Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

این سخنان آیت‌الله جوادی آملی، اگر از منظر جامعه‌شناسی سیاسی خوانده شوند، ما را مستقیم به یکی از بنیادی‌ترین تمایزهای ماکس وبر می‌رسانند: تفاوت میان اخلاق خوب‌بودن و اخلاق حکومت‌کردن. وبر این شکاف را با دو مفهوم روشن می‌کند: «اخلاق اعتقاد» و «اخلاق مسئولیت». اخلاق اعتقاد ریشه در دین...

16,373 просмотров • 9 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

"راهِ سوم" راهِ مریم و مجاهدین، جمع‌بندی و فشرده‌ایی از این تجربه‌هاست، اما نه در قالب هشدار، که در قالب سیاست. سیاستی که می‌داند بعد از سقوط دیر است. در این منطق، قدرت چیزی نیست که پس از فروپاشی رژیم به‌دست آید، قدرت باید از پیش ساخته شود، سازمان یابد و مشروعیت اجتماعی پیدا کند. از این زاویه، راه سوم بر سازمان‌یافتگی پیشینی تأکید دارد، ساختن شبکه‌ی سیاسی، اجتماعی و اجرایی پیش از لحظه‌ی بحران. این سازمان‌یافتگی نه تزئینی است و نه صرفاً نمادین، عصاره ای از تجربه است، هدف آن تصاحب خلأ قدرت پیش از آن است که این خلأ به میلیشیای علی خامنه‌ای، مداخله‌ی خارجی یا به برزخی دائمی سپرده شود. در قلب راه سوم، یک تمایز بنیادین هم وجود دارد، تمایز میان استقلال و انزوا. استقلال، به‌معنای قطع رابطه با جهان نیست، به‌معنای قطع وابستگی سیاسی و امنیتی به پروژه‌های خارجی است. تجربه‌ی خاورمیانه نشان داده که مداخله‌ی خارجی، حتی وقتی با زبان حمایت از دموکراسی وارد می‌شود، در نهایت به مهندسی نتیجه می‌انجامد. راه سومِ رجوی نه جنگ نیابتی را می‌پذیرد و نه نجات خارجی را، زیرا هر دو دولت آینده را پیشاپیش تضعیف می‌کنند. استقلال در منطقِ رجوی و شورای ملی مقاومت، شرط امکان دولت ملی است، نه شعار ضدغربی یا ضد منطقه‌ای. عنصر تعیین‌کننده‌ی دیگر در این راه، مشروع‌دانستن حق کانون‌های شورشی بر مقاومت است، نه همچون خشونتی کور، که چون پاسخی سازمان‌یافته به سرکوب ساختاری. تجربه‌ی منطقه نشان داده که جنبش‌هایی که حق دفاع از خود را انکار کردند، یا حذف شدند یا به ابزار دیگران تبدیل شدند. راهِ رجوی، مقاومت را نه در برابر مردم، که در برابر ماشین سرکوب تعریف می‌کند، مقاومتی که هدفش نه بی‌ثباتی دائمی، که گشودن مسیر دولت‌سازی است. در این معنا مقاومت و دولت در تقابل با هم نیستند، که مقاومت، پیش‌شرط دولت می‌شود. راهِ مجاهدین همچنین مسئله‌ی دولت آینده را به رأیِ معلق و وعده‌ی نامعلوم حواله نمی‌دهد. شکل دولت، نسبت آن با جمهوریت، تفکیک قوا، جایگاه حقوق شهروندی و سازوکار انتقال قدرت، از پیش در افق این سیاست تعریف می‌شود. این پیش‌تعریف، نه تحمیل اراده، که جلوگیری از هرج‌ومرج است. تجربه‌ی منطقه نشان داده که مبهم‌گذاشتن دولت آینده، به‌نام انتخاب مردم، اغلب به بازتولید اقتدارگرایی یا فروپاشی انجامیده است. راهِ شورای ملی مقاومت، با روشن‌کردن افق، امکان انتخاب واقعی را حفظ می‌کند. دقیقاً به همین دلایل است که این راه هم‌زمان برای جمهوری اسلامی، دولت‌های اقتدارگرای عرب و بخش‌هایی از نظم غربی مسئله‌ساز است. این سیاست نه قابل خریدن است، نه قابل مهندسی و نه قابل تعلیق. راهِ رجویها و مجاهدین، فروپاشی بدون جایگزین را نمی‌پذیرد و گذار بدون قدرت را رد می‌کند. این راه، سیاست را از سطح روایت، هیجان و تصویر، دوباره به سطح تصمیم، سازمان و دولت بازمی‌گرداند. در نهایت راه شورای ملی مقاومت و در راس آنها مریم رجوی، نه وعده‌ی آسان می‌دهد و نه پیروزی فوری. آن‌چه عرضه می‌کند، امکان است، امکان خروج از چرخه‌ی شکست‌های منطقه‌ای. امکانی که اگر در ایران محقق شود، نه‌فقط یک رژیم، که یک منطق ژئوپولیتیک را فرو خواهد ریخت. در همین منطق است که راهِ مریم رجوی، خطرناک تلقی می‌شود، نه برای مردم ایران، که برای تمام نظم‌هایی که به تعلیق، مهار و ناتوانیِ دائمی سیاست مردمی خو گرفته‌اند. در این‌بزنگاهِ تاریخی دیگر جای سوء‌تفاهمی باقی نمی‌ماند. مسئله‌ی ایران نه صرفاً سقوط یک رژیم، که نبرد بر سر امکانِ تولد یک دولت است. هر نظمی، هر چهره‌ای و هر روایتی که فروپاشی را بدون قدرت، اعتراض را بدون سازمان و آینده را بدون تصمیم بازتولید کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در پروژه‌ی عقیم‌سازی سیاست شریک است. در این میدان، بی‌طرفی، خود یک موضع سیاسی است، یا سیاست به سطح تصمیم، سازمان و دولت بازمی‌گردد، یا ایران بار دیگر به میدان مصرف دیگران تبدیل می‌شود. راه سومی هم وجود دارد، اما فقط برای آن‌ها که حاضرند هزینه‌‌اش را بپردازند. #راهِ_سوم #عادل_عبیات #با_می‌توان_و_باید #مریم_رجوی #در_جستجویِ_هم‌قدی_که_نیست #ایران_در_برزخ #کانون_شورشی #هندسه‌ی_قدرت

Adel Abiyat

16,270 просмотров • 7 месяцев назад

نیچه جمله‌ای مشهور دارد: "آن‌کس که با هیولا می‌جنگد، باید مراقب باشد که خود بدل به هیولا نشود. اگر مدتی طولانی به پرت‌گاهی بنگری، پرت‌گاه نیز به تو چشم می‌دوزد." فرانک کسل (پانیشر) یکی از دقیق‌ترین نمونه‌های این هشدار نیچه است. او مردی است که صرفا به دنبال عدالت و خون‌خواهی برای خانواده‌اش است، اما تداوم حضور در چرخه بی‌پایان خشم، خشونت و انتقام، به تدریج مرزهای اخلاقی او را تغییر می‌دهد. در واقع، وقتی تمام زندگی یک فرد صرف مبارزه با تاریکی شود، آن تاریکی کم‌کم در وجود خود او نیز نفوذ می‌کند. هر بار که فرانک کسل ماشه را می‌کشد، تصور می‌کند یک گام به پایان دردش نزدیک‌تر شده است. اما در واقع دقیقا در مسیری برعکس گام برمی‌دارد. خشونت، برخلاف آنچه به نظر می‌رسد، پایانی ندارد. هر دشمن، دشمن دیگری را به وجود می‌آورد. او آن‌قدر در این چرخه باقی می‌ماند که هویتش فقط با جنگیدن تعریف می‌شود. مردی که ابتدا برای حفظ ارزش‌های انسانی برخاسته بود، کم‌کم همان ارزش‌ها را قربانی هدف خود می‌کند. آلبرت بندورا، این فرآیند را گسست اخلاقی می‌نامد. سازوکاری که به انسان اجازه می‌دهد اعمالی را که زمانی غیرقابل قبول می‌دانست، برای خود توجیه کند. ذهن، برای فرار از احساس گناه، برای خودش داستانی ساختگی ایجاد می‌کند. اینکه هدف را آن‌قدر مقدس می‌داند که هر وسیله‌ای را برای رسیدن به آن مشروع می‌کند. از این لحظه به بعد، انسان دیگر رفتار خود را قضاوت نمی‌کند و فقط نتیجه را می‌بیند. فرانک کسل نیز دقیقا به همین نقطه می‌رسد. او خود را فراتر از قانون می‌بیند و باور می‌کند که خشونت او، با خشونت دیگران تفاوت دارد، زیرا نیتش خیر است. اما شر، بیش از آنکه به نیت انسان نگاه کند، به روش او نگاه می‌کند. خطر اساسی برای ما از زمانی آغاز می‌شود که برای نابودی هیولاها، از زبان و منطق خود آن‌ها استفاده کنیم. وقتی خشونت را با خشونت پاسخ می‌دهیم، وقتی نفرت را با نفرت جواب می‌دهیم و یا وقتی برای رسیدن به عدالت، همان قواعد بی‌عدالتی آن‌ها را می‌پذیریم، مرز میان قربانی و جلاد از بین می‌رود، که البته هر دو طرف، خود را حق واقعی می‌دانند. وقتی سال‌ها با خشم زندگی کنیم، خشم به زبان اصلی ما تبدیل می‌شود. وقتی هر روز با نفرت سر و کار داشته باشیم، به مرور جهان را فقط از نقطه نظر نفرت خواهیم دید. انسان، شبیه چیزی می‌شود که بیشترین زمان را با آن سپری می‌کند. حتی اگر تمام عمرش را صرف مبارزه با آن کرده باشد. انتقام هیچ درمانی برای هیچ زخمی نیست. انتقام به ندرت آرامش می‌آورد، برعکس، ذهن را در وضعیت دائمی برانگیختگی نگه می‌دارد. فرد بارها حادثه را در ذهن خود تکرار می‌کند، دوباره خشمگین می‌شود و دوباره برای جنگیدن آماده می‌شود. در چنین وضعیتی، هیچ زخمی هرگز فرصت ترمیم پیدا نمی‌کند، چون انسان ناخواسته هر روز آن را دوباره تجربه می‌کند. این نوشته، صرفا درباره پانیشر نیست. هر روز در زندگی واقعی نیز انسان‌هایی را می‌بینیم که با نیت اصلاح، خودشان به بخشی از همان مشکلی تبدیل می‌شوند که قصد مبارزه با آن را داشتند. کسی که سال‌ها با دروغ می‌جنگد، سرانجام برای پیش بردن هدفش دروغ می‌گوید. کسی که از تحقیر شدن رنج کشیده، مدتی بعد خودش دیگران را تحقیر می‌کند. کسی که قربانی خشونت بوده، در طولانی مدت، خودش فقط زبان خشونت را می‌فهمد. حتی در محیط‌های کاری، خانواده‌ها، ارتباط‌های جمعی، دوستانه و روابط اجتماعی نیز این چرخه بارها تکرار می‌شود. منی که برای مقابله با بی‌عدالتی، بی‌عدالتی را عادی می‌کنم و حق دیگران را پایمال می‌کنم و برای عبور از نفرت، خودم به تولیدکننده نفرت تبدیل می‌شوم.

Ramin Daei

17,083 просмотров • 2 месяцев назад

نویدالله فطرت، آموزگار در کابل، روز جمعه در ویدیویی که در صفحه فیس‌بوک خود منتشر کرده، طالبان را به استفاده از پوشش دینی برای پیشبرد اهداف قومی متهم کرده است. آقای فطرت در این ویدیو می‌گوید: «شاید این آخرین ویدیوی من باشد، اما قبل از مرگ حقیقت را بیان خواهم کرد.» او طالبان را متهم می‌کند که به گفته او، بر «اهداف قومی، نقاب دینی زده است» و از این گروه می‌خواهد «نقاب دینی خود را بردارد» و «دین را از سیاست جدا کند». این ویدیو در ساعات گذشته در شبکه‌های اجتماعی به‌طور گسترده بازنشر شده است. برخی کاربران نیز در واکنش به این ویدیو درباره وضعیت امنیتی آقای فطرت ابراز نگرانی کرده‌اند. با این حال، افغانستان اینترنشنال نمی‌تواند به‌طور مستقل وضعیت فعلی یا محل حضور آقای فطرت را تأیید کند و روشن نیست که او پس از انتشار این ویدیو در کجا به سر می‌برد. تا زمان انتشار این گزارش، پاسخی از سوی مقام‌های طالبان درباره اتهام‌های مطرح‌شده در این ویدیو در دست نیست.

افغانستان اینترنشنال

35,789 просмотров • 1 месяц назад

سیاست خارجی ایران می‌تواند بی‌طرف باشد؟ |‌ گزیده‌ای از مناظره عباس آخوندی و ابراهیم متقی‌ عباس آخوندی:‌ ایران باید رویکرد بی‌طرفی فعال اتخاذ کند. البته با این تصویری که از ما در جهان شکل گرفته است نیروهای جهانی به‌آسانی این تغییر موضع را نخواهند پذیرفت. مسئله‌ای که در سیاست خارجی داریم این است که ما حتی برای بعد از برجام برنامه‌ای نداشتیم و تمام برنامه ما به آن محدود می‌شد. اشکال در اینجاست که ما یک موضع روشن از خود نشان نمی‌دهیم، اما انتظار توجه دیگر نیروها را داریم. ابراهیم متقی:‌ نشان نفوذ آمریکا در سیاست بین‌الملل این است که مثلا توافق بیست‌وپنج‌ساله ما با چین امکان اجرایی شدن پیدا نکرد، زیرا اگر چین بخواهد در ایران سرمایه‌گذاری کند با تحریم‌های ثانویه آمریکا روبه‌رو می‌شود. سیاست آمریکا در منطقه هم این است که دولت‌هایی که نخواستند قدرت هژمونیک آمریکا را بپذیرند تضعیف و برکنار شوند. اگر آمریکا برجام را پاره نمی‌کرد، ایران FATF را می‌پذیرفت. Abbas Akhoundi | عباس آخوندی لینک مشاهده ویدیوی کامل گفتگو در کامنت

Azad | آزاد

60,704 просмотров • 1 год назад

رهبری که نام دشمنانش را با احترام می‌گیرد و آنان را به بازگشت به وطن دعوت می‌کند، نشان از چندین ویژگی مهم دارد: بزرگواری و اخلاق: این رهبر با احترام به دشمنان خود، بزرگواری و اخلاق بالایی را نشان می‌دهد. در بسیاری از فرهنگ‌ها، به ویژه در فرهنگ‌های شرقی، احترام به دیگران، حتی دشمنان، یکی از اصول اخلاقی مهم به شمار می‌رود. سیاست تسامح و تساهل: چنین رهبری سیاستی مبتنی بر تسامح و تساهل را پیش می‌گیرد. این نشان می‌دهد که او به دنبال آشتی و صلح است تا تفرقه و جنگ. این رویکرد می‌تواند به کاهش تنش‌ها و ایجاد فضایی برای گفتگو و همکاری کمک کند. وحدت ملی: دعوت به بازگشت به وطن نشان از تمایل به تقویت وحدت ملی دارد. این رهبر می‌خواهد همه افراد، حتی آنانی که در گذشته به عنوان دشمن شناخته می‌شدند، در پیکره جامعه و کشور جای گیرند و مشارکت کنند. استراتژی بلندمدت: این نوع رفتار می‌تواند نشان‌دهنده یک استراتژی بلندمدت برای تغییر تصویر عمومی از رهبری و کشور باشد. با بازگشت مخالفان یا دشمنان سابق، می‌تواند نشان دهد که کشور تغییر کرده و فضایی برای همه ایجاد شده است. مرجعیت معنوی و سیاسی: چنین رویکردی می‌تواند مرجعیت معنوی و سیاسی رهبر را تقویت کند، زیرا نشان می‌دهد که او به دنبال قدرت و کنترل نه، بلکه به دنبال اصلاح و بهبود فضای سیاسی و اجتماعی کشور است. در مجموع، این رفتار نشان‌دهنده یک رهبری که به آرمان‌های والاتری مانند صلح، وحدت، و توسعه اجتماعی و اخلاقی معتقد است. این رهبر احتمالاً به دنبال ساختن جامعه‌ای است که در آن اختلافات گذشته به فرصت‌هایی برای همکاری و پیشرفت تبدیل شوند #حفظه_الله ❤️

Siriajuddin Haqqani سراج الدین حقاني مینوال

32,375 просмотров • 1 год назад

سخنرانی در همایش کوروش بزرگ در تورنتو جمعه ۲ آبان ۱۴۰۴/۲۵۸۴ ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ — نام کوروش بزرگ، هنوز برای ملت ایران در جهان آبرو می‌خرد. او یادآور شکوه ایران است؛ حتی در روزگاری که سایهٔ شوم رژیمی ضدایرانی، میهن‌مان را تاریک کرده است. اما کوروش، تنها یک یادگار و افتخار تاریخی نیست؛ او پیام‌آور مسئولیتی است که بر دوش ماست. و من امروز اینجا هستم تا این مسئولیت را یادآور شوم، و بر ضرورت و فوریت آن تاکید کنم: نجات و بازپس‌گیری ایران از چنگ کسانی که آن را به پادگان امت‌گرایی و جاهلیت خود بدل کرده‌اند، و از خاکی که بیش از ۲۵۰۰ سال پیش، مَهد داد بود، بیداد را به جهان پراکنده‌اند. جای شگفتی نیست اگر جمهوری اسلامی از نام کوروش می‌هراسد، چرا که کوروش، یادآور هر آن چیزی است که این رژیم نیست: ایرانیت، انسانیت، آزادی، و رواداری. اما بر خلاف رژیم اسلامی، ما ملت ایران وارثان راه کوروش هستیم؛ قدرت را نه برای سلطه، که برای سامان و داد می‌خواهیم. کوروش در بابِل، به سربازانش گفت: «آرام گام بردارید تا در دل مردم، هراس نیفکنید.» او نخستین فرمانروایی بود که اقتدار را با مدارا در-آمیخت؛ آزادی باور و رواداری مذهبی را پاس داشت و ترویج کرد؛ و به ما آموخت که سیاست می‌تواند و باید با راستی یکی شود؛ نه با فریب. به همین سبب، جهان نیز امروز از #کوروش_بزرگ به نیکی یاد می‌کند، و آنچه در منشور جاودانه‌اش آمده، پایهٔ نظم انسان‌گرا و آزادی‌محور جهان مدرن شده است. هم‌میهنان! ایرانی بودن، فقط شناسنامه و تبار و ملیت نیست؛ بلکه مسئولیت‌آفرین نیز است: مسئولیت در برابر امروز و فردای میهن. مسئولیت پاسداری از راستی. مسئولیت به‌دست‌آوردن و نگهداری از آزادی. مسئولیت پاسداشت کرامت و عزت هر شهروند ایرانی. و مسئولیت ایستادگی در نبرد با تاریکی. امروز، دولت ایران -در کلیت خود- در اشغال اسلام‌گرایان است، و زمان، علیه ماست. هر لحظه‌ تاخیر، بهایی سنگین دارد. پنجرهٔ نجات ایران محدود است؛ و اگر از دست برود، شاید دیگر هرگز گشوده نشود. اکنون، در یکی از سخت‌ترین و تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ ایران، دیگر پرسش این نیست که چه باید کرد. پرسش این است: اگر نه اکنون، پس چه زمانی؟ اگر نه ما، پس چه کسی؟ و اگر امروز اقدام نکنیم، چه بر ایران خواهد رفت؟ اکنون، زمان گسترش گروه‌های کوچک مبارزه، و آماده شدن برای نبرد آخر است. ملت‌ها زمانی بزرگ می‌شوند که سرنوشت خود را با دستان خویش رقم بزنند، نه اینکه دیگران برایشان تصمیم بگیرند. ملت ایران نیز باید تصمیم‌ساز سرنوشت خویش باشد. سرزمین ما، شایسته شکوه و آزادی است. و این، بر عهده‌ی ماست که ایران را از این رژیم تبهکار و اهریمنی پس بگیریم. ما ملت بزرگی هستیم، و این را بارها نشان داده‌ایم: آنگاه که با فریاد #ایران_را_پس_می‌گیریم، خیزش ملی خود را آغاز کردیم. اما این مبارزه، که در دی‌۹۶، در #آبان۹۸، و در خیزش۱۴۰۱، با فداکاری فرزندان جاویدنام میهن، دستاوردهای ارزشمندی داشته، هنوز پایان نیافته است. پایان این مبارزه، روزی‌ست که ایران از چنگال جمهوری اسلامی رها شود و حاکمیت ملی به مردم بازگردد. و آن روز که ملت ما آزاد شود، جهانیان، ایرانِ دیگری را خواهند دید: ایرانی که منابعش نه برای صدور نفرت و ترور، بلکه برای پیمان‌های صلح و همکاری به کار می‌رود. ایرانی که «پیمان ابراهیم» را به #پیمان_کوروش ارتقا می‌دهد، و خاورمیانه را با رواداری و خِرَد، آشتی می‌دهد؛ چنانکه کوروش بزرگ چنین کرده بود. و آنگاه پژواک این سخن کوروش، دوباره در سپهر تاریخ، طنین‌انداز خواهد شد: «کوروش، پادشاهِ جهان، پادشاهِ اَنشان، پسرِ کمبوجیه. خدایان بزرگ، همهٔ زمین‌ها را به دست من سپردند، و من، این سرزمین را در آرامش و صلح قرار دادم.» هرودوت، تاریخ‌نگار یونانی، می‌نویسد که ایرانیان، به سبب مِهر و دادِ کوروش، او را «پدر» می‌خواندند. و در آبان ۱۳۹۵، فرزندان کوروش، از جای‌جای ایران در پاسارگاد گِرد هم آمدند و فریاد زدند: «ایران وطن ماست، کوروش پدر ماست!» اما ما، فرزندان شایستهٔ او نخواهیم بود، اگر مسئولیت خود را ناچیز بشماریم. کوروش ما را می‌خواند: برخیزید! ایران را از اهریمن اشغالگر پس بگیرید! نام ایران را بار دیگر با صلح و آزادی پیوند بزنید! و شکوه و عظمت را به میهن بازگردانید! پیش از آن‌که دیر شود؛ پیش از آن‌که ایران از دست برود. پاینده ایران

Reza Pahlavi

497,186 просмотров • 11 месяцев назад

پس از ۴۵ سال اعتراضات و جنبش های مختلف، اینبار تمام مطالبات خود از سیاست تا فرهنگ، از اقتصاد تا طبیعت، از هنر تا صنعت را یکجا گرد هم میاوریم و با صدای واحد در میدانی مشترک، سیلی میشویم برای شکستن سد راه خود در راه رسیدن به ایرانی آزاد و آباد. در روز ۲۵ شهریور، رأس ساعت ۱۱، از یکی از کوچه ها و یا خیابان هایی که در امتداد مسیر خانه یا شهر خودمان است، وارد خیابان انقلاب-آزادی میشویم. هر کدام ما، نقطه ای در این خیابان است که با یکدیگر جمعیت میلیونی متحدی را رقم خواهیم زد که در برابر آن، هیچ دستگاه سرکوبی توان مقابله نخواهد داشت. نکته مهم این است که بایستی همزمان رأس ساعت ۱۱ هر کدام ما در یکی از ورودی های خیابان باشد تا با هم وارد شده و این سیل بزرگ را تشکیل دهیم. هدف این فراخوان هماهنگی برای رساندن خودمان به یکدیگر است، بعد از تشکیل این جمعیت بزرگ، خود ما در خیابان تصمیم میگیریم ، همانجا بمانیم یا به سمتی حرکت کنیم. قرار نیست کسی به جای ما از قبل تصمیمی بگیرد. این تجمع هیچ لیدری ندارد، پس گوش به افرادی که به نام لیدر بخواهند شعارهای سیاسی تفرقه انگیز بدهند و یا ما را به چپ و راست برده و به دسته های کوچک تقسیم کنند نمیدهیم. در هر حالتی، چه موافق چه مخالف با جهت حرکت سیل جمعیت، از آن جدا نمیشویم و مشت متحد خود را حفظ میکنیم. این میدان مشترک محلی است برای مطالبات مختلف، پس خواسته های یکدیگر را محترم میشماریم که یکی برای نان آمده است، دیگری برای آب، یکی برای آزادی های فردی، یکی برای سیاست ، دیگری برای محیط زیست و … . در ۲۵ شهریور با باور بر پایان دادن به سایه شوم استعمارگران رأس هرم قدرت به هم میپیوندیم، و در این راه بیش از ۹۵ درصد هموطنان خود در ارتش و نیروی انتظامی و سپاه را نه مقابل خود که هم دل و همرزم خود میدانیم که از گوشت و پوست همین ملت رنج کشیده هستند. و اما اگر علارقم باور راسخ خود در پایان دادن بر سایه استعمار، تنها به بخشی از آن دست پیدا کنیم، این گردهمایی را هر روز رأس ساعت ۱۱ صبح تکرار میکنیم تا دست یابی کامل به هدفمان. پاینده ایرانیان پاینده ایران و نه به امید آزادی که تا لحظه آزادی #مهسا_امينی #بهار_ملی

Shahinlooo

20,661 просмотров • 3 лет назад

✔️جنگ طبقه‌ها یا غیاب نهادها؟ ✍🏻سهند ایرانمهر سخنان تازه‌ی محمود سریع‌القلم، مثل سنگی که وسط برکه بیفتد، موج پشت موج راه انداخته. از یک‌سو جماعتی می‌گویند حرف حساب زده و حرفش بوی واقعیت می‌دهد؛ از آن‌سو عده‌ای بلند شده‌اند که این چه سخن است، تبعیض طبقاتی است، نادیده‌گرفتن مردمی که بار زمین روی دوش‌شان بوده. دو جبهه، دو صدا، و همان حکایت همیشگی ما: دعوا سر طبقه. سریع‌القلم اما حرفش را بی‌پرده زده: می‌گوید کار حکومت‌داری شوخی‌بردار نیست. باید چشم آینده داشت، مغز تحلیلگر، دستِ آموزش‌دیده، دلِ آرام، و سری که با هر موجی نجنبد. و اینها، به‌زعم او، بیشتر در طبقه متوسط پرورش پیدا می‌کند؛ همان طبقه‌ای که نه محرومِ محروم است و نه غرقِ زر و زور و رانت. حرفش این است که اگر آن بی‌تجربه‌های له‌شده زیر بار محرومیت را یک‌باره بیاورید پشت فرمان کشور، طبیعی است که اول به فکر چاله‌های زندگی خودشان بیفتند؛ دردِ خود را دوا کنند، نه درد آینده. این حرف، ریشه دارد در همان قصه پوپولیسم که سال‌هاست در آمریکای لاتین و اروپای شرقی به چشم دنیا زده: سیلِ بسیج فرودستان، که آخرش می‌رسد به سیاست‌های کوتاه‌نظر و گول‌زنک. تا این‌جای کار، حرفش نه از سر توهین است و نه انگِ ناتوانی؛ می‌گوید فقر، آدم را به‌نوعی طلبکار می‌کند که با پیچ‌وخم اداره مملکت جور درنمی‌آید. فقر، منطق دیگری دارد. مخالفان اما بی‌کار ننشسته‌اند. می‌گویند این حرف‌ها همان بازتولید طبقه‌بالایی‌هاست؛ همان نگاه از بالا به پایین. یادآوری می‌کنند که مگر همین بالانشین‌ها نبودند که در کشورها یکی پس از دیگری بساط رانت و فساد را پهن کردند؟ مگر همین‌ها نبودند که شبکه‌های ثروت و قدرت را مثل تار عنکبوت، سرتاسر نظام سیاسی تنیدند؟ پس چطور است که حالا فرودست‌ها شده‌اند خطر، و بالادست‌ها شده‌اند اهل تدبیر؟ تا اینجایش که می‌گویند: محدود کردن سیاست به طبقه متوسط یا بالا، آخرش به همان الیگارشی می‌رسد که صدای مردم را خفه می‌کند، پر بیراه نیست اما حقیقت، نه در این افراط است و نه در آن تفریط. پژوهش‌های توسعه سال‌هاست فریاد می‌زنند که هیچ طبقه‌ای، ذاتاً نه منجی است و نه ویرانگر. آدم‌ها، بسته به نهادهایی که دورشان کشیده شده، همان می‌شوند که شرایط‌شان ایجاب می‌کند. نهاد اگر محکم و روشن باشد، فقیر و غنی فرقی ندارد؛ کار بلد می‌شوند. نهاد اگر ول و بی‌صاحب باشد، هم از بالا گرفته تا پایین، می‌افتند در دام رانت و فساد. با این همه، یک واقعیت را نمی‌شود پنهان کرد و آن اینکه طبقه متوسط باثبات، اغلب موتور دموکراسی و توسعه بوده؛ نه از سر شرافتِ ذاتی یا خون رسول و امامی که به قول اخوان در رگ‌هایشان دارند، بلکه چون جای پایش محکم‌تر است و هوای فردا را بیشتر دارد. پس ماجرا این نیست که «چه کسی» حکومت کند؛ ماجرا این است که «چه نهاد»ی افسار قدرت را نگه دارد.نه باید فرودست را از سیاست زدود، نه باید از او قهرمان ساخت. راهِ درست آن است که بساط نهادهایی را پهن کنیم که نگذارند هیچ قشر و طبقه‌ای، چه بالا، چه متوسط، چه پایین، سیاست را گروگان بگیرد. همین. این وسط، هرکه توانایی دارد سربرمی‌آورد؛ اما ستون فقرات کار، همچنان همان طبقه متوسط است که اگر بلرزد، سقف هم روی سر همه خراب می‌شود.

سهند ایرانمهر

13,930 просмотров • 9 месяцев назад

پیکر شهید را می‌توان شکست؛ اما آرمانش را نه فرمانده حسیب، اکمل امیری و دیگر فرزندان این سرزمین را می‌توان از میان برداشت؛ اما هیچ گلوله، هیچ تیغ و هیچ اهانتی نمی‌تواند اندیشه، عزت و آرمان نسلی را که برای آزادی و کرامت انسانی ایستاده است، نابود کند. آنچه بر پیکر بی‌جان شهدا رفته است، دیگر بخشی از جنگ نیست؛ نشانه سقوط اخلاق، انسانیت و کرامت انسانی است. کسی که بر پیکر یک انسان بی‌جان لگد می‌زند، سر می‌بُرد یا بر جنازه او می‌رقصد، قدرت خود را ثابت نمی‌کند؛ بلکه ضعف اخلاقی و عمق کینه خود را آشکار می‌سازد. شجاعت آن است که در برابر انسان زنده و در میدان نبرد بایستی، نه اینکه بر جسدی بی‌دفاع خشم و نفرت خویش را خالی کنی. اسلام از حرمت انسان، حتی در جنگ، سخن گفته است. اگر مدعی دینداری هستید، حرمت پیکر کشته‌شدگان را نیز بشناسید. جسد دشمن هم حرمت دارد. ما با اسیران جنگی، با وجود آن‌که در میدان نبرد در برابر ما قرار داشتند، انسانی رفتار کردیم؛ به آنان غذا دادیم، از آنان نگهداری کردیم و آزادشان کردیم. زیرا میان دشمنی در میدان جنگ و توهین به انسانِ بی‌دفاع تفاوتی بنیادین وجود دارد. و یک نکته مهم‌تر: نباید اجازه داد جنایت، رنگ قومی بگیرد. پشتون، تاجیک، هزاره و ازبک دشمن یکدیگر نیستند. دشمن واقعی مردم، نفرت‌پراکنی، استبداد و کسانی‌اند که برای پنهان‌کردن جنایت خود، مردم را در برابر یکدیگر قرار می‌دهند. حسیب و دیگر شهدا دیگر در میان ما نیستند؛ اما نام و آرمان‌شان می‌تواند در حافظه یک نسل زنده بماند. تاریخ، شهدا را با نام و افتخار به یاد خواهد آورد؛ اما کسانی را که بر پیکر انسان بی‌احترامى کردند، با ننگ قضاوت خواهد کرد.

پایگاه خبری قیام ملی -National Uprising News

18,155 просмотров • 1 месяц назад

با احترام، معنای این سخنان، مانند «من دنبال قدرت نیستم» یا «همه‌چیز با رفراندوم تعیین خواهد شد»، در عمل این است که با تکیه بر جایگاه پادشاهِ قسم‌خوردهٔ مشروطه و نام پهلوی، همواره خود را در جایگاه نفر اول اپوزیسیون قرار می‌دهم. یعنی هم از اعتبار نهاد پادشاهی و نام پهلوی بهره می‌برم و هم خواهان جایگاه، توجه و نفوذ سیاسیِ نفر اول اپوزیسیون هستم، اما حاضر نیستم مسئولیت متناسب با آن جایگاه را بپذیرم. قطعا پذیرفتن این مسیولیت آزادی شما را محدود خواهد کرد و شما دیگر انسان عادی مانند ۸۵ میلیون نخواهید بود. در واقع، همه مزایای رهبری را می‌خواهم، اما هیچ‌یک از هزینه‌ها و مسئولیت‌های آن را قبول نمی‌کنم. نه حاضر به پاسخ‌گویی هستم، نه مایل به تصمیم‌گیری، و نه آماده پرداخت بهای این جایگاه. ترجیح می‌دهم از اعتبار، توجه و سرمایه سیاسی این موقعیت بهره‌مند شوم، بی‌آنکه خود را متعهد به مسئولیت‌های آن بدانم. ماندن در این جایگاه برایم آسوده، خوشایند و همراه با احساس اهمیت و دیده‌شدن است، نه ناشی از آمادگی برای پذیرش بار سنگین رهبری و پاسخ‌گویی در قبال آن. Reza Pahlavi

Ehsan Arjmand

10,811 просмотров • 2 месяцев назад

داستان مریم طهماسبی جنبه‌ های دیگری هم دارد که *نشریه نیشن* به خوانندگانش نگفته است. طهماسبی در مقاله‌اش، خود و خانواده‌اش را دو فرد دانشگاهی و معمولی معرفی می‌کند که امروز باید تاوان کاری را بدهند که مادر همسرش، حتی پیش از تولد او، انجام داده است. او از آمریکایی می‌نویسد که «دوستش داشته» و خانواده‌اش را قربانی مجازات به‌دلیل نسبت خانوادگی جلوه می‌دهد. اما آمریکایی‌ها سزاوار شنیدن همه داستان هستند. طهماسبی از مادرشوهرش، معصومه ابتکار، صرفاً به‌عنوان «مترجم گروگان‌گیران ایرانی» یاد می‌کند. این توصیف، نقش تاریخی ابتکار را به شکلی جدی تحریف و کوچک می‌کند. ابتکار صرفاً یک مترجم نبود. او سخنگوی انگلیسی‌زبان دانشجویان اسلام‌گرایی بود که سفارت آمریکا در تهران را اشغال کردند و ۵۲ آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند. او در برابر رسانه‌های بین‌المللی چهره و صدای گروگان‌گیران بود و از اقدام آنان دفاع می‌کرد. ابتکار بعدها نیز به یکی از چهره‌های بلندپایه جمهوری اسلامی تبدیل شد و چندین دوره در مقام معاون رئیس‌جمهور فعالیت کرد. بخش مهم دیگری از این داستان که از روایت طهماسبی حذف می‌شود «آقازاده» بودن است. معصومه ابتکار به بالاترین سطوح ساختار سیاسی جمهوری اسلامی راه یافت و خانواده‌اش نیز در زمره خانواده‌های متصل به قدرت قرار گرفتند؛ خانواده‌هایی برخوردار از جایگاه، ارتباطات، امکانات تحصیلی و حرفه‌ای و امکان رفت‌وآمد و زندگی در خارج از کشور؛ فرصت‌هایی که برای میلیون‌ها ایرانی عادی، به‌ویژه کسانی که همین نظام سرکوب یا از حقوق اولیه‌شان محروم کرده، دست‌نیافتنی بوده است. صرف‌نظر از اینکه درباره برخورد کنونی با طهماسبی در آمریکا چه نظری داشته باشیم، نمی‌توان این پیشینه و امتیازات را از روایت حذف کرد و خانواده‌ای با چنین ارتباطاتی را صرفاً خانواده‌ای عادی و بی‌بهره از قدرت و نفوذ معرفی کرد. و بعد می‌رسیم به رفتار خود طهماسبی در آمریکا. در ویدیویی که به‌صورت عمومی منتشر شده، طهماسبی ابتدا خانه همسایه‌اش را که پرچم آمریکا بر آن نصب شده نشان می‌دهد. سپس دوربین را به سمت خانه‌ی خود و پرچم امام حسین بر سر در ان می‌چرخاند و با لحنی تمسخرآمیز می‌گوید: «اونا پرچم آمریکا رو زدن به خونه‌شون، منم پرچم امام حسین زدم.» چرا این جمله اهمیت دارد؟ چون امام حسین در فرهنگ شیعه صرفاً یک شخصیت مذهبی نیست. واقعه کربلا، حسین را به یکی از قدرتمندترین نمادهای مبارزه با ظلم، ایستادگی در برابر حاکم نامشروع، سر فرود نیاوردن، مقاومت، فداکاری و شهادت تبدیل کرده است. طبیعتاً احترام به امام حسین یا نصب پرچم او هیچ معنای ضدآمریکایی ندارد. مسئله اینجا انتخاب خود طهماسبی برای قرار دادن این دو نماد در برابر یکدیگر است. هیچ‌کس این مقایسه را به او تحمیل نکرد. این خود اوست که ابتدا پرچم آمریکا را نشان می‌دهد و سپس در مقابل آن، پرچمی را قرار می‌دهد که در فرهنگ سیاسی و مذهبی او نماد مقاومت و ایستادگی است. در چنین فضایی، دشوار است این رفتار را صرفاً ابراز یک باور مذهبی دانست. پیامی که خود او می‌سازد روشن است: یک طرف پرچم آمریکا؛ طرف دیگر، نماد مقاومت و ایستادگی او. این تصویر، روایت امروز او از کسی که صرفاً «عاشق آمریکا» بوده را دست‌کم بسیار پیچیده‌تر می‌کند. هیچ‌یک از این موارد به این معنا نیست که فرزندان باید به‌خاطر اعمال والدینشان مجازات شوند. نباید چنین باشد. همان‌طور که وابستگی خانوادگی نیز حق برخورداری هر فرد از دادرسی عادلانه و روند قانونی در آمریکا را از بین نمی‌برد. اما دقیقاً به همین دلیل است که تمام داستان باید گفته شود. وقتی از مردم آمریکا انتظار همدردی دارید، یکی از شناخته‌شده‌ترین سخنگویان گروگان‌گیران سفارت آمریکا را صرفاً به یک «مترجم» تقلیل ندهید.امتیازات، موقعیت و ارتباطات سیاسی خانواده‌ای را که سال‌ها به بالاترین سطوح قدرت در جمهوری اسلامی متصل بوده، از روایت حذف نکنید. و وقتی به آمریکایی‌ها می‌گویید چقدر کشورشان را دوست دارید، آن بخش از گذشته خودتان را هم حذف نکنید که در آن، پرچم همسایه آمریکایی‌تان را به تمسخر می‌گیرید و آگاهانه آن را در برابر نمادی قدرتمند از مقاومت و ایستادگی قرار می‌دهید. آمریکایی‌ها خودشان می‌توانند درباره معنای همه اینها قضاوت کنند؛ اما پیش از قضاوت، حق دارند تمام داستان را بدانند. #StopIRILobby

Lawdan Bazargan

40,520 просмотров • 1 месяц назад

این ویدیوهای «مرگ بر #روحانی» را در میادین دیده‌اید؟ پیاده می‌روم. کاشانی تا آن‌سوی فلکه‌ی صادقیه. آنچه در خیابان جاری است، شعار حمایت نیست؛ ابلاغیه‌ای است بی‌مهر و بی‌شرم: «در برابر قانون همه برابرند؛ ما خیلی برابرتریم» این تندروها که برچسب «حامی‌نظام» به پیشانی چسبانیده‌اند تا بر اساس یک سنت قدیمی، ملت نیز آنان را «حامی نظام» بپندارند، می‌خواهند به مردم حالی کنند که شهروند درجه‌یک‌اند و بقیه درجه‌دو و سه‌. شما حق ندارید کف خیابان بایستید، به مسئول اعتراض کنید، شعار بدهید. دهانتان را سرویس می‌کنند، گردن‌تان را می‌شکنند. خودشان اما می‌آیند، کلیپ می‌گیرند، زل می‌زنند به دوربین، فحش می‌دهند به منتخب مردم در انتخابات ۹۲ و ۹۶؛ آن هم در انتخاباتی که مشارکت‌اش بالا بود و مشروعیت‌اش از صندوق درآمد. بله! مجوز دارند؛ اما شما ندارید. نام این حمایت نیست. نام این ویژه‌خواریِ خیابانی است. موضوع، توهین به روحانی نیست، بل‌که تفاوت با مردم است. این کار اما بس خطرناک است و خشم را دوباره تا سقف می‌برد. جامعه را مثل باروت می‌چیند و منتظر جرقه می‌ماند. خدا می‌داند آن جرقه از کجا می‌جهد و چه بر سر شهر می‌آورد. بی‌تردید، کسی که این صحنه را هدایت می‌کند، یا نفوذ است در پوستِ خودی، یا آن‌قدر ندانم‌کار است که کارِ نفوذی را تمام و کمال انجام می‌دهد. هر دو فرض را باید جدی گرفت؛ که به هیچ‌وجه شوخی‌بردار نیست. خیابان را به صحنه‌ی نمایشِ نابرابریِ علنی بدل کردن، پاس‌گل به همان کسانی است که از بی‌اعتباریِ قانون نان می‌خورند. دادستان راهی ندارد جز آن‌که وارد شود. نه با بیانیه؛ که با پرونده‌ی رسمی. این تجمعِ خودسر، این فحاشیِ فیلم‌برداری‌شده، این تحقیرِ مردم در ملأعام، اگر هدایت‌شده نیست باید ثابت شود؛ اگر هست باید قطع شود. قانون یا برای همه است، یا کاغذپاره‌ای است در دست اقلیتی که خود را صاحب‌اختیارِ معبر و ناموسِ نظام می‌دانند. مردم این دوگانگی را می‌بینند. می‌بینند که یک عده حق توهین دارند و یک عده حق ندارند بالای چشم بزرگان «تندروها» اَیرو ببیند. همین مشاهده کافی است تا اعتماد را بسوزاند. آنکه خود را حامی می‌نامد و کف خیابان قانون را لگد می‌کند، یا نفوذی است یا ساده‌لوحی که کارِ نفوذی را مفت انجام می‌دهد. در هر حال، باید جلویش را گرفت؛ پیش از آنکه خشمِ انباشته، جایی منفجر شود که دیگر نه دادستان برسد و نه برچسبِ حمایت به کار آید.

مُصطفی فقیهی Mostafa Faghihi

43,024 просмотров • 11 дней назад

«فساد اخلاقی گروه طالبان» گروه طالبان، از زمان ظهور خود در دهه ۱۹۹۰ تا به امروز، با موارد متعددی از فساد اخلاقی و سوءاستفاده از قدرت مواجه بوده است. این گروه که ادعای اجرای احکام اسلامی را دارد، در عمل بسیاری از اصول و ارزش‌های انسانی و دینی را نقض کرده است. یکی از بارزترین موارد فساد اخلاقی طالبان، سوءاستفاده از قدرت و کنترل اجتماعی در مناطق تحت تصرفشان است. گزارش‌ها حاکی از آن است که طالبان در دوره‌های مختلف، دختران و زنان جوان را مجبور به ازدواج اجباری با اعضای خود کرده‌اند. همچنین، محدودیت‌های شدید بر حقوق و آزادی‌های زنان، نظیر محرومیت از تحصیل و کار، نشانگر نوعی از سوءاستفاده از قدرت و سلطه بر بخش ضعیف جامعه است. علاوه بر این، طالبان در تعاملات خود با اقلیت‌های قومی و مذهبی نیز رفتارهای نادرستی از جمله خشونت، تبعیض، و اجبار به ترک دین یا تغییر مذهب را از خود نشان داده‌اند. این اعمال نه تنها برخلاف اصول انسانی است، بلکه با ادعاهای دینی آن‌ها نیز تناقض دارد. فساد اخلاقی طالبان نه تنها در نقض حقوق بشری و اجتماعی آشکار است، بلکه در شیوه‌های مدیریتی و رژیم آن‌ها نیز نمود دارد؛ ازجمله فساد اداری، سرکوب مخالفان، و بی‌توجهی به اصول دموکراسی و عدالت اجتماعی.

پایگاه خبری قیام ملی -National Uprising News

23,875 просмотров • 2 месяцев назад