Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

این روزها تاسف می‌خورم به آنهایی که فریبِ امثالِ این حرام‌لقمه‌ها را خوردند. اسب‌هایِ آبی‌ای که هیچ‌گاه بابتِ دروغ‌هایشان،سرزنش نشدند...

15,707 Aufrufe • vor 2 Monaten •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

۴۸ ساعت اینترنت نداشتم. این کانفیگ را هم به قیمتی گزاف خریدم. امیدوارم آنهایی که دهه‌ها ما را به «مقاومت» دعوت می‌کردند از اندازه تاب‌آوری ما راضی باشند. اینکه کسب و کار تعطیل است و موشک بر سرمان می‌افتد و حتی نمی‌دانیم اجاره این ماه را چطور خواهیم پرداخت و اصلا آیا هرگز بازگشتی به «عادی» وجود دارد یا حداقلی از پیش‌بینی‌پذیری برای برنامه ریختن. آنها که هیچوقت نفهمیدند «ثبات» یعنی چه. آنهایی که نان‌شان در ادامه «بحران دائمی» بود. امیدوارم آنهایی که برای جنگ هلهله می‌کردند و می‌رقصیدند هم از بازی ما در نقش «قربانی» راضی باشند. امیدوارم خوب بمیریم و خون‌مان آنقدر که باید قرمز باشد. و شهرمان خوب خراب شود. و منابع‌مان خوب دود کند و فیلمش در دوربین‌ها خوب از کار دربیاید تا آنها از بزرگی درد ما راضی باشند. و بتوانند خوب داستان مصیبت ما را به آدم سفید شمال‌جهانی بفروشند و برای بمباران بیشتر تقاضا بدهند. و امیدوارم صادرکنندگان دموکراسی و آنهایی که با گلوله برای مردم جهان آزادی می‌آوردند هم از ما راضی باشند که قدردان زحمات آنها هستیم و هر موشکی که به سر ما میافتد را عمیقأ قدر میدانیم! سپاسگزاریم کثافت‌ها. جنگ‌سالارها. بندگان پول و اسلحه. تهرانِ سیاه بعد از بمباران منابع نفتی را دیدید. حالا تهران روز قبلش را هم ببینید. شهری که همیشه بهارش برای من هوش‌ربا بوده و دلم را می‌برده. این شهری است که من به خاطر خواهم سپرد. شهری که در آن خواهم ماند. شهری که در آن ریشه دارم و شهری که روزی بالاخره تراژدی‌هایش به پایان خواهد رسید. حتما.

Hossein Hamdieh | حسین حمدیه

88,989 Aufrufe • vor 7 Monaten

در کثافت این روزها بیشتر محمود درویش می‌خوانم. مخدر من است این مرد. نعشه می‌کند. کلمه‌های او که اگرچه برای سرزمین خودش می‌نوشت، خنجری بود که به استخوان ما هم می‌رسید، حالا که به زور، جرعه‌ای از شوکرانِ دردِ مردم او به حلقمان ریخته‌اند، بیشتر معنا می‌دهد: «بر این سرزمین چیزی هست، شایستۀ زیستن بر این سرزمین، بانوی سرزمین‌ها، آغاز آغازها پایان پایان‌ها» یزد باران می‌بارد. ملس و سکرآور. و من در این هوا نمی‌توانم به درویش و شعرش فکر نکنم. به اینکه نکند عاقبت نتوانم مثل او بر این سرزمین زندگی کنم آنقدر که دوست دارم. که «بی‌جا» شوم. بی‌خانه. بی‌ریشه. این روزها، راه رفتن هم حتی برایم سخت شده. پاهایم انگار به زمین می‌چسبد. کش می‌آید هر قدمم. مسأله فقط باران نیست. چیزی خیلی سفت‌تر از هر چسبی من را به این خاک دوخته و نمی‌گذارد با این کابوس کنار بیایم که فردا روزی، ایرانی نمانده باشد که بشود درباره آینده آن تخیل کرد. والا که ما خیلی گرفتار این زمین‌ایم آقا، خانم. برای همین هم دو دستی چسبیدیم‌اش، این زمین را که بر آن چیزیست شایسته زیستن. چه کاری میتوانم بکنم؟ روزمره‌نویسی. چون برایم مهم است که چهره انسانی ما حفظ شود. ما که قربانی جنگی ناموجه و بی‌ثمر و غیرلازم هستیم. برای «آنها» راحت است که درباره مشتی قربانی بی‌صورت حرف بزنند. مشتی جنازه. که ما را عددی بدانند در خیل هزاران قربانی‌ دیگرشان. ما اما نباید بگذاریم. نباید عدد شویم. نباید یکی باشیم برای سرشماری «موفقیت» عملیات نظامی و سنجه‌ای برای اندازه‌گیری دقت اسلحه‌های آنها. مهم‌ست که از شهر هم بنویسیم. اینکه پاکت‌های کوچکی از زندگی در گوشه‌های این شهرهای ما هنوز هم جاری است. اینکه هنوز هزاران نقطه‌ی نابِ کشف‌نشده در تهران و اصفهان و یزد و تبریز مانده که باید آنها را تجربه کرد. چشید. مزه‌مزه کرد. که احمقانه بودن «تخریب» و «دوباره می‌سازیم» را عریان نمایش دهیم. که بگویم اینها جایگزین‌ناپذیرند. بگوییم اشغال‌ها! ما هنوز نفس می‌کشیم در این شهر. خانه ما اینجاست. شهر ماست که موشک می‌اندازید بر سرش. زنده‌ست و باید از جان‌شان محافظت کرد. که نمیرند. زخم برندارند. در بازار کسی زد زیر آواز. و غمِ سنگین ِ صدای او تمام حرفهای من را در خود داشت. خیلی بهتر و قشنگ‌تر. ویدیوی چهارم.

Hossein Hamdieh | حسین حمدیه

21,027 Aufrufe • vor 6 Monaten