Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

برای مهره سازی از علینژاد سالها هزینه کردند و دقیقا برای امروز. در این فایل صوتی به بررسی اتفاقات ، تاریخ ها و روند بیش از ده سال برنامه ریزی برای نفو‌ذ درآپوزیسیون به وسیله مهره سازی هدفمند از علینژاد پرداختم. خلاصه این فایل را در متن زیر بخوانید....

56,737 görüntüleme • 3 yıl önce •via X (Twitter)

10 Yorum

غزال profil fotoğrafı
غزال3 yıl önce

عکس ها و مدارک

👑👑ایران بانو👑👑 profil fotoğrafı
👑👑ایران بانو👑👑3 yıl önce

غزال جان عشقی عزیزم. کارت درسته. اگه بتونی کثافتکاریهای حامد و جنایتهای مهتدی رو هم برملا کنی، خیلی خوب میشه.🙏🙏 #جاویدشاه #کومله_تروریست

Kuros Partowei 👑🗽⚖️ profil fotoğrafı
Kuros Partowei 👑🗽⚖️3 yıl önce

علینژاد ایجنت سرویس اطلاعاتی امریکا است. پروژه آدم ربایی و عکس با افراد شناخته شده و پروموت کردن او رای براش رقم میزنند. برای اقامه دعوی ۵۰۰ میلیون دلاری بش خط می‌دهند و وکیل میگیرند. چی بگه، چکار کنه کجا بره را براش تصمیم میگیرند. علینژاد آینه CIA است و بسیار خطرناک.

Royal Flush profil fotoğrafı
Royal Flush3 yıl önce

واقعا خسته نباشید غزال گرامی .همرو مارک کردم بعد از این فراخوانها باز نشر کنم.

Jabarihamid6 profil fotoğrafı
Jabarihamid63 yıl önce

سناریوی ربایش قمیکلا برای گروه سنی الف هم قابل باور نبود.🤣🤣

Ali Dehghani profil fotoğrafı
Ali Dehghani3 yıl önce

شاید برای بسیاری هنوز قابل تصور نباشد ولی با توجه به مسائلی که برای خود من پیش آمد در ۴ سال اخیر، این محرز است که ضد اطلاعات سپاه از سالها پیش در همکاری با سیا و موساد و تحت کنترل اطلاعات ناتو( گلوبالیستها) است و در دهها عملیات مشترک اپوزیسیون کنترل شده، پرستو حامد و مصی و..سهیم.

Dariosh A profil fotoğrafı
Dariosh A3 yıl önce

درود بر شما و دست مریزاد. یک ایران‌بان واقعی که با صرف ساعت‌ها گزارشی چنین با ارزش را رقم زدید.#جاویدشاه

Chista👑 profil fotoğrafı
Chista👑3 yıl önce

درود و بی کران سپاس از شما غزال گرامی. ایران ما برای محافظتش به چنین ایرانبانانی نیاز دارد. آفرین✌️🙏🏻☀️🔥🌷 #پاينده_ایران_یکپارچه #جاوید_رضا_شاه_دوم_پهلوی_سوم #پرچم_ملی_شیر_و_خورشید #تمامیت_ارضی_ایران

Mahdis profil fotoğrafı
Mahdis3 yıl önce

براووو تحلیل بسیار دقیق و درستی کردید . مسیح خیلی ها رو با اجرای نقش یک زن قوی و مخالف رژیم تونست فریب بده اما رفته رفته با سوتی هایی که داد نقابش افتاد او امثال او بودند که اپوزیشن سنتی رو به گند کشیدن . عدم موفقیت پروژه وکالت دادن رو دست کم نگیرید . مردم خیلی آگاه شدن

آزادی ایران💥 profil fotoğrafı
آزادی ایران💥3 yıl önce

کارت بد نبود خانم امنه سادات غزالپور🖕🏿 فقط آخر گزارش یادت رفت اضافه کنی « کاری از حفاظت اطلاعات #سپاه_تروریستی_پاسداران » تو و امثال تو ننگ #ایران هستید یک کشور و ملت رو برای عیاشی و زندگی لجن خودتون به بدبختی انداخته اید تف به ذات همه تون

Benzer Videolar

در جریان گردهمایی حامیان شاهزاده رضا پهلوی که مقابل کاخ سفید در واشنگتن برگزار شد، گروهی از ایرانیان در گفتگو با ایندیپندنت فارسی، دلایل و انگیزه‌های خود را برای شرکت در این مراسم بیان کردند. جمعی از شرکت‌کنندگان گفتند که هدف آن‌ها از حضور در این مراسم، «حمایت از مبارزات مردم ایران در داخل کشور»، «درخواست از دولت دونالد ترامپ برای اعمال فشار حداکثری به جمهوری اسلامی» و «حمایت از شاهزاده رضا پهلوی» بوده است. شهروز حسینی، از برگزارکنندگان این گردهمایی، در سخنانی خطاب به سیاستمداران آمریکایی تاکید کرد: «ما اینجا گرد هم آمدیم تا دو پیام را به سیاستمداران آمریکا برسانیم، یکی اینکه ما یک رهبر بیشتر نداریم و آن شاهزاده رضا پهلوی است. دوم اینکه به آن‌ها بگوییم به هیچ وجه با رژیم جمهوری اسلامی معامله و مذاکره نکنند.» این تجمع در فضای پرشور و با همراهی شعارهای پادشاهی‌خواهانه و حمایت از رهبری شاهزاده پهلوی برگزار شد و شرکت‌کنندگان خواهان همبستگی جامعه جهانی با خواست مردم ایران برای گذار از جمهوری اسلامی شدند.

independentpersian

12,746 görüntüleme • 1 yıl önce

بردیم! برای دومین بار! ترامشلوها نزدیک به یک میلیون دلار هزینه کرده اند و ما (میرا نصیری، محمد موسوی و ایمان آسمانی) توانستیم با دستانی خالی، و بدون وکیل برای بار دوم، ترامشلوها را به عقب برانیم. این پیروزی تنها از آنِ ما نیست. بلکه از آنِ تمام مردمیست که سال‌ها تحت استبداد جمهوری اسلامی به سر برده و آسایش و جان و مال خود را در راه آزادی میهن، از دست داده اند. بخش سوم دادگاه در میانه ماه دسامبر برگزار خواهد شد. در این بین، مدارک بسیاری در اختیار داریم که در حال ترجمه رسمی هستند. شما نیز می توانید مستندات مهم مربوط به این پرونده را برایمان ارسال کنید. در آخر و به ویژه برای کسانی که در جریان نیستند، این توضیح را به اشتراک می‌گذارم: کمپین مالی ترامشلوها در سال ۲۰۲۳ و جهت دریافت کمک مالی برای مبارزه حقوقی با متا در آمریکا، راه اندازی شد. در آن زمان، سینا و ادریس لاریجانی به متا شکایت برده بودند و در نتیجه آن، حساب های اینستاگرامی ام بسته شدند. نزدیک به ۹ هزار دلار در طول چند ماه جمع آوری شده و با پیگیری یک وکیل خبره کانادایی، توانستم حساب‌هایم را پس از ۸ ماه، بازیابی کنم. پس از طرح شکایت ترامشلوها در دادگاه بریتیش کلمبیا، این کمپین را به مسیر حقوقی مبارزه با ترامشلو ها اختصاص داده و درخواست کمک مالی را برای باری دیگر با همگان به اشتراک گذاشتم. از آن پس، نزدیک به ۱۸ هزار دلار کانادا، جمع آوری شده که بیشترین بخش آن در جهت ترجمه های رسمی و مهرهای دادگاه و بخش دیگر برای دریافت مشاوره حقوقی صرف شده و می شود. ماهی مهزاد اطمینان یک مهره سوخته است که از طرف ترامشلوها در این پرونده قرار گرفته تا خبرچین آن‌ها باشد. همانطور که صداهای ضبط شده اش را پیشتر با شما به اشتراک گذاشته ام، وی در صدد بوده تا نام وکلایی که با آن‌ها کار می‌کنم را به دست بیاورد. بنابراین و برای بار دیگر اعلام میکنم که تا پایان این دادگاه، هیچ رسیدی به اشتراک نخواهم گذاشت و منابع حقوقی‌مان را ذکر نخواهم کرد! در نظر داشته باشید که پروسه های حقوقی کانادا بسیار هزینه برند. اگر قصد همراهی مالی دارید، محبت کرده، بدون منت و چشمداشتی از ما، پشتیبانی کنید. و بدانید که برای استخدام یک وکیل، حداقل به ۲۰ هزار دلار برای هر موکل نیاز است که در توان هیچیک از ما نیست. ما سه نفر، با تمام انرژی و وقت و جسارتمان، در برابر ترامشلوها ایستاده ایم و تا آخرین نفس هم به این مبارزه ادامه خواهیم داد؛ چه با همیاری مالی شما؛ چه با حمایت قلبیتان. بامهر، میرا نصیری #ترامشلو # Tarameshloo

Mira Nassiri

30,964 görüntüleme • 9 ay önce

مرگ ؛ نتیجه اعتماد به جمهوری اسلامی ! عید محمد بامری (معروف به عیدوک) خود و یارانش را تسلیم سپاه کرد و سلاحشان را تحویل دادند و از قاسم سلیمانی امان نامه گرفتند. اما با گذشت چند ماه جمهوری اسلامی هم او را کشت و هم فرزندش را اعدام عید محمد بامری معروف به عیدوک، از طایفه بامری بود. در اواسط دهه ۱۳۷۰ با شروع طرح قاسم سلیمانی موسوم به اسلحه‌گیری و خلع سلاح گروه‌ها در جنوب شرقی کشور، بسیاری از اشرار سابقه‌داراین طرح را نپذیرفتند و یا در جنگ با سپاه کشته شدند و یا به پاکستان رفتند. عیدوک که در صدر این افراد بود اما پذیرفت و سلاحش را تحویل داد و یارانش هم در حدود ۱۰۰ نفر سلاحشان را تحویل دادند و زمینی برای کشاورزی، انتخاب کردند و کشاورز شدند. قاسم سلیمانی و او در نزدیکی آورتین، به قرآن قسم خوردند که علیه همدیگر سلاح دست نگیرند. وی حتی پس از توبه و گرفتن امان‌نامه از سلیمانی به‌عنوان بازوی اطلاعاتی-عملیاتی ویژه نیروی قدس در جنوب شرق ایران و ایالت بلوچستان و وزیرستان پاکستان شروع به فعالیت علیه گروه‌های مسلح پاکستانی شد. عیدوک کمی بعد با رانت سپاه پاسداران مشغول سوختبری شد و کمی بعد تر تبدیل شد به سلطان و مافیای سوخت و سیگار در جنوب شرق ایران در حدی که دیگر سپاه پاسداران هم نمی توانست مستقل از او در اسکله هایش و یا از مرز زمینی سوخت قاچاق کند و یا کالای قاچاق وارد ایران کند ، نهایتا ۹ دی ۱۳۷۵ در یک عملیات مسلحانه با هلی کوپتر و نیروهای زمینی نیروی قدس در عملیاتی به فرماندهی مستقیم سلیمانی او و بیش از ۶۰ تن از افرادش را کشتند،و قتلش را هم به اشرار و گروههای پاکستانی نسبت دادند، در این درگیری پسر ارشد او اما از مهلکه گریخت و به پاکستان رفت. سپاه در سال ۱۳۹۴ نهایتا پسر وی را در کهنوج به دام انداخت و یکسال بعد در ۲۵ آذر ۱۳۹۵ او را نیز در زندان کرمان اعدام کرد. این نتیجه قسم به قرآن سلیمانی و اعتماد کردن عیدوک به جمهوری اسلامی بود!

Amir Farshad EBRAHIMI

136,888 görüntüleme • 7 ay önce

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

64,834 görüntüleme • 4 ay önce

جمهوری اسلامی و اصلاح طلب ها به شما #دروغ میگویند که ایالات متحده حق ندارد به اموال بلوکه شده دست بزند! جواد ظریف با علم به اینکه اموال نقد بلوکه شده ی ایرانیان در امریکا به پایان رسیده،به ایران و ایرانی دروغ میگوید،گویی دست همه ی شان در این غارت،در دست هم است! تا امروز ۸/۷ میلیارد دلار از اموال بلوکه شده و دارایی های دیگر بعنوان غرامت به قربانیان و شاکیان بنا به حکم دادگاه ها،پرداخت گردیده و حالا با حضور لابی های قوی دست درازی به املاک،اموال بلوکه شده ی خارج از امریکا و نفت ایران را در پیش گرفته!نفتی که هرگز طی این حدودا نیم قرن گذشته برای صاحبان اصلی اش،مردم ایران نبوده و حالا علاوه بر جمهوری اسلامی،امریکا و شرکای اصلاحاتی،نایاکی و اپوزوسیون دست سازشان سُفره ای مزین به خون و خشم و فریاد اهالی ایرانزمین پهن کرده و با دستهای الوده ی شان،مشغول تاراج و یغمای طلای ناب زیر زمینی هستند و در این مسیر حتی از تهدید جانی و تخریب و هر چه که در توانشان بوده،کوتاه نیامده اند! لازم به یاداوریست که ؛ ۱-در این بخش ایرانیان زیادی از طُرُق مختلفی همچو وکیل،شاهد،کارشناس و راهنما و ...در حال همکاری با امریکایی ها هستند و سهم خواه! ۲-وزارت خزانه داری امریکا از سال ۲۰۱۷ اطلاع رسانی در باب رقم احکام دادگاه ها را دیگر منتشر نکرده و رقم نهایی ۵۰ میلیارد دلار است،رقمی که ما امروز چیزی بالغ بر ۷۰۰ میلیارد دلار تخمین میزنیم. این فیلم چند ثانیه ای ،فقط بخشی از تلاشهای ما طی حدود ۳ سال گذشته میباشد،جمع آوری اسناد و مدارک دادگاه ها و احکام صادر شده و سایر اطلاعات این پرونده ها،این یک نمونه از پرونده هایی است که پس از بیانیه ی الجزایر( به سال ۱۹۸۱ و حضور بهزاد نبوی و حاتم بخشی در منزل سفیر امریکا) شروع شد و هرگز تا به امروز متوقف نگردید! تاریخ این پرونده به سال ۱۹۸۳ به باز میگردد و این یکی از حدود ۵۰۰۰ هزار پرونده و حکم است که ما باید با صرف زمان بسیاری این اسناد را جمع اوری،ترجمه و پس از راستی آزمایی، آپلود کنیم تا بزودی در یک وب سایت از این فاجعه و آینده سوزی ایران در بخش #غرامت_گیت پرده برداریم و باید بگوییم که افراد مهمی در این راستا سرمایه گذاری کرده اند،وکلا و لابی های بسیار مهم و کنگرسمن ها و وکلای گردن کلفت برای فردای ایران نقشه ها دارند،تصور نکنیم که احکام را میشود به غیر از پرداخت،راه حلی دیگر یافت! ما در این مسیر تنها بوده ایم و برای ادامه ی راه نیاز به همیاری و کمک شما هم میهنان خارج از کشور داریم،برای ادامه ی این مسیر و وظیفه ی ملی،حضور شما کمک مهمی میباشد. #پسرعاقل_نوح

پسر عاقل نوح

13,897 görüntüleme • 9 ay önce

«۵هزارتومان و ۲ کله‌قند آوردند و گفتند دیشب دختران شما را عقد کردیم» در این فایل صوتی، خانم پوران ناظمی، فعال مدنی، برای نخستین بار با جزییات از رنج‌هایی که در زندان جمهوری اسلامی در دهه شصت، هنگامی که کودکی بیش نبود، متحمل شد، سخن می‌گوید. این فایل بخشی از برنامه شماره ۶۴ کلاب هاوس تاریخ شفاهی حقوق بشر است که در تاریخ دوم جون ۲۰۲۳ با مدیریت آقای سعید دهقان، حقوقدان، برگزار شده است. این مجموعه برنامه‌ها قرار است بعدها پس از پیاده‌شدن، به صورت یک کتاب منتشر شود. این بخش از برنامه با پیشنهاد و اجازه آقای دهقان، توسط آموزشکده توانا منتشر می‌شود. آنچه باید درباره پوران ناظمی بدانیم جان پوران ناظمی، فعال مدنی و از بازداشت‌شدگان مراسم هفتم خسرو علی‌کردی، به دلیل شرایط جسمی، بیماری و پرونده قضایی باز و سنگینی که دارد، در وضعیت پرخطر قرار گرفته است. پوران ناظمی فعال مدنی، شاعر و نویسنده‌ای است که سال‌ها در حوزه‌های مختلف اجتماعی از جمله حمایت از زندانیان سیاسی، توانمندسازی زنان و حمایت از کودکان، به‌ویژه در مناطق جنوب‌شرق ایران، فعالیت مستمر داشته است. او از مخالفان مجازات اعدام و یکی از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ فعال سیاسی برای استعفای علی خامنه‌ای به شمار می‌رود. ناظمی از دوران نوجوانی بارها به دلیل فعالیت‌های مدنی احضار و بازداشت شده و در سال‌های اخیر نیز در تجمع‌های اعتراضی مختلف، از جمله حمایت از زندانیان سیاسی، اعتراض به سرکوب معترضان خوزستانی و مخالفت با طالبان، بازداشت شده است. در جریان یکی از این بازداشت‌ها، او به‌شدت مجروح شد. در مهرماه ۱۴۰۱ و هم‌زمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی»، پوران ناظمی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. پس از آزادی در بهمن همان سال، هنگام ملاقات با پدر بیمارش در بیمارستان، به همراه خواهرش با خشونت و تعرض جنسی بازداشت شد و چند روز بعد با تودیع وثیقه آزاد گردید. دادگاه انقلاب جیرفت در شهریور ۱۴۰۲ او را با اتهام‌هایی از جمله محاربه و افساد فی‌الارض مواجه کرد؛ اتهام‌هایی که باعث شد او از حضور در دادگاه‌های جمهوری اسلامی خودداری کند و نزدیک به دو سال به‌صورت مخفیانه زندگی کند. با این حال، ناظمی در این دوره نیز فعالیت‌های مدنی خود را متوقف نکرد. مستند «پناهگاه ۲۵» بر پایه همین مقطع از زندگی او ساخته شده است. پوران ناظمی در بهمن ۱۴۰۳ اعلام کرد که به دلیل افشاگری درباره فساد مسئولان در جنوب کرمان، از سوی نهادهای امنیتی «مهدورالدم» معرفی شده است. با وجود این‌که تصور می‌شد پرونده او در شهریور ۱۴۰۴ مختومه شده باشد، کیفرخواست جدیدی علیه او صادر شد و پرونده با اتهام‌های سنگین محاربه و افساد فی‌الارض بار دیگر به جریان افتاد. خانم ناظمی، همواره غمخوار مردم محروم جنوب کرمان بود و در فعالیت‌های عام‌المنفعه مشارکت داشت. او از دوستان نزدیک فاطمه سپهری و ناهید شیرپیشه است و همواره صدای آن‌ها و سایر خانواده‌های دادخواه و زندانیان سیاسی بوده است. او در دهه شصت وقتی که هنوز کودک بود، بازداشت شده و در زندان مخوفی در کرمان محبوس شد، روایت او را از آن دوران بشنوید. #پوران_ناظمی #دهه_شصت #زندانی_سیاسی #کرمان #زندان #شکنجه #اعدام #شلاق #خسرو_علیکردی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

28,571 görüntüleme • 8 ay önce

متن کامل سخنان در همایش همکاری ملی برای نجات ایران مونیخ، ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵ (۴ مرداد ۱۴۰۴/۲۵۸۴) خانم‌ها، آقایان،‌ درود بر شما و‌ همه کسانی که در چهارگوشه جهان به‌ویژه در ایران این‌ همایش ملی را دنبال می‌کنید. از همه هم‌میهنانی که این آخر هفته از سراسر اروپا، و حتی از استرالیا تا آمریکای شمالی، به مونیخ آمدند و در خیابان‌های این شهر، عشق به ایران را فریاد زدند، سپاسگزارم. به بسیاری از شما که تازه به این کارزار همکاری ملی پیوسته‌اید، خوشامد می‌گویم. آنچه همه ما را اینجا گرد هم آورده، مهر به میهن، و اهمیتی‌ است که به سرنوشت ایران می‌دهیم. ما امروز اینجا هستیم، تا نشان دهیم ملت یگانه و در عین حال رنگارنگ‌مان، از ادیان و باورها، اقوام و طوایف، اقشار و گروه‌ها، و احزاب و گرایش‌های مختلف سیاسی، جمهوری‌خواه و پادشاهی‌خواه، چپ و راست، در یک هدفِ مشترک، متحدیم: پایان دادن به جمهوری اسلامی و آغاز طلوعی نو از آزادی و دموکراسی و شکوفایی برای میهن‌مان ایران. حضور شما در این گردهمایی، نشان‌دهنده شکل‌گیری گسترده‌ترین و متنوع‌ترین ائتلاف نیروهای اپوزیسیون ایران است. این گستردگی و تنوع در عین اتحاد، با تعهد و باورمندی به تمامیت ارضی ایران، حقوق فردی و‌ برابری شهروندان، جدایی دین از حکومت، و حق ملت بزرگ ایران ‌برای انتخاب شکل دموکراسی آینده، تصویری زیبا از ایران آزاد و آباد فردا است. اما شوربختانه تصویر ایران کنونی، بسیار متفاوت از آن فردای آزاد و آباد است. امروز، کیان ایران به واسطه تداوم جمهوری اسلامی، بیش از همیشه در خطر است. این رژیم، آب و خاک و هوا و آسمان و جان و مال ملت ایران را به پرتگاه نابودی کشانده است. رودهای ایران، خشک، خاک ایران در حال فرسایش، زمین ایران در حال فرونشست، هوای ایران آلوده،‌ آسمان ایران در اختیار نیروی خارجی،‌ اقتصاد ایران در حال سقوط آزاد،‌ خانه‌های ایرانیان بی‌ آب و برق، و جان‌شان بازیچه توهمات فرقه‌ای ضدایرانی و رهبر نابخردش است. جمهوری اسلامی پس از سالها به آشوب‌کشاندن منطقه با جنگ‌های نیابتی و سیاست شکست‌خورده‌ی «نه مذاکره، نه جنگ»، درنهایت، هم از موضع ضعف و تسلیم، وادار به مذاکره شد، و هم جنگ را به ایران تحمیل کرد. علی خامنه‌ای در حالی که زیر زمین پنهان شده بود، نه‌تنها کمترین تلاشی برای حفاظت از غیرنظامیان ایران نکرد، بلکه تمام دستگاه سرکوب و پروپاگاندای خود را نیز برای مرعوب کردن مردم به کار بست. او شکستی سخت و تحقیرآمیز را نیز بر نظامیان ایران تحمیل کرد؛ نظامیانی که اکثرشان بر خلاف میل و اراده، درگیر جنگی شدند که هرگز جنگ ایران و ملت ایران نبود؛ بلکه جنگ خامنه‌ای و سرکردگان سپاهِ سرکوبگر و تروریستیش بود؛ همان پاسدارانی که سالها رجز می‌خواندند اما آشکار شد که توان حفاظت از خود را نیز ندارند. آنها بعد از دهه‌ها دزدیدن از سفره مردم و گذاشتنِ آن در جیب‌های خود و تروریست‌های منطقه‌ای، آسمان کشور را کاملا در اختیار کشوری به مراتب کوچکتر و کم‌جمعیت‌تر از ایران قرار دادند. جمهوری اسلامی اداره کشور را جز در حوزه‌ی سرکوب، کاملا رها کرده است و مردم ایران در تابستان داغ، با ساعتها قطعی آب و برق و گاز مواجهند. تورم بیداد می‌کند، و چرخه کسب و کار مختل است. مسئول و مقصر این وضعیت شخص علی خامنه‌ای است. اوست که وطن‌ ما را گام‌به‌گام به این نقطه کشاند، و امروز چون همیشه از زیر بار مسئولیت فرار کرده و تقصیر را به گردن زیردستانش انداخته است. اختلافات و دودستگی‌ها در ساختار قدرت جمهوری اسلامی به بالاترین حد خود رسیده است. مقامات ارشد این رژیم بدون کمترین حمایت مردمی، به توطئه علیه یکدیگر مشغولند و در ارائه خود به عنوان آلترناتیو خامنه‌ای از طریق واسطه‌ها به قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی از هم سبقت می‌گیرند. هم‌میهنانم، ما ملت ایران جنگ‌طلب نیستیم و هرگز برای ایران‌ و منطقه‌مان جنگ نخواستیم. جنگ‌طلب علی خامنه‌ای و رژیم تحت امرش است. من سالها هشدار داده بودم که اگر جمهوری اسلامی باقی بماند، اگر مماشات با آن تداوم پیدا کند، و اگر جهان به باج‌گیری‌های آن تن دهد، این رژیم سرانجام ایران و منطقه را به جنگ و درگیری نظامی می‌کشاند. نگرانی‌های من متاسفانه به واقعیت پیوست. اکنون اما لحظه‌ای تاریخی فرا رسیده است. جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در این ۴۶ سال، ضعیف و متزلزل شده است؛ و فرصتی بی‌نظیر برای مردم ایران فراهم شده تا این رژیم ضدایرانی را سرنگون کنند. وظیفه هر ایرانی میهن‌پرستی، تلاش صدچندان برای نجات مام میهن است. وظیفه ما این است که متحدتر، مصمم‌تر و منظم‌تر از همیشه باشیم. امروز جای اما و اگر نیست: زمان کنار ایستادن و وسط‌بازی کردن، چنانکه نه سیخ بسوزد و نه کباب، نیست. امروز صحنه روشن است: در یک سو جمهوری اسلامی و حامیان ریز و درشتش قرار دارند که چهارنعل ایران ما را به سوی وحشتناک‌ترین بخش‌های دوزخ می‌برند و در سوی دیگر دروازه‌ای‌ست به سوی نور، و آباد کردن دوباره پردیس ایران. ما،‌ یعنی اکثریت ملت بزرگ ایران، برای نجات مام میهن به میدان آمده‌ایم. سقوط این رژیم قطعی‌ست. ما آمده‌ایم که اجازه ندهیم این رژیم همراه خود، ایران و ملت بزرگ ما را نیز به ورطه نیستی بکشاند. رهایی ایران از جمهوری اسلامی و استقرار یک دولت ملی و دموکراتیک در ایران، صلح پایدار را نیز به منطقه ما می‌آورد. در این مرحله انقلاب ملی و در دوران گذار، هدف من این است که ایرانیان بتوانند در یک‌ بازه کوتاه‌مدت و از طریق انتخابات آزاد، زمام‌ امور را به دست دولت منتخب خود بسپارند. من چنانکه بارها گفته‌ام به دنبال پست و مقام سیاسی نیستم؛ بلکه می‌خواهم برای آنها که در پی خدمت به ملت و بازگرداندن شکوه از دست رفته ایران هستند، فضا و‌ ساختاری فراهم کنم تا بتوانند خود و‌ برنامه‌های‌شان را در یک فرایند دموکراتیک به رای ملت بگذارند. من ۴۵ سال است که نه برای منفعت شخصی و قدرت، که برای نجات ایران مبارزه کرده‌ام، و برای رسیدن به اهداف‌مان، برنامه دارم: هم برای باز پس گرفتن ایران از این رژیم ضحاکی، و هم برای دوباره ساختن آن سرزمینِ اهورایی. پنج ماه پیش در نشست نخست مونیخ، سازمان‌ها و احزاب ایرانگرا گرد هم آمدند و متعهد به همکاری در چارچوب اصولی دوازده‌گانه بر اساس یک برنامه پنج‌گانه شدند. من در پیام نوروزی خود نیز امسال را سال سازماندهی برای اقدام نهایی نامیدم. امروز در نشست دوم مونیخ که شرکت‌کنندگان نه فقط احزاب و گروه‌های سیاسی که ایرانیان از همه اقشار جامعه هستند، گزارشی از پیشرفت آن برنامه را به ملت ایران ارائه می‌دهم. پنج ستون استراتٰژی مورد توافق ما چنین بودند: - فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی - حمایت حداکثری از ملت ایران - ریزش حداکثری از رژیم - بسیج و سازماندهی حداکثری مبارزان در داخل و خارج - ارائه برنامه‌ای برای شکوفایی ایران در فردای سقوط جمهوری اسلامی در حوزه فشار حداکثری، جمهوری اسلامی امروز در دشوارترین و منزوی‌ترین وضع خود قرار دارد. از یک‌سو، فشار خارجی بی‌سابقه‌ای بر آن وارد شده است و از سوی دیگر، ناتوانی از تامین نیازهای ابتدایی مردم، این رژیم را با فشارهای همه‌جانبه داخلی به‌ویژه در حوزه معیشت و اقتصاد روبرو کرده است. در حوزه حمایت حداکثری، امروز، آمادگی دولتها و احزاب و شخصیت‌ها برای حمایت از ملت ایران و مبارزه‌شان رو به افزایش است. در دیدارها و گفتگوهای عمومی و خصوصی با سیاستمداران، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران، کارآفرینان، و رسانه‌ها، نه تنها بر تداوم این فشارها بر رژیم و حمایت از ملت ایران تاکید کرده‌ام بلکه برای آن، راه‌حل‌های اجرایی را نیز پیشنهاد داده و عملی شدن آنها را پیگیری کرده‌ام و خواهم کرد. خوشحالم به شما بگویم که امروز گروه‌هایی که در چارچوب فراهم شده در نشست نخست مونیخ گرد هم آمدند، در دو حوزه اعمال فشار حداکثری بر رژیم و جلب حمایت حداکثری از مبارزه مردم ایران، در همراهی با یکدیگر بسیار بابرنامه‌تر، فعال‌تر و موثرتر از پیش عمل می‌کنند. در حوزه ریزش حداکثری پیشرفتهای بسیار خوبی انجام شده است و فعالیتها در دو حوزه ریزش عمومی که از طریق پلتفرم همکاری ملی انجام می‌پذیرد و ریزش مقامات عالیرتبه، با دقت، امنیت، و جدیت در حال انجام است. امروز به لطف این فعالیتهای هدفمند، ما به ساختار درونی حکومت اشراف بیشتری داریم. همچنین در درون این ساختار با نیروهایی در ارتباط هستیم که فرایند سقوط جمهوری اسلامی را تسریع می‌کنند. و البته هم‌زمان، پایگاه بزرگی از داده را در اختیار داریم که به صورت دائمی و با حفظ امنیت کامل، در حال پایش و پیرایش است. این پایگاه داده برای اداره فرایند گذار نقش مهمی بازی خواهد کرد. به دلیل موفق و موثر بودن کارزار همکاری ملی است، که رژیم به وحشت افتاده و در هراس از پیوستن روزافزون نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و دولتی به آن، به دروغ‌پراکنی و تخریب روی آورده است. در حوزه سازماندهی حداکثری مبارزان، این همایش و برنامه‌های دیگری که تنها در یک هفته گذشته در شهرهای مختلف کشور آلمان، به‌ویژه در هامبورگ و مونیخ برگزار شده، خود نمونه‌ای از تلاشهای من و تیم اجرایی همراهم برای بسیج ایرانیان خارج کشور است. خوشحالم به شما اطلاع بدهم که در همین پنج ماه گذشته شمار گروه‌هایی که در چارچوب همگرایی مونیخ با یکدیگر همکاری می‌کنند، حدودا سه‌برابر شده است. این گروه‌ها در ماه‌هایی که گذشت تلاش‌های جدی را برای بسیج و سازماندهی نیروها در خارج و داخل انجام داده‌اند که در همایش امروز، تنها گزیده‌هایی از آن به اطلاع شما رسید؛ که البته در خصوص آنچه داخل کشور انجام می‌گیرد، کمتر می‌توان وارد جزئیات شد. اما به طور کلی باید گفت که انتظار ملت بزرگ ایران، تداوم و افزایش شتاب این فعالیت‌ها است. در حوزه تدوین برنامه و ارائه چشم‌انداز دوباره ساختن کشور، پروژه شکوفایی ایران در ماه‌های اخیر گام‌های بسیار بلندی برداشته است که به سمع و نظر شما رسیده است. توصیه من این است که پیشنهادهای خود برای بهبود این برنامه‌ها را با دست‌اندرکاران آن در میان بگذارید، تخصص خود را در اختیار این پروژه قرار دهید، و درباره راه حل‌های ارائه‌ شده با حلقه اطرافیان و آشنایان خود گفتگو کنید. از گروهها و احزاب سیاسی می‌خواهم که حول کلیت برنامه‌های دوران گذار گرد هم بیایند تا بتوانیم به جامعه ایران و جامعه بین‌الملل این اطمینان را بدهیم که ایران پس از جمهوری اسلامی، ایرانی باثبات، آزاد،‌ امن، ‌و شکوفا خواهد بود. جمهوری اسلامی امروز در سراشیبی سقوط است اما ما ایرانیان خودمان باید سرنوشت ایران را تعیین کنیم. به هر میزان که ما در این زمینه کم‌کاری کنیم، دیگرانی که لزوما منافع‌شان با منافع ملت بزرگ ایران یکی نیست، فرصت نقش‌آفرینی بیشتر خواهند داشت. در همین راستا، در هفته‌های آینده از وبسایت کمپینی رونمایی خواهیم کرد که هم‌چون شاهراهی برای جذب نیروها، ثبت ایده‌ها، گزارش رویدادها، ارائه برنامه‌ها، سازماندهی مبارزان، و گردآوری کمکهای مالی خواهد بود. من از همه شما دعوت می‌کنم که آماده فعالیت در این کمپین سراسری باشید. من هم‌چنان نقش خود را ایفا می‌کنم. از شما نیز انتظار دارم که نقش خود را ایفا کنید: اختلافات جزئی را کنار بگذارید. از هرگونه درگیری با یکدیگر بپرهیزید و تنها با دشمن مشترک مبارزه کنید. هواداران خود را بسیج کنید و در کنار من و در کنار یکدیگر، برای آرمانی والا بایستید: نجات ایران. در برنامه دولت انتقالی برای دوران اضطرار، برنامه گذار سیاسی، از پیش از سقوط جمهوری اسلامی تا تحویل گرفتن امور به دست نخستین دولت منتخب را به منظور بررسی متخصصان، سازمان‌های سیاسی و نهادهای مدنی ارائه کرده‌ایم. در این برنامه، برای فاز کنونی، یعنی پیش از سقوط جمهوری اسلامی، دو نهاد کلیدی تشکیل می‌شود: تیم موقت اجرایی، و در کنار آن نهاد خیزش ملی که به عنوان یک نهاد مشورتی استراتژیک عمل خواهد کرد. چنانکه در طرح پیشنهادی ما آمده است، تیم موقت اجرایی پس از پیروزی انقلاب، و تشکیل دولت گذار، منحل خواهد شد؛ و نهاد خیزش ملی به عملکرد خود نه تنها به عنوان یک نهاد مشورتی بلکه به عنوان نهاد قانون‌گذاری موقت تا زمان تشکیل نخستین مجلس منتخب عمل خواهد کرد. من از همه کارشناسان و به‌ویژه حقوقدانان می‌خواهم که این برنامه پیشنهادی را بررسی کنند و نظرات کارشناسی خود را با ما در میان بگذارند. خامنه‌ای و رژیم شکست‌خورده‌اش، حالا که بیش از همیشه، سقوط را در مقابل چشمان خود می‌بینند، تهدیدهای خود را علیه من افزایش داده‌اند. من اما از همان روزی که این مبارزه را آغاز کردم، با این تهدیدها زندگی کرده‌ام و هرگز هراسی به دل راه نداده‌ام. شما زنان و مردان هم‌وطنم در شهرها و روستاهای سراسر ایران، کارگران، دانشجویان، بازاریان، جوانان و نوجوانان، بدانید که تهدیدها در عزم و اراده من برای به سرانجام رساندن ماموریت بزرگ زندگیم، خللی ایجاد نخواهد کرد. علی خامنه‌ای بداند که رژیمش متزلزل است، بیشتر اطرافیانش از او متنفرند، جمع زیادی از پاسدارانش منتظر فرصتند تا از کشتی در حال غرق شدن جمهوری اسلامی بگریزند،‌ و اکثریت قاطع ملت از او و رژیمش بیزارند. انتهای این مسیری که می‌رود مواجه شدن با انفجار خشم انباشته‌شده ملت است و عاقبت خوبی برایش نخواهد داشت. ما میهن‌دوستانِ آزادیخواه، از تبار و جنس این فرقه تبهکار نیستیم که در پشت‌بام‌ها اعدام‌های صحرایی به راه اندازیم. به او می‌گوییم که از این مسیرِ منتهی به خون و آتش باز گردد. بیش از این، مرگ و رنج را بر ملت بزرگ ایران و حتی حامیان خود تحمیل نکند. تعهد ما به برگزاری یک دادگاه منصفانه منطبق با استانداردهای بین‌المللی، شامل خامنه‌ای نیز می‌شود؛ آنچه خود او از ایرانیان دریغ کرده‌ است. ملت بزرگ ایران، پیروزی ما از هر زمان نزدیک‌تر است. به نیروی خود باور داشته باشیم. ما ملت متحد، آگاه و دلیری هستیم که این رژیم هرگز نتوانسته بر فرهنگ و تاریخ و تمدن ما پیروز شود. جمهوری اسلامی به زباله‌دان تاریخ می‌رود؛ و ایران و ملت ما، آزاد و سربلند، از این دوره سخت به سلامت عبور خواهد کرد. ما ملت کبیریم، ایران رو پس می‌گیریم! پاینده ایران،

Reza Pahlavi

862,788 görüntüleme • 1 yıl önce

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش می‌کردند که به او امید بدهند. تلاش می‌کردند که او را به مشاور و روان‌شناس وصل کنند، اما احمد می‌گفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته‌ او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواسته‌ای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوری‌های اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت می‌کردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علی‌نژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. می‌دانم با عزیزان زیادی حرف می‌زد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو می‌کرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پرونده‌سازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش می‌کردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلی‌اش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. می‌گفت هر بار به دیدن دخترش می‌رود، دخترش از صالحه می‌پرسد و حالش بد می‌شود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر می‌شود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد می‌گذارند و می‌گویند یا خودت و دخترت را می‌کشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقه‌ای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفه‌ای احمد اطلاع داشت، پیام‌ داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانه‌اش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه می‌گفت.

Javad Tavvaf

98,063 görüntüleme • 4 ay önce

دستگیری زهرا کاظمیان، پرستوی صادراتی رژیم که چند سال پیش از ایران به دانمارک و شهر اودنسه و از آنجا به لندن مهاجرت کرد و پناهندگی گرفت و در مدت کوتاهی کلینیک زیبایی زد و خودش رو دکتر معرفی کرد و توانست در بین پادشاهی خواهان نفوذ کند تا حدی که در تجمعات ها ميکروفن به دست جاویدشاه جاویدشاه سر میداد تا اعتماد پادشاهیخواهان رو جلب کرد و بعد از مدتی و شناسایی مبارزین چهره واقعی خود را نشان داد و وارد باند عرزشی ها شد و شروع به تهدید میهن‌پرستان مبارز در لندن کردند و با شکایتهای دروغین باعث دستگیری عده ای از مبارزین پادشاهیخواه شدند. زمانی هم که رهبر مفعولش کشته‌ شد در خیابانهای لندن عزاداری راه انداختند و علنا به جاویدنامان، خانواده‌های آنها و میهن پرستان فحاشی و توهین و تهدید میکردند. این سرنوشت در انتظار همه مزدوران و خائنین در هر لباسی که باشند خواهد بود چه در لندن، چه در دانمارک و چه هر کجای دیگه اینها تماما نشان و شناسایی شده اند و در فردای ایران آزاد نباید آزادانه به ایران برگردند و در خیابانهای کشور که با خون آزادیخواهان آبیاری شده قدم بزنند و از آزادی که بهای سنگینی برایش پرداخت شده لذت ببرند. نخواهیم گذاشت✊️ #جاویدشاه

Masoud Pouia💚🤍❤️🦁☀️MIGA

25,984 görüntüleme • 17 gün önce

🎥 برای دیدن «آرمیتا عباسی»، دختر بیست‌ساله‌‌ای که شکنجه و تجاوز به او در زندان آرمیتا را به یکی از مشهورترین معترضان «جنبش ژینا» تبدیل کرد، به آلمان رفتم. آرمیتا دو ماه پیش از مصاحبه‌ای که مستند آن را می‌بینید و گزارش‌ آن را می‌خوانید از ایران خارج شد و هفته پیش، یعنی ۲۳اکتبر۲۰۲۴ به مونیخ رسید؛ شهری که به خانه بسیاری از پناهنده‌های ایرانی تبدیل شده است. برای من، آرمیتا یکی از نمادهای قیام «نسل زد» علیه جمهوری‌ اسلامی است. نسلی که بیش از دو دهه پس از انقلاب اسلامی به دنیا آمدند و چیزی جز تبعیض، رنج و نفرت از نظام حاکم بر ایران نگرفتند. آنچه می‌خوانید، روایت آرمیتا، معترض نسل زد است که پس از کشته شدن «مهسا (ژینا) امینی»، برای آزادی به خیابان آمد، بازداشت شد، در زندان بازجو به تن او تجاوز کرد، به بیمارستان منتقل‌ شد، چند ماه در زندان حبس بود و در نهایت، با تن و روانی زخمی، با «عفو عمومی» آزاد شد. اگرچه بعد از آزادی هم مورد حمله قرار گرفت و به او اتهام‌هایی مثل «مزدور»، «صادراتی» یا «پرستوی نظام» زدند. پیش از انجام مصاحبه، پس از آنکه آرمیتا به شهر «مونیخ» آلمان رسیده بود، در تماس تلفنی گفت: «حالا تازه برای نخستین بار پس از فجایع این دو سال، احساس امنیت می‌کنم.» گزارش کامل آیدا قجر و مصاحبه با آرمیتا عباسی را در سایت «ایران‌وایر» بخوانید. #اعتراضات_سراسری #آرمیتا_عباسی #تجاوز_جنسی #آیدا_قجر #تجاوز_در_زندان #اطلاعات_سپاه_پاسداران #سپاه_پاسداران #حقوق_زنان #زن_زندگی_آزادی #جنبش_ژینا #مهسا_امینی

ایران وایر

175,537 görüntüleme • 1 yıl önce

در روز ۷ اکتبر سال ۲۰۲۳ یک اتفاق بسیار عجیب نظامی باعث شد که بحث‌های باز در مورد زنان و قدرت عملیاتی آنان در نبرد با دشمن برای همیشه از بین برود. این سوال همیشه وجود داشت که آیا زنان قادر هستند که زیر آتش و تهدید شدید و چندبرابر، یک دیوار کاملاً مستحکم پدافندی را به وجود آورده و موفقیت‌آمیز آن را نگهداری کنند؟ در ۷ اکتبر این سوال به خوبی پاسخ داده شد. البته ما علاقه‌مندان به گستره‌های تاریخی نظامی از زنی اوکراینی به نام ماریا اوکتیابرسکایا شنیده بودیم که در جنگ جهانی دوم و به خاطر کشته شدن شوهرش تمام دارایی‌های خودش را فروخته بود، یک تانک خریده بود و اصرار داشت که خودش آن را در جبهه رانندگی کند، اما این داستان کمی اغراق‌آمیز بود و او بعدها خودش فقط راننده تانک بود، در حالی که فرمانده و تیرانداز تانک مرد بودند. اما در ۷ اکتبر، موضوع کاملاً تفاوت کرد: در آن روز که تروریست‌های مسلمان حماس به اسرائیل حمله کردند و زن و بچه و مرد اسرائیلی را با نفرت می‌کشتند، شوکی که به اسرائیل وارد شد کاملاً غیرقابل‌تصور بود، بخصوص این که ۴۸ ساعت تمام، سیستم‌های دفاعی اصلاً هماهنگ نبودند و غافلگیری صددرصد بود. در این بین، دو یا سه تانک و زره‌پوش اسرائیلی که در مرز مصر مشغول گشت‌زنی بودند دریافتند که در فاصله‌های زیاد در شمال محل استقرارشان یک اتفاق بسیار مهم رخ داده است و این که از سوی غزه تعداد زیادی تروریست مسلح به همه‌چیز با وانت و موتورسیکلت در حال ریختن به داخل شهرک‌های اسرائیلی در نزدیک غزه هستند. پرسنل این دو تانک، یعنی راننده، تیرانداز و فرمانده همگی دختران جوان هستند که بلافاصله با خلاقیت نظامی خودشان وارد عمل می‌شوند و به سرعت به طرف غزه پیشروی می‌کنند، عملی که خودش بسیار عجیب است، چون تانک معمولاً خودش مسافت زیادی نباید طی کند و معمولاً یک کشنده سنگین او را به محل نبرد می‌برد. به هر روی کاری که این دختران کردند، وارد رکوردهای نظامی جهان شد : آنان ۱۷ ساعت تمام جنگیدند، بیش از ۵۰ تروریست را خنثی کردند، یک ورودی تهاجمی تروریست‌ها از غزه به اسرائیل را نه تنها بستند، بلکه بارها از حالت دفاعی به حالت تهاجمی عوض کردند در حالی که دشمن مسلح به موشک‌های ضدتانک وحشتناک بود و هر لحظه احتمال نابودی همه آنان می‌رفت. از این‌ها گذشته، این دختران، دو شهرک اسرائیلی را از مرگ و نابودی حتمی نجات دادند، به نیروهای از راه‌رسیده پشتیبانی زرهی دادند، از زخمیان دفاع کردند، پشتیبانی رزمی و لجستیکی امداد و تهاجم را پوشش دادند. ۱۷ ساعت، بدون وقفه، بدون حتی پنج دقیقه وقفه! هیچ کشوری در تاریخ مدرن بشری چنین واقعیتی را تاکنون به خود ندیده، و تا آن زمان، هیچ ارتشی در دنیا ترکیب این‌چنین نیرو نداشته است. این دختران در اصل یک باب جدید در معادلات نبرد زمینی و زرهی در تاریخ بشریت باز کردند. نویسنده این مطلب را امروز نوشت تا بدون تعارف به یک موضوع مهم اشاره کند: شکی نیست، نبرد نهائی ایران برای آزادی در راه است، و ما باید به این موضوع فکر کنیم که استفاده از زن در میدان نبرد از دید تاکتیکی یک نکته بسیار مهم است. نه تنها به عنوان رزمنده، بلکه به عنوان نیروی فرماندهی میدانی، نه تنها از دید لجستیکی و پشتیبانی، بلکه خیلی فراتر از آن فرماندهی ستادی و هماهنگی شبکه نبرد. چرا که عمل کاملاً خودمختار و اتوماتیک این دختران اسرائیلی به ما نشان داد که زنان در میدان نبرد، دارای ویژگی‌هایی هستند منحصر به فرد و کاملاً درخور توجه. هدف باید این باشد که از زن در میدان نبرد نه تنها به عنوان اسلحه مخرب و به شدت خطرناک استفاده کرد، بلکه باید به او این امکان و فضا را داد که این اسلحه را سر خود و بر اساس تشخیص شخصی مورد استفاده قرار دهد. با سپاس رضا.

Reza

30,245 görüntüleme • 9 gün önce