Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

با اینکه همیشه می‌گفتن استیو مک‌کوئین آدم خودخواهیه، اما وقتی سر پروژه «پاپیون» فهمید عوامل، سه هفته‌ست حقوق نگرفتن، صریح گفت: «تا وقتی همه پول‌شون رو نگیرن، من کار نمی‌کنم.» همون‌جا ورق برگشت و پروژه از شکست مطلق نجات پیدا کرد و شد یکی از مهم‌ترین آثار دهه ۷۰ میلادی.

24,705 просмотров • 8 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

یکی از عجیب‌ترین «دستاوردهای» خانم دکتر قلابی شیرین سعیدی این بود که با فحاشی‌ها، تهدیدهای مستقیم علیه من و AAIRIA ، و حتی حرف زدن از «رقصیدن بر سر مزار برادر اعدام‌شده‌ام»، کاری را کرد که تا همین چند روز پیش غیرممکن به نظر می‌رسید: بخش‌های مختلف اپوزیسیون را علیه خودش متحد کرد. امروز از راست تا چپ اپوزیسیون، از جمهوری‌خواه تا سلطنت‌طلب، علیه رفتار و تهدیدهای او موضع گرفته‌اند. حتی افرادی که سال‌هاست با من اختلاف سیاسی دارند، بعضی از آنها من را بلاک کرده‌اند یا من آنها را، حالا کمپین‌هایی علیه سعیدی راه انداخته‌اند، درباره تهدیدهایش اطلاع‌رسانی می‌کنند و حتی تلاش می‌کنند راه‌های جمع‌آوری پول و حمایت مالی از او را مورد بررسی و اعتراض قرار دهند. این شاید تنها «معجزه» این خانم باشد: یادآوری این نکته که با همه اختلاف‌های عمیق سیاسی‌مان، وقتی جان و امنیت یکی از فعالان مورد تهدید قرار می‌گیرد، هنوز می‌توانیم کنار هم بایستیم. اختلاف سیاسی سر جای خودش؛ اما تهدید، ارعاب و خشونت خط قرمز ما است. و شاید همین هم مهم‌ترین پیام برای لابی‌ها و مدافعان جمهوری اسلامی باشد: ما می‌توانیم با هم اختلاف داشته باشیم، اما وقتی یکی از ما تهدید شود، بقیه ساکت نمی‌مانند. از همه دوستان و عزیزانی که در این چند روز، چه با پیام‌های خصوصی و چه با حمایت‌های عمومی و محبت‌آمیزشان، در کنار من بودند و با من ابراز همدردی کردند، از صمیم قلب سپاسگزارم. محبت، همراهی و حمایت شما برای من بسیار ارزشمند است و بار دیگر نشان داد که با وجود همه اختلاف‌نظرها، هنوز می‌توانیم در برابر تهدید و ارعاب کنار یکدیگر بایستیم. از همگی شما ممنونم. به امید آزادی ایران و پیروزی مردم ایران. #FireSaeidi #StopIRILobby

Lawdan Bazargan

40,375 просмотров • 8 дней назад

از گروه تلگرامی داخل: مشهد امروز یه صحنه عجیب دید… مردم برای مراسم ‌هفت خسرو علیکردی جمع شده بودن، از همون لحظه‌های اول، فضا سنگین بود؛ مردم داغدار، عصبی، خسته… و از همه بیشتر معترض. صداهای اعتراض یکی‌یکی بلند شد و خیلی زود کل جمعیت بی‌پرده حرف دلشونو می‌زدن. اما داستان اصلی وقتی شروع شد که یه عده آدم مشکوک—همونایی که مردم می‌گن لباس‌شخصی‌ان—خودشونو قاطی جمعیت کردن. چندتاشون همان شعارهای «سلطنت‌طلبان» را تکرار کرده و شعارهای انحرافی ‌دادن تا فضا رو منحرف کنن و تمرکز جمعیت رو بهم بزنن. حتی جواد علیکردی، برادر زنده‌یاد خسرو علیکردی، وقتی یکی از همین مزدورهای پوششی که می خواست فضا رو منحرف کنه دید؛ با یک جمله محکم و کوتاه زد تو دهنش و گفت:‌ «خفه شو!» و همین یک جمله کافی بود تا همه متوجه بشوند که افراد تقرفه انداز ازعوامل حکومتی هستند ! وقتی دیدن جمعیت کنترل‌بردار نیست، فاز عوض کردن. نیروها وارد برخورد شدن، درگیری پیش اومد و چند نفر رو هم گرفتن. طبق معمول خواستن ماجرا رو سریع جمع‌وجور کنن. اما چیزی که نتونستن جمع کنن اون تصویر تکون‌دهنده بود: مردمی که وسط یک مراسم ختم این‌قدر صریح، بی‌هراس و مستقیم اعتراض می‌کنن… یعنی فشار اجتماعی به مرز انفجار رسیده. چند نفر از چهره‌های مشکوک همون‌جا توسط مردم شناسایی شدن؛ همون‌هایی که قرار بود مراسم رو منحرف کنن. و این بار نیز مردم خیلی سریع‌تر از قبل، پشت پرده این نمایش‌ها رو خوندن

Eli Omidvari

19,811 просмотров • 8 месяцев назад

باد عصر از میان کوچه‌های سنگ‌فرش‌شده‌ی شهر کوچک «روان» می‌گذشت. بوی باروت هنوز در هوا بود، و زخمِ جنگ تازه. پرچم‌ها بالا رفته بودند، مردم در میدان جمع شده بودند ، خشمگین، هیجان‌زده، تشنه‌ی انتقام و قهرمانی. می‌گفتند زنی هست که با سربازان آلمانی می‌خوابید. می‌گفتند خیانت کرده. کسی نپرسید چرا چشمانش همیشه خسته بود، چرا هر شب ناپدید می‌شد و با زخم‌هایی تازه بازمی‌گشت. اسمش الیس مورو بود. دختری از اهالی نرماندی، آرام و بی‌ادعا. وقتی نازی‌ها شهر را گرفتند، او در کافه‌ای کار می‌کرد که افسران آلمانی هر شب در آن جمع می‌شدند. کسی نمی‌دانست زیر لبخندهای خاموشش، در سایه‌ی نگاه‌های سنگین مردان غریبه، نقشه‌هایی ردوبدل می‌شد ، مسیر قطارهای حامل اسلحه، رمز ارتباطی ایستگاه‌ها، و نام مأمورانی که باید حذف می‌شدند. الیس با هر لبخند، جان‌هایی را از مرگ نجات می‌داد. برای حفظ وطن، چهره‌ی یک خائن را به خود گرفته بود. شب‌هایی بود که از گریه نمی‌خوابید؛ اما صبح دوباره چهره‌اش را با آرایش پنهان می‌کرد، لبخند می‌زد، و باز به قلب دشمن می‌رفت. هیچ‌کس نمی‌دانست آن «دختر کافه» همان مأمور گمنامی‌ست که بیش از هزار انسان و پارتیزان را از مرگ نجات داده. و حالا، در پایان جنگ، همان مردم، همان چشمانی که روزی از پنجره به او لبخند زده بودند، با سنگ و فریاد دورش حلقه زده بودند. کسی گوش نکرد. کسی نپرسید. فقط فریاد: «خائن!» «فاحشه!» و تیغی که بر موهایش کشیده شد... وقتی سربازان مقاومت موهایش را با تیغ تراشیدند، الیس چیزی نگفت. فقط گریه می‌کرد. اما گریه‌اش از درد نبود... از خوشحالی بود. خوشحال از اینکه مأموریتش تمام شده، از اینکه دیگر کسی به خاطر او نخواهد مرد، از اینکه رازش را با خود تا آخر برد. شک‌هایش روی گونه‌هایش می‌لغزید و میان فریاد مردم گم می‌شد، اما در دلش می‌دانست روزی حقیقت از زیر خاک هم بیرون می‌آید. پیش از مرگ، زیر لب زمزمه کرد: «یک روز خواهید فهمید... ولی آن روز، دیگر برای من اهمیتی ندارد.» سال‌ها بعد، وقتی اسناد مقاومت فاش شد، در صفحه‌ای زرد و قدیمی نوشته بود: «عامل کد ۴۷ ، زنی فرانسوی که جان ۱۱۲۳ انسان را نجات داد. مأموریتش تا پایان جنگ محرمانه ماند.» مردم، وقتی فهمیدند، برایش مجسمه ساختند. اما هیچ سنگی نتوانست از سنگدلی آن روز کم کند. (این داستان با تمام سادگی‌اش، فریاد بی‌صدایی‌ست از دل تاریخ، از زنانی که قهرمان بودند اما در زمانه‌ی اشتباه به دنیا آمدند. گاهی قهرمانی، لباس دشمن را می‌پوشد تا انسانیت زنده بماند...)

Dilan_Azizmoradi

19,339 просмотров • 9 месяцев назад

نامش نهال بود. #نهال_آهوقلندری. دختری جوان و پر از شور زندگی از خرم‌آباد، از دل لرستان. شب ۹ اسفند، وقتی خبر مرگ خامنه‌ای پیچید، نهال سوار بر خودرو همراه دوستانش رفت توی خیابان. همه شاد بودند و می‌خندیدند. شاید بعد از سال‌ها امیدوار شده بودند که شاید فردایی بهتر بیاید. نیروهای حکومتی خودرویشان را به گلوله بستند. و نهال گلوله به سینه‌اش خورد. دوستانش تا آمبولانس برسد، کنارش ماندند. اما او نجات پیدا نکرد. سه روز بعد، جنازه‌اش را به خانواده‌اش تحویل دادند. به خانواده‌اش فشار آوردند که نهال را «شهید جنگ» معرفی کنند. خانواده زیر بار نرفتند. او جانباخته جنگ بود اما نه جنگ با آمریکا و اسرائیل. جنگی که چهار دهه جمهوری اسلامی علیه مردم ایران ادامه داده است. جنگی که بسیاری از فعالان ضد جنگ با وجود دهها و صدها هزار قربانی و میلیونها آواره از وطن، از آن نمی‌گویند و نمی‌نویسند. نهال برای شادی کشته شد. در کشوری که حتی شادی مجازاتش مرگ است. نام او را بگویید. #نهال_آهو_قلندری #خرم_آباد

👑Heideh👑

23,616 просмотров • 3 месяцев назад

وای بچه‌ها وای! ببینید دی‌ماه چقدر قهرمان داشتیم؛ خیلی کم پیش میاد درخواست ریتوئیت کنم؛ این یکی ازون بارهاست! دوستانِ محمدامین به سختی با من ارتباط گرفتند تا به آقای Morad Vaisi برسانم: فرزند ایران و جان‌فدای میهن #محمدامین_سلطانی قهرمانی که برای نجات یک دختر زخمی، کشته شد! شرح رخداد: در ۱۸ دی‌ماه در شهر اندیشه شهریار، محمدامین سلطانی ۲۱ ساله و دانشجوی دبیری زیست شناسی از پردیس شهید چمران، در اعتراضات حضور یافت. در میان شلوغی، دختری بر اثر تیراندازی مجروح شد. محمدامین رو به همراهانش گفت: « به مجروحان کمک کنید» و آن دختر را نجات داد و به دست دوستانش سپرد، سپس خودش برای حواس‌پرتی نیروی سرکوب به جلوی آتش سرکوبگران رفت و بر روی یک بلندی ایستاد و با دستان گره‌کرده‌اش فریاد آزادی سر داد تا دوستانش شانس نجات دختر را پیدا کنند؛ هنگامی که محمدامین به پشت سر نگاه کرد تا از نجات آن دختر اطمینان حاصل کند، همان لحظه، تک‌تیراندازی با شلیک یک گلوله از پشت سر، محمدامین را هدف قرار داد. هفت روز بعد، پیکر محمدامین در کهریزک پیدا شد. امین ورزشکار، گیتاریست و هنرمند بود. به اصالت کُردایرانی خود افتخار می‌کرد و عاشق طبیعت و حیوانات به ویژه گربه ها بود. در نهایت با همان دستان گره کرده ای که او را تبدیل به قهرمانی جاودانه کرد، به خاک سپرده شد.

JamesDean

29,326 просмотров • 1 месяц назад

فسادی بنام #فاند_گیت که هرگز نمیگذاریم خاموش شود! پروژه ی مسیح علینژاد-مینا خانی-شاهد علوی-نازنین بنیادی با پروموت کردن شیرین عبادی و فیروز نادری! بخوانید: پروژه «ما شهروندان دیجیتال» یه کمپین بود که توسط مسیح تو سال ۲۰۱۸-۲۰۱۹ معرفی شد. این پروژه با حمایت سازمان آمریکایی «خانه آزادی» (Freedom House) راه‌اندازی شد و هدفش رو تو وب‌سایتشون اینگونه اعلام کردند: کمک به ایرانی‌ها برای شناخت و مقابله با اطلاعات گمراه‌کننده و جعلی تو حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، و جلوگیری از پخش شدن ناخواسته اخبار نادرست،دقیقا همچو فساد Disinfo مریم معمار صادقی که منجر به اخراج او شد! مسیح علینژاد و شاهد علوی و نازنین بنیادی و میناخانی که هیچکدام در این امر تخصصی نداشتند، تو ویدیویی که ۱۶ دسامبر ۲۰۱۸ منتشر کردن، گفتن که این کمپین می‌خواد تهدیدهای اینترنتی رو شناسایی و خنثی کنه و به مردم یاد بده چطور اخبار جعلی رو تشخیص بدن. شاهدعلوی اشاره کرد که یه گروه از «دوستان ایرانی خوش‌فکر و فنی» پشت این پروژه هستن، ولی هیچ‌وقت اسم این افراد یا مدیرای اصلی کمپین رو نگفتند و علینژاد هم تو جواب سوالای مردم درباره بودجه و جزئیات، گفت: که کنجکاوی درباره این چیزا کار «حکومت دیکتاتوری» برای خراب کردن بحثه و اطلاعات بیشتری نداد!!!! -شباهت به پروژه‌های دیگه: این پروژه را با «ایران دیس‌اینفو» (Iran Disinformation Project) که وزارت خارجه آمریکا حمایت مالی‌ش می‌کرد مقایسه کردیم ، چون هر دو قرار بود با پروپاگاندا و اخبار جعلی مقابله کنند اما ایران دیس‌اینفو به جنجال کشیده شد، چون به‌جای هدف اعلام‌شده‌ش، بیشتر به فعالای مخالف سیاست‌های آمریکا حمله می‌کرد و بجای تاسیس یک مجموعه ی هدفمند و مکانیزم مشخص در این راه،با ساخت چهار اکانت توییتری به مخالفان رژیم اخوندی و سیاست های امریکا حمله ور شد، این شباهت باعث شد سوالایی درباره نیت واقعی «ما شهروندان دیجیتال» پیش بیاد. -ابهامات و انتقادات یکی از بزرگ‌ترین انتقادها به این پروژه این بود که شفافیت نداشت. نه اسم گرداننده‌ها معلوم شد، نه مشخص شد بودجه‌ش دقیقاً از کجا میاد و چقدره و با عدم مشخصات واقعی پولها خرج چه اهدافی میشود، علینژاد و علوی فقط گفتن که «خانه آزادی» پشتشه، ولی جزئیات قرارداد یا افراد کلیدی رو فاش نکردن. این موضوع باعث شد بعضی‌ها فکر کنن پروژه بیشتر یه ابزار سیاسیه تا یه حرکت واقعی برای آموزش مردم. -سرنوشت پروژه: بعد از رونمایی اولیه و چند لایو اینستاگرامی (مثل یکی که قرار بود ۲۱ آذر ۹۸ برگزار بشه)، فعالیت چشمگیری از این کمپین دیده نشد و به نظر می‌رسه کم‌کم برچیده شده و هزینه ها علیرغم ریخت و پاش ها فقط به اسم مردم ایران نوشته شد اگه بخوام ساده بگم: این پروژه قرار بود به ایرانی‌ها کمک کنه تو دنیای دیجیتال گول اخبار جعلی رو نخورن، ولی به‌خاطر ابهام تو مدیریت و بودجه‌ش، بیشتر به‌عنوان یه حرکت جنجالی دیده شد تا پس از آن هیچ پروژه ای در این راستا تا مدتی بر قرار نگردد. علینژاد جدا از غرامت ۳/۳ میلیون دلاری چیزی حدود هشتصد هزار دلار نیز طبق اسناد تا این لحظه فاند گرفته و البته پروژه های اینچنین که ارقامشان مشخص نیست به اسامی و بهانه ای بنام #ایران و مردمانش! سوال:ایا اگر بخواهیم وس از هشت سال بدانیم نتیجه و البته جزییات را بگویند محکوم به دیکتاتور بودن میشویم؟ #پسرعاقل_نوح #غرامت_گیت Marco Rubio Department of Government Efficiency Elon Musk Saghivr HF

پسر عاقل نوح

60,628 просмотров • 1 год назад

عکاس آخرین لحظه‌های پیش از پرواز شاه می‌گفت: «علت گریه شاه هم این بود که یکی از فرماندهان او خودش را روی پاهای او انداخت و گفت،«اعلیحضرت! نروید. تکلیف ما چه می شود؟»شاه شانه‌های او را گرفت و بلندش کرد و گریه‌اش گرفت و اشکش آمد» بیش از سه دهه دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم اسلامی، جریان نیمه روشنفکری چپ ایرانی و حتی بسیاری از قدرت‌های جهانی هرآنچه را که می‌شد و نمی‌شد، به او و خاندانش نسبت دادند و تخریب‌شان کردند. اما در این ده سال گذشته ورق بازی برگشت. دروغ‌ها و فریب‌های تاریخی آشکار و آنانکه ایران را ضعیف و زبون می‌خواستند افشا شد. دیگر «پهلوی‌ستیزی» و لعن شاه و خاندانش نشانه‌ی ضدیت با نهاد قدرت و ستم نیست بلکه دشمنی و عقده‌گشایی با تاریخ است. حتما هیچ نظم سیاسی‌ی بی‌نقص نیست اما دروغگویی و تقلب تاریخی را باید افشاء کرد. من به سهم خود به او که مای ایرانی را ساخت و شکل داد بدهکارم و در شناخت و شناسایی خدمات دو نظم سیاسی پهلوی لحظه‌ای دریغ نخواهم کرد. ما به آن اشک‌های دقایق آخر بازمی‌گردیم و از وجدان تاریخ دفاع می‌کنیم.

Shahin Najafi 𓃬☼

302,973 просмотров • 3 лет назад

مهندس بیژن نامدار زنگنه با ۳۶ سال سن، در شرایطی به مقام وزارت نیروی دولت سازندگی منصوب شد که در سال ۱۳۶۷ در روزنامه‌ها «جدول خاموشی کشوری» منتشر می‌شد. زنگنه با تأسیس «مپنا» و «فراب»، مدیریت پروژه و ساخت تجهیزات نیروگاهی در ایران را بعنوان گلوگاه توسعه صنعت برق بومی کرد و ظرفیت تولید برق ایران را به دو برابر جهش داد، طوری که مخالفان آن روز، امروز زبان به تحسین مپنا(بزرگترین سازنده نیروگاه، توربین و تجهیزات نیروگاهی کشور) گشوده‌اند و وقتی وزارت نیرو را تحویل داد، خبری از خاموشی و قطعی برق نبود. تلاش زنگنه برای توانمندسازی شرکت‌های ایرانی در جایگاه وزیر نفت نیز ادامه یافت و با تأسیس «پتروپارس» و مشارکت دادن آن در فازهای اولیه پارس جنوبی، یک پیمانکار توانمند در صنعت نفت ایران متولد شد. دستاورد اصلی زنگنه از نظر سخت‌افزاری، پارس جنوبی است(بیابانی که با سرمایه‌گذاری نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلاری تبدیل به پایتخت انرژی ایران شد) اما مهم‌ترین دستاورد نرم‌افزاری شیخ‌الوزرا، «ایرانی‌سازی» مدیریت پروژه و ساخت در صنعت نفت و نیرو بود که آثار آن را امروز در نیروگاه‌ها، میادین نفتی، پالایشگاه‌ها و سدها می‌توان مشاهده کرد. به طور کلی در طول مدت مسئولیت زنگنه در صنعت نفت و نیرو حدود ۱۵۰ میلیارد دلار پروژه زیربنایی تحت مدیریت او اجرا گردیده است. فرزندان خدوم این آب و خاک را قدر بدانیم و به جای تخریب و کوتاه کردن‌ قدشان سعی کنیم موفق باشیم تا با رشد شخصی با دیگران هم قد شویم نه با تراشیدن از آنها!

احمد جانجان

142,782 просмотров • 1 год назад

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 просмотров • 1 год назад

🛑 قصه پر غصه هسا؛ پروژه ای که قرار بود سیلیکون‌ ولی هوانوردی آسیا شود! واقعاً آدم دلش می‌سوزه وقتی می‌بینه #هسا ( هواپیماسازی ایران) با اون عظمت و پتانسیل، چه جوری تو جنگ ویران شده. غولی که قرار بود ایران رو به یکی از قطب‌های هوانوردی دنیا تبدیل کنه الان تبدیل به مخروبه شده. ​دهه ۵۰ شمسی، ایران با پیش‌پرداخت ۵۰۰ میلیون دلاری به شرکت تکستران (بِل هلیکوپترز)، قرارداد تولید اختصاصی Bell 214ST رو در اصفهان بست. پیشرفته ترین محصول تولیدی بل هلیکوپترز که قرار بود صرفا در ایران تولید و از اونجا به بقیه دنیا صادر بشه! پروژه‌ای چنان عظیم که شهر #شاهین‌شهر صرفاً برای اسکان متخصصان و مستشاران این کارخانه بنا شد! ​نکته تلخ و جالب هم اینجاست که پسوند ST مخفف Stretched Twin ( مدل کشیده و دو موتوره بل ۲۱۴) بود، اما در محافل بین‌المللی به خاطر سرمایه ایران، بهش می‌گفتن Shah's Transport. قرار بود صدها فروند از این بالگرد مدرن در اصفهان ساخته و صادر بشه، یه انتقال تکنولوژی بی‌نظیر که با انقلاب ۵۷ در قدم آخر متوقف شد.

Ali Bornaei

28,327 просмотров • 4 месяцев назад

🔴#ویژه - رمزگشایی از پاسخ رندانه سخنگوی وزارت امور خارجه به رئیس جمهور ایالات متحده Esmaeil Baqaei وزارت امور خارجه President Donald J. Trump 💢اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، با بهره‌گیری از ادبیاتی دیپلماتیک و ارجاعی رندانه به حکایتی از عبید زاکانی، در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران درباره اینکه «چرا وزارت امور خارجه ایران به اظهارات توهین‌آمیز اخیر دونالد ترامپ واکنشی متقابل نشان نمی‌دهد» گفت: 🔸«بگذارید ما ایرانی بمانیم؛ ما منش خودمان را داریم و فکر نمی‌کنم از گفتار ناپسند و رفتار دیگران الگوبرداری کنیم. به قول عبید زاکانی، فعل و عمل ما را و دعوی ایشان را.» 🔸به این پاسخ سخنگوی وزارت امور خارجه با ارجاعی ظریف به طنز کلاسیک عبید زاکانی که بدون آنکه وارد ادبیات یا الفاظ توهین‌آمیز عریان شود توجه دقیقی نشد. 🔸حکایتی که بقایی به آن اشاره داشت، از مشهورترین حکایات عبید زاکانی است: 🔸«شخصی اَمردی به خانه برد و درهمی به دستش نهاد و گفت: بخواب تا بر نهم. اَمرد گفت: من شنیده‌ام که تو اَمردان را می‌آوری تا بر تو نهند. گفت: آری، عمل با من است و دعوی با ایشان. تو نیز بخواب و برو آنچه می‌خواهی بگوی.» 🔻ترجمه جمله به جمله این حکایت اینست: 🔸مردی، جوان بی‌ریشی را به خانه برد، سکه‌ای به او داد و گفت: «دراز بکش تا با تو هم‌بستر شوم.» 🔸جوان گفت: «من شنیده بودم تو جوانان را به خانه می‌آوری تا آن‌ها با تو هم‌بستر شوند، نه اینکه تو با آن‌ها.» 🔸مرد پاسخ داد: «درست است؛ کار و واقعیت با من است، اما حرف و ادعا با دیگران. تو هم دراز بکش، بعد هرچه خواستی برو و درباره من بگو!» 🔻مضمون این حکایت آن است که میان «عمل» و «هیاهو و ادعا» تفاوتی آشکار وجود دارد و گاه کسی که بیش از همه فریاد می‌زند و دیگران را متهم می‌کند، خود بیش از هر کس در معرض قضاوت قرار می‌گیرد. 🔻اظهارات بقایی در حالی مطرح شد که ترامپ طی هفته‌های اخیر اتهام‌های اخلاقی را در خصوص رهبر سوم جمهوری اسلامی به کار برده بود.

AbdiMedia | عبدی مدیا

102,906 просмотров • 1 месяц назад

مهم/ نماینده ترامپ: 'جمهوری اسلامی جواب نامه‌ی ترامپ رو داده، مذاکرات احتمالا آغاز خواهد شد'. «استیو ویتکاف»، نماینده ویژه ترامپ در خاورمیانه و رفیق قدیمی و مورد اعتماد رئیس‌جمهوری آمریکا، امشب در پادکست تاکر کارلسون درباره‌ی ایران صحبت‌هایی کرد که به نظر من در این دو ماه، کامل‌ترین جواب یکی از اعضاء دولت فعلی آمریکا درباره‌ی سیاست کاخ سفید در قبال رژیم بوده: ویتکاف صراحتاً گفت جمهوری اسلامی از طریق واسطه‌ها به نامه پاسخ داده و او نمی‌تونه درباره‌ی جزئیاتش حرف بزنه. ویتکاف گفت ترامپ خواهان حل 'همه‌ی مشکلات' بین ج.ا و آمریکاست اما در عین حال اشاره کرد مسأله‌ی اتمی یک بحث فنی‌ست و توافق جدید، راستی‌آزمایی‌های خودش رو لازم داره و 'پیچیده' است. ویتکاف گفت با توجه به رویکرد ترامپ که جنگ نمی‌خواد، و همچنین فرصتی که برای ج.ا پیش اومده تا مسأله‌ش با آمریکا رو حل کنه، او خیلی امیدواره که خودش به همراه اعضاء دیگر دولت در قالب یک تیم، و یا 'شخصی دیگه' از طرف ترامپ، با مقامات رژیم مذاکرات رو آغاز کنند. درباره‌ی محتوای نامه‌ی ترامپ به خامنه‌ای همون چیزهایی رو گفت که در رسانه‌ها اومده و تأکید کرد نامه از موضع ضعف نبوده بلکه از این موضع بوده که ترامپ بعنوان یک رئیس‌جمهوری قوی که 'از گزینه‌ی نظامی فقط برای توقف جنگ استفاده می‌کنه'، تلاشش اینه موضوع ج.ا رو با دیپلماسی حل کنه. همون بخش‌های ابتدایی حرفش خیلی گذرا به توان نظامی آمریکا در برابر رژیم هم اشاره کرد البته سربع گفت هدفش تهدید نیست، اما واقعیت اینه که آمریکا بسیار قدرتمندتره و اینکه جمهوری اسلامی نهایتا مذاکره رو انتخاب خواهد کرد کاملا منطقی و طبیعی هست! ویتکاف حتی درباره‌ی رفع تحریم‌ها، روابط اقتصادی قوی با ج.ا و اینکه ایران دوباره می‌تونه برگرده به جامعه جهانی و مردم ایران بار دیگه زندگی مرفهی داشته باشند هم حرف زد. صحبت‌های ویتکاف، تا امروز، مهم‌ترین سیگنالی هست که نشون می‌ده مقامات رژیم پشت پرده احتمالا چراغ سبز برای مذاکره رو دادن یا دارن می‌دن و این روند، احتمالاً با تلاش اعراب [که از جنگ می‌ترسند] و همچنین روس‌ها آغاز شده. حالا سؤال اصلی اینه: مذاکره قبل حذف فیزیکی خامنه‌ای یا بعدش؟

Pouria Zeraati

290,653 просмотров • 1 год назад

«فائزه فقط خواهرم نبود. یه تیکه از زندگی من بود. عاشق زندگی بود. به کوچک‌ترین چیزها هم ذوق می‌کرد. برای عید قول داده بود برای دوستاش لباس بدوزه. هنوز پارچه‌ها و الگوهاش هست... با هم رقصیدیم، خندیدیم و وقتی کنار هم بودیم، واقعا خوشحال بودیم. من اون شب از خستگی خوابم برد. فائزه یواشکی رفت. فکر می‌کردم مثل شب‌های قبل برمی‌گرده. از ۱۰ دی، هر شب می‌رفت. سه لایه لباس می‌پوشید، صورتش رو می‌پوشوند و می‌رفت وسط مردم. اما اون شب، گلوله بهش خورد. مامان بغلش کرد و تا صبح همون‌جا موندیم. نمی‌خواستیم دستشون بهش برسه. هنوزم باورم نمی‌شه که تو انقدر زود اینجا خوابیدی، آبجی کوچولو. چرا زندگی انقدر زود من و تو رو از همدیگه جدا کرد؟» این روایت خواهر #فائزه_مستعان ۲۰ ساله است که قاتلان جمهوری اسلامی شب ۱۸ دی‌ماه در فردیس کرج با شلیک گلوله به سینه‌اش او را به جرم آزادی‌خواهی کشتند. مادر فائزه پیکر او را تا صبح در آغوش خود نگه داشت تا سرکوبگران آن را نربایند. او در مراسم خاکسپاری دخترش بیهوش شد. #انقلاب_شیروخورشید

Hediyeh kimiaee | هدیه کیمیایی

16,879 просмотров • 7 дней назад