Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

اروپا اینقدر پیشرفت کرده که برای کاهش بوی خاص پاریس از تکنولوژی روز دنیا استفاده میکنن. حالا میپرسید بوی خاص پاریس چیه؟ چیز خاصی نیست، بوی ادرار مردم متمدنشونه که تو پیاده‌روهای پاریس ادرار کردن.

103,941 Aufrufe • vor 1 Jahr •via X (Twitter)

9 Kommentare

Profilbild von لیلی رامندی
لیلی رامندیvor 1 Jahr

گروک معضل ادرار در معابر عمومی توی کشورهای اروپایی ربطی به مسئله مهاجرت و مهاجرها داره؟

Profilbild von روان‌شناسِ روانی
روان‌شناسِ روانیvor 1 Jahr

بوی ادرار مردمشون نیست، بوی ادرار مسلمون‌های مهاجره

Profilbild von فلانی ☼𓃬
فلانی ☼𓃬vor 1 Jahr

از شما بچه‌شیعه‌هایی که با شاش شتر دوش میگیرین بعیده به بوی ادرار بگین بد :)))

Profilbild von 𝓟𝓪𝓻𝓲𝓼 𓃬☼
𝓟𝓪𝓻𝓲𝓼 𓃬☼vor 1 Jahr

خیر! بوی ادرار مسلمانان متجاوز به خاک اروپاست که تمام اروپا رو به گه کشیده!

Profilbild von هوشنگ گشت
هوشنگ گشتvor 1 Jahr

بیا یه سر بریم خ مولوی، شوش ، یه سری کوچه ها صبح ها همین حالت بوی شدید میده اصن برو توی بازار، یه کوچه هست به اسم کوچه شاشوها! این بو هم مدیون کارتن خواب هایی هستش که توی اون محدوده شب تا صب گذران میکنن، که با هیچ ماشینی جمع شدنی نیست محض اطلاع

Profilbild von Almost Angel
Almost Angelvor 1 Jahr

البته مسخره ماییم که هنوز همچین ماشینی حتی وارد تهران هم نشده هم ما هم مجبور نباشیم بوی فاضلاب و موش و کثافت رو تحمل کنیم و بعد بیایم بگیم اه اه پاریس بوی گوه میده

Profilbild von لیلی رامندی
لیلی رامندیvor 1 Jahr

اگه واقعا تهران زندگی میکردی اینو نمیگفتی

Profilbild von توت فرنگیس
توت فرنگیسvor 1 Jahr

یعنی از بوی شیعیان بدتره؟

Profilbild von لیلی رامندی
لیلی رامندیvor 1 Jahr

خواستی بری جایی میتونی از ادرار به عنوان ادکلن استفاده کنی

Ähnliche Videos

تصاویری که از تظاهرات گروهی از پناهجویان افغان در پاریس در روز شنبه، اول ثور، به دست افغانستان اینترنشنال رسیده، لحظات پرتنش در این تظاهرات را نشان می‌دهد. این تظاهرات پس از جان‌باختن سه نفر در یک آتش‌سوزی «مرموز» در منطقه یازدهم پاریس، برگزار شد و بعدا به خشونت کشیده شد. پناهجویان افغان می‌گویند هر سه نفری که در پاریس یازده «کشته شدند» افغان بودند. پولیس پاریس به رسانه‌ها گفته است دو نفر از جان‌باختگان افغان بودند، اما اطلاعاتی درباره هویت قربانی سوم معلوم نیست. روزنامه فرانسوی لو پاریزین در گزارشی به نقل از پولیس نوشت فرضیه اولی این است که صاحب‌خانه، که یک پناهجوی افغان بوده، «دو مهمان خود را با گلوله به قتل رسانده و سپس برای اینکه آثار جرم را پنهان کند خانه را به آتش کشیده است.» این روزنامه نوشت با این حال او خود نیز در آتش‌سوزی جان باخته است. این روزنامه تاکید کرده که «هنوز برای نتیجه‌گیری زود است.» پناهجویان معترض اما این روایت را نادرست می‌دانند و خواهان تحقیقات بی‌طرفانه در مورد این رویداد هستند. آن‌ها ادعا کرده‌اند که هر سه پناهجوی افغان به دست افراد دیگری کشته شده‌اند. پولیس یک اسلحه در سطل زباله زیر زمین ساختمان پیدا کرده است. همسایه این مرد افغان در منطقه یازدهم پاریس او را فردی «محتاط، مودب و بی‌سر و صدا» توصیف کرده است.

افغانستان اینترنشنال

78,852 Aufrufe • vor 2 Jahren

نوشته: اولین خانه‌ای که خریدم، یک آپارتمان پنجاه‌متریِ قدیمی در خیابان شریعتی بود.خانه‌ای کوچک و پر از رویا. محل کارش حوالی میدان قدس بود و مسیرش تا میدان مینا، هر روز از دلِ شریعتی می‌گذشت آن‌قدر برای خرید خانه زیر بار بدهی رفته که یک سال تمام، هر روز پیاده رفت و برگشت. پیاده‌روی‌هایی که از سرِ اجبار شروع شد، اما کم‌کم شد پناهش.جایی برای فکر کردن، برای زندگی کردن میان ویترین‌ها و آدم‌ها و زرق و برق. از کنار لوسترفروشی‌های قدیمی که رد می‌شده، نورشان روی سنگفرش‌ها می‌ریخت و خیالِ یک خانه روشن را در دلش زنده نگه می‌داشت. از جلوی ساندویچی‌های قدیمی که بوی نان داغ و کالباس و سوسیس تا چند متر آن‌طرف‌تر می‌آمد، از ساختمان پزشکان با آن رفت‌وآمدهای مضطرب، از خانه‌های قدیمی با پنجره‌های بلند و پرده‌های نیمه‌کشیده میان همان روزهای بی‌پولی و خستگی و قدم‌های طولانی، زندگی برایش مسیر دیگری باز کرد. با پسر یکی از همان لوازم‌خانگی‌فروشی‌های قدیمی آشنا شد. مغازه ای که بخشی از حافظه‌ی خیابان شده‌. عشق، درست وسط همان روزهای سخت شکل گرفت آن خانه، خوش‌یمن‌ترین خانه‌ی عمرش شد. خانه را اجاره داد و با همسرش راهی آلمان شد، برای درس خواندن و ساختن آینده‌ای که آن روزها فقط در حد یک آرزو بود. بعدتر برگشت، خانه را فروخت و پولش را برد اروپا. آنجا خانه‌ای بزرگ‌تر خرید، درس خواند، زندگی جلو رفت… اما تکه‌ای از او همین‌جا جا ماند. قلب او هنوز در خیابان شریعتی می‌تپد. جایی میان نورِ لوسترها، بوی ساندویچ‌های قدیمی، صدای درِ مغازه‌ها که باز و بسته می‌شوند، و نگاه رهگذرهایی که هرکدام قصه‌ای دارند. میان همان قدیمی‌های ماندگار؛ لوسترفروشی‌های قدیمیِ حدفاصل میرداماد تا قدس، فروشگاه‌های لوازم‌خانگی که نسل به نسل چرخیده‌اند، ساندویچی‌های قدیمی که هنوز طعمشان تغییر نکرده، رستوران لک‌لک با خاطره‌ی عصرهای شلوغش، کله‌پاچه‌فروشی‌هایی که بوی گندشان خیابان را پر می‌کرد. شریعتی برایش یک جغرافیای زنده از رویا، فقر، تلاش، عشق و شروع است کاش می‌شد وقتی مهاجرت می‌کنی، کشورت را تا بزنی، بگذاری گوشه‌ی چمدانت، و با خودت ببری… کاش می‌شد خیابان شریعتی را، با تمام نورها و صداها و خاطره‌هایش، با خودت ببری. جایی که همه‌چیز هست، جز آن تکه‌ای از تو که برای همیشه، همان‌جا جا مانده است #جنگ #تهران

Golshan

33,534 Aufrufe • vor 5 Monaten

شاهزاده رضا پهلوی: ابزار سرکوب رژیم تقریباً از بین رفته و این بهترین فرصت است شاهزاده رضا پهلوی Reza Pahlavi روز دوشنبه دوم تیرماه ۱۴۰۴ (۲۳ ژوئن ۲۰۲۵) در نشست خبری پاریس در پاسخ به خبرنگاری که پرسید: «برخی از هموطنان ما نگرانند که نکند جمهوری اسلامی بعد از جنگ بماند، نظر شما چیست؟» گفت: «تنها نگرانی که باقی مانده برای هم‌میهنان ما این نیست که آیا رژیم تضعیف شده و یا در حال از بین رفتن است. اینکه کاملا مشهود است؛ اما آیا ادامه این جریان باعث همچنان برپا ماندن این رژیم خواهد بود یا نه؟ به همین دلیل است که به جامعه بین‌المللی می‌گوییم بار دیگر طناب نجات برای جمهوری اسلامی در حال فروپاشی نفرستید و نگذارید که ادامه نظام، ادامه این درگیری و ادامه این جنگ و ادامه تخریب کشورمان باشد.» شاهزاده رضا پهلوی تاکید کرد: «این یک فرصت طلایی است که اکنون دنیا دارد و باید از این فرصت که ابزار سرکوب رژیم از بین رفته استفاده کند.» شاهزاده رضا پهلوی درباره اینکه مواضع کشورهای دیگر از جمله ایالات متحده درباره تغییر رژيم در ایران چیست، گفت: «تعیین سرنوشت و تکلیف آینده به دست مردم ایران خواهد بود و توقع نداریم که دولت خارجی بیاید و تعیین تکلیف کند برای ما. تنها انتظاری که داریم این است که بدانند جنگ اصلی ما با رژیمی است که مشکل را نه تنها در مقابل مردم خودش ایجاد کرده بلکه برای جهان. و از بین رفتن نظام هم به سود مردم ایران است و هم به سود جهان آزاد.» Reza Pahlavi Communications

KayhanLondon کیهان لندن

43,799 Aufrufe • vor 1 Jahr

گروهی از ایرانیان مقیم فرانسه از جمله اعضای کانون نویسندگان در تبعید، هنرمندان و اعضای احزاب چپگرا یکشنبه ۲۹ دسامبر، ۹ دی در قبرستان پرلاشز پاریس برای گرامیداشت غلامحسین ساعدی گرد هم آمدند. این مراسم یادبود پس از ادرار کردن یک هوادار پادشاهی به سنگ قبر آقای ساعدی برگزار می‌شود. موج انتقاد و حمله به روشنفکران از جمله غلامحسین ساعدی پس از سلسله گفتگوهای شبکه منوتو با پرویز ثابتی، رئیس اداره سوم ساواک (امنیت داخلی) در سالهای واپسین سلطنت محمدرضاشاه پهلوی آغاز شد. آقای ثابتی در این گفتگوها به تندی به گروهی از روشنفکران چپگرا از جمله غلامحسین ساعدی انتقاد کرده بود. پس از آن موج انتقاد کاربران مخالف جمهوری اسلامی در شبکه‌های اجتماعی علیه چهره‌های موسوم به «پنجاه و هفتی» شدت گرفت. غلامحسین ساعدی، پزشک، شاعر، فعال سیاسی چپگرا و یکی از پایه گذاران اصلی کانون نویسندگان ایران بود که در سال ۱۳۵۳ در حین تهیه تک نگاری شهرک‌های نوبنیاد دستگیر و زندانی شد. او پس از موج سرکوب چپگرایان در جمهوری اسلامی در سال ۶۰ به پاریس رفت و چهار سال بعد در همان شهر درگذشت. 📷مریم اشرافی

BBC NEWS فارسی

271,288 Aufrufe • vor 1 Jahr

از جمعه ساعت حدود ۳ #تهران چند ساعت مانده به تحویل سال رفتم خیابان #گاندی گاندی همیشه برای من تکه‌ای از نوروز بود، تکه‌ای از آن شلوغیِ دلنشینِ قبلِ عید که مرض تهران گردی عیدم را در دل خودش جا میداد. یادم می‌آید همین روزها و ساعت‌ها جای سوزن انداختن نبود، مردم شانه به شانه راه می‌رفتند، دست‌ها پر از کیسه و چشم‌ها پر از ذوق. پارچه‌فروشی‌ها مثل جعبه‌های رنگیِ بی‌انتها بودند، از تکه‌پارچه‌های رومیزی تا تورهای ظریف، از پارچه‌های گل‌دار تا ساتن‌های براقِ مهمانی. زن‌ها پارچه‌ها را با حوصله لمس می‌کردند، روی دستشان می‌کشیدند، نور را از میان بافتش رد می‌کردند و درباره سفره‌ی عید حرف می‌زدند. همه موها را رنگ زده بودند، ناخن‌ها ترمیم شده بود و صورتها قرمزی اصلاح با بند داشت… خانواده‌ها اینجا برای نوعروس ودامادها عیدی پارچه میخریدند و طلا… چقدر انسان پیچیده پ عجیب است، حالا که مینویسم و ذهنم در مقایسه غرق شده انگار آن خاطرات برای ۳۰ سال پیش هستند… پاساژ گاندی با آن راهروهای باریک و مغازه‌هایی که همیشه پر از آدم بود، کافه‌های کوچک و گربه های تپل بچه پرو و بچه های ساختار شکن که نماد شجاعت بودند، برای خودش دنیایی داشت. عیدها بوی خاصی در هوا می‌پیچید، ترکیبی از عطر و ادکلن مردم، پارچه‌ی نو و شیرینی، و آن بوی وانیلِ شیرینی‌های پنیری قنادی گاندی که انگار در حافظه‌ام حک شده. همان‌جا وسط شلوغی یک جعبه شیرینی می‌گرفتیم و طعمش می‌شد بخشی از نوروز ولی در خانه ما به نوروز نمیرسید و آخرش همان شیرینی نخودی های سفت که آب دهان را میدزدید سهم سفره هفت سین میشد… گاندی برای مردم خرید نبود، پاتوق، قرار، دیدن آدم‌ها و حای چشم و هم چشمی بود… رنگ سال را پارچه فروشی‌ها پیدا میکردیم.. بعضی‌ها فقط برای قدم زدن می‌آمدند، برای گم شدن در جمعیت و حس کردن اینکه زندگی جریان دارد. اما امروز، در همان خیابان بودم و سکوت مثل لایه‌ای سنگین روی همه‌چیز نشسته بود. پارچه‌فروشی‌ها همه تعطیل بودند، خیابان بی‌جان به نظر می‌رسید، تورها از پشت نرده غبارگرفته مغازه ها آویزان بودند و دیگر رویایی نمی‌ساختند. پاساژ گاندی ایستاده بود، اما خسته، انگار سال‌هاست کسی به آن زندگی نداده. رفتم جلوی همان قنادی، همان‌جایی که همیشه بوی وانیل در هوا می‌پیچید. امروز حتی بوها هم کم‌رنگ شده بودند. ایستادم و به ویترین خیره شدم و سعی کردم آن شلوغیِ قدیم را به خاطر بیاورم، آن لحظه‌هایی که آدم‌ها با شوق برای رسیدن به عید عجله داشتند. حالا گاندی شبیه جایی شده که ساکنانش آرام آرام از آن فاصله گرفته‌اند. من راه می‌رفتم و با هر قدم بیشتر در خاطره فرو می‌رفتم، در صدای فروشنده‌ها، در چانه‌زدن‌ها، در خنده‌هایی بی‌دلیل. حالا فقط من مانده‌ام و خیابانی که بیشتر از همیشه به گذشته شباهت دارد، و تهِ این سکوت یک حس سرد نشسته.. حسی مثل بعضی چیزها و حال‌وهواها که در زمان می‌مانند و دیگر تکرار نمی‌شوند… #جنگ

Golshan

44,480 Aufrufe • vor 5 Monaten

نهادهای امنیتی با بلاگرهای اینستاگرامی و کلیپ‌های سفارشی وارد میدان می‌شوند این روزها در #اینستاگرام شاهد انتشار گسترده‌ کلیپ‌ها و محتوای تبلیغاتی هدف‌دار از سوی برخی صفحات پر‌دنبال‌کننده هستیم؛ صفحاتی که به‌اصطلاح «بلاگرهای اینستاگرامی» نامیده می‌شوند، اما فعالیت آن‌ها بیش از آن‌که شخصی باشد، رنگ و بوی سفارشی و سازمان‌یافته دارد. صفحاتی که اغلب فعالیت و محتوای تولیدی‌ آنها برخلاف ارزش‌های جمهوری اسلامی است ولی در بزنگاه‌های خاص، تبدیل به تریبون تبلیغاتی برای نهادهای امنیتی می‌شوند. در اغلب این نوع کلیپ‌های سفارشی، شاهد ترویج تبلیغات حکومتی- امنیتی هستیم که توهین مستقیم به ارزش‌های انسانی و شعور مردم است. تاکتیک‌های جدید ارتش سایبری در کنترل فضای مجازی و استفاده از این‌گونه افراد برای جهت‌دهی سیاست‌های حکومتی به روشنی برای بسیاری از افراد جامعه ثابت شده است. به قول یکی از کاربران، این تاکتیک‌های نخ‌نما و پوسیده نه تنها باعث فریب نسل امروز نمیشه بلکه بیشتر، عمق فاصله خودشون رو با جامعه فریاد می‌‌زنند. یادآوری جمله‌ای معروف از «سعید حجاریان» در سال‌های گذشته بی‌ارتباط با وضعیت امروز نیست که گفته بود: "حرفمان را از زبان سلبریتی‌ها بزنیم" دقیقا گویای این داستان است که نهادهای امنیتی همیشه از طریق اکانت‌های سایبری و ناامن وارد نمی‌شوند، گاهی با سوءاستفاده از صفحات پربیننده و با اعمال تهدید و زیر فشار گذاشتن صاحبان این صفحات، سیاست‌های خود را پیش می‌برند.

TavaanaTech تواناتک

50,617 Aufrufe • vor 10 Monaten

پنج شنبه #تهران امروز برای همه عزیزان دور از وطن، همه پرنده‌های مهاجری که دل تنگ آب و خاک ایرانند، رفتم خیابان دربند. حتی برای هموطنانی که داخل ایران هستند اما به خاطر جنگ نمی‌توانند از خانه بیرون بیایند، یا کسانی که از تهران رفته‌اند و شاید در شهر دیگری از ترس همین جنگ آرام گرفته‌اند. خیابان دربند برای من پر از خاطره است. شاید برای همه کسانی که یک بار تهران را دیده باشند یا اینجا زندگی کرده باشند. وقتی به ابتدای خیابان رسیدم، یاد اولین باری افتادم که با ماشین دنده‌ای رانندگی می‌کردم. در سربالایی ایستاده بودم، دلشوره داشتم و جرات نداشتم کلاچ و گاز و دنده را با هم تنظیم کنم، پشت سرم یک ماشین خیلی نزدیک بود و دائم بوق می‌زد. تلاش می‌کردم عقب نروم، و هر لحظه فکر می‌کردم تصادف قطعیه. ترافیک اون موقع فقط به‌خاطر شلوغی معمول نبود، همه دنبال جاپارک بودند و پارکبان ها هم از دور برگردان دوم به بعد همه جارا میفروختند و دلیل بعدی گشت ارشادی بود که جلوتر، سر دوربرگردان اخر ایستاده بود. دخترها و پسرهای جوان را نگه می‌داشتند و از آن‌ها می‌پرسیدند نسبتشان با هم چیست، گاهی هم داخل ماشین‌ها را می‌گشتند تا مشروب پیدا کنند. آن موقع این طاقی که الان ساخته شده نبود و هیچ ورودی مشخصی وجود نداشت، جز همان گیت نگهبانی که در وسط خیابان بود. وقتی پیاده وارد خیابان می‌شدی، جوان‌هایی را می‌دیدی که سعی می‌کردند تو را به رستوران خودشان بکشانند و درصدشان را بگیرند. همزمان فریاد می‌زدند: «کباب داریم! جگر هست! انواع گوشت‌ها، تازه، کشتار روز، قیمت مناسب!» یکی هم فریاد می‌زد: «شیر بلال تازه با آبنمک و صندلی!» و بوی بلال و چوب سوخته فضا را پر می‌کرد. کنار این هیاهو، عباس آقا بود که فال می‌گرفت. عباس آقا با پرنده‌ اسیرش فال می‌گرفت؛ پرنده‌ای یک تکه کاغذ از جعبه درمی‌آورد و فال تو را به تو می‌داد. و شاید ما زمانی دلخوش‌ترین بچه‌ها بودیم به همین فال‌ها، که سعی می‌کردیم هر بیت را به زندگی خودمان ربط بدهیم. یک پسر جوان با خط میخی اسم تو را می‌نوشت و کمی بالاتر، یکی دو دستفروش بومی بودند که اسمشان یادم نیست، اما همیشه آنجا بودند و به محیط حس محلی می‌دادند. همان جایی که حدود ۱۷ سالگی ماشین را سعی می‌کردم تکان دهم، بخارخوش‌بوی از باقالی تازه و لبو در فضا پیچیده بود. بوی آن مثل مه نرم و آرامش‌بخش، حواس من را به خودش جلب می‌کرد و لحظه‌ای استرس رانندگی را کم می‌کرد. حالا در ۱۷ سالگی‌ام بودم و رانندگی بدون گواهینامه و ترس‌هایم بالا خیابان پر از ترشی‌های ناسالم و مسافرانی بود که لباس‌های رنگارنگ و خوشگلشان را پوشیده بودند و می‌آمدند تهران تا عکس بگیرند. دربند پر از حس زندگی بود. صدای بوق، خنده‌ها، فریادهای فروشنده‌ها، بوی غذاها و حرکت مردم، همه با هم ترکیبی ساخته بودند که خیابان را زنده نگه می‌داشت. نمادهایش برای مسافران مشخص بود: کباب می‌خوردند، عکس می‌گرفتند، بلال و ترشی می‌خوردند و بعد مسیرشان را ادامه می‌دادند. اما امروز، وقتی از اول تا آخر خیابان را نگاه کردم، فقط یک ماشین بود. سکوت عجیب و سنگینی بود؛ سکوتی که هر کسی که یک بار تهران را دیده باشد یا دربند را تجربه کرده باشد، می‌تواند حس کند. پنجشنبه صبح، ساعت ۱۱، من در خیابان دربند بودم. با هر قدم، همه خاطرات، همه استرس‌ها، همه بوی لبو و بخار باقالی، همه نگاه‌ها و صداهای خیابان در ذهنم زنده شد… #جنگ

Golshan

26,538 Aufrufe • vor 5 Monaten

شما شاید یادتون نیاد، ولی جنگ جهانی اول همین‌جوری شروع شد. آلمانی‌ها همه فکر می‌کردن جنگ فوقش .چند روز تا چند هفته بیشتر طول نمی‌کشه جنگی که چهار سال طول کشید، اقتصاد آلمان رو نابود کرد و پایه‌ی جنگ شش ساله‌ی جهانی دوم شد. با این تصور که «تا کریسمس کار تمومه»، مردم آلمان مشتاقانه به جنگ محدودی که امپراطوری اتریش-مجارستان با صربستان شروع کرده بود پیوستند. اول به بلژیک حمله کردن که بتونن از اون طریق به فرانسه حمله کنن. بریتانیا هم‌ بعد حمله‌ی آلمان به بلژیک وارد جنگ شد. حالا همه این‌ها چرا اتفاق افتاد و قضیه‌ی اون جنگ محدود اصلا چی بود که یه هو شد جنگ جهانی؟ ولیعهد امپراطوری اتریش-مجارستان که رفته بوده بوسنی که قسمتی از امپراطوری بوده، توسط یک خر نشنالیست و جدایی طلب صرب-بوسنیایی ترور شد. همین!! اتریش-مجارستان اول صربستان رو مقصر دونست و بهش اولتیماتوم‌ داد. ولی وقتی صربستان زیر بار همه مفادش نرفت بهش حمله کرد که باعث شد روسیه بیاد کمک صربستان. حالا چرا اصلا بهش حمله کرد؟ چون آلمان بهش چک سفید داده بود که اگر حمله کنه پشتش وا می‌سته. حالا این اعتماد به نفس از کجا اومده بود؟ چون مردم آلمان جدی فکر می‌کردن یه جنگ کوتاهه؛ یه نوک پا می‌رن و زودی بر می‌گردن!!! البته این اعتقاد فقط مخصوص آلمانی‌ها نبود. هر دو طرف جنگ‌ چنین تصوری داشتن. حرف‌های ترکیه‌ای‌ها درباره‌ی اشتیاقشون به جنگ با اسرائیل و و راحت و «ده روزه» دونستنش خیلی رنگ و بوی اون زمان اروپا رو داره. به همون حماقت!

Pardis

19,227 Aufrufe • vor 3 Tagen