正在加载视频...

视频加载失败

اردوی پرسپولیس سال ۷۳; کدوما رو شناختید؟ #تاريخ بنظر شما در فوتبال ملی‌ بعد #شورش۵۷ آیا واقعا استعداد‌ها پرورش یافتند یا مثل سایر عرصه‌ها، وابستگی‌ها جای شایستگی ها رو گرفت؟

21,050 次观看 • 8 个月前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

تحلیل شخصی من گزاره شماره ۱: ژنرال متیس ۲۶ امین وزیر دفاع آمریکا و فرمانده سابق سنت‌کام، در ویدیو شماره ۱ که پیوست کردم نکته کلیدی و تعیین کننده‌ای رو میگه، او ادعا می‌کنه که CIA برای ارزیابی احتمال سقوط دولت‌ها ۷۰ پارامتر رو می‌سنجد، ولی ۱ پارامتر در مورد ایران از همه مهمتره، و اونم اینه که آیا نظام برای حفظ خودش حاضره در ابعاد وسیع دست به کشتار کردم خودش بزنه؟ پاسخ این سوال الان برای من و شما روشنه، بله جمهوری اسلامی چنین کاری رو انجام داده و به احتمال نزدیک به یقین دوباره هم این کار رو خواهد کرد. بدین ترتیب جمهوری اسلامی با ماشین کشتار خودش مخالفین رو خفه می‌کنه تا باقی بمونه. گزاره شماره ۲: ریموند گیوس در کتاب فلسفه و سیاست واقعی میگه شما باید ابتدا نگاه کنید قدرت دست چه فرد یا گروهی هست و این گروه برای حفظ قدرت چه می‌کنه و پیامد عملکرد اون چیه، بعد می‌تونید تشخیص بدید آیا مبارزات مدنی نتیجه بخش هست یا نه، و اگر بی‌نتیجه هست، یعنی حکومت با خشونت بی حد و حصر داخلی و بین‌المللی می‌خواد حفظ بشه، اصولاً دیگه مبارزه مدنی به خودی خود اخلاقی نیست! زیرا فقط منجر به کشتار وسیع میشه ولی تأثیری در سرنگونی این حکومت نداره. در چنین وضعیتی یک حکومت فاسد فقط با دخالت خارجی، جنگ، کودتا و چنین سناریوهایی سرنگون خواهد شد. گزاره شماره ۳: این سوال پیش میاد که آیا چنین وضعیتی قبلاً هم در دنیا رخ داده؟ جواب مثبته، بله حکومت شوروی سابق در ابعاد بسیار وسیع بازها به قتل عام مردم پرداخت و چون قدرت مطلق نظامی داشت، مردم هیچ وقت موفق به سرنگونی اون نمی‌شدند. از طرفی حمله نظامی به شوروی ممکن نبود، چون شوروی برخلاف جمهوری اسلامی یک قدرت اتمی بود. ------ من معتقد هستم آمریکا و اسرائیل با دونستن این موضوعات اقدام به حمله به جمهوری اسلامی کردن، و یک سناریو چیدن که در ادامه برای شما شرح خواهم داد. حمله به جمهوری اسلامی در این مرحله از جنگ فقط یک هدف رو دنبال می‌کنه: وادار کردن ج.ا به تغییر ساختار و معرفی یک چهره جدید برای مذاکره با دنیا، دقیقاً مشابه کاری که با شوروی کردند و بعد از گورباچف، بوریس یلتسین رهبری رو بر عده گرفت، او فردی ضعیف النفس، الکلی و فاسد بود. نتیجه این اقدام این خواهد بود که یا همین مجتبی، یا افرادی مثل قالیباف، حسن روحانی، حسن خمینی یا هر کس دیگری امور رو به دست بگیره (آدمش اصلا مهم نیست) و هدف نهایی اینه که بیاد پای مذاکره با آمریکا و دنیا. در این مرحله یه آتش بس اتفاق میفته که ممکنه از دو سه هفته دیگه بشه در نظر گرفت، بعد از اینکه زیرساخت‌های کشور به صورت جدی آسیب ببینند. چرا چنین چیزی لازمه؟ چون با وضعیت فعلی مردم ایران نخواهند توانست با اعتراضات مدنی حکومت رو عوض کنند، پس باید حکومت به شکلی تغییر کنه و تضعیف بشه که امکان اعتراضات مردمی و به دست گرفتن حکومت فراهم بشه. زدن فولاد، نیروگاه‌های برق و سایر زیرساخت‌ها هم در همین راستا هست، چون همین طرفداران ج.ا که به اعتقاد من نزدیک به ۳ الی ۵ میلیون هستند، وقتی سفره‌هاشون خالی بشه، به فلاکت و بدبختی دچار بشن، و سیستم هم امکانی برای تأمین مایحتاج اونها نداشته باشه، دیگه به شکل وحشیانه خشونت رو راه حل نخواهند دید. در این مرحله هست که نقش رهبری رضا پهلوی خودشو نشون خواهد داد و با حضور در میدان می‌تونه امور رو به دست بگیره. اگر چنین اتفاقی افتاد، در اون زمان تحلیل تکمیلی خودمو ارائه خواهم داد. پس جمع بندی: ۱- این مرحله از جنگ برای وادار کردن جمهوری اسلامی به آمدن به میز مذاکره و یک رهبری ملایمتر خواهد بود. ۲- وضعیت اقتصادی و اجتماعی به شدت رو به وخامت خواهد رفت، خیلی بدتر از الان. ۳- اواسط سال ۱۴۰۵ به بعد، احتمالا آبان و آذر و دی، اعتراضات شدت میگیره و احتمالاً درگیری‌ها داخلی + خارجی همزمان خواهد بود. خلاصه کلام اینکه خیلی بدبختی پیش رو خواهیم داشت. طبق معمول میگم اینا تحلیل‌های شخصی منه، ادعایی ندارم و تحلیلگر نظامی یا سیاسی هم نیستم، بخونید و رد بشید، اگر فحاشی کنید یا دری‌وری بگید بلاکتون می‌کنم، اینا رو هم نوشتم چون چندنفر خواستن نظرمو بگم، این نظرات من هم منطبق با تحلیل قبلی ام است که قبلاً نوشته بودم.

تنسی‌تاکسیدو 

77,042 次观看 • 4 个月前

بخش‌هایی از صحبت‌های امین بزرگیان در گفت‌وگو با میلاد پورعیسی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ نسخه کامل این مصاحبه را می‌توانید در کانال یوتیوب هامون تماشا کنید: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ امین بزرگیان: برخلاف تصوری که وجود داشت نسبت به مداخله خارجی در ایران، خب روند جوری شد که این مداخله خارجی مورد استقبال عمومی قرار نگرفت. حالا اینکه مورد استقبال عمومی قرار نگرفت ؛ اصلاً فراموش نکنیم که یکی از زنجیره‌های این پروژه این بود که ما وقتی آسمان رو اشغال کردیم، روی زمین یه اتفاقاتی خواهد افتاد.‼️‼️ این مشاوران و اینا رفتن، مشاوران راستگرا و اپوزیسیون رفتن به این آمریکا و اسرائیل گفتن آقا شما اگر چنانچه فلان جا رو بزنید و آسمون رو بگیرید و اینا، مردم اینقدر عاصی‌ان که میان تو خیابون.‼️‼️ نمونش، نمونه کار شما جنبش‌های مردمی رو ببینید، مردم اومدن تو خیابون. ‼️اون جنبش‌ها به خاطر این به سرانجام نرسید که سرکوب شد ‼️و اگر چنانچه شما این نظم سرکوب‌کننده رو، چه می‌دونم، تضعیف کنید یا از بین ببرید، این به سرانجام می‌رسه، تبدیل میشه به انقلاب. بعد خود شما هم، مخالف پروژه شما هم نیست که نمی‌خواید دیگه در کشورهای خاورمیانه مثل عراق و افغانستان بیاید ‼️و مداخله کنید، خود همین میشه انقلاب. خب این روشن بود، یعنی مشخص بود کسانی که این مشورت رو دادن به آقای آمریکا و آقای اسرائیل، سرسوزنی شناخت از جامعه ایران نداشتن. نمی‌شناختن جامعه ایران. یعنی نرفته بودن حتی این تحقیقات اجتماعی رو ببینن، خصلت‌های جامعه رو ادراک بکنن. یه سری آدم سیاسی بودن که مواجهه‌شون با جامعه ایران این بود که یه سری آدم هر از چند وقت یه بار اومدن تو خیابون و اعتراض کردن و کلاً این چیز رو، این خبر هم بهشون رسیده بود که مردم به اینجاشون رسیده. خب این دو تا رو کنار همدیگه گذاشتن به صورت مکانیکی و گفتن این جامعه، جامعه انقلابی‌ه، جامعه‌ای که درمیاد توی خیابون. در حالی که این ناشی از عدم شناخت جامعه ایران بود.‼️ به چند دلیل. حالا دلایل مختلف و متعددی رو میشه مطرح کرد که اساساً حتی اون وقتی که جامعه می‌اومده بیرون اعتراض می‌کرده، این جنبش، جنبش اعتراضی بوده یا جنبش انقلابی بوده؟ این رو باید اساساً ما سوژه انقلابی در ایران داریم یا سوژه معترض داریم در ایران؟ ‼️پیوندهای جامعه با دولت چه نوع پیوندیه؟ آیا اون پیوندی هست که بشه از توش چیزی تحت عنوان انقلاب رو درآورد؟ انقلاب یعنی تغییر حکومت و فلان این حرفا. بعدشم چیزی که مفروض چیزشون بود این بود که آقاجان، ما در فقدان تمام عناصر انقلاب ‼️‼️مثل رهبری، مثل سازماندهی، مثل چه می‌دونم همه این چیزا، اعتصابات و این حرفا، ‼️‼️اینا رو نداریم و نمی‌تونیم درستش بکنیم و اینا. اینا رو همه رو حواله می‌دادن به اینکه این به خاطر چی سازماندهی نداریم، به خاطر چی اینا رو نداریم؟ که سرکوبه. خب که اینم گفتن به جای همه اینا که نداریم، آمریکا رو داریم، این بیاد. ‼️‼️ فکر می‌کردن که یک راه میانبری وجود داره برای انقلاب. برای همین هم از ‼️‼️کلمه براندازی ‼️‼️استفاده می‌کردن، از کلمه انقلاب استفاده نمی‌کردن، به خاطر اینکه می‌دونستن که این نمی‌تونه انقلاب باشه. انقلاب یه پدیداری از پایینه، احتیاج به سازماندهی داره، احتیاج به پیوند نیروها داره، اتحادهای درون بین طبقات داره، هزار تا چیز دیگه داره، نمیشه اینجوری. برای همین گفتن براندازی. براندازی یعنی که حکومت بره، فقط همین. ‼️‼️ یعنی اون هدف نهایی انقلاب رو فقط منظورشون بود. اون فرایندی که ما به اینجا برسیم، گفتن امکاناتش وجود نداره، اینو آمریکا برامون انجام میده.‼️‼️‼️ همه این عوامل رو وقتی کنار هم می‌ذارید، پس اصلاً چیز عجیبی نبود که جامعه در معرض جنگ وقتی قرار می‌گیره، تن نمیده به اون، به این پروژه.‼️ یعنی با وجود تمام مشکلاتی که داره، با تمام اینکه اصلاً نمی‌خواد سر به تن دولت باشه، ‼️اینی که بخواد وارد چنین پروژه‌ای بشه، این براش غیرممکنه. چرا؟ خیلی ساده‌ست آقای پورعیسی، به خاطر اینکه جامعه، جامعه مدرنیه. جامعه‌ایه که تا حد زیادی دموکراتیکه. تو این جامعه سال‌ها کار شده. حالا ما نتایج ملموس مادیشو نداریم، ندیدیم هنوز، اما ببین، ۲۰۰ سال پیش حدوداً انقلابی شده تو این مملکت، همزمان با اروپا. بعد خود این سازوکار از درون یک انقلابی بیرون اومده به نام ۵۷. و از نیمه دهه ۷۰ تو مملکت آدما کتاب چاپ شده، روزنامه چاپ شده، ارزش‌های دموکراتیک مهم شده، فلان. همه اینا غیب نمیشه توی جامعه‌ای، هرچقدر هم مسئله داشته باشه. حالا یه موقع است ما فقط به صداهای بلند توجه می‌کنیم، لحظات بیان خستگی‌ها، لحظات بیان خشم‌ها. با اینا نمیشه معیار فهم گذاشت. لینک کانال یوتیوب هامون:

آرش یوسفی -ARASH

12,538 次观看 • 24 天前

بخش هایی از مصاحبه ی صدیقه وسمقی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ مجری: الان آقای پهلوی به عنوان چهره آلترناتیو در خارج از ایران مطرح شده و در داخل ایران هم پایگاه اجتماعی داره؛ حالا کم یا زیاد اندازه‌اش، درصدش رو نمی‌دونیم، ولی به هر حال صحبت‌های خود ایشونم اینه که منو در خیابان‌های ایران صدا کردن و خب به هر حال شعارهایی هم بود که در حمایت از ایشون بود. این چقدر این هم‌بستگی می‌تونه در بین داخل و آقای پهلوی اصلاً اتفاق بیفته؟ وسمقی: ببینید مشکلی که وجود داره این هست که جریان طرفدار آقای پهلوی، جریان پادشاهی‌خواهه‌. ببینید نظام پادشاهی، ما ازش سال ۵۷ عبور کردیم. نهاد پادشاهی و نهاد روحانیت، دو نهاد سنتی هستند که همیشه در طول قرن‌ها و هزاره‌ها با همدیگه رقابت داشتن. دو تا قدرت بودن که همیشه با همدیگه رقابت کردن، گاهی با هم سازش کردن، قدرتو تقسیم کردن، گاهی یکی قدرتو به دست آورده. خب ما به نظرم دیگه الان بعد از جمهوری اسلامی باید از این دو نهاد سنتی که هر دو هم در واقع نهادهای استبدادی هستن، باید بتونیم عبور بکنیم.ما سال ۵۷ از نهاد سلطنت عبور کردیم، گذاشتیمش کنار؛ هرچند از استبداد عبور نکردیم. خب نهاد روحانیت که در کمین بود و رقیب نهاد پادشاهی بود، قدرتو به دست گرفت و مردم ایران در اون زمان هنوز اون توانمندی رو برای اینکه نهاد روحانیت رو هم مثل نهاد سلطنت کنار بذارن و پس بزنن، نداشتن. این توانمندی به تدریج به وجود اومده و الان مردم می‌خوان که این نهاد سنتی استبدادی رو هم کنار بذارن. حالا طرفداران آقای پهلوی پادشاهی‌خواهند. نهاد پادشاهی یک نهاد سنتیست؛ هیچ‌وقت انتخابی نبوده، هیچ‌وقت دموکراتیک نبوده. یک نهادیست که خب می‌دونین، شما در تاریخ نگاه کنین در ایران و همه نقاط جهان، پادشاهان با زور اومدن. هر سلسله‌ای اومده، سلسله دیگری رو با زور کنار گذاشته و خودش نشسته و هیچ‌وقت مردم دخالتی نداشتن که مثلاً بیان و پادشاهان رو انتخاب بکنن. من تعجب می‌کنم که بعد از این تجربه‌های فراوان و رنج‌های فراوان، خون‌های زیادی که ما دادیم، ما می‌خوایم دوباره به جای پیدا کردن یک راه سوم و بنیان گذاشتن یک نهاد سوم، باز بیاییم برگردیم به نهاد پادشاهی که یک نهاد به هر حال کهنه و قدیمیست و ذاتشم استبداد داره. چرا؟ چون متمرکز بر فرده. ما مردم در دوره‌ای الان داریم زندگی می‌کنیم که خواهان حقوق بشریم، خواهان به رسمیت شناختن حقوق فردی هستیم، برای خودمون حق انتخاب قائلیم. چرا باید با اعطای یک قدرت مادام‌العمر به یک فرد، به یک خانواده و به یک خاندان، حق انتخاب رو برای همیشه از خودمون و از آیندگانمون سلب بکنیم؟ اگه نسل بعدی اومدن و گفتن که چرا شما این کارو کردید؟ ما نمی‌خوایم مثلاً این حکومت رو، حکومت فردی رو، چه بهش خواهیم گفت؟ اگر که سال ۵۷ مردم نهاد سلطنت رو کنار گذاشتن و از اون چاه افتادن تو چاه بعدی یعنی باز هم نهاد روحانیت، و حالا می‌خوان اونو کنار بذارن، آیا ما نباید از این تجربه‌ها درس بگیریم؟ به نظر من مردم به خاطر اینکه به استیصال رسیدن، مردم به خاطر عملکرد بسیار ناگوار و ناهنجار جمهوری اسلامی، دنبال یک مفری می‌گردن، دنبال یک راه نجات می‌گردن و خب سرمایه‌گذاری زیادی شده روی آقای پهلوی از لحاظ تبلیغاتی و غیره که ایشون به یک آلترناتیو و بدیل تبدیل بشه. حالا خیلی‌ها هم تصورشون اینه که میشه به این ترتیب از جمهوری اسلامی گذر کرد. اما کسانی که نظام پادشاهی رو نظام مناسبی برای آینده ایران نمی‌دونن، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. کسانی که خواهان استقلال ایرانن و نمی‌خوان که یک حکومت به وسیله قدرت‌های خارجی بر مردم ایران تحمیل بشه، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. این جریان متأسفانه این مشکلات رو داره. من می‌دونم ممکنه از این حرفای من هم این افراد ناراحت بشن، اما ما به فکر ایران و نجات ایران هستیم. به نظر من ما همهمون سرمایه‌هامون رو باید صرف ایران بکنیم نه اشخاص. خب اگر اشخاصی به آقای پهلوی علاقه دارن، در آینده وقتی که نظامی برای ایران، به قد و قواره ایران برای دموکراسی و آزادی در ایران به وسیله اندیشمندان و نخبگان این کشور ترسیم شد، تعیین شد، هر کسی بیاد انتخاب بشه توسط مردم برای یک مدت موقتی اداره کشور رو به دست بگیره، ولو آقای پهلوی باشه، دیگران باشن، به انتخاب ملت. خب این اشکالی نداره. ولی اینکه به خاطر علاقه به یک شخص یا به یک خانواده ما بیاییم یک نظام سیاسی برای ایران تعریف بکنیم که ممکنه آیندگان باز هم مخالفت بکنن و ایراد بگیرن و اونا به دردسر بیفتن، من این رو مناسب نمی‌دونم. من همیشه این جمله رو میگم که ما باید ساختار سیاسی آینده ایران رو به قد و قواره این کشور ببریم و بدوزیم، نه به قد و قواره یک شخص و فرد. ۱/۲

آرش یوسفی -ARASH

32,920 次观看 • 6 个月前

🎥 شرح جزییات پونز زنی و میخ طویله فرو کنی اکبر گنجی بر پیشانی زنان بدحجاب توسط کارگردان و فیلم نامه نویس و تهیه کننده👇👇 👈محمد حسین فرح بخش ✅ من، حسین شریعتمداری، سعید قاسمی، سعید جلیلی، محمد صفارهرندی، محسن منصوری، رائفی پور، حدادعادل، اقبالی و… با همه محارم مان جمعی داشتیم می رفتیم که گنجی مزاحم شد. 🔹سال پونززنی: نمی دانم ۵۸ یا ۵۹ یا ۶۰ یا ۶۱ یا ۶۲ یا ۶۳ یا ۶۴ یا ۶۵ یا ۶۶ یا ۶۷ یا ۶۸ یا ۶۹ بود؟ 🔹مکان پونززنی: نمی دانم میدان شوش یا میدان آزادی یا میدان امام حسین یا میدان تجریش یا میدان ونک یا میدان امام خمینی و میدان ولی عصر بود؟ 🔹محل کار گنجی که از بالاش فحاشی می کرد: یادم نیست وزارت اطلاعات یا وزارت دادگستری یا جهاد سازندگی یا نخست وزیری یا وزارت کار یا وزرات سپاه یا دفتر امام خمینی بود. 🔹از طبقه چندم با بلندگو فحش خواهر و مادر می داد: یادم نیست، طبقه اول تا بیستم رو خودت در نظر بگیرید. چون محل کارها طبقات مختلفی دارند. 🔹برخی فحش هاش: بی غیرت، بی ناموس، قواد، و….؛ به اقبالی گفت: «مفعول محله»، و برا همین چشماش بازه و تو همه جا زنان را لخت مادرزاد می بینه. روی صورت اقبالی و رائفی پور هم اسید پاشید، منتهی چون اسیدش را از مدفوع درست کرده بود، اینا تا ابد بی ریش شدند. 🔹پونز و میخ طویله فروکنی: به خانم های محارم ما پونز فرو می کرد و به ما مردها میخ طویل فرو می کرد. شاید باور نکنید، اما پذیرش دومی معقول تر از اولی است. چون پونز تو پیشانی که استخوان و پوست است فرو نمی ره، ولی میخ طویله تو ماتحت فرو می ره. قبول فرو کردن میخ طویله در ماتحت همه ما، شرط لازم قبول پونززنی گنجی به زنان است. اگر میخ طویله فرو کردن را بپذیرید، پونز زنی را راحت تر می پذیرید. مجازات زنان بدحجاب پونز بود و مجازات مردهای پیراهن آستین کوتاه میخ طویله. 🔺هیکلِ رستمی گنجی: امروزی ها به یاد ندارند که گنجی هیکل اش مانند رستم بود. یک گرز رستمی هم داشت که گاهی اونو تو ماتحت ما فرو می کرد که یک نمونه مهم اش را می گویم. 🔺حکم حکومتی امام: گنجی مثل هیئت سه نفره قتل عام ۱۳۶۷، از امام خمینی حکم ویژه داشت. فقط آیت الله منتظری و مهندس بازرگان به شدت مخالف پونززنی و میخ طویله فرو کردن گنجی بودند. اما امام خمینی فرمودند به این اباطیل لیبرالی گوش نکنید و همین موجب استعفای مهندس بازرگان و آیت الله منتظری شد. گنجی هم حاکم مطلق شد و به همه افرادی که این ادعا رو بعدها مطرح کردند، همین کارها رو کرد. چون همه گویندگان مانند خود ما تجربه شخصی و دست اول دارند. 🔺مخالفت رهبری: خدا وکیلی آقای خامنه ای تو دهه ۶۰ به عنوان یک آزادیخواه مخالف این کارا بود. پیش امام رفت و اعتراض کرد. اما امام شجاعانه ایستاد و گفت گنجی باید به میخ طویله فرو کنی و پونززنی ادامه دهد. شما هم که جانشین من شدید، باید از همین روش ها برای حذف مخالفان و منتقدان و رقبا استفاده کنید. برای همین رهبری سال ها مهدی نصیری رو در کیهان مسئول این کارا کرده بودند و وقتی حسین شریعتمداری را جای او گذاشت که این اقدام را شدت بخشید، مهدی نصیری رو که از فرزندان خودشان هم بیشتر دوست داشتند، به بیت رهبری بردند. مهدی نصیری اخیرا در یک مصاحبه که فیلم اش هم موجود است گفت: «آقای خامنه ای در حضور آقای حجازی به من گفت که من تو را از همه فرزندانم بیشتر دوست دارم و اجازه نمی دهم هیچ مسئولی علیه تو نزد من حرفی بزند». من با توجه به مخالفت های شدید با رهبری مجتبی خامنه ای، می ترسم که آقا مهدی نصیری را پس از خودشان ولی فقیه بعدی کنند. 🔺وقتی در آن سال که زمان و مکانش را یادم نمی آید، گنجی سوپر من به ما حمله کرد، سعید قاسمی از ترس به شدت می لریزید و می گفت به خدا من پروستات مزمن دارم. گنجی برای اینکه بفهمد راست میگه یا دروغ، گرز رستم رو تو ماتحتش کرد و به همین خاطر موقع میخ طویله فرو کردن قاسمی زیاد دردش نیومد. برخلاف حسین شریعتمداری که در اثر پارگی همین چند سال پیش به همین دلیل در بیمارستان بستری شد تا آثار پارگی متحتش را درمان کند. 🔺شهرت و مسئولیت: آوازه ما و محارممان در جهان درپیچید که اکبر گنجی با حکم حکومتی امام خمینی به همه ما پونز و میخ طویله فرو کرده. این شهرت موجب شد تا من بشوم هنرمند و وارد سینما بشم، اون «مفعول محله»- اقبالی- رو هم کردنش جامعه شناس و فرستادنش دانشگاه زنان که همه رو لخت مادرزاد در حال زنای محصنه و غیر محصنه می بینه. حسین شریعتمداری شد مالک مادام العمر کیهان، هرندی شد وزیر ارشاد احمدی نژاد و بعد هم شد عضو مجمع تشخیش مصلحت نظام. سعید جلیلی هم در واقعه فرو کردن میخ طویله یک پاشو از دست داد و به همین دلیل الان سه حکم مهم از طرف آیت الله خامنه ای داره. بقیه را هم که پست های حکومتی شان را خودتان می دانید. شما فکر می کنید اگر اکبر گنجی تو ماتحت رسایی، ثابتی، کوچکزاده، نبویان، غضنفری، و…میخ طویله فرو نکرده بود، الان اینها رو با ۵ درصد نماینده مجلس می کردند؟ بدبختی اینه که گنجیِ فاعل رو به بهشت می برند و همه ما مفعولا رو به جهنم.

Akbar Ganji

111,038 次观看 • 9 个月前

راز جعبه بونوئل فیلم روایت زنیه که ازدواجی بی‌روح و امیال سرکوب شده محصورش کردن و واسه کشف تاریکترین نقطه درونش بعد از ظهرها..... خب حالا تو این روایت یه صحنه هست که ده‌ها ساله که سینمادوست‌ها رو جادو و اَنِک خودش کرده: یه آقای آسیایی میاد تو اتاق، یه جعبه دستش و وقتی درشو باز میکنه، صدای وزوز حشره‌ای شنیده می‌شه. همه چندششون میشه الان همون خانم، سورین. خب حالا چی تو اون جعبه است؟ دوربین هیچوقت نشون نمی‌ده. ​راز این جعبه، بزرگ‌ترین شوخی و در عین حال عمیق‌ترین کشف بونوئل بود. وقتی ازش پرسیدن جناب بونوئل حالا تو این جعبه چی هست؟ دُن بونوئل فقط لبخند زد و گفت: "هر چیزی که خودتون دوست دارید اونجا باشه." ​و بدین ترتیب، یه "مک‌گافین" سوررئالیستی خلق کرد؛ (ابزاری که محتوای فیزیکیش هیچ اهمیتی نداره، بلکه کارکرد روان‌شناختیش همه‌چیزه). خیلی زیاد درباره کارکرد یا نمادپردازی این جعبه بحث شده. برخی معتقدن این جعبه مثل آینه‌‌ای رو به اعماق تاریک مخاطبه ​چون وقتی بیننده نمی‌دونه توش چیه، مجبور میشه جای خالی رو با تاریکترین تخیلات، ترس ها و خط قرمزهای ذهنیش پرکنه. یه سری هم برای توضیحش دست به دامن فروید میشن و میگن که از نگاه فرویدی، نوع شئ مهم نیست؛ لذت مطلق مشتری و تسلیم همراه با رضایت سورین اهمیت داره(لو دادم خانم چه‌کاره است😅). از طرفی، این جعبه، هم نمادی زنانه از تابوهای بیدارشده‌ی سورینه و هم رازی از اعماق ناشناخته‌ میل انسانی که نمی‌تونه اونو به زبون بیاره. ​بونوئل با نشون ندادن محتوای جعبه، سینما رو به سمتی برد که رازها ماندگارتر از جواب‌ها بشن. سال‌ها بعد، کوئنتین تارانتینو همین میراث سینمایی را وام گرفت و چمدان درخشان و مرموز Pulp Fiction رو خلق کرد—چمدانی که مثل جعبه‌ی بونوئل، محتوایش هرگز دیده نشد، اما روح داستان را در دست گرفت. (البته اون نمای چمدان رو تارانتینو از فیلم دیگه‌ای هم الهام گرفته که قبلا درباره‌ش نوشتم.) اینقدر دوستت دارم بونوئل عزیزم که نگو و نپرس.

MoBogart

38,123 次观看 • 17 天前

به نظرم مردم ایران هیچ اطلاعاتی از مردم اسرائیل ندارن، و در سطح پروپاگاندای رسانه ها، پیج های اسرائیلی که به فارسی توئیت میکنن و چیزهایی که توی ماهواره میبینن دربارش فقط میدونن و تا حالا حتی یک اسرائیلی از نزدیک ندیدن. من یک سال جایی زندگی میکردم که اکثرا یا اسرائیلی بودن یا روس.. ببینید وضع مردم اسرائیل مثل ماست. از حکومتشون راضی نیستن، تا همین چند وقت پیش توی خیابون بودن. یکی از دزد ترین سیاست مدارها نتانیاهو هستش. اونا هم باید مثل ما برن سربازی ولی دختر ها هم میرن.. که بعد تموم شدنش دولتشون میفرستشون سفر.. که خیلی هاشون میومدن اونجا که من بودم برای Psychedelic vibe ی که داشت. 1/3 مردم اسرائیل خیلی فقیرن.. یک بخش کاملا عرزشی دارن.. ارتش سایبری دارن.. یکیش همین پیج اسرائیلی به فارسی.. خلاصه اونا صلح طلب هستن.. مثل مردم عادی ما.. خسته شدن.. از وقتی به دنیا اومدن توی جنگ بودن.. الانم جنگ بدی شروع شده باز. خود مردم اسرائیل سوالشون اینه چطور ممکنه حماس بتونه اینجوری بیاد و بره و شما نفهمین و کاری نکنید.. ولی جوابشون اینه که فعلا وقت این سوال ها نیست. دقیقا لحظه آخر جای فستیوال رو عوض کردن.. و وقتی از بچه های مسوول فستیوال پرسیدن چرا عوض کردین و کی گفت بکنید جوابشون اینه که ما حق ندارین درباره این صحبت کنیم. 🤨 این ویدئو یکی از آهنگ های مورد علاقه من هستش.. یک روستا توی اسرائیل.. مردم عادی مثل من و شما و حساب نظامشون کاملا از اینا جداس.

Aramoon 🇮🇷

87,617 次观看 • 2 年前

این پاسخ درخشان ترامپ، آیینه تمام‌نمای رنج و خواست مردم ایران و بی‌اثر بودن تمام تلاش جمهوری اسلامی در راستای پروپاگاندای داخلی و خارجی "ضد جنگ" این چند وقت اخیر بود. سیم‌کارت سفید، اصلاح‌طلب و چپی/مقاومتی رو با‌هم شست برد. خبرنگار از ترامپ پرسید: چرا مردم ایران باید زیرساخت‌های کشورشون بمباران بشه و برقشون قطع بشه؟ آیا این کار، مردم رو قربانی کارهای حکومت نمی‌کنه؟ ترامپ جواب داد: اون‌ها حاضرن… بله، واقعاً حاضرن. این رنجه، اما حاضرن تحملش کنن تا آزادی داشته باشن. ایرانی‌ها… می‌دونید، ما بارها پیام‌های دریافت شده (به مضمون) داشتیم که می‌گفتن: «لطفاً بمباران رو ادامه بدید.» حتی وقتی بمب‌ها نزدیک خونه‌شون می‌افتد، می‌گن: «لطفاً بمباران رو ادامه بدید. انجامش بدید.» و این‌ها مردم همون جاهایی هستن که بمب‌ها منفجر می‌شن. وقتی ما می‌ریم و اون مناطق رو نمی‌زنیم، می‌گن: «لطفاً برگردید، برگردید.» این‌ها همون مردمن. من دقیقاً نمی‌دونم چه کار می‌کنن، اما تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که اون‌ها آزادی می‌خوان. ایرانی‌ها تو دنیایی زندگی کردن که شما هیچ چیزی درباره‌ش نمی‌دونید. یه دنیای خشونت‌آمیز و وحشتناک. اگه اعتراض کنید، شلیک می‌کنن. یادتونه اون اعتراض بزرگ زنان؟ جایی که ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار زن جمع شدن تا اعتراض کنن؟ و ناگهان: بوم، بوم… تو پنج یا شش نقطه، یک زن درست بین دو چشم هدف قرار می‌گرفت. تک‌تیراندازها. فقط پنج یا شش تک‌تیرانداز کافی بود. و اون ۴۰۰–۵۰۰ هزار زن گفتن: «خدای من، این چیه؟» بعد چند نفر کشته شدن، مردم شروع کردن به دعا خوندن: «خدای من، چه کسی چنین کاری می‌کنه؟» این‌ها مردم فوق‌العاده‌ای هستن، اما زندگی‌شون وحشتناک بوده. می‌دونید، ایران کشور بزرگی بوده. اگر ۲۵ سال پیش برگردیم… مردم ایران، فوق‌العاده باهوش و درخشان هستن. من خیلی از اون‌ها رو می‌شناسم. از وقتی نیویورک بودم، افراد زیادی از ایران رو می‌شناختم. اون‌ها مردم فوق‌العاده، پرانرژی و باهوش هستن. اما وقتی تو یه جمعیت ایستادید و اعتراض می‌کنید… و زنی، درباره همون راهپیمایی زنان… همه می‌گفتن: «این پایان حکومته.» اما بعد تک‌تیراندازها شروع کردن به انتخاب افراد. هر کدوم رو از فاصله دور، درست بین دو چشم می‌زدن. روی پشت‌بام‌ها بودن. هیچ‌کس حتی نمی‌دونست از کجا شلیک می‌کنن. این مثل مسلسل نبود (که اون هم خیلی بده و حتی اخیراً انجام شده). این تک‌تیراندازها روی پشت‌بام بودن و زنان رو هدف می‌گرفتن. وقتی مردم می‌دیدن افراد یکی‌یکی زمین می‌افتن، جمعیت ناگهان شروع می‌کرد به فرار… و دیگه هیچ‌وقت بیرون نیومدن. خیلی از رسانه‌ها درباره این موضوع حرف نمی‌زنن. اون‌ها فقط درباره «حقوق زنان» حرف می‌زنن. می‌خواین حقوق زنان رو ببینید؟ اونجا نمی‌بینید. برای من عجیبِ وقتی بعضی افراد احمق مثل AOC و اون گروه درباره «آزادی برای ایران» حرف می‌زنن، اما واقعیت‌ها رو نمی‌گن. زنان، مردان، همجنس‌گرایان… اصلاً «همجنس‌گرایان طرفدار ایران»؟ اون‌ها همجنس‌گرایان رو می‌کشن. از بالای ساختمان پرت می‌کنن. پس واقعاً تعجب می‌کنم چه خبره. تنها چیزی که می‌تونم بگم: اون‌ها می‌خوان بمباران ادامه پیدا کنه، حتی اگه خطر داشته باشه. چون زندگی‌شون همین حالا هم در خطره. اون‌ها آزادی برای ایران می‌خوان. اما اعتراض کردن براشون خیلی سخته. حتی خودم بهشون می‌گم: «بیرون نرید.» کاملاً می‌فهمم. هیچ‌کس در این شرایط بیرون نمی‌رفت. فکر نمی‌کنم کسی این کارو بکنه. چون مسئله شجاعته؟ نه. همه شجاع هستیم. شما شجاعید، من شجاعم. اما باهوش هم هستیم. اگر کسی با بهترین تفنگ‌ها به سمت شما شلیک کنه و هر بار دقیقاً بین دو چشمتون بزنه… و ببینید یکی اینجا، یکی اونجا می‌افته… شما فوراً می‌رید. مهم نیست کی هستید.

Immortal 🇮🇷

54,703 次观看 • 4 个月前

روز گذشته همراه با همسرم در حال خرید بودیم که خانمی به سمت من آمدند و پرسیدند که آیا «میرا» هستم؟ گفتم بله. دست داده و خودشان را با نام «مهشید» معرفی کردند. فکر کردم از هم‌میهنانی هستند که گاهاً حمایتشان را با برخوردی صمیمانه نشان می‌دهند. دست دادم و از آشنایی با ایشان ابراز خوشحالی کردم. به یکباره چهره‌شان در هم رفت. گفتند که پیشتر عکسشان را با «بابک زنجانی» منتشر کرده ام! گفتم به خاطر نمی‌آورم. خشمگین شدند. با صدای بلندتر و لحن تحقیر آمیزی گفتند: - شما از مردم گزارش درست میکنی، گوشیت رو برمیداری میبری میکنی تو حلقشون، بعد یادت نیست؟ شما اسم همه‌ی اونایی که ازشون فیلم می‌سازیو خوب میدونی. منو هم خوب میشناسی. تاکید کردم که خانم ترامشلو را هم نمیشناختم. چون از نزدیک آشنایی نداشتم. شما هم به همین صورت. گفتند: - شما رفتی ازشون فیلم گرفتی. بعد میگی نمیشناسم؟ با لبخند اضافه کردم که خیر! نمی‌شناختم. اما وقتی دیدم مثل شما به این شکل به من نزدیک شدند و پرخاشگری کردند؛ شروع به فیلم گرفتن کردم. درست مثل همین الان که مجبور به روشن کردن دوربین هستم. همینکه دوربین گوشی که رو به زمین بود، روشن شد؛ دستم را چرخانده و در حالی که دندان هایشان از خشم به هم فشار می آورد، گفتند؛ -من نمیذارم ازم فیلم بگیری! تاکید کردم، برای اینکه بعدا ادعای نادرستی نکنند، مجبورم «صدایشان» را ضبط کنم. اما دستم را بیشتر فشار دادند و تلاش کردند تا تلفن را از دستم بیرون بکشند. وقتی متوجه شدند که همسرم در حال فیلمبرداری‌ست، برخوردشان آرام‌تر شد. انگشت هایم لا به لای چوب‌لباسی و لیوانی که در دست داشتم، گیر کرده بودند. اما ایشان همچنان دستم را با قدرت بیشتری فشار می‌دادند. بعد از خروجشان از فروشگاه، گزارش کامل و شواهد؛ به پلیس ونکوور، ارائه داده شد. و اما دلیل پرخاشگری ایشان: مهشید حجتی، تابستان سال ۲۰۲۴ یکی از میزبانان بهاره زنجانی، خواهر «بابک زنجانی» در ونکوور بودند. انتشار تصاویر گردش‌های تفریحی ایشان با بهاره زنجانی که برای انجام تدارکات سفر برادرش بابک زنجانی به کانادا، به این کشور آمده بود؛ باعث خشم ایشان شد. پس از ماه ها، در فروشگاهی به سمت من(میرا نصیری) و همسرم آمده و به این شکل، عصبانیت خود را نشان دادند. پانوشت: ایشان به من گفتند که عکسشان را در کنار بابک زنجانی منتشر کرده‌ام. در حالیکه عکس‌هایشان با خواهر «بابک زنجانی» بود. #ونکوور #بابک_زنجانی #جمهوری_اسلامی_انتخاب_من_نیست #BabakZanjani #Iran Kamranmalekpour کامران ملک پور Vancouver Police DW فارسی

Mira Nassiri

123,948 次观看 • 1 年前

۱/۲ 🔴نظر پرفسور میرشایمر در مورد احتمال حمله هسته ای اسرائیل به ایران. 🔸قاضی ناپلیتانو: می‌خوام یه کلیپ براتون پخش کنم از یه مصاحبه با جان کیریاکو. شاید آقای کیریاکو رو بشناسید. اون مأمور بازنشسته سیا است. تنها کسی بود که به خاطر رژیم شکنجه بوش-چنی زندان رفت، چون خودش از چیزهایی که مجبور شده بود ببینه حالش به هم می‌خورد و شکنجه‌ها و اسم شکنجه‌گرها رو افشا کرد. الان البته از زندان آزاد شده، این چند سال پیش بود. ولی اون یه ادعای خیلی تکان‌دهنده درباره اسرائیلی‌ها داره و من نظرتون رو می‌خوام بدونم. پروفسور میرشایمر، 🔸قاضی ناپلیتانو:کریس کلیپ شماره سه. 🔻آغاز پخش کلیپ. «جان کریاکو: دلیلش اینه که به من گفتن دونالد ترامپ تصمیم گرفت ایران رو بمباران کنه چون اسرائیلی‌ها برای اولین بار گفتن: اگر شما این پناهگاه‌های زیرزمینی رو بمباران نکنید و این تأسیسات رو نزنید، ما خودمون از سلاح هسته‌ای استفاده می‌کنیم. تا اون موقع هیچ‌وقت چنین تهدیدی نکرده بودن. برای همین ترامپ گفت: بمباران ایران شاید واقعاً جلوی شروع جنگ جهانی سوم رو بگیره اگر مانع بشه که اسرائیلی‌ها سلاح هسته‌ای به کار ببرن.» جولیان دوری: یعنی طبق منبع شما، اسرائیلی‌ها به رئیس‌جمهور ایالات متحده گفتن که اگر ارتش آمریکا با قدرت خودش تأسیسات هسته‌ای ایران رو نزنه، اسرائیل به تنهایی از سلاح هسته‌ای استفاده می‌کنه. جان‌کیریاکو: آره. جولیان دوری: می‌بینی مشکل این حرف چیه جان؟ آره. چون اونا هیچ‌وقت رسماً اعتراف نکردن که سلاح هسته‌ای دارن. دقیقاً. پس تو داری به من می‌گی اونا به رئیس‌جمهور آمریکا اعتراف کردن که سلاح هسته‌ای دارن، ولی هنوز توی معاهده آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) نیستن؟ جان‌کیریاکو: خب، اگر حرف افشاگرهای هسته‌ای اسرائیل درست باشه، آره، از دهه ۵۰ شروع کردن، اواخر دهه ۶۰ یا اوایل دهه ۷۰ بهش رسیدن. برو ببین موردخای وانونو رو.مم‌هوم. می‌دونی، وانونو بی‌دلیل به خیانت متهم نشد. 🔻انتهای پخش کلیپ. 🔸قاضی ناپلیتانو: قابل قبوله، پروفسور میرشایمر؟ 🔹پرفسور میرشایمر: اوه، قطعاً قابل قبوله. من که مدرک محکمی برای تأیید حرف جان کیریاکو ندارم، نمی‌گم بهش شک دارم، ولی مدرک سخت ندارم. اما از نظر منطقی کاملاً معنا داره. باید یادتون باشه که اسرائیلی‌ها واقعاً باور دارن، کاملاً محکم باور دارن که ایران با سلاح هسته‌ای تهدید وجودی برای آنهاست. و باور دارن که همین توانایی غنی‌سازی هسته‌ای که ما ۲۲ ژوئن امسال زدیم (یعنی ایالات متحده در ۲۲ ژوئن امسال زد) مقدمه‌ای برای به‌دست آوردن سلاح هسته‌ای توسط ایران بود. برای همین خیلی خیلی مشتاق بودن که اونو نابود کنن. ما همچنین می‌دونیم که خودشون به تنهایی نمی‌تونن این کار رو بکنن. نه فوردو رو تونستن بزنن مثل کاری که ما کردیم، نه نطنز رو. اصلاً نمی‌تونن. توانایی‌اش رو ندارن. بمب‌هایی ندارن که بتونه اون‌قدر عمیق بره. پس اگر نتونن این تهدید وجودی رو با سلاح‌های متعارف از بین ببرن، ولی بتونن با سلاح هسته‌ای (شاید حتی فکر کنن با یه سلاح هسته‌ای کوچک هم بشه)، فکر می‌کنم احتمال اینکه این کار رو بکنن خیلی بالاست. فکر می‌کنم اگر در آینده شواهد محکمی باشه که ایران داره سلاح هسته‌ای به دست میاره، واقعاً شواهد محکم، (که البته تابستون امسال این‌طور نبود)، و اسرائیلی‌ها نتونن اون توانایی رو با نیروهای متعارف خودشون نابود کنن، من پول زیادی شرط می‌بندم که از سلاح هسته‌ای استفاده می‌کنن. باز هم تکرار می‌کنم، اونا این رو تهدید وجودی می‌بینن. و وقتی حرف از استفاده از نیروی نظامی علیه دشمنانشونه، اسرائیلی‌ها تقریباً هیچ مرزی نمی‌شناسن. ما این رو در سال‌های اخیر دیدیم. کلمه «خویشتنداری» وقتی حرف از رفتار نظامی اسرائیلی‌هاست اصلاً معنایی نداره. پس فکر می‌کنم این یه تهدید واقعیه، نه فقط الان، بلکه یه تهدید واقعی برای آینده هم هست. 🔻منتخبی از لحظه 26:03 تا اخر گفتگوی زیر: Prof. John Mearsheimer _ Ukraine and Reality-Judging Freedom- Andrew Napolitano-20251120Thu اتصال به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها ":

Farhad Ghoddoussi

87,037 次观看 • 9 个月前

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 次观看 • 1 年前

درست بعد از فتنه ۸۸ زمانی که جامعه ایران نیاز به #وحدت و یکپارچکی داشت #عادل_فردوسی_پور درگاه جدیدی به مناقشات اجتماعی باز کرد در بین طرفداران استادیومی و پر هیجان و عموما کم منطق فوتبال ایران برنامه نود نظرسنجی اس.ام.اسی و غیر ضروری برگزار کرد که آیا کدام تیم طرفداران بیشتری دارد؟ استقلال، پرسپولیس یا تراکتور و در چند قسمت مفصل به این موضوع پرداخت. که چه بشود؟ نمیدانم. در این نظرسنجی تیم تراکتور در مکان سوم محبوبیت قرار گرفت که این نتیجه طرفداران این تیم را بر آشفت و ایشان روی سکوهای استادیوم تبریز از خجالت فردوسی پور در‌آمدند. تا اینجای ماجرا از نظر من و با توجه به فضای همیشه حاکم بر فوتبال ایران، شاید طبیعی به نظر می‌رسد. قصه اما آنجایی غیر طبیعی می‌شود که فردوسی پور بعد از این حرکت تماشاچیان، گزارشی از روی سکو‌های آذری زبان به فارسی تهیه کرد و در پربیننده ترین برنامه آن‌روزهای تلوزیون ملی ایران پخش کرد. گزارشی غیر ملی، مغرضانه و به دور از هرگونه حس وحدت. این مصاحبه به طور عجیبی بر روی گاف‌های کلامی زبانی آذری زبان‌های کشورمان تمرکز کرده بود و بیشتر از یک گزارش ورزشی بوی انتقام گیری شخصی عادل خان از سکوهای تبریز را میداد که گویی ،دور از آنها، روی سکوهای تبریز یک مشت نفهم و سکوهای تهران شانه به شانه پر است از پرفسور سمیعی و سقراط و افلاطون. مصاحبه و گاف های کلامی به طور گسترده‌ و برای مدت بسیار طولانی بین جامعه فوتبالی به عنوان طنز و تمسخر رایج شد و اختلافات بین تبریز و تهران را به صورت باور نکردنی بیشتر کرد و حتی شخص فردوسی پور تا مدت‌ها از این سوتی ها که به دلیل تفاوت گویش از تبریزی ها سر زده بود مثل «چرا می‌خند»، به عنوان کنایه و تمسخر در برنامه هایش استفاده می‌کرد. منکر عوامل موجود دیگر نیستم اما نتیجه اینکه این ماجرا از اولین خشت‌های دیوار تفرقه و دو قطبی بین طرفداران تراکتور و باقی جامعه ایران شد و تا جایی نمود و بروز پیدا کرده که امروز شاهد شعارهای تجزیه طلبانه و برداشتن پرچم باکو و ترکیه بین همین طرفداران پرشور تراکتور هستیم.

ایلجـــــان | EELJAAN

17,005 次观看 • 9 个月前

خیلی با خودم کلنجار رفتم که بگم یا نگم؟! راستش با توجه به پراکندگی ایرانیان در جهان، تصمیم گرفتم که بگم! حتی اگه یک ایرانی رو نجات بدم! متوجه شدید که یه اتفاقات عجیبی داره در دنیا می‌افته؟! روزها برعکس تابستان‌های پیشین، کوتاه شده! بارش باران در جاهایی که معمول بوده(اروپا)، قطع شده! ماه را وسط روز کنار خورشید می‌بینید! زمین لرزه‌های عجیب و غریب در جاهایی که اصلا سابقه زمین‌لرزه نداشته! کم شدن آب دریاهای پر آب و پرآب شدن جاهای کم آب! محو شدن چندین جزیره در سال جدید ایرانی! خیلی این اتفاقات عجیب و غریب رو دیدین! اما نمی‌دونید داره چه اتفاقی می‌افته! حق دارید! رسانه‌های گلوبالیسم هم که تاریخ رو جعل کرده‌اند قاعدتاً نمیان به شما توضیح بدهند که واقعا چه خبره چون اگه بگن، دروغ‌هایشان برملا میشه! مثلا داستان UFO رو از سر صداقت نگفتند! مجبور بودن بگن! چون اتفاقاتی قراره بیافته و داره می‌افته که مجبورند بندازن گردن یه چیزی! چی از UFO بهتر؟! حالا واقعا چه خبره؟! این اتفاقات، سابقه تاریخی داره! ما ۱۲ صور فلکی داریم! هر هزاره، یه صورت فلکی جلو می‌افتیم و یه جایی صفر میشه! یعنی چی؟! هر ۱۲ هزار سال، تنظیمات زمین، از نو رقم می‌خوره! نوروز امسال، پایان یک چرخه ۱۰۰۰ ساله و ورود به چرخه صفر ۱۲هزاره، و هم هزاره جدید! یعنی ۲ آپدیت بزرگ با هم! می‌دانم که گیج شده‌اید! حق دارید! لطفاً با صبر و دقت بخوانید که چی می‌خوام بگم! نوروز امسال، خورشید روی صور فلکی ماهی قرار گرفت! صور فلکی ماهی نشان ۲چیزه: ۱- مادر ایران‌زمین ایزدبانو آناهیتا ۲- ماهیِ زیرِ گاو یا همان که از قدیم بهش میگن: سپهر گردون! درین لحظه، تنظیمات صفر میشه و یه عصر جدید آغاز میشه! جاهایی از کشورهایی که می‌شناخته‌اید احتمالا ناپدید میشن و جاهای جدیدی از زیر آب بیرون میان و پدیدار میشن! البته فلات ایران، کمترین نوسان را خواهد داشت! علتی که اهورامزدا پس از سیل، این سرزمین را دوباره به ایرانیان داد و خودش هم تخت سلطنتش را در ایران گذاشت، همین بود! به همین دلیل میترا از کوه دماوند به ایران آمد و در ابتدای ۱۲هزاره، زیست بشر را از ایران آغاز کرد. خب چی باید بدانید؟! نخست اینکه هرچه درباره جهان گفتن، دروغه! جهان اون شکلی که ناسا میگه نیست! همه‌ش یه دروغ بزرگ است! زیاد باز نمی‌کنم زیرا می‌دانم شاید باورش براتون سخت باشه! همانطور که برای من بود و سال‌ها طول کشید که هضم کنم! فقط کافیه بدانید که باید چکار کنید درین لحظه؟! ۱- اگر خانه شما نزدیکی اقیانوس یا دریاست، هر جای دنیا، خصوصا قاره‌های آمریکا، سریعا ترک کنید و خانه‌تان را عوض کنید به سمت مرکز کشوری که هستید! ۲- حتما خانه‌تان زیرزمین داشته باشه و حتما در زیرزمین‌تان غذا و آب کافی بعلاوه چندین آهنربای بزرگ برای تولید برق به شکل الکترومغناطیس داشته باشید تا روشنایی یا شارژ وسایل حیاتی، قطع نشه. ۳- ایران باید سریعتر به ایرانیان بازگرده! وگرنه اتفاقات بسیار بسیار بسیار بزرگ و بدی برای جهان می‌افته! می‌دانم این حرف عجیبه، درک می‌کنم! اما علت داره میگن: ایران قلب زمین است! قلب خون را به همه جهان، پمپاژ می‌کنه! اگر ایران به مدار آشا و همان ساسانیان برنگرده، تعادل جهان به هم می‌خوره و خورده! اتفاقاتی که برشمردم، بسیار شدیدتر میشه! بسسسسسسسیار شدیدتر! چیزی شبیه ۱۲هزاره پیش! وقتی اهریمن، ایران را تصرف کرد و سیل و یخبندان بزرگ، پدید آمد! یه علتی داره که اهورامزدا تخت سلطنتش را در قلب ایران گذاشت! این سرزمین بااااااااااااااااااید در محور آشا یا اهورایی باشه! این تعادل با جمهوری‌اسلامی و کلا اسلام، به هم خورده و باید سریع‌تر به محور آشا برگرده. بخاطر نگرانی از جان شما عزیزان، مجبور شدم این اتفاقات رو که می‌دونم براتون عجیب غریبه، تا حدودی که درک عمومی جامعه به هم نخوره، توضیح بدم! چون فعلا اکثریت مطلق، توان درک واقعیت رو ندارند، چون ۳۰۰ ساله تاریخ را کامل جعل و تحریف کرده‌اند! خلاصه کنم! آن کارهایی که گفتم، حتما انجام دهید! تا جان خودتان و عزیزان‌تان حفظ شود! زلزله‌های بسیار بزرگ، تورنادوهای بسیار بزرگ، سیل‌های بسیار بزرگ، بارش‌های عجیب و غریب و بزرگ، آتش‌سوزیهای بزرگ و عجیب و غریب و و و به زودی آغاز میشه! البته همین الان هم شروع شده! مواظب خودتان(چون ایرانی هستید!) و عزیزان‌تان(چون ایرانی هستند!) باشید! با بقیه مردمان کاری ندارم چون آنها چشم خودشان را به قتل‌عام در سرزمین « قلب اشا» بستند! لطفاً لطفاً لطفاً جدی بگیرید! خودم می‌دونم اینایی که نوشتم براتون عجیبه! نمی‌تونم فعلا کامل توضیح بدم چون آمادگی براش وجود نداره! چیزی ازتون کم نمیشه چیزهای که گفتم انجام دهید! تکرار می‌کنم: لطفاً لطفاً لطفاً جدی بگیرید!❤️🫂 سپاسگزارم❤️🫂

JamesDean

89,296 次观看 • 8 天前

چرا کانادا؟ روزی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، با وجود اینکه نه فیس بوک بود نه اینستا و دسترسی به اطلاعات خیلی محدودتر از امروز بود و عملاً فقط می‌شد با گوگل سرچ کنی ولی سعی کردم احساساتی تصمیم نگیرم. چند معیار مهم را برای خودم یادداشت کردم تا ببینم آیا مهاجرت و گذشتن از هر چه بدست آوردیم واقعاً ارزشش را دارد یا نه: ۱- آیتم اول وضعیت مالی من و همسرم در ایران بود. ما در ایران خانه، ماشین و شغل با درآمد مناسب داشتیم. همین موضوع بزرگ‌ترین مانع ذهنی من برای مهاجرت بود و سنگین‌ترین وزنه‌ای که در کفه ماندن قرار می‌گرفت. ۲- آینده دخترم که هرسال بزرگتر میشد با روحیه بی‌پروا و با طرز فکری کاملاً مدرن و نزدیک به فرهنگ غربی. آینده شغلی، اجتماعی و امنیت او در ایران یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های من بود. ۳- میزان مهاجرپذیری کشور مقصد: برام مهم بود بدونم چقدر طول می‌کشه تا بتونم در کشور میزبان به ثبات مالی برسم و یا حتی به سطح زندگی‌ای که در ایران داشتم نزدیک بشم. طبق تحقیقاتم بسته به روحیه افراد و‌سطح زبانشون بین ۳ تا گاهی بالای ۵ سال طول میکشه. ۴- سبک زندگی و نزدیکی به آمریکا و زندگی در محیطی انگلیسی‌زبان و در مجموع یک زندگی سالم و باکیفیت برام اهمیت زیادی داشت.. بماند هوای پاک، اقیانوس زیبا، جنگلهای انبوه که واقعا نعمت هست ۵- امکانات دولتی برای اقامت و تحصیل: اینکه کشور مقصد چه تسهیلاتی برای اقامت، تحصیل و پیشرفت مهاجران در نظر گرفته یکی دیگر از معیارهای مهمم بود. نتیجه بررسی‌ها این شد که از این پنج مورد، کانادا چهار موردش کاملاً مثبت بود و فقط مورد اول، یعنی وضعیت مالی فعلی‌مان در ایران، نقطه منفی بازدارنده بود و نمیدونستم رسیدن به اون مرحلهچقدر زمان میبره. اما در نهایت دل و به دریا زدم و برای مهاجرت به کانادا اقدام کردم و بصورت خانوادگی فایل نامبرگرفتیم. چند سال طول کشید تا بالاخره پامون به خاک کانادا رسید. قبل از ویزا در ایران هرروز کلاس زبان میرفتم. نه زبانانگلیسی، بلکه فرانسوی و از صفر! چون اون زمان امتیازبندی بود و کانادا به رشته تحصیلی من امتیازی نمیداد. اما کبک هنوز امتیازبندی خوبی داشت. بالاخره اومدیم و میدونستیم راه سختی پیش پامونه. پس بند کفشامون محکم بستیم و آماده شدیم برای پیمودن مسیری پردست انداز. با آگاهی کامل آمده بودیم و می‌دونستیم جا افتادن در یک جامعه جدید، از نظر زبان، کار و روابط اجتماعی، برای ما بین سه تا پنج سال زمان می‌بره. برای همین هیچ‌وقت خودمون و تحت فشار روحی و عصبی نگذاشتیم، حسرت گذشته رو نخوردیم و واقعا سه سال اول فقط کار کردیم و درس خوندیم. دوره‌ها و کالج و با کمک وام‌های دولتی گذراندیم. به محض اتمام درس وارد بازار کار شدم. نه کار تخصصی بلکه کار جنرال ! اونم والمارت بعنوان فروشنده. در حالی که مدرک تخصصی کالج تو جیبم بود اما رفتم سرکار و قفسه ها رو مرتب میکردم و پشت صندوق ساعتها سرپا می ایستادم، اما هیچ‌وقت گله نکردم. تازه کلی رفیق از همون کار جنرال پیدا کردمکه هنوزم دوستیم باهم. در حین یکسال و نیم کار جنرال بیش از ۱۰۰۰ رزومه تخصصی فرستادم و حتی به یک مصاحبه هم دعوت نشدم. تا بالاخره بعد یکسال و نیم کار جنرال و سال سوم مهاجرتم اولین فرصت کاری در شرکت کوچیک ایرانی پیدا شد؛ فقط یک روز در هفته در رشته تخصصی خودم. بنابراین پنج روز کار جنرال انجام می‌دادم و یک روز هم به صورت پاره‌وقت در حرفه تخصصی‌ام کار می‌کردم. یکسال بعد شغل تخصصی دوم پاره وقت بازم تو شرکت ایرانی و پیدا کردم؛ جایی که یک ساعت با خونه فاصله داشت. باز هم غر نزدم، بلکه استقبال کردم و همچنان به رزومه فرستادن که الان بهتر شده بود رو ادامه دادم و بالاخره قفل ورود به یک شرکت بزرگتر و یک موقعیت تمام‌وقت شکسته شد. اتفاقاً مدیر اون بخش هم ایرانی بود. و در این چندسال کار کردم، پیشرفتهای خیلی خوبی داشتم و دوباره هم رفتم دانشگاه و درس خوندم برای رسیدن مراحل بالاتر. امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم یکی از بهترین کشورهای دنیا را برای زندگی انتخاب ‌کردم؛ کشوری با جغرافیای عالی، طبیعت بی‌نظیر، هوای پاک، مردم خوشرو، زیرساخت‌های مناسب دانشگاهی برای پیشرفت و سیستم درمانی‌ای که باعث می‌شه اگر موردی جدی و پرهزینه پیش بیاد لااقل نگران هزینه درمانت نباشی. به هر ایرانی که قصد مهاجرت دارد می‌گم: تحقیق کنید، واقع‌بین باشید و با توقعات درست قدم بردارید. اما اگر از من بپرسید، کانادا هنوز هم یکی از بهترین گزینه‌های مهاجرتی دنیاست و همچنان در صدر فهرست انتخاب‌های من قرار دارد. #GoCanada

ElaaBita

18,592 次观看 • 2 个月前