Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

آزادی بدون آگاهی ممکن نیست. این ویدیو را منتشر کردم چون یکی از ابزارهای اصلی سرکوب، فقط خشونت نیست؛ تحریف واقعیت، پروپاگانداسازی، تقطیع روایت‌ها و وارونه نشان دادن حقیقت هم بخشی از همان سازوکار است. وقتی حقیقت را دست‌کاری می‌کنند، سکوت یعنی واگذار کردن میدان به دروغ.من این روایت...

31,542 görüntüleme • 7 gün önce •via X (Twitter)

18 Yorum

زآ profil fotoğrafı
زآ7 gün önce

حذف شدی. کارت تموم شد متاسفانه

بهار دهکردی profil fotoğrafı
بهار دهکردی7 gün önce

مارو دور ننداز

شراره آزادی profil fotoğrafı
شراره آزادی7 gün önce

😌🤗🤗 بهار جان، از راهی بسیار دور، تو را سخت در آغوش می‌گیرم، عزیزم. مبارزه برای رسیدن به جهانی آزاد و برابر، راهی پرپیچ‌وخم، ناشناخته و صعب‌العبور است. ما انسان‌هایی هستیم که در این دنیای وارونه و زن‌ستیز به دنیا آمده‌ایم، در آن رشد کرده‌ایم و شکل گرفته‌ایم. پس باید با هزاران آزمون‌وخطا و با پذیرفتن خطاهای کلامی و عملی‌مان، چه فردی و چه جمعی، در این مسیر ناشناخته و دشوار، مبارزه برای رسیدن به دنیایی بهتر را ادامه دهیم. اتفاقاً در همین مسیر است که خودمان نیز آزاده و برابر بودن را تمرین می‌کنیم. مشق شب می‌کنیم و همزمان، در هر قدم، مشغول ساختن دنیایی هستیم که در شأن انسان است؛ در خود و در رابطه‌هایمان، با همهٔ آزمون‌وخطاهایمان.

بهار دهکردی profil fotoğrafı
بهار دهکردی7 gün önce

@nabati1998n 🫂❤️‍🩹

Farzaneh Ahmadi profil fotoğrafı
Farzaneh Ahmadi7 gün önce

بهار جان من شما رو نمی شناسم بنابراین می بخشید که نظرم رو می گم. اول این ویدیو از شنیدن اینکه به نطر شما بجای اینکه به اون دسته ای که شما رو آزار دارن فحش بدبد باید بهشون تف می کردید جا خوردم. قطعا ازار کلامی و جنسیتی فعالان مستقل و خصوصا خانم ها محکومه ولی ما هم باید تصمیم بگیریم که کجای این محور اخلاقی ایستادیم. متاسفانه جواب فحاشی فحاشی یا تف کردن نیست. می دونم که بین کسی که فحاشی رو شروع می کنه و کسی که از خودش دفاع می کنه فرق هست ولی در افتادن تن به تن فقط بنزین بر این آتش ريختن هست و فقط شنونده رو هم فحاش می کنه، از اون گذشته آدمهای محترمی هستن در جمع پادشاهی خواهان که فحاشی نمی کنن و اونها الان از اینکه شما پرچمشون رو شکستید آزرده اند. خوشحالم با شما آشنا می شم و درود بر خانواده مبارزتون، ولی با نهایت احترام این ویدویو بیشتر شبیه توجیه بود تا توضیح یا دلجویی. اگر دوست داشتید خوشحال می شم همفکری کنیم که راهکار درست مقابله با فحاشی چیه چون اين متاسفانه راهش نیست.

بهار دهکردی profil fotoğrafı
بهار دهکردی7 gün önce

من هم شما رو نمیشناسم ممنون نوشتید ولی تقارن جعلی ساختن در این بحث نمیگنجه فکر کنم لازمه وبدیو رو چند بار ببینید شاید درک ازار جنسیتی بیشتر مفهوم پیدا کنه براتون مسئله فقط فحاشی تن به تن نبوده، پروسه استاک و ازارکری مداوم و چندباره این شخص بوده بر علیه من بوده که وکلا و پلیس تورنتو در حال پیگیری هست در رابطه با پرچم هم از دوستان راحب دوستانشون بپرسید بهتر نیست ؟

Lena profil fotoğrafı
Lena7 gün önce

نباید فحش جنسی میدادی دختر. #زن_زندگی_آزادی

بهار دهکردی profil fotoğrafı
بهار دهکردی7 gün önce

🫡

Lena profil fotoğrafı
Lena6 gün önce

🫂دل قوی دار💪🏼🌹

نئوکانتی(اکانت پنجم) profil fotoğrafı
نئوکانتی(اکانت پنجم)7 gün önce

زنده باشی شما نیاز به توضیح نداری ثابت شده‌ایی❤️

بهار دهکردی profil fotoğrafı
بهار دهکردی7 gün önce

❤️‍🩹

Maya profil fotoğrafı
Maya7 gün önce

@mirakh838 درود بهت بهار عزیز! خشم ات قابل درک هست عزیزم🫂🩷

Caspiane profil fotoğrafı
Caspiane6 gün önce

همبستگی کامل با تمام مبارزین ضد فاشیسم !

sequence profil fotoğrafı
sequence7 gün önce

💪

خرگوش مرده 🇩🇪 profil fotoğrafı
خرگوش مرده 🇩🇪7 gün önce

بخدا نیاز نیست که بخاطر شعار #زن_زندگی_آزادی کار درستی رو که کردی در مقابل این سطلی های بی شرف توجیه و معذرت خواهی کنی ،حقشون بود دمت گرم

Jino Victoria Doabi ‏ژینۆ ویکتوریا دو‌آبی profil fotoğrafı
Jino Victoria Doabi ‏ژینۆ ویکتوریا دو‌آبی6 gün önce

@jiyargol ❤️

آنومالی profil fotoğrafı
آنومالی7 gün önce

اول اینکه متاسفم بابت تجربه بسیار وحشتانکی که این فرقه بهت تحمیل کردن و دوم بر اون این جماعت کارشون همینه تخریب هرکسی که جاوید شاه نگفته تزنل اینا به این صورته که هرکسی جاوید شاه نگفته رو تخریب میکنند این دلیل اینهاست و درود بر تو که مقابل این فرقه ایستادی

Naesr profil fotoğrafı
Naesr7 gün önce

درود بر شما لعنت به رضا پهلوی و سلطنت طلب‌ها و ساواک آدمکش

Benzer Videolar

این ویدیو از حمله و فحاشی غلامرضا جمشیدی‌ها، رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران را کانال تلگرامی شورای صنفی دانشجویان کشور منتشر کرده است. بر اساس گزارش این کانال تلگرامی این اتفاق در روز یکشنبه ۱۴ آبان آبان افتاده است و دلیل آن «اقدام به ضبط کارت دانشجویی یکی از دانشجویان» بوده است. در این ویدیو شنیده می‌شود رئیس دانشکده آنجا را «فاحشه‌خانه» و یکی از دانشجویان زن را «فاحشه» می‌خواند و تهدید به اخراج می‌کند.‌ بر اساس این گزارش به دنبال این درگیری شماری از دانشجویان در حیاط دانشگاه تجمع اعتراضی برگزار کردند و خواهان پس دادن کارت دانشجویی ضبط شده و عذرخواهی رسمی غلامرضا جمشیدی‌ها شده‌اند. ‌ کانال تلگرامی شورای صنفی دانشجویان کشور با انتشار این ویدیو نوشته است حراست دانشگاه کارت ضبط شده دانشجو را پس داده است و «قول داده است با بازبینی فیلم‌های دوربین‌های مداربسته به رفتار توهین‌آمیز رئیس دانشکده رسیدگی کند.».

BBC NEWS فارسی

164,162 görüntüleme • 2 yıl önce

بسیار خواهش میکنم این ویدیو را تا انتها ببینید. ثانیه به ثانیه و فریم به فریم این گزارش مستند از آنچه دیروز اتفاق افتاد مهم و ارزشمند است … به شعارهای پیاپی که پشت هم از سمت مردم می آیند دقت کنید !!! هوش و ذکاوت و دلیری و آزادگی ایرانی را ببینید! بجای شعار «کینگ رضا پهلوی» بگویید «شاه رضا پهلوی» چون واژه «شاه» و «پادشاه» خود کتابی قطور از تاریخ ایران را در خود دارد و با واژه «کینگ» یکی نیست. یکی از بدترین کارهایی که میتوانید بکنید این است که حماسه تاریخ ساز دیروز ۱۴ فوریه (روز عشق - روز ایران) را با صدای موزیک های مختلف صداگزاری کنید. این به شدت اشتباه است ! تاریخ مستند را دست کاری نکنید ! روی ویدیو هایی که میگیرید صدا گذاری نکنید! این تاریخ که ساختید باید بی کم و کاست به آیندگان برسد. هرگز آنچه اتفاق افتاد را تحریف، سانسور، و فروکاست به ویرایش و ادیت نکنید … این ویدیو را ذخیره کنید و بدون ادیت و ویرایش استفاده کنید. در ایکس هم منتشر کردم. #جاوید_شاه #انقلاب_شیروخورشید #شاه_رضا_پهلوی

Mohsen Rostami

13,102 görüntüleme • 7 ay önce

این روزها بخشی از انرژی ما صرف جنگیدن با همدیگر شده، در حالی که میدان اصلی جای دیگری است؛ میدان روایت‌ها. روایت این جنگ، روایت کشته شدن خامنه‌ای و تصویری که از ایران در افکار عمومی جهان ساخته می‌شود، همان میدان اصلی است. در همین راستا، مسیح علی‌نژاد کاری کرد که خیلی‌ها فکر می‌کردند ممکن نیست. او در چند رسانه پرمخاطب جهانی روبه‌روی زهران ممدانی ایستاد و روایت‌های نادرستی که درباره ایران و این جنگ مطرح میکرد را به چالش کشید. نتیجه چه شد؟ همان کسی که با اطمینان موضع می‌گرفت حالا مجبور شده توضیح بدهد و از موضع قبلی‌اش عقب بنشیند. این نشان می‌دهد مسئله فقط جنگ نظامی نیست؛ جنگ روایت‌هاست. هر بار که کسی در همان تریبون‌های جهانی با استدلال و شجاعت وارد شود، می‌تواند روایت غلط را عقب بزند. به‌جای اینکه این روزها انرژی‌مان را صرف جنگیدن با هم کنیم، بهتر است بفهمیم نبرد اصلی در افکار عمومی جهان است. هر بار که یکی از ما در آن میدان صدای مردم ایران را بلند می‌کند، در واقع یک قدم جلو رفته‌ایم. #پایان_جمهوری_اسلامی

Elie Omidvari الی امیدواری

40,755 görüntüleme • 6 ay önce

این دو ویدئو، یکی از سینا عضدی و دیگری از شیرین سعیدی، را کنار هم ببینید. هم‌سویی استدلال‌ها و شیوه‌ی دفاع آن‌ها از رژیم جمهوری اسلامی تصادفی نیست. سینا عضدی، بعد از کشتار معترضان آبان ۹۸، در مصاحبه با بی‌بی‌سی تلاش می‌کند با تحریف ایده‌های توماس هابز درباره مفهوم «قرارداد اجتماعی»، استفاده حکومت از زور علیه شهروندان را امری طبیعی و عمومی جلوه دهد؛ انگار کشتار مردم در خیابان بخشی از «حق دولت مدرن» است. خانم دکتر قلابی شیرین سعیدی هم با ادبیاتی بسیار مشابه، از همان منطق استفاده می‌کند: دولت مدرن را ذاتاً خشن می‌داند، و نتیجه‌ای که می‌گیرد نه دفاع از مردم، نه محکومیت سرکوب، و نه ایستادن کنار قربانیان، بلکه عادی‌سازی خشونت دولت است. این دقیقاً زبان نسل جدید مهره‌های جمهوری اسلامی است: با ادبیات آکادمیک حرف می‌زنند، اما در عمل خشونت حکومت را عادی سازی می‌کنند. از «حکومت»، «قرارداد اجتماعی»، «قوه قهریه» و «واقعیت دولت مدرن» حرف می‌زنند، و جنایات رژیم را در لفافه‌ی نظریه علمی پنهان می‌کنند. مشکل این افراد فقط داشتن نظر سیاسی متفاوت نیست. مشکل این است که با زبان علوم سیاسی، برای سرکوب و کشتار مردم توجیه می‌سازند. وقتی جمهوری اسلامی هزاران نفر را در خیابان می‌کشد، این‌ها به جای ایستادن کنار قربانیان، بحث را می‌برند به این‌که «همه دولت‌ها خشونت می کنند» و «دولت حق استفاده از زور دارد.» این همان کاری است که لابی‌ها و مدافعان نرم جمهوری اسلامی سال‌ها انجام داده‌اند: پاک کردن مرز بین دولت دموکراتیک و حکومت جنایتکار. یکی کردن پلیس در یک کشور آزاد با نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی. تبدیل کشتار مردم به یک بحث نظری تحریف شده درباره دولت مدرن. کاری که اتحاد علیه مهره‌های رژیم در ایران انجام می‌دهد افشا کردن این چهره‌ها، نشان دادن الگوهای مشترک در حرف‌هایشان، و روشن کردن این‌ واقعیت است که چگونه این مهره ها با زبان دانشگاهی و رسانه‌ای، جنایت‌های جمهوری اسلامی را سفیدشویی می‌کنند. #StopIRILobby #FireSaeidi #FireAzodi #IranMassacre

AAIRIA

12,209 görüntüleme • 2 ay önce

#نیمکت‌های_خالی ⚫️ دوصد نیمکت خالی؛ دوصد نام که نباید بی‌جان می‌شدند و این پایان نیست دوصد نام؛ نام‌هایی که تکرارشان خواهیم کرد تا روز دادخواهی. نوشتن این فهرست آسان نیست. هر اسم با مکث می‌آید، بغضی بالا می‌زند و بعد دردی می‌ماند که کشنده است. هر نام یک «کاش» با خودش دارد: کاش زنده بود؛ کاش مدرسه‌اش هنوز منتظرش بود؛ کاش مادری مجبور نبود نام فرزندش را در فهرست‌ها بخواند. این‌ها کودک بودند؛ زندگی داشتند، شیطنت داشتند و رؤیا داشتند، اما دست‌هایی تصمیم گرفتند که زندگی‌شان قابل حذف است. این فهرست آرشیو مرگ نیست؛ کیفرخواستی است علیه سیستمی که کودک را نه صاحب زندگی، که مانعی برای بقای خود می‌بیند. دوصد جان از ما گرفته شد؛ با گلوله، با فقر و با سرکوب، در امتداد یک منطق واحد؛ همان منطقی که آموزش را ناامن کرد، خیابان را به میدان تیر بدل ساخت و کودکی را جرم‌انگاری کرد. و پس از مرگ‌شان هم دست برنداشتند: نام‌ها را ممنوع کردند، خاکسپاری‌ها را بی‌صدا پیش بردند و حقیقت را انکار کردند. حذف، انکار و تحریف، ادامه‌ی همان سیاستی بود که پیش‌تر جان‌ها را گرفته بود. کلاس‌ها دیگر مثل قبل نیستند. نیمکت‌های خالی فقط نشانه‌ی غیبت نیستند؛ بلکه یادآور جنایتی‌اند که به کلاس درس رسیده است؛ یادآور سیاستی‌اند که کودک را از کلاس، به گورستان فرستاد. کلاس‌هایی که دانش‌آموزان‌شان نام دوستان کشته‌شده‌شان را می‌دانند و معلمانی که دیگر فقط درس نمی‌دهند، بلکه شاهد و همراه این دادخواهی‌اند. اما ما ایستاده‌ایم؛ در کنار خانواده‌ها، در کنار مادران و پدرانی که از دل سوگ، دادخواهی را برگزیدند، و در کنار دانش‌آموزانی که دیگر فقط «دانش‌آموز» نیستند، بلکه دادخواهان خون دوستان‌شان‌اند. ما این نام‌ها را می‌نویسیم تا آموزش از بی‌طرفیِ دروغین بیرون بیاید و جامعه بداند تا وقتی مرگ کودک بی‌هزینه است، هیچ نظم سیاسی‌ای مشروع نیست. این فهرست فقط برای سوگواری نیست؛ برای بیدار ماندن است، برای فراموش نکردن این حقیقت که کودک‌کشی، سیاست است. دوصد نام یعنی یادآوریِ مداومِ یک واقعیت ساده و هولناک: سیستمی که آینده را می‌کشد. نام‌ها می‌مانند؛ برای مطالبه، برای پاسخ‌گویی و برای پایان‌دادن به سیاست قتل کودک.. یادشان را به سکوت واگذار نمی‌کنیم این فهرست تا روز دادخواهی بسته نخواهد شد. اسامی ۲۰۰ دانش آموز جان باخته را در لینک زیر ببینید #دو_صد_نیمکت_خالی #نام‌ها_را_فریاد_می‌زنیم #کودک‌کشی_سیستماتیک #عدالت_بدون_فراموشی

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان (CCITTA)

237,269 görüntüleme • 7 ay önce

#این_چرخه_با_من_تمام_میشود عقاید مقدس نیستند؛ حقایق مقدس هستند هیچ عقیده‌ای، صرفِ عقیده بودن، شایسته‌ی احترام نیست. این حقیقت است که باید محترم شمرده شود؛ و حقیقت وقتی آزاردهنده است که سال‌ها با تقدس دفن شده باشد. دینی که با شمشیر آمد، با قتل‌عام و تحقیر ریشه گرفت، و امروز هم به نام «الله» جوانان این سرزمین را به دار می‌کشد، نمی‌تواند پشت سپر «احترام به باور» پنهان شود. احترام را باید رفتار انسانی به‌دست آورد، نه با تهدید، نه با ترس، نه با خون. هیچ خدایی که ابزار قدرت شود، خدایی برای مردم نیست. آنچه از قادسیه آغاز شد نه به‌عنوان یک نبرد تاریخی، بلکه به‌عنوان غلبه‌ی زور بر فرهنگ، شمشیر بر خرد امروز در زندان‌ها، در طناب‌های دار، و در زندگی‌های سوخته ادامه یافته است. این نزاع، نزاعِ مردم با ایمان شخصی نیست؛ نزاعِ مردم با ایدئولوژیِ مرگ است. با تفسیری که زندگی را گروگان می‌گیرد و حقیقت را قربانی «تقدس» می‌کند. زمان آن رسیده که بگوییم: عقیده اگر ضد انسان باشد، قابل نقد است. اگر خون بریزد، قابل افشا است. و اگر آینده را بسوزاند، قابل پایان دادن است نه با نفرت، بلکه با آگاهی، شجاعت، و ایستادن کنار حقیقت. #ایران_بدون_اسلام #قادسیه_ادامه_دارد #ایرانی_هستیم_تازی_نمیپرستیم

Shawna (شانا) Azad

17,927 görüntüleme • 9 ay önce

خاری به نام کُرد در چشم ایران اینترنشنال دیروز در مجمع عمومی سازمان ملل، بنیامین نتانیاهو از اردوغان گفت و از هزاران غیرنظامی کُرد که کشته شده‌اند. جمله روشن بود، به انگلیسی، بی‌هیچ ابهامی: Kurdish civilians. در همان لحظه، روی آنتن زندهٔ ایران اینترنشنال، این جمله شد «غیرنظامیان ترکیه». هر دو را در این ویدیو کنار هم گذاشته‌ام. ببینید، و خودتان قضاوت کنید. من سال‌هاست جلوی دوربین رسانه‌های بین‌المللی می‌نشینم و ترجمهٔ همزمان را از نزدیک می‌شناسم. مترجم همزمان ممکن است کلمه‌ای را جا بیندازد، عددی را اشتباه بشنود، جمله‌ای را نیمه‌کاره رها کند. اما اینجا یک کلمه جابه‌جا نشده، کل معنا وارونه شده است. سخنران دارد اردوغان را به کشتن کُردها متهم می‌کند؛ در ترجمهٔ شما، قربانی از صحنه حذف می‌شود و نامش به طرفی داده می‌شود که به گفتهٔ همان سخنران او را کشته است. هیچ مترجم حرفه‌ای‌ای که رشتهٔ سخن را دنبال می‌کند، چنین جمله‌ای را بی‌اختیار نمی‌سازد. این لغزش زبان نیست، این یک تصمیم است. و تصمیم در یک رسانه از کجا می‌آید؟ یا مترجم خودش به این نتیجه رسیده که نام کُرد نباید در قاب شما شنیده شود، که یعنی در آن تحریریه فضایی ساخته شده که چنین کاری را عادی می‌داند؛ یا این خواست از بالا آمده. هیچ‌کدام از این دو، شما را تبرئه نمی‌کند. پس از مدیران، سردبیران و تک‌تک کسانی که مسئولیت آنچه روی آنتن ایران اینترنشنال می‌رود بر عهده‌شان است، می‌پرسم: شما را چه می‌شود؟ چرا مسئله کُرد باید خاری در چشم ایران اینترنشنال باشد؟ چرا وقتی رئیس دولت دیگری، از بلندترین تریبون جهان، نام کُرد را بر زبان می‌آورد، شما تاب شنیدنش را ندارید؟ چرا حتی کشته را هم از نامش محروم می‌کنید؟ رسانه‌ای که حقیقت را روی آنتن زنده دستکاری می‌کند، دیگر رسانه نیست. دستگاه ساختن روایت است، ابزار نفوذ است. اما یک چیز را بدانید: هویت جمعی کُرد را نمی‌شود با عوض کردن یک کلمه در ترجمهٔ همزمان پاک کرد. کُردها بیش از یک قرن است که نامشان را از نقشه‌ها، کتاب‌ها و زیرنویس‌ها پاک کرده‌اند، و هنوز اینجا هستند، با همان نام. شرم بر شما، از صدر تا ذیل، که در چشم حقیقت خاک می‌پاشید. حالا سؤال من از شماست: اگر شما مسئول این رسانه بودید، فردا صبح به مخاطب کُردتان چه جوابی می‌دادید؟ برای راستی‌آزمایی، لینک سخنرانی اصلی را در کامنت اول و لینک نسخهٔ تحریف‌شدهٔ ایران اینترنشنال را در کامنت دوم گذاشته‌ام.

Shahin Modarres

68,333 görüntüleme • 1 gün önce

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

63,889 görüntüleme • 1 ay önce

نویدالله فطرت، آموزگار در کابل، روز جمعه در ویدیویی که در صفحه فیس‌بوک خود منتشر کرده، طالبان را به استفاده از پوشش دینی برای پیشبرد اهداف قومی متهم کرده است. آقای فطرت در این ویدیو می‌گوید: «شاید این آخرین ویدیوی من باشد، اما قبل از مرگ حقیقت را بیان خواهم کرد.» او طالبان را متهم می‌کند که به گفته او، بر «اهداف قومی، نقاب دینی زده است» و از این گروه می‌خواهد «نقاب دینی خود را بردارد» و «دین را از سیاست جدا کند». این ویدیو در ساعات گذشته در شبکه‌های اجتماعی به‌طور گسترده بازنشر شده است. برخی کاربران نیز در واکنش به این ویدیو درباره وضعیت امنیتی آقای فطرت ابراز نگرانی کرده‌اند. با این حال، افغانستان اینترنشنال نمی‌تواند به‌طور مستقل وضعیت فعلی یا محل حضور آقای فطرت را تأیید کند و روشن نیست که او پس از انتشار این ویدیو در کجا به سر می‌برد. تا زمان انتشار این گزارش، پاسخی از سوی مقام‌های طالبان درباره اتهام‌های مطرح‌شده در این ویدیو در دست نیست.

افغانستان اینترنشنال

35,789 görüntüleme • 1 ay önce

حمایت از حقوق بشر بخش اول - #آزادی آزادی یکی از اهداف غایی بشریت است که هم‌راستای زندگی انسان به سمت تعالی، جایگاهی شایسته در اندیشه و انگاره کمالجوی او دارد. آزادی و مفاهیم مربوط به آن همواره از مولفه‌های مهم و قابل تأمل در تمامی ادیان، مکاتب، آثار حکما و فلاسفه بوده و هست و همین امر آن را تبدیل به واژه‌ای مقدس در فرهنگ جوامع بشری نموده است. اما برای رسیدن به معنا و مفهوم صحیح آزادی نیاز به فهم و درک طرح آفرینش است تا از این طریق دلیل به ودیعه گذاشتن اصل آزادی در وجود انسان شناخته شود. آزادی پدیده‌ای ذاتی است که از دیدگاه ادیان توحیدی و عرفان غیرتوحیدی شرق و مکاتب مختلف یک مفهوم درونی و جوهری از ماهیت وجود انسان است. این پدیده خدادادی نه ساختگی می‌باشد و نه به‌صورت اکتسابی به دست می‌آید. آزادی یکی از ارزش‌های بنیادین بشریست که زیربنای اساسی ارتباط میان افراد و دولت‌ها را در جوامع نشان می‌دهد. تبیین منطق این اصل که وابسته به اراده و اختیار فردی هر انسانی می‌باشد بر مبنای روابطی عدالت محور و مسالمت‌آمیز تنها با تحقق دیدگاه اینتریونیورسالیزم (هستی وطنی) به‌صورت انسان شمول عملی خواهد شد. هر چند واقعیت جوامع خودکامه نشان می‌دهد که این اصل را با محدود نمودن روز افزون حق آزادی تبدیل به یک آرمان دست نیافتنی برای حفظ بقا و سلطه‌جویی خود کرده‌اند. آزادی موهبتی الهیست که ارزش اختیار و انتخاب را برای تبیین کرامت انسانی به ارمغان آورده و او را از هر آفریده دیگری متمایز ساخته است بر همین اساس سجده انسان در برابر خداوند بر روی پله عشق و مبتنی بر اصل آزادی و اختیار رقم خورده، نه بر اساس اجبار و تحمیل باور و ایمانی از قبل تعیین شده. توسعه صلحی پایدار و جهان گستر، بدون بهره‌مندی از حق آزادی فردی نه تنها محقق نمی‌گردد بلکه بدل به شعاری برای بهره‌برداری منفعت‌طلبانه از مفهوم گرانقدر آن شده است. آزادی و صلح چنان با هم عجین شده‌اند که صلح بدون آزادی و آزادی بدون صلح معنا نخواهد داشت. Mohammad Ali Taheri #محمدعلی_طاهری #حقوق_بشر #سازمان_صلح_طاهری #HumanRights #TaheriPeaceOrganization #Taheri_Movement

Mohammad Ali Taheri Movement

17,431 görüntüleme • 2 yıl önce

حملات راکتی بر فرودگاه نظامی کابل مبارزان جبهه آزادی افغانستان، حوالی ساعت:۱۰:۰۰ چهارشنبه‌شب، ۳۰ ثور ۱۴۰۵، یکی از پایگاه‌های مربوط به میدان هوایی نظامی کابل تحت کنترل گروه تروریستی طالبان را هدف حملات راکتی دقیق و هماهنگ‌شده قرار داده‌اند. در این پایگاه، علاوه بر ذخیره و نگهداری تجهیزات مهم، شماری از نیروهای این گروه آموزش‌های نظامی را جهت سرکوب و اعمال خشونت علیه مردم دریافت می‌کردند. در نتیجه این حملات، آتش‌سوزی شدیدی در محل وقوع انفجارها رخ داده است، اما تاکنون آمار دقیقی از تلفات نیروهای طالبان و میزان خسارات در دست نیست. جبهه آزادی افغانستان برنامه‌های وسیع و حملات گسترده‌ای را در نقاط مختلف کشور در دست اجرا دارد و این حملات راکتی به فرودگاه نظامی کابل بخشی از این عملیات‌ها به شمار می‌رود. قابل یادآوری است، در جریان این عملیات به نیروهای جبهه آزادی آسیبی وارد نشده است.

جبههَ آزادی افغانستان

30,340 görüntüleme • 4 ay önce

ویدئو جدید تاکر کارلسون، خبرنگار مشهور آمریکایی، درباره قانون اختیارات جنگ: "دونالد ترامپ ممکن است تا اول ماه مه مجبور شود نیروهای آمریکایی را از ایران خارج کند" ترجمه کامل: "این یک به‌روزرسانی جدید است که باید بدانید. دونالد ترامپ ممکن است تا اول ماه مه مجبور شود نیروهای آمریکایی را از ایران خارج کند - و اینجاست که اهمیت موضوع روشن می‌شود. طبق قانون ایالات متحده، رئیس‌جمهور فقط ۶۰ روز فرصت دارد که بدون تأیید کنگره یک عملیات نظامی را پیش ببرد، و این مهلت در آستانه پایان است. این یعنی زمان برای ترامپ رو به پایان است. و اکنون او با سه گزینه روبه‌روست: یا از کنگره مجوز بگیرد، یا روند خروج نیروها را آغاز کند، یا تلاش کند این مهلت را تمدید کند—که می‌تواند به یک رویارویی حقوقی و سیاسی منجر شود. به این نکته توجه کنید: اگر کنگره از این اقدام حمایت نکند، کل عملیات ممکن است پس از هفته‌ها تشدید تنش، اعزام نیرو و افزایش درگیری‌ها متوقف شود. همه چیز ممکن است ناگهان تغییر جهت دهد. حالا این سؤال مطرح است: واقعاً چه کسی کنترل این جنگ را در دست دارد؟ زیرا وقتی این مهلت به پایان برسد، قدرت از کاخ سفید به کنگره منتقل می‌شود. این دیگر فقط درباره ایران نیست؛ درباره قانون و کنترل در واشنگتن است. و آنچه پس از اول ماه مه رخ می‌دهد، می‌تواند مرحله بعدی این درگیری را تعیین کند."

فواد ایزدی Foad Izadi

20,454 görüntüleme • 5 ay önce

‍ ✔️در سوگ بهرام ✍🏻سهند ایرانمهر درگذشت #بهرام_بیضایی ، آن‌هم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری می‌کند.گویی حلقه‌ای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوه‌ای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود. بیضایی را غالباً «کارگردان» می‌نامند، اما این نام‌گذاری، اگرچه درست، به‌شدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعه‌شناسی تاریخ‌خوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل می‌گرفت. شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورت‌بندی معنا از طریق زبان است. دیالوگ‌های او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخ‌اند. واژه‌های گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او‌ بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همان‌جاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار می‌شود. بیضایی ادبیات را نمی‌شناخت؛ در آن سکونت داشت. نثر او نثری سخت‌جان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهل‌الوصول و نه متظاهرانه. جمله‌ها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمی‌کرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست. از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید می‌کرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خوانده‌شدن دارد. ذهن را تکان می‌دهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر می‌سازند و بعد به‌دنبال معنا می‌گردند؛ بیضایی معنا را می‌ساخت و تصویر را در خدمت آن می‌گرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمی‌شوند؛ زیرا به زمانه‌ای خاص پاسخ نمی‌دهند، بلکه به مسئله‌ای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت می‌پردازند. نگاه او به تاریخ، نگاه ستایش‌گرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را می‌کاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش می‌شوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را می‌گیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایه‌بازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است. همین نگاه است که او را به جامعه‌شناسی تاریخ نزدیک می‌کند، بی‌آنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمی‌نوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه می‌ساخت. بیضایی متواضعانه می‌گذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان می‌داد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند. اندوهِ فقدان بیضایی، از دست‌دادن یک فیلمساز نیست؛ از دست‌دادن الگویی از اندیشیدن سخت‌گیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی می‌گرفت، تاریخ را ساده نمی‌کرد و مخاطب را تحقیر نمی‌نمود و از همه مهم‌تر در این راه نه وقعی به قدرت می‌گذاشت و نه مجیز مردم را می‌گفت او‌ به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمی‌خواست؛ شریک فکری می‌خواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس می‌کنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بی‌نظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.

سهند ایرانمهر

28,129 görüntüleme • 9 ay önce