Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

آخ آخ آخ اینجا رهبری تکه کلام مامان منو که مدام سر زبونشه گفت!!!😂😂 "گفت رفتم خواستگاری همه چی تموم شده فقط تو۲ کلمه باقی مونده ،من میگم دختر شما رو میخام آنها می‌گویند غلط میکنید!" بله دعوای با آمريکا سر این قضیه است

156,513 views • 7 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

این یک مادر دادخواه است، نامش لیلی مهدوی است، مادر سیاوش محمودی، نوجوانی ۱۶ ساله که با دوستش در نازی‌آباد قرار گذاشت و برای پیوستن به خیزش سراسری و به مادرش که او را صدا می‌زد گفت «مامان برو،‌ من میام»، اما دیگر نیامد.» او این روزها یک تنه مبارزه می‌کند، امروز اول مرداد ۱۴۰۲، با انتشار این ویدیو که در حال چسباندن تصویر کشته‌شدگان خیزش سراسری بر روی دیوارهای شهر است، نوشت: «درست است از دوری فراق سیاوشم قلبم هزار تکه است، دردی در قلبم هست که با هزاران فریاد آرام نمی‌گیرد، این ضعف من نیست، فریادهای خشم من است. امروز وقتی سر مزار رفتم و دیدم صورت سیاوشم را خط انداختی به حماقت و نادان بودنتان خندیدم.» دادخواهی یکی از حقوق مسلم و اساسی تمامی شهروندان است. این حق در قانون اساسی هم پیش‌بینی شده است و به این معنا است که هر شخصی که فکر می‌کند حقی از او ضایع شده می‌تواند در مراجع مربوطه نسبت به احقاق حق خویش اقدام کند. حقی که سیستم قضایی و نهادهای امنیتی آن را به رسمیت نمی‌شناسند. #دادبان #سیاوش_محمودی #دادخواهی

دادبان

70,501 views • 3 years ago

🟢 پاسخ به دعوت آقای کیان: جناب آقای بیژن کیان، من به عنوان یک نظریه پرداز و نه فعال سیاسی، برای منظور گفت و گوهای تئوریک و نه براندازانه، دعوت شما رو پذیرفتم و مراتب دعوت محترمانه و گرم شما رو به برادران منتقل کردم و اگر امان نامه ازشون دریافت کنم که گفت و گو با شما، برای من منتهی به اجرای حکم زندان یا پرونده جدید نشود، حتما باعث افتخار بسیار است که در گفت‌وگوهای بسیاری راجع به مباحث تعریف ایران، آزادی، دین و روابط این مفاهیم با شما شرکت کنم. اما همانطور که مشخص است، پلتفرم های مختلف رسانه ای، مستقیم یا غیر مستقیم، به دلایلی که برای من آشکاره، من رو تحریم کردند و حتی از چاپ یک مقاله ساده من در تجارت نیوز راجع به استارتاپ ها (که تخصص اصلی من بود و تجربه کارآفرینی موفق در آن داشتم) را با کمپین رسانه ای حذف کردند. پلتفرم هایی مثل «آزاد» علی رغم این که دو سال است شماره من رو گرفتند و قصد دعوت داشتند، مشخصاً با سیاستگذاری های پنهان، من رو تحریم کردند و به جایش بیشمار حرف های تکراری و تحلیلگر های با سوابق غلط بسیار رو بولد و رسانه ای می‌کنند. همین ها در لبه دوم قیچی، در شبکه های اجتماعی، در حال توهین و تحقیر نسبت به من هستند. به هر حال من فقط و فقط به خاطر چهارتا توییت، سنگین ترین حکم ممکن (۳ سال حبس تعزیری و ۶ سال محرومیت از فعالیت های اجتماعی) دارم و فعلا با الطاف خود سازمان اطلاعات سپاه و قوه قضاییه، بیرون از زندان هستم، چیزی که حق طبیعی من شهروند آزادیه، الان به شکل فوق العاده مشروط و لرزان بهم اعطا شده. هر زمان که قصد کردند دست و پای من رو از بند خودسانسوری و ترس آزاد کنند و حق طبیعی من یعنی آزادی بیان و گفت و گو رو به طور کامل به من بازگردانند، من در گفت و گو با شما با افتخار فراوان شرکت خواهم کرد. من از توهین ها تحقیرها خسته شدم. از خودسانسوری خسته شدم. از ۳ سال زندگی در اضطراب و نگرانی و ترس و بلاتکلیفی و بدون برنامه خسته شدم. آزادی، خون جاری در رگ های منه، بدون آزادی روانی می‌شم، بدون آزادی، معنای زندگی برام نابود می‌شه، بدون آزادی به مرز خداحافظی از دنیا می‌رسم. سینه ام تنگ شده از تحقیر ها و توهین ها و بسته بودن دست و پاهام. سینه ام تنگ شده از حرف های خورده شده و زده نشده. سینه ام تنگ شده از اینکه دست و پاهام بسته است و بهم سنگ می‌زنند و نمی‌تونم از خودم دفاع کنم. سینه ام تنگ شده که نمی‌تونم پرواز کنم. همین ویدیوی کوتاه شما، در این لجن زار توهین و تحقیر، برای من دلگرمی بود. دلگرمی ای که در کشور خودم از من دریغ کردند. از شما و همه چه پنهان، شما بدون هیچ چشمداشتی، بدون اینکه من هیچ فایده سیاسی یا اقتصادی برای شما داشته باشم، به من کردیت ارزشمندی دادید. هیچ دلیلی جز گفت و گو برای یافتن حقیقت، در این کردیت شما نبود. کمتر کسی چنین به دیگری که نادیده است، اعتماد می‌کنه و بابتش قدردان شما هستم. ارادتمند جنت خواه Bijan R. Kian

🏴JannatKhah🔩🪰

36,091 views • 1 year ago

متن زیر نویس کلیپ : «شما فقط دو ماه قبل از زنی که همسر شما نبود صاحب فرزند شده بودید. برای من تکان‌دهنده است که اینجا بایستید و بگویید کاملاً تبرئه شده‌اید. چطور می‌توانید به این راحتی به همسر دومتان خیانت کنید، به مادر کودکی خیانت کنید که فقط دو ماه قبل به دنیا آمده بود، و بعد به ما بگویید کاملاً تبرئه شده‌اید؟ این چه جور تبرئه کاملی است؟» «سناتور، نام آن کودک گوِندولین هوپ هجست است. او هدیه‌ای از جانب خداست و الان هفت‌ساله است.» «و کمتر از دو ماه بعد از تولد آن دختر، به مادرش خیانت کردید، درست است؟» «آن‌ها اتهام‌های دروغینی بودند. این موضوع به‌طور کامل بررسی شد و من کاملاً تبرئه شدم. و بابت ازدواجی که اکنون با این زن فوق‌العاده دارم، بسیار سپاسگزارم.» «شما اعتراف کرده‌اید که در اکتبر ۲۰۱۷ در آن هتل رابطه جنسی داشته‌اید. شما گفتید این رابطه با رضایت دوطرفه بوده، درست است؟» «بله.» «شما پذیرفته‌اید که آن رابطه با رضایت دو طرف بوده، در حالی که هنوز متأهل بودید و تازه از زن دیگری صاحب فرزند شده بودید. باز هم می‌پرسم: چه توجیهی برای این قضاوت و رفتارتان دارید؟» «اتهام‌های کاملاً نادرستی علیه من مطرح شد. این موضوع به‌طور کامل بررسی شد و من کاملاً بی‌گناه شناخته شدم.» «شما اعتراف کرده‌اید که در حالی رابطه جنسی داشتید که هنوز متأهل بودید، آن هم بعد از اینکه تازه از همسر دوم خود صاحب فرزند شده بودید. شما همچنین پذیرفته‌اید که حادثه مونتری منجر به یک شکایت کیفری، یک تحقیق کیفری، یک توافق خصوصی و پرداخت نقدی به زنی شد که شکایت را مطرح کرده بود. و یک توافق‌نامه عدم افشا هم وجود داشت، درست است؟» «این یک توافق محرمانه برای حل‌وفصل یک دعوای آزاردهنده بود.» «در یک مصاحبه گفتید که این موضوع را حل‌وفصل کردید چون نگران بودید اگر علنی شود، به حرفه‌تان آسیب بزند. آیا هنوز هم معتقدید از شما اخاذی شده بود؟» «سناتور، من معتقدم این ادعاها نادرست بودند و علیه من مطرح شدند. وکیلم هم همین عبارت را به کار برد: من این فرصت را داشتم که بی‌گناهی‌ام را در برابر این ادعاهای نادرست ثابت کنم.» «اما هیچ‌یک از این مسائل را به رئیس‌جمهور ترامپ یا تیم انتقالی او، زمانی که شما را برای وزارت دفاع در نظر داشتند، نگفتید. شما آن اقدام را فاش نکردید. شکایت کیفری را فاش نکردید. تحقیقات کیفری را فاش نکردید. توافق‌نامه را فاش نکردید. پرداخت نقدی را فاش نکردید. سناتور، چرا این رویداد بسیار مهم را به فرمانده کل آینده و تیم انتقالی او اطلاع ندادید؟» «سناتور، من از همه بخش‌های این فرایند با تیم انتقالی قدردانی کرده‌ام. آن‌ها با من صادق و شفاف بوده‌اند. ما گفت‌وگوهای بسیار خوبی با هم داشته‌ایم و من از فرصتی که رئیس‌جمهور منتخب ترامپ به من داده سپاسگزارم.» «اما شما تصمیم گرفتید این موضوع را فاش نکنید، درست است؟ چون می‌دانستید به شانس‌تان لطمه می‌زند. پس تصمیم گرفتید این موضوع واقعاً مهم را به رئیس تیم انتقال نگویید، چون بیشتر نگران موقعیت خودتان بودید تا اینکه با رئیس‌جمهور آینده ایالات متحده صادق باشید. آیا چیز مهم دیگری هم هست که تصمیم گرفتید به رئیس‌جمهور منتخب و تیمش، وقتی داشتند درباره وزیر دفاع شدن شما تصمیم می‌گرفتند، نگویید؟» «سناتور، من اینجا کاملاً شفاف در برابر شما ایستاده‌ام، همان‌طور که هر کسی که این روند را دنبال کرده می‌داند.» «با وجود چندین توافق‌نامه محرمانگی و عدم افشا، دست بسیاری از افرادی که مایل‌اند با ما صحبت کنند بسته شده است. یکی از همکاران شما گفته که در یک مراسم در یک بار مست کردید و فریاد زدید: “همه مسلمان‌ها را بکشید.” یکی دیگر از همکارانتان ــ و او ناشناس هم نبود ــ گفته که شما همکارانتان را به یک کلوب استریپ بردید. شما مست بودید. تلاش کردید با رقاصه‌های برهنه برقصید. مجبور شدند شما را از صحنه دور کنند. و یکی از کارمندان شما در نتیجه همان رویداد شکایت آزار جنسی ثبت کرد. حالا می‌دانم که شما این موارد را انکار کرده‌اید، اما اگر درست باشند، آیا این دقیقاً همان نوع رفتاری نیست که فرد را برای وزیر دفاع شدن فاقد صلاحیت می‌کند؟» «سناتور، این‌ها اتهام‌های دروغین و ناشناس‌اند.» «آن‌ها ناشناس نیستند. و فقط در پایان این را به رئیس کمیته می‌گویم: شما ادعا کردید همه این‌ها ناشناس‌اند. ما اسنادی دیده‌ایم که نام‌ها به همه این موارد پیوست شده‌اند، از جمله نام مادر خود شما. پس لطفاً این را به یک ماجرای رسانه‌ایِ ناشناس تقلیل ندهید. ما نام‌های متعدد همکارانتان را دیده‌ایم که در سراسر دوران حرفه‌ای شما به‌طور مداوم درباره رفتارهای سوءاستفاده‌گرانه شما صحبت کرده‌اند.» «فکر می‌کنم وقت ایشان تمام شده است.» «خیلی بیشتر از وقتش گذشته.» «من کنار می‌روم.»

خبرگزاری شیر و خورشید

28,906 views • 5 months ago

متفکر اعظم و با سوادترین رییس جمهور دنیا در جواب یک دانشجو که پیشنهاد داد از هوش مصنوعی استفاده کنند در کلماتی گهربار و علمی فرمود : هوش مصنوعی اگه درست بود تا الان مارو خورده بود ! هوش مصنوعی مسته ! همه این سوتی ها به کنار اون چیزی که به من تیر آخر رو زد این بود که رییس جمهور مملکت فکر می‌کرد چون اسراییل با هوش مصنوعی به ایران حمله کرده پس استفاده ازش برای ما خطرناکه و ممکنه بیاد مارو بخوره !!!! خیلی قشنگ یه جوک قدیمی رو به صورت تصویری بازسازی کرد به یارو میگن خبر داری میخواد موبایل بیاد تو روستا ؟ طرف که هیچ‌ درکی از موبایل نداشت با خودش فکر کرد لابد چیز خطرناکیه و گفت به درک بابا بذار بیاد همه مون رو بخوره از این زندگی راحت بشیم :) حتی تصورشم نمی‌کردم این جوک در مورد یه آدم بی بیسواد و اندکی خنگ هم به واقعیت بپیونده چه برسه به اینکه رییس جمهور مملکت ایران نقش اولش باشه ! شاید شما به این متن خندیده باشین و به نظرتون متن طنز آلودی باشه ولی من این توییت رو از سر درد و اندوه زیاد نوشتم وقتی که خیلی غمگین و ناامید میشم قلمم ناخودآگاه طنز آلود میشه نمی‌دونم شاید برای این باشه که اندکی از درد و ناراحتیم رو کاهش بده حقیقتا درد داره مملکتی که دانشمندان و نخبگانی مثل چمران با تخصصش تو پلاسما فیزیک و شهریاری با محاسبات فیزیکش و تهرانی مقدم با نبوغش توی موشکی و.... فداش شدن همچین آدمی با چنین درک کاریکاتوری و از مقولات مهم علمی رییس جمهوری شده باشه بیشتر به نظر میرسه یه دلقک رو رییس جمهور کردیم که به جای حل مشکلات مارو به اونا بخندونه که مشکلات رو یادمون بره ! تبریک میگم با لجاجت مملکت رو به جایی رسوندین که بزرگترین دستاورد رییس جمهورش سوتی های غیر قابل باور هفتگیشه از متر ۱۰۰ گرفته تا نسل ضد و هوش مصنوعی مستی که میاد مارو میخوره.... دریغ بود این ایرانی که از سر لجاجت ویرانش کردین دریییییییغ

شوفر اسنپ ِ سیاست زده

15,397 views • 9 months ago

«نظر دیگری داشتم» نگاهی به چند مثال تاریخی از فشار مسئولان برای تغییر نظر ولایت اکبر هاشمی رفسنجانی - نظر آقای روحانی هم مثل من است که ما باید مسئله‌مان را با آمریکا حل کنیم. رفتم و با آقا صحبت کردم. یکی دو ساعت بحث کردیم و به نتیجه نرسیدیم. من گفتم نمی‌توانم حرف دیگری به شما بزنم و فقط مساله ما و خداست. بالاخره در روز قیامت از من و شما می‌پرسند چرا این‌ همه ضرر و مشکلات برای نظام و مسلمانان ایجاد شد. اگر این‌ها را بر عهده می‌گیرید، من دیگر حرفی ندارم. ایشان گفتند: بله، جواب خدا با من باشد. - در جلسه مشورتی، رهبری ... با تعطيلی غنی‌سازی که خواست اروپا و آمریکا و روسيه است، مخالفت کردند. آقایان روحانی و خرازی و خاتمی خواستار تعطيل موقت شدند. - ظهر، هیأت رئیسه خبرگان در دفترم جلسه داشت. آن‌ها ... معتقدند ابهت نظام شکسته شده به خصوص که برخلاف اظهارات رهبری در ماه‌های اخیر است و تعجب داشتند که: چگونه رهبری از حرف‌های خود برگشته‌اند. گفتم: از همه جوانب به ایشان فشار می‌آيد. - رهبری نظرشان این بود که در صورت عدم ختم پرونده، تعلیق را لغو کنیم، ولی با توضیحاتی که دکتر روحانی دادند، اکثریت جلسه موافقت نداشت. - رهبری از تصميم جلسه مشورتی، در مورد توقف موقت مونتاژ و قطعه‌سازی هسته‌ای ناراضی‌اند. ولی من گفتم: تصميم خوب و به‌جايی است. - رهبری فقط با تأخير تزريق گازاورانيوم موافقت کرده‌ و گفته اند که هیچ چیز دیگر را متوقف نکنند، ولی آقای روحانی بیش از این می‌خواهد. رهبری گفتند: «برای توليد چرخه سوخت مصمم هستیم و کوتاه نمی‌آیيم» اما آقای خاتمی گفت: «تولید سوخت را متوقف می‌کنیم» که این دو اظهار با هم ناسازگار در آمد. - عصر در دفتر رهبری جلسه مشورت درباره مسائل هسته‌ای بود. سرانجام پذيرفته شد كه با شرط بسته شدن پرونده ايران، تعليق را بپذيريم! آيت‌الله خامنه‌ای مخالف تعليق بودند اما چون ديگران موافق بودند ايشان پذیرفتند. علی‌اکبر صالحی، وزیر امور خارجه دولت دهم - در اواسط سال ۹۰ وقت ملاقات خصوصی از حضرت آقا گرفتم. ایشان در این دیدار به بدعهدی‌ها و عداوت‌های آمریکا با ایران اشاره کردند. خدمت مقام معظم رهبری گفتم از باب اتمام حجت اجازه مذاکره با آمریکا را صادر بفرمایید؛ مقام معظم رهبری هم بزرگواری کردند و فرمودند با مذاکرات مخالفتی ندارم. - دور دوم مذاکرات محرمانه با آمریکا را به زور رفتیم. دور دوم مذاکرات را فقط با آقای احمدی‌نژاد هماهنگ کردیم و بعدبه مسقط رفتیم. این مذاکرات اوایل اسفند ۹۱ انجام شد و بیشتر از دو روز طول کشید. مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم - آقا در جنگ دوازده روزه گفته بودند که ما دیگر اصلا مذاکره نمی‌کنیم. من خدمت ایشان رفتم و گفتم خود شما گفته‌اید که «نه جنگ نه صلح» بد است، جنگ هم که بد است، صلح هم که باید عزتمندانه باشد، بگویید چگونه؟ می‌گویید مذاکره نکنیم، من چگونه این کار را انجام دهم؟ آقا بالاخره قبول کردند که ما باید پای میز مذاکره برویم. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس یازدهم و دوازدهم - (درباره وقوع مذاکره هسته‌ای در اسلام‌آباد با وجود منع رهبر انقلاب) من نمی‌توانستم به طرف مقابل بگویم درباره هسته‌ای حرف نزن. - در صورتی که من رئیس اجرایی کشور شدم اگر چنین مسائلی (اختلاف نظر با رهبری) به وجود بيايد ... من روی نظر خودم اصرار می‌کنم. در این صورت‌ یا رهبری دلیل می آورند و من توجیه می‌شوم و یا نمی‌شوم و اگر نشدم در بازخورد این حکم در جامعه‌ ايشان می‌تواند صحت و عدم صحت حکم را مورد بررسی قرار دهد. امام سیدعلی خامنه‌ای، رهبر شهید انقلاب - (در ماجرای پذیرش محدودیت‌های درون برجام) آن وقت وقتی مسئولین کشور آمدند پیش ما گفتند «ده سال»، من گفتم «ده سال» یک عمر است،‌ چرا «ده سال» را شما قبول می‌کنید؛ گفتند چنین، چنان، بنا شد «ده سال» را هم قبول نکنند، اما به هر حال قبول کردند! - در همین توافق اخیر هسته‌ای ... وزیر خارجه‌ی محترم ما در مواردی به بنده گفت که ما [مثلاً] اینجا را یا این خط قرمز را دیگر نتوانستیم حفظ کنیم. - در قضیّه‌ی برجام، بنده اشتباه کردم اجازه دادم که وزیر خارجه‌‌ی ما با آنها صحبت کند؛ ضرر کردیم. - قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتی بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادی کشورْ مقابلِ رویِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمی‌کِشد و نمی‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. امام سیدمجتبی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب - بنده علی‌الاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیس‌جمهور محترم به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه‌ی آن را صادر نمودم‌.

رجانیوز

11,597 views • 3 months ago

بخش‌هایی از صحبت‌های امین بزرگیان در گفت‌وگو با میلاد پورعیسی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ نسخه کامل این مصاحبه را می‌توانید در کانال یوتیوب هامون تماشا کنید: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ امین بزرگیان: برخلاف تصوری که وجود داشت نسبت به مداخله خارجی در ایران، خب روند جوری شد که این مداخله خارجی مورد استقبال عمومی قرار نگرفت. حالا اینکه مورد استقبال عمومی قرار نگرفت ؛ اصلاً فراموش نکنیم که یکی از زنجیره‌های این پروژه این بود که ما وقتی آسمان رو اشغال کردیم، روی زمین یه اتفاقاتی خواهد افتاد.‼️‼️ این مشاوران و اینا رفتن، مشاوران راستگرا و اپوزیسیون رفتن به این آمریکا و اسرائیل گفتن آقا شما اگر چنانچه فلان جا رو بزنید و آسمون رو بگیرید و اینا، مردم اینقدر عاصی‌ان که میان تو خیابون.‼️‼️ نمونش، نمونه کار شما جنبش‌های مردمی رو ببینید، مردم اومدن تو خیابون. ‼️اون جنبش‌ها به خاطر این به سرانجام نرسید که سرکوب شد ‼️و اگر چنانچه شما این نظم سرکوب‌کننده رو، چه می‌دونم، تضعیف کنید یا از بین ببرید، این به سرانجام می‌رسه، تبدیل میشه به انقلاب. بعد خود شما هم، مخالف پروژه شما هم نیست که نمی‌خواید دیگه در کشورهای خاورمیانه مثل عراق و افغانستان بیاید ‼️و مداخله کنید، خود همین میشه انقلاب. خب این روشن بود، یعنی مشخص بود کسانی که این مشورت رو دادن به آقای آمریکا و آقای اسرائیل، سرسوزنی شناخت از جامعه ایران نداشتن. نمی‌شناختن جامعه ایران. یعنی نرفته بودن حتی این تحقیقات اجتماعی رو ببینن، خصلت‌های جامعه رو ادراک بکنن. یه سری آدم سیاسی بودن که مواجهه‌شون با جامعه ایران این بود که یه سری آدم هر از چند وقت یه بار اومدن تو خیابون و اعتراض کردن و کلاً این چیز رو، این خبر هم بهشون رسیده بود که مردم به اینجاشون رسیده. خب این دو تا رو کنار همدیگه گذاشتن به صورت مکانیکی و گفتن این جامعه، جامعه انقلابی‌ه، جامعه‌ای که درمیاد توی خیابون. در حالی که این ناشی از عدم شناخت جامعه ایران بود.‼️ به چند دلیل. حالا دلایل مختلف و متعددی رو میشه مطرح کرد که اساساً حتی اون وقتی که جامعه می‌اومده بیرون اعتراض می‌کرده، این جنبش، جنبش اعتراضی بوده یا جنبش انقلابی بوده؟ این رو باید اساساً ما سوژه انقلابی در ایران داریم یا سوژه معترض داریم در ایران؟ ‼️پیوندهای جامعه با دولت چه نوع پیوندیه؟ آیا اون پیوندی هست که بشه از توش چیزی تحت عنوان انقلاب رو درآورد؟ انقلاب یعنی تغییر حکومت و فلان این حرفا. بعدشم چیزی که مفروض چیزشون بود این بود که آقاجان، ما در فقدان تمام عناصر انقلاب ‼️‼️مثل رهبری، مثل سازماندهی، مثل چه می‌دونم همه این چیزا، اعتصابات و این حرفا، ‼️‼️اینا رو نداریم و نمی‌تونیم درستش بکنیم و اینا. اینا رو همه رو حواله می‌دادن به اینکه این به خاطر چی سازماندهی نداریم، به خاطر چی اینا رو نداریم؟ که سرکوبه. خب که اینم گفتن به جای همه اینا که نداریم، آمریکا رو داریم، این بیاد. ‼️‼️ فکر می‌کردن که یک راه میانبری وجود داره برای انقلاب. برای همین هم از ‼️‼️کلمه براندازی ‼️‼️استفاده می‌کردن، از کلمه انقلاب استفاده نمی‌کردن، به خاطر اینکه می‌دونستن که این نمی‌تونه انقلاب باشه. انقلاب یه پدیداری از پایینه، احتیاج به سازماندهی داره، احتیاج به پیوند نیروها داره، اتحادهای درون بین طبقات داره، هزار تا چیز دیگه داره، نمیشه اینجوری. برای همین گفتن براندازی. براندازی یعنی که حکومت بره، فقط همین. ‼️‼️ یعنی اون هدف نهایی انقلاب رو فقط منظورشون بود. اون فرایندی که ما به اینجا برسیم، گفتن امکاناتش وجود نداره، اینو آمریکا برامون انجام میده.‼️‼️‼️ همه این عوامل رو وقتی کنار هم می‌ذارید، پس اصلاً چیز عجیبی نبود که جامعه در معرض جنگ وقتی قرار می‌گیره، تن نمیده به اون، به این پروژه.‼️ یعنی با وجود تمام مشکلاتی که داره، با تمام اینکه اصلاً نمی‌خواد سر به تن دولت باشه، ‼️اینی که بخواد وارد چنین پروژه‌ای بشه، این براش غیرممکنه. چرا؟ خیلی ساده‌ست آقای پورعیسی، به خاطر اینکه جامعه، جامعه مدرنیه. جامعه‌ایه که تا حد زیادی دموکراتیکه. تو این جامعه سال‌ها کار شده. حالا ما نتایج ملموس مادیشو نداریم، ندیدیم هنوز، اما ببین، ۲۰۰ سال پیش حدوداً انقلابی شده تو این مملکت، همزمان با اروپا. بعد خود این سازوکار از درون یک انقلابی بیرون اومده به نام ۵۷. و از نیمه دهه ۷۰ تو مملکت آدما کتاب چاپ شده، روزنامه چاپ شده، ارزش‌های دموکراتیک مهم شده، فلان. همه اینا غیب نمیشه توی جامعه‌ای، هرچقدر هم مسئله داشته باشه. حالا یه موقع است ما فقط به صداهای بلند توجه می‌کنیم، لحظات بیان خستگی‌ها، لحظات بیان خشم‌ها. با اینا نمیشه معیار فهم گذاشت. لینک کانال یوتیوب هامون:

آرش یوسفی -ARASH

12,538 views • 1 month ago

این فیلم که بخشی از گفت‌وگوی #من‌وسانلی در مورد اسم‌هاییه که براش انتخاب کرده بودیم رو یکی دو هفته‌‌ی پیش‌ استوری کردم. وسطای صحبتمون یه خودروی «ری‌را» از کنارمون گذشت. گفتم «ری‌را» هم اسم قشنگیه. (هرچند جزو کاندیداها برای اسم سانلی نبود). گفت: «ری‌را؟؟؟؟ آخه کی اسم بچه‌شو می‌ذاره ری‌را؟» گفتم: «خیلیا، مثلاً حامد اسماعیلیون.» همین، نه یک کلمه کمتر و نه بیشتر. حتا به این که اسماعیلیون کیه و سر ری‌را چه بلایی اومده و … هم اشاره‌ای نکردم و گذشتم. بعد یه کاربر برانداز با نوشته‌ی گل درشت «جاوید شاه» بر سردر اکانتش پیغام داد که: «حامد اسماعیلیون اصلاً بچه نداشت. ری‌را بچه‌ی دوست‌دخترش بود و زنده‌ست و‌ هیچ‌وقت هم سوار اون هواپیما نشد.» آخرش هم «جهت اطلاعتون» چاشنی مزخرفش کرد و تمام. از تعجب دهنم باز مونده بود. هر چی فکر کردم جواب این احمق رو چی بدم، دیدم ذهنم به واژه و کلام و عبارتی که حق مطلب رو ادا کنه نمی‌رسه و فقط بلاکش کردم. این ماجرا رو تعریف کردم که بگم اگه چند صباح دیگه «شاه‌اللهی‌ها» گفتن: پویا بختیاری اصلاً در آبان ۹۸ به خیابون نیومده بوده یا مثلاً مرگش بر اثر تصادف یا اوردوز بوده و باباش هم از خودشونه و … هیچ تعجب نکنید. از این جماعتِ به قول شادمهر «وای که جای دل تو سینه، انگار که سنگ و سُربه» هیچ کثافتی بعید نیست.

بهرنگ سهرابى

46,801 views • 4 months ago

مصاحبه کامل رویترز با شاهزاده ناکام، رضاپهلوی 📷📷📷📷📷📷📷📷📷 خبرنگار: رضا پهلوی، خوش آمدید. ممنون که امروز در پاریس با رویترز صحبت می‌کنید. در طول چهار ماه گذشته، ما با بیش از ۵۰ نفر، از جمله هشت نفر از همکاران فعلی و سابق شما، برای تهیه گزارشی درباره شما مصاحبه کرده‌ایم. مخاطبان ما همیشه از اینکه سوژه گزارش ما با پاسخ دادن به سوالات موافقت می‌کند، سود می‌برند. پس باز هم ممنون. رضا پهلوی: ممنون که این فرصت را به من دادید. خبرنگار: حتماً. پس اولین سوال من این است: شما در اروپا و ایالات متحده مشغول کمپین بوده‌اید، سخنرانی کرده‌اید، بودجه جمع‌آوری کرده‌اید و با مقامات منتخب برای رهبری یک دولت انتقالی در ایران دیدار کرده‌اید. با این حال، به نظر نمی‌رسد دولت ترامپ از شما حمایت کند. با توجه به همه اینها، مسیر شما برای بازگشت به ایران چیست و فکر می‌کنید تغییر رژیم در چه زمانی می‌تواند واقعاً محقق شود؟ رضا پهلوی: این کمپین ۴۶ سال پیش به عنوان یک ماموریت مادام‌العمر برای آزادی ایران آغاز شد و هرگز موضوع شخص من نبوده است. این درباره مردم ایران و حق آنها برای تعیین سرنوشت‌شان بوده است که دقیقاً تمام موضوع همین است. این وظیفه یک دولت خارجی نیست که تصمیم بگیرد چه کسی یا چه چیزی باید جایگزین برای ایران باشد. این بر عهده مردم ایران است. من هرگز از هیچ رهبر یا دولتی درخواست هیچ‌گونه تاییدیه‌ای نکرده‌ام. تمام ماموریت من در زندگی، و بارها و بارها آن را گفته‌ام، این است که اطمینان حاصل کنم مردم ایران در آینده این فرصت را خواهند داشت که تعیین کنند عملکرد دوره گذار پس از فروپاشی رژیم چه خواهد بود؛ تا بتوانیم یک مجلس موسسان داشته باشیم که درباره هر شکل نهایی سکولار و دموکراتیکی که مسلماً باید شکل بگیرد بحث کند و به مردم ایران اجازه انتخاب بدهد. خبرنگار: اما از جایی که امروز نشسته‌ایم، فکر می‌کنید تغییر رژیم چه زمانی ممکن است رخ دهد؟ رضا پهلوی: من فکر می‌کنم ما به آن بسیار نزدیک هستیم. دلیلی که این را می‌گویم این است که اول از همه، رژیم در ضعیف‌ترین وضعیت خود در طول ۴۷ سال گذشته قرار دارد. ناگفته نماند از نظر مشروعیت، هرگونه مشروعیت احتمالی باقی‌مانده‌ای را که ممکن بود داشته باشد کاملاً از دست داده است. به این معنا که بسیاری از دولت‌ها در تمام این چهار دهه همیشه از روش مماشات با امید به تغییر رفتار پیروی کرده‌اند و به نوعی به مشروعیت بخشیدن به این رژیم کمک کرده‌اند. خبرنگار: با این حال، اجازه بدهید درباره برخی از اظهارات شما بپرسم. شما در ژوئیه ۲۰۲۴ در کنفرانس ملی محافظه‌کاری در واشنگتن سخنرانی کردید و گفتید: “دوستان من، ما به دنبال مداخله شما نیستیم.” سپس امسال در اواسط فوریه از واشنگتن خواستید به ایران حمله کند و به رویترز گفتید که: “مداخله راهی برای نجات جان انسان‌هاست.” و سپس هنگامی که جنگ آغاز شد، به فاکس نیوز گفتید: “این همان تغییردهنده بازی است که تمام این مدت منتظرش بودیم.” پس چه چیزی باعث شد دیدگاه شما در مورد مداخله بین سال‌های ۲۰۲۴ و ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ تغییر کند؟ رضا پهلوی: وقتی شما با آن سطح از قتل عام زندگی و سروکار دارید، تمام چشم‌انداز مسائل تغییر می‌کند. تا مدت‌ها می‌گفتم ما نیازی به هیچ مداخله‌ای نداریم و بگذارید مردم ایران توانمند شوند. سال‌ها گفته‌ام دیپلماسی کار نمی‌کند و جنگ هم راه‌حل نیست. شما فقط یک راه سوم دارید و آن توانمندسازی مردم ایران است. این چیزی است که من حداقل در ۲۰ سال گذشته در سراسر اروپا و ایالات متحده گفته‌ام. آنچه تغییر کرد، اتفاقی بود که در ۸ ژانویه رخ داد. در آن مورد من گفتم ببینید، این مداخله در واقع می‌تواند به نجات جان‌های بیشتری کمک کند که در غیر این صورت از دست می‌رفتند. بنابراین این واقعاً مسئله تلاش برای محافظت از جان‌های بیشتر در برابر این رژیم است؛ رژیمی که نشان می‌دهد هیچ حد و مرزی در اینکه چقدر حاضر است برای کشتن شهروندان خود پیش برود، ندارد. خبرنگار: ما با یک نماینده کنگره مصاحبه کردیم که شما را فردی خوش‌بیان، فروتن و دارای ویژگی‌های ریاست جمهوری توصیف کرد. اما همان‌طور که مطمئناً می‌دانید، شما منتقدانی هم دارید. من نمی‌خواهم شما را معذب کنم، اما می‌دانید، برخی از افراد اشاره می‌کنند که شما هرگز شغل حقوق‌بگیری نداشته‌اید و فاقد مهارت‌های رهبری حیاتی هستید. اسکات اندرسون، نویسنده کتاب «شاهِ شاهان: انقلاب ایران» گفت که شما در نوعی “حباب سلطنت‌طلبی” زندگی می‌کنید. و نقل قول: “هر آنچه همیشه درباره او از افراد در دیاسپورای ایرانی شنیده‌ام این است که او به نوعی یک فرد بی‌اهمیت و سبک‌وزن است.” به نظر می‌رسد اعتبار اصلی شما وراثت باشد. شما پسر آخرین شاه هستید. پاسخ شما به این چیست؟ مطمئنم برخی از این موارد را قبلاً شنیده‌اید. شما ۴۸ سال است که پای خود را در ایران نگذاشته‌اید. پدر شما پس از یک قیام مردمی علیه حکومت استبدادی‌اش به تبعید رفت. شما فکر می‌کنید چه صلاحیت‌هایی برای رهبری یک دولت انتقالی در ایران دارید؟ رضا پهلوی: خب، اگر یک وکیل تصمیم بگیرد پرونده‌ای را به صورت رایگان و داوطلبانه، pro bono، به عهده بگیرد، آیا این بدان معناست که او شغلی ندارد؟ من این کار را داوطلبانه و به صورت رایگان برای چهار دهه انجام داده‌ام، به عنوان فداکاری من در راه کشورم. من می‌توانستم به راحتی در آن زمان در قاهره، وقتی پدرم فوت کرد، تصمیم بگیرم که بی‌خیال همه‌چیز شوم و بگویم به درک. من می‌توانستم مانند بسیاری دیگر، زندگی، تجارت و کارهای دیگر را دنبال کنم. نه اینکه آنها ارتباطاتی نداشتند، نه اینکه آنها مردمی نداشتند، اما من تصمیم گرفتم به خاطر کشورم در این مسیر بمانم؛ کشوری که فکر می‌کنم از نظر تمدن، از نظر فرهنگ و از نظر آنچه می‌توانند به جهان ارائه دهند، سزاوار وضعیتی بسیار بهتر از این رژیم و این دولت هستند. بنابراین این یک فداکاری شخصی برای یک عمر بوده است. در مورد سابقه کاری، فکر می‌کنم این بخشی از دلیلی است که جوانان امروز در ایران، که من را در این ۴۶ سال دنبال کرده‌اند و دیده‌اند که چه گفته‌ام و چه کرده‌ام، من را با اعمال خودم قضاوت می‌کنند. این هیچ ربطی به گذشته ندارد. بله، من به طور اتفاقی نام پهلوی را دارم و اتفاقاً آن یک نکته مثبت است. این همان چیزی است که مردم در خیابان‌ها شعار می‌دهند. اکنون مردم حق دارند نظر خود را داشته باشند. ممکن است برخی از چهره من خوششان نیاید. ممکن است برخی فکر کنند من باید این کار یا آن کار را انجام دهم. من فقط با افکار و اصول خودم صادق هستم و سعی می‌کنم با آنچه در توان دارم بهترین باشم. تلاش می‌کنم تا جایی که ممکن است عناصری را گرد هم بیاورم که معتقدم می‌توانند در انجام کار به طور همه‌جانبه حمایت‌کننده باشند. این کاری است که من تمام وقت خود را صرف آن کرده‌ام؛ از طریق تعامل با اعضای جامعه خودمان، با دیاسپورا، با مردم داخل ایران و البته بخش خارجی آن. دوستان ایران، کسانی که معتقدند ایران سزاوار زندگی در قرون تاریک نیست، آنگونه که ما زندگی کرده‌ایم، و ایرانی را به یاد می‌آورند که مرفه بود، در حال شکوفایی بود و کمک‌هایشان به هنر، موسیقی، علم و غیره. فکر می‌کنم دقیقاً به همین دلیل است که امروز مردم به خیابان‌ها می‌روند و جان خود را برای آینده‌ای بهتر فدا می‌کنند. شما هرگز نمی‌توانید ۱۰۰ درصد حمایت همه را داشته باشید. همیشه برخی استثناها وجود خواهد داشت، اما فکر می‌کنم در بیشتر موارد من از حمایت گسترده‌ای در داخل و خارج از ایران برخوردارم. خبرنگار: می‌خواهم کمی در مورد چارچوب شما که سال گذشته درباره یک دولت انتقالی منتشر کردید صحبت کنم. این چارچوب خواستار برگزاری رفراندوم در عرض ۶ ماه است که می‌تواند منجر به یک پادشاهی پارلمانی یا جمهوری شود. آیا شما پادشاه شدن را در صورتی که خواست مردم ایران باشد رد می‌کنید؟ رضا پهلوی: خب، من به شما می‌گویم، من برای مقامی نامزد نمی‌شوم. این هرگز دغدغه من نبوده است و می‌دانید، این همچنین به این بستگی دارد که در نهایت چه چیزی به بهترین وجه در خدمت اهداف کشور است. در این مقطع، تمرکز من روی دوره پس از رفراندوم نیست. تنها تمرکز من در حال حاضر باید این باشد و هست که چگونه به آن نقطه نهایی برسیم. یکی از نقش‌های من متحد کردن مردم است. من نمی‌توانم با نمایندگی کردن یک جایگزین از نظر محصول نهایی در مقابل فرآیند رسیدن به آن، مردم را متحد کنم، زیرا این همیشه تفرقه‌انگیز است. به همین دلیل است که به شما می‌گویم، به من به عنوان یک نامزد برای رسیدن به یک مقام نگاه نکنید. به من به عنوان کسی نگاه کنید که راهی به سوی آن آینده برای شما فراهم می‌کند، صرف نظر از اینکه رای نهایی شما چه خواهد بود. خبرنگار: بسیار خب. من می‌خواهم به زودی به مسئله متحد کردن اپوزیسیون برسم، اما می‌خواهم ابتدا روی فعالیت‌های شما در ماه‌های اخیر تمرکز کنم. من با برخی از حامیان مالی شما صحبت کرده‌ام که بخشی از گروهی هستند که بیش از ۳ میلیون دلار به شما و کمپین‌تان کمک کرده‌اند. آنها می‌گویند که به دلایل زیر از شما ناامید شده‌اند: اینکه شما بلافاصله پست رسانه‌های اجتماعی پرزیدنت ترامپ را که گفته بود “ما ایران را تا مرز نابودی بمباران می‌کنیم یا به عصر حجر برمی‌گردانیم” به شدت مورد انتقاد قرار ندادید. می‌دانم که بعداً در پاسخ به سوالات خبرنگاران این کار را کردید، اما بلافاصله پستی درباره آن منتشر نکردید. اینکه شما برخی از خشونت‌های حامیان رادیکال‌تر علیه سایر مخالفان ایرانی و آزار و اذیت آنها را به شدت محکوم نکرده‌اید. همچنین آنها معتقدند که شما برای متحد کردن اپوزیسیون به شدت متفرق ایران به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید. آنها همچنین می‌گویند که این مسائل را در تماس‌های خصوصی با شما مطرح کرده‌اند، اما در کمال ناامیدی آنها، شما توصیه‌های آنها را نپذیرفته‌اید. پاسخ شما به این موارد چیست؟ رضا پهلوی: خب، اجازه دهید ابتدا از حامیان مالی شروع کنم. فرض می‌کنم شما به آنها بانیان، benefactors، می‌گویید. من قرار نیست ماموریت را بر اساس انتظارات بانیان تغییر دهم که چون ما به تو پول می‌دهیم، پس باید فلان و بهمان کار را انجام دهی. روش کار این‌طور نیست. خبرنگار: خب، دو مسئله وجود داشت. یکی اینکه شما برای متحد کردن اپوزیسیون به شدت متفرق ایران به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید و اینکه آنها این مسائل را با شما مطرح کرده‌اند و شما توصیه‌های آنها را نپذیرفته‌اید. رضا پهلوی: خب، فکر می‌کنم حداقل در دو سال گذشته در گسترده کردن این خیمه بسیار فعال بوده‌ام. در واقع، فکر نمی‌کنم تا به حال چنین طیف گسترده‌ای از نمایندگان متنوع اپوزیسیون ایران را که از تمام اقشار و ایدئولوژی‌ها زیر یک سقف جمع شده باشند، داشته‌ام. در واقع، من با افرادی تماس گرفته‌ام که زمانی بدترین دشمنان پدرم بودند. امروز آنها کاملاً همراه و در حال همکاری با من هستند. من در مورد مارکسیست‌های سابق، افرادی که عضو حزب توده بودند، سازمان فدائیان و اعضای سابق مجاهدین خلق صحبت می‌کنم. نمی‌دانم چقدر بیشتر از این می‌توانید این چتر را گسترش دهید که شامل این افراد هم بشود تا ثابت کنید در واقع اتحاد بسیار بیشتری از همیشه وجود دارد. مسلماً در داخل ایران هرگز یک ائتلاف بی‌نقص وجود نخواهد داشت. اما فکر می‌کنم که من این چتر را بسیار گسترده کرده‌ام و نمی‌دانم افرادی که چنین اظهاراتی می‌کنند چقدر جلساتی را که داشته‌ام و گردهمایی‌هایی را که داشته‌ام دنبال کرده‌اند یا از آنها آگاهند. اما می‌توانم به شما اطمینان دهم که این همیشه تلاش من بوده است. خبرنگار: در فاصله چند ماه در اوایل امسال، کسانی که خود را حامی شما معرفی می‌کنند، یک خبرنگار کرد را در لندن کتک زدند و او را راهی بیمارستان کردند. آنها صاحبان رستوران‌هایی را در لندن و وین مرعوب کردند و خواستار به نمایش گذاشتن پرچم شیر و خورشید قبل از انقلاب شدند. در نشستی از کنفرانس آزادی ایران در لندن، به برخی از شرکت‌کنندگان توصیه شد به دلیل ترس از خشونت از طریق زیرزمین محل را ترک کنند. هنگامی که یکی از حاضران با پای پیاده محل را ترک کرد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت. موارد دیگری در نشست سی‌پک، CPAC، در تگزاس در ماه مارس رخ داد، جایی که یکی از حامیان شما به یک فعال اپوزیسیون گفت که اگر شعار جاوید شاه ندهد، با کامیون از روی او رد خواهد شد. پلیس لاهه در حال تحقیق درباره ادعاهایی است که حامیان شما مخالفان را در آنجا آزار داده و تهدید کرده‌اند. می‌خواهیم یک ویدیوی کوتاه را به شما نشان دهیم. این همان روزنامه‌نگار کردی است که بستری شده بود. خبرنگار: بله، پاسخ شما به این چیست؟ رضا پهلوی: من به تکثرگرایی اعتقاد دارم. من به تساهل اعتقاد دارم. من به مدنیت در بحث، در استدلال، در رفتار، احترام و عدم خصومت یا وحشیگری از هر نوعی اعتقاد دارم. این برای همه صدق می‌کند. هر کسی که ادعا می‌کند حامی من است باید درک کند که اینها دستورالعمل‌ها هستند. هر کسی که این دستورالعمل‌ها را نقض کند، اولاً من او را یک حامی در نظر نمی‌گیرم و اولین کسی خواهم بود که آن رفتار را محکوم می‌کنم. اگر رفتار آنها مجرمانه باشد، باید با مجازات کامل قانونی در هر کشوری که این تخلف در آن رخ داده است روبرو شوند. بگذارید در این مورد بسیار شفاف باشم. در نهایت، همچنین باید بگویم که فراموش نکنید رژیم نیز عوامل نفوذی و آشوبگران زیادی دارد که به قول فرانسوی‌ها در پوشش حامیان این یا آن گروه برای ایجاد چنین درگیری‌هایی عمل می‌کنند. خبرنگار: می‌دانید اینها حوادثی مجزا نیستند. می‌دانید که الگویی از رفتار در میان حامیان شما وجود دارد و این خشونت‌آمیز است. رضا پهلوی: همان‌طور که گفتم، من آن را محکوم می‌کنم. من از آن فاصله می‌گیرم. من آن را توجیه نمی‌کنم. من از آن چشم‌پوشی نمی‌کنم. در واقع، من از هر مرجعی که هست می‌خواهم که آنها را به خاطر جرمی که مرتکب شده‌اند مورد پیگرد قرار دهد. شما نمی‌توانید فقط بروید و شروع به وحشیگری با مردم کنید. این موضوع بسیار فراتر از اخلاق و رفتار اخلاقی است، بلکه پیامدهایی هم دارد. ما باید محترمانه رفتار کنیم. چگونه می‌توانیم در آینده به مردم ایران تضمین دهیم که تحت حمایت قانون قرار می‌گیرند و عدالت برقرار خواهد بود، اگر آنها این‌گونه رفتار کنند و بخواهند مدافع آینده‌ای مبتنی بر خشونت و انتقام‌جویی باشند؟ البته که نه. خبرنگار: می‌خواهم از شما چیزی بپرسم که امیدوارم به آن بپردازید و این انتقادی است که باز هم از سوی برخی از حامیان مالی شما مطرح می‌شود؛ اینکه شما ادبیات تند برخی از نزدیک‌ترین مشاوران خود را کنترل نکرده‌اید. یک مثال در ژانویه، سعید قاسمی‌نژاد در ایکس پست کرد: “شما یا با شاهزاده رضا پهلوی هستید یا با جمهوری اسلامی. اگر به هر دلیلی فرمانده میدان را تضعیف کنید، عامل دشمن هستید.” همچنین، و عذرخواهی می‌کنم چون می‌دانم این کمی ناخوشایند خواهد بود، همسر شما یاسمین نیز به خاطر برخی از اظهارات و پست‌هایش در شبکه‌های اجتماعی درباره سایر مخالفان ایرانی انتقاداتی را برانگیخته است. او در اینستاگرام تصویری از یک معترض ایرانی را بازنشر کرد که تابلویی در دست داشت که روی آن نوشته شده بود: “مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی و مجاهد.” مطمئنم که شما این را دیده‌اید و او این شعار را در کپشن خودش هم تکرار کرد. رضا پهلوی: خب، اول از همه در مورد این یکی به خصوص، چیزی که می‌دانم این است که این تصویری بود که در داخل ایران در طول جنبش زن، زندگی، آزادی تولید شده بود. او آن را به عنوان یک اقدام خودجوش در آنجا در نظر گرفت. وقتی متوجه شدیم در آن چه نوشته شده، بلافاصله آن را حذف کرد. درست است؟ او بعداً توضیح داد که البته من حامی خشونت یا مرگ بر این و آن نیستم. بنابراین او این را رسماً بیان کرد. پس غیرمنصفانه خواهد بود که بگوییم او هرگز در این باره موضع‌گیری نکرد. در مورد تک‌تک اظهارات تیم من، ما قطعاً در حال حاضر پروتکل بسیار سخت‌گیرانه‌تری را تدوین کرده‌ایم در رابطه با اینکه تا چه حد افرادی که ارتباط نزدیکی با من دارند باید بتوانند خودشان را سانسور کنند. این در ابتدا بسیار غیرمنصفانه است، زیرا نقض آزادی بیان است، اما در عین حال دیگر نمی‌توانید مستقل عمل کنید. شما باید در مورد آنچه گفته می‌شود یا نمی‌شود بسیار محتاط‌تر باشید. یک چیز را درک کنید. من سعید و دیگران در تیمم را می‌شناسم. برخی از آنها سخت‌ترین مصائب ممکن را پشت سر گذاشته‌اند تا به جایی که امروز هستند برسند. آنها در ایران در زندان بوده‌اند. آنها توسط همان رژیمی که امروز با آن می‌جنگند، شکنجه شده‌اند. بنابراین شما باید درک کنید که بخش زیادی از این می‌تواند از نظر انسانی به دلیل سرخوردگی‌های انباشته و مواردی از این دست قابل درک باشد. من نمی‌گویم که آنها نباید برخی از اظهارات خود را مهار کنند و قبلاً با آنها در این باره صحبت کرده‌ام. امیدوارم این اصلاح شود. اما باید احساسات موجود را درک کنید. مردم در ایران در مرز انتقام‌جویی هستند و تقریباً کینه‌توز شده‌اند. خبرنگار: می‌خواهم از شما درباره قتل اخیر مسعود مسجودی بپرسم که اتفاقاً تا مقطعی یکی از حامیان شما بود. او عضو گارد جنگل، Forest Guard، بود. او یک دانشگاهی بود که در نزدیکی ونکوور زندگی می‌کرد. همان‌طور که فرض می‌کنم مطلع هستید، به یکی از منتقدان شما تبدیل شد و در سال ۲۰۲۴ در دو پرونده جداگانه از شما شکایت کرد. او ادعا کرد که شما حملات سایبری به فعالان دموکراسی‌خواه ایرانی را هدایت کرده‌اید. اجازه دهید قبل از آن بگویم که هیچ مدرکی وجود ندارد که شما در قتل او نقشی داشته‌اید. دلیل مطرح کردن این موضوع این نیست. دادستان‌های کانادا دو نفر از حامیان شما را به قتل او متهم کرده‌اند. آنچه ابتدا می‌خواهم بپرسم این است که آیا آقای مسجودی را می‌شناختید یا نه؟ رضا پهلوی: من اصلاً هیچ دیدار یا بحثی را به خاطر نمی‌آورم. می‌دانید، هزاران نفر در طول سال‌ها در تماس‌های زوم یا برنامه‌های مشابه شرکت کرده‌اند. ممکن است او هم در این بین بوده باشد. صادقانه بگویم، به یاد نمی‌آورم. اما نکته این نیست. نکته این است که آنچه اتفاق افتاده تراژیک است و هر کسی که مسئول این قتل بوده است باید در دادگاه حاضر شود و به خاطر جرمی که مرتکب شده قضاوت شود. خبرنگار: فقط دو نکته در مورد پرونده مسجودی. وقتی شما دو سوگندنامه را امضا کردید، گفتید: “من شاکی، مسعود مسجودی، را نمی‌شناسم.” می‌دانید، ما ویدیویی پیدا کردیم که او در یوتیوب منتشر کرده بود؛ یک تماس صوتی زوم که در سال ۲۰۲۱ با شما داشت. این مکالمه ۱۸ دقیقه‌ای است که او در آن با شما صحبت می‌کند. رضا پهلوی: امکانش هست. همان‌طور که در آن زمان گفتم، من به یاد نمی‌آوردم، چون این‌طور نیست که هر پنج سال یک تماس زوم داشته باشم. من شاید هفته‌ای دو بار تماس زوم با حضور هزاران نفر دارم. بنابراین صادقانه بگویم، به خاطر سپردن اینکه چه کسی آنجا بود و چه چیزی گفت، کار آسانی نیست. گاهی اوقات مردم حتی با نام واقعی خودشان وارد نمی‌شوند. بنابراین پاسخ صادقانه من در آن زمان این بود و هنوز هم همین را می‌گویم که واقعاً به خاطر نمی‌آورم هیچ مکالمه خاصی با این فرد داشته باشم. خبرنگار: می‌خواهم در مورد رابطه‌تان با سپاه پاسداران از شما بپرسم، زیرا این موضوع در پرونده مسجودی نیز مطرح شده است. “رابطه” کلمه بزرگی است. خبرنگار: خب، شما در سال ۲۰۱۸ در مصاحبه‌ای با ایران اینترنشنال گفتید که گفت‌وگوهایی با آنها و بسیج داشته‌اید و اخیراً هم از برخی از آنها خواسته‌اید که جدا شوند. موضع دقیق شما در مورد سپاه پاسداران چیست؟ رضا پهلوی: بلافاصله پس از جنبش سبز و نزدیک‌تر به خط زمانی که جنبش زن، زندگی، آزادی شروع شد، من شروع به دریافت پیام‌های مستقیمی در شبکه‌های اجتماعی خود از سوی عناصری کردم که می‌گفتند: “می‌دانی، من یک بسیجی در مشهدم.” یا: “من عضو سپاه پاسداران در فلان کشورم. ما از این رژیم متنفریم، ما با آنها نیستیم، ما به دنبال فرصتی هستیم که جدا شویم.” این واقعاً یک چیز تصادفی بود و وقتی به رسانه‌ها گفتم که من با عناصری از این دست در تماس هستم، در این زمینه بود. این‌طور نیست که من با فرماندهی سپاه صحبت کنم، اصلاً این‌طور نیست. اما عناصری از بسیج، سپاه و البته ارتش بودند که با من به طور محرمانه ارتباط برقرار می‌کردند. بدیهی است، به عنوان نشانه‌ای از اینکه بدانید توافق این است که یک روز ممکن است عناصری وجود داشته باشند که بخشی از نیروی نظامی، شبه‌نظامی یا بوروکراسی غیرنظامی همین رژیم باشند و ممکن است بخواهند جدا شوند. آنها ممکن است از نظر کیفری مقصر نباشند و دستشان به خون آغشته نباشد. بیایید در این مورد شفاف باشیم. وقتی مجبورید خدمت سربازی خود را انجام دهید، این گزینه را دارید که در ارتش یا سپاه خدمت کنید. این چیزی است که بسیاری از جوانان باید از آن می‌گذشتند. آیا این آنها را مجرم می‌کند؟ نه لزوماً. برای جدا کردن بخش عمده آنها از رهبری فاسد بالا که مستقیماً در آن جنایات، خشونت و سرکوب دخیل هستند، شما باید بتوانید آنها را جدا کنید. همان چیزی که وقتی به جنگ جهانی دوم نگاه می‌کنید، در پایان جنگ محاکمات نورنبرگ را داشتید، درست است؟ شما رهبران ارشد رایش سوم را محاکمه کردید، اما فکر نمی‌کنم منظور این بود که به دنبال تک‌تک سربازانی بروند که در ارتش آلمان خدمت کرده‌اند. به خصوص وقتی عمیق‌تر نگاه می‌کنید به آنچه در عراق پس از بعثی‌زدایی رخ داد و بخشی از دلیلی که تغییر رژیم در غرب بدنام شد. چرا این‌طور شد؟ چون در افغانستان و به ویژه در عراق بسیار ضعیف اجرا و پیاده‌سازی شد؛ جایی که گاردهای ریاست‌جمهوری به خانه فرستاده شدند و نیمی از آنها در نهایت به جنگجویان داعش تبدیل شدند. من نمی‌خواستم این مورد در ایران تکرار شود. پس اجازه دهید این را تکمیل کنم و سیر تکاملی افکارم را به شما بگویم. من گفتم بسیار خب، پس باید مطمئن شویم که همیشه یک استراتژی خروج برای کسانی که مسئول قتل یا رفتار مجرمانه نیستند، در دسترس است. این حتی باید بخشی از چیزی باشد که در عدالت انتقالی بررسی خواهیم کرد. اما پس از آن سپاه شروع به اقدام بسیار خشن‌تر کرد. سپاه تبدیل به یک ابزار واقعی و یک مانع شد، نه تنها علیه شهروندان خود، بلکه در جنگ‌های نیابتی که تا نیمکره غربی گسترش می‌یابند. در این مرحله و حداقل در ۱۰ سال گذشته، من یکی از اولین مدافعان تروریستی شناختن سپاه پاسداران بوده‌ام، به دو دلیل: اول اینکه رفتار آنها در داخل و خارج از کشور چیزی کمتر از ترور نیست. دوم، به عنوان ابزاری در رویکرد ما در برنامه عمل پنج‌بندی من که شامل فشار حداکثری بر رژیم است. یکی از آنها اعمال فشار بیشتر بر رژیم با تروریستی شناختن سپاه است که عنصر کلیدی حفظ این رژیم است. من این را خواسته‌ام و در چند سال گذشته، به ویژه در اروپا، برای آن کمپین کرده‌ام. حتی در ماه‌های اخیر که در بریتانیا بودم، از نخست‌وزیران سابق بریتانیا همین سوال را پرسیدم که چرا دولت شما سپاه را در لیست سازمان‌های تروریستی قرار نداده است؟ آنها پاسخ خودشان را می‌دهند. اما من مدافع بسیار سرسختی برای قرار دادن سپاه در این لیست بوده‌ام. چرا؟ چون فکر می‌کردم که اکنون لحظه‌ای است که آنها دیگر یک نیروی صرف نیستند، بلکه یک مانع واقعی بر سر راه آزادی ما هستند. به همین دلیل باید به عنوان عنصری دسته‌بندی شوند که نه تنها تهدیدی برای شهروندان خود ما هستند، بلکه اکنون یک تهدید واقعی برای غیرنظامیان خارجی نیز محسوب می‌شوند: شهروندان بریتانیایی، آلمانی، سوئدی، روزنامه‌نگاران، اعضای جامعه دگرباشان جنسی، جامعه یهودی و غیره. خبرنگار: پس برای روشن شدن موضوع، شما معتقدید عناصری در سپاه پاسداران وجود دارند که می‌توانند بازپروری شوند؟ رضا پهلوی: اگر شما مستقیماً مسئول درخواست برای قتل عام و کشتار مردم بوده‌اید، این یک جنایت نابخشودنی است. اینکه مجازات آن چیست، تصمیم‌گیری درباره آن به عهده من نیست. این به عهده سیستم قضایی آینده و هر قانون کشوری در آن زمان است که مجازات این نوع رفتار را تعیین کند. اما در عین حال، چیزی که من می‌گویم این است که درجات مختلفی از تقصیر وجود دارد. خبرنگار: گزارش‌هایی به صورت ناشناس وجود داشته مبنی بر اینکه شما از اسرائیل و عربستان سعودی کمک مالی دریافت کرده‌اید. آیا این درست است؟ رضا پهلوی: کاملاً دروغ است. من دریافت‌کننده هیچ بودجه دولتی یا عمومی در خارج نبوده‌ام. هر پنی که به کمپین من می‌رسد از کمک‌های مالی خصوصی حامیان است. امیدوارم بانیان بیشتری داشته باشیم که چک‌های بزرگ‌تری به ما بدهند. خبرنگار: مگر اینکه چیز دیگری باشد که ما مطرح نکرده باشیم و شما بخواهید به آن بپردازید. رضا پهلوی: من اطمینان مطلق دارم که وقتی ما آزاد شویم، تمام این زمینه‌های تاریکی یا منفی کاملاً ناپدید خواهند شد. من به این ایمان دارم. اگر نداشتم، صادقانه بگویم خودم را درگیر این موضوع نمی‌کردم. بنابراین شاید ما برای این ساخته نشده‌ایم. شاید سزاوار بهتر از این نیستیم. شاید، می‌دانید، همان‌طور که یکی از ضرب‌المثل‌ها می‌گوید، شما مردم را با دولت‌هایی که دارند قضاوت می‌کنید. اما در این مورد، یک استثنا است. ایران توسط رژیمی اشغال شد که از روز اول علیه ما به عنوان یک ملت جنگ به راه انداخت و این ما نیستیم. بنابراین من فکر می‌کنم رژیمی که شهادت را جشن می‌گیرد و خواستار خشونت است، نماینده ایرانیانی نیست که صلح‌طلب هستند و آن آینده را می‌خواهند. این دقیقاً کمپین ما را تعریف می‌کند؛ اینکه ما چگونه با افرادی که در حال حاضر کشورمان را اشغال کرده‌اند متفاوت هستیم. چه من باشم یا نباشم، چه روزی به ایران برسم یا نه، به آن انبوه جمعیت و ملت ۹۲ میلیونی قدرتمند نگاه کنید که منتظرند بخشی از یک جهان آزاد باشند. آنها سزاوار حضور در آنجا هستند و این همان چیزی است که من برای آن می‌جنگم. خبرنگار: رضا پهلوی، مجدداً از اینکه امروز با رویترز صحبت کردید بسیار سپاسگزارم.

آرش یوسفی -ARASH

214,199 views • 1 month ago

نظریه/ تحلیل نامحبوب این سخنرانی متعلق به بعد از اعلام خبر رسمی کشته شدن خامنه‌ای است. قالیباف میگه: « الان ساختار مدیریتی کشور از فرد محوری خارج شده و خیلی بهتر و سریعتر از قبل عمل کردیم» طبق اطلاعاتی که اخیرا از طرف برخی رسانه‌های مخالف قالیباف منتشر شده سازمانهای امنیتی ج.ا کفتن امار جلسه خامنه‌ای را پسر قالیباف داده بوده که اگر این صحت داشته باشه میشه گفت قالیباف اینجا داره در اصل خبر موفقیت فاز یک کودتا/ پوست اندازی را اعلام میکنه. ۲۸-۳۰ روز بعد از این سخنرانی ترامپ گفت: ما در ایران رژیم چنج انجام دادیم و افراد متعادلتری بر سر کار اومدند. که میشه این رو تایید موفقیت کودتا/ استحاله دقت کنید تا امروز امار زنده بودن مجتبی را فقط از ترامپ و باند قالیباف شنیدیم ( این باند برای پیشبرد استحاله و توافق نیاز دارن که مجتبی را زنده نشون بدن) و هیچکس حتی پایداریچی‌هایی که بازوهای اجرایی مجتبی بودند موفق به دیدن او یا تایید زنده بودنش نشدند و حتی اخیرا خبرگان نسبت به ساختگی بودن جلسه تعیین رهبر اعتراض کرده . حدس شخصی من اینه ( صرفا گمانه زنی است) در این مدت پوست‌اندازی/ استحاله/ کودتا / …. انجام شده و ما الان با جمهوری سوم مستقر شده طرفیم و دقیقا در میانه دوران گذار قرار داریم. دقت کنید شاهزاده هم از “ رهبر گذار و خیزش و انقلاب”. به “ رهبر اپوزوسیون دموکراتیک”. تغییر سمت داد.

Mehdi Sadri

141,351 views • 3 months ago

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 views • 1 year ago

پنج دقیقه‌ی جالبی بود، اما پیشنهاد می‌کنم حتماً مصاحبه‌ی کامل رو ببینید. ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ سعید لیلاز: شاید اصرار ناخودآگاه آقای مروی این باشد که دائماً بخواهد من یا بیننده را به سمت دولت فشار بدهد؛ دولتی که حالا عنوان اصلاح‌طلب دارد. مثلاً پسر آقای رئیس‌جمهور چیزی گفته، معاونشان چیزی گفته، همه را بیندازیم گردن آن‌ها. اما نگاه من این نیست. من می‌گویم کل سیستم در نظام تصمیم‌گیری و اجرایی از کار افتاده. مجری: اصلاً آقای دکتر، من دنبال دوگانه‌سازی نیستم، ولی یک دوگانه‌ای در صحبت‌های شما و بعضی دیگر از دوستان وجود دارد. سعید لیلاز: نه، نه، نه. در صحبت‌های من دوگانه‌ای وجود ندارد. مجری: چرا. این دوگانه این است که ما در داخل کشور چنان مشکلاتی داریم که نمی‌توانیم اصلاحشان کنیم. سعید لیلاز: باریکلا. مجری: پس برویم یک کار دیگری بکنیم. چه کار کنیم؟ برویم سراغ… که اینجا می‌رسد به همان چیزی که به قول شما… سعید لیلاز: اتفاقاً اعتراض من به همه شما همین است. الان چپ و راست، بگذار صریح با تو صحبت کنم، طوری حرف می‌زنند و موضع می‌گیرند که گویی وادادن به آمریکا یا جنگیدن با آمریکا، هر دو ساده‌تر از این است که بخواهی داخل را اصلاح کنی. در حالی که من می‌گویم اگر هر دوی این کارها را هم انجام بدهی، اما داخل را اصلاح نکنی، هیچ کاری نکرده‌ای. ببینید، الان دوستان ما که می‌گویند برویم با آمریکا ببندیم، مگر شما همین را نمی‌گویید؟ مجری: آره. سعید لیلاز: این‌ها تصور می‌کنند راه‌حلشان، اولاً، بازگشت به فروش نفت است. هیچ راه‌حل جدیدی ندارند. از برجسته‌ترین اقتصاددان‌هایشان بگیرید تا سیاسیون رده پایین و کارشناسان جوان‌ترشان، راه‌حل دیگری ندارند. آن‌هایی هم که می‌گویند برویم با امپریالیسم مبارزه کنیم، با آمریکا بجنگیم یا حمله کنیم، در واقع دنبال صدور بحران داخلی خودشان هستند. در حالی که اگر داخل را درست کنی، یک میلیون بار بهتر می‌توانی با ایالات متحده آمریکا مبارزه کنی. آقای مروی، قبل از تولد شخص شما من ضدآمریکایی بودم. مجری: نه آقای دکتر، من شما را ضدآمریکایی نمی‌کنم، ولی سؤال من از شما این است… سعید لیلاز: ببین، می‌خواهم به تو بگویم زمانی که پدر شما هنوز وارد سیاست نشده بود، من می‌دانستم با آمریکا چه باید کرد و آمریکا یعنی چه. اصلاً این حرف‌ها را ما به این‌ها یاد دادیم. مجری: آمریکا یعنی چه آقای دکتر؟ آمریکا یعنی چه؟ سعید لیلاز: آمریکا یک نظام است… ببین، ایالات متحده آمریکا به‌عنوان یک کشور و مردمش بحث دیگری است، ولی به‌عنوان یک نظام امپریالیستی، وقتی ما می‌گفتیم امپریالیسم، تا قبل از این دعواها همه فکر می‌کردند ایدئولوژیک حرف می‌زنیم. در حالی که من درباره یک ساختار بین‌المللی صحبت می‌کنم که شاید از دیرباز در تاریخ بشر وجود داشته؛ جسم بزرگ‌تر می‌خواهد جسم کوچک‌تر را قورت بدهد. ما هم در یک انقلاب، یک روز تصمیم گرفتیم دیگر قورت داده نشویم و هنوز هم نمی‌خواهیم بشویم. شاید الان من جزو تتمه بازماندگان آن تفکر باشم. مجری: نه آقای دکتر، این فکر را نکنید. میلیون‌ها ایرانی صدوشصت، صدوهفتاد، صدوهشتاد شب است که در خیابان همین حرف‌ها را می‌زنند. تعجب من از شماست. من دقیقاً همین را می‌خواهم بگویم آقای دکتر. این دوگانه‌ای که ترسیم می‌کنید، اینکه دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم، مربوط به الان نیست. سعید لیلاز: نه، این دوگانه… مجری: همین کشور، با همین ملت و همین مردمی که می‌گویید آماده اصلاحات نیستند، نگاه کنید کاری که با ما کردند ده برابر بدتر از چیزی بود که با ونزوئلا کردند. سعید لیلاز: دوباره داری جناحی‌اش می‌کنی. ببین من… مجری: نه، اصلاً جناحی نگاه نمی‌کنم. من دارم درباره کل… سعید لیلاز: به نظر من داری به کل راه‌حل جفا می‌کنی. من می‌گویم اگر می‌خواهی با امپریالیسم مبارزه کنی، بدون یک اصلاحات عمیق داخلی این کار غیرممکن است. مجری: قبول. من تا اینجا با شما موافقم. سعید لیلاز: بنابراین، آن چیزهایی که من به‌عنوان لوازم پایداری در برابر استکبار می‌گویم، شما در مقابل مبارزه با استکبار قرار می‌دهید. مجری: نه، نه، اصلاً من به این دوگانه معتقد نیستم. سعید لیلاز: پس برای ادامه گفت‌وگو با هم به یک توافق برسیم. مجری: پس اختلافی نبوده و با هم توافق داشتیم. الان شما می‌فرمایید که ما برای… سعید لیلاز: آقا، کشورت را اداره کن برادر! مجری: چه کار کنیم؟ دقیقاً. سعید لیلاز: کشورت را اداره کن. مجری: الان دقیقاً سؤال همین است؛ چطور کشور را اداره کنیم؟ سعید لیلاز: عرض می‌کنم. جلوی ناترازی‌ها را بگیرید. جلوی فساد را بگیرید. یکی از بدترین مسائل، همین تورم است که بخش بزرگی از آن ناشی از فساد است. بروید ببینید بانک‌ها چه کار کرده‌اند. نمی‌خواهم بگویم خصوصی یا دولتی، بروید ببینید در نظام بانکی چه اتفاقی افتاده. بروید نظام توزیع ارز را ببینید. حالا آقای همتی اخیراً آمده و مقداری به آن سامان داده، وگرنه بروید ببینید در دارو چه خبر است، در واردات گندم چه خبر است. کشورتان را اداره کنید. مجری: جمله اولتان آقای دکتر آن‌قدر خوب بود که من نمی‌توانم با مصداق‌های بعدی همراه شوم. شما می‌گویید بروید آن‌ها را درست کنید، من هم می‌گویم بله. بعد یک‌دفعه می‌گویید بنده خدا آقای فلانی ارز را سامان داده، ارز بیست‌وهشت هزار تومانی را… سعید لیلاز: نه، می‌گویم تازه دارد یک تکان‌هایی می‌دهد، ولی به هیچ وجه کافی نیست. مبارزه با فساد در ایران تبدیل شده به کاری که همه می‌گویند اگر برویم به آمریکا باج بدهیم یا برویم با آمریکا بجنگیم، از این راه بهتر است. آخر چرا؟ من می‌گویم طرح این دوگانه غلط است. خود شما هم دارید در این دام می‌افتید، حتی اگر نخواهید. مجری: نه، جسارتاً قبول ندارم. من در این دام نمی‌افتم. سعید لیلاز: در این دام نیفت. اگر بخواهیم کشورمان را در برابر امپریالیسم یا استکبار پایدار نگه داریم، باید بتوانیم مشروعیت نظام را در حوزه کارآمدی حفظ کنیم. ببین آقای مروی، با تورم ۱۵۰ درصدی نان این کار غیرممکن است. مجری: کمی مصداقی صحبت کنیم. تورم ۱۵۰ درصدی نان از کجا آمده آقای دکتر؟ سعید لیلاز: از ناترازی شبکه بانکی کشور. مجری: از فساد؟ از اصلاحات ارزی دی‌ماه شروع نمی‌شود؟ از آنجایی که شما دلار را از این مقدار… سعید لیلاز: عین همین اتهام را شما و رفقایتان به بنده خدا آقای رئیسی هم زدید. یعنی چه؟ دلار ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی را من به هر کسی بدهم، عملاً حکم دزدی کردن به او داده‌ام. مگر تراستی‌ها غیر از همین خوردند و بردند؟ مجری: نه آقای دکتر. با همان استدلال، دلار ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی که الان ۶۳ هزار تومان شده، در حالی که دلار بازار رسیده به ۲۱۰ هزار تومان… سعید لیلاز: بگذارید برای اولین بار جلوی امت شهیدپرور بگویم: ورود دلار حاصل از صادرات نفت، از ماهی دو و نیم تا دو و هفت دهم و حتی سه میلیارد دلار، رسید به ماهی ۱۵۰ میلیون دلار! مجری: بله. سعید لیلاز: همین تراستی‌ها. تراستی‌ها را که نه من درست کردم، نه مروی. درست است؟ بعد که شورش‌ها اتفاق افتاد، ایالات متحده آمریکا به کشور ما طمع کرد. در واقع تراستی‌ها جنگ آمریکا و ایران را راه انداختند و دشمن را به طمع انداختند. من در مصاحبه‌های اولیه‌ام چه گفته بودم؟ گفتم امیدشان این است که، به قول هیتلر، یک لگد به در بزنند و کل ساختمان فرو بریزد. امیدشان همین بود. بعد هم، به قول شما، این کار را کردند و نشد.

آرش یوسفی -ARASH

53,697 views • 5 days ago