Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

" ابو‌ضیاء گَله‌ای گوسفند دید که بر مرگِ گرگی مویه می‌کنند، علت را جویا شد؛ گفتند : وا‌‌مصیبتا که بی گرگ چگونه گوسفند بمانیم "❗🐏

78,106 просмотров • 11 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

به چهره نگران این دختر معصوم نگاه میکردم که در چنگ این طالب کثیف و بی غیرت، میکوشد خود را شجاع نشان بدهد ولی صدایش میلرزد و با رنگی پریده، نگران وضعیت خود است. نوریه، نمادی از میلیون ها دختر ان سرزمین است که تنها نان اور خانواده خود هستند و اینگونه باید از گرسنگی در چنگ طالب که اجازه کار را به انها نمیدهد، بمیرند! آنهایی که در هر پست که من از این طالبان ترورست و ادمکش انتقاد میکنم، می ایند و از طالب توصیف میکنند و برای طالب لابیگری میکنند، لطفا نظر بدهند که دیدن این ویدیو به شما چه حسی میدهد!! ایا نزد وجدان خود در برابر این ظلم و فاجعه یی که بر مردم این سرزمین روا داشتید، شرمنده نیستید!! ایا شما لابیگران طالب، خود را مسول این وضعیت نمیدانید... اگر این طالب، این دختر معصوم را با یک گلوله به قتل برساند و یا به او تجاوز کند و یا او را مجبور به این کند که به نکاح یک طالب در اید، تا چه حد تو لابیگر طالب، خود را شریک جرم این ترورست ها خواهی دانست و نزد وجدان خود شرمنده خواهی شد!! اگر تو لابیگر طالب، خود را با دیدن این ظلم طالبان، گنهکار حس نمیکنی، اجازه بده که واضح و رک و راست به تو بگویم که تو شریک جرم طالب هستی و تو در هر خونی که طالب میریزد، در هر ظلمی که بر این مردم میکند و در هر فاجعه یی که بر این مردم میرود، معادل او مسول و گناهکار هستی.... شرم شما وجدان مرده ها باد که بجای حمایت و انعکاس درد این مردم، از این ترورستان ادمکش حمایت میکنید و هر کی را که صدا علیه طالب بلند میکند و طالب را تقبیح و محکوم کرد، او را متعصب میخوانید و صدای عدالت خواهی برای مردم را خفه میکنید! شرمتان باد که مردمانی کودن، ظالم، جاهل و ساده لوح هستید و اینگونه یک مشت ترورست ادمکش، شما را مثل یک گله گوسفند، بدنبال خود تا لب پرتگاه میکشانند و به دست خودتان، سرزمین تان را تخریب و ملت تان را برباد و حقیر و بدبخت خواهند ساخت!!

Lina Rozbih

42,748 просмотров • 7 месяцев назад

همرزمان گرامی، با دیدن این ویدیو حقایق شوکه کننده‌ای در مورد #ابرآروان و تیم سایبری نفوذیی روشن خواهد شد که تا به امروز ماموریت خود را با تهمت به مبارزان راستین پنهان نگه داشته اند: در طول فعالیت‌های میدانی و توییتری خود با خائنین ۵۷ی و سرسپردگان زیادی مواجه شده‌ام. با این حال، باید بگویم که تیم سایبری نفوذی به سرکردگی اکانت "ماحی" 𖤍 🜲ماحی ، همانند عوامل رژیم بچه‌کش، بی‌رحم‌، دروغگو و فاسد هستند. این تیم سایبری و سرسپرده، کارنامه‌ای از کپی‌برداری از روزنامه‌های سپاه پاسداران تا جعل و ارتباط با افرادی چون حسن دایی و لادن بازرگان دارد. در این ویدیو، خواهید دید که چگونه این گروه سایبری با چه هدفی وارد فضای مجازی شده‌اند و چگونه در این مرحله از فعالیت‌های خود، پوششی برای مخفی نگه داشتن ارتش سایبری و اخلالگران اینترنتی ابرآروان بوده‌اند؛ که این ارتباط را با دست خود افشا کردند. با گذشت بیش از دو سال، همچنان اصرار دارند که ماموریت خود را مخفی نگه دارند و به حمایت از بازوی سپاه در خارج از کشور ادامه دهند. این گروه از ابتدا آدرس واقعی "سافت کلاود" یا "ابرآروان" را می‌دانستند، اما حتی امروز هم تلاش می‌کنند آن را پنهان کنند و با ارائه آدرس نادرست، مبارزان را گمراه کنند. این عمل، همراهی با رژیمی است که دست به کشتار جوانان این میهن زده و با کمک شرکت سایبری ابرآروان سعی در سرپوش گذاشتن بر آن دارد. این خیانت به تک‌تک ایرانیانی است که در مبارزه با رژیم خونخوار و ایران‌ستیز، جان خود را فدای میهن کرده‌اند. این تیم سایبری، علی‌رغم اصرار من و چند گروه تحقیقاتی آلمانی که از دو سال پیش ثابت کردیم آدرس ارائه‌شده صوری و نادرست است، همچنان بر درستی آن پافشاری می‌کند و تلاش‌هایشان همچنان بر انحراف اذهان و ارائه آدرس غلط متمرکز است. این تلاش برای پنهان‌کاری توسط ماحی و اطرافیانش، مانند سید سینا که از روزنامه شرق کپی‌برداری می‌کرد و سبا خویی، اخلالگر نفوذی سامانه پادشاهی، انجام شد. در نهایت، دروغ‌های این گروه باعث افشای خودشان شد. #کاسبان_خون #آبان_۹۸

Aida Warahram👑🇮🇷🐾🐈‍⬛🪷 𓄂𓆃

61,604 просмотров • 2 лет назад

متاسفم‌ که مجبور می شوم این ویدیوها را منتشر کنم ؛ اما متاسفانه برخی علاقه دارند خود را به نفهمیدن بزنند ، عصر اینترنت است و هیچ چیز تحریف شدنی نیست . کسانی که امروز تلاش می‌کنند حرف مرا تحریف کنند، خوب می‌دانند که هیچ‌کس منکر حمایت مردم خارج از کشور نیست. منظور من هم‌ مردم ‌نیستند . مردم در سرما و گرما، در برف و باران، کار و زندگی‌شان را رها کردند و برای حمایت از مردم داخل ایران به خیابان آمدند. این فداکاری‌ها قابل انکار نیست. اما بحث مردم نیستند؛ مورد بحث کسانی هستند که هدایت و مدیریت این تجمع‌ها و فراخوان‌ها را در دست گرفتند و این حمایت عظیم را، به‌جای رساندن صدای بی‌صدای مردم ایران، به بیراهه کشاندند. لطفاً سفسطه نکنید. همه دیدند که چگونه به‌جای تمرکز بر صدای زندانیان سیاسی، خانواده‌های دادخواه، اعدام‌ها و جان‌باختگان، پای بلاگرها، چهره‌های بدنام و افراد بی‌سابقه یا بدسابقه را به مرکز این حرکت‌ها باز کردند . هیچ‌کس نمی‌تواند حضور پرچم‌های آمریکا و اسرائیل و رقص و پایکوبی را انکار کند؛ حتی پس از این که مشخص انها فقط بدنبال منافع خودشان هستند و جان مردم ما هیچ ارزشی برایشان ندارد .کشورهایی که رهبرشان تمدن هزاران ساله ایران را تهدید به نابودی کرد ، مردم را تهدید به بازگشتن به عصر حجر کرد و آب و برق و معیشت مردم را تهدید نمود و همزمان هر روز برای مذاکره با قاتلان مردم پیغتم‌و‌پسغام فرستاد و هنوز هم پرچم و تشکرها و رقص و پایکوبی ها ادامه داشت . مردم تصمیم گیرنده تجمع ها نبودند ، می شد بجای پرچم امریکا و اسراییل پلاکارد #نه_به_اعدام یا پلاکارد جاویدنام ها را به دست مردم بدهند که ندادند . فاجعه اینجا بود که ، به‌جای اینکه از این تجمع‌ها و شکوه و همکاری و حمایت مردم خارج برای رساندن صدای مردم در بند ایران استفاده کنند، مسیر را به سمت نمایش‌های سیاسی، رقص و پایکوبی با پرچم کشورهایی بردند که امروز مشخص شده منافع خودشان را دنبال می‌کردند و امروز مشغول مذاکره و توافق با قاتلین فرزندان ایران هستند . مردم اما همیشه هزینه می‌دهند. مردمی که صادقانه آمدند، امید داشتند و از خود گذشتند، بازیچه قدرت‌طلبی و خودخواهی شدند. و نتیجه چه شد؟ تقریباً هیچ. آنطور که دنیا آبان را دید . آنطور که جنبش زن، زندگی، آزادی را دید . صدای #دی‌ماه_خونین که وسعت جنایت ‌کشتار غیرقابل توصیف است را نه دید و نه شنید . و این یعنی یک جای کار می لنگد . حال از من طلبکار نباشید من مسئولیت تجمع ها ، رسانه ها و این حرکت ها را نداشتم که اگر داشتم و اینچنین پیش می رفت خود را نه لایق سرزنش بلکه مجازات می دیدم .

Saba.Bakhtyari

48,415 просмотров • 3 месяцев назад

🔹تریتا پارسی: وای! (عجب!) ​تیم هوش مصنوعی «ایران لگو» ویدیو جدیدی منتشر کرده است. آن‌ها بر تلاش خود برای پل‌سازی میان مردم آمریکا و ایران پافشاری می‌کنند، در حالی که دولت آمریکا و «سیستم» را به عنوان دشمن واقعی به تصویر می‌کشند. ​موسیقی، متن ترانه و تصاویر همگی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که برای آمریکایی‌های سرخورده و ناراضی جذاب باشند. 🔻ترجمه فارسی آهنگ همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما داریم در جهنم زندگی می‌کنیم. در حالی که رهبران ناقوس مرگ را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم وجود دارد، اما این نظام باید از تهران تا دی‌سی، پایان یابد. ما برای صلح فریاد می‌زنیم. این را از تهران می‌نویسم، و به آسمان نگاه می‌کنم. بالا را نگاه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم چند پهپاد جنگی بی‌معنای دیگر، نمایش خون دیگری. در حالی که مادران ما گریه می‌کنند، و جوانان را در گل و خاک دفن می‌کنند. این فقط اینجا نیست، بلکه سربازانی که می‌فرستید هم هستند. فقط هجده سال دارد، از دست رفتنی ویرانگر دیگر. خانواده‌هایی که برای خطی که در شن کشیده شده، از هم پاشیده‌اند. اشک‌ها را در شهرم می‌بینم، اندوه را در سرزمین تو می‌بینم. هیچ‌کس برنده نمی‌شود وقتی جوانان در خیابان خونریزی می‌کنند. فقط پژواک پوتین‌ها و شکست تلخ باقی می‌ماند. هیچ احترامی برای کت و شلواری‌ها که اون بالا روی تپه نشسته‌اند ندارم. قانون‌گذاری می‌کنند که مجوز کشتار می‌شود. شما از آزادی و عدالت صحبت می‌کنید، نور را گسترش می‌دهید. اما تنها چیزی که گسترش می‌دهید وحشت در تاریکی شب است. سیاستمداران شما عروسک‌اند، نخ‌هایشان به دست طمع حرکت می‌کند. به هر کسی سلاح می‌فروشند، نیازها را نادیده می‌گیرند. در برج‌های عاج نشسته‌اند، کاملاً از واقعیت دورند. میلیاردها از راه بمب درمی‌آورند در حالی که جهان اینقدر رنج می‌برد. به ما انگ می‌زنند، ما را محور شرارت می‌نامند. در حالی که خشونت‌های هولناکی را تأمین مالی می‌کنند که جهان تاکنون تجربه کرده است. همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. وقتی رهبران دارند ناقوس عزا را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم داریم، اما این سیستم باید تمام شود. از تهران تا دی‌سی، ما فریاد صلح سر می‌دهیم. حالا بیایید درباره ترامپ حرف بزنیم، مردی که در زَر رنگ‌آمیزی شده. توافق‌ها را پاره می‌کند، تحریم‌ها مردمم را خفه می‌کنند، حتی دارو نمی‌توانستیم پیدا کنیم. ژنرال ما را ترور کردید، و شما برای پیروزی شادی می‌کنید؟ شما درباره اخلاق سخنرانی می‌کنید، ولی اسمش را پشت سرش گذاشتید. اما سوابق پروازی اپستین را بررسی کن، ردپاهای خودت را نگاه کن. با هیولاها می‌گردی، و چشمت را بر روی حقیقت می‌بندی. در حالی که از عمارتت توییت می‌زنی و می‌گذاری بی‌گناهان بمیرند. سیاست‌های تو ما را نابود کرد، خواستی ما را از گرسنگی بکشی. اما ایران هنوز نفس می‌کشد، ما هنوز نفس می‌کشیم. این تو نیستی, ای آمریکاست. این‌ها کسانی‌اند که تو را رهبری می‌کنند. به قلبم گوش کن. من از آمریکایی‌هایی که با ترس زندگی می‌کنند، بیزار نیستم. برای آدم‌های طبقه کارگر که سعی می‌کنند زندگی‌شان را بگذرانند. برای دانشجویانی که اعتراض می‌کنند، و در خیابان راهپیمایی می‌کنند. ما یکی هستیم و شبیه همیم، فقط داریم سعی می‌کنیم زنده بمانیم. فقط تلاش می‌کنیم فرهنگ و خانواده‌های‌مان را حفظ کنیم. می‌بینم برای عدالت ایستاده‌ای، و با سیستم نفرت می‌جنگی. این سیاستمداران فاسد شما هستند که دارند سرنوشت ما را رقم می‌زنند. از یک سوی کشور تا سوی دیگر، برای شهروندان عشق می‌فرستم. شما قربانی همان ماشینی هستید که بیش از همه به ما آسیب زده است. بنابراین این قطعه را نوشتم تا سعی کنم این شکاف را پر کنم. تا سلاح‌ها را زمین بگذاریم، تا غرور را فرو بدهیم. ما به موشک جدید یا حمله تاکتیکی دیگری نیاز نداریم. ما به گفت‌وگوهایی درباره اینکه آینده چگونه باید باشد نیاز داریم. هدف من صلح است، بگذارید دشمنی پایان یابد. بگذار عقاب‌ها و شیرها سرانجام کنار سفره صلح بنشینند. از خلیج فارس تا ساحل آمریکا. بگذار نسل ما نسلی باشد که کار جنگ را تمام می‌کند. اسلحه‌ها را در خاک بگذاریم، بگذار روند درمان آغاز شود. چون اگر به تیراندازی ادامه بدهیم، هیچکس برنده نخواهد شد. خورشید یکسان طلوع می‌کند اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. جهنم. در حالی که رهبران ناقوس عزاداری را به صدا درمی‌آورند. عشق برای مردم، اما این سیستم باید متوقف شود. از تهران تا واشنگتن دی‌سی، ما فریاد می‌زنیم برای صلح. صلح، نه برای رهبران، بلکه برای جان‌های بی‌گناه. برای نفر بعدی. برای ما. تهران. خداحافظ. 🔻زیرنویس فارسی ویدیو کلیپ از" بین دوگانگی ها". 🔻پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها":

Farhad Ghoddoussi

20,853 просмотров • 4 месяцев назад

علی زارعی، مبارزی که در جریان خیزش مهسا امینی از ناحیه چشم آسیب دید، در زندان قزل‌حصار و تحت خطر اعدام قرار دارد. او که پس از اعتراضات ۱۴۰۱ از ایران خارج شده بود، در پی بازگشت به میهن بازداشت شد و با اتهامات واهی با حکم ناعادلانه اعدام روبه‌رو شده است. علی زارعی، نمادی از نسل آگاه امروز ایران است که شجاعانه در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده است. او در سخنرانی‌اش در گردهمایی تاریخی مونیخ، گفت: «در این ۴۷ سال، فقط جمهوری اسلامی نبوده که مانع آزادی ایرانمان شده است؛ بلکه اشخاص و گروه‌هایی هم بوده‌اند که سود و منفعتشان در این بوده است که جمهوری اسلامی همچنان بر قدرت بماند و جوان‌هایی را که برای آزادی ایرانمان جان‌فشانی می‌کنند، قتل‌عام کند.» جمهوری اسلامی، وحشت‌زده و هراسان، برای بقای خود جان جوانان ایران را نشانه می‌گیرد، اما در مقابل عزم راسخ ایرانیان برای آزادی میهن، این رژیم ضحاکی محکوم به نابودی است.

Reza Pahlavi Communications

250,725 просмотров • 21 дней назад

سقراط یکی از مشهورترین اندیشمندان تاریخ بشر است. مردم او را پدر فلسفه می‌نامند. از او به‌عنوان مردی یاد می‌شود که سؤال‌های ناخوشایند می‌پرسید و همه اطرافش را وادار می‌کرد عمیق‌تر فکر کنند. اما بخش تکان‌دهنده اینجاست: سقراط از دموکراسی متنفر بود. او فکر می‌کرد دموکراسی در واقع یکی از سریع‌ترین راه‌هایی است که یک جامعه می‌تواند خودش را نابود کند. پس چرا سقراط از دموکراسی متنفر بود؟ به‌ویژه وقتی آتن زادگاه دموکراسی بود. برای فهمیدن این موضوع باید به آتن باستان برگردید. آتن زادگاه دموکراسی بود. شهروندان مستقیماً رأی می‌دادند. جمعیت‌های بزرگی گرد هم می‌آمدند و درباره جنگ، قوانین و رهبری تصمیم‌های مهم می‌گرفتند. روی کاغذ، این سیستم شبیه آزادی بود. به نظر می‌رسید که بهترین و منصفانه‌ترین نظام ممکن است. اما سقراط به آن نگاه کرد و یک ضعف مرگبار را دید. او باور داشت که دموکراسی به افراد آگاه و همین‌طور به کسانی که کاملاً هیچ نمی‌دانند، قدرتی برابر می‌دهد. او باور داشت که یک جامعه نمی‌تواند دوام بیاورد اگر تصمیم‌ها را افرادی بگیرند که نمی‌فهمند درباره چه چیزی تصمیم می‌گیرند. سقراط این را با یک مثال ساده توضیح داد. اگر بیمار بودید، آیا به پزشک‌تان رأی می‌دادید؟ آیا از جمعیت می‌خواستید که تعیین کنند چه کسی جراحی‌تان را انجام دهد؟ البته که نه. شما ماهرترین پزشکی را انتخاب می‌کردید که می‌توانستید پیدا کنید، چون می‌دانید زندگی‌تان به تخصص وابسته است. پس سقراط یک پرسش ترسناک مطرح کرد: اگر برای پزشکی به متخصصان اعتماد می‌کنیم، چرا برای سیاست به متخصصان اعتماد نمی‌کنیم؟ چرا اجازه می‌دهیم یک جمع انتخاب کند چه کسی کل کشور را اداره کند، حتی اگر بیشترشان درباره اقتصاد، جنگ، قانون یا رهبری هیچ چیز را نفهمند؟ برای سقراط، این حکمت نبود؛ این قمار بود. او معتقد بود دموکراسی رهبری را به یک مسابقه محبوبیت تبدیل می‌کند. فردی که برنده می‌شود، همیشه باهوش‌ترین نیست و همیشه هم واجد شرایط‌ترین نیست، بلکه کسی است که می‌تواند مردم را سرگرم کند، کسی که می‌تواند احساسات را دستکاری کند، کسی که می‌تواند به جمعیت بگوید آنچه دوست دارند بشنوند. پس سقراط در اصل معتقد بود دموکراسی بهترین فروشنده را پاداش می‌دهد، نه بهترین رهبر را. او همچنین معتقد بود دموکراسی یک ضعف دیگر هم دارد. او باور داشت دموکراسی به‌طور طبیعی تفرقه و هرج‌ومرج ایجاد می‌کند. گروه‌های مختلف خواسته‌های متفاوتی دارند. مردم بر سر قدرت با هم می‌جنگند. جامعه پرسر‌وصدا و بی‌ثبات می‌شود. با گذشت زمان، شهروندان از درگیری همیشگی خسته می‌شوند. و وقتی مردم خسته می‌شوند، دیگر آزادی نمی‌خواهند. آن‌ها شروع می‌کنند به خواستن ثبات. آن‌ها شروع می‌کنند به این‌که بخواهند کسی کنترل را به دست بگیرد و همه‌چیز را درست کند. اینجاست که سقراط باور داشت دموکراسی پایان می‌یابد. او باور داشت که دموکراسی اغلب به استبداد می‌انجامد. او باور داشت که وقتی یک جامعه آشفته می‌شود، در نهایت یک مرد قدرتمند به قدرت می‌رسد. آن مرد قدرتمند وعده نظم می‌دهد. او وعده امنیت می‌دهد. او وعده می‌دهد که دشمنان را مجازات کند. او وعده می‌دهد که کشور را دوباره عظیم کند. و آرام‌آرام، همان افرادی که زمانی دموکراسی را جشن می‌گرفتند، شروع می‌کنند به حمایت از دیکتاتوری. سقراط این را به‌عنوان یک نظریه نگفت. او در طول زندگی خودش شاهد رخ دادن آن بود. و غم‌انگیزترین بخش این است که سقراط خودش قربانی دموکراسی شد. او توسط هیئتی منصفه محاکمه شد که از شهروندان عادی تشکیل شده بود. آن‌ها فیلسوف نبودند. آن‌ها قاضی آموزش‌دیده نبودند. آن‌ها متخصص نبودند. آن‌ها فقط یک جمعیت بودند. و همان جمعیت رأی داد که او را اعدام کنند. پس در نهایت، دموکراسی حرف سقراط را به بدترین شکل ممکن ثابت کرد. سقراط از آزادی متنفر نبود. او از این ایده بدش می‌آمد که حقیقت را می‌توان با رأی اکثریت تعیین کرد. او باور داشت که رهبری چیزی نیست که مثل انتخاب یک خواننده در یک مسابقه استعدادیابی، آن را انتخاب کنی. او باور داشت که اگر یک جامعه به نادانی قدرت بدهد، نادانی در نهایت آن جامعه را نابود خواهد کرد.

خبرگزاری شیر و خورشید

14,423 просмотров • 5 месяцев назад

در حالی که گل سوم الجزایر مقابل اتریش در دقیقه ۳+۹۰ امیدهای صعود تیم ملی ایران به مرحله یک‌سی‌ودوم نهایی جام جهانی ۲۰۲۶ را زنده کرده بود، مجریان برنامه صداوسیما با ابراز خوشحالی، از نتیجه این مسابقه استقبال کردند و با تشکر از تیم ملی الجزایر، از صعود ایران و دیدار احتمالی با سوییس در مرحله بعد سخن گفتند. اما این خوشحالی تنها چند دقیقه دوام داشت. اتریش در دقیقه ۶+۹۰ با گل ساشا کالاژدیچ بازی را ۳ بر ۳ مساوی کرد؛ نتیجه‌ای که معادلات جدول گروه J را تغییر داد و باعث شد الجزایر با ۶ امتیاز به‌عنوان تیم دوم راهی مرحله حذفی شود، اتریش با ۳ امتیاز سوم شود و تیم ملی ایران با توجه به سایر نتایج، از جمله پیروزی ۳ بر ۱ کنگو مقابل ازبکستان و برتری ۲ بر ۱ کرواسی برابر غنا، از صعود به مرحله یک‌سی‌ودوم نهایی بازبماند. ویدیوی واکنش مجریان صداوسیما که ابتدا با اطمینان از صعود ایران ابراز خوشحالی می‌کنند و تنها دقایقی بعد با گل تساوی اتریش غافلگیر می‌شوند، به‌طور گسترده در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شده است.

independentpersian

28,490 просмотров • 2 месяцев назад

چند روز پیش، محترم دکتر محیی‌الدین مهدی، پژوهش‌گر تاریخ ‌و نویسنده در یک نشست سخنی گفت که مرا به سال‌هایِ تاریک و پرابهام بازگشت طالبان بُرد. ایشان گفتند که سران اوغان، برای فرار از انتخابات و حفظ آینده‌ی سیاسی خود، زمینه‌ی برگشت طالبان را فراهم کردند. با شنیدن این سخن، خاطره‌ای در ذهنم زنده شد، روایتی که در روزهایِ نُخست بازگشت طالبان شنیده بودم و شاید امروز زمانِ بازگو کردن آن رسیده باشد. پس ورودِ طالبان به کابل، چند ماهی هنوز در شهر ماندم. در همان روزها، با شخصی برخورد کردم که روایتِ عجیبی از پشت‌پرده‌ی تحولات سیاسی برایم بیان کرد. روایتی که همان زمان نیز برایم قابل باور بود، روایتی که چهره‌ی واقعی بازیگران اوغان را از پشت‌پرده‌ی قدرت آشکار می‌ساخت و نشان می‌داد که چگونه برای حفظ اقتدار قومی و منافع سیاسی خود، چقدر بی وجدان می‌شوند که حاضر شدند سرنوشت، آزادی و آینده‌ی میلیون‌ها انسان را وارد یک معامله‌ی خطرناک قومی کنند. او گفت: پس از رییس جمهور شدن غنی در دوره‌ی دوم، شماری از چهره‌هایِ اثرگذار اوغان، نمایندگانِ طالبان، حزب اسلامی، حلقه‌هایِ نزدیک به ارگ و جریان اوغان ملت، در نقطه‌ای از پروان گرد هم آمدند تا درباره‌ی آینده‌ی قدرت سیاسی گفت‌وگو کنند. بحثِ اصلی آنان این بود: «پس از غنی چه خواهد شد؟» به گفته‌ی او، آنان به این نتیجه رسیده بودند که پس از غنی، چهره‌ای در میان اوغانان باقی نمانده که بتواند مانند گذشته محور قدرت باشد. از سوی دیگر، چهره‌های غیر اوغانی که سال‌ها در کنار ساختار قدرت قرار داشتند، دیگر یا حضور نداشتند یا جایگاه گذشته را از دست داده بودن، مارشال فهیم دیگر زنده نبود و نام‌هایی چون ضیا مسعود، قانونی، خلیلی، محقق، دوستم و در نهایت صالح، آخرین مهره‌هایی دانسته می‌شدند که دیگر تکرارشدنی نبودند. نگرانی اصلی آنان، این بود که اگر مسیر سیاسی از راه انتخابات ادامه پیدا کند، امکان دارد کنترل اصلی قدرت از دست اوغانان خارج شود. در نهایت، به این جمع‌بندی رسیدند که بازگشت طالبان بهترین گزینه برای حفظ معادله‌ی قدرت استط، زیرا طالبان یک گروهی قومی استند و با سلاح وارد میدان می‌شوند و به باور آنان، هر ساختاری که پس از طالبان شکل بگیرد، باز هم نقش تعیین‌کننده در دست اوغانان باقی خواهد ماند. این تنها روایتی است که من در همان روزهای نخست شنیدم؛ اما امروز که سخنان پژوهش‌گران و تحلیل‌گران درباره‌ی پشت‌پرده‌ی سقوط جمهوریت بیشتر مطرح می‌شود، بازخوانی چنین روایت‌هایی می‌تواند گوشی از فضای سیاسی آن روزها را نشان دهد. این روایت باید هشداری باشد برای غیر اوغانانی که هنوز هم در محور اوغانیت می‌چرخند و چشم بر تجربه‌هایِ تلخ گذشته بسته‌اند، زیرا تاریخ نشان داده است کسانی که از گذشته نمی‌آموزند، دوباره قربانی همان بازی‌ها خواهند شد!

Bilal Khudadad

10,773 просмотров • 3 месяцев назад