Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

از نایس بودن بعضی از آمریکایی ها هر چی بگم کم گفتم. دختر آمریکایی میگه واقعا ارزون‌تره که تنها زندگی کنم تا با یک مرد۵۰ / ۵۰ زندگی کنم، چون همچین چیزی اصلا وجود نداره، میگه شاید فکر کنی اگر با یک مرد نصف نصف زندگی می کنی و...

156,094 views • 12 days ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

۱- میگه دخترا توی دنیایی زندگی می کنند که باید بیشتر بجنگند تا به اندازه یک پسر دیده بشند ۲- میگه دخترا باید خیلی زحمت بکشند تا دستاوردهاشون به دختر بودن و قیافه شون، دلبری و لوندی شون نسبت داده نشه. بعد همون موقع که این حرف رو میزنه تصویر بک گراند تصویر خودش با سوتین اش هستش 😐 اول اینکه وقتی کارت بلاگری هست و داری محصولات دخترانه توی آمازون و پلتفرم های دیگه به دخترا می فروشی خوب قطعا هر چی داری از قیافه ات و دختر بودنت هست. دوم اینکه وقتی یک دختر نازپرورده که به لطف خانواده توی آمریکا داره زندگی میکنه و همه جای دنیا رو گشته و هر کاری‌ میخواسته کرده از محدودیت صحبت میکنه آدم از این همه دورویی حالش بد میشه. سوم اینکه واقعا فقط یک دختر میتونه یک مشت خزعبلات و سالاد کلمات رو ضمیمه چند تا فیلم و عکس از خودش بکنه و درباره دردهای دختر بودن حرف بزنه و در نهایت وایرال بشه. بعد هم زمانی که با دلارهای تبلیغات اشک هاش رو پاک میکنه از ظلمی که امثال دکتر هانتر بهش می کنند غر بزنه و همون غر زدن ها رو هم استوری بکنه 🤦🏻‍♂️ بعد تصور کنید که همین خانم از اون بالای منبر به دخترهای دیگه توصیه می کنه که بزرگ نشید. بهشون میگه لازم نیست بزرگتر از سن تون بفهمید و همون جوری جوون بمونید و حالش رو ببرید 🤯 اتفاقا یکی باید به همین خانم بگه که لطفا بزرگ شو، بالغ شو، مسئولیت اجتماعی بپذیر، به یک نفر جز خودت هم فکر کن. نه بچه داری. نه شوهر داری. تمام عکس ها و ویدئوهات از خودت هستش. تو اصلا در جایگاه توصیه کردن به بقیه نیستی. تو خودت ماکزیمم یک بچه کوچولوی بزرگ سال هستی. آخر ویدئو هم به خواهرخواندگی جهانی زنان اعلام وفاداری میکنه و به دخترها میگه که ما زنها در کنار هم قوی تریم. این خواهرخواندگی دخترهای جهان که به لطف سوشال مدیا تبدیل به یک مذهب آنلاین شده داره کمر جوامع مختلف جهان رو خرد می کنه. ازدواج های تو خالی، نارضایتی همگانی و بحران جمعیتی فراگیر از نتایج بزرگ نشدن دخترهاست 🤨

دکتر هانتر 🦅

105,403 views • 1 year ago

علی دایی در حاشیه دیدار تیم‌های رسانه ورزش و پیشکسوتان دانشگاه شریف در گفتگو با خبرنگاران درباره اظهارنظر علی دبیر رئیس فدراسیون کشتی درباره او گفت: «او از زمانی که عضو شورای شهر شد و لباس پوشیدنش را عوض کرد، از آن موقع برای من غریبه شد. ایشان چه کاره ممکلت است که برای من تعیین‌تکلیف کند که بیزینسم را کنار بگذارم؟» دایی در این باره ادامه داد: «خواهش می کنم از امثال ایشان که بروند به زندگی خصوصی خودشان برسند. راجع به افراد دیگر تصمیم گیری نکنند. همه می دانیم که من با ایشان آن موقع دوست بودم که در ۱۳ آبان زندگی می کردند اما از موقعی که شورای شهر و منطقه یک و ... شد، برای من غریبه شد و او نمی تواند برای امثال من تعیین‌تکلیف کند.» دایی درباره بازگشتش به فوتبال گفت: «این یک مساله شخصی من است که برگردم به فوتبال یا برنگردم. که فعلا دوست ندارم برگردم. هرکسی با یک چیزی راحت تر است. به نظر من مدیریت آن نیست که ما در عراق و لبنان و سوریه برویم استادیوم درست بکنیم و بعضی مدیران در رزومه و کارنامه‌شان بیاورند که ما در عراق استادیوم ساختیم در حالی که در همان استادیوم به تیم ملی ایران فحش می دهند. بعد در همین استادیوم‌ها جام «خلیج عربی» برگزار می کنند. ما تا کی باید خاموش بمانیم؟» دایی همچنین گفت: «مدیریت فقط این نیست که من دو تا سالن بسازم. من نوعی می روم جایی سالن می سازم که مستعد‌ها آنجا هستند. از ایشان خواهش می کنم دفعه آخرشان باشد که نسبت به دیگران اظهار نظر می کنند و برای خودش نظر می دهد. حیف است خیلی چیزها را نمی توان بازگو کرد اما تاکید می کنم زندگی شخصی من به خودم ربط دارد. زمانی هم که مربیگری می کردم روزی ۸ تا ۱۰ ساعت می خوابیدم. شما از روان پزشک‌ها بپرسید کسی که شب ۳ ساعت می‌خوابد چه حالی می تواند داشته باشد، چطوری می تواند مدیریت کند؟ اسم این را می گذاریم مدیریت؟ حتما روز می‌خوابید که شب‌ها بیدارید.»

ایران اینترنشنال ورزشی

25,955 views • 1 year ago

😓😓😓 *دکتر ابراهیم بنی‌احمد یکی از آن ۱۲ نفری بود که در سال ۱۳۰۷ با شاه در یک دبستان بود.* یکی از شاگردان استاد بنی‌احمد چنین می گوید (نقلِ به مضمون): استاد عصای پیری در دستش بود. بیشتر نگاه می‌کرد و کم‌تر سخن می‌ گفت. حتا سر کلاس دانشسرای عالی می گفت *"شما بگویید، من می‌ شنوم."* دانشجوها را به شوخی با نام حیوانات صدا می زد! به من می گفت "مارمولک امروز تو از انسانیت بگو" *روزی از استاد پرسیدم چرا دانشجوها را با نام حیوانات صدا می زنید ؟ گفت "انسان شدن سخت است!"* *روزهای آخر سلطنت پهلوی، یک روز صبح به در ِ خانه‌ی استاد رفتم. اوایل دی ماه سال ۱۳۵۷ بود.* استاد سرما خورده بود. من را به خانه اش دعوت کرد. *برایم چای ریخت. از پنجره داشت خروش و فریاد مردم معترض را نظاره می کرد و فقط اشک می ریخت.* استاد سالها بود که تنها زندگی می کرد. همسر ایشان فوت کرده بودند و فرزندانشان در خارج زندگی می کردند. ساعت ها پیش استاد ماندم. هنگام خداحافطی، استاد تا در ِ آپارتمان شان آمدند که بدرقه ام کنند. از ایشان خواهش کردم نیایند. گفتم "من خودم می روم، شما حال تان خوب نیست، استراحت بفرمایید." *هیچ وقت آخرین درسی را که استاد به من داد، فراموش نمی کنم.* استاد به من گفت: "اگر در مقابل محبت دیگران بی تفاوت باشی، دیگر از کسی محبت نخواهی دید. این وظیفه من نیست که تو را بدرقه کنم، این عادت زندگی من است. گفتم: "آخر با این حالتان با این عصا؟ عصایش را به طرف من گرفت و گفت: *"من سالها به این عصا تکیه کردم و شاه به ملتش تکیه داده بود.* *او هرگز نمی خواست باور کند که تکیه گاهش بر ملتی قدرنشناس بود!* *شاه از ایران می رود، اما ملتی که یاد نگرفته باشد محبت را پاسخ دهد، دیگر از کسی محبتی نخواهد دید. ما بر باد خواهیم رفت.* بعد از این همه سال فهمیدم آن مرد ِ فرزانه چقدر زیبا و بادرایت آینده این ملت را پیش بینی می کرد. *آری ما ملت بر باد رفتیم .*." استاد تعریف می کرد: “روزی که قرار شد من برای ادامه تحصیل به فرانسه بروم، وزیر علوم گفت نخست باید همگی به کاخ سعد آباد بروید تا *رضا شاه* شما را ببیند و برای شما حرف بزند، بعد عازم می شوید. *برای همه ما کت و شلوار خریدند. من گیوه پایم بود!* *همه گیوه پایشان بود و کسی تا آن زمان کفش نپوشیده بود!* *برای همه کفش خریدند.* *کت و شلوارهامان را پوشیدیم، کفش هایمان را پا کردیم و رفتیم، کاخ سعد آباد دیدن رضاشاه؛ ۴۰ نفر بودیم.* *رضاشاه سخنرانی کوتاهی کرد و گفت: «سعی کنید هرجا رفتید، ایرانی باشید و ایرانی بمانید. به ایران برگردید و فردای ایران را شماها باید بسازید . .».* من به فرانسه رفتم. با سختی و مشقت زیادی درس خواندم. دوره جنگ جهانی دوم بود و دولت با سختی برای ما پول می فرستاد. گاهی دو ماه می شد که پول نداشتیم. بالاخره جنگ تمام شد و من هم درسم در دانشگاه تمام شد. روزی که شاگرد اول دانشگاه شدم و قرار شد ژنرال “دوگُل” نشان “لژیون دونور” به شاگرد اولی ها بدهد، کفشی را که رضاشاه برایم خریده بود و هنوز به یادگار، نو نگاه داشته بودم پوشیدم و به کاخ الیزه رفتم. وقتی نشان را ژنرال دُگل به سینه کت من زد، نمی خواستم فراموش کنم اگر رضاشاه نبود، *منِ ایرانی هنوز گیوه* پایم بود!” *از صفحه منصوره پیرنیا* *آرشیو تاریخ و باستان شناسی ایران* *آنان که دستی را که نان‌شان می داد گاز گرفتند, محکومند به بوسیدن پاهایی که لگدشان می زند!.

آوای آتشین

29,636 views • 1 year ago

با توجه به نزدیکی ماجرای نهایی و تاکید رضاشاه دوم برای آمادکی مردم ایران، مجبور به بازخوانی این موضوع شدم! چرا رضاشاه تاکید داره این‌بار فرق داره؟! در پیام چند روز پیش، نتانیاهو کاملا هوشمندانه همه چیز را لو داد! به همین ۱دقیقه و ۲۵ثانیه! خوب دقت کنید چون نتانیاهو خیلی خیلی دقیق واژگان رو پشت هم چیده: ۱- من و ما و اسرائیل جنگ نمی‌خوایم! شما مردم ایران هم که جنگ نمی‌خواید! جمله آشنا نیست؟! پس کی جنگ می‌خواد؟ بله دیکتاتورهای رژیم! نمیگه دیکتاتور رژیم! جمع می‌بنده! یعنی کل رژیم! این یعنی چی که هم رضاشاه دوم و هم اسرائیل و هم ترامپ تاکید دارند؟! این یعنی مردم ایران نباید قربانی این جنگ رژیم اسلامی شوند و نمی‌شوند! یعنی اگر رژیم تسلیم نشه و حکومت رو واگذار به مردم نکنه، تک تک مهره‌های رژیم را خواهند زد و نه مردم. ۲- نتانیاهو میگه: اما خبر خوبی هست! رژیم هر روز ضعیف‌تر و اسرائیل هر روز قوی‌تر میشه! خوب دقت کنید! داره با مردم ایران صحبت می‌کنه! چرا قوی شدن اسرائیل باید خبر خوبی برای مردم ایران باشه؟!!! بله! یعنی ما پشت شما هستیم و رژیم را ضعیفتر می‌کنیم. خب ضعیف‌تر می‌کنیم که چی بشه؟! حالا می‌ره سراغ اصل مطلب!!!! ۳- میگه رژیم از شما مردم بیشتر از اسرائیل می‌ترسه! میگه برای همین شمارو در بالاترین حد ممکن سرکوب کرده! میگه امیدتون رو از دست ندهید! و اینجا یک نکته امنیتی شاهکار میگه: «من زمزمه‌ها رو می‌شنوم! زن زندگی آزادی!» زن زندگی آزادی چی بود؟! بله خیزش مردم! به عبارتی نتانیاهو داره میگه که ما قوی‌تر هستیم و با شما! امیدتون رو از دست ندهید و زمزمه‌هایی که می‌کنید (نتانیاهو بزن بقیه‌اش با ما!) شما هم مثل زن زندگی آزادی بریزید بیرون! ۴- و اما اینجا یک تاکید موکد داره برای مردم ایران! میگه امیدتون رو از دست ندهید، چون اینبار نه تنها اسرائیل که کل دنیا پشت شما خواهند بود تا رژیم رو نابود کنید. ۵- پس از نکات بسیار مهم بالا، آینده ایران رو برای مردم ایران درصورت انقلاب مجدد، تصویر می‌کنه که ایرانی با کمک ما و کل جهان می‌سازیم سراسر رفاه و اعتبار و افتخار. پس مردم ایران؟! درنگ نکنید! زمان که رسید، زن زندگی آزادی! مثل ۳ سال پیش بریزید بیرون. پایان. جیمز سرباز پادشاهی ایران #KingRezaPahlavi

JamesDean

25,455 views • 1 year ago

🔴 مادر دختران سنندجی: نامادری پدر را به شکنجه فرزندانم تحریک می‌کرد / نارین می‌گفت می‌خواهند ما را بکشند و در سطل آشغال بیندازند ​ 💢 مادر دو دختر سنندجی بعد از شکنجه فرزندانش: ​ 📌 ۱۳ سال با شوهرم زندگی مشترک داشتیم و هرگز از او خشونت ندیده بودم.تا اینکه با خانم همسایه یعنی همین نامادری بچه ها آشنا شد و به من خیانت کرد.بعد هم من را وادار به جدایی کرد. ​ 📌 اوایل با فرزندانم ملاقات داشتم اما از چهارده ماه قبل اجازه ملاقات نمی دادند.برای گرفتن حضانت بچه هایم و حق ملاقات اقدام قانونی کردم. ​ 📌 یک بار از طریق قانونی موفق به دیدار فرزندانم شدم اما پدرشان آنها را تهدید کرده و گفته بود اگر به مادرتان یا معلم ها بگویید که اذییتان می کنیم شما را با چاقو می کشیم. ​ 📌 همسایه ها به من خبر دادند که صدای آزار و اذیت بچه ها را می شوند و یک بار قبل از جنگ مسئولان بهزیستی سراغ بچه ها در مدرسه رفتند اما آنجا هم از ترسشان حرفی نزدند. ​ 📌 نارین می گفت نامادری به بهانه اینکه او ظرف نشسته یا شیشه های پنجره را پاک نکرده یا دیر از خواب بیدار شده، پدر را تحریک به شکنجه می کرد. ​ 📌 پدرشان آنها را به مدت یک ماه در سرویس بهداشتی حبس کرده و در دهان نارین نجاست می ریخت. ​ 📌 با شلنگ به حدی بر سر نارین ضربه زده که پوست سرش کنده شده.در اثر شکنجه ها پا، لگن،استخوان فک و بینی ، چند دندان و هر دو گوشش شکسته است. ​ 📌 نارین می گوید نامادری گفته بود باید بچه ها را بکشیم و می شنیدم که با هم حرف می زدند و می گفتند آنها را در سطل آشغال بیندازیم. ​ 📌 ماجرای تجاوز به بچه ها حقیقت ندارد و پزشک بعد از معاینه دخترانم تائید کرد که آنها سالم هستند. ​ 📌 استانداری به ما یک خانه کلید نخورده به همراه امکانات داده که قرار است با دخترانم آنجا زندگی کنم./هفت صبح

AbdiMediaNews

17,841 views • 2 months ago

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 views • 1 year ago

«امیری حسین و نعم الامیر» ❤️ پیاده روی نمادین اربعین سن فرنسیسکو ۲۰۲۴ وقتی دسته راه میافته، مداحی به زبان های فارسی، انگلیسی، عربی، و اردو خونده میشه. از اول دسته که راه میافتی تا اخرش همه فرهنگ ها رو می بینی و این یکی از زیبایی های پیاده روی اربعینه. من تا حالا تجربه نداشتم عراق برم و به جای صدها نفر در سن فرنسیسکو شاهد میلیون ها نفر از سراسر دنیا باشم اما می تونم تصور کنم تجربه سفر به عراق در چنین روزهایی تجربه ای منحصر بفرده. پیاده روی اربعین چه در عراق، چه در سن فرنسیسکو و چه در شهرها و کشورهای دیگر فقط یک پیاده روی نیست، یک جنبش است، یک حرکت و یک نماد است. قدرت شیعه، اتحاد شیعه، و صدای شیعه است. کمترین کار برای ما شرکت در این پیاده روی هاست، تبلیغ و به اشتراک گذاشتن تجربیات مان از این لحظاته. پ.ن. من این مداحی میثم مطیعی رو خیلی دوست دارم و برعکس سال های گذشته که مشغول فیلم و گزارش تهیه کردن بودم یکباره فرصت شد چند دقیقه ای رو زمزمه کنم. و البته همین چند دقیقه ها توی زندگی است که کمک میکنه تا رنج هایمان قابل تحمل تر بشه. و چه دلگرمی بهتر از زمزمه کردن نام حسین علیه السلام ❤️ #حب_ااحسین_یجمعنا #به_وقت_سید

SEYED HOSSEINI 🎒

39,077 views • 2 years ago

ما در امریکا کارمان خندیدن به حرفهای ترامپ است بی شوخی می گویم دروغ می گوید چرند می گوید داستانهای تخیلی می گوید میاید می گوید عمویم در MIT استاد بود و «Unabomber» شاگردش بود و عمویم می گفت شاگرد عالی بوده ... این بمبگذار هرگز به MiT نرفته است و مهمتر اینکه عموی ترامپ سال ۱۹۸۵ مرده است اما تد‌کازینسکی‌ در سال ۱۹۹۶ بمبگذاری کرده است!!! می‌اید می گوید من دارو را ۶۰۰٪ ارزان می کنم ... یعنی بیگ فارما ۵ برابر پول دارو‌ را به شما میدهند تا انرا مصرف کنید!! می‌اید می‌گوید در پرو سالی ۲۸۰۰۰ نفر از نیش مار می میرند عدد و‌البته ۱۰ نفر در سال است در مورد تورم و قیمت که یکضرب دروغ می گوید ... ویدئوها را گذاشتم نکنید جانم ... از این پدوفایل کلاش که ۳۴ مورد محکومیت مالی دارد، خودش در بازجویی قضایی معترف است که چون «استار» است با زنها هر کاری می خواسته می کرده است و بله خب همیشه در تاریخ همین بوده است ... که به زنانی که ملکه زیبایی نیستند فحشهای عجیب می دهد قهرمان نسازید. ترامپ، مظهر ویرانی امریکاست ... حالا هزینه ی بی مسئولیتی مردم امریکا را محرومین همه ی جهان میدهند بماند. یادم باشد موارد عفوهایش را بیاورم، باور نمی کنید ... شرم‌اور است ... نکنید... برنده ها را قهرمان‌ نکنید.

Leilaye Leili لیلای لیلی

46,978 views • 7 months ago

نه تو رو نمیخوام، به ریش اجدادم بخندم تو رو بخوام. من از یک فرسخی هیچ تروریست اجتماعی حتی رد نمیشم. به لب ها، چانه و پیشانی دقت کنید، فول پروتز و بوتاکس. تمام این چصقمپزهای این دگوری های بوگند فقط برای مردهای بی منبع از قشر ضعیفه. توصیه من به تمام مردهای نود درصدی اینه که با حقیقت کنار بیان. شما باید از ١٨ سالگی تا ٣٠ سالگی فقط کار کنید و بسازید. وقتی به ثبات اقتصادی رسیدید دیگه این دگوری ها اینجوری براتون شاخ و شونه نمیکشن بلکه این شما هستی که خط و نشون میکشی و برای کسی که بخواد باهات باشه چهارچوب و ضوابط تعیین میکنید. پ.ن جمله ی آخرش رو دقت کنید : "سرم و برگردونم بگم اوکی، میارزی" . پس یادت نره اونی که در رابطه دست بالاروداره این و میگه. و مرد باید در رابطه بالاتر باشه، مرد مدیر و رهبر رابطه س. پس اگر میخوای رهبر و مدیر رابطه باشی اول به جایگاهی برس که اونی که سرش و برمیگردونه میگه اوکی، میارزی، تو باشی. نه اون. چون درغیراینصورت رابطه ت هم هیچ دوام و قوامی نخواهد داشت.

Dr Hell 3

31,720 views • 2 years ago

١-جمهوری اسلامی استاد عقب نشینی های پرهزینه دقیقه آخری است، هم در جنگ با عراق چنین کرد، هم در برنامه اتمی و هم در جنگ اخیر. ٢-سه کشور پیشرفته سوئد، کره جنوبی و برزیل به دلایل سیاسی از پیگیری تولید اورانیوم صرف نظر کردند اما هر سه اکنون از تکنولوژی هسته‌ای بهره‌مندند، بدون آنکه به مانند ایران یک تریلیون دلار هزینه بدهند. ٣-قبلا تهدید می کردند که رهبر ما، خط قرمز ما است، حتی کسی نباید جسارت کند و به ایشان بی احترامی کند. دیدیم رهبرشان را کشتند و فردا برای مذاکره با عوامل مرگ رهبرشان به پاکستان می روند. بله آنها راست میگویند. آنها پیروز این جنگ هستند !! ٤-جمهوری اسلامی به مانند یک راننده ناشی می ماند که هر بار ماشین و همه سرنشین ها را به عمق دره می راند و در پایان از اینکه هنوز به ته دره نرسیده، با دست و پایی شکسته اعلام پیروزی می کند!! ۵-ادعا می کنند که در شش حوزه ترامپ را شکست دادند. راست می گویند اما جمهوری اسلامی فقط در یک حوزه شکست خورده که خود به تنهایی معادل صدها شکست است! آنکه خامنه‌ای می گفت نه جنگ می شود نه مذاکره می کنیم. دیدیم هم جنگ شد هم مذاکره می کنند هم خودش کشته شد!! ۶-روسیه بیش از ده سال ایران را وعده فروش اس ۳۰۰ و اس ۴۰۰ بازی داد و در نهایت آسمان ایران را تحویل آمریکا داد. قبلتر آسمان سوریه را تحویل اسرائیل داده بود!! ۷-گفته میشود ۱۴ میلیون نفر در یک وبسایت جمهوری اسلامی برای جان فدایی اعلام آمادگی کرده اند. دمشان گرم. اما قبلا هم ۱۰ میلیون برای رفتن به غزه اعلام آمادگی کرده بودند!! یک نفر هم نرفت!! ۸-نمیتوان در مورد مردم ایران یا حتی مردم تهران یک حکم کلی صادر کرد. تهران در دو ماه گذشته شاهد دو حضور خیابانی متفاوت بود. اولی را با گلوله و تیربار پاسخ دادند دومی را با شربت و شیرینی!! چگونه این دو مردم و شرایط حضور آنها باهم برابر است!! #ژن_ژیان_ئازادی

HEMN SEYEDI

23,437 views • 4 months ago

روز زن بهانه‌اس که داستان خودمو که یک سال پیش نوشتم دوباره بازگو کنم: سالها پیش که ایران بودم, برای جدا شدن از همسر اولم به دادگاه رفتم و در برابر قاضی سیستم قضایی زن ستیز جمهوری اسلامی قرار گرفتم. کل پروسه قضاوت ۵ دقیقه بیشتر طول نکشید. به قاضی گفتم که من فقط حضانت فرزندمو میخوام. قاضی در حالی که یه چیزی گوشه لپش انداخته بود با یه لبخند کثیف و کج گفت که برای حضانت باید تمام مهرم رو ببخشم یا اینکه او وکالت تام الاختیاری که همسر سابقم از آمریکا برای طلاق برام فرستاده قبول نمیکنه! با دست جلوی دهان دوستم که وکیلم هم بود گرفتم و بلافاصله گفتم: من فقط بچه امو میخوام! وقتی از دادگاه بیرون آمدیم, وکیلم گفت که این فقط یک خدعه از طرف قاضی بوده، چون قاضیهای دادگاه خانواده همه طرفدار مردها هستن و در قانون همچین چیزی نداریم و من نباید می پذیرفتم! دو سال بعد خروجم از کشور، برای دیدار با خانواده برای آخرین بار به ایران برگشتم. همون دم گیت ورودی، پاسپورت پسرم رو ضبط کردند و گفتند که پدرش به عنوان ولی اون، ممنوع الخروجش کرده! به دادسرا که مراجعه کردم متوجه شدم حق ولایت پدر با دادن حضانت سلب نمیشه! حضانت فقط به معنی نگهداری هست و تو به عنوان مادر هیچکاره ای!! حتی پدربزرگ پدری هم بر تو در همه امور ارجحه! باورتون میشه؟ حضانت در قانون به معنی سرپرستی و ولایت نیست! تمام تصمیمات همچنان با پدرست. این مسئله طول میکشید و من باید به سر کار برمیگشتم، پسرم را پیش پدر و مادرم گذاشتم و به کانادا آمدم. تمام چند ماهی که من اینجا بودم و پسرم ایران، کارم فقط گریه بود! هیچ راه قانونی برای حل مشکلم وجود نداشت حتی وقتی که پدر بچه خودش در آمریکا زندگی میکرد و هیچ دلیل منطقی برای ممنوع الخروجی بچه وجود نداشت!! در نهایت هم دل همسر سابق به رحم آمد و اجازه خروج پسرم رو از دفتر ایران در واشنگتن صادر کرد! اما من هرگز رنج اون روزها و حیرانی ام رو فراموش نمیکنم. اون احساس نا‌امنی و بی پناهی که اون زمان تجربه کردم حتی الان که یک همسر مهربان و پسری هفت ساله دارم گاهی به سراغم میاد، اما یهو یادم میفته که اینجا کاناداست! تا گرفتار دادگاههای خانواده جمهوری اسلامی نشده باشی، با گوشت و پوستت زن ستیزی این حکومت رو درک نمیکنی! #نه_به_جمهوري_اسلامي #هشت_مارس

Ellie Omidvari

58,830 views • 1 year ago

محمدعلی عمادی بیست سال عضو هیت مدیره شرکت ملی نفت ایران و مدیر پژوهش و توسعه بوده فرزندانش هر دو در خارج از ایران زندگی می کنند . با پول رشوه و ملت ایران. علیرضا عمادی حدود ۲۰ سال هست در انگلیس زندگی می کنه و سیتزین انگلیس هست. در بانک پاسارگارد به عنوان معاون اجرایی بالادستی گروه گسترش انرژی پاسارگاد هم کار می کرده. عمادی املاک زیادی در ترکیه و انگلیس خریده. دخترش مرضیه هم در ترکیه ساکن هست و در یک دانشگاه خصوصی با شهریه دست کم سالانه ۲۵۰ هزار دلار. علیرضا با مدرک ریاضی به خاطر روابط داشتن با سپاهی ها میفرستنش انگلیس که دکترا بگیره. در زمینه برنامه موشکی ایران هم فعال بوده. محمد علی عمادی نقشش در دولت ورای وزیر است هر وزیری که در مجلس اخطار می گرفت و یا استیضاح می شد او برای ساکت کردن نماینده ها و خریدنشان به مجلس می رفت و جالب اینکه هم چندین وزیر و رئیس جمهور عوض شدند اما او همچنان در جایگاهش هست. و تنها وزیری که او را بیرون انداخت زنگنه بود که خودش هم عاقبت نیافت علیرضا در انگلیس با دختر عموش ازدواج کرده و مرضیه که نام دیگرش شیوا هست مجرد و در حال تلاش برای رفتن به آمریکاست اگر چه احتمال دارد از طریق خرید ملک تابعیت ترکیه را هم گرفته بود. طریقه تامین شهریه و یا پول خرید خانه در ترکیه : پروژه که میگیره پیمانکار بهش میگه پروژه رو بهت میدم به شرطی که اینقدر درصد بهم سکه طلا بدی و یا بسته ۱۰۰ تایی سکه بهار آژادی پیمانکار داده به عمادی و زیرکچیان زاده !

Amir Farshad EBRAHIMI

26,661 views • 6 months ago

طرف یکی از ۵ فوتبالیست مشهور و ابر ستاره های حال حاضر دنیاست به معنی واقعی کلمه در توجه و نوازش عاطفی و ثروت و شهرت غرقه باز رفته به خاطر قضاوت ها و حرف های بعضی ادم ها، صورتش رو که در حالت عادی هم مشکل خاصی نداشته جراحی زیبایی کرده این یکی کوکوریا، عضو تیم قهرمان جهانه و رسما در پست خودش در دنیای فوتبال یکی از بهترین هاست به خاطر مورد قضاوت قرار گرفتن در مورد موهاش گریه می کنه و می گه خیلیا بخاطر مدل موهام منو مسخره میکنن اما دلیل بلند بودن موهاش پسرشه که اوتیسم داره ، تنها راهیه که میتونه باباشو از بین بازیکنای دیگه تشخیص بده! ادم هایی در این سطح که حقیقتا در ثروت و شهرت و محبوبیت غرق هستند اینطور هنوز نسبت به ظاهرشون آسیب پذیری دارند بعد یه مشت ادم مریض خود گوز پندار جوون ایرانی رو که تو زندگیش هیچ دل خوشی نداره و برای بدیهیات زندگی نرمال باید تمام جوانیش حسرت بکشه به خاطر اینکه تلاش می کنه زیبایی ظاهری داشته باشه و اگر ایرادی داره مثلا با جراحی یا هر روشی از این دست بر طرف کنه قضاوت می کنند و هزار مدل انگ و برچسب بهش می زنند از مشکل شخصیتی تا داشتن احساس نا کافی بودن و هزار چرند دیگه رو به طرف می چسبونند چون مثلا رفته یه جراحی زیبایی انجام داده! آدم های مریضی که نیاز دارند برای بهبود احساسی که نسبت به زندگی نکبت بارشون دارند دیگران را تخریب کنند اینا می شینند در جایگاه قضاوت گر !

AliVafaei(علی وفایی)🦁☀️🇩🇪🇮🇱🇺🇲🇮🇱🇺🇦

83,685 views • 1 month ago

رشتوی بخش کوچکی از تهدیدات و پرونده سازی های محمد جرجندی که بعد از ۶ ساعت انواع حملات و پرونده سازی ها تصمیم گرفتم ریکورد کنم. اولش باور نمی‌کردم این اراجیف رو راجع به من بگه. ولی بودجه خوبی براش تدارک دیدند. حرف هایی میزنه که من متوجه نمیشم یعنی چی، اگه فکر می‌کنه من پولی از کسی خوردم، فعالیتی داشتم که در داخل یا خارج برای من مشکل ایجاد می‌کنه، رو کنه من مسئله ای ندارم. چون من کاری نکردم تو زندگیم که اینطوری یک پرونده سازی مثل جرجندی پنهان بکنه! یه بار که سپاه و وزارت اطلاعات کل اطلاعات مجازی و حقیقی من رو زیر و رو کردند چک کردند. اگه جرجندی چیزی داره براشون هدیه بفرسته بسم الله. اینم پرونده سازی از خارج برای ساکن ایرانه، شرف و آبرو براش نمی‌مونه اگه چنین کاری کنه. اگه من کاری کردم که اونور آب از من ناراحت بشن که به درک و به تخمم، چون من ایرانم و قصدی برای رفتن ندارم. اگه کاری کردم علیه منافع مردم ایران بوده هم که منتشر کن من باید پاسخ بدم بدون اغماض. اگه کلاهبرداری کردم که چرا تا الان منتشر نکردی؟ بهت پروژه اش رو ندادند یا مثل قبلیا بهت دیتا نداده بودند که حمله کنی؟ اونوقت که برای خودت بد میشه که برای منافع شخصی یا بر اساس دستور یا کینه و حسادت به آدم ها حمله می‌کنی. به هر حال من مشکلی ندارم، اگه بین این همه کلاهبردار و فعال های سیاسی صادراتی، من اینقدر خار چشم شیطان شدم که بودجه گرفتی برای من شبانه روزی وقت بذاری، بذار. ایرادی نداره. بالاخره تو هم باید نون‌ بخوری، تو زندگیت چیز خاصی نشدی و رفتی اونور هم پناهنده شدی و بازم چیز خاصی نشدی، رد دادی و ایگو و حسادت و عقده گاهی انگیزه قدرتمندی میشه که با پروژه گرفتن و بودجه همراستا بشن ۲۴ ساعته سر هیچی پاچه من رو بگیری که هیچ مشکلی باهات نداشتم و اصلا کاری باهات نداشتم! ادامه بده محمد جرجندی، رو سیاهی می‌مونه به زغال. این بار بابت پروژه ات به کاهدون زدی.

🏴JannatKhah🔩🪰

481,062 views • 1 year ago