Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

این ویدئو رو از دیشب ده بار دیدم و خندیدم! مار اومده خونه ، بچه به مادر اطلاع میده ، مامان میاد میبینه و میگه مامان ، ماره که... ماره که!؟ یاد یکی افتادم 🤣🤣🤣

27,867 просмотров • 8 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

شماره صد و دو: امیرعلی کمالی، کلاس اول سوختم از روایت مادر این بچه. عکس‌ها رو اقوام برام فرستادن 😞💔 مادر در مصاحبه‌ای در راه مشهد توی قطار می‌گه: «اگر یه گوشه از صحن امام رضا، امیرعلی رو دیدم بغلش می‌کنم، می‌گم مامان سلام. من به داشتن چنین پسری افتخار می‌کنم. من چهارتا دیگه بچه دارم اما انگار کسی دیگه نیست توی خونه‌ام. بچه‌ها هم فکرشون همینه. اونها رو دوست‌شون دارم هستن، امیر که نیست انگار چیزی رو گم کردم.» «از پیکرش؛ اون شب اول که رفتم بیمارستان گفتم بگو کدوم یکی امیرعلیه. زن‌عموم گفت نگاه پشت سرت کن این امیرعلیه. وقتی کاور رو باز کردم(عکسش توی گوشیم هست) یه دفترچه‌ای دیدم به اسم امیرعلی. (بچه رو از رو کتابش شناسایی کردن😭) پیکر رو خوب ندیدم فکر کردم گردن امیره. اومدم خونه گفتم شهید بی‌سر به یاد ابوالفضل افتادم، گفتم‌ ابوالفضلم دوتا دستش قطع شده امیر منم دستش قطع شده. گفتم امام حسینم سرش قطع شده امیر منم سرش قطع شده. گریه می‌کردم اما به یاد امام حسین. نگو امیر از کمر به پایین هست. سر و گردنش نبود…» در مصاحبه‌ی دیگری مادر اعلام می‌کند بعد از ۳۳ روز دست‌های امیرعلی را به او تحویل داده‌اند که دیگر دست سابق نبود…

Mina Ghorbani

11,289 просмотров • 2 месяцев назад