Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

این متن قراره بعضی‌ها رو بشدت عصبانی کنه رضا پهلوی در مصاحبه CBS (ژانویه ۲۰۲۶) ویدیویی که پیوست کرده‌ام با خونسردی کامل می‌گوید«این جنگ است و هر جنگی تلفات دارد!!!!!!من از مردم نخواستم با رژیم مبارزه کنند، آن‌ها از من کمک خواستند!!!.» این جمله دقیقا یعنی چه؟ یعنی هزاران...

91,225 views • 7 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

رضا پهلوی این روزها وارد مرحله عجیبی شده است؛ مرحله‌ای که دیگر فقط حرف نمی‌زند، بلکه برای زندگی روزمره مردم «دستور» صادر می‌کند. هم‌میهنان، نوروز را گرامی بدارید! هم‌میهنان، چهارشنبه‌سوری را برگزار کنید! هم‌میهنان، به طبیعت بروید! هم‌میهنان، شب پنج‌شنبه سر مزار بروید! یک لحظه صبر کن. مردم ایران هزار سال است این کارها را می‌کنند؛ بدون تو، بدون پدرت، بدون حکومت فعلی و بدون هیچ «فراخوانی». این‌ها سنت هستند، نه پروژه سیاسی. این‌ها ریشه در زندگی مردم دارند، نه در پیام‌های ویدئویی چند دقیقه‌ای. اما این‌جا مسئله فقط خنده‌دار نیست؛ مسئله خطرناک است. وقتی کسی برای نوروز و چهارشنبه‌سوری «فراخوان» می‌دهد، در واقع دارد یک چیز ساده را تمرین می‌کند: عادت دادن خودش به اینکه برای مردم تصمیم بگیرد. امروز می‌گوید جشن بگیرید، فردا می‌گوید چگونه جشن بگیرید و پس‌فردا می‌گوید چه کسی حق دارد جشن بگیرد. این همان ذهنیتی است که همیشه فاجعه ساخته است: از بالا دیدن مردم و تصور اینکه زندگی آن‌ها باید با «دستور» هدایت شود. طنز تلخ ماجرا این‌جاست: کسی که هنوز حتی یک بار از سوی مردم انتخاب نشده، نه ساختار دارد و نه پاسخگوست، اما با اعتماد به نفس کامل برای کهن‌ترین سنت‌های یک ملت «فراخوان» صادر می‌کند. این دیگر حمایت نیست، این تمرین قدرت است؛ تمرین اینکه چگونه روی چیزی که مال تو نیست بنشینی و وانمود کنی که از آنِ توست. نوروز از آنِ تو نیست. چهارشنبه‌سوری از آنِ تو نیست. این مردم قرن‌هاست بدون تو زندگی کرده‌اند و بعد از تو هم زندگی خواهند کرد. و اگر کسی فکر می‌کند با چند پیام «هم‌میهنان» می‌تواند خودش را صاحب این فرهنگ جا بزند، مشکل دیگر طنز نیست.

𝓢𝓐𝓓𝓐𝓕🐚

73,733 views • 6 months ago

جان کیریاکو، جاسوس سابق سی‌آی‌ای و پروفایلر رضا پهلوی: وقتی در سیا بودم، وظیفه‌ام این بود، اولین کارم در سیا همین بود، این‌که برای رئیس‌جمهور، معاون رئیس‌جمهور، مشاور امنیت ملی، و وزرای خارجه و دفاع، رهبران خارجی را پروفایل کنم. وقتی قرار بود با یک رهبر جهانی کنند، ما باید یک پروفایل روان‌شناختی محرمانه از آن رهبر جهانی می‌نوشتیم. و هنوز هم تا حدی از انجام‌دادنش برای خودم لذت می‌برم. وقتی تازه استخدام شدم، کارم عملاً این بود که زندگینامه‌نویس محرمانه صدام حسین برای جامعه اطلاعاتی باشم، یعنی زندگینامه‌نویس روان‌شناختی محرمانه‌اش. و من با تیمی از روان‌پزشکان، روان‌شناسان و انسان‌شناسان کار می‌کردم تا مطمئن شویم که تحلیل‌های به‌روز و پیشرفته‌ای داریم. اولین پروفایل ما قرار است درباره مردی به نام رضا پهلوی باشد، کسی که دیروز در مراسم خاک‌سپاری لیندزی گراهام در واشنگتن حضور داشت. رضا پهلوی، ولیعهد سابق و پسر ارشد آخرین شاه ایران است. او مدت‌ها منتظر فرصت مانده بود، و تلاش می‌کرد خود را برای رهبری ایران در صورت تغییر رژیم، مطرح کند. در این کلیپ‌ها خواهید شنید که او چقدر کاریزماتیک است، و خودتان می‌توانید در باره اینکه چقدر احتمال دارد او رهبر ایران شود تصمیم بگیرید. اما بگذارید چند نکته درباره رضا پهلوی بگویم. من، نه چندان شوخی‌وار، در مصاحبه‌های پادکستی‌ام در گذشته از او به عنوان «شاهزاده دلقک ایران» یاد کرده‌ام. او در سن بسیار پایین ایران را ترک کرد، در اوایل دهه بیست‌سالگی‌اش، یعنی حدود ۲۰ سالگی، در سال ۱۹۷۹. او از سال ۱۹۷۹ تاکنون به ایران برنگشته است. او به‌شدت توسط اسرائیل حمایت می‌شود، از سوی جامعه یهودیان اینجا در آمریکا، از سوی جامعه تبعیدیان ایرانی اینجا در آمریکا. نه همه این جامعه، اما منظورم مثلاً ایرانیان ثروتمند تبعیدی در جنوب کالیفرنیا است. او در یک قصر چند میلیون دلاری در پوتوماک، مریلند یکی از حومه‌های اعیان‌نشین واشنگتن دی‌سی، زندگی می‌کند. اما او داخل بازی نیست. او هیچ‌وقت داخل بازی نبوده. از زمانی که آمریکا و اسرائیل بمباران ایران را آغاز کردند، او در چند پادکست ظاهر شده است. یک‌دو بار در برنامهٔ پاتریک بت-دیوید بود و در چند پادکست دیگر هم که در آن‌ها، به‌نوعی می‌گوید آنچه انتظار دارید بگوید؛ یعنی، بله، رژیم وحشتناک است. باید سرنگون شود. مردم ایران باید آزاد شوند. و بعد گاهی می‌گوید که او کسی است که باید ایران را رهبری کند. و گاهی دیگر می‌گوید که او کسی نیست که باید ایران را رهبری کند. حقیقت این است که و من قبلاً هم این را گفته‌ام و به خاطرش تهدید به مرگ شده‌ام. باز هم می‌خواهم این را بگویم. او از پیاده‌روی از هواپیما تا ترمینال جان سالم به در نمی‌برد اگر قرار بود به ایران برگردد. در ایران کسی او را نمی‌خواهد، هیچ‌کس. و اگر یک چیز باشد که بمباران ایران توسط اسرائیل و آمریکا انجام داده، این است که مردم ایران را متحد کرده است. نمی‌توانی به یک کشور حمله کنی، رهبران مذهبی‌اش را بکشی، بیشتر سران حکومتش را به قتل برسانی، تمام فرماندهان نظامی را به قتل برسانی. دانشمندان هسته‌ای را بکشی و بگویی، ما برای کمک اینجا هستیم. ما می‌دانیم که شما را بمباران کرده‌ایم. و ما، شب اولِ بمباران، مدرسه را منفجر کردیم و ۱۶۰وچند دختربچه از آن مدرسه را کشتیم. اما، اما ما آدم‌های خوبیم و آمده‌ایم به شما کمک کنیم. و می‌خواهیم این دست‌نشانده را، این دلقک اهل پوتوماکِ مریلند را بر شما تحمیل کنیم تا او بتواند مثل پدرش دیکتاتور شود. خب، دلیل اینکه پدرِ رضا پهلوی، محمدرضا پهلوی، اصلاً سرنگون شد این بود که یک دیکتاتور خون‌ریز و قاتل بود. و مردم از این‌که به دست ساواک، پلیس مخفی، کشته شوند، خسته شده بودند. پس رضا پهلوی قرار نیست به ایران برگردد. او قرار نیست ایران را رهبری کند. او قرار نیست هیچ نقشی از هیچ جهت داشته باشد. با این حال، جناح طرفدار جنگِ حزب جمهوری‌خواه و همچنین دولت اسرائیل فکر می‌کنند او فوق‌العاده است. یک کلیپ کوتاه داریم که می‌خواهیم از مصاحبه‌ای که رضا پهلوی دیروز با رویترز انجام داد، به شما نشان بدهیم. گذشته از این واقعیت که از نظر مشروعیت، کاملاً هرگونه مشروعیتِ باقی‌ماندهٔ احتمالی را که او فراموش می‌کند که وقتی پدرش برای نخستین بار سرنگون شد، ایران دوره‌ای از رؤسای‌جمهور مختلف را پشت سر گذاشت. حتی آن زمان هم یک یادداشت تحریریه کارتونی وجود داشت، یادم هست، در نیویورک تایمز، که در آن آیت‌الله خمینی به یک فردی با ظاهر ایرانی می‌گفت، من یک خبر خوب دارم و یک خبر بد. خبر خوب این است که، من شما را به عنوان رئیس‌جمهور ایران منصوب می‌کنم. خبر بد این است که، من شما را به عنوان رئیس‌جمهور ایران منصوب می‌کنم. چون یک چرخه‌ای از رؤسای‌جمهور ایران وجود داشت که یا هدف بمب‌گذاری یا گلوله می‌شدند. یا بازداشت می‌شدند، یا ناپدید می‌شدند، یا هر چیز دیگر. آن زمان، رژیم ضعیف بود. امروز نه. این جنگ مردم ایران را دور هم جمع کرده تا بسیج شوند. می‌دانید، آدم فکر می‌کند ما باید از جنگ عراق درسی گرفته باشیم. ما خودمان را آن‌قدر قانع کرده‌ایم که ما آدم‌های خوبیم، که اصلاً نمی‌توانیم تصور کنیم وقتی از مرزی عبور می‌کنیم، قرار نیست ما را به‌عنوان آزادکننده ببینند. قرار است ما را ببینند به‌عنوان متجاوز و اشغالگر. این اتفاق بارها و بارها تکرار می‌شود. ما نتوانستیم طالبان را شکست بدهیم. آن‌ها حتی کفش هم نداشتند. و ما را شکست دادند. ما نتوانستیم عراقی‌ها را شکست دهیم. عراق هنوز در وضعیت هرج‌ومرج است. اما فکر می‌کنیم قرار است در ایران به‌عنوان آزادی‌بخش از ما استقبال شود؟! چرا باید چنین فکری بکنیم؟ چنین فکری می‌کنیم چون مردم هیچ درکی از تاریخ ندارند. پس این دلقک اینجا، در انتظار فرصت نشسته و وانمود می‌کند که برای رهبری ایران رقابت می‌کند در صورت تغییر رژیم. من او را به احمد چلبی تشبیه می‌کنم. برای آن‌هایی از شما که احمد چلبی را به خاطر ندارند، او دلقک مشابهی بود که حقوق‌بگیر سیا بود، یعنی دولت آمریکا. و ما این نقشه واقعاً احمقانه را کشیدیم تا او را به‌محض اینکه صدام حسین را سرنگون کردیم، رئیس‌جمهور عراق کنیم. و مردم عراق گفتند، «نه، چنین خبری نیست.» خب، باز هم دارد تکرار می‌شود.

Panah Farhadbahman 🎒

51,516 views • 1 month ago

خشم عمیق مردم ایران در داخل، از پیروان فرقه تباه سلطنت‌طلبی و شخص پهلوی. رضا پهلوی، موجود ۶۵ ساله‌‌ای که از سواحل امنِ مریلند آمریکا، آگاهانه و با وعده‌های دروغین، جوانان و نوجوانان را به سوی خطر و مرگ هدایت کرد تا بدست ج‌اسلامی سلاخی شوند. وقتی مجری تلویزیون سی‌بی‌اس نیوز، مسئولیت او را در به‌کام مرگ فرستاد شهروندان یادآور شد، پهلوی با بی‌تفاوتی گفت؛ "این یک جنگ است و جنگ تلفات دارد." او در ادامه و با دروغ ("من از مردم نخواستم به خیابان بروند") کوشید تا -بزدلانه- از پذیرش هر مسئولیتی شانه خالی کند. وقتی اعتراضات مدنی را «جنگ» بنامی و شهروند معترض را «سرباز»، عملاً به حاکمیت مجوز سرکوب جنگی داده‌ می‌شود. هرنوع فراخوانی که از خارج صادر شود، استقلال اعتراضات داخلی را خدشه‌دار و جان معترضین را با خطر مضاعف روبرو می‌کند. پهلوی که جای خود دارد چراکه او آشکارا وابسته به موساد است و اسرائیل به زعم ج‌اسلامی «دشمن متخاصم» تلقی می‌شود، بنابراین صدور فراخوان از جانب پهلوی یعنی تغییر هویت اعتراض‌کنندگان از «شهروند معترض» به «سرباز دشمن متخاصم» و این یعنی تغییر پروتوکلهای مهار اعتراضات از «انتظامی» به «نظامی» ! #پهلوی_شریک_جنایت

Parsa Biparva 🎒 🍉

41,707 views • 8 months ago

این مصاحبه، نه فقط یک تحلیل سیاسی-مدنی، بلکه یک مانیفست اخلاقی برای کنشگری در دوران بحران است. پرستو فروهر در مصاحبه خود با بی‌بی‌سی فارسی، با دفاع از ذات و کرامت جان انسان، مسئولیت هر یک از ما در قبال جامعه و شهروندان.مان را یاد آور می‌شود و بر «ایستادگی بر عاملیت مردم و نفی میان‌برهای ویرانگر» تاکید می‌کند. فروهر به درستی اشاره می‌کند؛ تغییر درست و پایدار، محصول بلوغ مدنی و تمرینِ تدریجی است. او با تکیه بر مشاهداتش از ایران در بیست‌وهفتمین سالگرد پدر و مادرش (آذر ۱۴۰۴)، تأکید دارد که جامعه ایران از مرحله «زن زندگی آزادی» به این سو دستاوردهای بزرگی را کسب کرده و حکومت را به عقب رانده، نباید آنها را فدای مداخلات خارجی یا خشونت‌های کور کرد. کنایه او به تقلیل دادن قربانیان اعتراضات به «تلفات جنگ» (در واکنش به رویکردی که در مصاحبه‌ی سی‌بی‌اس نیوز از سوی رضا پهلوی مطرح شد)، در واقع دفاع از حرمت خون شهروند در برابر سرباز جنگ است. از نظر فروهر، وقتی معترض را «سرباز» و اعتراضات را «جنگ» بنامیم، عملاً به حاکمیت مجوز سرکوب جنگی داده‌ایم و عاملیت مدنی مردم را سلب کرده‌ایم. تأکید او بر اینکه نباید سرنوشت مردم را به افرادی چون ترامپ یا نتانیاهو گره زد، برخاسته از این باور است که دموکراسی «وارداتی» یا ناشی از «تغییر رژیم از بیرون»، هرگز به حاکمیت مردم و سعادتمندی منجر نمی‌شود، فروهر با معرفی راه دیگری، راهی که زاییده مبارزه و رنج توأمان جامعه می‌داند، با هوشمندی از دوقطبی‌های کاذب (مانند «تسلیم یا جنگ») عبور می‌کند و بر «راه سوم» تأکید دارد؛ راهی که از بطن جامعه، از دل رنج‌های مشترک و از طریق گفتگو، همبستگی، مقاومت، ادامه‌ی تقویت جامعه مدنی و عقب راندن حکومت، می‌گذرد. در واقع، پیام اصلی فروهر در این مصاحبه این است که: «هیچ راه میان‌بری برای دموکراسی وجود ندارد که از روی کرامت انسان عبور نکند.» او یادآوری می‌کند که مسیر دشوار و تدریجی، در نهایت پایدارتر از هر تغییر ناگهانی و وابسته به قدرت‌های بیگانه است. Parastou Forouhar

Parsa Biparva

25,188 views • 8 months ago

فریب پروپاگاندای رژیم را نخوردید! خوب گوش کنید که سناتور گراهام در خصوص شاهزاده چه گفت در حالی که دستگاه پروپاگاندای رژیم و بوقچی‌های برون‌مرزی‌اش سعی دارند با تقطیع پاسخ سناتور لیندزی گراهام به پرسش جهت‌دارِ کریستین امانپور، این‌گونه القا کنند که سناتور گراهام گفته «حمایتش را پشت شاهزاده رضا پهلوی نمی‌گذارد»، از شما می‌خواهیم تا نسخه‌کامل این بخش از پرسش و پاسخ را ببینید تا به درستی درک کنید که سناتور گراهام بعد از «نه» چه گفت و چگونه ادامه داد. پرسش امانپور این بود که آیا او حاضر است به‌عنوان یک سناتور ارشد جمهوری‌خواه اعلام کند که ایالات متحده پشت رضا پهلوی ایستاده است. پاسخ گراهام «نه» بود، اما بلافاصله توضیح داد: «چون این وظیفه من نیست.» یعنی اعلام رسمی اینکه رهبر آینده یک کشور چه کسی باشد، در حیطه وظایف او نیست. او نگفت که از شاهزاده حمایت نمی‌کند؛ او گفت تعیین رهبر ایران کار او نیست. اما بخش مهم ماجرا بعد از همین جمله آغاز می‌شود. او بلافاصله گفت که بارها در برنامه‌های تلویزیونی (از جمله در شبکه‌ی فاکس) همراه با شاهزاده رضا پهلوی حضور داشته است. سپس تأکید کرد که از توانایی ایشان در توضیح روشنِ آنچه بر سر آینده ایران است، بسیار تحت تأثیر قرار گرفته است. این یک ارزیابی شخصی مثبت و صریح است. در ادامه نیز تصریح کرد که مطمئن است شاهزاده رضا پهلوی در ایران نقشی برجسته خواهند داشت. این جمله به معنای پیش‌بینی نقش مهم و اثرگذار در آینده سیاسی ایران است، نه فاصله گرفتن از ایشان. بنابراین پاسخ کامل او چنین ساختاری دارد: او رهبر تعیین نمی‌کند، اما شناخت شخصی و ارزیابی مثبت خود را بیان می‌کند، و نقش مهم ایشان در آینده ایران را محتمل می‌داند. تقطیع سخنان و پخش تنها یک «نه»، بدون ذکر توضیح و جملات بعدی، تصویر نادرستی از محتوای کامل پاسخ ارائه می‌دهد. #لیندزی_گراهام #کریستین_امانپور #شاهزاده_رضا_پهلوی Unika News

Unika News

34,785 views • 7 months ago

۱) اعترافِ نزدیک‌ترین حلقه #رضا_پهلوی آنچه را که من آخرین بار یکسال پیش دقیقا و مفصل گفته بودم. ✍️ویکتوریا آزاد ۱۶ دیماه ۱۴۰۴ دوست صمیمی رضا پهلوی، Patrick Bet-David، Patrick Bet-David در گفت‌وگوی امروز خود با فرداد فرحزاد در ايران اينترنشنال صریح می‌گوید: • «رضا پهلوی امریکایی شده» • «نمی‌خواهد مسئولیتی درباره ایران بپذیرد» • «ایرانی‌ها باید از این رویا دست بردارند» • «او شبیه پدر و جدش نیست» • اگر ترامپ جدی بود دررابطه با رضا پهلوی او را ملاقات میکرد اما آنها رضا را بازیگر نمیدانند. این حرف‌ها از دهانِ یک منتقد بیرونی نیامده؛ از دهانِ حلقه نزدیک رضا پهلوی خارج شده. ۲) چرخش رسانه‌ای برای مصرف بیرونی همین فرد یعنی رضا پهلوی، همین امروز با The Wall Street Journal ناگهان مصاحبه و می‌گوید: • «برای رهبری گذار وارد عمل شده‌ام» • «نیازی به مداخله خارجی نیست» • «حکومت در حال فروپاشی است» • «فرصت طلایی را نباید از دست داد» این ادامه سیاستهای گذشته رضا پهلوی است، او چنین پیامی به مخاطبین غربی و اسراییلی میدهد تا جو را آرام کند، فشارها را به جمهوری اسلامی کم کند، و به آنها القا کند که رژیم خودبه‌خود فرو میپاشد» ۳) شگردِ «فروپاشی خودکار»؛ خرید زمان برای رژیم ایران ادعای «حکومت خودش در حال فروپاشی است و نیازی به هیچ اقدام قاطع نیست» در عمل چه اثری خواهد داشت؟ • فشار بین‌المللی به جمهوری اسلامی را می‌خواباند • ضرورت تصمیم‌های سخت علیه رژیم را به عقب می‌اندازد • انرژی قیام را به انتظار بیهوده می‌کشاند • به ماشین سرکوب زمان می‌دهد این دقیقاً همان خرید زمان به سود رژیم است، ماموریتی که رضا پهلوی دارد . ۴) تعارض منافع؛ چرا ماندن رژیم برای او کم‌هزینه‌تر است؟ • مسئولیت واقعی نمیخواهد = ریسک، پاسخگویی، هزینه • اپوزیسیونِ بی‌مسئولیتِ رسانه‌ای = شهرت، پول، امنیت در این چارچوب، طرح «گذار بی‌دردسر و بدون فشار خارجی» نه یک راهبرد رهایی، بلکه راحت‌ترین وضعیت برای بازیگرِ بی‌تعهد است. جمع‌بندی روشن؛ وقتی: • نزدیک‌ترین دوست رضا پهلوی می‌گوید «او نمی‌خواهد مسئولیت داشته باشد» • خودش هم‌زمان پیام‌های متناقض به مخاطبان مختلف می‌دهد • و نسخه‌ای می‌پیچد که عملاً اقدام مؤثر را تعلیق می‌کند نتیجه منطقی است: این مواضع رضا پهلوی نه به سرنگونی، که به امتداد عمر رژیم کمک می‌کند. این نقد، حمله شخصی نیست؛ خوانش کارکرد سیاسیِ و‌گفتار است و کارکرد این گفتار، آن‌گونه که فهمیده میشود، خریدن وقت برای رژیم است—نه رهبری گذار #رضا_پهلوی_شارلاتان

Victoria Azad

41,172 views • 8 months ago

متاسفم‌ که مجبور می شوم این ویدیوها را منتشر کنم ؛ اما متاسفانه برخی علاقه دارند خود را به نفهمیدن بزنند ، عصر اینترنت است و هیچ چیز تحریف شدنی نیست . کسانی که امروز تلاش می‌کنند حرف مرا تحریف کنند، خوب می‌دانند که هیچ‌کس منکر حمایت مردم خارج از کشور نیست. منظور من هم‌ مردم ‌نیستند . مردم در سرما و گرما، در برف و باران، کار و زندگی‌شان را رها کردند و برای حمایت از مردم داخل ایران به خیابان آمدند. این فداکاری‌ها قابل انکار نیست. اما بحث مردم نیستند؛ مورد بحث کسانی هستند که هدایت و مدیریت این تجمع‌ها و فراخوان‌ها را در دست گرفتند و این حمایت عظیم را، به‌جای رساندن صدای بی‌صدای مردم ایران، به بیراهه کشاندند. لطفاً سفسطه نکنید. همه دیدند که چگونه به‌جای تمرکز بر صدای زندانیان سیاسی، خانواده‌های دادخواه، اعدام‌ها و جان‌باختگان، پای بلاگرها، چهره‌های بدنام و افراد بی‌سابقه یا بدسابقه را به مرکز این حرکت‌ها باز کردند . هیچ‌کس نمی‌تواند حضور پرچم‌های آمریکا و اسرائیل و رقص و پایکوبی را انکار کند؛ حتی پس از این که مشخص انها فقط بدنبال منافع خودشان هستند و جان مردم ما هیچ ارزشی برایشان ندارد .کشورهایی که رهبرشان تمدن هزاران ساله ایران را تهدید به نابودی کرد ، مردم را تهدید به بازگشتن به عصر حجر کرد و آب و برق و معیشت مردم را تهدید نمود و همزمان هر روز برای مذاکره با قاتلان مردم پیغتم‌و‌پسغام فرستاد و هنوز هم پرچم و تشکرها و رقص و پایکوبی ها ادامه داشت . مردم تصمیم گیرنده تجمع ها نبودند ، می شد بجای پرچم امریکا و اسراییل پلاکارد #نه_به_اعدام یا پلاکارد جاویدنام ها را به دست مردم بدهند که ندادند . فاجعه اینجا بود که ، به‌جای اینکه از این تجمع‌ها و شکوه و همکاری و حمایت مردم خارج برای رساندن صدای مردم در بند ایران استفاده کنند، مسیر را به سمت نمایش‌های سیاسی، رقص و پایکوبی با پرچم کشورهایی بردند که امروز مشخص شده منافع خودشان را دنبال می‌کردند و امروز مشغول مذاکره و توافق با قاتلین فرزندان ایران هستند . مردم اما همیشه هزینه می‌دهند. مردمی که صادقانه آمدند، امید داشتند و از خود گذشتند، بازیچه قدرت‌طلبی و خودخواهی شدند. و نتیجه چه شد؟ تقریباً هیچ. آنطور که دنیا آبان را دید . آنطور که جنبش زن، زندگی، آزادی را دید . صدای #دی‌ماه_خونین که وسعت جنایت ‌کشتار غیرقابل توصیف است را نه دید و نه شنید . و این یعنی یک جای کار می لنگد . حال از من طلبکار نباشید من مسئولیت تجمع ها ، رسانه ها و این حرکت ها را نداشتم که اگر داشتم و اینچنین پیش می رفت خود را نه لایق سرزنش بلکه مجازات می دیدم .

Saba.Bakhtyari

48,415 views • 4 months ago

جنگ، مردم و آینده ایران گفت‌وگوی شروین وکیلی، محمدمهدی اردبیلی و میلاد دخانچی محمدمهدی اردبیلی: اینکه مدام می‌گویند: «جمهوری اسلامی رفتنی است» یک نابخردی به جامعه داده است. ‌همان‌طور که حکومت را برای حوادث دی‌ماه باید مسئولیت‌پذیر کرد، جامعه‌ای که حامی جنگ بوده باید مسئولیت خودش را بپذیرد. هر کسی که مسئولیت خودش را نپذیرد، بار دیگر آن را تکرار خواهد کرد. راه‌حل نه در «جنگ‌طلبی»، بلکه در «مقاومت مدنی» است؛ نیرویی که در «زن‌زندگی‌آزادی» وجود داشت. شروین وکیلی: کسانی که معتقدند ایران قوی شده است، باید پاسخ بدهند که چرا بخشی از مردم جنگ‌طلب شدند و از آن خوشحال بودند؟ اگر به‌دنبال ایران مقتدر هستیم، این با حمایت مردم مقتدر ایجاد می‌شود، نه در وضعیتی که حکومت با بخش زیادی از مردم در جنگ باشد. مثلا وقتی اینترنت -که حق طبیعی مردم است- به‌مدت طولانی قطع می‌شود، معنایش ترس از مردم است و چنین وضعیتی یعنی ایران قوی نیست. میلاد دخانچی: ایران در یک جنگ بزرگ پیروز شده است، اما بسیاری از روشنفکران ما آن را نمی‌بینند. مسئله اصلی ما جامعه‌سازی باید باشد و مسئولیت آن با روشنفکران حوزه عمومی است، چرا که مردم در حد توده باقی مانده‌اند. مردم در چنین حالتی، نه در برابر دولت و نه در برابر استعمار، نمی‌توانند مقاومت کنند. وظیفه کنش‌گران و روشنفکران ساختن و تقویت جامعه برای مقاومت در برابر این دو نیروی سلطه‌جوست. لینک مشاهده ویدیوی کامل گفت‌وگو در کامنت Milad Dokhanchi| میلاد دخانچی شروین وکیلی

Azad | آزاد

21,397 views • 3 months ago

در مناظره برنامه Aktuellt در تاریخ ۲۵ فوریه، وزیر اقلیم و محیط‌زیست سوئد، رومینا پورمختاری، حضور داشت و درباره وضعیت ایران اظهار نظر کرد. او در ابتدای پاسخ خود گفت: «من ادعا نمی‌کنم که نماینده ۹۰ میلیون نفر در ایران هستم، اما… به‌روشنی می‌توان دید که یک رهبر اپوزیسیون وجود دارد که بیش از ۹۰ میلیون ـ ۹۴ میلیون ـ بازدید از ویدیوهای اینستاگرامی خود داشته است؛ ویدیوهایی که در آن‌ها مردم را دعوت می‌کرد به خیابان بیایند و تظاهرات کنند. – منظورتان ولیعهد رضا پهلوی است؟ – بله، منظورم اوست. و وقتی اینترنت قطع شد، تعداد بازدیدها به ۸ میلیون کاهش یافت. این موضوع به‌روشنی گویای واقعیت است. من نشنیده‌ام که مردم در خیابان‌ها نام رهبر اپوزیسیون دیگری را فریاد بزنند. و این مسئله لزوماً به ایدئولوژی شخصی من یا خواسته‌های من مربوط نمی‌شود؛ موضوع این است که صدای مردم ایران با قطع اینترنت خفه می‌شود. و من وظیفه خود می‌دانم که آنچه را مردم در خیابان‌ها فریاد می‌زنند، بازتاب دهم. اجازه بدهید کمی پیش‌زمینه ارائه کنم: ولیعهد رضا پهلوی فرزند شاهی است که در سال ۱۹۷۹ سرنگون شد. از آن زمان، پهلوی در تبعید زندگی کرده است. او از دهه ۱۹۸۰ در ایالات متحده آمریکا سکونت دارد. و شما معتقدید که او می‌تواند یک راه‌حل انتقالی مناسب در انتظار دموکراسی باشد؟ چرا؟ به این دلیل که او خود خواهان یک دموکراسی سکولار در ایران است. بیش از ۳۰ سال است که درباره این موضوع سخن گفته می‌شود. او طرفدار پادشاهی مطلقه نیست، بلکه خواهان یک پادشاهی مشروطه است و خود را به‌عنوان یک رهبر دوره گذار می‌بیند. او حتی سوئد را به‌عنوان نمونه‌ای از یک پادشاهی مشروطه موفق مطرح کرده است. #رضا_پهلوی #ولیعهد_رضا_پهلوی #انقلاب_ملی #ایران #اعتراضات_ایران #دموکراسی_برای_ایران #گذار_از_جمهوری_اسلامی #اینترنت_آزاد #صدای_مردم #پادشاهی_مشروطه #RezaPahlavi #Iran #IranProtests #FreeIran #InternetShutdown #StandWithIran

Amir Yaghmai امیر یغمایی

59,518 views • 7 months ago

01) مصاحبه شاهنشاه رضا پهلوی با با فاکس بیزینس 👇 برای سرنگونی رژیم، حدس می‌زنم هدف این باشد. و از خودم می‌پرسم که این موضوع تا چه اندازه عمق دارد. ما از طرف اسرائیلی‌ها شنیده‌ایم که آن‌ها کمک داشتند — تعداد زیادی از ایرانیان همکاری کردند زمانی که اسرائیل اولین حمله را بیش از یک هفته پیش انجام داد. به نظر شما این نفوذ تا چه حد عمیق است؟ با این حال، این حملات ضربه‌ی شدیدی به رژیم وارد کرده‌اند. اما وقتی از ایران و اسرائیل صحبت می‌کنیم، احساس عمومی در هر دو طرف این است که در آینده‌ای قابل تصور که بتوان روابط خوبی با همسایگان داشت، مردم ایران از برقراری دوستی با اسرائیل و همسایگان عرب استقبال می‌کنند. برخلاف این رژیم که کاملاً در دنیایی متفاوت زندگی می‌کند. به همین دلیل است که مردم ایران می‌دانند این جنگ علیه آن‌ها نیست. این جنگ در درجه اول برای درهم شکستن رژیمی است که بسیار ظالم و بیرحم بوده است. در واقع، این جنگ در مسیری پیش می‌رود که مردم ایران همیشه آرزو داشته‌اند: اینکه شاید این اتفاق بتواند در نهایت به آن‌ها کمک کند تا به میدان بازی برابر‌تری برسند. و من معتقدم نشان دادن این نکته اهمیت دارد. اما، لری، این نکته‌ی اصلی است که می‌خواهم بیان کنم: اکنون زمان آن نیست که دوباره به رژیمی که در آستانه فروپاشی است، طناب نجاتی بیندازیم. مهم‌ترین موضوع برای ایرانیانی که بهای این مبارزه را می‌پردازند و می‌دانند چقدر می‌تواند برایشان پرهزینه باشد، این است که مطمئن باشند این رژیم دیگر فرصتی برای بقا پیدا نخواهد کرد. چون این رژیم هرگز از پیگیری برنامه‌ی تسلیحات هسته‌ای خود دست نخواهد کشید — حتی اگر مجبور باشد آن را از جای دیگری تهیه کند. چون این ماهیت این رژیم است: قابل اعتماد نیست. در نهایت، تنها راه‌حل پایدار برای صلح و ثبات، از بین بردن این تهدید، یک بار برای همیشه است. و این مهم‌ترین عنصر در دیپلماسی جهانی است: اینکه به‌جای راه‌حل‌های موقت، به سراغ راه‌حلی برویم که برای همیشه تهدید هسته‌ای و تمام پیامدهایش را پایان دهد

👑Fereshteh Gilaki

27,928 views • 1 year ago

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

63,889 views • 1 month ago

این دیگر نه «اظهارنظر سیاسی» است، نه «هیجان انقلابی»، نه حتی حماقت فردی. این تهدید علنی به حذف فیزیکی منتقدان است؛ با نام، با ویدیو، با هشتگ. این‌که یک آدم ابله با بیش از ۲۰۰ هزار دنبال‌کننده در اینستاگرام، رسماً وعده‌ی «پاک‌سازی منتقدان در یک هفته پس از براندازی» می‌دهد، فقط شرم‌آور نیست؛ خطرناک است. و نه، مسئله فقط یک فرد نیست. مسئله این است که این زبان از کجا مشروعیت گرفته و در کدام فضا رشد کرده است. این گفتمان، مستقیم یا غیرمستقیم، از دل پروژه‌ای بیرون آمده که نامش رضا پهلوی است؛ از حلقه‌ی اطراف او، از چهره‌های حقیقی و حقوقی‌ای که سال‌هاست حذف، تهدید، تخریب و برچسب‌زنی را عادی کرده‌اند، از کسانی که سکوت می‌کنند، توجیه می‌کنند، یا بدتر از آن، تشویق می‌کنند، از جمله نزدیک‌ترین افراد به او، حتی همسرش، که این فضا و این رفتار را بازتولید می‌کنند. بعضی می‌گویند: «شاید این فرد عامل جمهوری اسلامی باشد.» فرض کنیم باشد. سؤال ساده است: چرا چنین ادبیاتی در دل جریان پهلوی رشد می‌کند؟ چرا بازنشر می‌شود؟ چرا حمایت می‌شود؟ چرا هیچ خط قرمزی وجود ندارد؟ تهدید به قتل، وعده‌ی حذف فیزیکی، دعوت به بستن کشور و کشتار منتقدان نه «نظر» است، نه «سلیقه». این جرم است. جرمی که می‌تواند و باید به‌طور قانونی با آن برخورد شود نه برای انتقام، بلکه برای جلوگیری از تکرار این منطق مرگبار. جمهوری اسلامی چگونه ماند؟ با همین منطق: «ما حق داریم حذف کنیم، چون حق با ماست.» امروز همان منطق دارد بازتولید می‌شود؛ این بار نه با عمامه، بلکه با نوستالژی، با تاجی خیالی، و با فاشیسمی که اسم خودش را «نجات ایران» گذاشته است. اگر آینده‌ای که شما وعده می‌دهید با تهدید، حذف و کشتار منتقدان شروع می‌شود، آن آینده ویران‌تر از امروز است. خطاب به شما و امثال شما: شما هنوز نفهمیده‌اید با چه نسلی طرفید. نسلی که با جمهوری اسلامی جنگیده، زندان رفته، تبعید شده، هزینه داده، از تهدید شما نمی‌ترسد. و خطاب به جامعه: اگر امروز در برابر این زبان سکوت کنیم، فردا دیگر دیر است. و در پایان، فراتر از هر اختلاف سیاسی، فراتر از هر مرزبندی فکری، من بی‌قید و شرط کنار آن شش نفر می‌ایستم. نه چون با آن‌ها هم‌نظر هستم، بلکه چون در برابر فاشیسم، بی‌طرفی وجود ندارد. دفاع از حق آن‌ها برای سخن گفتن، دفاع از جان آن‌ها، دفاع از کرامت انسانی آن‌ها برای من خط قرمز مطلق است. اگر قرار باشد آینده‌ای ساخته شود که در آن منتقد را تهدید می‌کنند، آن آینده را همین‌جا، همین امروز، باید متوقف کرد. من کنار شما هستم، در برابر تهدید، در برابر حذف، در برابر فاشیسم. #زن_زندگی_آزادی Nik Kowsar Kambiz Ghafouri Ali Javanmardi

Shahin Modarres

53,710 views • 8 months ago