Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

اگه بغض کردی یعنی بالای ۳۰ سالته😌 یادش بخیر💔 #دهه_شصت

93,047 Aufrufe • vor 1 Jahr •via X (Twitter)

11 Kommentare

Profilbild von پیر پشمک موی
پیر پشمک مویvor 1 Jahr

اون تولید کننده ی قرقره سال تأسیسش از بعضی کشور ها عقب تر بود 😉

Profilbild von سعید غَضَنفَری
سعید غَضَنفَریvor 1 Jahr

،🫣

Profilbild von Solar Heavy
Solar Heavyvor 1 Jahr

where space meets sound

Profilbild von sayyed majid huseyni🇦🇫🇦🇪🇨🇵
sayyed majid huseyni🇦🇫🇦🇪🇨🇵vor 1 Jahr

ب قول هایده که میگه چشمی و دنیا گذشت در پی هم امروز فردا گذشت چقدر سریع 33سال از زندگیمون گذشت و وارد دهه ی چهارم زندگی شدیم

Profilbild von سعید غَضَنفَری
سعید غَضَنفَریvor 1 Jahr

💔

Profilbild von محمد عطا
محمد عطاvor 1 Jahr

همین امروز عکس رو گرفتم، واقعا محله قدیمی و مغازه قدیمی یه چیز دیگه است

Profilbild von سعید غَضَنفَری
سعید غَضَنفَریvor 1 Jahr

ای جان یادش بخیر

Profilbild von 𓄂Azar𓆃
𓄂Azar𓆃vor 1 Jahr

اون برگه امتحانیا رو ک دیدم از بغضم پشیمون شدم. چ دوران تحصیلی احمقانه و سیاه سفیدی... ذره ای پر و بال دادن ب استعداد و نبوغ نبود

Profilbild von سعید غَضَنفَری
سعید غَضَنفَریvor 1 Jahr

🫣

Profilbild von AriyaTheDreamer
AriyaTheDreamervor 1 Jahr

یادش بخیر ۵۰ ریال تخمه

Profilbild von shadow
shadowvor 1 Jahr

پس گرد خاکش وکی گرفته

Ähnliche Videos

یادتونه همین‌جا نوشتم رضا پهلوی پروژه‌ی امنیّتیه؟ نوشتم تو همین کشتارها، همدست جمهوری اسلامیه؟ حالا اینم شاهد زنده. نه ازطرف «رژیم»، نه از «چپ‌ها»، نه از «مجاهدین» از داخل حلقه خودشون رامین پرهام، مشاور پیشین رضا پهلوی، صراحتا میگه «بهش خبر دادم رژیم می‌خواد مردم رو بکشه. گفتم فراخوان ندید…اما همون شب فراخوان داد برای تسخیر نهادهای امنیتی و دولتی.» این یعنی چی؟!!! یعنی وقتی می‌دونی طرف مقابل آماده‌ی ماشه‌ست،همچنان مردم رو هل می‌دی جلوی گلوله. این اسمش رهبریه؟!! یا بازی با خون مردم؟ یا خیانت به مردم؟!؟ بعد همون‌هایی که این پروژه رو باد می‌کنن، می‌ریزن سر خانواده‌ی جانباخته‌ها،به معترض‌ها فحش می‌دن،و هر صدای مستقلی رو «خائن» صدا می‌کنن.!؟؟ مشکل اینه که بعضیا هنوز فرق «اپوزیسیون واقعی» با «سوپاپ اطمینان امنیتی» رو نمی‌فهمن. اگه کسی با علم به سرکوب، مردم رو تحریک به رویارویی مستقیم کنه، یا نادانه‌،یا حساب‌شده بازی می‌کنه. سومی هم نداره. حالا باز هم برید برای پروژه‌ی امنیتی سینه بزنید،ولی تاریخ، هم فراخوان‌دهنده رو یادش می‌مونه،هم اونایی که مردم رو جلو انداختن و خودشون عقب وایستادن. #پهلوی_نماینده_من_نیست #از_دموکراسی_بگو #کشتار_دی‌ماه

Freedom

75,268 Aufrufe • vor 7 Monaten

چطور ممکنه یه مصوبه رسمی کشور تصویب بشه، ارسال بشه… بعد ماه‌ها بلاتکلیف بمونه؟ ولی مصوبه‌هایی که بعد از اون تصویب شدن، یکی‌یکی ابلاغ بشن؟ ماجرا اینه: سقف سن ورود به دانشگاه فرهنگیان رو تا ۳۰ سال بالا بردن؛ یعنی گفتن برای خیلی از داوطلب‌ها هنوز دیر نشده و می‌تونن معلم بشن. این برای هزاران نفر فقط یه عدد نبود؛ آخرین پنجره‌ی زندگی بود. با همین امید برگشتن سر درس، کارهای موقت رو کنار گذاشتن، پول کتاب و کلاس دادن، به خانواده گفتن تصویب شده، امسال نوبت ماست. حالا فقط حدود دو هفته تا انتشار دفترچه و شروع ثبت‌نام کنکور فرهنگیان ۱۴۰۵ مونده (دفترچه اواخر آذر میاد و ثبت‌نام از ۲۵ آذر شروع می‌شه). اگه این مصوبه تا قبل از دفترچه ابلاغ نشه، خیلی از همین داوطلب‌های ۲۴ تا ۳۰ ساله اصلاً امکان ثبت‌نام پیدا نمی‌کنن و یه سال دیگه از عمر و امیدشون دود می‌شه. این قصه‌ی یه امضا نیست؛ قصه‌ی آدم‌هاییه که فقط می‌خوان معلم بشن، فقط می‌خوان زندگیشون از این بلاتکلیفی نجات پیدا کنه. قصه‌ی یه نسلِ معطل‌شده بین «تصویب» و «ابلاغ». محسن حاجی میرزایی

Fardad Sepandar

17,740 Aufrufe • vor 10 Monaten

این صدای وصیت‌گونه نیست؛ پیام مبارزی است که می‌داند ممکن است دیگر برنگردد. «اگر دیگه همو ندیدیم… هر اتفاقی ممکنه امشب برامون بیفته… حلال کن… اگه آزاد شدین، بجا من خوشحالی کنین… من خیلی منتظر این روز موندم… اگه نبودم، خوشحالی کنین، حالشو ببرین… فقط یادم کنین، جامو خالی کنین…» این سخنان، صدای یکی از معترضان است؛ دقایقی پیش از رفتن به خیابان‌ها در روز ۱۸ دی. صدایی که می‌داند شاید این آخرین شب باشد، اما باز هم می‌رود. از شب گذشته اینترنت در ایران قطع شده است. پس از تظاهرات گسترده‌ی شب گذشته، هیچ اطلاع روشنی از وضعیت مردم نداریم. در بسیاری از شهرها، خیابان‌ها در تسخیر معترضان بود؛ امواج انسانی به راه افتاده بود و مردمی با گرایش‌های سیاسی و دینی متکثر، اما با یک خواست مشترک: پایان جمهوری اسلامی، همون جوی‌ها و رودهایی که به هم پیوسته بودند، امواجی خروشان از جمعیت ایجاد کردند. دیشب، قدرت مردم را دیدیم. مردمی که حق دارند خشم داشته باشند، حق دارند عصبانی باشند، حق دارند اعتراض کنند. اما نگرانیم. جمهوری اسلامی سابقه دارد که در تاریکیِ قطع اینترنت، دست به کشتار بزند. و امروز، خامنه‌ای بار دیگر اعلام کرد که عقب‌نشینی نخواهد کرد؛ یعنی چراغ سبز برای سرکوبی خشن‌تر. اگر این صدا خاموش شد، اگر خبری نیامد، اگر کسی «نبود»… یادش کنید. جایش را خالی بگذارید. و اگر آزاد شدید، بجاى او و بجای همه عزیزانی که رفتند و بازنگشتند، خوشحالی کنید. انقلاب نوین مردم ایران، مدیون جانفشانی و شهامتی است که قسمتی از آن را شب گذشته شاهد بودیم. #اعتراضات_سراسری #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

60,053 Aufrufe • vor 8 Monaten

خیابان‌های بیروت را با برادرم مقداد زیر و رو می‌کنیم تا نشانی از سید پیدا کنیم؛ آن‌قدر بغض کرده‌ایم که انگار جایی برای خالی کردنش پیدا نمی‌شود. روی دیوارها، مردم برای دومین سالگرد سید نوشته‌اند: «اشتقنالك»؛ یعنی دلمان برایت تنگ شده است. البته «اشتیاق» چیزی بیشتر از دلتنگی است؛ آن نوع دلتنگی که امان آدم را می‌بُرد. اصلاً دلتنگی سید آن‌قدر سخت است که شاید جز همین یک کلمه نتوان برایش چیزی گفت: اشتقنالك. نبود سید روی همه شئون زندگی ما سایه انداخته است. بالاخره او علمدار بود. ما داغ امام را هم دیده‌ایم. این روزها عکس‌هایی می‌بینم که آقای شهید و سید را کنار هم گذاشته‌اند و زیرش نوشته‌اند: «یا لثارات الحسین». تاب دیدنشان را ندارم. امشب در مکان شهادت سید مراسمی بود. وقتی رسیدم، شمع‌ها روشن بود؛ مثل شام غریبان. نفسم بالا نمی‌آمد. یک‌باره برگشتم به همان لحظه؛ به وقتی که دویدم بالای پشت‌بام خانه و آن صحنه عظیم انفجار را دیدم. امشب حال ضاحیه، حال شب عاشورا بود. خیلی سخت می‌گذرد. با هرکس صحبت می‌کنم، یک دغدغه دارد: «سید مجتبی». بی‌مبالغه می‌گویم؛ شاید صدها نفر را امشب در مکان شهادت سید دیدم که یک دعا بر زبانشان بود: خدا آقای عزیزمان را نگه دارد. آقای جوان ما، امروز لبخندِ بعد از اشک این مردم است؛ مرهم دل‌های زخمی‌شان. عکس لبخندش در جای‌جای ضاحیه می‌درخشد و انگار مردم، میان این همه داغ، چشمشان را به همان لبخند دوخته‌اند. «سید مجتبی»، برای این مردم، هم «سید علی» است و هم «سید حسن».

Hossein Pak

18,057 Aufrufe • vor 6 Tagen

🔴 پروژه فالیزان جایگزین پارچین پایین سد طالقان، بالای ایستگاه راه‌آهن آبیک، و در شمال اتوبان قزوین–کرج–تهران، سایتی سری با وسعت ۳۰ کیلومتر مربع در روی زمین و زیر کوه‌ها قرار دارد که بخشی از برنامه‌ نظامی–اتمی و شیمیایی رژیم تروریستی و ضد انسانی جمهوری اسلامی است. این پایگاه در نقطه‌ای طراحی شده که: پوشش کوهستانی طبیعی دارد به خطوط ریلی دسترسی دارد (ایستگاه آبیک) در نزدیکی شاه‌راه نظامی کشور (اتوبان تهران–قزوین) واقع شده این یعنی حداکثر امنیت، مخفی‌کاری و انتقال سریع برای کار در این سایت فراهم شده است. چرا فالیزان؟ بعد از رسوایی سایت پارچین، جمهوری اسلامی به‌دنبال مکانی مخفی‌تر برای پروژه‌های ممنوعه خود گشت. فالیزان، نسخه جدید و پنهان‌تر از پارچین است؛ سایتی با کاربری چندگانه، طراحی‌شده برای فرار از نظارت جهانی و مخفی‌کاری انجام پروژه‌های تسلیحات ممنوعه‌ی کشتار جمعی رژیم تروریستی جمهوری اسلامی. شواهد قابل شناسایی در فالیزان: این مجموعه با مشارکت سپاه پاسداران و سازمان سپند (سازمان پژوهش‌های نوین دفاعی) راه‌اندازی شده و زیرساخت‌هایی را در دل کوه ایجاد کرده که شامل بخش‌های زیر است: سازه‌های دفنی با پوشش مصنوعی جاده‌های انحنادار برای تردد وسایل سنگین تخریب مهندسی‌شده برای دفن اضطراری محل‌های مربوط به استقرار و پرتاب موشک تونل‌ها و مسیرهای دسترسی به نقاط استراتژیک یکی از مهم‌ترین ساختارهای ایجاد شده‌ در سایت فالیزان: وجود فضاهایی که مناسب استقرار سامانه‌های TEL هستند. (TEL = Transporter Erector Launcher = سامانه سیار پرتاب موشک) یعنی این سایت برای شلیک سامانه‌های متحرک موشک‌های بالستیک طراحی شده است. کاربری‌های قطعی فالیزان: پایگاه زیرزمینی پرتاب موشک سایت پشتیبان پروژه اتمی (ذخیره، مونتاژ، آزمایش) مرکز مشترک پروژه‌های فوق‌سری سپاه و سپند ایستگاه عملیاتی TEL برای شلیک سریع و فرار 🔸جمع‌بندی: فالیزان پایگاه تسلیحاتی–اتمی جمهوری اسلامی است. در دل کوه، با دسترسی مخفی، برای روز مبادای جمهوری اسلامی. هشدار #هنگ_جاوید: ما پرده را کنار زدیم. این پایگاه، سند جرم رژیم تروریستی و ضد انسانی و اشغالگر جمهوری اسلامی است. و هر نقطه‌ای که برای جنگ و سرکوب ساخته شده، باید در برابر ملت ایران افشا شود. 🔸این اطلاعات بنابر دستور شاهزاده رضا پهلوی به ریزشی‌های نیروهای مسلح، با هدف اخلال در دستگاه سرکوب رژیم تروریستی جمهوری اسلامی منتشر شد. #جاويدشاه #هنگ_جاوید ‌ #NoDealWithKhamenei #IRGCterrorist #مرگ_بر_جمهوری_اسلامی

شبنامه

191,369 Aufrufe • vor 1 Jahr

این تیکه از یه مستند ۵۲ قسمتیه به نام ظهور. ۱۵ سال پیش ترند شد و رائفی پور با اسکی خط به خط رو این بین ارزشی ها فرقه آخرالزمانی مصاف رو درست کرد. کاری به کل ۵۲ قسمتش ندارم، کارم به این ۱ دقیقه است. شما یه عمر مغز ملت رو با نشانه های ظهور سوراخ کردی. حالا که تو این ویدیو داره مهم ترین نشانه اومدن دجال رو، پول الکترونیکی بانک مرکزی یعنی CBDC معرفی می‌کنه و اسراییل در اوج آمادگی تکمیل نظم نوین منطقه است و بانک مرکزی جمهوری اسلامی داره ارز دیجیتال رمزریال رو همه گیر می‌کنه که عملا برده داری نوینه و پول قابل برنامه ریزیه، کدوم گوری رفتید؟ رمز ریال بانک مرکزی رو می‌خواین همه گیر کنید که فردای نوعی اسراییل پاشد اومد، دست پای شیعیان ایران رو غل و زنجیر شده تحویل موساد بدین؟ چرا ساکتید پس؟ چرا لال شدید؟ من که می‌دونم کل تک تک بچه ارزشی ها این ۵۲ قسمت رو دیدن. سیستم بانکی و مالیاتی و صادرات و واردات رو کامل دولتی (شیطانی) کردید مردم راه تنفس ندارند، با ارز دیجیتال بانک مرکزی که پول قابل برنامه ریزیه و عملا شهروند بد درجا پولش فریز میشه یا مثلا یه گروه کالا رو نمی‌تونه بخره یا خیار برای همه ۱۰۰ هزارتومنه برای اون میشه ۱ میایون تومن، می‌خواین شهروند ایرانی رو با غل و زنجیر کامل cbdc پکیج بسته بندی کنید با برچسب قیمت رایگان تقدیم اسراییل کنید؟ خجالت نمی‌کشید؟ شما ادعای شیعه بودن هم دارید؟ تا قبل از این همه داده ها و اطلاعات زندگی مردم رو متمرکز و دولتی کردید تهش فهمیدید یه بکاپ همیشگی دست اسراییله از همونجا تا اتاق همه اتون اومد که خب خود دانید بعد به بهانه های رذالت گونه در غرب مالیات فلان است، تمام قولنامه ها رو باطل می‌کنید خلاف شرع! همه دارایی ها رو با نام می‌کنید، زندگی رو به فلاکت می‌کشید بعد گِس وات؟ با این سابقه سوراخ گشاد امنیتی که عملا بقای شما رو با سوال مواجه کرده، دارید cbdc پول قابل برنامه ریزی بانک مرکزی هم قفس نهایی می‌کنید که همه امونو برده کنید تحویل چین یا موساد بدید؟ شرم نمی‌کنید ساکتید؟ اصلا گیریم پس فردا جنگ شد، شما سقوط کردید، آقای پهلوی اومدن جاتون. دنیا که به آخر نمی‌رسه، اونوقت شهروند ایرانی شیعه که تمام بند بند وجودش رو زنجیر زدی قفل کردی، اون روز چطوری می‌خواد نیروی بیگانه رو هل بده بیرون با حاکم ایرانی جدیدش مستقل زندگی کنه؟ اگه موندنی شدید هم که دنیا تحریمتون کرده می‌خواین شیعه رو پکیج کنید بکنید برده چین و روسیه و اونا هم نم نم پروژه دین زدایی ایران رو کامل کنند تا ایران همیشه برده کمونیسم باقی بمونه؟ یا از اون بدتر، با این عقب موندگی همیشگی تکنولوژیکی، هک هم بشید. چه بلایی سر این ملت میاد؟ چیکار دارید می‌کنید؟ این پروژه cbdc باید متوقف بشه، از فتوای مراجع گرفته تا هرگونه اعتراضی، این سند بردگی ابدی ملت ایرانه. نه تنها باید متوقف بشه که تا ابد باید ممنوع بشه. رائفی پور احمق چرا لالی؟ مناظره که جیگر لازم نداشتی بیای، اوج پروژه دجال رو داری میبینی و ساکتی خاک بر سرت کنند؟ بمباران ویدیو می‌کنمت. دستم بنده چندتا کار بکنم میام سر وقتت. شما چه نیازی به پول قابل برنامه ریزی داری جز سرکوب و خفقان و بردگی ابدی؟ هرکس ادعای شیعه بودنش میشه و ساکته باید فاتحه دینش رو خووند. علی اکبر رائفی پور 🟥 ☫ 🟩

🏴JannatKhah🔩🪰

17,800 Aufrufe • vor 9 Monaten

روزنوشت، چهارشنبه پنجم فروردین ـ تهران از این خواب و بیداری‌های بی‌هدف خسته شده‌ام. این روزها انگار از خودِ زندگی هم خسته‌ام. تنها بندی که هنوز مرا به این زندگیِ بی‌امید و بی‌آینده وصل می‌کند، دریاست، تدی و کلویی مامان و بقیه بالاخره خودشان را به روستایی نزدیک شیراز رساندند. با مصیبت و ترس و راهی که انگار تمام نمی‌شد. چند ساعتی رفته بودند یک اقامتگاه تا استراحت کنند، اما پانصد متر آن‌طرف‌تر موشک زده بودند. دریا از ترس صدای مهیب انفجار که برای یک کودک چیزی شبیه رعد و برقِ آخر دنیاست، امروز لکنت داشت. خواهرم گفت از دیروز این‌طور شده… 💔💔 برادرم اما همچنان در کیش مانده. برای کمک به مردم بومی و کسانی که آنجا هستند. هر کدام‌مان انگار در گوشه‌ای از این اضطراب پراکنده شده‌ایم. فکر می‌کردم وقتی مامان این‌ها به جای امن برسند، دل من هم آرام می‌گیرد.اما حالا بیشتر تکه‌تکه شده‌ام. امروز با بی‌قراری شروع شد و حالا هم با همان بی‌قراری دارد تمام می‌شود.هر صبح با خودم می‌گویم: مگر از این بدتر هم می‌شود؟و شب که می‌شود، زیر لب می‌گویم:کاش در دیشب مانده بودم… کاش فردا نرسد. ناهار زرشک‌پلو با مرغ درست کردم. بعد تصمیم گرفتم وقتی سگ‌ها را برای پیاده‌روی می‌برم، سهمی هم برای پاکبان‌های پارک ببرم. امروز باران بود؛ از آن باران‌های دلگیر که نه آرامت می‌کنند و نه می‌توانی قدم بزنی و سبک شوی. اخبار جنگ و تحلیل‌ها نگران‌کننده است. دلم برای ایران آشوب است. به عکس‌های قدیمی‌ام نگاه می‌کنم روزهای غواصی در کیش و هندورابی و قشم و هنگام، سفرهای دریایی‌ام به جنگل‌های حرای خلیج فارس… و بی‌اختیار اشک می‌ریزم. آن سال‌ها که کارمند یک شرکت نفتی، کشتیرانی بودم، توانستم خارگ را ببینم.. ‌#خارک پر از آهو، پر از غرور. مهندس‌های نفتی همیشه شیک و مرتب بودند، حتی در منطقه عملیاتی.عطرهایی می‌زدند که عجیب با بوی سیگار هم خوب می‌شد. لاوان رفته بودم و زیباترین غروب زندگی‌ام را همان‌جا دیدم. جزایر غیرمسکونی را هم دیده‌ام؛ فارور، بنی‌فارور… پهنه خاکی آبی کشورم را از حاشیه‌ی دریا شهر به شهر طی کرده‌ام. از چارک و آفتاب و کنگ و خمیر و لنگه تا بندرعباس و بوشهر و سربندر و بندر امام و عسلویه و کنگان… دیوانه‌وار خبر می‌خوانم. و هر بار اسم خلیج فارس می‌آید، بغض بزرگی در گلویم می‌نشیند. بغضی که آمده که بماند، لعنتی نمی‌رود… مجبورم به خاطر فشارهای امنیتی خودم را سانسور کنم و روزنوشت‌ها را کوتاه منتشر کنم. حال ایران خوب نیست. حال #تهران زیبای همیشه‌بیدارمان خوب نیست. راستش را بخواهید، جنگی که وارد فاز نقطه‌زنی می‌شود، از بمباران اهداف نظامی هزار برابر کشنده‌تر است. هر صدایی که می‌آید، دیوانه می‌شوم. هر صدا یعنی برای زدن یک هدف، شاید ده‌ها انسان بی‌گناه، کودک، و آرزوهای بیشمار تکه‌تکه می‌شوند. انسجام فکری‌ام را از دست داده‌ام. دو روز است نوشته‌هایم پایان ندارند، انگار در نقطه‌ای متوقف شده‌ام. ترس، مثل غم، واقعی‌ترین و دردناک‌ترین حالت انسان است.و من حالا می‌ترسم. لیست خرید را به در یخچال چسبانده‌ام و یک مداد روی کانتر گذاشته‌ام. هر بار که از کنارش رد می‌شوم، چیزی به آن اضافه می‌کنم. خیلی‌هایشان واقعاً بی‌مصرف‌اند. خریدهای هیجانی و اضطرابی. امروز تصمیم گرفتم فردا به آسایشگاه کهریزک بروم. دوستی می‌گفت سالمندان تنها، که منتظر مرگ‌اند، از صدای انفجارها آن‌قدر ترسیده‌اند که گاهی حتی اختیار خودشان را از دست می‌دهند… دلم آتش گرفت. می‌خواهم برایشان لاک و رژ لب قرمز ببرم. موی پنبه‌ای را بلدم فندقی کنم؛ قبلاً برای مادربزرگم می‌کردم. می‌خواهم صبح تا ظهر کنارشان بنشینم. شاید میان دست‌های لرزانشان، میان لبخندهای کوتاهشان، کمی از دلتنگی و غم خودم هم آرام بگیرد حالا که دیشب وی پی ان قطع بود و امروز منتشر میکنم، از اخر شب هم اضافه کنم که چند رفیق صمیمی هم دیشب رساندم ترمینال، میروند خوی و از آنجا وان و ادامه مسیر با لبخند خداحافظی کردم، سوار که شدند نشستم کنار خیابان و برای اینهمه رنج گریه کردم مگر ما از زندگی چه میخواستیم؟ لعنت به این #جنگ لعنتی و مسببین…

Golshan

22,704 Aufrufe • vor 6 Monaten

گزارش فوق‌العاده‌ای از فرید زکریاست. پیشنهاد می‌کنم تا آخرین ثانیه ببینید و حتماً به اشتراک بگذارید. ❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️ فرید زکریا: یکی از بزرگ‌ترین معماها در خصوص جنگ ایالات متحده و ایران این است که چرا خسارت‌های اقتصادی ناشی از حملات چندماهه به تهران، این کشور را مجبور به صلح نکرده است. مقام‌های ایرانی در ماه آوریل برآورد کردند که حملات ایالات متحده و اسرائیل ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت به زیرساخت‌های ایران وارد کرده است. ایران مجبور شد برای ادامه جنگ، وام‌های سنگینی از بانک مرکزی دریافت کند. انتظار می‌رود تورم افزایش یابد، در حالی که سال گذشته نیز بالای ۴۰ درصد بود. مردم عادی ایران بدون شک در رنج و سختی هستند. پس چگونه این کشور تا کنون به زانو درنیامده و تسلیم نشده است؟ بخشی از دلیل این است که ملت‌ها تنها با انگیزه‌های اقتصادی هدایت نمی‌شوند. ملی‌گرایی، غرور و عزت‌نفس همگی نقش خود را ایفا می‌کنند. اما این نکته نیز قابل توجه است که اقتصاد ایران، با وجود تمام فشارهای ناشی از دهه‌ها تحریم و جنگ کنونی، به شکل شگفت‌انگیزی تاب‌آور بوده است. با وجود تمام برداشت‌ها مبنی بر فروپاشی اقتصاد ایران و تمام آسیب‌های واقعی واردشده، این نیز حقیقت دارد که ایران یکی از متنوع‌ترین و فعال‌ترین اقتصادهای صنعتی منطقه است. ایران با هفت کشور هم‌مرز است و می‌تواند مبادلات تجاری زمینی داشته باشد. همچنین چندین بندر دارد که برخی از آن‌ها حتی در طول جنگ فعال بوده‌اند. ایران فرآورده‌هایی بیش از نفت صادر می‌کند. سیاست‌های حمایت از تولید داخلی و کارآفرینی باعث رشد صنایع پررونقی مانند فولاد، پتروشیمی، آهن و صنایع غذایی شده است. ایران خود را با تحریم‌های بین‌المللی وفق داده و بخش بیشتری از نیازهای خود، از جمله خودرو، دارو و لوازم خانگی را در داخل تولید می‌کند. این کالاها همواره در سطح بین‌المللی رقابت‌پذیر نیستند، اصلاً این‌طور نیست، اما پاسخگوی نیازهای داخلی هستند و این موضوع در زمان جنگ نیز به کشور کمک می‌کند. و در مورد نفت، روزنامه وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد که تعداد معاملات رو به افزایشی به‌جای دلار، با یوآن چین انجام می‌شود که به ایران در دور زدن تحریم‌ها کمک می‌کند. در سال ۲۰۲۴، ایران برآورد شد که ۴۳ میلیارد دلار درآمد نفتی داشته و این روزنامه دریافته است که بیشتر این فروش‌ها با یوآن انجام شده است. تهران همچنین برای دور زدن تحریم‌ها از رمزارزها استفاده می‌کند که ردیابی آن‌ها به همان اندازه دشوار است. و درک این نکته بسیار حیاتی است که نخبگان حاکم در ایران به‌طور مستقیم از نحوه کارکرد فعلی اقتصاد سود می‌برند؛ یعنی از یک سیستم غیرشفاف که توسط ذینفعان پنهان، از جمله روحانیون و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنترل می‌شود. همان‌طور که کیهان ولدبیگی در فنومنال ورلد می‌نویسد، پس از انقلاب اسلامی، حکومت دارایی‌های نخبگان را مصادره کرد و آن‌ها را میان دو اردوگاه تقسیم نمود. برخی مانند بانک‌ها، شرکت‌های بیمه و صنایع سنگین ملی شدند و مستقیماً توسط وزارتخانه‌های دولتی اداره گردیدند. برخی دیگر، از جمله بنیادهای شاه، میان سازمان‌های اجتماعی معروف به نهادها یا بنیادها تقسیم شدند که زیر نظر روحانیون فعالیت می‌کردند. این بنیادها تلاش‌های بازسازی و امدادرسانی در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ را رهبری کردند و به مرور زمان به شرکت‌های خوشه‌ای بزرگ و گسترده تبدیل شدند. بسیاری از صنایع ملی‌شده در نهایت خصوصی‌سازی شدند و بسیاری از آن شرکت‌ها به دست سپاه پاسداران افتادند. ولدبیگی می‌نویسد: «امروزه منافع تجاری سپاه پاسداران بخش‌های کشتیرانی، ساخت‌وساز، نفت، خودروسازی و مخابرات ایران را در بر می‌گیرد.» و همان‌طور که رویترز اشاره می‌کند، تحریم‌ها تسلط سپاه پاسداران بر اقتصاد را تقویت کرده است، چرا که صادرات مخفیانه و تجارت از طریق واسطه‌ها و شرکت‌های صوری را تسهیل می‌کند. به عبارت دیگر، آن‌ها قاچاق را در کنترل دارند. اکنون برآورد می‌شود که سپاه پاسداران و بنیادها بیش از ۵۰ درصد از اقتصاد ایران را در اختیار دارند. و همان‌طور که رویترز یادآور می‌شود، هر زمان که تلاشی برای بازسازی پس از جنگ صورت گیرد، سپاه پاسداران به دلیل تسلط بر بخش‌های ساخت‌وساز و مهندسی، ذینفع اصلی خواهد بود. اقتصاد ایران البته به قیمت آسیب به شهروندان عادی اداره شده است، اما میلیون‌ها نفر وجود دارند که از نزدیکی به حکومت سود می‌برند. طبق گزارش وال‌استریت ژورنال، اعضای نیروی شبه‌نظامی بسیج و سپاه پاسداران می‌توانند از موقعیت‌های شغلی در شرکت‌های وابسته به دولت یا دسترسی به وام‌های ارزان‌قیمت بهره‌مند شوند. یکی از مشکلات متعدد در رویکرد دونالد ترامپ نسبت به تهران این است که او به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که گویی با الزامات ساده و صریح یک اقتصاد بازار معمولی طرف است. اما اقتصاد ایران تحت تسلط شبکه‌ای از انگیزه‌ها و مشوق‌های مخرب قرار دارد. تحریم‌ها و انزوا برای کشور بد هستند، اما برای حکمرانان آن مفیدند. با وجود تمام آسیب‌هایی که ایالات متحده و اسرائیل از زمان آغاز جنگ به ایران وارد کرده‌اند، هدیه قدرتمندی نیز به این کشور داده‌اند: فراهم کردن فرصتی برای نشان دادن کنترل خود بر تنگه هرمز به جهانیان. این تنگه پیش از جنگ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت را جابه‌جا می‌کرد، یعنی یک‌پنجم کل عرضه نفت جهان. ایران با اعمال کنترل بر این آبراه، آنچه را که آژانس بین‌المللی انرژی بزرگ‌ترین اختلال در عرضه جهانی نفت در تاریخ می‌نامد رقم زده و موجب جهش شدید قیمت نفت شده است. اما سلاح ایران ممکن است تاریخ انقضا داشته باشد. همان‌طور که وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد، کشورهای حوزه خلیج فارس از هم‌اکنون در تلاشند تا زیرساخت‌های نفتی خود را برای دور زدن تنگه توسعه دهند. در ماه مه، امارات متحده عربی اعلام کرد ساخت دومین خط لوله به مرکز ذخیره‌سازی خود در الفجیره را که درست آن‌سوی تنگه هرمز قرار دارد، سرعت می‌بخشد. عربستان سعودی نیز نفت را از مسیر تنگه، از طریق خط لوله شرق به غرب خود به بندر غربی ینبع هدایت کرده است. این زیرساخت که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ ساخته شده بود، اکنون روزانه نزدیک به ۷ میلیون بشکه نفت منتقل می‌کند، در حالی که پیش از جنگ تنها ۲ میلیون بشکه در روز جابه‌جا می‌کرد. وال‌استریت ژورنال همچنین اشاره می‌کند کشورهای حوزه خلیج فارس در حال گفتگو برای تسریع در ساخت یک کریدور ریلی هستند که مسیر دیگری را برای انتقال نفت فراهم می‌کند. این راهکارها کامل نیستند. خطوط لوله گران‌قیمت و پیچیده‌اند و در برابر حملات پهپادی آسیب‌پذیرند. قطارها نیز نمی‌توانند به اندازه کشتی‌ها نفت جابه‌جا کنند و هزینه آن‌ها هم ارزان نیست. استراتژی دیگر پیدا کردن مسیرهای جدید برای عرضه نفت نیست، بلکه کاهش تقاضا برای آن است. همان‌طور که مجمع جهانی اقتصاد اشاره می‌کند، بسیاری از کشورها در حال اتخاذ سیاست‌های صرفه‌جویی در انرژی برای انجام همین کار هستند. اندونزی و میانمار یک روز از هفته را به دورکاری کارکنان بخش عمومی اختصاص داده‌اند. کشورهای دیگر روزهای مدرسه را کاهش داده یا آموزش از راه دور را افزایش داده‌اند. بسیاری از کشورها در حال سهمیه‌بندی سوخت هستند. اما تلاش‌های هیچ کشوری برای کاهش واردات و تقاضای نفت به اندازه بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان، یعنی چین، تعیین‌کننده نبوده است. امروزه چین حداقل ۳ میلیون بشکه نفت در روز کمتر از زمان پیش از جنگ وارد می‌کند. دلیل آن این است که پکن سال‌ها صرف ایمن‌سازی خود در برابر همین نوع شوک‌های عرضه انرژی جهانی کرده است. این کشور ذخایر عظیم نفتی ذخیره کرده و کارخانه‌های خود را عمدتاً با زغال‌سنگ داخلی و انرژی‌های تجدیدپذیر فعال نگه می‌دارد. و همان‌طور که کارولین کسان، استاد امور بین‌الملل دانشگاه نیویورک، در خبرنامه خود می‌نویسد، کاهش واردات نفت توسط این غول آسیایی دلیل اصلی عدم صعود بیشتر قیمت‌هاست. چین همچنین مصرف انرژی در داخل را محدود کرده است. همان‌طور که ناتاشا کانوا، رئیس استراتژی کالای جی‌پی مورگان مشاهده می‌کند، این کاهش نتیجه دستور دولت نیست؛ بلکه به نظر می‌رسد بیشتر ناشی از انتخاب مصرف‌کنندگان و دسترسی آسان به خودروهای برقی باشد. چین در حال حاضر دارای بزرگ‌ترین ناوگان خودروهای برقی در جهان است و مردم بیش از هر زمان دیگری از آن‌ها استفاده می‌کنند. حجم شارژ خودروهای برقی در بزرگراه‌ها در روز اول تعطیلات سالانه روز کارگر نسبت به سال قبل ۵۶ درصد افزایش یافته است. ساکنان بیشتر با قطار و کمتر با هواپیما مسافرت می‌کنند. تاکتیک‌هایی که کشورها و مصرف‌کنندگان برای محدود کردن مصرف نفت به کار گرفته‌اند از روی ضرورت است، نه از سر رغبت برای گذار به انرژی‌های پاک. در برخی موارد، زغال‌سنگ جایگزین نفت می‌شود. اما در درازمدت، فناوری‌های سبز ذینفع خواهند بود. کسان از دانشگاه نیویورک پیش‌بینی می‌کند که تقاضای نفت به زودی به یک اوج و سطح ثبات خواهد رسید. نه به این دلیل که سیاست‌های اقلیمی ناگهان پیروز شده‌اند یا حکومت‌ها دسته‌جمعی تصمیم به کاهش مصرف نفت گرفته‌اند، بلکه به این دلیل که ناامنی، آن‌ها را مجبور به سازگاری کرده است. تاریخ صحت این فرضیه را اثبات می‌کند. نگاهی به بحران نفتی سال ۱۹۷۳ بیندازید. این بحران منجر به یک دوره طولانی کاهش مصرف نفت در ایالات متحده شد؛ بخشی به این دلیل که باعث معرفی استانداردهای مصرف سوخت خودروها در آمریکا گردید. اروپا و ژاپن الهام گرفتند تا ظرفیت انرژی هسته‌ای خود را تقویت کرده و حمل‌ونقل عمومی را گسترش دهند. آن بحران باعث شد کشورها منابع انرژی خود را متنوع کرده و از وابستگی شدید به نفت فاصله بگیرند. اکنون به دلیل دسترسی آماده به انرژی‌های تجدیدپذیر و خودروهای برقی، تغییرات مثبت‌تری امکان‌پذیر است. همان‌طور که بلومبرگ گزارش می‌دهد، بریتانیا در حال معرفی مقرراتی است که نصب پنل‌های خورشیدی و پمپ‌های حرارتی کم‌مصرف را در خانه‌های جدید الزامی می‌کند. ویتنام می‌خواهد تا پایان سال ۱۰ درصد از خانه‌ها دارای پنل‌های خورشیدی روی پشت‌بام باشند. رئیس‌جمهور اندونزی می‌گوید می‌خواهد تمام وسایل نقلیه در کشورش برقی شوند. بلومبرگ اشاره می‌کند که خرید خودروهای برقی در ماه مارس در بیش از ۳۰ کشور جهش داشته است. بنابراین در درازمدت، اثر غیرمنتظره این بحران ممکن است این باشد که ایران اهرمی را که به دست آورده از دست بدهد و جهان به سمت انرژی‌های سبز تنوع پیدا کند. چه کسی حدس می‌زد؟ دونالد ترامپ این هفته به شدت از دست ایران خشمگین بود. او در نشست سران ناتو در ترکیه، رهبری ایران را افرادی «دیوانه، شرور و بیمار» و یک «سرطان» نامید. در ماه فوریه، او این حکومت را یک «دیکتاتوری بسیار خبیث و رادیکال» خوانده بود. هفته‌ها بعد، او تهدید کرد که اگر ایران آتش‌بس را نپذیرد، امشب یک تمدن کامل خواهد مرد و هرگز دوباره بازنخواهد گشت. اما تا ماه ژوئن، او مسیر خود را تغییر داد و یادداشت تفاهمی را امضا کرد که هدف آن پایان دادن به جنگ بود. او تحریم‌های نفتی علیه ایران را به صورت موقت لغو کرد و احتمال ایجاد یک صندوق بزرگ برای بازسازی کشور را مطرح نمود. او گفت منصفانه نیست که اگر کشورهای دیگر موشک‌های بالستیک دارند، ایران از آن‌ها محروم شود. و گفت باعث افتخار او خواهد بود که با رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، دیدار کند؛ کسی که ترامپ هنگام اعلام کشته شدن پدرش توسط ایالات متحده و اسرائیل، او را «یکی از شرورترین افراد تاریخ» نامیده بود. اگر این دیپلماسی «گرم و سرد» شما را شگفت‌زده می‌کند، نباید این‌طور باشد. بگذارید شما را به دوره اول ترامپ برگردانم؛ زمانی که رئیس‌جمهور تلاش می‌کرد برنامه هسته‌ای یک خصم سرسخت دیگر، یعنی کره شمالی را خنثی کند. مانند ایران، همه چیز با تهدیدهای حداکثری آغاز شد. ترامپ در سال ۲۰۱۷ در مواجهه با پیشرفت برنامه هسته‌ای کره شمالی به خبرنگاران گفت که پاسخ این کشور با «آتش و خشم» داده خواهد شد، به‌گونه‌ای که جهان هرگز به خود ندیده است. آشنا به نظر می‌رسد. در سپتامبر همان سال، ترامپ متعهد شد که کره شمالی را کاملاً نابود کند و گفت رهبر آن، کیم جونگ اون، در یک مأموریت انتحاری برای خود و حکومتش قرار دارد. او همچنین بارها به کیم اهانت شخصی کرد و او را «مرد موشکی کوچک» نامید که اشاره‌ای به قد کوتاه کیم و علاقه او به آزمایش‌های موشکی بود. اما سپس ترامپ مسیر خود را تغییر داد و با دیدار با کیم در سنگاپور موافقت کرد. پس از آن نشست، ترامپ درباره رهبر کره شمالی گفت: «من به او اعتماد دارم» و اینکه «او شخصیت فوق‌العاده‌ای دارد» و آن‌ها «از طریق نامه عاشق هم شده‌اند». ترامپ بعداً از کیم دعوت کرد تا در منطقه غیرنظامی، DMZ، با او دیدار کند، جایی که آن‌ها با هم عکس گرفتند. اما این دیپلماسی به جایی نرسید و ظرف یک سال، ترامپ ظاهراً علاقه خود را از دست داد. او دستاورد کمی از چماق‌ها یا هویج‌های خود داشت: نه یک توافق هسته‌ای و نه یک کره شمالی کاملاً نابودشده. در واقع کاملاً برعکس؛ برنامه هسته‌ای کره شمالی قوی‌تر از هر زمان دیگری است. ماه گذشته، کیم یک ناوشکن ۵,۰۰۰ تنی را به خدمت گرفت که بزرگ‌ترین ناو جنگی این کشور است و قادر به حمل موشک‌های هسته‌ای خواهد بود. پیونگ‌یانگ همچنین در حال کار روی یک زیردریایی با سوخت هسته‌ای است که مخفی‌کاری و برد بالایی را ترکیب می‌کند و نظریتاً به آن اجازه می‌دهد در صورت مورد حمله قرار گرفتن روی زمین، ضربه متقابل را از دریا شلیک کند. مؤسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم ماه گذشته اعلام کرد که کره شمالی ممکن است ۶۰ کلاهک هسته‌ای با مواد شکافت‌پذیر کافی برای مونتاژ حداقل ۳۰ کلاهک دیگر داشته باشد. هفت سال پیش، زمانی که ترامپ و کیم دیدار کردند، کارشناسان برآورد می‌کردند که کره شمالی تنها ۲۰ تا ۳۰ کلاهک هسته‌ای دارد. و سال گذشته، یک ژنرال ارشد نیروی هوایی به کنگره گفت که این کشور منزوی یک موشک قاره‌پیمای جدید، ICBM، را آزمایش کرده که احتمالاً می‌تواند یک محموله هسته‌ای را به اهدافی در سراسر آمریکای شمالی برساند. ترامپ گفته است که می‌خواهد دوباره با کیم دیدار کند، اما اکنون وسوسه کردن کره شمالی برای دست کشیدن از تسلیحات هسته‌ای سخت‌تر از هر زمان دیگری خواهد بود. کره شمالی دیگر آن کشور قحطی‌زده و منزوی دهه ۱۹۹۰ نیست که مشتاق اعطای غذا و سوخت باشد. اگرچه کره شمالی کشوری بسیار فقیر است، اما طبق برآورد بانک مرکزی کره جنوبی، اقتصاد آن در سال ۲۰۲۴ رشد ۳.۷ درصدی داشته و این رشد ادامه یافته است. بخشی از این چرخش به این حقیقت مربوط می‌شود که کره شمالی کمتر از گذشته منزوی است. همان‌طور که جونگ پارک دیپلمات در فارن افرز اشاره می‌کند، کیم از شکاف رو به رشد میان ایالات متحده و چین برای تقویت روابط خود با پکن، که بزرگ‌ترین شریک تجاری پیونگ‌یانگ است، استفاده کرده است. اما شاهکار ژئوپلیتیک کیم ممکن است این باشد که پس از تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، خود را برای ولادیمیر پوتین غیرقابل جایگزین کرد. در سال ۲۰۲۳، کره شمالی تأمین تسلیحات برای روسیه را آغاز کرد. طبق اطلاعات اوکراین، این کشور اکنون تا ۴۰ درصد از مهماتی را که روسیه در اوکراین استفاده می‌کند تأمین می‌نماید. در سال ۲۰۲۴، پوتین به پیونگ‌یانگ سفر کرد و پیمان دفاع متقابل با کیم به امضا رساند که تضمین امنیتی منقضی‌شده از زمان پایان جنگ سرد را دوباره برقرار ساخت. این توافق راه را برای اعزام حدود ۱۶,۰۰۰ سرباز کره شمالی جهت جنگ در اوکراین به نیابت از روسیه هموار کرد. این رابطه یک برد استراتژیک بزرگ برای کیم است. همان‌طور که اوریانا اسکایلر ماسترو در فارن افرز می‌نویسد، سربازان کره شمالی جدیدترین تاکتیک‌های جنگ پهپادی را از روس‌ها آموخته‌اند و اکنون شواهدی وجود دارد که روسیه به کره شمالی در توسعه آن زیردریایی هسته‌ای کمک می‌کند. دیپلماسی غیرقابل پیش‌بینی، شخصی و متغیر ترامپ در نهایت روی کره شمالی جواب نداد و تا به امروز به نظر نمی‌رسد روی ایران هم جواب داده باشد.

آرش یوسفی -ARASH

42,665 Aufrufe • vor 1 Monat

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 Aufrufe • vor 6 Monaten