正在加载视频...

视频加载失败

از بلاگرا متنفرم اما از حجاب استایل ها خیلی بیشتر، ما کم حجابا حداقل خودمونیم، با چادر و حجاب کامل عشوه و نازت دیگه چیه خجالت بکش اون چادر حرمت داره من یکی چون حرمت داره سرم نمیکنم میگم یه وقت اشتباهی نکنم به پای همه چادریا نوشته شه...

33,268 次观看 • 1 年前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

متفکر اعظم و با سوادترین رییس جمهور دنیا در جواب یک دانشجو که پیشنهاد داد از هوش مصنوعی استفاده کنند در کلماتی گهربار و علمی فرمود : هوش مصنوعی اگه درست بود تا الان مارو خورده بود ! هوش مصنوعی مسته ! همه این سوتی ها به کنار اون چیزی که به من تیر آخر رو زد این بود که رییس جمهور مملکت فکر می‌کرد چون اسراییل با هوش مصنوعی به ایران حمله کرده پس استفاده ازش برای ما خطرناکه و ممکنه بیاد مارو بخوره !!!! خیلی قشنگ یه جوک قدیمی رو به صورت تصویری بازسازی کرد به یارو میگن خبر داری میخواد موبایل بیاد تو روستا ؟ طرف که هیچ‌ درکی از موبایل نداشت با خودش فکر کرد لابد چیز خطرناکیه و گفت به درک بابا بذار بیاد همه مون رو بخوره از این زندگی راحت بشیم :) حتی تصورشم نمی‌کردم این جوک در مورد یه آدم بی بیسواد و اندکی خنگ هم به واقعیت بپیونده چه برسه به اینکه رییس جمهور مملکت ایران نقش اولش باشه ! شاید شما به این متن خندیده باشین و به نظرتون متن طنز آلودی باشه ولی من این توییت رو از سر درد و اندوه زیاد نوشتم وقتی که خیلی غمگین و ناامید میشم قلمم ناخودآگاه طنز آلود میشه نمی‌دونم شاید برای این باشه که اندکی از درد و ناراحتیم رو کاهش بده حقیقتا درد داره مملکتی که دانشمندان و نخبگانی مثل چمران با تخصصش تو پلاسما فیزیک و شهریاری با محاسبات فیزیکش و تهرانی مقدم با نبوغش توی موشکی و.... فداش شدن همچین آدمی با چنین درک کاریکاتوری و از مقولات مهم علمی رییس جمهوری شده باشه بیشتر به نظر میرسه یه دلقک رو رییس جمهور کردیم که به جای حل مشکلات مارو به اونا بخندونه که مشکلات رو یادمون بره ! تبریک میگم با لجاجت مملکت رو به جایی رسوندین که بزرگترین دستاورد رییس جمهورش سوتی های غیر قابل باور هفتگیشه از متر ۱۰۰ گرفته تا نسل ضد و هوش مصنوعی مستی که میاد مارو میخوره.... دریغ بود این ایرانی که از سر لجاجت ویرانش کردین دریییییییغ

شوفر اسنپ ِ سیاست زده

15,414 次观看 • 10 个月前

حسین مصطفوی، معروف به Mr Most سالهاست که در تورنتوی کانادا زندگی می‌کنه، شرکت Real Estate داشت و حدوداً ۳۵ تا خونه در تورنتو و بیشتر در محدوده‌ی یانگ و فینچ تا یانگ و شپرد، به اسمش هست. احتمالاً خیلی از کسایی که توی تورنتو زندگی می‌کنن تابلوهاشو دیدن. ولی مدتیه که پرونده‌ی خونه‌هاش یکی‌ یکی داره میره دادگاه و تا الان هم حداقل سه تا از خونه‌هاشو از دست داده. دلیلش هم این بوده که وام‌های بانکی مربوط به اون املاک پرداخت نشده و بانک‌ها و موسسات مالی مجبور شدن برای گرفتن پولشون برن دادگاه. احتمالاً این روند ادامه خواهد داشت و ایشون به احتمال زیاد، املاک بیشتری رو در آینده‌ی نه چندان دور از دست خواهد داد. چند سال پیش هم Real Estate License رو از دست داد. ماجرا هم مربوط به حساب Trust شرکت Real Estate بود، همون حسابی که پول معامله‌ی خریدار و فروشنده موقتاً اونجا نگهداری میشه و باید در موعد مقرر به طرف مربوطه پرداخت بشه. طبق پرونده‌ای که درباره‌ش مطرح شده بود، پول در موعد مقرر پرداخت نشد، ازش شکایت شد و در نهایت License رو از دست داد. حالا چیزی که همیشه برای من سئوال بود اینه که چطوری میشه یه آدم با این همه خونه و ملک، دونه‌دونه اینا رو از دست بده؟! واقعاً از دست دادن این همه ملک خودش یه هنری می‌خواد که کار هر کسی نیست. حتی به نقل از یکی از دوستانی که سازنده‌ی ملک در تورنتو هست، حسین مصطفوی بهش گفته بود که احتمالاً تا آخر سال به ایران برخواهد گشت. از طرف دیگه، ایشون برای مراسم چال کردن لاشه‌ی #موشعلی (#درمانده) به ایران رفته بوده و در این مراسم شرکت کرده، همون‌طور که توی این ویدئو هم می‌بینید. حالا تازه متوجه میشم که چجوری اون همه پول و سرمایه داره از بین میره و چرا می‌خواد به ایران برگرده.

 Amir 𓃬☼

33,938 次观看 • 21 天前

🎥 شوهرم می‌گه عزیزم تو فیلم‌ها با هنرپیشه‌های مرد کاملاً عریان می‌خوابی و سکس می‌کنی، من ناراحت نمی‌شم... ولی من وقتی می‌بینم شوهرم تو فیلم‌ها با زن‌ها لخت می‌خوابه و سکس می‌کنه، «شکنجه‌ی بی‌رحمانه و غیرمعمول» می‌شم! 😏🔥👇👇 👈 بلیک لایولی (Blake Lively)، بازیگر معروف سریال Gossip Girl و فیلم‌هایی مثل The Age of Adaline و A Simple Favor. شوهرش: رایان رینولدز (Ryan Reynolds)، سوپراستار هالیوود و بازیگر Deadpool. 🔹 خود بلیک لایولی هم تو فیلم‌هاش صحنه‌های عریان و خوابیدن با بازیگرهای مرد داشته: - تو فیلم Savages (۲۰۱۲) با آرون تیلور-جانسون صحنه‌های سکس و برهنه (از جمله سینه‌ها) داشته. - تو فیلم All I See Is You (۲۰۱۶) برای اولین بار کاملاً برهنه ظاهر شده و صحنه‌های سکس و دوش عریان داشته. 🔹 رایان رینولدز (شوهرش) درباره‌ی بوسه‌ها و صحنه‌های سکسی همسرش با بازیگرهای مرد دیگه گفته: «من زیاد اذیت نمی‌شم. نمی‌خوام حس خزنده بده، ولی واقعیت اینه که ۵۰-۶۰ نفر خسته و گرسنه‌ی تیم فیلمبرداری دقیقاً پشت سرشون ایستادن.» 🎬 درباره‌ی فیلم Deadpool (۲۰۱۶): تو این فیلم رایان رینولدز نقش وید ویلسون (ددپول) رو بازی می‌کنه و با مورنا باکارین یه مونتاژ سکس طولانی، خیلی صریح و کمدی دارن که رابطه‌شون رو در طول یک سال کامل نشون می‌ده. صحنه‌ها شامل عریانی کامل، پوزیشن‌های مختلف و شوخی‌های خیلی رکیکه (از جمله قضیه‌ی سیب‌زمینی پوره از سوراخ باسن). ✅ بلیک لایولی تو برنامه‌ی جیمی فالن تعریف می‌کنه: 🔺 «تو هواپیما با دخترم جیمز بودم. این روزها یه جور شکنجه‌ست، چون هر طرف که نگاه می‌کنم، تو هر صفحه شوهرم داره تو یه مونتاژ سکس طولانی با یه زن دیگه حال می‌کنه... چون همه تو هواپیما می‌خوان Deadpool ببینن. همه‌شون! 🔺 برای چهارده ساعت تمام، شوهرم داره سیب‌زمینی پوره از سوراخ باسنش می‌خورن... چون این سکانس تو فیلمله. خیلی قشنگه ها! 🔺 واقعاً یه شکنجه‌ی بی‌رحمانه و غیرمعموله. 🔺 بعد دخترم داد می‌زنه «بابا... باباا!» و شروع می‌کنه صفحه رو بغل کردن و بوسیدن و براش دست تکون دادن... در حالی که باباش داره تو همون صفحه با یه زن دیگه سکس می‌کنه و اصلاً جوابش رو نمی‌ده!» 🔥

Akbar Ganji

67,263 次观看 • 2 个月前

یکی به این …. بگه به تو چه کی چی میپوشه و من ترجیح میدم آدم باشم آدم فروش نباشم مثل تو. این‌همه ژل لب با آرایش... اصلاً این چهره، با حجاب، مقبولِ جمهوری اسلامی هست؟! 🔹اصلاً در هیچ‌جای دنیا کسی به این فکر نمی‌کنه که «اندامم رو نشون بدم تا نشان‌دهنده آزادی، پیشرفت و باکلاسی باشه»؛ چون نوع پوشش مثل نفس کشیدن یک امر کاملاً طبیعی و حق فردیه و کسی اصلاً به این مفاهیمی که تو می‌گی فکر نمی‌کنه. 🔹اینکه یه نفر کجا چی می‌پوشه یا نمی‌پوشه، یا چقدر و کجاش ژل می‌زنه به کسی ربطی نداره؛ دقیقاً همون‌طور که قیافه کریه‌تو به بقیه ربطی نداره! اگه من از قیافه‌ت خوشم نمی‌اد، دلیل نمی‌شه هیچ‌کس دیگه‌ای هم نپسنده. 🔹خیلی هم طبیعیه که یه مرد دوست داشته باشه زنش به‌روز بگرده و براش خرج کنه (خرج بکنن یا نکنن هم باز به خودشون ربط داره). اصلاً مانتو چیه؟! زن می‌تونه تاپ و دامن کوتاه بپوشه؛ پوششی مثل مانتو تو تمام دنیا عجیبه! این فقط جمهوری اسلامیه که مردم رو مجبور می‌کنه. (مسلمون‌های کشورهای دیگه با انتخاب خودشون حجاب می‌ذارن، اما جمهوری اسلامی همه‌ی عقاید رو مجبور می‌کنه). 😵‍💫بخشی از افاضات این خانم با این ظاهر و حجاب: «نمایش اندام‌های خصوصی یک خانم به هیچ عنوان تو هیچ کجای جهان نشان‌دهنده آزادی، پیشرفت و باکلاسی نیست.»🤜 «یک سری چیزارو کف خیابون پوشیدید، طرف رو تخت‌خواب واسه شوهر خودش با خجالت تن می‌کنه!»🤜 «اونی که میاد به تو میگه بروز باش، پول بهت میدم برو موهاتو بلوند کن، اون مانتو کوتاه‌تو بپوش، ساپورت بپوش، دستتو می‌گیره، تو شهر نشون همه دوستاش میده... اون می‌خواد به واسطه تو خودشو بکشه بالا... بگه ببین، کیو مخ کردم!»🤜 با همین قیافه اومدی داری افکار جمهوری اسلامی رو پروموت می‌کنی؟!😵‍💫 همون‌طور که تو عکس‌های پیجش می‌بینید، کل پیجش موهاش بیرونه؛ حالا به دستور ارباباش اومده از حجاب می‌گه! 😆

Elham

22,440 次观看 • 2 个月前

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 次观看 • 1 年前

🔴این خانم معلم قبل از شروع مدارس، برگشته به اولیای دانش‌آموزا میگه بعضی از دانش‌آموزا هستن که پدر، مادر یا هر دو رو ندارن ؛ پس وقتی میاید بچه‌تون رو از مدرسه بردارید انقد قربون صدقه‌ش نرید که دل اون بچه یتیم بشکنه، برید یه جای خلوت‌تر بهش ابراز محبت کنید. کاش اول مهر‌ تمام معلم‌ها این نکته رو به اولیا گوشزد کنن.. درود به این معلم عزیز واقعا شعور چیز خیلی خوبیه درک این ظرایف و دقایق خیلی مهمه تو خوراکی که به بچه‌تون می‌دید خیلی حواستون باشه خیلی‌ها ندارند این روزها نمی‌تونن همون رو فراهم بکنند اگر میشه اگر بچه‌تون براش ممکنه بزارید خوراکی رو بیاد توی خونه بخوره ا چیزی بهش بدید که بتونه بدون اینکه بقیه بچه‌ها ببینن بخوره بهش سفارش کنید که شوآف نکنه جلوی بقیه بچه‌ها پ.ن: یه خاطره شخصی بگم از خودم کلاس اول راهنمایی که هنوز تو این سن تو ذهنم مونده ن غذا می‌بردم مدرسه چون مدرسه ما طولانی بود یعنی تا ۳ بعد از ظهر بود یه دونه از این باکس‌های مخصوص غذا که گرم نگه می‌داره برام خریده بودند اول یه دونه ایرانیشو خریدیم خیلی خوب نبود بعد رفتیم یه دونه ژاپنیش رو خریدیم که کاملاً غذا رو گرم نگه می‌داشت و برای من هر روز مامان غذا می‌گذاشت یادمه که یه دوستی داشتم به اسم سلیمی همکلاسی من بود میز پشت سر من می‌نشست و من بعضی روزها از غذای خودم باهاش تقسیم می‌کردم چون کم پیش میومد که خودش غذای گرم بیاره عموماً غذایش ساندویچ بود بعد سر یه سری مسائل دیگه که الان یادم نیست دقیق چی بود ولی با هم یه اختلافی پیدا کرده بودیم و چند روزی دیگه با هم حرف نمی‌زدیم با منم غذا نمی‌خورد یه روزی من یادمه مرغ برده بودم با برنج ین رفته بود بدون اجازه من ظرف غذای من رو باز کرده بود و مرغ‌هایی که توی ظرف غذای من بود خورده بود من عصبانیتم به خاطر خود غذا نبود به خاطر این بود که بی‌اجازه رفته بود ظرف غذای من رو باز کرده بود و غذای من رو خورده بود اما نتونستم انقدر عصبانی بودم این رو بهش بفهمونم خب سنمونم کم بود و رفتم باهاش دعوا کردم یعنی درگیر شدیم کارمون به زد و خورد کشید هنوز که تو این سن ۵۰ سالمه الان یاد اون قضیه گاهی می‌افتم و از خودم خجالت می‌کشم هنوز احساس بدش با من هست گاهی هنوز اگر یه چیزی مثل همین ویدیویی که الان اینجا گذاشتم ببینم و یاد اون ماجرا بیفتم از درون احساس شرمندگی پیدا می‌کنم با اینکه خودم می‌دونستم به خاطر غذا نیست به خاطر این بود که بی‌اجازه رفته بود سر ظرف غذای من ولی چون این رو نتونستم هیچ وقت بهش حالی بکنم و بعد از اون ماجرا هم رابطمون دیگه خراب شد و تا آخر سال هم که زمان زیادی باقی نمونده بود دیگه با هم ارتباطی نداشتیم و کلاً سال بعد هم که اصلاً مدرسه من دیگه عوض شد به خاطر همین ین احساس بد هنوز در درون من هست هر وقت به اون قضیه فکر می‌کنم از خودم شرمم میشه که چرا در نهایت به خاطر یه چیزی مثل غذا همچین واکنشی نشون دادم!! هنوز به این فکر می‌کنم شاید اون بچه مثلاً تو خونشون به هر دلیلی مرغ نبوده یا نخورده یا هر چیزی چرا من به این گزینه فکر نکردم! بماند که همون موقع هم به خاطر دعوایی که با هم کردیم و زد و خوردی که داشتیم کار به دفتر مدرسه کشید و خانواده‌هامون رو خواستند و بعداً مادر خود من هم کلی دعوا می‌کرد سر اینکه چرا به خاطر غذا با یه بچه دیگه تو باید مثلاً همچین برخوردی بکنی که من هی سعی می‌کردم بگم بابا به خاطر غذا نبود به خاطر بی‌اجازه رفتنش سر ظرف غذای من بود و بعد از اون ماجرا مامان تا تقریباً ۲ هفته فقط به من ساندویچ می‌داد ببرم :)

AliVafaei(علی وفایی)🦁☀️🇩🇪🇮🇱🇺🇲🇮🇱🇺🇦

61,486 次观看 • 17 天前

دهه ۸۰ توی ماشین دوستم تصادف کردیم، آهنگ ترنج از نامجو پخش می‌شد، تا اون موقع نمی دونستم کیه، داد و هوار میکرد و کلا برای من عجیب بود، یادمه به دوستم میگفتم کصخلی شر و ور گوش میدی رد دادی به گامون دادی. بعدا چندتا آهنگ دیگه شو گوش کردم دیدم شعرای براهنی و چارتا کص خل مشنگ و ورداشته با بوی جوراب و عرق و حشیش و گل و شیشه قاطی کرده و خب توی قشر مثلا کتاب خون، طرفدار چگوارا و از این دست کصاشیر طرفدار پیدا کرده بود. بعد از ۴ دهه زندگی توی این دنیا این و خوب فهمیدم، انسان های بی نظم، الوات، همه چی و همه جا بکش و بخور و چرک که اولا به بهداشت فردی و تیپ و قیافه و مسائل اینچنینی اهمیت نمیدن به همون اندازه غیر قابل اعتماد و فاسد هستند. کسی که به تن و بدن و جسم و روح خودش رحم نمیکنه به من و شما و هموطن میخواین رحم کنه. امثال نامجو شما رو با یه بست حشیش ناب افغانی میفروشن یه آب هم روش. ختم کلام و بگم شاید ناراحت بشید، ولی ایراد از این افراد نیست، اینها از اول تا آخر همین بودن، همیشه هم گفتن و عمل کردن، ایراد از شناخت و درک درست ما از مسائل میاد. که البته الان جامعه ایران بسیار روشن و آگاه شده نسبت به ۲۰ سال پیش و خب میبینیم چطور از کوچیک و بزرگ شلنگ بدست وایسادن میشورن اینا رو تو فاضلاب.

Ariya Mehri | آریا مهری

19,236 次观看 • 1 个月前