال طول میکشه. ۴- سبک زندگی و نزدیکی به آمریکا و زندگی در محیطی انگلیسی‌زبان و در مجموع یک زندگی سالم و باکیفیت برام اهمیت زیادی داشت.. بماند هوای پاک، اقیانوس زیبا، جنگلهای انبوه که واقعا نعمت هست ۵- امکانات دولتی برای اقامت و تحصیل: اینکه کشور مقصد چه تسهیلاتی برای اقامت، تحصیل و پیشرفت مهاجران در نظر گرفته یکی دیگر از معیارهای مهمم بود. نتیجه بررسی‌ها این شد که از این پنج مورد، کانادا چهار موردش کاملاً مثبت بود و فقط مورد اول، یعنی وضعیت مالی فعلی‌مان در ایران، نقطه منفی بازدارنده بود و نمیدونستم رسیدن به اون مرحلهچقدر زمان میبره. اما در نهایت دل و به دریا زدم و برای مهاجرت به کانادا اقدام کردم و بصورت خانوادگی فایل نامبرگرفتیم. چند سال طول کشید تا بالاخره پامون به خاک کانادا رسید. قبل از ویزا در ایران هرروز کلاس زبان میرفتم. نه زبانانگلیسی، بلکه فرانسوی و از صفر! چون اون زمان امتیازبندی بود و کانادا به رشته تحصیلی من امتیازی نمیداد. اما کبک هنوز امتیازبندی خوبی داشت. بالاخره اومدیم و میدونستیم راه سختی پیش پامونه. پس بند کفشامون محکم بستیم و آماده شدیم برای پیمودن مسیری پردست انداز. با آگاهی کامل آمده بودیم و می‌دونستیم جا افتادن در یک جامعه جدید، از نظر زبان، کار و روابط اجتماعی، برای ما بین سه تا پنج سال زمان می‌بره. برای همین هیچ‌وقت خودمون و تحت فشار روحی و عصبی نگذاشتیم، حسرت گذشته رو نخوردیم و واقعا سه سال اول فقط کار کردیم و درس خوندیم. دوره‌ها و کالج و با کمک وام‌های دولتی گذراندیم. به محض اتمام درس وارد بازار کار شدم. نه کار تخصصی بلکه کار جنرال ! اونم والمارت بعنوان فروشنده. در حالی که مدرک تخصصی کالج تو جیبم بود اما رفتم سرکار و قفسه ها رو مرتب میکردم و پشت صندوق ساعتها سرپا می ایستادم، اما هیچ‌وقت گله نکردم. تازه کلی رفیق از همون کار جنرال پیدا کردمکه هنوزم دوستیم باهم. در حین یکسال و نیم کار جنرال بیش از ۱۰۰۰ رزومه تخصصی فرستادم و حتی به یک مصاحبه هم دعوت نشدم. تا بالاخره بعد یکسال و نیم کار جنرال و سال سوم مهاجرتم اولین فرصت کاری در شرکت کوچیک ایرانی پیدا شد؛ فقط یک روز در هفته در رشته تخصصی خودم. بنابراین پنج روز کار جنرال انجام می‌دادم و یک روز هم به صورت پاره‌وقت در حرفه تخصصی‌ام کار می‌کردم. یکسال بعد شغل تخصصی دوم پاره وقت بازم تو شرکت ایرانی و پیدا کردم؛ جایی که یک ساعت با خونه فاصله داشت. باز هم غر نزدم، بلکه استقبال کردم و همچنان به رزومه فرستادن که الان بهتر شده بود رو ادامه دادم و بالاخره قفل ورود به یک شرکت بزرگتر و یک موقعیت تمام‌وقت شکسته شد. اتفاقاً مدیر اون بخش هم ایرانی بود. و در این چندسال کار کردم، پیشرفتهای خیلی خوبی داشتم و دوباره هم رفتم دانشگاه و درس خوندم برای رسیدن مراحل بالاتر. امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم یکی از بهترین کشورهای دنیا را برای زندگی انتخاب ‌کردم؛ کشوری با جغرافیای عالی، طبیعت بی‌نظیر، هوای پاک، مردم خوشرو، زیرساخت‌های مناسب دانشگاهی برای پیشرفت و سیستم درمانی‌ای که باعث می‌شه اگر موردی جدی و پرهزینه پیش بیاد لااقل نگران هزینه درمانت نباشی. به هر ایرانی که قصد مهاجرت دارد می‌گم: تحقیق کنید، واقع‌بین باشید و با توقعات درست قدم بردارید. اما اگر از من بپرسید، کانادا هنوز هم یکی از بهترین گزینه‌های مهاجرتی دنیاست و همچنان در صدر فهرست انتخاب‌های من قرار دارد. #GoCanada

ElaaBita

18,592 Aufrufe • vor 2 Monaten

حرفِ حساب: ‼️‼️‼️‼️‼️ دکتر سعید مدنی: تو ۱۸ و ۱۹ دی یه اتفاقی می‌افته. یه فراخوان داده می‌شه که این فراخوان مبتنی بر فهم واقعی از وضعیت ایران نیست، فهم واقعی از جنبش‌های اجتماعی ایران نیست، ‼️فهم واقعی از ساختار حاکمیتی ایران نیست و مبتنی بر خرد جمعی داخل نیست. به صورت… بر اساس تحلیل غلط و به صورت غیرمسئولانه فراخوان داده می‌شه.‼️‼️‼️ اون فراخوان همراه خودش، فرهنگ خودش رو هم میاره. ‼️یعنی ترویج می‌کنه تاکتیک‌هایی رو که متناسب با تاکتیک‌های… یعنی در مسیر تاکتیک‌های قبلی نیست: ‼️حمله کنید به مراکز نظامی، مساجد رو آتش بزنید یا چیزهایی از این قبیل. حتی من نمی‌خوام بگم که سطحی که تونست این تاکتیک‌ها عمل بکنه خیلی محدود بود، یعنی اصلاً قابل توجه نیست. اما آنچه که تونست ایجاد کنه، ایجاد یک گسست بود توی ۱۸ و ۱۹ دی با قبل از اون.‼️ چون به نظر من، اگر با همون منطق ۶ تا ۱۷ دی اون اعتراضات ادامه پیدا می‌کرد، ‼️‼️‼️حتی می‌تونست تأثیر بگذاره روی جنگ، حتی می‌تونست تأثیر بگذاره روی تحولات آینده ایران، حتی روی تصمیمات موجود می‌تونست اثر بگذاره. ولی انگار یک پاس گل داده شد به اقتدارگرایی ایران‼️‼️‼️، در واقع از طریق اون فراخوان، و این گسست در واقع مشکلات ایجاد کرد.

آرش یوسفی -ARASH

36,763 Aufrufe • vor 4 Tagen