Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

ببینید بچه هاتونو توو خونه تربیت نکنید، توو اجتماع کاری به بابا ننه اش ندارن، یهو میزنن... از من گفتن! گیر بچه جوادیه میافته یه وقت!!

694,667 görüntüleme • 1 ay önce •via X (Twitter)

35 Yorum

Dina profil fotoğrafı
Dina1 ay önce

شبیه دوربین مخفیه بیشتر چون صدای دختره خیلی زیاده انگار میکروفون گذاشته

Kabir profil fotoğrafı
Kabir1 ay önce

این کاملا مصنوعی هست ،ولی با این مضمون توی این رنج سن کلی من توی مترو میبینم ،طرف هم بد نشسته هم یک صندلی برای کیفش رزرو کرده بعد کلی آدم هم ایستادن،اکثرا حتی درست هم نمیشینن پاها وسط واگن ولو هست،دقیقا با یک نگاه عمق فرهنگ خانواده در سکوت فریاد میزنه

ایرج میرزا profil fotoğrafı
ایرج میرزا1 ay önce

اون دختر چرا همون اول بدون حرف و حدیث کار درست یعنی برداشتن کیف رو انجام نداد؟ چه فرآیندی در مغزش اتفاق افتاد که دید یک مسافر سر پا ایستاده ولی کیفش رو برنداشت؟ آفرین فردگرایی لجام‌گسیخته به حجاب و گارداسیل محدود نمی‌مونه. میاد جلو و در تمام عرصه‌های زندگی خودشو نشون می‌ده.

Vino Lentura 🌞🇮🇷🦁 profil fotoğrafı
Vino Lentura 🌞🇮🇷🦁1 ay önce

من بودم کوله رو پرت میکردم وسط واگن. این پسره باز خیلی خوب برخورد کرد. بلند کرد، داد دستش

بندبازِ بی‌بند profil fotoğrafı
بندبازِ بی‌بند1 ay önce

یه دختره دقیقا تو سرویس دانشگاه این کارو کرد همه صندلیا پر بود و من واقعا خسته بودم میخواستم که بشینم پس کیفشو برداشتم پرت بغلش کردم و نشستم رو صندلی. تو دانشگاه و خوابگاه یاد گرفتم با آدم پر رو، باید پر رو برخورد کنم نه اینکه ساکت شم در برابرش

نیوزمن profil fotoğrafı
نیوزمن1 ay önce

هر دو تا آقاها چقدر صبور و خونسرد بودن تو برخورد با این دخترک. کاش منم می‌تونستم اینقدر سلف-کنترل داشته باشم. کوله رو ورميداشتم شوت میکردم هوا.

سِد مِهتیـ 🪐 profil fotoğrafı
سِد مِهتیـ 🪐1 ay önce

کیف از صبح دنبال کونت راه انداختی اینور به اونور بعد الان گذاشتی رو صندلی چون سنگینه ؟! تهش یارو اومد با دو تا انگشت بلند کرد !! این افراد فقط عقده ای و حرامزادن همین

ilya profil fotoğrafı
ilya1 ay önce

میشد کوله رو پرت کرد اونطرف حتی این بنده خدا خیلی خوب رفتار کرد بعد داداش جوادیه؟ والا بچه های جوادیه میان محل ما ی جوری با ادب میشن فکر میکنی از قیطریه اومدن (البته که خیلی وقته دوره لات بازی و این حرفا تموم شده)

میلادم ولی تو بگو بتمن profil fotoğrafı
میلادم ولی تو بگو بتمن1 ay önce

این دختره ۱۰۰٪ شیما کاتوزیان رو فالو داره

victor profil fotoğrafı
victor1 ay önce

بایدی وجود نداره که به خاطر سن جاشوبده به فرد بزرگتر ولی در کل حق رو ۷۰ به ۳۰ به مرد میدم

اَمـیـرحُـسـِیـنــ profil fotoğrafı
اَمـیـرحُـسـِیـنــ1 ay önce

از وقتی زن زندگی شد فکر کردن صاحب زمینن جمع کنید پتیاره هارو ، یه روز آزادی غرب رو ببینید مجبور میشید کف زمینو تی بکشید قشنگ طعم آزادی رو حس میکنید.

Cloudy( 🕊) profil fotoğrafı
Cloudy( 🕊)1 ay önce

ایراد که با دختره بود ولی من جای پدرتم تو باید پاشی من بشینم دیگه چه شتی هست؟

Nasrin profil fotoğrafı
Nasrin1 ay önce

رفتار دختر ابدا درست نبود ولی هزاربار دیدیم‌ک تو مترو یا اتوبوس طرف میاد زرتی میره سراغ ی دختر یا پسر که من ازت بزرگترم بذار من بشینم خب احمقانه س مگه چون بزرگتره طرف باید از حقش بگذره البته ک ایشون کارش درست نبود میتونست کوله رو بذاره رو پاش ولی جمله من ازت بزرگترم خیلی مسخره س

🇮🇷چنندلر بانگ🇮🇷 profil fotoğrafı
🇮🇷چنندلر بانگ🇮🇷1 ay önce

ولی مترو سواری جدی شعور میخواد هروقت میرم مترو ی مشت کصننه پاهاشونو ول دادن کیسه خرید ی صندلی کیف ی صندلی انگار مال باباشون همیشه ام من دعوام میشه باهاشون

فریدون فرّخ profil fotoğrafı
فریدون فرّخ1 ay önce

یه زمانی اینجور دخترا (حیف نام دختر که به اینها اطلاق بشه) با دریدگی فیلم می‌گرفتند می‌فرستادند برای مصی انگل‌نژاد بعد روش روایت دستکاری شدۀ خودشونو می‌خوندند و ملّت احمق هم براشون اکلیل می...دند

مادرشوهر عمه بروسلی profil fotoğrafı
مادرشوهر عمه بروسلی1 ay önce

چه حوصله ای داره این آقا،یه ساعت وایساده شغاد میگه،بنداز اونطرف کوله رو ،و بشین.اون اگه فهم داشت این حرکت رو نمیزد.با تشکر از بچه های جوادیه

M،sadegh profil fotoğrafı
M،sadegh1 ay önce

چرا اینجوری شدند اینا ، ربطی به سیاست و دین هم نداره ، جدی چرا اینطوری شدند

علی اشعری 🟩☫🟥 profil fotoğrafı
علی اشعری 🟩☫🟥1 ay önce

انگار دختره میکروفن داشت 🤔

darya profil fotoğrafı
darya1 ay önce

نمیخاد کسی پیشش بشینه ، صد درصد تجربه ی بدی داره

Ⓜ️aJid.tabrizli 🚩 profil fotoğrafı
Ⓜ️aJid.tabrizli 🚩1 ay önce

شما هر روز ازین جانوران خصوصا ازین تیپ دخترا و زنا زیاد میدیدی اینکارو میکنن خصوصا تو اتوبوسا که میومدن قسمت آقایون مینشتن در حالی که چندین فرد مسن سرپا میموندن نه توجهی به سن و سال میکردن نه چیزی الان که خیلی بدتر شده حتی بچه هاشون هم از خودشون بیشعور تر شدن

👑شاهدخت آرتمیز👑 profil fotoğrafı
👑شاهدخت آرتمیز👑1 ay önce

خب آقا حرف حق و واقعیت زد میتونه کوله رو روی پاش بزاره و اگر نمیخواد اقا کنارش بشینه واگن بانوان برود من همیشه واگن عمومی هستم و ب خانوم و آقا احترام میزارم حتی وسایل زیاد داشته باشم زمین میزارم توی خونه میشورم

Mini🐈 profil fotoğrafı
Mini🐈1 ay önce

هر کس یک بلطی میزنه برای ورود(بگذریم الان رایگانه کلی میگم) طرف قدر یک نفر هزینه کرده جای دو نفرو گرفته یا اونایی که بچه دارن و اصرار که بچه جای یک نفرو بگیره،اگر برای دو نفر بلیط استفاده شده حق داره اما وقتی خودشم از لای در رد شده حق نداره در کل حق همه در حمل و نقل عمومی برابره

eiliad_b profil fotoğrafı
eiliad_b1 ay önce

از بس به این دخترا رو دادند هوا برشون داشته که واقعا چیز خاصی اند

arg profil fotoğrafı
arg1 ay önce

این هم ناشی از تربیت خانوادگی و همچنین جو موجود در«بخشی» از این نسل (دوست و رفقای عمدتا بد و جاهل) که نادیده گرفته میشه ولی تاثیر داره و نیز عدم انجام مسئولیت‌های حکومت و دولت در قبال آنها در بخش آموزش و پرورش و رسانه‌هاست و حتی روشهای اشتباه و فاجعه‌ای که سالهاست وجود داره

Dr SPAWN profil fotoğrafı
Dr SPAWN1 ay önce

دوربین مخفیه به احتمال خیلی زیاد هر چند هست همچین مواردی در واقعیت

Brave Heart profil fotoğrafı
Brave Heart1 ay önce

اونجا ی پسرم بود چرا تخم نکرد به اون چیزی بگه این مادرجنده اصلا چرا میخواست اونجا بغل دختر مردم بشینه توی کون پاره چرا زر می زنی

Liliam profil fotoğrafı
Liliam1 ay önce

دوربین مخفیه وگرنه مگه میشه در این حد بیشعور بود؟!

Sterella profil fotoğrafı
Sterella1 ay önce

خیلی فیکه هرکی با مترو رفتو امد میکنه تو تهران میدونه چه جنگل وحشی ایه کسی جرعت این کارا رو نداره 😂

هانلی profil fotoğrafı
هانلی1 ay önce

دختر باید کیف رو برمی‌داشت چون حق یه نفر رو ضایع میکرد ولی مرده ام گوه میخورد .چون تو سنت بالاتره باید هرجور دلت میخواد رفتار کنی؟

SARAB profil fotoğrafı
SARAB1 ay önce

احترامِ زن بودنشو گذاشت وگرنه شک ندارم یجوری چک و لگدیش میکرد که راست و چپشو گم کنه ،دختره ی بی تربیتِ پررو .شعور هم خوب چیزیه که خدا نصیب هرکسی نکرده .

نازنین profil fotoğrafı
نازنین1 ay önce

آخيش خوبش کرد از این آدمای حق به جانب خودخواه متنفرم

ARminium💣 profil fotoğrafı
ARminium💣1 ay önce

جامعه ای که شیما کاتوزیان تربیتش کنه از این بهتر نمیشه

فروزان profil fotoğrafı
فروزان1 ay önce

این که سناریو بود ولی از این دخترای پاچه ور پریده و خانواده زیادن شعور میخواد اصلا ندارن بعضیا

نازنین میو🐈 profil fotoğrafı
نازنین میو🐈1 ay önce

پسره باید یکی تو گوش اون کاپشن زرده ام میزد:/ یعنی چی که به پروویی اون بها میده:/

گروهبان قندعلی profil fotoğrafı
گروهبان قندعلی1 ay önce

اصلن رفتار درستی با این دختر نکردن زشت و غیر قابل قبول باید کوله ش رو پرت می کردن وسط قطار اگرم کوچکترین زری زد ایستگاه بعدی با تو کونی از قطار مینداختنش پایین

Benzer Videolar

شماره صد و دو: امیرعلی کمالی، کلاس اول سوختم از روایت مادر این بچه. عکس‌ها رو اقوام برام فرستادن 😞💔 مادر در مصاحبه‌ای در راه مشهد توی قطار می‌گه: «اگر یه گوشه از صحن امام رضا، امیرعلی رو دیدم بغلش می‌کنم، می‌گم مامان سلام. من به داشتن چنین پسری افتخار می‌کنم. من چهارتا دیگه بچه دارم اما انگار کسی دیگه نیست توی خونه‌ام. بچه‌ها هم فکرشون همینه. اونها رو دوست‌شون دارم هستن، امیر که نیست انگار چیزی رو گم کردم.» «از پیکرش؛ اون شب اول که رفتم بیمارستان گفتم بگو کدوم یکی امیرعلیه. زن‌عموم گفت نگاه پشت سرت کن این امیرعلیه. وقتی کاور رو باز کردم(عکسش توی گوشیم هست) یه دفترچه‌ای دیدم به اسم امیرعلی. (بچه رو از رو کتابش شناسایی کردن😭) پیکر رو خوب ندیدم فکر کردم گردن امیره. اومدم خونه گفتم شهید بی‌سر به یاد ابوالفضل افتادم، گفتم‌ ابوالفضلم دوتا دستش قطع شده امیر منم دستش قطع شده. گفتم امام حسینم سرش قطع شده امیر منم سرش قطع شده. گریه می‌کردم اما به یاد امام حسین. نگو امیر از کمر به پایین هست. سر و گردنش نبود…» در مصاحبه‌ی دیگری مادر اعلام می‌کند بعد از ۳۳ روز دست‌های امیرعلی را به او تحویل داده‌اند که دیگر دست سابق نبود…

Mina Ghorbani

11,289 görüntüleme • 4 ay önce

فیلمی از دخترکی که در اثر تجاوز و شکنجه به قتل رسیده بود واقعا لال شدم ،شیطان میفهمید بعضی آدمها چقدر پست هستند که جلوی آنها سجده نکرد ،آخه چطور دلتون اومده؟ این پفیوزا رو ۵دقیقه بدن دست من والله قسم کاری میکنم باهاشون که مردن بشه آرزشون،بارها گفتم مردی دست روی زن بلند کنه مرد نیست واقعا این طفل معصوم چه لذت جنسی داشته؟ چطور تونستن به یک بچه تجاوز کنن؟ مطمئنم قوه قضاییه چنان پدری از اینا در بیاره بشن درس عبرت برای بقیه ،میدونید توی آمریکا اینایی اینکار رو میکنم (به بچه تجاوز میکنن) شب اول توی زندان بقیه زندانی ها حسابی از خجالتشون در میان یک قانون نا نوشته هست،عزیزم ما رو ببخش و امیدوارم روحت در آرامش باشه جناب اژه‌ای بزرگوار لطفاً این پرونده رو خارج از نوبت رسیدگی کنید خدایا کار رو ببخش و بیامرز والله قسم قلبم شکست این اراجیفی هم میگن پدرش رو نمیتونن کاری کنن باور نکنید همین الان پدر،نامادری و برادر نامادری بازداشت شدن غلامحسین محسنی اژه‌ای
0:58

Sensitive content

فیلمی از دخترکی که در اثر تجاوز و شکنجه به قتل رسیده بود واقعا لال شدم ،شیطان میفهمید بعضی آدمها چقدر پست هستند که جلوی آنها سجده نکرد ،آخه چطور دلتون اومده؟ این پفیوزا رو ۵دقیقه بدن دست من والله قسم کاری میکنم باهاشون که مردن بشه آرزشون،بارها گفتم مردی دست روی زن بلند کنه مرد نیست واقعا این طفل معصوم چه لذت جنسی داشته؟ چطور تونستن به یک بچه تجاوز کنن؟ مطمئنم قوه قضاییه چنان پدری از اینا در بیاره بشن درس عبرت برای بقیه ،میدونید توی آمریکا اینایی اینکار رو میکنم (به بچه تجاوز میکنن) شب اول توی زندان بقیه زندانی ها حسابی از خجالتشون در میان یک قانون نا نوشته هست،عزیزم ما رو ببخش و امیدوارم روحت در آرامش باشه جناب اژه‌ای بزرگوار لطفاً این پرونده رو خارج از نوبت رسیدگی کنید خدایا کار رو ببخش و بیامرز والله قسم قلبم شکست این اراجیفی هم میگن پدرش رو نمیتونن کاری کنن باور نکنید همین الان پدر،نامادری و برادر نامادری بازداشت شدن غلامحسین محسنی اژه‌ای

 عمو کُنت

131,745 görüntüleme • 1 yıl önce

به نظرم مردم ایران هیچ اطلاعاتی از مردم اسرائیل ندارن، و در سطح پروپاگاندای رسانه ها، پیج های اسرائیلی که به فارسی توئیت میکنن و چیزهایی که توی ماهواره میبینن دربارش فقط میدونن و تا حالا حتی یک اسرائیلی از نزدیک ندیدن. من یک سال جایی زندگی میکردم که اکثرا یا اسرائیلی بودن یا روس.. ببینید وضع مردم اسرائیل مثل ماست. از حکومتشون راضی نیستن، تا همین چند وقت پیش توی خیابون بودن. یکی از دزد ترین سیاست مدارها نتانیاهو هستش. اونا هم باید مثل ما برن سربازی ولی دختر ها هم میرن.. که بعد تموم شدنش دولتشون میفرستشون سفر.. که خیلی هاشون میومدن اونجا که من بودم برای Psychedelic vibe ی که داشت. 1/3 مردم اسرائیل خیلی فقیرن.. یک بخش کاملا عرزشی دارن.. ارتش سایبری دارن.. یکیش همین پیج اسرائیلی به فارسی.. خلاصه اونا صلح طلب هستن.. مثل مردم عادی ما.. خسته شدن.. از وقتی به دنیا اومدن توی جنگ بودن.. الانم جنگ بدی شروع شده باز. خود مردم اسرائیل سوالشون اینه چطور ممکنه حماس بتونه اینجوری بیاد و بره و شما نفهمین و کاری نکنید.. ولی جوابشون اینه که فعلا وقت این سوال ها نیست. دقیقا لحظه آخر جای فستیوال رو عوض کردن.. و وقتی از بچه های مسوول فستیوال پرسیدن چرا عوض کردین و کی گفت بکنید جوابشون اینه که ما حق ندارین درباره این صحبت کنیم. 🤨 این ویدئو یکی از آهنگ های مورد علاقه من هستش.. یک روستا توی اسرائیل.. مردم عادی مثل من و شما و حساب نظامشون کاملا از اینا جداس.

Aramoon 🇮🇷

87,617 görüntüleme • 3 yıl önce

«فرض کن توی یه قایقِ چوبی پوسیده که چند تا سوراخ هم کفِش داره وسط اقیانوس گیر افتادی، بدون پارو، بدون بادبان. تنها چیزی که داری یک امید متزلزله. نمی‌دونی آیا قراره کشتی پیدا بشه و نجاتت بده یا قراره یه کشتی آهنیِ غول‌پیکر که به همه چیز جز مسیرش بی‌اهمیته، بیاد و همین تیکه چوبی که روش شناوری رو هم خورد کنه. آیا یه روز صبح که چشماتو به سختی باز می‌کنی تا سوختگی‌ها و تورم‌های امروز پوستت رو چک کنی یهو می‌بینی جریان آب آوردتت کنارِ یه خشکی، یه جایی از جهان، هر جایی از جهان، یا اینکه مثل هر روز صبح هنوز وسط این کابوس گیر افتادی. وسط افسانه سنگ سیزیف.‌ جایی که نمی‌تونی هیچ تلاشی برای رهاییت بکنی. تنها کاری که ازت برمیاد دوامه. آبی که از سوراخ‌های کف میاد داخل قایق، روزانه باید خالی بشه، وگرنه غرق میشی. حق نداری خسته شی. هر روز و هر روز باید آب قایق رو خالی کنی، وگرنه اگر حتی زنده به ساحل برسی، بدست آوردن سلامت روانت قطعی نیست.‌ چونکه اون آب یأسه. و البته اون قایق هم بهترین تعبیر من از حبس بلاتکلیفه. البته این تعبیر به صورت کامل برای من صدق نمی‌کنه. من هرجا که باشم کلی لبخند همراه خودم دارم، کلی آغوش و اشک، کلی مهر و دست‌های بی‌شماری بر شانه‌ام. شما هرگز اجازه ندادید من توی وضعیت روانی‌ای قرار بگیرم که می‌خوان بهم تحمیل کنن. مقاومتِ منید.» 🌋 #توماج_صالحی‌ #FreeToomaj

توماج صالحی🌋

84,930 görüntüleme • 1 yıl önce

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 görüntüleme • 1 yıl önce

امشب به مناسبت شب یلدا کنار خانواده بزرگ خودم بودم. خانواده پرسنل زحمت کش اتوخسروانی. دلم نیومد سر و ته قضیه رو با یک بسته هدایای شب چله یا کارت هدیه هم بیارم. میخواستم کنارم باشن تا مطمئن بشم امشب میخندن. میخواستم مثل همیشه همسرانشان را از نزدیک ببینم و از لبخند رضایت از زندگی با تمام سختی ها مطمئن بشم. میخواستم خنده و بازی بچه هاشون رو ببینم. میخواستم پدر و مادر شون رو از نزدیک ببینم و بگم آفرین ، فرزندی تربیت کردید که با زحمت ، با دست روغنی ، با دانش و سواد در بخش های مختلف ، از خدمات مهمانداری تا حسابداری ، حقوقی ،فنی ،اداری و فروش و غیره برای روزیشون زحمت میکشند. امشب بچه های زیادی رو دیدم که خودم کادوی تولدشون رو داده بودم و الان ماشالله قد و نیم قد ، از تازه راه افتاده تا دبستانی و دبیرستانی و دانشجو . امشب بعضی از پرسنل رو دیدم که کادوی عقدشون رو دادم الان ماشالله دوتا فرزند داشتند. من امشب پادشاه روی زمین بودم چون خانواده بزرگم با لبخند کنارم بودن. دوستم داشتند و من این رو حس میکردم.دلم برای همه ی اونهایی که بنا به هر دلیلی از مجموعه جدا شدند تنگ شد و جاشون خالی بود. هرکجا هستند براشون آرزوی سلامتی و شادی دارم و ارزش زحمتی که کشیدند ، حتی اگر یک آجر از این خونه رو گذاشتند میدونم. خدایا خانواده من رو همیشه مثل این سال ها بزرگ‌تر و شادتر و سرزنده تر کن و من رو شرمنده محبت هاشون نکن.

Ali Khosravani | علی خسروانی

36,994 görüntüleme • 9 ay önce