Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

ایرج مصداقی در اینجا امیر طاهری را متهم می‌کند که برای دیده‌شدن دروغ می‌گوید و مثال اصلی‌اش ماجرای سال ۲۰۰۶ است: طاهری نوشته مجلس شورای اسلامی قانونی تصویب کرده که یهودیان و زرتشتیان باید نشان خاصی روی لباس بزنند.این ادعا به شکلی که مصداقی نقل می‌کند غلط بود و...

13,444 görüntüleme • 12 gün önce •via X (Twitter)

33 Yorum

Azar profil fotoğrafı
Azar12 gün önce

@Azsamanian کثیفتر، بی‌پرنسیپ‌تر و دروغگوتر و شیّادتر و لجن‌تر از این فرقه‌ای که جمع شدن دور شاهپور وجود ندارن. هرکدوم به تنهایی یک تهدید علیه بشریت‌اند! یک مشت جانی و روانیِ بی‌پرنسیپِ تشنه‌ی قدرت

𓃬☼ به یاد حامد حمیدیان )بابا لنگ دراز) ☼𓃬 profil fotoğrafı
𓃬☼ به یاد حامد حمیدیان )بابا لنگ دراز) ☼𓃬12 gün önce

بابا یه دقه خایه های طاهری رو از حلقت بکش بیرون رحم کن بهش 😂

Shahrokh profil fotoğrafı
Shahrokh12 gün önce

اسخر ماموریت پاکسازی دروغ های قاطری را رژیم به تو واگذارکرد؟بعد از این کارت خیلی سنگین میخواد بشه، این مردک قاطری سابقه بسیار زیادی در دروغ گفتن داره از هر دو‌ کلامش یکیش دروغه، مثالش از قول رضاشاه دوم به جناب بیژن فرهودی دروغ گفته بود برای بزرگ نشان دادن خودش که بعد آقای فرهودی افشا کرد.😂😂😂 رو‌که نیست سنگ پای قزوینه

Shahrokh profil fotoğrafı
Shahrokh12 gün önce

⁉️⁉️ قاطری که خودش یک شهروند پناهنده در خارج بوده چطور تونسته بره با جورج بوش مصاحبه کنه⁉️ سابقه خیانت قاطری مثل روز روشنه، که قبل از فاجعه ۵۷ به شاهنشاه خیانت میکرده و مهره چپها بخصوص انگلیس بوده و توسط چپها از هر سوراخی سر در میاورده از دیدارش با قذافی بگیر تا کاخ الیزه ، رونالد ریگان، جیمی کارتر، بیل کلینتون، رهبران بلوک شرق و آسیا، نخست وزیر چین و رهبران اروپایی، نخست وزیر چین و‌ملک فیصل تمام این شواهد نشوندمیده که قاطری نه بر مبنای لیاقت و سوادش بلکه همکاری با چپها تونسته با رئیس جمهورهای جهان به عنوان جاسوس دیدار و گفتگو کنه، دست قاطری کاملا در دست چپها بوده و هست، این شخص یک خائنه به شاهنشاه و رضاشاه دوم و ایرانه، #قاطری_مهره_چپهای_جهانی

لاو استار👑 profil fotoğrafı
لاو استار👑12 gün önce

نجاسات ۵۷ی (چه غالب و چه مغلوب) صدتا چاقو بسازن یکیش دسته نداره.

چپ گریز profil fotoğrafı
چپ گریز12 gün önce

شارلاتان تمامی دشمنان شاهزاده رضا پهلویند که فقط به دلیل اینکه نتوانستند از بغل شاهزاده به نوایی برسند، تبدیل به دشمنانش شدند. از جمله شخص جنابعالی! و خ فروهر، مهدی خلجی، فخرآور، طاهری، تقی زاده و ... سایر فرصت طلبان. درگاه شاهزاده جای شارلاتان جماعت نیست!

Yeprem👑 profil fotoğrafı
Yeprem👑12 gün önce

چیز مصداقی تو دهنت

Dr. Zoidberg profil fotoğrafı
Dr. Zoidberg11 gün önce

پیدات کنم زنتو می‌گام اصخر.

ahora.mazdai profil fotoğrafı
ahora.mazdai12 gün önce

خوبه که پرچمتو بیرون آوردی و مشخص کردی پیرو چه کسی هستی و قبله آمالت شده یه روزنامه نگار توده ای

Fariba profil fotoğrafı
Fariba12 gün önce

امیر طاهری هرگز به یاوه‌گوییهای مصداقی پاسخ نمی‌دهد چون او را پشم مردم ایران هم حساب نمیکنه. امیر طاهری را با دروغ و هوچی‌گری نمی‌توان تخریب کرد؛ کسی که پشتوانه‌اش دانش و دهه‌ها تجربه است، با عربده‌کشیِ مشتی لومپن اعتبارش را از دست نمی‌دهد. خودمونیم طاهری خیلی وزن سیاسی داره❤️

MoTa9 profil fotoğrafı
MoTa912 gün önce

تا حالا ندیده بودیم خایه های یه خبرنگار پیزوری موج سوار رو هم کسی بخوره

mehrdad🇮🇷 profil fotoğrafı
mehrdad🇮🇷12 gün önce

آقا این پیرسگ نهایتا یه سال دیگه میمیره،برو برای یکی بمال که نون و آب داشته باشه

چهرازی🇮🇷 profil fotoğrafı
چهرازی🇮🇷12 gün önce

مشروطه به سبک امید نادان دروغگو

Alex profil fotoğrafı
Alex12 gün önce

اصغري، ما قربانيان مصداقي ها و طاهري ها و امثال شما هستيم، بله ، بجاي اينكه درد مشترك مان را با هم صدا كنيم و به فرياد ايرانيان برسيم ، جنگ قدرت و سهم خواهي شده ايم، شرمنده جاويدان نامان هستيم و در آينده نه چندان دور پاسخ گوي به مردم ، همانطور كه روشنفكران ٥٧ بايد پاسخگو باشند.

shahin parsa profil fotoğrafı
shahin parsa12 gün önce

خیلی دوره دیده ای. دوره خبرنگاری رو کجا کذروندی؟ وقت از کجا میاری؟ خرجتو کی میده؟

Roshan profil fotoğrafı
Roshan12 gün önce

کثیفتر، بی‌پرنسیپ‌تر و دروغگوتر و شارلاتان‌تر از این تیمی که اطراف شاه‌ زاده جمع شده‌اند وجود ندارد. یک مشت روانیِ قدرت‌طلب

Hamig profil fotoğrafı
Hamig11 gün önce

۲۰۰۶ تو هنوز سیبیلت در نیومده بود که خاطره رو اینجوری داری تعریف می کنی

Asghar Sepehri profil fotoğrafı
Asghar Sepehri11 gün önce

عکس پروفایلم در ۲۰۰۶ گرفته شده.

Hamig profil fotoğrafı
Hamig11 gün önce

باورت می کنم ،ایکاش فعلا ایده های مشروطه خواهی رو بزاری کنار ،بیایی اینور جوب ،باور کن منهم از طرف اعتمادی بلاکم ،منهم زیاد به مصداقی خوشبین نیستم ،منهم با بشیر تاش زاویه دارم اما الان فقط چراغ راه شاهه ،بقیه اش هر چی باشه تاریکی محضه ،بزار بعد پیروزی ،هر کی رای خودش و داره

نیزار profil fotoğrafı
نیزار12 gün önce

گمشو اصخر

pars1313 profil fotoğrafı
pars131312 gün önce

کهنه گهی عوسسستاد را گذاشتی تو تشت‌ خوب شستی حالا برو روی بند رخت آفتابش کن😂

Fandak profil fotoğrafı
Fandak12 gün önce

خود طاهری گفته بود منابعش اشتباه کرده بودند. تو قصهُ حسین کُرد میگی؟

خانم دوسی profil fotoğrafı
خانم دوسی12 gün önce

هر چی بیشتر زور میزنی، بیشتر میری ته چاه ویل.

San Motlagh profil fotoğrafı
San Motlagh12 gün önce

من چرا توی نادا دغل باز رو فالو دارم؟؟؟

امام محمد جالب profil fotoğrafı
امام محمد جالب11 gün önce

امیرطاهری کدوم کصکشیه؟

Ali Banasaz navaee profil fotoğrafı
Ali Banasaz navaee12 gün önce

حداقل یکی از خصلتها یا خصوصیلتی که در تدوین قانون عدالت انتقالی عضو هستند این است که به وضوح دروغ نگویند ، حالا هم نه که خواستار تغییر بنیادین در شخصیت جناب مصداقی ، باشیم فقط یه مدت خاص این خصلت را علنی نکنند و دروغ را جار نزنند ، خواهش و تمنای ما برای جایگزینی فردی بهتر که ..

سبک بال profil fotoğrafı
سبک بال11 gün önce

کوس مادر جنده خودت با قاطری

Pahlavi III profil fotoğrafı
Pahlavi III12 gün önce

بین یه مشت نویسنده گیر افتادیم. یه عده از مقاله فروشی نون میخورن، دست چپ پروپاگاندا نویسا و دفترچه نویسا نشستن، دست راست افشا گرها و این وسط ماله نویسا و آسمون‌ریسمون بافا. یه آدم عملگرا و باعرضه که یه کار واقعی تو عمرش انجام داده باشه تو این وانفسا پیدا نمیشه. #رضا_شاه_روحت_شاد

M_AFSHAR پیام آور مجازی profil fotoğrafı
M_AFSHAR پیام آور مجازی11 gün önce

مصداقی هم یک کصکشی مثه امیر طاهری ببین هالو فکر کردی مثلا کسی واسه مصداقی تره خورد میکنه که برای ثبات رای دادن به این پیر لاشی از اون مایه ریدن میزاری؟ اینا همشون بقدر کافی ریدن اینقدری هست که لازم به ماله کشی امثال تو نباشه. اوزگلیسم تا کجا پیش رفته تف به خریت تون

ایران ازاد profil fotoğrafı
ایران ازاد12 gün önce

مصداقی مادر همتون رو گاییده

Aghaz profil fotoğrafı
Aghaz12 gün önce

چرک ناخن کف پاش هم نیستی

biglibigli profil fotoğrafı
biglibigli11 gün önce

خفه شو جاکش سگ ایرج مصداقی شرف داره به توی خودفروخته، اون حداقل یه مامور ج ا حمید نوریو گیر انداخت خودشو اثبات کرد تو و بزرگترات چه گوهی خوردید اینقدر مدعی هستید،آها تو امریکا برادر فاطمه سپهری پادشاهی خواه هستی، خواهرت خبر داره داری چه گوهی میخوری؟

مام میهن اکانت سوم profil fotoğrafı
مام میهن اکانت سوم12 gün önce

چطوری کوصکش

Benzer Videolar

در انتقاد ایرج مصداقی از امیر طاهری (لینک مصاحبه در پایان این نوشته) دو مغلطه وجود دارد: اول، اینکه می‌گوید «کمال همنشین در تو اثر کرد» و به افرادی که در تلویزیون شهرام همایون مصاحبه می‌کنند، مانند محمد منظرپور و قاسم شعله‌سعدی، اشاره می‌کند. اولین بار در سال ۲۰۱۹ ایده بازگشت به مشروطه را از امیر طاهری شنیدم و از آن زمان، او این ایده را پرورش داد و در هر رسانه‌ای، سخنش تغییر نکرد. دوم، ایرج مصداقی می‌گوید «آیا امیر طاهری که می‌گوید بازگشت به مشروطه، می‌خواهد ایرج مصداقی را شاه کند؟» که به مخاطب چنین القا می‌کند که امیر طاهری علیه رضاشاه دوم سخن گفته است. اتفاقا امیر طاهری از رضاشاه دوم بسیار تمجید کرد (کامنت اول) و فقط گفت که نویسندگان دفترچه دوران اضطرار پشت سر رضاشاه دوم مخفی می‌شوند. اما من فکر می‌کنم که مهمترین بخش سخنان مصداقی در این فیلم است که من می‌گذارم. از روز جمعه برای من این سوال مطرح بود که در بین نویسندگان این دفترچه چه کسی حقوقدان است زیرا قسمت حقوق دفترچه، که خواهان کنار گذاشتن قانون اساسی مشروطه و اجرای قوانین جمهوری اسلامی با تغییراتی شده بود، بیشترین واکنش را برانگیخته بود. من برخی از نویسندگان را از طریق رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌شناسم مانند سعید قاسمی‌نژاد، نجات بهرامی، محمد جهان‌پرور، مهدی کتابچی، نوید محبی، بورگان نظامی و علیرضا کیانی، که هیچکدام از آنها حقوقدان نیستند. اینجا ایرج مصداقی می‌گوید که هیچکدام از آنها که در دفترچه به عنوان نویسندگان معرفی شدند، متن را ننوشتند! نویسنده یک «حقوقدان خوب و سلیم‌النفس» است که ایرج مصداقی مخاطبان را دعوت می‌کند تا به او اعتماد کنند. چرا نباید این حقوقدان به مردم معرفی شود؟ آیا بهتر نیست تا به جای مثلا مصاحبه امیر اعتمادی با وحید بهمن و گفتن اینکه «این متن مورد تایید شاهزاده است» همان حقوقدان به صحنه بیاید و با مخالفان مناظره حقوقی کند؟ چرا سرنوشت مردم ایران باید به دست یک حقوقدان ناشناس نوشته شود؟ آیا این حقوقدان همان د.ل.ب است؟ لینک مصاحبه کامل

Asghar Sepehri

25,612 görüntüleme • 1 yıl önce

▪️شکست اخلاقی حافظه تاریخی (در این توییت) در توییت قبل نشان داده شد که مسعود جمالی کنسرت‌گذار ساده نیست و سابقه درگیری مالی با بسیاری از خوانندگان دارد اما موضوع اصلی این نیست حافظه تاریخی با برش قسمت اصلی توضیحات همین مسعود جمالی پرحاشیه عدم حضور داریوش را به اعتیاد و پول ارتباط داد و طوری فیلم را ادیت کرد که مخاطب فکر کند داریوش بدون اطلاع قبلی نرفته است اما واقعیت چیست: رامش و دوست او همسر داریوش را مسخره می‌کنند و صدای آنها ناخواسته ضبط می‌شود فیروزه همسر داریوش صدای آنها را می‌شنود و به داریوش می‌گوید اگر در کنسرت شرکت کند، با فرزندش او را ترک می‌کند! و تهدید کرد که دیگر دخترش را نخواهد دید. داریوش هم در رادیو اعلام می‌کند که کنسرت نمی‌رود و همه اتفاقات قبل از موضوع بلیت‌هاست که حافظه تاریخی توییت کرد! حالا حافظه تاریخی باید توضیح دهد با چه هدفی قسمت بین این صحبتها را حذف کرد و با تغییر روایت صدهاهزار نفر را فریب داد! پ.ن: توییت حمایت از داریوش نیست بیان واقعیت و پایبند بودن به اسناد است

شارح

38,777 görüntüleme • 1 ay önce

دیروز برنامهٔ ایرج مصداقی با مرتضی اسماعیل‌پور را دیدم؛ برنامه‌ای که در آن مصداقی به علی کریمی توهین کرد و گفت «تو عددی نیستی». این صحنه مرا به یاد خاطره‌ای انداخت. ششم ژانویهٔ ۲۰۲۵، رضا حاجی‌حسینی، همسر نعیمه دوستدار، در توییتر نوشته بود: «از جذابیت‌های این روزگار یکی هم این است که آدم‌هایی با گذشته‌های طلایی مشغول پرداختن به گذشته و حال دیگران‌اند. راستی آقای فلانی، پسر شما هنوز با لباس تیم ملی فوتبال ایران با آرم حکومت نکبت اسلامی در استکهلم فوتبال بازی می‌کند؟ از شما بعید نیست. این ماجرا ریشه ندارد؟» منظور حاجی‌حسینی از «آقای فلانی» ایرج مصداقی بود. مصداقی در واکنش به او، در برنامه‌ای که با سعید بهبهانی داشت، عکس‌هایی از پیراهن‌های تیم ملی را نشان داد که به امضای بازیکنان رسیده بود؛ از جمله پیراهن اورجینال علی کریمی. با افتخار گفت که هجده سال پیش توانسته از طریق واسطه‌هایی این پیراهن‌ها را برای پسرش تهیه کند و با ذوق اضافه کرد که تصور کنید پسرش در یک بازی تیم ملی با پیراهن اورجینال علی کریمی شرکت کند. برای من عجیب بود که مصداقی در کمتر از دو سال، از کسی که با آن همه ذوق از داشتن پیراهن علی کریمی برای پسرش حرف می‌زد، به جایی رسیده که می‌گوید «تو عددی نیستی». در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب // یا رب مباد آن که گدا معتبر شود. پ.ن.: می‌دانم که این ویدیو توسط اکانت پارسین تهیه شده، اما من مصاحبه کامل را دیدم و این ویدیو حقیقت را منعکس می‌کند.

Asghar Sepehri

25,150 görüntüleme • 27 gün önce

ترجمه : در حالی که ما هرگز دقیقاً نخواهیم دانست که در هزاران هزار صفحه از پرونده‌های کندی چه نوشته شده اس پرونده‌هایی که دولت ما کاملاً نابود کرده یا تحت قفل و رمز گذاشته تا هرگز منتشر نشون حتی اگر به ما بگویند که همه آن‌ها منتشر شده‌اند، چیزی که ما می‌دانیم این است: یهودیان مسئولند. اسرائیل مسئول است. چاوز-گویس و دولت جعلی و اشغال‌شده‌ی خودمان مسئولند. پس مهم نیست که آن روز چه کسی واقعاً ماشه را کشید، چون در مقیاس کلان، همه‌ی آن‌ها ماشه را کشیدند. یهودیان این را می‌دانند. آن‌ها از همان زمان وقوع این اتفاق از آن آگاه بوده‌اند، و حالا وحشت کرده‌اند. فقط کافی است به بن شاپیرو (خبرنگار یهودی و مدافع اسرائیل)نگاه کنید. بن شاپیرو در تلویزیون ظاهر شده و از مخاطبانش خواهش می‌کند که پرونده‌های کندی را نخوانند! او به آن‌ها می‌گوید: چه کسی اهمیت می‌دهد که در سال ۱۹۶۳ چه اتفاقی افتاد؟ الآن سال ۲۰۲۵ است. چه اهمیتی دارد؟ این ماجرا ۶۰ سال پیش رخ داده، پس دیگر مهم نیست. این موضوع مهم است؛ خیلی هم مهم است

علی اکبر رائفی پور 🟥 ☫ 🟩

47,859 görüntüleme • 1 yıl önce

مهم‌ترین کتاب علمی تاریخ ایران، «قانون» ابن‌سینا، بیش از هزار سال منتظر ماند تا کسی آن را به‌طور کامل به فارسی برگرداند. و کسی که سرانجام این کار را کرد، نه استاد دانشگاه بود، نه پزشک؛ مردی بود تازه برگشته از هفده سال تبعید، بدون مدرک دانشگاهی، با تخلصی که معنایش «بینوا»ست: ماموستا هه‌ژار، عبدالرحمان شرفکندی. مردی که مادرش را در دوسالگی و پدرش را در هفده‌سالگی از دست داد، گندم‌فروش شد، شاعر جمهوری مهاباد شد، از زندان در برف و کولاک گریخت، و در تبعید خودش را به علم مسلح کرد. همان دستی که ابن‌سینا را به فارسی‌زبانان هدیه داد، رباعیات خیام را به کُردی برگرداند و «هه‌نبانه بۆرینه»، فرهنگ بزرگ کُردی، را نوشت. او یک پل دوطرفه بود؛ و ایرانِ فردا را همین پل‌ها میسازند، نه دیوارها. قصه‌ی کاملش را در ویدیو ببینید و شما هم در کامنت‌ها نام یک شاعر، نویسنده یا چهره‌ی فرهنگی از مردمان دیگر ایران را بنویسید تا این فهرست را با هم بسازیم.

Shahin Modarres

19,875 görüntüleme • 2 ay önce

آبان ۹۸، بعد از بازداشت حمید نوری در سوئد، ایرج مصداقی از «رضا پهلوی» طلبکار بود که «چرا سکوت کرده و بیانیه حمایت نمی‌دهد؟» آن زمان هنوز از عنوان «شاهزاده» استفاده نمی‌کرد و تحلیلش این بود که شعار «رضاشاه روحت شاد» یک شعار انحرافی است که از داخل رژیم بیرون آمده تا نظامی‌هایی مثل محسن رضایی یا باقر قالیباف را بین مردم محبوب کند. حالا همان مصداقی، یکی از سرسخت‌ترین مدافعان «شاهزاده» شده و ادعا می‌کند پویا بختیاری «برای شاهزاده جانش را فدا کرد» و به پدر پویا (منوچهر بختیاری) حمله می‌کند که «به خون پسرت خیانت می‌کنی!» اما در ویدئوی منتشرشده از خود پویا، هیچ شعار «جانم فدای شاهزاده» شنیده نمی‌شود. جمله ماندگار او این بود: «من هم پسر کسی هستم» — آمده‌ام جانم را به خطر انداخته‌ام، مادرها و پدرها، شما هم بگویید بچه‌هایتان بیایند بیرون. دقت کردید هر کس کوچک‌ترین انتقادی به این «تیم» داشته، بلافاصله بایکوت و حذف شده. اما مصداقی که حملات تند و تیزی به آنها کرده بود، نه تنها بخشیده شد، بلکه پست و جایگاه هم گرفت. دلیلش روشن است: «تیم» به یک چماقدار مجازی کارکشته احتیاج داشت که مخالفان را بترساند. برنامه ۳ ژانویه ۲۰۱۸ برنامه ۲۷ نوامبر ۲۰۱۹

Asghar Sepehri

26,687 görüntüleme • 4 ay önce

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

63,889 görüntüleme • 1 ay önce

داستان مریم طهماسبی جنبه‌ های دیگری هم دارد که *نشریه نیشن* به خوانندگانش نگفته است. طهماسبی در مقاله‌اش، خود و خانواده‌اش را دو فرد دانشگاهی و معمولی معرفی می‌کند که امروز باید تاوان کاری را بدهند که مادر همسرش، حتی پیش از تولد او، انجام داده است. او از آمریکایی می‌نویسد که «دوستش داشته» و خانواده‌اش را قربانی مجازات به‌دلیل نسبت خانوادگی جلوه می‌دهد. اما آمریکایی‌ها سزاوار شنیدن همه داستان هستند. طهماسبی از مادرشوهرش، معصومه ابتکار، صرفاً به‌عنوان «مترجم گروگان‌گیران ایرانی» یاد می‌کند. این توصیف، نقش تاریخی ابتکار را به شکلی جدی تحریف و کوچک می‌کند. ابتکار صرفاً یک مترجم نبود. او سخنگوی انگلیسی‌زبان دانشجویان اسلام‌گرایی بود که سفارت آمریکا در تهران را اشغال کردند و ۵۲ آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند. او در برابر رسانه‌های بین‌المللی چهره و صدای گروگان‌گیران بود و از اقدام آنان دفاع می‌کرد. ابتکار بعدها نیز به یکی از چهره‌های بلندپایه جمهوری اسلامی تبدیل شد و چندین دوره در مقام معاون رئیس‌جمهور فعالیت کرد. بخش مهم دیگری از این داستان که از روایت طهماسبی حذف می‌شود «آقازاده» بودن است. معصومه ابتکار به بالاترین سطوح ساختار سیاسی جمهوری اسلامی راه یافت و خانواده‌اش نیز در زمره خانواده‌های متصل به قدرت قرار گرفتند؛ خانواده‌هایی برخوردار از جایگاه، ارتباطات، امکانات تحصیلی و حرفه‌ای و امکان رفت‌وآمد و زندگی در خارج از کشور؛ فرصت‌هایی که برای میلیون‌ها ایرانی عادی، به‌ویژه کسانی که همین نظام سرکوب یا از حقوق اولیه‌شان محروم کرده، دست‌نیافتنی بوده است. صرف‌نظر از اینکه درباره برخورد کنونی با طهماسبی در آمریکا چه نظری داشته باشیم، نمی‌توان این پیشینه و امتیازات را از روایت حذف کرد و خانواده‌ای با چنین ارتباطاتی را صرفاً خانواده‌ای عادی و بی‌بهره از قدرت و نفوذ معرفی کرد. و بعد می‌رسیم به رفتار خود طهماسبی در آمریکا. در ویدیویی که به‌صورت عمومی منتشر شده، طهماسبی ابتدا خانه همسایه‌اش را که پرچم آمریکا بر آن نصب شده نشان می‌دهد. سپس دوربین را به سمت خانه‌ی خود و پرچم امام حسین بر سر در ان می‌چرخاند و با لحنی تمسخرآمیز می‌گوید: «اونا پرچم آمریکا رو زدن به خونه‌شون، منم پرچم امام حسین زدم.» چرا این جمله اهمیت دارد؟ چون امام حسین در فرهنگ شیعه صرفاً یک شخصیت مذهبی نیست. واقعه کربلا، حسین را به یکی از قدرتمندترین نمادهای مبارزه با ظلم، ایستادگی در برابر حاکم نامشروع، سر فرود نیاوردن، مقاومت، فداکاری و شهادت تبدیل کرده است. طبیعتاً احترام به امام حسین یا نصب پرچم او هیچ معنای ضدآمریکایی ندارد. مسئله اینجا انتخاب خود طهماسبی برای قرار دادن این دو نماد در برابر یکدیگر است. هیچ‌کس این مقایسه را به او تحمیل نکرد. این خود اوست که ابتدا پرچم آمریکا را نشان می‌دهد و سپس در مقابل آن، پرچمی را قرار می‌دهد که در فرهنگ سیاسی و مذهبی او نماد مقاومت و ایستادگی است. در چنین فضایی، دشوار است این رفتار را صرفاً ابراز یک باور مذهبی دانست. پیامی که خود او می‌سازد روشن است: یک طرف پرچم آمریکا؛ طرف دیگر، نماد مقاومت و ایستادگی او. این تصویر، روایت امروز او از کسی که صرفاً «عاشق آمریکا» بوده را دست‌کم بسیار پیچیده‌تر می‌کند. هیچ‌یک از این موارد به این معنا نیست که فرزندان باید به‌خاطر اعمال والدینشان مجازات شوند. نباید چنین باشد. همان‌طور که وابستگی خانوادگی نیز حق برخورداری هر فرد از دادرسی عادلانه و روند قانونی در آمریکا را از بین نمی‌برد. اما دقیقاً به همین دلیل است که تمام داستان باید گفته شود. وقتی از مردم آمریکا انتظار همدردی دارید، یکی از شناخته‌شده‌ترین سخنگویان گروگان‌گیران سفارت آمریکا را صرفاً به یک «مترجم» تقلیل ندهید.امتیازات، موقعیت و ارتباطات سیاسی خانواده‌ای را که سال‌ها به بالاترین سطوح قدرت در جمهوری اسلامی متصل بوده، از روایت حذف نکنید. و وقتی به آمریکایی‌ها می‌گویید چقدر کشورشان را دوست دارید، آن بخش از گذشته خودتان را هم حذف نکنید که در آن، پرچم همسایه آمریکایی‌تان را به تمسخر می‌گیرید و آگاهانه آن را در برابر نمادی قدرتمند از مقاومت و ایستادگی قرار می‌دهید. آمریکایی‌ها خودشان می‌توانند درباره معنای همه اینها قضاوت کنند؛ اما پیش از قضاوت، حق دارند تمام داستان را بدانند. #StopIRILobby

Lawdan Bazargan

40,520 görüntüleme • 1 ay önce

بسیاری از فرماندهان ارتش و بخصوص فرماندهان نیروی هوایی ارتش به صراحت حاجی‌زاده را خائن و حتی نفوذی می دانستند ، چرا که حاجی زاده از بزرگترین مخالفان و موانع نیروی هوایی ایران بود و حالب اینجاست که مخالفتش را پنهان هم نمی‌کرد و این موضوع از گفته های عمومی وی همچون همین مصاحبه تلویزیونی مشخص است، حتی او زمانی که در دهه ۸۰ و ۹۰ بحث خرید جنگنده از چین مطرح شده بود، هم این اقدام را خیانت به کشور دانست و با آن مخالفت کرد و حتی با دلایل احمقانه خودش نظرش را هم به خامنه‌ای قبولاند. اینکه وی مخالف نیروی هوایی ارتش بود و همه بودجه را برای سازمان خودش می‌خواست چیز عجیبی نیست و عادت و رویه همه پاسدارهاست وقتی کسی مسئول بخش موشکی کشور باشد و هرچند هم که سازمانش ناکارآمد باشد، طبیعی است که به نفع سازمان خودش لابی گری می‌کند. اینکه خامنه‌ای و تمام نظام کاملا با حرف احمقانه وی همراه شده و در این مورد هم مثل هزاران مورد دیگر تصمیم اشتباه را گرفته است، تقصیر شخص وی نبود و مشکل را باید در جمهوری اسلامی جست نه احمقی مثل حاجی زاده

Amir Farshad EBRAHIMI

58,644 görüntüleme • 4 ay önce

این ویدیو تازه منتشر شده است و در آن گروهی که هویتشان مشخص نیست، با زنی با پوشش اختیاری برای تحمیل حجاب برخورد می‌کنند. از مکالمات ابتدای ویدیو اینطور می‌توان فهمید که ماموران لباس شخصی قصد دارند این زن را به دلیل پوشش اختیاری‌اش بازداشت کنند. سال و زمان ویدیو دقیق مشخص نیست، اما مربوط به فصل گرم سال است. بی‌بی‌سی فارسی مکان آن را تقاطع خیابان انقلاب و ولیعصر، روبروی تئاتر شهر تایید می‌کند. با توجه به زاویه دوربین و نزدیکی آن به ماموران، این احتمال وجود دارد که یکی از ماموران این ویدیو را ضبط کرده باشد. دلیل انتشار آن الان مشخص نیست. در ویدیو شنیده می‌شود که زن به کسانی که او را محاصره کرده‌اند می‌گوید «اگر می‌خواهید مرا بازداشت کنید و کیف مرا بگردید، باید حکمتان را نشان بدهید.» او خطاب به جمعیت ناظر می‌گوید: «به چی نگاه می‌کنید؟ یک مهسای دیگر؟» تاکنون درباره این ویدیو خبری منتشر نشده است.

BBC NEWS فارسی

17,975 görüntüleme • 1 yıl önce

دیروز نوشتم که ایرج مصداقی با طرح اتهامی بی‌مدرک مبنی بر این‌که اکانت علی کریمی در اختیار خودش نیست، دعوای بیهوده‌ای را آغاز کرد. چندین کاربر، از جمله شلدون، نوشته‌اند که چرا علی کریمی پای شاه را به این دعوا کشاند؟ سال ۲۰۱۸ شاهپور رضا پهلوی در مصاحبه با مهدی فلاحتی گفت شاه نباید مسئولیت اجرایی داشته باشد و از او دیکتاتوری ساخته شود که عده‌ای به نام او مانورهای خود را انجام دهند. او با مثال شطرنج گفت مهره شاه آخرین مهره‌ای است که باید حرکت کند و اگر آسیب ببیند، بازی باخته است. این سخن با قانون اساسی مشروطه همخوان است. طبق اصل ۴۴ متمم قانون اساسی: «شخص پادشاه از مسئولیت مبری است. وزراء دولت در هر گونه امور مسئول مجلسین هستند.» همچنین طبق اصل ۶۴ متمم: «وزراء نمی‌توانند احکام شفاهی یا کتبی پادشاه را مستمسک قرار داده، سلب مسئولیت از خودشان نمایند.» به دلایلی که برای من روشن نیست، شاهپور رضا پهلوی بعدها از این چارچوب مشروطه فاصله گرفت، قانون اساسی آن را عملاً کنار گذاشت و به‌جای ظاهر شدن در قامت پادشاه مشروطه‌ای که برای آن سوگند خورده، تصمیم گرفت در نقش رهبر انقلاب دموکراتیک عمل کند و از «دفترچه»ای حمایت کرد که در آن افراد قوا را خودش منصوب می‌کرد. با این کار، مسئولیت اقدامات کسانی را که خود منصوب کرده بود بر عهده گرفت. چند ماه بعد هم در دیداری گفت تیمش به او وفادار است و او هم به تیمش. این در حالی است که در سوگند پادشاهی مشروطه، شاه قسم می‌خورد حقوق ملت را محفوظ بدارد و منظوری جز سعادت و عظمت ملت ایران نداشته باشد؛ یعنی وفاداری‌اش باید به ملت باشد، نه به تیم. در همین دعوای علی کریمی و مصداقی هم اکثر کسانی که از مصداقی حمایت کردند، این کار را حمایت از تیم شاهپور رضا پهلوی می‌دانستند و چون خود او اعلام کرده به تیمش وفادار است، حمایت از آن تیم را حمایت از شخص او می‌دیدند. از این رو عجیب نیست که نام او هم وارد این جدل شود، حتی اگر مخاطب مستقیم دعوا نباشد. در چنین وضعیتی گفته‌ها و کارهای این تیم — از جمله ایرج مصداقی که در کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی است — خواسته یا ناخواسته به پای شاهپور رضا پهلوی هم نوشته می‌شود. تا وقتی به آن دفترچه و تیم وفادار بماند، نمی‌تواند خود را از این انتقادها جدا کند. این وضعیت یادآور سخن علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی، در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ است که گفت «نظر آقای رئیس‌جمهور به نظر بنده نزدیک‌تر است». حدود یک ماه بعد کوشید فاصله بگیرد و بگوید فقط اقدامات درست را تأیید می‌کند، اما همان خطبه فضا را چنان تغییر داد که داخل نظام دیگر کسی حریف احمدی‌نژاد نمی‌شد؛ مخالفان ناچار بودند برای مخالفت به خود خامنه‌ای مراجعه کنند و او هزینه مقابله را بپردازد. حتی بعدها برای رد صلاحیت‌ ناچار شد علناً علیه احمدی‌نژاد موضع بگیرد. تا زمانی که شاهپور رضا پهلوی بخواهد در کسوت رهبر انقلاب دموکراتیک ظاهر شود، نه در قامت پادشاه مشروطه غیرمسئول، مسئولیت گفته‌ها و اعمال تیمش به پای او نوشته خواهد شد.

Asghar Sepehri

18,971 görüntüleme • 27 gün önce

یکی از خوش‌شانسی‌های #ما، حضور شخصیتی مثل مارکو روبیو در دولت ترامپ است. 🚨 شگفت‌انگیز! مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، لحظاتی پیش در جلسه کابینه سخنانی ایراد کرد که توجه بسیاری را جلب کرد. «من درباره مردم ایران صحبت نمی‌کنم. کسانی که این کشور را اداره می‌کنند، روحانیون شیعه افراطی هستند. این‌ها متعصبان مذهبی‌اند. ببینید حالا که در ضعیف‌ترین وضعیت خود قرار دارند، چه کارهایی انجام می‌دهند!» «این ضعیف‌ترین وضعیت ایران در طول تاریخش است، اما ببینید چه میکنند؛ به سفارتخانه‌ها حمله میکنند، به هتل‌ها حمله میکنند. تصور کنید اگر این افراد به سلاح هسته‌ای دست پیدا کنند، چه خواهند کرد!» «این، ریسکی غیرقابل‌قبول برای جهان است. ضمن اینکه رئیس‌جمهور فقط به آمریکا و مردم ما خدمت نمیکند؛ این اقدام به نفع تمام جهان است.» «او در همان شب نخست این عملیات، هدف را کاملاً روشن اعلام کرد. قرار بود نیروی دریایی ایران را نابود کنیم و این در حال انجام است. همچنین قرار بود، اگر تاکنون انجام نشده باشد، جزئیاتش را به پیت واگذار میکنم، توانایی ایران برای پرتاب موشک را از بین ببریم.» «ما به‌خوبی در مسیر تحقق این هدف قرار داریم. همچنین قرار بود کارخانه‌هایی را که موشک و پهپاد تولید میکنند، نابود کنیم تا دیگر نتوانند موشک و پهپاد بیشتری بسازند، و این روند نیز در حال پیشرفت است.» «تمام اهدافی که رئیس‌جمهور در نخستین شب این عملیات به‌طور شفاف اعلام کرد، در حال تحقق است.» «طی ۴۷ سال گذشته، رژیم ایران در سراسر جهان آمریکایی‌ها را کشته و به آن‌ها حمله کرده است. رؤسای جمهور پیشین فرصت داشتند اقدامی انجام دهند. همه درباره خطرناک بودن ایران هشدار می‌دادند، اما از اقدام خودداری کردند.» «اما این رئیس‌جمهور کسی نیست که از اقدام کردن خودداری کند. او چنین خطری را به حال خود رها نخواهد کرد. با آن مقابله خواهد کرد، و دقیقاً همین کاری است که اکنون انجام میدهد.» - پی‌نوشت: از روبیو باید حمایت کرد.

Maziyar Razmjou 🇮🇷

60,748 görüntüleme • 2 ay önce

نیچه جمله‌ای مشهور دارد: "آن‌کس که با هیولا می‌جنگد، باید مراقب باشد که خود بدل به هیولا نشود. اگر مدتی طولانی به پرت‌گاهی بنگری، پرت‌گاه نیز به تو چشم می‌دوزد." فرانک کسل (پانیشر) یکی از دقیق‌ترین نمونه‌های این هشدار نیچه است. او مردی است که صرفا به دنبال عدالت و خون‌خواهی برای خانواده‌اش است، اما تداوم حضور در چرخه بی‌پایان خشم، خشونت و انتقام، به تدریج مرزهای اخلاقی او را تغییر می‌دهد. در واقع، وقتی تمام زندگی یک فرد صرف مبارزه با تاریکی شود، آن تاریکی کم‌کم در وجود خود او نیز نفوذ می‌کند. هر بار که فرانک کسل ماشه را می‌کشد، تصور می‌کند یک گام به پایان دردش نزدیک‌تر شده است. اما در واقع دقیقا در مسیری برعکس گام برمی‌دارد. خشونت، برخلاف آنچه به نظر می‌رسد، پایانی ندارد. هر دشمن، دشمن دیگری را به وجود می‌آورد. او آن‌قدر در این چرخه باقی می‌ماند که هویتش فقط با جنگیدن تعریف می‌شود. مردی که ابتدا برای حفظ ارزش‌های انسانی برخاسته بود، کم‌کم همان ارزش‌ها را قربانی هدف خود می‌کند. آلبرت بندورا، این فرآیند را گسست اخلاقی می‌نامد. سازوکاری که به انسان اجازه می‌دهد اعمالی را که زمانی غیرقابل قبول می‌دانست، برای خود توجیه کند. ذهن، برای فرار از احساس گناه، برای خودش داستانی ساختگی ایجاد می‌کند. اینکه هدف را آن‌قدر مقدس می‌داند که هر وسیله‌ای را برای رسیدن به آن مشروع می‌کند. از این لحظه به بعد، انسان دیگر رفتار خود را قضاوت نمی‌کند و فقط نتیجه را می‌بیند. فرانک کسل نیز دقیقا به همین نقطه می‌رسد. او خود را فراتر از قانون می‌بیند و باور می‌کند که خشونت او، با خشونت دیگران تفاوت دارد، زیرا نیتش خیر است. اما شر، بیش از آنکه به نیت انسان نگاه کند، به روش او نگاه می‌کند. خطر اساسی برای ما از زمانی آغاز می‌شود که برای نابودی هیولاها، از زبان و منطق خود آن‌ها استفاده کنیم. وقتی خشونت را با خشونت پاسخ می‌دهیم، وقتی نفرت را با نفرت جواب می‌دهیم و یا وقتی برای رسیدن به عدالت، همان قواعد بی‌عدالتی آن‌ها را می‌پذیریم، مرز میان قربانی و جلاد از بین می‌رود، که البته هر دو طرف، خود را حق واقعی می‌دانند. وقتی سال‌ها با خشم زندگی کنیم، خشم به زبان اصلی ما تبدیل می‌شود. وقتی هر روز با نفرت سر و کار داشته باشیم، به مرور جهان را فقط از نقطه نظر نفرت خواهیم دید. انسان، شبیه چیزی می‌شود که بیشترین زمان را با آن سپری می‌کند. حتی اگر تمام عمرش را صرف مبارزه با آن کرده باشد. انتقام هیچ درمانی برای هیچ زخمی نیست. انتقام به ندرت آرامش می‌آورد، برعکس، ذهن را در وضعیت دائمی برانگیختگی نگه می‌دارد. فرد بارها حادثه را در ذهن خود تکرار می‌کند، دوباره خشمگین می‌شود و دوباره برای جنگیدن آماده می‌شود. در چنین وضعیتی، هیچ زخمی هرگز فرصت ترمیم پیدا نمی‌کند، چون انسان ناخواسته هر روز آن را دوباره تجربه می‌کند. این نوشته، صرفا درباره پانیشر نیست. هر روز در زندگی واقعی نیز انسان‌هایی را می‌بینیم که با نیت اصلاح، خودشان به بخشی از همان مشکلی تبدیل می‌شوند که قصد مبارزه با آن را داشتند. کسی که سال‌ها با دروغ می‌جنگد، سرانجام برای پیش بردن هدفش دروغ می‌گوید. کسی که از تحقیر شدن رنج کشیده، مدتی بعد خودش دیگران را تحقیر می‌کند. کسی که قربانی خشونت بوده، در طولانی مدت، خودش فقط زبان خشونت را می‌فهمد. حتی در محیط‌های کاری، خانواده‌ها، ارتباط‌های جمعی، دوستانه و روابط اجتماعی نیز این چرخه بارها تکرار می‌شود. منی که برای مقابله با بی‌عدالتی، بی‌عدالتی را عادی می‌کنم و حق دیگران را پایمال می‌کنم و برای عبور از نفرت، خودم به تولیدکننده نفرت تبدیل می‌شوم.

Ramin Daei

17,083 görüntüleme • 2 ay önce

امیر طاهری از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ کجا بود؟ داستان روزنامه‌نگار کلاه‌بردار چیست؟ امیر طاهری یکی از مهره‌های پروپاگاندای رسانه‌ای بود که از طریق «الشرق‌الاوسط» برای پیشبرد تغییرات سیاستی در خاورمیانه ظاهر شد. یکی از نقش‌های او، پوشش جنگ عراق و آماده‌سازی افکار عمومی برای حمله‌ی جورج بوش به ایران بود. اما آنچه مایه‌ی شکستش شد، نگارش‌های دروغین و کلاهبرداری‌های روزنامه‌نگاری‌اش بود—همان‌طور که امروز نیز به آن ادامه می‌دهد. طاهری به‌عنوان «روزنامه‌نگار مجرم» شناخته شد. در سال ۱۹۸۹، در کتاب Nest of Spies (1989) به مقاله‌ها و مراجعی استناد می‌کند کههرگز وجود خارجی نداشتند. او حتی به نوشته‌هایی از خود ارجاع می‌داد که هیچ‌گاه منتشر نشده بودند. این موج از مقاله‌های دروغین به جایی رسید که در سال ۲۰۰۶ روزنامه‌ی نشنال‌پست ناچار شد به‌طور رسمی برای دروغ‌نگاری های طاهری از خوانندگانش پوزش بخواهد. او یک روزنامه‌نگار دروغ‌پرداز و کلاه‌بردار بود که بارها رسوا شد و دیگر اعتباری در رسانه‌های غربی نداشت٬ تا اینکه پس از یک دهه، با آغاز شعار «رضاشاه روحت شاد» در جامعه‌ی ایران در سال ۱۳۹۶، دوباره ظاهر شد. این بار اما، دیگر مخاطبش شنوندگان غربی نبودند؛ بلکه مردم ایران بودند که باید دروغ‌هایش را می‌شنیدند. او را بازسازی و آرایش کردند و این‌بار با چهره‌ی یک «تئوریسین»، وارد میدانش کردند؛ تئوریسینی که روایت‌های دروغینش را این‌بار در راستای نفوذ و کنترل جریان پادشاهی‌خواهی در ایران پیش می‌برد. گذشته‌اش را می‌توانید در منابع بسیاری پی‌گیری کنید. من در اینجا بخشی از رسوایی‌های مستند او را، از جمله مواردی که Shaul Bakhash، تاریخ‌نگار دانشگاه جورج میسون، آشکار کرده، آورده‌ام٬ و نیز ویدیویی که نشان می‌دهد چگونه همواره در راستای پروپاگاندای موجود، دروغ‌های بی‌پایه می‌بافته است.

𓃬☼ خردنامه

11,556 görüntüleme • 1 yıl önce