Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

آخرين مهلت ترامپ ٥ روزه بود يعنی تا جمعه تفنگدارها و ساير نيروها مثل ناوها كی ميرسن ؟ حدود جمعه الان چي داره ميشه ؟ دارن ميرن سراغ بخش از شهرهاي موشكی و نظامی كه تا الان مدام پيام ميداديد چرا نميزنه مثل يزد و كرمان از اون طرف...

27,082 Aufrufe • vor 5 Monaten •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

با توجه به نزدیکی ماجرای نهایی و تاکید رضاشاه دوم برای آمادکی مردم ایران، مجبور به بازخوانی این موضوع شدم! چرا رضاشاه تاکید داره این‌بار فرق داره؟! در پیام چند روز پیش، نتانیاهو کاملا هوشمندانه همه چیز را لو داد! به همین ۱دقیقه و ۲۵ثانیه! خوب دقت کنید چون نتانیاهو خیلی خیلی دقیق واژگان رو پشت هم چیده: ۱- من و ما و اسرائیل جنگ نمی‌خوایم! شما مردم ایران هم که جنگ نمی‌خواید! جمله آشنا نیست؟! پس کی جنگ می‌خواد؟ بله دیکتاتورهای رژیم! نمیگه دیکتاتور رژیم! جمع می‌بنده! یعنی کل رژیم! این یعنی چی که هم رضاشاه دوم و هم اسرائیل و هم ترامپ تاکید دارند؟! این یعنی مردم ایران نباید قربانی این جنگ رژیم اسلامی شوند و نمی‌شوند! یعنی اگر رژیم تسلیم نشه و حکومت رو واگذار به مردم نکنه، تک تک مهره‌های رژیم را خواهند زد و نه مردم. ۲- نتانیاهو میگه: اما خبر خوبی هست! رژیم هر روز ضعیف‌تر و اسرائیل هر روز قوی‌تر میشه! خوب دقت کنید! داره با مردم ایران صحبت می‌کنه! چرا قوی شدن اسرائیل باید خبر خوبی برای مردم ایران باشه؟!!! بله! یعنی ما پشت شما هستیم و رژیم را ضعیفتر می‌کنیم. خب ضعیف‌تر می‌کنیم که چی بشه؟! حالا می‌ره سراغ اصل مطلب!!!! ۳- میگه رژیم از شما مردم بیشتر از اسرائیل می‌ترسه! میگه برای همین شمارو در بالاترین حد ممکن سرکوب کرده! میگه امیدتون رو از دست ندهید! و اینجا یک نکته امنیتی شاهکار میگه: «من زمزمه‌ها رو می‌شنوم! زن زندگی آزادی!» زن زندگی آزادی چی بود؟! بله خیزش مردم! به عبارتی نتانیاهو داره میگه که ما قوی‌تر هستیم و با شما! امیدتون رو از دست ندهید و زمزمه‌هایی که می‌کنید (نتانیاهو بزن بقیه‌اش با ما!) شما هم مثل زن زندگی آزادی بریزید بیرون! ۴- و اما اینجا یک تاکید موکد داره برای مردم ایران! میگه امیدتون رو از دست ندهید، چون اینبار نه تنها اسرائیل که کل دنیا پشت شما خواهند بود تا رژیم رو نابود کنید. ۵- پس از نکات بسیار مهم بالا، آینده ایران رو برای مردم ایران درصورت انقلاب مجدد، تصویر می‌کنه که ایرانی با کمک ما و کل جهان می‌سازیم سراسر رفاه و اعتبار و افتخار. پس مردم ایران؟! درنگ نکنید! زمان که رسید، زن زندگی آزادی! مثل ۳ سال پیش بریزید بیرون. پایان. جیمز سرباز پادشاهی ایران #KingRezaPahlavi

JamesDean

25,455 Aufrufe • vor 1 Jahr

اونایی که انتقاد میکنند که چرا ترامپ کار رو یکسره نمیکنه و ترامپ این و ترامپ آن این ویدیو رو حتما ببینند. این خانم یک تحلیلگر و محقق هستش که تحلیلهایش همیشه درست و منطقی بوده. میدونم که ما ایرانیها بی صبرانه منتظر پیروزی و آزادی هستیم و از ترامپ ناامید شدیم و از زاویه مردم ایران به این مسئله نگاه میکنیم ولی یادمون باشد که مسئله فقط نجات ایران نیست چون اگر آخوند و رژیم تنها بودند این همه سال دوام نمی آوردند. ایران آخرین سنگر گلوبالیستها و دولتهای استعمارگر در سایه و شرکتهای چند ملیتی ست. مسئله از بین بردن کل سیستم سلطه امپراطوری انگلیس در اون منطقه و ایران و تغییر دادن سیستم برده داری نوین بانک مرکزی میباشد. وقتی میگوییم سلطه انگلیس منظور فقط انگلیس نیست منظور شرکتهای میلیاردی بیمه و نفتی و بانکهای مرکزی ست که توسط امپراطوری انگلیس و گلوبالیستها برای سلطه در آن منطقه وجهان و کنترل نفت و قیمت آن و در نتیجه کنترل ‌اقتصاد دنیا تاسیس شدند که از بودن آخوند و رژیم و سپاه سودهای کلان جهانی هم میبرند و از رژیم مخصوصا رژیمی دا ای انرژی عسته ای همیشه میتوانند به عنوان یک مترسک سر جالیز برای ترساندن منطقه و کشورهای دیگر و کنترل آنها و مردمانشان استفاده کنند. پس بدون از بین بردن این دستهای پشت رژیم و کنترل این شرکتها هر حرکت و یا تغییر رژیم میتواند یا با شکست روبرو شود و یا کوتاه مدت موفق باشد و دوباره یک کودتا و یک انقلاب رنگی دیگه ای از طرف این شرکتها و یا همان امپراطور شکل بگیرد در واقع ما احتیاج به پنچر گیری و وصله زدن نداریم بلکه کل چرخهای این دستگاه باید عوض شود تا این ماشین که همان ایران است بتواند صدها سال بدون مشکل و آزادانه به جلو و به سوی پیشرفت و شکوفایی حرکت کند وگرنه هر کار دیگه ای فقط وصله زدن به چرخهای پوسیده شبیه خواهد بود حتا اگر شاهزاده عزیزمان هم برگردد و این دستهای امپراطوری انگلیس و شرکتهای نفتی و بيمه کوتاه نشده باشد هر اتفاق ناگواری شبیه انقلاب ننگین پنجاه و هفت دوباره بعد از چندین سال توسط خائنین و مزدوران آنها در ایران رخ خواهد داد‌. گلوبالیستها و این شرکتها و دولتها در حال حاضر از لحاظ مالی و اقتصادی ضربه بسیار بزرگی خوردند و میخورند برای نمونه از دست دادن کنترل تنگه هرمز و کنترل نفت و قیمت آن و در نتیجه از دست دادن کارت مترسک افزایش نفت و بالا بردن قيمت کالاها و... اگر الان نتیجه ان را نمیبینیم بخاطر اینه که این شرکتها و دولتهای در سایه تمام سعی خود را میکنند تا از طریق تبلیغات و رسانه های چپ نتیجه کار رو وارونه و به ضرر آمریکا نشان بدهند بخاطر همین هم هست که مدام میشنویم آمریکا در تنگه هرمز ناتوان مانده. این دولتها عاشقانه منتظر حمله تمام و کمال و نیروهای زمینی آمریکایی به ایران هستند تا از طولانی شدن جنگ به ضرر ترامپ و به نفع رژیم در انتخابات آمریکا و در رسانه های چپ و توسط اروپا استفاده کنند و در نتیجه ترامپ رو مجبور به قبول یک شکست و یا صلحی که رژیم برنده میدان باشد کنند. پس توصیه میکنم صبور باشید و به این مسئله از زاویه های دیگر هم برای نجات ایران و منظقه نگاه کنید و احساسی برخورد نکنید. در آخر یادآور میشوم هر کاری هم که ترامپ بکند اول برای مردم آمریکا خواهد بود و بعدش برای آماده کردن زمینه برای حضور مردم ایران در خیابانها و زدن ضربه آخر به رژیم توسط خود مردم ایران. البته با هزینه جانی بسیار کمتر. یادمان نرود هیچ پیروزی بدون کمک خود ما اتفاق نخواهد افتاد ولی این پیروزی نباید موقتی باشد بلکه باید دهها نسل دوام بیاورد. پاینده ایران و جاوید شاه تا ابد و یک روز✊️✌️🙏

Masoud Pouia💚🤍❤️🦁☀️MIGA

46,765 Aufrufe • vor 25 Tagen

روز اول که جنگ شروع شد یادمه که چندین بار این ویدیوی پرزیدنت ترامپ برای اعلان آغاز جنگ رو نگاه کردم با اشک ذوق و هیجان! الان که چند ماهه درگیر آتش بس و بگیر نگیر و ضد ترامپ و طرفدار ترامپ و این حرفا هستیم فک کردم برم دوباره این ویدیو رو نگاه کنم ببینم چی بهمون گفته بوده و آیا زیر حرفش زده یا نزده! ویدیوی کامل ۸ دقیقه است اما این دو تا تیکه اش از همه مهمتره برای ایرانی ها: ۱- هدف از جنگ برای ترامپ : هدف ما دفاع از مردم آمریکا با از بین بردن تهدیدات قریب‌الوقوع رژیم ایران است؛ گروهی وحشی، بسیار سخت‌گیر و وحشتناک. فعالیت‌های تهدیدآمیز آن مستقیماً ایالات متحده، نیروهای ما، پایگاه‌های ما در خارج از کشور و متحدان ما در سراسر جهان را به خطر می‌اندازد. ۲- چگونگی پایان جنگ و پیام به مردم ایران: به اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای مسلح و همهٔ پلیس می‌گویم که باید سلاح‌هایتان را زمین بگذارید و از مصونیت کامل برخوردار شوید. در غیر این صورت، با مرگ قطعی روبه‌رو خواهید شد. پس سلاح‌هایتان را زمین بگذارید. با شما منصفانه رفتار خواهد شد و مصونیت کامل خواهید داشت، یا اینکه با مرگ قطعی مواجه می‌شوید. و در پایان، به مردم بزرگ و مغرور ایران می‌گویم که امشب ساعت آزادی شما فرا رسیده است. در پناهگاه بمانید. خانه را ترک نکنید. بیرون بسیار خطرناک است. بمب‌ها همه‌جا فرو خواهند ریخت. وقتی کار ما تمام شد، حکومت را به دست بگیرید. مال شماست که بگیرید. این احتمالاً تنها فرصت شما برای نسل‌ها خواهد بود. سال‌های زیادی از آمریکا کمک خواستید، اما هرگز به شما داده نشد. هیچ رئیسی‌جمهوری حاضر نبود کاری را که من امشب حاضر به انجام آن هستم، انجام دهد. حالا رئیسی‌جمهور دارید که آنچه می‌خواهید را به شما می‌دهد. پس ببینیم چگونه پاسخ می‌دهید. آمریکا با قدرت عظیم و نیروی ویرانگر از شما پشتیبانی می‌کند. حالا زمان آن است که کنترل سرنوشت خود را به دست بگیرید و آیندهٔ مرفه و باشکوهی را که در دسترس شماست، آزاد کنید. این لحظهٔ اقدام است. نگذارید از دست برود.»​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​ تا اینجایی که من میبینم ترامپ هنوز همون هدف رو دنبال میکنه شاید ما بد متوجه شدیم که قراره بیاد برامون رژیم عوض کنه ولی خودش از اول گفت هر کی تسلیم شد رو میبخشه و مردم ایران هستن که آخرش این رژیم رو عوض میکنن! شاید هم شما برداشت دیگه ای دارید؟ لطفا یادتون باشه منظور من طرفداری از ترامپ نیست فقط میخوام واقع بین باشم تا چه حد باید روی کمکش حساب کرد برای تغییر رژیم!

Yalda - The Infidel 🇮🇷🇮🇱🤍💙🩵

41,808 Aufrufe • vor 23 Tagen

ی #نکته آخر شبی بگم و شمعهارو فوت کنم : خوب که به داستان ما مردم و شاه نگاه کنیم ، میبینید که ما و این جناب آقای خاص به یک تعامل دوجانبه رسیدیم که از شگفتیهای دورانه و نمونه مشابه نه در تاریخ ایران که فکر نمیکنم در تاریخ بشر هم داشته باشه .گ و این حاصل نشده ، مگر اینکه شما مردم لباس پرسشگری تنتون کردین و شدین شهروند مدرن پرسشگر . حالا دیگه نگمتون که این اکت شما چه نتایج عظیمی به بار آورده ، که زبان از گفتنش قاصره . که اگه بخام فقط به یک نمونه اشاره کنم ، اینکه شما مردم تنها طی ۲ سال گذشته بارها شاه رو از دهان گرگ کشیدین بیرون و نشونش دادین که این فضایی که برای ایشون میسازن ، یک فضای هایپر رئالیتی دروغینه که با واقعیت زمین تا آسمون متفاوته . که اگر شما ملت سکوت کرده بودین و عین بز اخوش سر تکون میدادین ، هنوز دور شاه رو علینژاد و نازیلا گلستان و دریا صفایی و همین لشکر اراذل و اوباش گرفته بودند و شاه هم به تصور اینکه این جماعت سخنگویان واقعی جامعه ایران هستند ، تمام کارت پهلوی را برای این اراذل خرج میکرد . در یک کلام‌ شده پینگ‌پونگ . شاه بغل دست هرکسی که مینشینه ، به ما مردم سیگنال میده این بابا عیارش چیه ؟ شما مردم قبولش دارید ؟ بلافاصله طرف میره زیر ذره‌بین ملت و به سرعت معلوم میشه طرف آدم مردمه یا حکومت ، الباقیشم دیگه خودتون دیدین دیگه ، من چی بگم ؟ زوزه‌های علینژاد ، ی نمونه اخیرشه . خلاصه که شما ملت شدین هسته گزینش رهبران سیاسی ، نه رهبران زورچپونی . من به شخصه معتقدم شاه این حق مسلم رو داره که در کنار هرکسی بنشینه و با هرکسی که صلاح میدونه صحبت کنه ، ائتلاف کنه و حتی متحد بشه . به شرطی که طرف ، طرف درست باشه . نه اینکه ی صیغه‌رو دوزاری مثل علینژادی که تازه میگن و شایعه است که این زنیکه ، گعضو باند #فائزه_هاشمی|ه . پس این بازی ما ملت با این مهره‌هایی که هوش کافی دارند ، نه عقل سلیم دارند و نه مهارت کافی برای کارشون ادامه خواهد یافت تا زمانی که مهره‌های اصلی بیان جلوی صحنه . تا علینژاد و اسمالیون و .... جلوی صحنه هستند کار ما هم چیزی نخواهد بود مگر تخریب این مهره‌هایی که حتی صلاح کار خودشونم نمیدونند . حالا شاید ی روزی گفتند که فلان و بهمان چهره سیاسی کشور از داخل کشور میخان با شاه مذاکره کنند ، متحد بشن ، ائتلاف تشکیل بدن ، اونوقته که دیگه باید همه چیز رو سپرد به کف #وکیل_ملت و اونجاست که ایشون خودشون میدونند که چه چیزی به صلاح ایران و مردمش هست و البته که به همون ترتیب هم عمل خواهند کرد ، دراون زمان دیگه هر نقد و توهین و توصیفی ، هیچ معنایی نداره مگر بستن دست شاه و جلوگیری از تشکیل یک جریان و روند سیاسی . و‌ما تا امروز برای چی جنگیدیم ؟ برای این جنگیدیم که تمام سناریوهای حذف وکیل ملت رو بسوزونیم که تا این لحظه ، خوب یا بد ، به وظیفه ملیمون عمل کردیم و‌تا امروز شاه رو در سپهر سیاسی کشور حفظش کردیم و و‌ مانع از حذفش شدیم ، حتی با وجود توطئه فتنهٔ جورج تاون . حالا به این فیلم‌ 👇 توجه کنید : در اینجا فائزه شرح‌کشافی در مورد اقازاده‌های پس از انقلاب و تنها آقازاده پیش از انقلاب میده که از قضای روزگار جز خوبی شاه ما نمیگه . و حالا این سئوال مهم پیش میاد که پس چرا طیفی که شبانه‌روز معروفن به توله‌های بابااکبر که لشکر عظمی است از روزنامه‌نگاران آموخته شده توسط بهنود و شمس‌الواعظین و... که نمودشون در علینژاد متجلی میشه ، اینگونه با حقد و حسادت و کینه برعلیه شاه و خاندان پهلوی میتازند ؟ و این سئوالی است که اگر ما مردم ایران یکبار باید به پاسخش فکر کنیم ، فائزه و تمام حضرات اصلاحطلبان باید دوبار به پاسخش فکر کنند . چرا که حداقلش اینه که شاه ما در حال حاضر شده متر و معیار مشروعیت سیاسیون نزد مردم ایران و اتفاقاً دور نیست روزی که اصولگراها آسون‌تر از شما راضی به گرفتن این مشروعیت از ایشون بشوند

Persian Banksy🤨🧐

10,418 Aufrufe • vor 2 Jahren

بخش هایی از مصاحبه ی صدیقه وسمقی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ مجری: الان آقای پهلوی به عنوان چهره آلترناتیو در خارج از ایران مطرح شده و در داخل ایران هم پایگاه اجتماعی داره؛ حالا کم یا زیاد اندازه‌اش، درصدش رو نمی‌دونیم، ولی به هر حال صحبت‌های خود ایشونم اینه که منو در خیابان‌های ایران صدا کردن و خب به هر حال شعارهایی هم بود که در حمایت از ایشون بود. این چقدر این هم‌بستگی می‌تونه در بین داخل و آقای پهلوی اصلاً اتفاق بیفته؟ وسمقی: ببینید مشکلی که وجود داره این هست که جریان طرفدار آقای پهلوی، جریان پادشاهی‌خواهه‌. ببینید نظام پادشاهی، ما ازش سال ۵۷ عبور کردیم. نهاد پادشاهی و نهاد روحانیت، دو نهاد سنتی هستند که همیشه در طول قرن‌ها و هزاره‌ها با همدیگه رقابت داشتن. دو تا قدرت بودن که همیشه با همدیگه رقابت کردن، گاهی با هم سازش کردن، قدرتو تقسیم کردن، گاهی یکی قدرتو به دست آورده. خب ما به نظرم دیگه الان بعد از جمهوری اسلامی باید از این دو نهاد سنتی که هر دو هم در واقع نهادهای استبدادی هستن، باید بتونیم عبور بکنیم.ما سال ۵۷ از نهاد سلطنت عبور کردیم، گذاشتیمش کنار؛ هرچند از استبداد عبور نکردیم. خب نهاد روحانیت که در کمین بود و رقیب نهاد پادشاهی بود، قدرتو به دست گرفت و مردم ایران در اون زمان هنوز اون توانمندی رو برای اینکه نهاد روحانیت رو هم مثل نهاد سلطنت کنار بذارن و پس بزنن، نداشتن. این توانمندی به تدریج به وجود اومده و الان مردم می‌خوان که این نهاد سنتی استبدادی رو هم کنار بذارن. حالا طرفداران آقای پهلوی پادشاهی‌خواهند. نهاد پادشاهی یک نهاد سنتیست؛ هیچ‌وقت انتخابی نبوده، هیچ‌وقت دموکراتیک نبوده. یک نهادیست که خب می‌دونین، شما در تاریخ نگاه کنین در ایران و همه نقاط جهان، پادشاهان با زور اومدن. هر سلسله‌ای اومده، سلسله دیگری رو با زور کنار گذاشته و خودش نشسته و هیچ‌وقت مردم دخالتی نداشتن که مثلاً بیان و پادشاهان رو انتخاب بکنن. من تعجب می‌کنم که بعد از این تجربه‌های فراوان و رنج‌های فراوان، خون‌های زیادی که ما دادیم، ما می‌خوایم دوباره به جای پیدا کردن یک راه سوم و بنیان گذاشتن یک نهاد سوم، باز بیاییم برگردیم به نهاد پادشاهی که یک نهاد به هر حال کهنه و قدیمیست و ذاتشم استبداد داره. چرا؟ چون متمرکز بر فرده. ما مردم در دوره‌ای الان داریم زندگی می‌کنیم که خواهان حقوق بشریم، خواهان به رسمیت شناختن حقوق فردی هستیم، برای خودمون حق انتخاب قائلیم. چرا باید با اعطای یک قدرت مادام‌العمر به یک فرد، به یک خانواده و به یک خاندان، حق انتخاب رو برای همیشه از خودمون و از آیندگانمون سلب بکنیم؟ اگه نسل بعدی اومدن و گفتن که چرا شما این کارو کردید؟ ما نمی‌خوایم مثلاً این حکومت رو، حکومت فردی رو، چه بهش خواهیم گفت؟ اگر که سال ۵۷ مردم نهاد سلطنت رو کنار گذاشتن و از اون چاه افتادن تو چاه بعدی یعنی باز هم نهاد روحانیت، و حالا می‌خوان اونو کنار بذارن، آیا ما نباید از این تجربه‌ها درس بگیریم؟ به نظر من مردم به خاطر اینکه به استیصال رسیدن، مردم به خاطر عملکرد بسیار ناگوار و ناهنجار جمهوری اسلامی، دنبال یک مفری می‌گردن، دنبال یک راه نجات می‌گردن و خب سرمایه‌گذاری زیادی شده روی آقای پهلوی از لحاظ تبلیغاتی و غیره که ایشون به یک آلترناتیو و بدیل تبدیل بشه. حالا خیلی‌ها هم تصورشون اینه که میشه به این ترتیب از جمهوری اسلامی گذر کرد. اما کسانی که نظام پادشاهی رو نظام مناسبی برای آینده ایران نمی‌دونن، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. کسانی که خواهان استقلال ایرانن و نمی‌خوان که یک حکومت به وسیله قدرت‌های خارجی بر مردم ایران تحمیل بشه، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. این جریان متأسفانه این مشکلات رو داره. من می‌دونم ممکنه از این حرفای من هم این افراد ناراحت بشن، اما ما به فکر ایران و نجات ایران هستیم. به نظر من ما همهمون سرمایه‌هامون رو باید صرف ایران بکنیم نه اشخاص. خب اگر اشخاصی به آقای پهلوی علاقه دارن، در آینده وقتی که نظامی برای ایران، به قد و قواره ایران برای دموکراسی و آزادی در ایران به وسیله اندیشمندان و نخبگان این کشور ترسیم شد، تعیین شد، هر کسی بیاد انتخاب بشه توسط مردم برای یک مدت موقتی اداره کشور رو به دست بگیره، ولو آقای پهلوی باشه، دیگران باشن، به انتخاب ملت. خب این اشکالی نداره. ولی اینکه به خاطر علاقه به یک شخص یا به یک خانواده ما بیاییم یک نظام سیاسی برای ایران تعریف بکنیم که ممکنه آیندگان باز هم مخالفت بکنن و ایراد بگیرن و اونا به دردسر بیفتن، من این رو مناسب نمی‌دونم. من همیشه این جمله رو میگم که ما باید ساختار سیاسی آینده ایران رو به قد و قواره این کشور ببریم و بدوزیم، نه به قد و قواره یک شخص و فرد. ۱/۲

آرش یوسفی -ARASH

32,920 Aufrufe • vor 6 Monaten

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 Aufrufe • vor 1 Jahr

یه چیزی می‌خوام بگم. احتمالاً روشنفکرها می‌خندند و بقیه فحش می‌دن؛ ولی می‌گم. من فکر می‌کنم ما اگر یه روزی قراره هرگونه «گذار» به دموکراسی داشته باشیم، اگه یه روزی قراره به آشتی ملی فکر کنیم، اگر یه روز قراره یک ائتلاف، هم‌گرایی‌، هم‌افزایی، شکل بگیره، به کسی مثل داریوش اقبالی نیاز داریم. نه لزوماً به‌عنوان یک چهره سیاسی. اتفاقاً شاید مهم‌ترین ویژگی‌ش اینه که هیچ‌وقت یک چهره سیاسی به معنای متعارفش نبوده و در عین حالز هیچ‌وقت فقط خواننده هم نبوده؛ و احساس تعهد اجتماعی خودش به مردم ایران رو ثابت کرده. کسی که در هر دو حکومت، صدای مستقل خودش رو داشته و بابتش در هر دو حکومت هزینه داده. در عین این‌که موضع سیاسی خودش رو داشته و داره، تا جایی که من دیده‌ام، کمتر وارد بازی نفی دیگران شده. با اندکی ضریب خطا، زیر پرچم هیچ دسته و گروهی نرفته. در ترانه‌هاش ظلم، تمامیت‌خواهی و تحجر رو هدف قرار داده، از هر جنس و لباس. و به نظرم این دقیقاً همون چیزی‌یه که برای آشتی ملی بهش نیاز داریم. آشتی ملی فقط کنار هم نشستن چند گروه و چهره سیاسی نیست. به آدم‌هایی نیاز داره که اعتبارشون رو بیرون از قبیله‌های سیاسی ساخته‌اند؛ آدم‌هایی که هنوز می‌تونن با چند ایرانِ متفاوت حرف بزنن، بدون این‌که برای شنیده شدن، اول از مخاطب بخوان هویت و گذشته خودش رو انکار کنه. بدون طلبِ اعلامِ وفاداری. داریوش، غایبِ همیشه‌حاضرِ فضای سیاسی و اجتماعی ایرانه. کمتر کسی رو سراغ دارم که به اندازه داریوش تلنگر زده باشه که ما اگر به دنبال تغییریم، باید از خودمون شروع کنیم. در کارهاش، دیکتاتور درونمون رو هنرمندانه و صریح به رومون آورده. نقدش ارزشمنده؛ چون خودش، نقد رو از نقد خودش شروع کرده. در مورد گذشته‌اش شفاف، و شاید سخت‌گیرترین منتقدِ خودش بوده. دیگران رو نقد کرده، اما شهامت پذیرش اشتباهات خودش رو هم داشته. و مهم‌تر از همه، رنج شخصی خودش رو فقط روایت نکرده؛ سعی کرده اون رنج رو با محبوبیت عمومی‌ش پیوند بده و از توش به دنبال کاهش درد بقیه باشه. . اینجاست که ماجرای اعتیادش برای من فقط یک داستان شخصی یا قصه «سقوط و بازگشت» نیست. سال‌ها پیش، معاون وزیر بهداشت می‌گفت ابعاد و عمق کمکی که داریوش به ترک و مبارزه با اعتیاد کرده، خیلی از نهادهای مسئول جمهوری اسلامی نکرده‌اند. محبوبیت داریوش، البته، محصول چیزی که خودش بهش «تولد دوباره» می‌گه، نیست. در روزهای اوج اعتیادش هم، در طبقات مختلف اجتماعی، نه فقط محبوب که برای خیلی‌ها اسطوره بود. مبارزه‌اش با اعتیاد احترامش رو بیشتر کرد و بهش کاریزمای تازه‌ای داد، اما مهم‌تر از اون، چیزی رو که سال‌ها در ترانه‌هاش گفته بود، در زندگی خودش به محک گذاشت: این‌که تغییر، قبل از هر جا، باید از خود آدم شروع بشه. داریوش در این سال‌ها، بی‌ادعا و در حد بضاعت خودش، نهادسازی کرد. شبکه‌سازی کرد. باورش به کار جمعی رو در عمل ثابت کرد. اشتباهاتش رو به رسمیت شناخت، روی باورهاش ایستاد و در همه سال‌هایی که در اوج بوده، کماکان رشد کرده. این ترانه جدید هم برای من مثال و نشونه روشنی از جایگاه داریوشه و پنجره‌ای که از اون، به ایران نگاه می‌کنه. و شاید یکی از رازهای موندن، و اسطوره شدن، همین باشه: قدرت انتخاب همراهان درست در هر پیچ مسیر. همراه داریوش در این ترانه، فرزاد فتاحی عزیزه. ولی ورای این ترانه، چیزی که برای من مهم‌تره همون حرف اوله. اگر یه روز واقعاً قرار باشه از حذف همدیگه عبور کنیم، اگر قرار باشه آدم‌هایی با گذشته‌ها، باورها و روایت‌های متفاوت دوباره بتونن کنار هم بایستن، فقط به سیاستمدار احتیاج نداریم. به سرمایه اجتماعی آدم‌هایی هم احتیاج داریم که سال‌هاست، بی‌اون‌که از ما بخوان شبیه‌شون فکر کنیم، دارن یادمون می‌ندازن که تغییر از خودمون شروع می‌شه. برای من، داریوش یکی از اون آدم‌هاست.

Panah Farhadbahman 🎒

23,272 Aufrufe • vor 15 Tagen

‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ مجری: مثلاً ۴۰۱ و ۴۰۴ رو نگاه می‌کنید، ۴۰۱ حتماً مدنی‌تر و انجمنی‌تره به نسبت ۴۰۴. نیست این‌طوری؟ سعید مدنی: نه. نه، به نظر من، اولاً که این پیوند و مسیر تحولات اجتماعی، درسته که افت‌وخیز داره، درسته که سینوسیه، اما یک سوگیری عمده‌ای هم داره. چرا باید ۴۰۴ رو، یعنی اعتراضات دی‌ماه رو می‌گی؟ اعتراضات دی‌ماه رو مثلاً در مقایسه با اعتراضات مهسا، چرا باید تفکیکش کرد؟ در وهله اول، وقتی از اعتراضات دی‌ماه صحبت می‌کنیم، باید ششم تا ۱۷ دی‌ماه رو از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه متمایز کنیم. اگه اعتراضاتِ به‌اصطلاح ۴۰۱، یعنی «زن، زندگی، آزادی» و جنبش «زن، زندگی، آزادی» رو به جان‌باختن مهسا تقلیل بدیم، همون‌قدر هم می‌تونیم اعتراضات دی‌ماه رو به فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی تقلیل بدیم. در حالی که اعتراضات مهسا، جنبش مهسا، حاصل یک منازعه و یک ناجنبش زنان در ایران بود که اونجا خودش رو به نحو احسن نشون داد. تونست ۱۰۰ روز توی خیابون مقاومت کنه. تاکتیک‌هاش تا حد زیادی از تاکتیک جنبش‌های قبلی، اعم از جنبش ۹۶ و جنبش سبز تبعیت می‌کرد. شعارهاش بر مبنای نوعی خردگرایی و تجربه تاریخی سوار شده بود و بنابراین تونست این مسیر رو ۱۰۰ روز هم ادامه بده. توی دی‌ماه هم، از ۶ تا ۱۷ دی، شما همون خصلت‌ها و همون تاکتیک‌ها رو می‌بینید. جمعیت میاد توی خیابون. حالا این دفعه مثلاً از جمهوری شروع میشه، پاساژ علاءالدین و اون منطقه، که ترکیبی از طبقه متوسط و دست‌فروش‌هاست، و بعد آرام‌آرام گسترش پیدا می‌کنه. خود اینکه چجوری این‌ها توی اون فضای جنگی و امنیتی یک‌دفعه جمع میشن و بعد بلافاصله به‌صورت وسیع در سطح ملی گسترش پیدا می‌کنه، قابل توجهه. حتی خیلی بیشتر از مهسا، تقریباً دو برابر مهسا. این اتفاق تا ۱۷ دی چجوری میفته؟ این رو باید مرتبط بدونیم با پتانسیل‌هایی که جنبش‌های قبلی ایجاد کردن، شبکه‌های اجتماعی‌ای که از اون موقع شکل گرفته، نقش نیروها و گروه‌های غیررسمی‌ای که از اون زمان وجود داشتن و حتی ذهنیتی که از اون تجربه باقی مونده بود؛ اینکه میشه آمد، اعتراض کرد و توی خیابون حضور پیدا کرد. همه این‌ها ظرفیتی ایجاد کرده بود که توی ۶ تا ۱۷ دی تقریباً همون مسیر طی بشه. اما توی ۱۸ و ۱۹ دی یه اتفاقی میفته؛ یه فراخوان داده میشه. این فراخوان مبتنی بر فهم واقعی از وضعیت ایران نیست، فهم واقعی از جنبش‌های اجتماعی ایران نیست، فهم واقعی از ساختار حاکمیتی ایران نیست و مبتنی بر خرد جمعی داخل هم نیست. بر اساس یک تحلیل غلط و به‌صورت غیرمسئولانه فراخوان داده میشه. اون فراخوان همراه خودش فرهنگ خودش رو هم میاره. یعنی تاکتیک‌هایی رو ترویج می‌کنه که در امتداد تاکتیک‌های قبلی نیست؛ مثل اینکه حمله کنید به مراکز نظامی، مساجد رو آتش بزنید یا چیزهایی از این قبیل. حتی من نمی‌خوام بگم سطحی که این تاکتیک‌ها تونستن عملی بشن خیلی گسترده بود. اتفاقاً خیلی محدود بود و اصلاً قابل توجه نیست. اما چیزی که تونست ایجاد کنه، یک گسست در ۱۸ و ۱۹ دی با قبل از اون بود. چون به نظر من، اگر با همون منطق ۶ تا ۱۷ دی اون اعتراضات ادامه پیدا می‌کرد، حتی می‌تونست روی جنگ تأثیر بذاره، روی تحولات آینده ایران تأثیر بذاره و حتی روی تصمیمات موجود اثرگذار باشه. ولی انگار از طریق اون فراخوان، یک پاس گل به اقتدارگرایی ایران داده شد و این گسست در نهایت مشکلاتی ایجاد کرد.

آرش یوسفی -ARASH

69,596 Aufrufe • vor 9 Tagen

قبل از خواندن یک نکته را باید عرض کنم : شان مخاطبین این صفحه و هدف من از این کار افشا و معرفی بلاگرها شاخ های مجازی نیست ، این کار را بسیار زرد ، حاشیه‌ای و نامسئله در این مقطع می دانم. از پرداختن به این افراد از تینا گرفته تا مونا و هانیه و حالا شکیبا و اسی و بقیه کثافت‌ها فقط و فقط معرفی بلاگرهایی است که در خدمت اهداف کثیف رژیم جمهوری اسلامی هستند، پس از معرفی این بلاگر و آن بلاگر که این رو بگو ... خواهش می کنم خودداری کنید. اما قطعا هر بلاگر حکومتی را که به قطعیت برسم بهش خواهم پرداخت. همه اطلاعات راستی آزمایی شده ما درباره شکیبالطفی این است و بیش از این هم ارزش پرداختن ندارد ، در خانه اگر کس است یک حرف بس است : شکیبا لطفی نه شکیبا لطف بچه كرج بود ، در گذشته ای نه چندان دور كلا خودش بود و یه كت و شلوار نارنجي فردی به شدت بددهن و بی ادب . شكيبا به عنوان ... با ٢ دختر دیگه ميرن تركيه با تعدادی مدیر دولتی و آزاد اونجا مواد ميزن و.... این سرآغاز آشنایی او با اسی است . الان بعد ٩ سال ازدواج نکردند و قرار هم نیست بکنند در واقع سرویس دادن و سرویس گرفتن است. پیج شكيبا ٢ سال بيش بسته شد به دليل حجاب…. به يك روز كامل نكشيده باز شد دوباره. كلى هم تو همه عكس هاش ليوان هاى مشروب هست … اسماعیل اسکندری مهرانجانی یا همان اسی به حکومت ، عراقچی ،ابریشم چی و سپاه پاسداران در دوبی و لندن وصل است و کارش حمل پول به خارج از کشور و در واقع پولشویی است، حالا اگر آب بندی و قاچاق مواد مخدر هم بشود ، ابایی ندارد از انجامش و این همه کارش هست و واردات و صادرات آجیل دروغی بیش نیست. شكيبا با اين تو مهموني دوست ميشه دو سال ميرن دبي پيجش رو ميبنده بعد برميگرده با سفرهاي اروپايي و لباس های برند و خونه تو نياوران و ….. شکیبا لطفی با ۲۴ سن و خانواده معمولی رو به پایین ، حالا هر ماه مسافرتهای لاکچری میره ساعت بالای پنجاه هزار دلاری دستش هست و چند ماه پیش هم رفت آمریکا . هر روز با یک کیف و کفش و جواهرات میاد پست میذاره ، و show off میکنه به مردمی که پولشون رو دزدیده ، ایشون دقیقا بیان بگن منبع این پولها از کجاس ؟ اما اسی کیست ؟ اسم پدر و مادر اسماعیل، هدایت و بتول است، کسی که به او حاج هدایت می‌گویند و در کار نخود بوده است. عموی ناتنی‌شان هم حاج خداکرم است. اما الان اسی اسکندری به‌راحتی از بانک‌ها وام‌های کلان می‌گیرد و شکیبا هم جزو بلاگرهای بسیار کثیف است. شکیبا در حالی پشت سر مهسا، چتریو، ساناز و بقیه، حرف‌های زیادی می‌زند و می‌گوید این‌ها تازه به پول رسیده‌اند؛ در حالی که خودش عملاً مثل یک کارگر زیر دست اسماعیل کار می‌کند، چون اسماعیل آدم بسیار خشن و وحشی‌ای است. با این حال، به‌خاطر پول، از خودش هم مایه می‌گذارد که رابطه حفظ بماند. کل خانواده اسکندری پاسپورت دومینیکا دارند.(این یک فکت است هرکسی را دیدید پاسپورت دومینکن داره یه جای کارش میلنگه) اما ساناز او کارش را با ارسال عکس های نیمه برهنه اش برای مدیران دولتی و آزاد شروع کرد و در قبالش سفرهای داخلی و خارجی با آنها می رفت ، در بعضی موارد از مدارک آنها و یا گفتگوهایشان فیلم و صدا ضبط می کرد بسیاری هنوز بر این باورند او پرستوی نهادهای امنیتی برای به دام انداختن و یا باجگیری از آنها بوده ( بسیار عجیب است در پرونده مونا کاکاوند هم عین همین تصاویر و عین همین سابقه موجود است که بعدا به آن خواهیم پرداخت) رابطه ساناز و اسی همین گونه آغاز می شود. دوست‌پسر شکیبا از طریق ساناز برای رؤسای بانک‌ها دختر جور می‌کرد تا بتواند از آن‌ها وام بگیرد. برایشان هتل دوبی می‌گرفت و دختر می‌فرستاد تا کارش در بانک راحت جلو برود. تا کنون کمتر پیجی درباره آنها نوشته اند یا ترسیده‌اند یا خریده شده‌اند یا تهدید می‌کنند. اگر نوشته شود، مثل بمب می‌ترکد. اما روابط دوست‌دختر/دوست‌پسری‌شان واقعاً آلوده و کثیف است؛ مصرف خانوادگی کوکائین هم دارند، زن و مرد. درباره اسی اسکندری که با عراقچی کار می‌کند: عراقچی از ایران پهپاد و سلاح جنگی می‌فرستد روسیه و روسیه هم به‌جای پول، به ایران روغن، گندم و ذرت می‌دهد. حالا اسی از طریق یک پسر که ۶–۷ سال است نمی‌تواند به ایران بیاید، این روغن و گندم را می‌گیرد تا داخل ایران بفروشد. این شاید مهمترین قسمت ماجرا باشد : عراقچی و سپاه پاسداران در بیرون تجارت کثیف مواد مخدر و سلاح دارند و بجای پول قهوه، برنج و ماشین های لوکس وارد می کنند و اسی در واقع ترانسفرماتور حکومت است و شکیبا هم فقط پوشش ،با او در سفرها می‌رود عکسی می‌اندازد و می‌آید . همین !

Amir Farshad EBRAHIMI

134,733 Aufrufe • vor 6 Monaten

آذر ماجدی: ‼️‼️‼️‼️ ۱۹۹۱ که بعداً کردستان عراق به یه معنا اتونومی بیشتری پیدا کرد تعداد زیادی از مردم کردستان عراق کشته، ویران، آواره شدن، درد کشیدن و روی درد اون‌ها دو تا خونواده بارزانی و طالبانی قدرت گرفتن. اینا الان به بیلیونر تبدیل شدن. ثروتی که تو آمریکا دارن وحشتناکه ولی معلم توی کردستان عراق، کارگر تو کردستان عراق بعضاً ۶ ماه به ۶ ماه حقوق نمی‌گیرن. وضعیت مردم کردستان عراق الان با آمار و ارقام بدتر از شرایطیه که زمان صدام سر کار بود داشتن. زمان صدام زبونشونو می‌تونستن حرف بزنن، مدرسه‌شون به زبون کردی درس می‌داد، کاملاً از یه خودمختاری برخوردار بودن ولی اینقدر فرق نبود. قتل‌های ناموسی از زمانی که این‌ها اومدن سر کار وحشتناک توی کردستان عراق بالا رفته. این کاریه که ناسیونالیسم کرد اینجا کرده. بحث دفاع از صدام نیست، بحث در اینکه اگر شما فریب ناسیونالیسم رو بخورید فکر می‌کنید اون‌ها رهایی میدن. ببینید تمام این معما در دو تا کلمه خوابیده، در دو تا عبارت خوابیده: خاورمیانه جدید، اسرائیل بزرگ. نقشه‌ای که از بعد از جنگ جهانی اول با تشکیل اسرائیل شروع کردن و با نابودی منطقه خرد خرد بردن جلو، الان دارن به آخرین مراحلش می‌رسن. مسئله کرد از اول که شروع شد، که بتونن این شرایط رو حفظ کنن با جنگ و خصومت. به خصوص همیشه بخشی از مردم، سازمان‌های ناسیونالیست کرد مسلح بودن. این اتفاق برای کسای دیگه نمیفتاد ولی تو کردستان عراق همیشه مسلح بودن، تو کردستان ترکیه مسلح شدن و بعد تو کردستان ایران یه دوره‌ای مسلح بودن و دوباره از بعد از شکست انقلاب ۵۷ مسلح شدن. این مسئله کرد یه ویژگی خاصی داشت به خصوص که سمپاتی و هم‌بستگی بسیاری از طرف مردم دنیا نسبت بهشون احساس میشد چون به طور واقعی زیر ستم بودن، سرکوب شده بودن. ولی الان چه اتفاقی داره میفته؟ ناسیونالیسم کرد به یک ابزار کامل مزدوری امپریالیسم آمریکا بدل شده. این هیچ ربطی به مردم کردستان نداره، این هیچ ربطی به احزاب چپی که الان مخالف جنگن و مخالف این حرکتان نداره. وقتی یک نیرویی خودش رو به این شکل در خدمت کی می‌ذاره؟ در خدمت (من الان دیگه نمی‌دونم چه لفظی استفاده کنم، بعضی وقتا آدم می‌مونه باید بگم شیطانی تنها لفظیه که به نظرم می‌رسه) به ارتش اسرائیل. ببینید چه‌جوری داره می‌کشه، به بمب‌های اسرائیل و آمریکا نگاه کنید چطوری دارن می‌کشن. بچه‌ها رو مثل پودر تیکه تیکه می‌کنن و شما هنوز حاضرید بگید من بدون قید و شرط از این دولت حکومت می‌گیرم؟ مردم رو الاغ فرض کردید؟ ابله فرض کردید؟ مگه میشه همچین چیزی؟ مگه میشه همچین چیزی؟ دولت آمریکا (تموم می‌کنم)، دولت آمریکا، دولت‌های غربی، اسرائیل، این‌ها به شما بدون قید و شرط هیچی نمیدن. حتی نونم نمیدن اگه گشنه باشید بخورید، همش با قید و شرطه. این‌ها خودشون رو فروختن، خودشون رو به فاشیسم و به جنایت و به نسل‌کشی فروختن و تاریخ در مورد این‌ها قضاوت خواهد کرد.

آرش یوسفی -ARASH

47,568 Aufrufe • vor 3 Monaten

تحلیل شخصی من گزاره شماره ۱: ژنرال متیس ۲۶ امین وزیر دفاع آمریکا و فرمانده سابق سنت‌کام، در ویدیو شماره ۱ که پیوست کردم نکته کلیدی و تعیین کننده‌ای رو میگه، او ادعا می‌کنه که CIA برای ارزیابی احتمال سقوط دولت‌ها ۷۰ پارامتر رو می‌سنجد، ولی ۱ پارامتر در مورد ایران از همه مهمتره، و اونم اینه که آیا نظام برای حفظ خودش حاضره در ابعاد وسیع دست به کشتار کردم خودش بزنه؟ پاسخ این سوال الان برای من و شما روشنه، بله جمهوری اسلامی چنین کاری رو انجام داده و به احتمال نزدیک به یقین دوباره هم این کار رو خواهد کرد. بدین ترتیب جمهوری اسلامی با ماشین کشتار خودش مخالفین رو خفه می‌کنه تا باقی بمونه. گزاره شماره ۲: ریموند گیوس در کتاب فلسفه و سیاست واقعی میگه شما باید ابتدا نگاه کنید قدرت دست چه فرد یا گروهی هست و این گروه برای حفظ قدرت چه می‌کنه و پیامد عملکرد اون چیه، بعد می‌تونید تشخیص بدید آیا مبارزات مدنی نتیجه بخش هست یا نه، و اگر بی‌نتیجه هست، یعنی حکومت با خشونت بی حد و حصر داخلی و بین‌المللی می‌خواد حفظ بشه، اصولاً دیگه مبارزه مدنی به خودی خود اخلاقی نیست! زیرا فقط منجر به کشتار وسیع میشه ولی تأثیری در سرنگونی این حکومت نداره. در چنین وضعیتی یک حکومت فاسد فقط با دخالت خارجی، جنگ، کودتا و چنین سناریوهایی سرنگون خواهد شد. گزاره شماره ۳: این سوال پیش میاد که آیا چنین وضعیتی قبلاً هم در دنیا رخ داده؟ جواب مثبته، بله حکومت شوروی سابق در ابعاد بسیار وسیع بازها به قتل عام مردم پرداخت و چون قدرت مطلق نظامی داشت، مردم هیچ وقت موفق به سرنگونی اون نمی‌شدند. از طرفی حمله نظامی به شوروی ممکن نبود، چون شوروی برخلاف جمهوری اسلامی یک قدرت اتمی بود. ------ من معتقد هستم آمریکا و اسرائیل با دونستن این موضوعات اقدام به حمله به جمهوری اسلامی کردن، و یک سناریو چیدن که در ادامه برای شما شرح خواهم داد. حمله به جمهوری اسلامی در این مرحله از جنگ فقط یک هدف رو دنبال می‌کنه: وادار کردن ج.ا به تغییر ساختار و معرفی یک چهره جدید برای مذاکره با دنیا، دقیقاً مشابه کاری که با شوروی کردند و بعد از گورباچف، بوریس یلتسین رهبری رو بر عده گرفت، او فردی ضعیف النفس، الکلی و فاسد بود. نتیجه این اقدام این خواهد بود که یا همین مجتبی، یا افرادی مثل قالیباف، حسن روحانی، حسن خمینی یا هر کس دیگری امور رو به دست بگیره (آدمش اصلا مهم نیست) و هدف نهایی اینه که بیاد پای مذاکره با آمریکا و دنیا. در این مرحله یه آتش بس اتفاق میفته که ممکنه از دو سه هفته دیگه بشه در نظر گرفت، بعد از اینکه زیرساخت‌های کشور به صورت جدی آسیب ببینند. چرا چنین چیزی لازمه؟ چون با وضعیت فعلی مردم ایران نخواهند توانست با اعتراضات مدنی حکومت رو عوض کنند، پس باید حکومت به شکلی تغییر کنه و تضعیف بشه که امکان اعتراضات مردمی و به دست گرفتن حکومت فراهم بشه. زدن فولاد، نیروگاه‌های برق و سایر زیرساخت‌ها هم در همین راستا هست، چون همین طرفداران ج.ا که به اعتقاد من نزدیک به ۳ الی ۵ میلیون هستند، وقتی سفره‌هاشون خالی بشه، به فلاکت و بدبختی دچار بشن، و سیستم هم امکانی برای تأمین مایحتاج اونها نداشته باشه، دیگه به شکل وحشیانه خشونت رو راه حل نخواهند دید. در این مرحله هست که نقش رهبری رضا پهلوی خودشو نشون خواهد داد و با حضور در میدان می‌تونه امور رو به دست بگیره. اگر چنین اتفاقی افتاد، در اون زمان تحلیل تکمیلی خودمو ارائه خواهم داد. پس جمع بندی: ۱- این مرحله از جنگ برای وادار کردن جمهوری اسلامی به آمدن به میز مذاکره و یک رهبری ملایمتر خواهد بود. ۲- وضعیت اقتصادی و اجتماعی به شدت رو به وخامت خواهد رفت، خیلی بدتر از الان. ۳- اواسط سال ۱۴۰۵ به بعد، احتمالا آبان و آذر و دی، اعتراضات شدت میگیره و احتمالاً درگیری‌ها داخلی + خارجی همزمان خواهد بود. خلاصه کلام اینکه خیلی بدبختی پیش رو خواهیم داشت. طبق معمول میگم اینا تحلیل‌های شخصی منه، ادعایی ندارم و تحلیلگر نظامی یا سیاسی هم نیستم، بخونید و رد بشید، اگر فحاشی کنید یا دری‌وری بگید بلاکتون می‌کنم، اینا رو هم نوشتم چون چندنفر خواستن نظرمو بگم، این نظرات من هم منطبق با تحلیل قبلی ام است که قبلاً نوشته بودم.

تنسی‌تاکسیدو 

77,042 Aufrufe • vor 4 Monaten

با توجه به تجربه زیسته، مطالعات و آنچه درباره سیاست آمریکا و تحولات منطقه خوانده، دیده و دنبال کرده‌ام، با این چهار دقیقه از صحبت‌های سعید لیلاز کاملاً همدل و هم‌نظر هستم ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ سعید لیلاز: غیرممکن بود ما بتونیم جلوی جنگ رو بگیریم. غیرممکن بود. زمانش ممکن بود عقب و جلو بیفته، ولی چون آمریکایی‌ها زمان رو به زیان خودشون می‌دونستند و ایران رو در حداکثر ضعفی که ممکن بود می‌پنداشتند، چه ضعف نظامی، چه ضعف اقتصادی و چه ضعف مشروعیت داخلی و بین‌المللی، بعد از حوادث دی‌ماه ما در کف مشروعیت داخلی و بین‌المللی بودیم. این جمله‌ی آدولف هیتلر مشهوره که وقتی می‌خواست به شوروی حمله کنه، می‌گفت: «یک لگد به در بزنیم، کل ساختمان فرو می‌ریزه.» این‌ها هم فکر می‌کردند همین اتفاق می‌افته. بله، این‌ها فکر می‌کردند زمان به زیان آمریکاست. آمریکا از سال ۲۰۲۷ می‌خواد روی مسئله‌ی چین متمرکز بشه. سرعت قدرت گرفتن چین این‌قدر زیاده که اگر آمریکا در این یکی دو سال با ایران برخورد نمی‌کرد، ممکن بود هرگز نتونه این کار رو انجام بده. بنابراین این‌که ما فکر کنیم می‌تونستیم با دیپلماسی جلوی این جنگ رو بگیریم، یک اشتباه بزرگه. مهرماه ۱۴۰۴، اگر اشتباه نکنم، از دفتر آقای لاریجانی با من تماس گرفتن که بلند شو بیا شورای عالی امنیت ملی، جلسه داریم. همون روز بلافاصله بلند شدیم و رفتیم خدمتشون. به ما توضیح دادند که در جریان مذاکرات نیویورک، با وساطت آقای مکرون، با تیم آمریکایی نشستیم و چانه‌زنی کردیم. آقای مکرون هم می‌گفت: «آقا، بیاید مصالحه کنید.» در نهایت به یک توافقی رسیدیم. وقتی تیم آمریکایی این توافق رو برای آقای ترامپ بردند، آقای ترامپ گفت: «نه، من قبول ندارم. این کمه. یک مقدار دیگه هم بهش اضافه کنید.» جزئیاتش رو به ما نگفتند. من هم مثل بعضی دوستان نیستم که از خودم چیزی بسازم. عین چیزی رو که می‌شنوم می‌گم. رفتیم و دوباره برگشتیم. چیزهایی رو که آقای ترامپ خواسته بود قبول کردیم. جمهوری اسلامی پذیرفت. این جمله‌ی منِ لیلاز نیست، جمله‌ی شهید لاریجانیه. دوباره بردند پیش آقای ترامپ. گفت: «نه، من نمی‌خوام. این کمه. دوباره بیشترش کنید.» بار سوم و بار چهارم، ما یقین پیدا کردیم که ایالات متحده‌ی آمریکا دنبال مصالحه نیست. آقای مکرون الان شاهده و می‌تونه این حرف آقای لاریجانی رو راستی‌آزمایی کنه. ما مطمئن شدیم که آمریکایی‌ها دنبال توافق نیستند. در مهرماه ما رو صدا کرد و گفت بر همین قیاس، ما حدس می‌زنیم تا پایان دی‌ماه، یعنی تا پایان سال ۲۰۲۵، به ایران حمله خواهد شد و یک تهاجم نظامی جدید شکل خواهد گرفت. برخورد بین ایران و آمریکا گریزناپذیره. ما ۳۰ سال در حال دیپلماسی بودیم. ۳۰ سال موفقیت‌آمیز کوشیدیم جلوی جنگ رو بگیریم، ولی رسیدیم به جایی که دیگه نمی‌شد. چرا نمی‌شد؟ هم دولت آمریکا دولتی‌ست که به قول خودشون نئوکان‌ه و هم این‌که آمریکایی‌ها دارن خودشون رو برای برخورد با چین آماده می‌کنن. یادتون باشه در زمینه‌ی سیاست خارجی، کمترین تفاوت بین دموکرات‌ها و جمهوری‌خواه‌ها وجود داره. اصلاً تفاوتی وجود نداره. وقتی آقای بایدن در سال ۲۰۲۰ رئیس‌جمهور آمریکا شد، از ژانویه‌ی ۲۰۲۱ به بعد تقریباً تمام مصوبات دولت آقای ترامپ رو لغو کرد، غیر از سه مورد: یکی تحریم‌های ایران، یکی تحریم‌های چین و یکی تحریم‌های کوبا. بنابراین این‌که فکر کنید به خاطر اومدن آقای ترامپ، رویکرد دولت آمریکا عوض شده، ساده‌لوحانه‌ست. آمریکایی‌ها برای این‌که بتونن تکلیف خودشون رو با چین روشن کنن، چاره‌ای ندارن جز این‌که ایران رو به‌عنوان پشت جبهه‌ی خودشون صاف کرده باشن. اولاً ایران قدرت بزرگیه و ثانیاً باید گلوگاه نفتی چین که بهش وابسته‌ست، یعنی خلیج فارس، رو قیچی کرده و تحت کنترل گرفته باشن. به همین دلیله که بعد از سقوط مادورو در ونزوئلا، من همواره فکر می‌کردم که داستان ایران به‌زودی تغییر خواهد کرد. یعنی آمریکایی‌ها نمی‌تونن برای حرکت به سمت چین، از بابت نفت ایران و تنگه‌ی هرمز خیال‌شون راحت نباشه.

آرش یوسفی -ARASH

109,352 Aufrufe • vor 1 Monat

چرا کانادا؟ روزی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، با وجود اینکه نه فیس بوک بود نه اینستا و دسترسی به اطلاعات خیلی محدودتر از امروز بود و عملاً فقط می‌شد با گوگل سرچ کنی ولی سعی کردم احساساتی تصمیم نگیرم. چند معیار مهم را برای خودم یادداشت کردم تا ببینم آیا مهاجرت و گذشتن از هر چه بدست آوردیم واقعاً ارزشش را دارد یا نه: ۱- آیتم اول وضعیت مالی من و همسرم در ایران بود. ما در ایران خانه، ماشین و شغل با درآمد مناسب داشتیم. همین موضوع بزرگ‌ترین مانع ذهنی من برای مهاجرت بود و سنگین‌ترین وزنه‌ای که در کفه ماندن قرار می‌گرفت. ۲- آینده دخترم که هرسال بزرگتر میشد با روحیه بی‌پروا و با طرز فکری کاملاً مدرن و نزدیک به فرهنگ غربی. آینده شغلی، اجتماعی و امنیت او در ایران یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های من بود. ۳- میزان مهاجرپذیری کشور مقصد: برام مهم بود بدونم چقدر طول می‌کشه تا بتونم در کشور میزبان به ثبات مالی برسم و یا حتی به سطح زندگی‌ای که در ایران داشتم نزدیک بشم. طبق تحقیقاتم بسته به روحیه افراد و‌سطح زبانشون بین ۳ تا گاهی بالای ۵ سال طول میکشه. ۴- سبک زندگی و نزدیکی به آمریکا و زندگی در محیطی انگلیسی‌زبان و در مجموع یک زندگی سالم و باکیفیت برام اهمیت زیادی داشت.. بماند هوای پاک، اقیانوس زیبا، جنگلهای انبوه که واقعا نعمت هست ۵- امکانات دولتی برای اقامت و تحصیل: اینکه کشور مقصد چه تسهیلاتی برای اقامت، تحصیل و پیشرفت مهاجران در نظر گرفته یکی دیگر از معیارهای مهمم بود. نتیجه بررسی‌ها این شد که از این پنج مورد، کانادا چهار موردش کاملاً مثبت بود و فقط مورد اول، یعنی وضعیت مالی فعلی‌مان در ایران، نقطه منفی بازدارنده بود و نمیدونستم رسیدن به اون مرحلهچقدر زمان میبره. اما در نهایت دل و به دریا زدم و برای مهاجرت به کانادا اقدام کردم و بصورت خانوادگی فایل نامبرگرفتیم. چند سال طول کشید تا بالاخره پامون به خاک کانادا رسید. قبل از ویزا در ایران هرروز کلاس زبان میرفتم. نه زبانانگلیسی، بلکه فرانسوی و از صفر! چون اون زمان امتیازبندی بود و کانادا به رشته تحصیلی من امتیازی نمیداد. اما کبک هنوز امتیازبندی خوبی داشت. بالاخره اومدیم و میدونستیم راه سختی پیش پامونه. پس بند کفشامون محکم بستیم و آماده شدیم برای پیمودن مسیری پردست انداز. با آگاهی کامل آمده بودیم و می‌دونستیم جا افتادن در یک جامعه جدید، از نظر زبان، کار و روابط اجتماعی، برای ما بین سه تا پنج سال زمان می‌بره. برای همین هیچ‌وقت خودمون و تحت فشار روحی و عصبی نگذاشتیم، حسرت گذشته رو نخوردیم و واقعا سه سال اول فقط کار کردیم و درس خوندیم. دوره‌ها و کالج و با کمک وام‌های دولتی گذراندیم. به محض اتمام درس وارد بازار کار شدم. نه کار تخصصی بلکه کار جنرال ! اونم والمارت بعنوان فروشنده. در حالی که مدرک تخصصی کالج تو جیبم بود اما رفتم سرکار و قفسه ها رو مرتب میکردم و پشت صندوق ساعتها سرپا می ایستادم، اما هیچ‌وقت گله نکردم. تازه کلی رفیق از همون کار جنرال پیدا کردمکه هنوزم دوستیم باهم. در حین یکسال و نیم کار جنرال بیش از ۱۰۰۰ رزومه تخصصی فرستادم و حتی به یک مصاحبه هم دعوت نشدم. تا بالاخره بعد یکسال و نیم کار جنرال و سال سوم مهاجرتم اولین فرصت کاری در شرکت کوچیک ایرانی پیدا شد؛ فقط یک روز در هفته در رشته تخصصی خودم. بنابراین پنج روز کار جنرال انجام می‌دادم و یک روز هم به صورت پاره‌وقت در حرفه تخصصی‌ام کار می‌کردم. یکسال بعد شغل تخصصی دوم پاره وقت بازم تو شرکت ایرانی و پیدا کردم؛ جایی که یک ساعت با خونه فاصله داشت. باز هم غر نزدم، بلکه استقبال کردم و همچنان به رزومه فرستادن که الان بهتر شده بود رو ادامه دادم و بالاخره قفل ورود به یک شرکت بزرگتر و یک موقعیت تمام‌وقت شکسته شد. اتفاقاً مدیر اون بخش هم ایرانی بود. و در این چندسال کار کردم، پیشرفتهای خیلی خوبی داشتم و دوباره هم رفتم دانشگاه و درس خوندم برای رسیدن مراحل بالاتر. امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم یکی از بهترین کشورهای دنیا را برای زندگی انتخاب ‌کردم؛ کشوری با جغرافیای عالی، طبیعت بی‌نظیر، هوای پاک، مردم خوشرو، زیرساخت‌های مناسب دانشگاهی برای پیشرفت و سیستم درمانی‌ای که باعث می‌شه اگر موردی جدی و پرهزینه پیش بیاد لااقل نگران هزینه درمانت نباشی. به هر ایرانی که قصد مهاجرت دارد می‌گم: تحقیق کنید، واقع‌بین باشید و با توقعات درست قدم بردارید. اما اگر از من بپرسید، کانادا هنوز هم یکی از بهترین گزینه‌های مهاجرتی دنیاست و همچنان در صدر فهرست انتخاب‌های من قرار دارد. #GoCanada

ElaaBita

18,592 Aufrufe • vor 2 Monaten

این پاسخ درخشان ترامپ، آیینه تمام‌نمای رنج و خواست مردم ایران و بی‌اثر بودن تمام تلاش جمهوری اسلامی در راستای پروپاگاندای داخلی و خارجی "ضد جنگ" این چند وقت اخیر بود. سیم‌کارت سفید، اصلاح‌طلب و چپی/مقاومتی رو با‌هم شست برد. خبرنگار از ترامپ پرسید: چرا مردم ایران باید زیرساخت‌های کشورشون بمباران بشه و برقشون قطع بشه؟ آیا این کار، مردم رو قربانی کارهای حکومت نمی‌کنه؟ ترامپ جواب داد: اون‌ها حاضرن… بله، واقعاً حاضرن. این رنجه، اما حاضرن تحملش کنن تا آزادی داشته باشن. ایرانی‌ها… می‌دونید، ما بارها پیام‌های دریافت شده (به مضمون) داشتیم که می‌گفتن: «لطفاً بمباران رو ادامه بدید.» حتی وقتی بمب‌ها نزدیک خونه‌شون می‌افتد، می‌گن: «لطفاً بمباران رو ادامه بدید. انجامش بدید.» و این‌ها مردم همون جاهایی هستن که بمب‌ها منفجر می‌شن. وقتی ما می‌ریم و اون مناطق رو نمی‌زنیم، می‌گن: «لطفاً برگردید، برگردید.» این‌ها همون مردمن. من دقیقاً نمی‌دونم چه کار می‌کنن، اما تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که اون‌ها آزادی می‌خوان. ایرانی‌ها تو دنیایی زندگی کردن که شما هیچ چیزی درباره‌ش نمی‌دونید. یه دنیای خشونت‌آمیز و وحشتناک. اگه اعتراض کنید، شلیک می‌کنن. یادتونه اون اعتراض بزرگ زنان؟ جایی که ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار زن جمع شدن تا اعتراض کنن؟ و ناگهان: بوم، بوم… تو پنج یا شش نقطه، یک زن درست بین دو چشم هدف قرار می‌گرفت. تک‌تیراندازها. فقط پنج یا شش تک‌تیرانداز کافی بود. و اون ۴۰۰–۵۰۰ هزار زن گفتن: «خدای من، این چیه؟» بعد چند نفر کشته شدن، مردم شروع کردن به دعا خوندن: «خدای من، چه کسی چنین کاری می‌کنه؟» این‌ها مردم فوق‌العاده‌ای هستن، اما زندگی‌شون وحشتناک بوده. می‌دونید، ایران کشور بزرگی بوده. اگر ۲۵ سال پیش برگردیم… مردم ایران، فوق‌العاده باهوش و درخشان هستن. من خیلی از اون‌ها رو می‌شناسم. از وقتی نیویورک بودم، افراد زیادی از ایران رو می‌شناختم. اون‌ها مردم فوق‌العاده، پرانرژی و باهوش هستن. اما وقتی تو یه جمعیت ایستادید و اعتراض می‌کنید… و زنی، درباره همون راهپیمایی زنان… همه می‌گفتن: «این پایان حکومته.» اما بعد تک‌تیراندازها شروع کردن به انتخاب افراد. هر کدوم رو از فاصله دور، درست بین دو چشم می‌زدن. روی پشت‌بام‌ها بودن. هیچ‌کس حتی نمی‌دونست از کجا شلیک می‌کنن. این مثل مسلسل نبود (که اون هم خیلی بده و حتی اخیراً انجام شده). این تک‌تیراندازها روی پشت‌بام بودن و زنان رو هدف می‌گرفتن. وقتی مردم می‌دیدن افراد یکی‌یکی زمین می‌افتن، جمعیت ناگهان شروع می‌کرد به فرار… و دیگه هیچ‌وقت بیرون نیومدن. خیلی از رسانه‌ها درباره این موضوع حرف نمی‌زنن. اون‌ها فقط درباره «حقوق زنان» حرف می‌زنن. می‌خواین حقوق زنان رو ببینید؟ اونجا نمی‌بینید. برای من عجیبِ وقتی بعضی افراد احمق مثل AOC و اون گروه درباره «آزادی برای ایران» حرف می‌زنن، اما واقعیت‌ها رو نمی‌گن. زنان، مردان، همجنس‌گرایان… اصلاً «همجنس‌گرایان طرفدار ایران»؟ اون‌ها همجنس‌گرایان رو می‌کشن. از بالای ساختمان پرت می‌کنن. پس واقعاً تعجب می‌کنم چه خبره. تنها چیزی که می‌تونم بگم: اون‌ها می‌خوان بمباران ادامه پیدا کنه، حتی اگه خطر داشته باشه. چون زندگی‌شون همین حالا هم در خطره. اون‌ها آزادی برای ایران می‌خوان. اما اعتراض کردن براشون خیلی سخته. حتی خودم بهشون می‌گم: «بیرون نرید.» کاملاً می‌فهمم. هیچ‌کس در این شرایط بیرون نمی‌رفت. فکر نمی‌کنم کسی این کارو بکنه. چون مسئله شجاعته؟ نه. همه شجاع هستیم. شما شجاعید، من شجاعم. اما باهوش هم هستیم. اگر کسی با بهترین تفنگ‌ها به سمت شما شلیک کنه و هر بار دقیقاً بین دو چشمتون بزنه… و ببینید یکی اینجا، یکی اونجا می‌افته… شما فوراً می‌رید. مهم نیست کی هستید.

Immortal 🇮🇷

54,703 Aufrufe • vor 4 Monaten

عزیزان، وقتی ماه‌هاست از عمو مارک‌لوین حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم دقیقاً اینجاست، دیشب ترامپ شیر خدا پستی رو در تروث‌سوشال منتشر کرد و تأکید کرد امشب حتماً برنامه‌ی عمو مارک‌لوین رو در فاکس‌نیوز ببینید، پس قبل از هر چیز اول توییت زیر عمو رو فیو و ریتوییت کنید، و بعد بخشی از سخنرانی بسیار بسیار درخشان عمو مارک‌لوین، این منصور حلاج‌زمانه در برنامه‌ی دیشب رو که ترجمه کردم بخونید/ببینید: «عزیزان، در برخورد با رژیم شیعه‌سانان رافضی، کل قضیه تهش میرسه به سه تا راهکار اصلی: عقب انداختن، مهار کردن، یا شکست دادن. حالا می‌خوام براتون توضیح بدم که چرا عقب انداختن و مهار کردن در نهایت جواب نمیده. اصلاً هدف ما چیه؟ اینکه برنامه هسته‌ای و غنی‌سازی روافض قحبه رو عقب بندازیم؟ مهارش کنیم؟ برای یه مدت کوتاه مهارش کنیم؟ برای ۲۰ سال؟ یا واسه همیشه؟ یا اینکه بیایم کلاً کار رو یک‌سره کنیم و با شکست دادن این رژیم پدرخراب، یعنی نابود کردن و کاییدنش به همه‌ تهدیدهایی که از دلش بیرون میاد پایان بدیم؟ قضیه وقتی جدی‌تر می‌شه که رژیمی مثل روافض هزارپدر، بنیادگرایی مذهبی رو با یه ایدئولوژی سیاسی رادیکال ترکیب می‌کنه. یعنی یه بنیادگرایی مذهبی بین‌المللی و انقلابی که معتقدن از طرف الله بهشون دستور داده شده و حکم می‌کنه که باید هر مانعی رو سر راهشون هست، با هر وسیله‌ی ممکن یا لازم از بین ببرن. این کسمغزای متوهم باور دارن تنها راهی که باعث ظهور امام دوازدهم می‌شه و تضمین می‌کنه که صلح، رفاه و احکام و اصول قرآن به درستی تو کل دنیا اجرا بشه، اینه که برن بقیه‌ی جاها رو فتح کنن و کافرها رو از بین ببرن. چند نفر از شما که الان دارید من رو نگاه می‌کنید، واقعاً باورتون می‌شه که یه تیکه کاغذ توافق با شیطان بزرگ یعنی آمریکا، می‌تونه جلوی این تفکر رو بگیره؟ واقعاً چند نفرتون این رو باور دارید؟ مشکل اصلی دقیقاً همین‌جاست. علمای پدرقحبه‌ی اسلامی که درباره‌ی این چیزها نوشتن و مینویسن، امام‌جمعه‌هایی که هر روز تو مساجدشون این کسشرا رو می‌گن، و رژیم پدرخراب شیعه‌سانان‌رافضی که تمام منابعش رو جمع کرده تا این تفکر رو ترویج بده، قبلاً به ما گفتن و همین الان هم دارن میگن که غرب باید فتح و نابود بشه. کشور ما بزرگترین مانع سر راهشونه و باید از بین بره. اونا اسرائیل رو بزرگترین تهدید فوری خودشون می‌دونن، چون تو منطقه خاورمیانه‌ست. از همه به قلب انقلاب کیری روافض نزدیک‌تره و جلوی متحد شدن نیروهای کسکش‌پدر مسلمان برای اون جهاد انقلابی که فکر می‌کنن حکم خداست رو گرفته. این رژیم اصلاً داره زندگی می‌کنه که فتح کنه، نابود کنه و بکشه تا به همون هدفی که بخاطرش به وجود اومده برسه، یعنی تنها دلیل بودنش. اونا هیچ‌وقت به هیچ توافقی که بخواد این انقلابِ به اصطلاح کیری خدایی‌شون رو محدود، مهار یا مدیریت کنه نمی‌تونن پایبند ‌بمونن. چون از نظر قحبه‌های رافضی، تن دادن به این کار یعنی نافرمانی از خدا و نابود کردن خودشون. واسه همین شریعت یه راهی رو برای توافق‌های فریب‌کارانه باز کرده تا بتونن ایمان و ایدئولوژی‌شون رو پیش ببرن و گسترش بدن. اسمش «تقیه» است. قبلاً هم درباره‌ش صحبت کردیم. تقیه. ای کاش همه تو وزارت امور خارجه، وزارت دفاع، شورای امنیت ملی، همه‌ی سفرا، فرستاده‌های ویژه و حتی همه‌ی اعضای کنگره از هر دو حزب، مجبور بودن حداقل یه دوره‌ی آموزشی درباره این موضوع بگذرونن. حداقل یه دوره. تقیه این اجازه رو میده که برای کارهایی مثل حفظ امت، دست به فریب‌کاری، پنهان‌کاری و این‌جور چیزها بزنن. تو قضیه‌ی رژیم شیعه‌سانان هزارپدر، یعنی حفظ خود انقلاب. هر کاری که لازمه بکن فقط انقلاب باید زنده بمونه و رشد کنه. ختم کلام. خب، حالا همه اینا یعنی چی؟ یعنی اینکه هدف اصلی رژیم شیعه‌سانان خدعه‌زاده‌ی رافضی، فقط و فقط بقا و زنده موندنه. ممکنه تو جنگ‌های نظامی رو ببازه، ممکنه زیرساخت‌های نظامی و صنعتی‌ش رو از دست بده، حتی ممکنه رهبران رده اول و رده دومش حذف بشن، اما ساختار این رژیم مادرخراب همون ایدئولوژی‌شه. همون انقلابه. این یعنی اون ساختار بنیادین سیاسی، مذهبی و حاکمیتی انقلاب کیری اسلامی زنده می‌مونه. درست مثل کمونیست‌های چین…»
4:25

Sensitive content

عزیزان، وقتی ماه‌هاست از عمو مارک‌لوین حرف می‌زنیم از چی حرف می‌زنیم دقیقاً اینجاست، دیشب ترامپ شیر خدا پستی رو در تروث‌سوشال منتشر کرد و تأکید کرد امشب حتماً برنامه‌ی عمو مارک‌لوین رو در فاکس‌نیوز ببینید، پس قبل از هر چیز اول توییت زیر عمو رو فیو و ریتوییت کنید، و بعد بخشی از سخنرانی بسیار بسیار درخشان عمو مارک‌لوین، این منصور حلاج‌زمانه در برنامه‌ی دیشب رو که ترجمه کردم بخونید/ببینید: «عزیزان، در برخورد با رژیم شیعه‌سانان رافضی، کل قضیه تهش میرسه به سه تا راهکار اصلی: عقب انداختن، مهار کردن، یا شکست دادن. حالا می‌خوام براتون توضیح بدم که چرا عقب انداختن و مهار کردن در نهایت جواب نمیده. اصلاً هدف ما چیه؟ اینکه برنامه هسته‌ای و غنی‌سازی روافض قحبه رو عقب بندازیم؟ مهارش کنیم؟ برای یه مدت کوتاه مهارش کنیم؟ برای ۲۰ سال؟ یا واسه همیشه؟ یا اینکه بیایم کلاً کار رو یک‌سره کنیم و با شکست دادن این رژیم پدرخراب، یعنی نابود کردن و کاییدنش به همه‌ تهدیدهایی که از دلش بیرون میاد پایان بدیم؟ قضیه وقتی جدی‌تر می‌شه که رژیمی مثل روافض هزارپدر، بنیادگرایی مذهبی رو با یه ایدئولوژی سیاسی رادیکال ترکیب می‌کنه. یعنی یه بنیادگرایی مذهبی بین‌المللی و انقلابی که معتقدن از طرف الله بهشون دستور داده شده و حکم می‌کنه که باید هر مانعی رو سر راهشون هست، با هر وسیله‌ی ممکن یا لازم از بین ببرن. این کسمغزای متوهم باور دارن تنها راهی که باعث ظهور امام دوازدهم می‌شه و تضمین می‌کنه که صلح، رفاه و احکام و اصول قرآن به درستی تو کل دنیا اجرا بشه، اینه که برن بقیه‌ی جاها رو فتح کنن و کافرها رو از بین ببرن. چند نفر از شما که الان دارید من رو نگاه می‌کنید، واقعاً باورتون می‌شه که یه تیکه کاغذ توافق با شیطان بزرگ یعنی آمریکا، می‌تونه جلوی این تفکر رو بگیره؟ واقعاً چند نفرتون این رو باور دارید؟ مشکل اصلی دقیقاً همین‌جاست. علمای پدرقحبه‌ی اسلامی که درباره‌ی این چیزها نوشتن و مینویسن، امام‌جمعه‌هایی که هر روز تو مساجدشون این کسشرا رو می‌گن، و رژیم پدرخراب شیعه‌سانان‌رافضی که تمام منابعش رو جمع کرده تا این تفکر رو ترویج بده، قبلاً به ما گفتن و همین الان هم دارن میگن که غرب باید فتح و نابود بشه. کشور ما بزرگترین مانع سر راهشونه و باید از بین بره. اونا اسرائیل رو بزرگترین تهدید فوری خودشون می‌دونن، چون تو منطقه خاورمیانه‌ست. از همه به قلب انقلاب کیری روافض نزدیک‌تره و جلوی متحد شدن نیروهای کسکش‌پدر مسلمان برای اون جهاد انقلابی که فکر می‌کنن حکم خداست رو گرفته. این رژیم اصلاً داره زندگی می‌کنه که فتح کنه، نابود کنه و بکشه تا به همون هدفی که بخاطرش به وجود اومده برسه، یعنی تنها دلیل بودنش. اونا هیچ‌وقت به هیچ توافقی که بخواد این انقلابِ به اصطلاح کیری خدایی‌شون رو محدود، مهار یا مدیریت کنه نمی‌تونن پایبند ‌بمونن. چون از نظر قحبه‌های رافضی، تن دادن به این کار یعنی نافرمانی از خدا و نابود کردن خودشون. واسه همین شریعت یه راهی رو برای توافق‌های فریب‌کارانه باز کرده تا بتونن ایمان و ایدئولوژی‌شون رو پیش ببرن و گسترش بدن. اسمش «تقیه» است. قبلاً هم درباره‌ش صحبت کردیم. تقیه. ای کاش همه تو وزارت امور خارجه، وزارت دفاع، شورای امنیت ملی، همه‌ی سفرا، فرستاده‌های ویژه و حتی همه‌ی اعضای کنگره از هر دو حزب، مجبور بودن حداقل یه دوره‌ی آموزشی درباره این موضوع بگذرونن. حداقل یه دوره. تقیه این اجازه رو میده که برای کارهایی مثل حفظ امت، دست به فریب‌کاری، پنهان‌کاری و این‌جور چیزها بزنن. تو قضیه‌ی رژیم شیعه‌سانان هزارپدر، یعنی حفظ خود انقلاب. هر کاری که لازمه بکن فقط انقلاب باید زنده بمونه و رشد کنه. ختم کلام. خب، حالا همه اینا یعنی چی؟ یعنی اینکه هدف اصلی رژیم شیعه‌سانان خدعه‌زاده‌ی رافضی، فقط و فقط بقا و زنده موندنه. ممکنه تو جنگ‌های نظامی رو ببازه، ممکنه زیرساخت‌های نظامی و صنعتی‌ش رو از دست بده، حتی ممکنه رهبران رده اول و رده دومش حذف بشن، اما ساختار این رژیم مادرخراب همون ایدئولوژی‌شه. همون انقلابه. این یعنی اون ساختار بنیادین سیاسی، مذهبی و حاکمیتی انقلاب کیری اسلامی زنده می‌مونه. درست مثل کمونیست‌های چین…»

Siavash

74,102 Aufrufe • vor 2 Monaten