正在加载视频...

视频加载失败

این خیلی خوب بود از صمیم قلب دلم برای دخترایی که باباشون بابایی نیست ناراحته همیشه دختری که باباش بابای خوبی باشه زندگی عشقی و آینده خوبی داره به‌نظرم

427,535 次观看 • 2 年前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

بدمینتون | دیشب پارک پردیسان در یک‌ماهگی جنگ و دقایقی بعد از تسلط صدای پدافند بر تن بی‌دفاع تهران. من همیشه شیفته همشهری‌هایم بوده‌ام. آنها که در این شهر گرانِ پرغمِ عزیز ادامه می‌دهند. «زندگی»، این تمام آن چیزیست که آدم‌های این شهر می‌خواهند. چیزی که ما را به هم وصل می‌کند و همزمان ما را از دیگران مجزا می‌کند. «زندگی» مقصد ماست که عاشقانه می‌خواهیمش در برابر هزاران نیرویی که مرگ می‌خواهند. تمام آنها که از نفرت پرند. موتور محرک‌شان مرگ‌خواهی است برای این و آن. تمام آنها که برای جان انسان دسته‌بندی دارند و مردن مردم ارزش‌گذاری می‌کنند. تمام آنهایی که برای «دیگری» بد می‌خواهند و اصلا از مسیر این بدخواهی است که جان و انرژی و انگیزه می‌گیرند. ما اما «زندگی» می‌خواهیم. خیلی خیلی زیاد می‌خواهیمش. و برای «همه» می‌خواهیمش. و بدون تبعیض می‌خواهیمش. ما که خط‌های جنسیت و طبقه و عقیده و حاشیه/مرکز برایمان بی‌معناست. ما که «پیروزی‌مان در شکست دیگری نیست». ما که زیر موشک هم، بدمینتون بازی می‌کنیم و زندگی را قدر می‌گذاریم و ادامه می‌دهیم. ما مردم خسته این شهر.

Hossein Hamdieh | حسین حمدیه

13,948 次观看 • 5 个月前

گفتید چرا کار نمی‌کنی؟ یا زورت میاد بری سرکار؟ و کار کردن که عار نیست و خلاصه چیزهایی از این دست که بعضی از آنها حقیقتا دل‌نشین نبود. نه. اصلا. کار کردن عار نیست. کار می‌کنم. در کارواش کار کرده‌ام. با دوچرخه غذا تحویل داده‌ام. الان گاهی تراکت پخش می‌کنم و قرار است برای تمیزکاری خانه و شرکت هم بروم. اما خسته‌ام. از خودم. از این وضعیت. از هرچه که هست و نیست. خیلی ساده و شفاف بخواهم برایتان بگویم، به این شکل است که هر روز صبح قبل از اینکه از جایم بلند شوم، به خودم می‌گویم خوب باش. پرانرژی باشد. گاهی می‌توانم و تا ساعاتی خوب هستم. اما بعد رفته رفته فرو می‌روم. اکثر اوقات هم نمی‌توانم. از همان شروع روز، در سیاهی و زشتی غوطه‌ور هستم تا شب شود. ساده‌تر برایتان بگویم انسانی را تصور کنید که در یک جنگل راه می‌رود. سعی می‌کند به جایی که در آنجا راه می‌رود توجهی نداشته باشد. به زیبایی درخت‌ها، شاخ و برگ‌ها و یا به شکل ابرها و آسمان و طلوع و غروب خورشید توجه کند و خودش را با زیبایی آنها سرگرم کند. دلش بخواهد زیبایی‌های دنیا را ببیند. روی پوست درخت‌ها دست بکشد. آنها را در آغوش بکشد. صدای پرنده‌ها را گوش کند و ساعت‌ها محو تماشای آنها باشد. تمام این کارها و خیلی کارهای دیگر را انجام دهد برای اینکه نفهمد کجا دارد راه می‌رود. چون می‌داند، جایی که راه می‌رود، زمینی سبز یا خاکی نیست، باتلاق است. رفته رفته کشیده می‌شود به پایین. حالا من گاهی صبح‌ها سعی می‌کنم به روی خودم نیاورم که زیر پایم باتلاق است و گاهی از همان اول روز، قبول می‌کنم که در باتلاق هستم و زودتر از آن روزهایی که خودم را با چیزهای دیگر سرگرم کرده‌ام، فرو می‌روم. برایتان از فودبانک نوشتم که نمایی از وضعیت داشته باشید. از این آش شلم شوربایی که به اسم زندگی، هرکدام از ما، آن را به زور پایین می‌دهیم. سیستم این موضوع هم اصلا به این شکل نیست که غذاهای مانده را به مردم بدهند بلکه همه محصولات سالم و باز نشده هستند و در هر فروشگاهی، جعبه‌ای وجود دارد که آدم‌ها اگر دوست داشته باشند می‌توانند محصول یا محصولاتی را خریداری کنند و آنجا قرار بدهند تا سازمانی که با آن فروشگاه کار می‌کند، بیاید و آنها را جمع‌آوری کند و بین فودبانک‌های مختلف توزیع کند تا به دست مردمی که درآمد کمی دارند، برسد. نوشته بودم «بین نیجریه‌ای‌ها. سودانی‌ها. هندی‌ها. تو تنها ایرانی اینجایی. بهتر. کسی تو را نمی‌شناسد.» اما به نژادپرستی تعبیر شد که باید برایتان بگویم هدف این بود که تنهایی را نشانتان بدهم. تنهایی یک ایرانی را. وگرنه که من در طی سه سال گذشته، دوستانی از نقاط مختلف دنیا داشته‌ام و با آنها همخانه بوده‌ام و بهترینشان محند بود که سوریه‌ای بود و دختری که اهل سودان بود یا ذاکر که اهل افغانستان بود. و هر روز و هر لحظه، لعنت و نفرین برای جمهوری اسلامی و طرفدارانش

Amir Kalhor

60,796 次观看 • 1 年前