Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

اونی که نگران زیر ساخته مثل اینکه بعد از ۴۷ سال هنوز اخوند مادر جنده رو نشناخته مطمئن باش اینا اگه یکساعت هم به رفتنشون باقی مونده باشه خودشون سرزمین سوخته تحویلمون خواهند داد

27,203 Aufrufe • vor 6 Monaten •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

یادتونه همین‌جا نوشتم رضا پهلوی پروژه‌ی امنیّتیه؟ نوشتم تو همین کشتارها، همدست جمهوری اسلامیه؟ حالا اینم شاهد زنده. نه ازطرف «رژیم»، نه از «چپ‌ها»، نه از «مجاهدین» از داخل حلقه خودشون رامین پرهام، مشاور پیشین رضا پهلوی، صراحتا میگه «بهش خبر دادم رژیم می‌خواد مردم رو بکشه. گفتم فراخوان ندید…اما همون شب فراخوان داد برای تسخیر نهادهای امنیتی و دولتی.» این یعنی چی؟!!! یعنی وقتی می‌دونی طرف مقابل آماده‌ی ماشه‌ست،همچنان مردم رو هل می‌دی جلوی گلوله. این اسمش رهبریه؟!! یا بازی با خون مردم؟ یا خیانت به مردم؟!؟ بعد همون‌هایی که این پروژه رو باد می‌کنن، می‌ریزن سر خانواده‌ی جانباخته‌ها،به معترض‌ها فحش می‌دن،و هر صدای مستقلی رو «خائن» صدا می‌کنن.!؟؟ مشکل اینه که بعضیا هنوز فرق «اپوزیسیون واقعی» با «سوپاپ اطمینان امنیتی» رو نمی‌فهمن. اگه کسی با علم به سرکوب، مردم رو تحریک به رویارویی مستقیم کنه، یا نادانه‌،یا حساب‌شده بازی می‌کنه. سومی هم نداره. حالا باز هم برید برای پروژه‌ی امنیتی سینه بزنید،ولی تاریخ، هم فراخوان‌دهنده رو یادش می‌مونه،هم اونایی که مردم رو جلو انداختن و خودشون عقب وایستادن. #پهلوی_نماینده_من_نیست #از_دموکراسی_بگو #کشتار_دی‌ماه

Freedom

75,200 Aufrufe • vor 7 Monaten

معروف‌ترین لالایی کُردها رو کسی نوشته که خودش هیچ‌وقت لالایی نشنید. چهل‌روزه بود که پدرش رو از دست داد، چهارساله مادرش رو. اسمش محمد کابلی بود، تخلصش «قانع» و یه لحظه از وضع موجود قانع نشد. مادرم و مادربزرگم شب‌ها همین لالایی رو دم گوشم زمزمه می‌کردن. خیلی بعدتر فهمیدم یکی از معدود لالایی‌های دنیاست که از زبون یه پدر خونده می‌شه، و اگه دقیق گوش بدی اصلاً لالایی نیست؛ یه نامه‌ست به کسی که نیست: تا برگردی چشم‌به‌راهتم، گهواره‌ی کودکی‌ات رو هنوز تکون می‌دم. ما فکر می‌کردیم دارن خوابمون می‌کنن؛ داشتن یه چیزی رو تحویلمون می‌دادن. خودش سال ۱۳۴۲ با پسرش وریا تو زندان قصر بود، هر کدوم تو یه سلول جدا. و تو همون لالایی این رو گذاشته: «شەوی تاریک نامێنێ، تیشکی ڕۆژ دێتە سەرێ». زیر همین پست یه تیکه از لالایی‌ای که مادرت یا مادربزرگت برات می‌خوند بنویس. فارسی، کُردی، تُرکی، بلوچی، عربی، لری، گیلکی، هر چی. ببینیم اینجا چند تا زبون جمع می‌شه. #ماموستا_قانع

Shahin Modarres

12,954 Aufrufe • vor 1 Monat

بخش‌هایی از صحبت‌های امین بزرگیان در گفت‌وگو با میلاد پورعیسی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ نسخه کامل این مصاحبه را می‌توانید در کانال یوتیوب هامون تماشا کنید: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ امین بزرگیان: برخلاف تصوری که وجود داشت نسبت به مداخله خارجی در ایران، خب روند جوری شد که این مداخله خارجی مورد استقبال عمومی قرار نگرفت. حالا اینکه مورد استقبال عمومی قرار نگرفت ؛ اصلاً فراموش نکنیم که یکی از زنجیره‌های این پروژه این بود که ما وقتی آسمان رو اشغال کردیم، روی زمین یه اتفاقاتی خواهد افتاد.‼️‼️ این مشاوران و اینا رفتن، مشاوران راستگرا و اپوزیسیون رفتن به این آمریکا و اسرائیل گفتن آقا شما اگر چنانچه فلان جا رو بزنید و آسمون رو بگیرید و اینا، مردم اینقدر عاصی‌ان که میان تو خیابون.‼️‼️ نمونش، نمونه کار شما جنبش‌های مردمی رو ببینید، مردم اومدن تو خیابون. ‼️اون جنبش‌ها به خاطر این به سرانجام نرسید که سرکوب شد ‼️و اگر چنانچه شما این نظم سرکوب‌کننده رو، چه می‌دونم، تضعیف کنید یا از بین ببرید، این به سرانجام می‌رسه، تبدیل میشه به انقلاب. بعد خود شما هم، مخالف پروژه شما هم نیست که نمی‌خواید دیگه در کشورهای خاورمیانه مثل عراق و افغانستان بیاید ‼️و مداخله کنید، خود همین میشه انقلاب. خب این روشن بود، یعنی مشخص بود کسانی که این مشورت رو دادن به آقای آمریکا و آقای اسرائیل، سرسوزنی شناخت از جامعه ایران نداشتن. نمی‌شناختن جامعه ایران. یعنی نرفته بودن حتی این تحقیقات اجتماعی رو ببینن، خصلت‌های جامعه رو ادراک بکنن. یه سری آدم سیاسی بودن که مواجهه‌شون با جامعه ایران این بود که یه سری آدم هر از چند وقت یه بار اومدن تو خیابون و اعتراض کردن و کلاً این چیز رو، این خبر هم بهشون رسیده بود که مردم به اینجاشون رسیده. خب این دو تا رو کنار همدیگه گذاشتن به صورت مکانیکی و گفتن این جامعه، جامعه انقلابی‌ه، جامعه‌ای که درمیاد توی خیابون. در حالی که این ناشی از عدم شناخت جامعه ایران بود.‼️ به چند دلیل. حالا دلایل مختلف و متعددی رو میشه مطرح کرد که اساساً حتی اون وقتی که جامعه می‌اومده بیرون اعتراض می‌کرده، این جنبش، جنبش اعتراضی بوده یا جنبش انقلابی بوده؟ این رو باید اساساً ما سوژه انقلابی در ایران داریم یا سوژه معترض داریم در ایران؟ ‼️پیوندهای جامعه با دولت چه نوع پیوندیه؟ آیا اون پیوندی هست که بشه از توش چیزی تحت عنوان انقلاب رو درآورد؟ انقلاب یعنی تغییر حکومت و فلان این حرفا. بعدشم چیزی که مفروض چیزشون بود این بود که آقاجان، ما در فقدان تمام عناصر انقلاب ‼️‼️مثل رهبری، مثل سازماندهی، مثل چه می‌دونم همه این چیزا، اعتصابات و این حرفا، ‼️‼️اینا رو نداریم و نمی‌تونیم درستش بکنیم و اینا. اینا رو همه رو حواله می‌دادن به اینکه این به خاطر چی سازماندهی نداریم، به خاطر چی اینا رو نداریم؟ که سرکوبه. خب که اینم گفتن به جای همه اینا که نداریم، آمریکا رو داریم، این بیاد. ‼️‼️ فکر می‌کردن که یک راه میانبری وجود داره برای انقلاب. برای همین هم از ‼️‼️کلمه براندازی ‼️‼️استفاده می‌کردن، از کلمه انقلاب استفاده نمی‌کردن، به خاطر اینکه می‌دونستن که این نمی‌تونه انقلاب باشه. انقلاب یه پدیداری از پایینه، احتیاج به سازماندهی داره، احتیاج به پیوند نیروها داره، اتحادهای درون بین طبقات داره، هزار تا چیز دیگه داره، نمیشه اینجوری. برای همین گفتن براندازی. براندازی یعنی که حکومت بره، فقط همین. ‼️‼️ یعنی اون هدف نهایی انقلاب رو فقط منظورشون بود. اون فرایندی که ما به اینجا برسیم، گفتن امکاناتش وجود نداره، اینو آمریکا برامون انجام میده.‼️‼️‼️ همه این عوامل رو وقتی کنار هم می‌ذارید، پس اصلاً چیز عجیبی نبود که جامعه در معرض جنگ وقتی قرار می‌گیره، تن نمیده به اون، به این پروژه.‼️ یعنی با وجود تمام مشکلاتی که داره، با تمام اینکه اصلاً نمی‌خواد سر به تن دولت باشه، ‼️اینی که بخواد وارد چنین پروژه‌ای بشه، این براش غیرممکنه. چرا؟ خیلی ساده‌ست آقای پورعیسی، به خاطر اینکه جامعه، جامعه مدرنیه. جامعه‌ایه که تا حد زیادی دموکراتیکه. تو این جامعه سال‌ها کار شده. حالا ما نتایج ملموس مادیشو نداریم، ندیدیم هنوز، اما ببین، ۲۰۰ سال پیش حدوداً انقلابی شده تو این مملکت، همزمان با اروپا. بعد خود این سازوکار از درون یک انقلابی بیرون اومده به نام ۵۷. و از نیمه دهه ۷۰ تو مملکت آدما کتاب چاپ شده، روزنامه چاپ شده، ارزش‌های دموکراتیک مهم شده، فلان. همه اینا غیب نمیشه توی جامعه‌ای، هرچقدر هم مسئله داشته باشه. حالا یه موقع است ما فقط به صداهای بلند توجه می‌کنیم، لحظات بیان خستگی‌ها، لحظات بیان خشم‌ها. با اینا نمیشه معیار فهم گذاشت. لینک کانال یوتیوب هامون:

آرش یوسفی -ARASH

12,538 Aufrufe • vor 1 Monat

#MIGA منتشر شد. «به تویی که هنوز سمت مردم نایستادی» می‌دونم شاید هنوز فکر می‌کنی وفاداری یعنی ایستادن کنار این نظام، حتی وقتی قلبت داره داد می‌زنه که چیزی درست نیست. ولی تا کی می‌خوای خودتو گول بزنی؟ تو همه چی رو با چشم خودت دیدی. اون بچه‌هایی که با تیر افتادن. اون مادری که جنازه‌ی دخترشو بغل گرفته بود. چطور می‌شه بچه داشته باشی و پدر باشی و طرف حکومت بچه‌کشی رو بگیری که کیان پیرفلک رو کشت؟ و حالا نگاه کن… وقتی جنگ شد، خامنه‌ای کجا بود؟ وقتی جنگنده‌ها از پی هم می‌اومدن، وقتی پادگان‌هاتون آتیش گرفتن، اون پیرمرد ترسو حتی یه پیام زنده نداد. غیبش زد. پنهان شد. و تقریباً یک ماه بعد از پایان جنگ هنوز تو سوراخ موشه. حالا از خودت بپرس: می‌خوای گوشت قربانی توهمات پیرمردی باشی که در روز جنگ ناپدید می‌شه؟ می‌خوای برای اون کشته بشی که حتی حاضر نیست روز خطر، از مخفیگاهش بیرون بیاد؟ این رژیم نفس‌های آخرشه. تو بهتر از هر کسی می‌دونی. تو داخل سیستمی. تو دیدی که از درون پوسیده شده. اگه خواهان زندگی هستی، اگه می‌خوای بعد از جمهوری اسلامی، با شرافت زندگی کنی، الان وقتشه. الان زمان انتخابه. نه فردا. فردا دیره. و ما فراموش نمی‌کنیم کی کنار مردم ایستاد و کی مقابل مردم وایساد. پاسدار خامنه‌ای نباش، پاسدار ایران باش. نذار تو رو به‌جای خودشون بسوزونن. زندگی خودت و خانواده‌تو قبل از اینکه دیر بشه نجات بده. این آخرین فرصته. پایان نزدیکه، و آینده به یاد خواهد آورد: چه کسی مردمش رو انتخاب کرد، و چه کسی با دستان خودش خودشو به تاریکی سپرد. بیایید عظمت رو به ایران برگردونیم...

Hamed Fard 🇮🇷

99,480 Aufrufe • vor 1 Jahr

روزی که بزرگ‌مرد تاریخ از مردم ایران خواهش میکرد که کشور رو به ویرانی نکشید، پدران ۵۷ ای شما دلواپسان زیرساخت‌ها توجهی داشتند که امروز از پهلوی طلبکارید؟ مگر پهلوی ۴۶ سال فریاد جنگ‌طلبی و آرزوی نابودی کشورها را داشته‌است؟ مگر اورانیوم غنی‌شده برای سلاح کشتار جمعی یهودیان در جیب پهلوی قایم شده‌است؟ مگر پهلوی شهرهای موشکی زیر زمینی برای به آتش کشیدن منطقه را ساخته‌است؟ مگر پهلوی ۴۷ سال برای خواندن نماز قدس در اسرائیل رجزخوانی کرده‌است؟ حالا بگذارید من بگم که اگر پهلوی نبود، چه اتفاقی میفتاد: بلافاصله بعد از هفت اکتبر ایران هم مانند غزه با خاک یکسان میشد! در اصل پهلوی سه سال برای مردم ایران وقت خرید تا براندازی و تغییر رژیم اتفاق بیفتد و ایران نابود نشود. جمهوری اسلامی در دو روز بیش از ۴۵،۰۰۰ ایرانی رو به وحشیانه‌ترین شکل ممکن کشت و آخرین امید تغییر کم‌هزینه را به‌ گورهای دسته‌جمعی و قتل عام مردم بیگناه کشاند. و از پهلوی بیشتر از مهلت ده روزه‌ی گرفته‌شده برای بازدارندگی از جهنمی که پس از پایان اولتیماتوم ِ ترامپ بر سر ایران می‌آید کاری ساخته نیست! حتی اونقدر تخم ندارید که پای ۴۷ سال تلاش برای گسترش هلال شیعی و جنگ‌طلبی‌تون بایستید!

Apranik 🇮🇷🇮🇱

21,264 Aufrufe • vor 5 Monaten

گهگاهی هنوز انیمیشن «پروفسور بالتازار» (ساخت کرواسی) رو می‌بینم و فکر می‌کنم چقدر سلیقهٔ غالب از انیمیشن‌های مینیمال، تجربه‌گرا و خیال‌پرداز با تصویرسازی‌های منحصربه‌فرد فاصله گرفته و به سمت روایت‌های «کول»، پرجزئیات، منطقی‌تر، کاملاً توضیح‌داده‌شده و تصویرسازی‌های استانداردتر رفته. فقط همین یک دقیقه و اندی رو ببینین. ذهن کودک (و حتی بزرگسال) رو با سادگی فرمی، ترکیب رنگ‌های نامتعارف و این ایده آشنا می‌کنه که جهان‌ها می‌تونن قواعد خیلی متفاوتی داشته باشن. توی این دنیا می‌شه شغل دو نفر ساختن و فروختن سوراخ باشه؛ کارگاهشون هم یک اتاقک آجری باشه که مثل قوطی ساردین باز می‌شه. مشتری‌ها هم موش و اسکیمو! جهان بصری هم ساده‌ست؛ بدون سایه‌پردازی‌های پیچیده، اغراق‌های نمایشی و بسیاری از قراردادهای رایج انیمیشن مدرن. موسیقی و درهم‌تنیدگی‌اش با تصویر رو هم ببینین؛ به صدای چکش‌زدن و قطار دقت کنین و اینکه چطور با ریتم فریم‌ها گره خورده‌اند. البته این نوع بازی با منطق و واقعیت فقط مختص بالتازار یا اروپای شرقی نیست. ایدهٔ «فروش سوراخ» رو مثلاً در انیمیشن کوتاه The Hole Idea هم می‌بینیم که حدود دوازده سال زودتر در آمریکا ساخته شده بود. اما حس می‌کنم امروز سهم چنین آثار انتزاعی و تجربه‌گرا در جریان اصلی انیمیشن (تلویزیونی و سینمایی) کمتر شده و برای پیدا کردنشون باید بیشتر سراغ آثار مستقل رفت و گشت. انگار مخاطب بیش از گذشته به روایت‌های سرراست و ازپیش‌توضیح‌داده‌شده عادت داده می‌شه و فرصت کمتری برای پرسه زدن آزادانهٔ تخیل باقی می‌مونه. پ.ن: احتمالاً بعضی‌ها به «Rick and Morty» فکر می‌کنن و می‌گن هنوز هم انیمیشن‌های بسیار خلاق و عجیب در مین‌استریم ساخته می‌شن. موافقم. منظورم کمبود تخیل نیست. اتفاقاً تخیل در این آثار گاهی از بالتازار هم پیچیده‌تره. تفاوت برای من جای دیگه‌ایه: جهان‌های ریک اند مورتی، با وجود همهٔ دیوانگی‌شون، معمولاً در چارچوبی نسبتاً منسجم و عقلانی (مثلاً منطق علمی‌ـ‌تخیلی) ساخته می‌شن. در حالی که آثاری مثل بالتازار بیشتر با فرم، رنگ، ریتم و تداعی‌های آزاد بازی می‌کنن و کمتر دغدغهٔ توضیح دادن یا منطقی جلوه دادن جهان خودشون رو دارن. ضمن اینکه ریک اند مورتی از نظر بصری هم بیشتر بر روایت، شوخی کلامی و «کول» بودن تکیه داره؛ نه بر مینیمالیسم فرمی و تجربه‌گری بصری‌ای از جنس بالتازار.

Arvin

11,554 Aufrufe • vor 3 Monaten

خب این هم از علی بندری تون! تو اصلاً در جایگاهی نیستی که بیای بگی «هیچ اتفاقی نیفتاد» یا این همه جان‌فشانی بی‌فایده بود! این حرف‌ها صرفا پاک‌کردن صورت‌مسئله‌ست. اینکه لباس سیاه بپوشی، بشینی جلوی دوربین و بعد از این همه کشتار، زندان، تبعید و داغ، با خونسردی بگی «تقریبا هر چی خوندم و دیدم هیچی به من نداد» واقعاً وقاحت عجیبی می‌خواد. این حرف‌ها توهین مستقیمه به خون آدم‌هایی که دیگه نیستن، به خانواده‌هایی که هنوز عزادارن، به نسلی که هزینه داد. اینکه نتیجه فوری نگرفتیم، یعنی هیچ اتفاقی نیفتاده؟ یعنی ترک برداشتن ترس، شکستن تابوها، عوض شدن زبان مردم، رسوا شدن چهره‌ها، اینا «هیچ» حساب می‌شن؟ این پمپاژ نا امیدی اتفاقاً قراره بیشتر بشن، مخصوصاً در روزهای آینده. چون ناامید کردن مردم، همیشه آخرین ابزار کسانیه که از ادامه‌ی راه می‌ترسن. یادتون نره: تاریخ رو اونایی نمی‌سازن که می‌گن «نشد»، اونایی می‌سازن که با وجود هزینه‌ها، هنوز می‌گن «ادامه داره».

آمینواسید

543,440 Aufrufe • vor 7 Monaten

احتمالا این جملات رو از امثال این پفیوز شنیده باشید: «اگه رضاشاه نبود، ایران الان افغانستان بود!» «اگه رضاشاه نبود، مردم هنوز با الاغ رفت‌وآمد می‌کردن!» این روایت، برای بخشی از جامعه که تاریخ رو با چندتا استوری و پست اینستاگرامی، چند مستند و کلیپ از شبکه‌هایی مثل «من‌وتو» و «ایران اینترنشنال» شناخته، طبیعتاً جذاب و باورپذیره. اما مسئله اینجاست که این نگاه، قبل از اینکه تعریف و تمجید از رضاشاه باشه، یه جور توهین به خود ایرانه. چرا؟ چون یه واقعیت خیلی ساده رو نادیده می‌گیره. امروز حتی توی فقیرترین و عقب‌مانده‌ترین کشورهای دنیا هم جاده و آسفالت و راه‌آهن و ابزارهای مدرن زندگی وجود داره. دیگه کسی رو نمی‌بینید که برای رفت‌وآمد روزمره سوار الاغ بشه! بخش بزرگی از فناوری‌ها و مظاهر مدرنیزاسیون، نتیجه تحولات صنعتی جهان در قرن بیستم بود؛ بخشی هم از مسیر گسترش فناوری و صادرات کالاهای صنعتی کشورهای توسعه‌یافته به کشورهای جهان سوم وارد شد. اینکه این امکانات در دوره رضاشاه در ایران توسعه پیدا کرد، یه واقعیت تاریخی و قابل بررسیه. اما اینکه همه این تغییرات رو تبدیل کنیم به «دستاورد تمدنی رضاشاه»، دیگه یه چیز دیگه‌ست؛ یه شعبده‌ست که بعضی‌ها خیلی راحت از آستینشون درمیارن! اصلاً یه مثال جالب‌تر: وقتی امان‌الله خان در افغانستان در سال ۱۲۹۸ شمسی به قدرت رسید و پروژه مدرنیزاسیون رو شروع کرد، ایران از نظر زیرساخت‌های علمی و تلاش‌هایی که برای نوسازی انجام شده بود، به‌مراتب از افغانستان جلوتر بود. پس جامعه‌ای که رضاشاه تحویل گرفت، اصلاً و ابداً شبیه افغانستان اون دوره نبود. جالب‌تر اینکه با وجود عقب‌ماندگی شدیدتر افغانستان نسبت به ایران در دوره قاجار، بعضی از برنامه‌های نوسازی در افغانستانِ عصر رضاشاه حتی در بعضی حوزه‌ها سریع‌تر از ایران پیش رفت. مثلاً دانشکده پزشکی کابل در سال ۱۳۱۱ افتتاح شد؛ در حالی که دانشکده پزشکی دانشگاه تهران دو سال بعد، یعنی در ۱۳۱۳ تأسیس شد. یا مدارس نوین دخترانه در کابل از سال ۱۳۰۰ شروع به فعالیت کردند. اما یه نکته مهم دیگه هم هست که معمولاً توی این روایت‌ها فراموش می‌شه: رضاشاه در خلأ تاریخی به قدرت نرسید. حداقل نیم قرن قبل از روی کار اومدن او، ایرانی‌ها برای حاکمیت قانون، اصلاحات و توسعه کشور تلاش کرده بودن. رضاشاه حدود نیم قرن بعد از قتل امیرکبیر به قدرت رسید؛ یعنی نیم قرن تلاش و کشمکش گذشته بود تا ایران بتونه مسیر نوسازی‌ای رو که با امیرکبیر شروع شده بود، دوباره زنده کنه. از طرف دیگه، رضاشاه روی میراث عظیم مشروطه هم سوار شد. بنابراین اگر در دوره او اصلاحات و نوسازی‌هایی اتفاق افتاد، نمی‌شه همه‌ش رو به اراده، نبوغ یا شخصیت یک نفر نسبت داد. این تحولات، حاصل سال‌ها مبارزه و تلاش جامعه ایران، میراث اصلاح‌طلبان و مشروطه‌خواهان، و البته شرایط زمانه و موج مدرنیزاسیون جهانی هم بود. تاریخ رو اگر قراره درست بفهمیم، نباید تبدیلش کنیم به داستان «یک قهرمان آمد و ایران را از هیچ ساخت». ایران قبل از رضاشاه هم جامعه، تاریخ، اندیشه، دانش و تلاش برای اصلاح داشت.

راوی

39,451 Aufrufe • vor 10 Tagen

چیزی که این حرف‌ها رو متفاوت می‌کنه، خودِ آدمیه که داره می‌زندشون. جاش راشینگ سال‌ها تفنگدار نیروی دریایی آمریکا بود. تو جنگ عراق سخنگوی سنتکام بود؛ یعنی همون کسی که قرار بود حرف ارتش آمریکا رو به گوش دنیا برسونه. ولی بعد استعفا داد، و درست در بدو تولد الجزیره‌ی انگلیسی به این شبکه پیوست و کم‌کم به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌اش در آمریکا تبدیل شد. حالا همین آدم، سازنده‌ی مستند «کودکان زیر آتش»، رفته بالای صحنه تا جایزه‌ی امی رو بگیره. این هم متن کامل حرف‌هاش: «خب بچه‌ها. ممنونم. دوستتون دارم. عاشق این لحظه‌ام. عاشق همه‌تونم. ببخشید که این‌قدر طول کشید. ولی خب، الان اینجام. یه حرفی دارم که باید بزنم. نباید از نظرمون دور بمونه که چقدر تلخه آدم بابت پوشش یه نسل‌کشی جایزه بگیره، اونم تو همون کشوری که باعث شده این نسل‌کشی اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه. می‌خوام این رو تقدیم کنم به اون ۱۱ خبرنگار الجزیره؛ ۱۱ همکاری که از ۷ اکتبر تا حالا تو غزه به دست اسرائیل کشته شدن، و به ۲۷۰ همکار دیگه‌شون، خبرنگارهایی که از ۷ اکتبر به این‌طرف تو غزه کشته شدن. می‌خوام از ده‌ها پزشکی یاد کنم که زندگی پرپول و موفقشون رو اینجا رها کردن تا همه‌چیزشون رو به خطر بندازن، برن غزه و کمک کنن؛ و به این برسن که شاید شمشیر برنده‌ی حقیقت و شهادت دادن، از اون چاقوی جراحی‌ای که با خودشون به میدان می‌برن قوی‌تر باشه. اونا برگشتن و تو همین فیلم شهادت دادن. و به خاطر همین آدم‌هاست که میرا، اون دختر کوچولوی چهارساله که تو فیلم ما یه گلوله تو مغزش بود، امروز تو مکزیکوسیتی داره درمان می‌شه، کنار مادرش اسرا؛ مادری که موقع فیلم‌برداری ما پاش رو از دست داد. اینا روزهای تاریکی برای روزنامه‌نگاریه. یا داریم زیر فشار مالی له می‌شیم، یا داریم به دست قدرت‌های کلانی خریده می‌شیم که دارن پیام رو مصادره می‌کنن. ولی باید بهتون بگم، خواهش می‌کنم که دست از این نبرد خوب برندارین؛ نبرد برای حقیقت، نبرد برای انسانیت. چون هیچ ملتی بدون مطبوعات آزاد، آزاد نیست. پس به این نبرد خوب ادامه بدین. ممنونم.»

Panah Farhadbahman 🎒

25,887 Aufrufe • vor 3 Monaten