正在加载视频...

视频加载失败

اینو ریت بزنین سایرین هم ببینن💥 چیزی که آخوندها نتونستن هیچ کاریش کنن😁 یکی از جذابترین قسمت های برج (شهیاد)😍 #جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_دوم_پهلوى_سوم

25,455 次观看 • 4 天前 •via X (Twitter)

17 条评论

SABOOR 的头像
SABOOR3 天前

خب حالا میرن میرینن توش

👑Behzad👑 的头像
👑Behzad👑3 天前

هیچ گوهی نمیتونن بخورن صبور جون اگه میتونستن همون سال اول عنقلاب کارشو کرده بودن ممنون بابت منشن رفیق🤝🙏

kioomars 的头像
kioomars4 天前

مرسی که منتشر کردید و کردن تا برن و بکنن🤦‍♂️

Parham866 的头像
Parham8663 天前

کاش نمیگفتی، این مادر، پدر نامعلوم‌ها این موضوع همه‌گیر بشه همینم خراب میکنن اینقدر که اینا حرومی هستن

ایرانی 的头像
ایرانی3 天前

بله من تو همون سرعت اولیه ویدئو دیدم کلمات رو. شهیاد آریامهر😭 #جاویدشاه

فینیتتو کصیتتو 的头像
فینیتتو کصیتتو3 天前

دایرکت چک شه ❗

🇮🇷آریوبرزن 1 的头像
🇮🇷آریوبرزن 13 天前

ایشون به قصد نگفتن آریامهر رو که مبادا مشکلی واسشون پیش بیاد

Reza 的头像
Reza3 天前

عجیبه برام که تا الان هیچ اقدامی برای پاک کردنش/خراب کردنش نکردن.

موشتبا مقوایی 的头像
موشتبا مقوایی3 天前

فردا نیان این حرومزادها خرابش کنن

behzad 的头像
behzad3 天前

از عدد۹ هم استفاده شده.عددی مقدس در آیین بهایی

۰۰۰ 的头像
۰۰۰3 天前

##KingRezaPahlavi‌ForIran #kingrezapahlavi

sad Hill Cemetery 的头像
sad Hill Cemetery3 天前

کشف جدیدی نیست ۴۰ سال پیش بابای من اینو بهم نشون داده بود

Behzad 的头像
Behzad3 天前

شهبانو هم نوشته شده

👰Justice Calls... 19, 20, ... 的头像
👰Justice Calls... 19, 20, ...3 天前

فردا میزنن کاشیاشو میکنن بیخیال🥲🥲

Freddy Mashadi 的头像
Freddy Mashadi3 天前

یکی از بهترین ها ساختند ✨👑✨

Saeed 的头像
Saeed3 天前

اشاره از این مستقیم تر؟ عمدا نگفت، چون میدونه آخوند مادرجنده‌س بخاطر یه ویدئو ممکنه اعدامش کنن

Reza shah bozorg 的头像
Reza shah bozorg3 天前

شوربختانه کفتاران ۵۷تی چند ماه پیش این نشان تاریخی را هم از ایران گرفتن،البته اینجور شنیدم،امیدوارم اشتباه باشه. #برج_شهیاد_آریامهر #جاویدشاه

相关视频

وندی شرمن: تیم ایرانی تفاوت LIFT و END را نمیدانست که تحریمها تعلیق میشود نه لغو! این نوابغ بغیر از «تعلیق»، حتی LIFT (معلق نگه داشتن) هم رفته تو پاچه‌شونادعای زبان و مذاکره بلد بودنشون گوش فلک رو کرد کرده بود، ولی تو بدیهیات هم نتونستن از حق ایران دفاع کنن!!! ظریف تو کلاب‌هاوس درحالی گفت مذاکره کنند ما درمورد وجود کلمۀ suspend (تعلیق) در ضمائم برجام چیزی به من نگفت و قرار بود برخی تحریم ها بعد از مدتی تعلیق، lift (مثلاً لغو) شوند، که حتی همین کلمۀ lift هم به قول وندی شرمن در زبان انگلیسی به معنای تعلیقه نه لغو! متن کامل حرفای ظریف تو کلاب هاوس درمورد بی اطلاعی از وجود کلمۀ suspend: "من در مجلس گفتم که در برجام کلمۀ supention (تعلیق) نیست و این اشتباه از من بود. دلیلش هم این نیست که من برجام رو نخونده باشم. ما در «راز سر به مهر» توی ضمائمش همۀ جاهایی که من نه تنها برجام رو خوندم بلکه نوشتم، هست بعضیاش. واقعیتش این بود که ما دستورالعمل داده بودیم به همۀ دوستانی که داشتند «ضمائم» برجام رو مذاکره میکردند، که از بعضی عبارات استفاده نشه. در لحظات آخری که ضمیمۀ برجام - نه خود برجام - داشت مذاکره میشد، نمایندۀ اروپا گفته بود که ما تحریم های ایران رو برمیداریم، یعنی لغو میکنیم یا همون lift میکنیم. اما تصمیمات اتحادیه اروپا که شامل چیزای دیگه ای هم هستند، اینا رو نمیتونیم lift بکنیم تا زمانی که کل تحریم ها برداشته بشه؛ یعنی مثلاً تحریم های نظامی و... که بر اساس قطعنامه های شورای امنیت مثلا تا 5 سال یا 8 سال بعد (موعدِ لغوش) بود. لذا ما الآن این رو suspend (تعلیق) میکنیم و اون وقت liftش میکنیم» خدایا اینا چه سرطانی بودن ایران بهش دچار شد!!!

جِـــــنلی

24,936 次观看 • 1 年前

از گروه تلگرامی داخل: مشهد امروز یه صحنه عجیب دید… مردم برای مراسم ‌هفت خسرو علیکردی جمع شده بودن، از همون لحظه‌های اول، فضا سنگین بود؛ مردم داغدار، عصبی، خسته… و از همه بیشتر معترض. صداهای اعتراض یکی‌یکی بلند شد و خیلی زود کل جمعیت بی‌پرده حرف دلشونو می‌زدن. اما داستان اصلی وقتی شروع شد که یه عده آدم مشکوک—همونایی که مردم می‌گن لباس‌شخصی‌ان—خودشونو قاطی جمعیت کردن. چندتاشون همان شعارهای «سلطنت‌طلبان» را تکرار کرده و شعارهای انحرافی ‌دادن تا فضا رو منحرف کنن و تمرکز جمعیت رو بهم بزنن. حتی جواد علیکردی، برادر زنده‌یاد خسرو علیکردی، وقتی یکی از همین مزدورهای پوششی که می خواست فضا رو منحرف کنه دید؛ با یک جمله محکم و کوتاه زد تو دهنش و گفت:‌ «خفه شو!» و همین یک جمله کافی بود تا همه متوجه بشوند که افراد تقرفه انداز ازعوامل حکومتی هستند ! وقتی دیدن جمعیت کنترل‌بردار نیست، فاز عوض کردن. نیروها وارد برخورد شدن، درگیری پیش اومد و چند نفر رو هم گرفتن. طبق معمول خواستن ماجرا رو سریع جمع‌وجور کنن. اما چیزی که نتونستن جمع کنن اون تصویر تکون‌دهنده بود: مردمی که وسط یک مراسم ختم این‌قدر صریح، بی‌هراس و مستقیم اعتراض می‌کنن… یعنی فشار اجتماعی به مرز انفجار رسیده. چند نفر از چهره‌های مشکوک همون‌جا توسط مردم شناسایی شدن؛ همون‌هایی که قرار بود مراسم رو منحرف کنن. و این بار نیز مردم خیلی سریع‌تر از قبل، پشت پرده این نمایش‌ها رو خوندن

Eli Omidvari

19,811 次观看 • 9 个月前

💢 حضرت آقا اگر ظرفیت اجرایی دور و برشون ببینن حتما به یک سمت اجرایی منصوبش میکنن، چرا حضرت آقا #جلیلی رو به یک سمت اجرایی منصوب نمیکنن؟ مگه حضرت آقا فتاح، مخبر، دهقان، قالیباف و غیره رو سمت اجرایی ندادن چرا به جلیلی سمت اجرایی نمیدن؟ - چرا هیچ صوت یا سخنرانی که آقا از فلان عملکرد آقای جلیلی تعریف کرده باشه وجود نداره؟ - چرا آقا با این تعاریفی که شماها از جلیلی میکنید ایشون رو سال ۹۳ به ریاست شورای راهبردی منصوب نکرد و فقط در حد یک عضویت بود؟ - چرا جناب جلیلی یک روز هم کار اجرایی در کارنامه کاریش نیست؟ ـ ضمانت اجرایی ایشون برای یک دولت موفق چیه؟ - چرا سابقه به ثمر رسوندن یک پروژه در کارنامه ایشون وجود نداره؟ - از چارچوب فکری شما محمود #احمدی_نژاد با سابقه اجراییِ استانداری اردبیل و عملکرد نسبتا مناسب در شهرداری تهران به ریاست جمهوری آمد چرا جلیلی از احمدی نژاد هم عقب تر هست در این زمینه؟ - یکی از خدمات سعید جلیلی در طول دوران کاریش چی هست؟ نام ببرید؟ و در آخر چرا اون ماموریتی که سعید جلیلی برای خود ترسیم کرده بود و همچنین خودش رو امتداد شهید رئیسی معرفی کرده بود هم آقا رسما با ذکر جزییات به #مخبر محول کردن؟ و.. و... و... این کلیپ علی زکریایی رو مشاهده کنید 👇 قابل تامل ... #سعید_جلیلی #قالیباف

بهمن خان

44,857 次观看 • 2 年前

سال ۹۸ این گزارش رو در مورد هزینه‌های زندگی در ترکیه نوشتم (لینک در ادامه) که البته یک قسمت از یک گزارش چند قسمتی بود درباره زندگی در ترکیه. امروز این گزارش یکی از تلویزیونهای ترکیه رو دیدم که عملا اسکناس ۲۰۰ لیری که درشت ترین اسکناس ترکیه است دیگه ارزشی نداره. برام سواله آیا اون زمان که پایه حقوق ۲۰۰۰ لیر و هر یک دلار ۲۱۰۰ لیر بوده ایا قدرت خرید مردم نسبت به الان تفاوت کرده؟ یعنی اگر اون زمان با پایه حقوق یک ماه مثلا میشد ۱۷ کیلو گوشت گوسفند خرید الان هم با پایه حقوق میشه همینقدر خرید کرد؟ کسی که ترکیه‌ست اگر مقایسه کنه قیمتهای فعلی رو با این گزارش که نرخ خیلی از مایحتاج روزانه درش هست خیلی چیزها روشن میشه که زندگی سخت‌تر شده در ترکیه یا نه. این لینک اون گزارش هست و ویدیو رو هم همینجا گذاشتم. پ.ن: دنبال زیر بغل مار نگردین. صرفا کنجکاوی شخصیه و این سوال اساسا هیچ ربطی به شرایط ایران نداره. الان باز یه عده حمله میکنن منظورت چیه و میخوای بگی گرونی اگه هست همه جا هست و آره آخوند خوبه و...و.... به خدا از وقتی اینترنت ایران قطع شده اکانتهای ناشناس طلبکار زیادتر شدن! فکر کن بیرون ایران نشسته یک ابسیلون حتی از اسم و هویت خودش نمیخواد هزینه بده بعد ادعاش ماتحت خر رو پاره میکنه و شده پیشوای مبارزه و پریدن به همه! والا از نظر من اکثرا تخم و ترکه همون آخوندها و سپاهی‌ها هستند که به روش گرده‌افشانی در تمام دنیا پخش شدند!

شراگیم زند

13,472 次观看 • 5 个月前

🎥لخت مادرزاد با هنرپیشه مرد دو نفری سکس انجام دادیم و با اصرار به پدر و مادرم این صحنه ها را نشان دادم: واکنش آنها چه بود؟ 👇👇 👈 این مصاحبه مربوط به «امیلیا کلارک»، بازیگر نقش کالیسی (مادر اژدها) در سریال «بازی تاج و تخت» است. داستان از این قرار است که او در یکی از قسمت‌های اول سریال، یک صحنه سکس بسیار بی‌پرده و کاملاً لخت مادرزاد با بازیگر مرد مقابلش (جیسون موموآ) داشته است. این صحنه اصلاً نمای دور نبوده و دوربین کاملاً روی آن‌ها زوم کرده بود. حالا امیلیا با خنده تعریف می‌کند که چطور به اشتباه از پدر و مادرش خواسته بود دقیقاً همین قسمت از سریال را تماشا کنند و وقتی این صحنه پخش شده،.... ✅ مجری: این نقشی که بازی کردی، شبیه‌ترین کاراکتر به خودِ واقعی‌ت بوده تا حالا، نه؟ 🔺امیلیا: آره، آره... واقعاً شبیه اون یکی نیستم... کالیسی! ببخشید، مادر اژدها! آره. سلام دِری (به شوخی)... مرسی، آره... دقیقاً همینه. من خیلی... خیلی بیشتر شبیه لوئیس هستم، قطعاً! ✅ مجری:: چون امیلیا، تو توی «گیم آف ترونز» بازی کردی که دیگه همه‌جا هست؛ یعنی تو هر کشوری بگی واسه خودش غولی شده! مثل سریال «فرندز». امیلیا: واقعاً همین‌طوره. ✅ مجری: ولی انگار مامان و بابات یکم نگران شده بودن، چون چند قسمت اول خیلی کار خاصی نداشتی، نه؟ 🔺امیلیا: نه بابا، آره، آره... یه سری قسمت‌ها بود که اونا می‌گفتن «نه، عالی بود» ولی خب راستش خیلی توی چشم نبودی. ✅ مجری: آره خب... 🔺امیلیا:ولی بعدش من بهشون اصرار کردم که قسمت آخرو... یعنی نه این قسمت آخری، اون قسمت قبلیش رو ببینن. که البته الان که فکر می‌کنم، می‌بینم بدترین گزینه‌ی ممکن رو واسه دیدن انتخاب کرده بودم! چون توی اون قسمت زیادی حضور داشتم! (اشاره به همان صحنه لختِ مادرزاد) ✅ مجری: یه ریزه حضور داشتی آره؟ (با تیکه و خنده) 🔺امیلیا: اومم، آره... همین‌طوره... آره... ✅ مجری: عجب قسمتی هم واسه شروع انتخاب کردی! قشنگ می‌تونم تصور کنم چطوری از پسش براومدی! 🔺امیلیا: آره... وای خدا! ✅ مجری: خب معلومه، اولش نمای دوربین از دور بود ولی بعدش دوربین قشنگ رفت تو عمق ماجرا! حالا خودت نشستی اینو با مامان و بابات ببینی؟ 🔺امیلیا: (می‌خنده) ✅ مجری: بذار مودبانه بپرسم! قشنگ رفت تو عمقِ... نه، منظورم اینه که با مامان بابات تماشا کردی؟ 🔺امیلیا: آره... چون قشنگ اوضاع خیار شده بود! (خیلی ضایع و سنگین بود) ✅ مجری: آره، آره. مجبور شدی اتاق رو ترک کنی یا همه‌تون همون‌جا نشستین و زل زدین به مانیتور و گفتین «خب، باشه، داریم اینو می‌بینیم دیگه»؟ 🔺امیلیا: آره... اوضاع خیلی عجیب شد! مامانم شوکه زل زده بود به تلویزیون، بابام هم برگشت گفت: «تو به ما گفتی میرم هنرپیشه بشم واسه همین کارا؟!» ✅ مجری: مجبور شدی اتاق رو ترک کنی؟ 🔺امیلیا: نه، سریع بحث رو عوض کردم!

Akbar Ganji

93,949 次观看 • 1 个月前

یک ویدیو و چند نکته: ۱- یک ویدیوی خصوصی که غیرعامدانه و به اشتباه توسط یکی از اعضای گروه منتشر شد، دستمایهٰ حمله به سالن تیاتری دی ویتا، برای کنسل کردن اجرا و دیگر حواشی شد. قبل از هر چیز بابت به کار بردن کلمات رکیک در آن ویدیو صمیمانه عذرخواهی میکنم. سالیان سال با نوجوانان کار کردم و زبان بی‌پروای این نسل به من هم سرایت کرده. اتفاقاتی که در طول این چهار سال از سر گذراندم و البته کشتار دیماه و در ارتباط بودن بی‌وقفه (تا همین امروز) با هزاران مجروح و مصدوم، روانم را چون هر ایرانی دیگری بیش از پیش تحت فشار قرار داده. به خودم قول داده‌ام که رکاکت کلامم را کمتر کنم. ۲- دیگر از پرداختن به هر مسئله‌ای غیر از آزادی ایران خودداری خواهم کرد و حالا به زبان فارسی مینویسم که توهین من به فلسطینیان کار خوبی نبود و هر چند از حساب‌های کاربری من منتشر نشده باز هم از دیده شدنش، شرمنده م. میتوانستم صرفا حماس را دشنام دهم. توییت عذرخواهی به انگلیسی را پاک کردم چون دیکته شده بود و غیرصادقانه و به اصرار و خواستهٰ سالن نمایش منتشر شد. ۳- اجرا نه تنها کنسل نشد بلکه مدیر تیاتر محکم پاسخ داد که “به هیچ وجه صحنه را از هنرمندی که از درد ایرانیان و جنایات رژیم حرف میزند، نخواهیم گرفت.” بلونیا، چپ ترین شهر ایتالیاست و خب همهٰ آنان که به تیاتر ایمیل زده بودند یا همینجا من رو تهدید به دیپورت و مجازات کردند، آرمانی مهمتر از ایران داشتند و دارند!!! عرزشی و سایبری رژیم هم با چپهای محور مقاومت، هم‌صدا شدند. ۴- در شب سوم اجرا، گروهی از ایرانیان میهن‌پرست به محل نمایش آمدند تا هم از من محافظت کنند و هم به ایتالیاییها بفهمانند که پرشمارند. آنچه که چپ ایرانی تنها هیاهو یا ادعایش را دارد. حتی یک نفرشان برای نمونه در سالن حاضر نشد اما ۷۰۰ ایمیل در طول یک روز به سالن فرستادند که به گفتهٰ مدیر تیاتر اکثراً از طرف رژیم یا بات بودند. ۵- همیشه میگفتم، تیاتر کار میکنم که شعار ندهم. شما چپ های بی‌وطن و چشم و گوش بسته بر صدا و تصویر جنایت‌های رفته بر مردم گروگان گرفته شدهٰ ایران و خواسته هاشان، من رو مجبور کردید که برای اولین بار بر صحنه م شعار دهم تا بدانید که من رادیکال تر از همیشه تا نابودی رژیم و آزادی مردم ایران خواهم جنگید. عجیب‌ ترین شب زندگی ۲۸ ساله‌م بر صحنهٰ تیاتر! ۶-در جنبش “زن،زندگی، آزادی” از هر آنچه داشتم گذشتم تا به مبارزه بپردازم. هر چند مدتهاست که میدانیم اما لازم است تا اعلام برائت کامل خودم را اعلام کنم و به یقین به شما میگویم که این جنبش مدتهاست که توسط رژیم مصادره شده. اصرار شما بر نفهمیدن یا اذعان نکردن، تنها یک معنی دارد. ۷- من پاکباخته و سینه‌سوخته م. مرا از دیپورت و کنسل کردن نترسانید! هزینهٰ ماهیانهٰ زیست من، ۱۵۰۰ یوروست. حتی از دانشجویانم هم کمتر. چیزی برای از دست دادن ندارم! هیچ چیز! ایران آزاد خواهد شد و همه به خانه هامان باز خواهیم گشت اما راستش نمیدانم چه برخوردی از سوی مردم زیر تیغ و دار و بمب با شما بی‌وطنها خواهد شد. آیا شما هم لیاقت بهره بردن از ایران آزاد را دارید؟ آنها که در ایران مبارزه میکنند یا چشم‌به‌راه کمک برای درمان هستند مصرانه از من خواستند که پا پس نکشم و همان خواهم کرد! جانم فدای ایران و هر آنکه برای براندازی رژیم قدمی برمیدارد! #جاویدشاه #پاینده_ایران

Ashkan Khatibi 🇮🇷

128,101 次观看 • 5 个月前

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

63,889 次观看 • 1 个月前

چیزی که این حرف‌ها رو متفاوت می‌کنه، خودِ آدمیه که داره می‌زندشون. جاش راشینگ سال‌ها تفنگدار نیروی دریایی آمریکا بود. تو جنگ عراق سخنگوی سنتکام بود؛ یعنی همون کسی که قرار بود حرف ارتش آمریکا رو به گوش دنیا برسونه. ولی بعد استعفا داد، و درست در بدو تولد الجزیره‌ی انگلیسی به این شبکه پیوست و کم‌کم به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌اش در آمریکا تبدیل شد. حالا همین آدم، سازنده‌ی مستند «کودکان زیر آتش»، رفته بالای صحنه تا جایزه‌ی امی رو بگیره. این هم متن کامل حرف‌هاش: «خب بچه‌ها. ممنونم. دوستتون دارم. عاشق این لحظه‌ام. عاشق همه‌تونم. ببخشید که این‌قدر طول کشید. ولی خب، الان اینجام. یه حرفی دارم که باید بزنم. نباید از نظرمون دور بمونه که چقدر تلخه آدم بابت پوشش یه نسل‌کشی جایزه بگیره، اونم تو همون کشوری که باعث شده این نسل‌کشی اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه. می‌خوام این رو تقدیم کنم به اون ۱۱ خبرنگار الجزیره؛ ۱۱ همکاری که از ۷ اکتبر تا حالا تو غزه به دست اسرائیل کشته شدن، و به ۲۷۰ همکار دیگه‌شون، خبرنگارهایی که از ۷ اکتبر به این‌طرف تو غزه کشته شدن. می‌خوام از ده‌ها پزشکی یاد کنم که زندگی پرپول و موفقشون رو اینجا رها کردن تا همه‌چیزشون رو به خطر بندازن، برن غزه و کمک کنن؛ و به این برسن که شاید شمشیر برنده‌ی حقیقت و شهادت دادن، از اون چاقوی جراحی‌ای که با خودشون به میدان می‌برن قوی‌تر باشه. اونا برگشتن و تو همین فیلم شهادت دادن. و به خاطر همین آدم‌هاست که میرا، اون دختر کوچولوی چهارساله که تو فیلم ما یه گلوله تو مغزش بود، امروز تو مکزیکوسیتی داره درمان می‌شه، کنار مادرش اسرا؛ مادری که موقع فیلم‌برداری ما پاش رو از دست داد. اینا روزهای تاریکی برای روزنامه‌نگاریه. یا داریم زیر فشار مالی له می‌شیم، یا داریم به دست قدرت‌های کلانی خریده می‌شیم که دارن پیام رو مصادره می‌کنن. ولی باید بهتون بگم، خواهش می‌کنم که دست از این نبرد خوب برندارین؛ نبرد برای حقیقت، نبرد برای انسانیت. چون هیچ ملتی بدون مطبوعات آزاد، آزاد نیست. پس به این نبرد خوب ادامه بدین. ممنونم.»

Panah Farhadbahman 🎒

25,887 次观看 • 3 个月前

گرانی بنزین لیبرالیزم کارگزاران (دکترین شکنجه و شوک) پزشکیان: “بنزین اصن همون ۱۰ هزار تومن بابا. بیشتر نیست!” «هدف از شکنجه ایجاد نوعی توفان شدید ذهنی است: پس از شکنجه، زندانی از نظر روانی به‌قدری به قهقرا رفته و وحشت‌زده است که دیگر قادر نیست منطقی فکر کند یا حافظ منافع خود باشد. تحت تأثیر چنین شوکی، بیشتر زندانیان آنچه را بازجویان می‌خواهند در اختیار آنان قرار می‌دهند. یکی از کتاب‌های راهنمای سازمان جاسوسی سیا دراین‌باره توضیح بسیار موجزی ارائه می‌کند: «فاصله‌ای زمانی وجود دارد ــ فاصله‌ای شاید فوق‌العاده کوتاه ــ که در آن، فرد زندانی دچار نوعی حالت تعلیق بین زندگی و مرگ است. این حالت تعلیق بین مرگ و زندگی یک نوع شوک یا فلج روانی است که از تجربه یک لطمه روحی شدید یا نسبتاً شدید ناشی شده است، تجربه‌ای که گویی هم دنیای آشنا برای فرد شکنجه‌شده و هم تصویر خودِ وی در آن دنیا را در ذهن او متلاشی می‌کند. بازجویان مجرب این اثر را وقتی ظاهر می‌شود می‌شناسند و می‌دانند که منبع اطلاعاتی مقاوم در این لحظه، در مقایسه با پیش از تجربه شوک، بسیار پذیرای سازش است و احتمال تسلیم و تبعیت او بسیار بیشتر از زمان پیش از شکنجه است.» «دکترین شوک» نیز دقیقاً همین روند را تقلید و تکرار می‌کند، و سعی دارد در مقیاس توده‌ای و کلان به همان چیزی دست یابد که شکنجه در سلول بازجویی، تک‌به‌تک، بر سر افراد می‌آورد. (نائومی کلاین). 🔴 فالانژی که بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده، با دکترین شوک، از جیب مردم می‌دزده تا برای مافیای حزب کارگزاران پول بسازه. قراره یک شبه قیمت بنزین، برق، آب و گازوئیل رو گران کنه! برای مردمی که همین الان هم از پرداخت کرایه خانه و خرید گوشت و مرغ و دارو عاجزن. مردمی که با خودروی فرسوده‌ ۲۰ ساله باید اسنپ کار کنن. مافیای غارتگر اصلاح‌طلبی که واردات خودروی کم‌مصرف ژاپنی رو ممنوع کرده یا با تعرفه چند برابری مواجه کرده تا مردم همچنان مجبور به خرید از خودروهای پرمصرف داخلی باشن! مافیای غارتگری که با نفوذ در دولت، از بدهی دولت به کارگاه های تبدیل وانت و تاکسی به دوگانه‌سوز می‌زنه و ارز حاصل رو برای واردات لندکروزر، قهوه و چای ماچا مصرف می‌کنه! مافیای کثیفی که یک شبه قیمت گاز رو از متر مکعبی ۱۲۰۰۰ تومان به ۴۰۰۰۰ تومان می‌رسونه تا برای خانواده‌ای که همین امروز هم توان خرید درب و پنجره دوجداره ندارد، فاکتورهای سنگین ماهانه بتراشه! مافیای خونخواری که یک سرش در حزب کارگزاران و سر دیگه‌ش در سپاه پاسداران ریشه داره و همین امروز با حداقل ۱۲۰ میلیارد دلار بدهی ارزی، دولتی که ادعا می‌کنه ارز نداره، کوچکترین کاری باهاش نداره. آقای فالانژ: ۶/۹ میلیون خانواده دو عدد اتومبیل دارند. اما ۹۹٪ این‌ها از خانوداه‌های فاسد مرعشی، مدلل، هاشمی، جهانگیری و روحانی یا از خانواده مافیایی گرامی، فردوس و بی‌ریا نیستن. بیشترشون دو عدد (پراید) یا خودروی داخلی دارند. چون پولشون به خرید لندکر‌وزر و مازراتی ۲۰۲۶ که خونخوارهای رانتی وارد می‌کنن، نمی‌رسه. توی سیاست شک‌تون گفتید که هرکس ۲ تا پراید فکستنی هم داشته باشه، سهمیه بنزینش حذف میشه! فالانژ کم خرد، پراید سرمایه نیست. وسیله نون دراوردن این مردمه. ۸۰٪ مردم ایران با همین قیمت بنزین هم نمی‌تونن گوشت و مرغ و سیب‌زمینی بخرند. نمی‌تونن دارو بخرن. مدام میگی قحطی نیست آقای فالانژ. قحطی دیگه اسمش چیه. کالا هست اما کسی جز خانواده‌های رانتی مفت‌خور خودتون، توان خرید نداره. قحطی برای شما نیست، درسته. اما بیشتر مردم ایران در قحطی اجباری زندگی می‌کنن. نمی‌تونن بخرن مردک. نمی‌تونن بخرن. خواهر من پَرَستاره آقای فالانژ. همین دیروز به من گفت ۳ ماهه گوشت قرمز نخریده! وقتی وضع کارمند دولت اینه، وای به روز بازنشسته و کارگر. لعنت به اون حرامزاده‌ای که لیبرالیزم رو توی دهن کثیف شما غارتگران رانتی انداخت. یک بار به سوسیالیژم گند زدید، حالا هم با لیبرالیزم اسلامیتون می‌خواید خون مردم رو بخورید. رئیس جمهور فالانژ، از مکتب فریدمن چیزی به اسم شوک‌درمانی شنیدید. شوک درمانی وقت معنی میده که مردم رمقی داشته باشن و با شوک‌های شما باقیمانده‌ی پس‌اندازشون رو بفروشن تا خرج کسری‌های حاصل از دزدی دور و بری‌هاتون و هزینه آرمان مبتذل سپاهتون کرو بدن. بعدشم بیان تو خیابون برای اعتراض و دولت اصلاح‌طلب روحانی با همکاری با حکومت، معترضین رو به گلوله ببنده. الان اما فرق می‌کنه. دیگه پس‌انداز و رمقی نمونده. همین الان هم مردم گرسنه‌ان. گرسنگان رو هیچ جنایتکار خونخواری دوباره شوک‌درمانی نمی‌کنه. البته می‌دونم که قطعا فکر اونجاش رو هم کردید. Ak-103 سپاهی‌ها رو برق انداختید و گروه صنایع مهمات و متالورژی هم سه شیفته داره فشنگ می‌سازه.

Nima. Monsefi. نیما منصفی

78,497 次观看 • 17 天前

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 次观看 • 1 年前

بخش‌هایی از صحبت‌های امین بزرگیان در گفت‌وگو با میلاد پورعیسی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ نسخه کامل این مصاحبه را می‌توانید در کانال یوتیوب هامون تماشا کنید: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ امین بزرگیان: برخلاف تصوری که وجود داشت نسبت به مداخله خارجی در ایران، خب روند جوری شد که این مداخله خارجی مورد استقبال عمومی قرار نگرفت. حالا اینکه مورد استقبال عمومی قرار نگرفت ؛ اصلاً فراموش نکنیم که یکی از زنجیره‌های این پروژه این بود که ما وقتی آسمان رو اشغال کردیم، روی زمین یه اتفاقاتی خواهد افتاد.‼️‼️ این مشاوران و اینا رفتن، مشاوران راستگرا و اپوزیسیون رفتن به این آمریکا و اسرائیل گفتن آقا شما اگر چنانچه فلان جا رو بزنید و آسمون رو بگیرید و اینا، مردم اینقدر عاصی‌ان که میان تو خیابون.‼️‼️ نمونش، نمونه کار شما جنبش‌های مردمی رو ببینید، مردم اومدن تو خیابون. ‼️اون جنبش‌ها به خاطر این به سرانجام نرسید که سرکوب شد ‼️و اگر چنانچه شما این نظم سرکوب‌کننده رو، چه می‌دونم، تضعیف کنید یا از بین ببرید، این به سرانجام می‌رسه، تبدیل میشه به انقلاب. بعد خود شما هم، مخالف پروژه شما هم نیست که نمی‌خواید دیگه در کشورهای خاورمیانه مثل عراق و افغانستان بیاید ‼️و مداخله کنید، خود همین میشه انقلاب. خب این روشن بود، یعنی مشخص بود کسانی که این مشورت رو دادن به آقای آمریکا و آقای اسرائیل، سرسوزنی شناخت از جامعه ایران نداشتن. نمی‌شناختن جامعه ایران. یعنی نرفته بودن حتی این تحقیقات اجتماعی رو ببینن، خصلت‌های جامعه رو ادراک بکنن. یه سری آدم سیاسی بودن که مواجهه‌شون با جامعه ایران این بود که یه سری آدم هر از چند وقت یه بار اومدن تو خیابون و اعتراض کردن و کلاً این چیز رو، این خبر هم بهشون رسیده بود که مردم به اینجاشون رسیده. خب این دو تا رو کنار همدیگه گذاشتن به صورت مکانیکی و گفتن این جامعه، جامعه انقلابی‌ه، جامعه‌ای که درمیاد توی خیابون. در حالی که این ناشی از عدم شناخت جامعه ایران بود.‼️ به چند دلیل. حالا دلایل مختلف و متعددی رو میشه مطرح کرد که اساساً حتی اون وقتی که جامعه می‌اومده بیرون اعتراض می‌کرده، این جنبش، جنبش اعتراضی بوده یا جنبش انقلابی بوده؟ این رو باید اساساً ما سوژه انقلابی در ایران داریم یا سوژه معترض داریم در ایران؟ ‼️پیوندهای جامعه با دولت چه نوع پیوندیه؟ آیا اون پیوندی هست که بشه از توش چیزی تحت عنوان انقلاب رو درآورد؟ انقلاب یعنی تغییر حکومت و فلان این حرفا. بعدشم چیزی که مفروض چیزشون بود این بود که آقاجان، ما در فقدان تمام عناصر انقلاب ‼️‼️مثل رهبری، مثل سازماندهی، مثل چه می‌دونم همه این چیزا، اعتصابات و این حرفا، ‼️‼️اینا رو نداریم و نمی‌تونیم درستش بکنیم و اینا. اینا رو همه رو حواله می‌دادن به اینکه این به خاطر چی سازماندهی نداریم، به خاطر چی اینا رو نداریم؟ که سرکوبه. خب که اینم گفتن به جای همه اینا که نداریم، آمریکا رو داریم، این بیاد. ‼️‼️ فکر می‌کردن که یک راه میانبری وجود داره برای انقلاب. برای همین هم از ‼️‼️کلمه براندازی ‼️‼️استفاده می‌کردن، از کلمه انقلاب استفاده نمی‌کردن، به خاطر اینکه می‌دونستن که این نمی‌تونه انقلاب باشه. انقلاب یه پدیداری از پایینه، احتیاج به سازماندهی داره، احتیاج به پیوند نیروها داره، اتحادهای درون بین طبقات داره، هزار تا چیز دیگه داره، نمیشه اینجوری. برای همین گفتن براندازی. براندازی یعنی که حکومت بره، فقط همین. ‼️‼️ یعنی اون هدف نهایی انقلاب رو فقط منظورشون بود. اون فرایندی که ما به اینجا برسیم، گفتن امکاناتش وجود نداره، اینو آمریکا برامون انجام میده.‼️‼️‼️ همه این عوامل رو وقتی کنار هم می‌ذارید، پس اصلاً چیز عجیبی نبود که جامعه در معرض جنگ وقتی قرار می‌گیره، تن نمیده به اون، به این پروژه.‼️ یعنی با وجود تمام مشکلاتی که داره، با تمام اینکه اصلاً نمی‌خواد سر به تن دولت باشه، ‼️اینی که بخواد وارد چنین پروژه‌ای بشه، این براش غیرممکنه. چرا؟ خیلی ساده‌ست آقای پورعیسی، به خاطر اینکه جامعه، جامعه مدرنیه. جامعه‌ایه که تا حد زیادی دموکراتیکه. تو این جامعه سال‌ها کار شده. حالا ما نتایج ملموس مادیشو نداریم، ندیدیم هنوز، اما ببین، ۲۰۰ سال پیش حدوداً انقلابی شده تو این مملکت، همزمان با اروپا. بعد خود این سازوکار از درون یک انقلابی بیرون اومده به نام ۵۷. و از نیمه دهه ۷۰ تو مملکت آدما کتاب چاپ شده، روزنامه چاپ شده، ارزش‌های دموکراتیک مهم شده، فلان. همه اینا غیب نمیشه توی جامعه‌ای، هرچقدر هم مسئله داشته باشه. حالا یه موقع است ما فقط به صداهای بلند توجه می‌کنیم، لحظات بیان خستگی‌ها، لحظات بیان خشم‌ها. با اینا نمیشه معیار فهم گذاشت. لینک کانال یوتیوب هامون:

آرش یوسفی -ARASH

12,538 次观看 • 1 个月前

این پاسخ درخشان ترامپ، آیینه تمام‌نمای رنج و خواست مردم ایران و بی‌اثر بودن تمام تلاش جمهوری اسلامی در راستای پروپاگاندای داخلی و خارجی "ضد جنگ" این چند وقت اخیر بود. سیم‌کارت سفید، اصلاح‌طلب و چپی/مقاومتی رو با‌هم شست برد. خبرنگار از ترامپ پرسید: چرا مردم ایران باید زیرساخت‌های کشورشون بمباران بشه و برقشون قطع بشه؟ آیا این کار، مردم رو قربانی کارهای حکومت نمی‌کنه؟ ترامپ جواب داد: اون‌ها حاضرن… بله، واقعاً حاضرن. این رنجه، اما حاضرن تحملش کنن تا آزادی داشته باشن. ایرانی‌ها… می‌دونید، ما بارها پیام‌های دریافت شده (به مضمون) داشتیم که می‌گفتن: «لطفاً بمباران رو ادامه بدید.» حتی وقتی بمب‌ها نزدیک خونه‌شون می‌افتد، می‌گن: «لطفاً بمباران رو ادامه بدید. انجامش بدید.» و این‌ها مردم همون جاهایی هستن که بمب‌ها منفجر می‌شن. وقتی ما می‌ریم و اون مناطق رو نمی‌زنیم، می‌گن: «لطفاً برگردید، برگردید.» این‌ها همون مردمن. من دقیقاً نمی‌دونم چه کار می‌کنن، اما تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که اون‌ها آزادی می‌خوان. ایرانی‌ها تو دنیایی زندگی کردن که شما هیچ چیزی درباره‌ش نمی‌دونید. یه دنیای خشونت‌آمیز و وحشتناک. اگه اعتراض کنید، شلیک می‌کنن. یادتونه اون اعتراض بزرگ زنان؟ جایی که ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار زن جمع شدن تا اعتراض کنن؟ و ناگهان: بوم، بوم… تو پنج یا شش نقطه، یک زن درست بین دو چشم هدف قرار می‌گرفت. تک‌تیراندازها. فقط پنج یا شش تک‌تیرانداز کافی بود. و اون ۴۰۰–۵۰۰ هزار زن گفتن: «خدای من، این چیه؟» بعد چند نفر کشته شدن، مردم شروع کردن به دعا خوندن: «خدای من، چه کسی چنین کاری می‌کنه؟» این‌ها مردم فوق‌العاده‌ای هستن، اما زندگی‌شون وحشتناک بوده. می‌دونید، ایران کشور بزرگی بوده. اگر ۲۵ سال پیش برگردیم… مردم ایران، فوق‌العاده باهوش و درخشان هستن. من خیلی از اون‌ها رو می‌شناسم. از وقتی نیویورک بودم، افراد زیادی از ایران رو می‌شناختم. اون‌ها مردم فوق‌العاده، پرانرژی و باهوش هستن. اما وقتی تو یه جمعیت ایستادید و اعتراض می‌کنید… و زنی، درباره همون راهپیمایی زنان… همه می‌گفتن: «این پایان حکومته.» اما بعد تک‌تیراندازها شروع کردن به انتخاب افراد. هر کدوم رو از فاصله دور، درست بین دو چشم می‌زدن. روی پشت‌بام‌ها بودن. هیچ‌کس حتی نمی‌دونست از کجا شلیک می‌کنن. این مثل مسلسل نبود (که اون هم خیلی بده و حتی اخیراً انجام شده). این تک‌تیراندازها روی پشت‌بام بودن و زنان رو هدف می‌گرفتن. وقتی مردم می‌دیدن افراد یکی‌یکی زمین می‌افتن، جمعیت ناگهان شروع می‌کرد به فرار… و دیگه هیچ‌وقت بیرون نیومدن. خیلی از رسانه‌ها درباره این موضوع حرف نمی‌زنن. اون‌ها فقط درباره «حقوق زنان» حرف می‌زنن. می‌خواین حقوق زنان رو ببینید؟ اونجا نمی‌بینید. برای من عجیبِ وقتی بعضی افراد احمق مثل AOC و اون گروه درباره «آزادی برای ایران» حرف می‌زنن، اما واقعیت‌ها رو نمی‌گن. زنان، مردان، همجنس‌گرایان… اصلاً «همجنس‌گرایان طرفدار ایران»؟ اون‌ها همجنس‌گرایان رو می‌کشن. از بالای ساختمان پرت می‌کنن. پس واقعاً تعجب می‌کنم چه خبره. تنها چیزی که می‌تونم بگم: اون‌ها می‌خوان بمباران ادامه پیدا کنه، حتی اگه خطر داشته باشه. چون زندگی‌شون همین حالا هم در خطره. اون‌ها آزادی برای ایران می‌خوان. اما اعتراض کردن براشون خیلی سخته. حتی خودم بهشون می‌گم: «بیرون نرید.» کاملاً می‌فهمم. هیچ‌کس در این شرایط بیرون نمی‌رفت. فکر نمی‌کنم کسی این کارو بکنه. چون مسئله شجاعته؟ نه. همه شجاع هستیم. شما شجاعید، من شجاعم. اما باهوش هم هستیم. اگر کسی با بهترین تفنگ‌ها به سمت شما شلیک کنه و هر بار دقیقاً بین دو چشمتون بزنه… و ببینید یکی اینجا، یکی اونجا می‌افته… شما فوراً می‌رید. مهم نیست کی هستید.

Immortal 🇮🇷

54,703 次观看 • 5 个月前