Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

آن مرد خسته بود، زانو زد، سپرش افتاد.

132,479 Aufrufe • vor 1 Jahr •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

احمد توکلی یکی دیگر از جانیان ج.ا که به درک واصل شد توکلی بلافاصله پس از انقلاب ۵۷ در بهشهر رئیس شهربانی، کمیته انقلاب و سپس دادیار/دادستان انقلاب شد! کارش مصادره اموال، بستن دهان مردم و صدور حکم‌های اعدام دسته‌جمعی بود. اما در اوایل دهه شصت در مشهد، جایی بود که نامش برای همیشه با خون نوجوانان گره خورد. یکی از آخوندهای همراهش که بعدها از شدت شرم، لباس روحانیت را برای همیشه کنار گذاشت، روایت کرده: «توکلی را برای محاکمهٔ ۴۰ جوان ۱۵ تا ۲۰ ساله به زندان وکیل‌آباد آوردند. جرم‌شان فقط خواندن اعلامیه و پخش نشریه بود.» می‌گوید: توکلی حتی پرونده‌ها را نخواند. فقط ورق زد و زیر همه را امضا کرد. سحرگاه، به بهانهٔ هواخوری به حیاط آوردندشان. دیوارها پر از نیروی مسلح بود. بچه‌ها می‌لرزیدند… توکلی در حال صبحانه خوردن بود. ناگهان فریاد زد: آتش! رگبار گلوله بود و فریاد و خاک و خون. کسی نماند. ساعت ۱۰ صبح، درِ دفتر به صدا درآمد. همان نوجوانی بود که هنوز زنده مانده بود؛ خون‌آلود، تشنه، لرزان. فقط گفت: «یه کم آب…» توکلی نگاهش کرد و به پاسداران گفت: «چرا انقلابی عمل نکردید؟» و در همان لحظه… راوی می‌گوید: «از مردم خجالت کشیدم. از آن روز دیگر لباس روحانیت نپوشیدم.» توکلی مرد. اما آن ۴۰ نوجوان، آن پسری که تشنه برگشت، و تمام آن جوانان بهشهری که دسته دسته تیرباران شدند، نام‌شان هنوز زنده است. در قلب مادران‌شان، روی دیوارهای زندان و در حافظهٔ تاریخ🥹

چارلی راستلین

65,747 Aufrufe • vor 11 Tagen