Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

برده داری مدرن اون خانم استند نوشیدنی بودن تا آخر مراسم 🩴👩‍🦯

31,606 Aufrufe • vor 27 Tagen •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغل‌باز، لاشی... فرقی نمی‌کنه که اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید می‌خوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظه‌ای که اولین جرقه‌ی همه دردسرهای بعدی رو می‌زنه. لحظه‌ای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمی‌ده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث می‌شه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه می‌کنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش می‌کنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون می‌ده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا می‌گرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد می‌کنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالی‌ای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به این‌جای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکه‌های گاه و بی‌گاه سقف رابطه‌شون تبدیل به نم‌گرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشم‌های کودک می‌گرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیده‌ای می‌خوره. به چشمانی کم‌فروغ. به صورتی عصبانی. به لب‌هایی که گوشه‌هاش پایین افتاده. به ابروهای درهم‌کشیده‌ای که نشانی از محبت در اون‌ها نیست. شاید چشم‌‌های کودک می‌گرده و می‌گرده اما نگاهی پیدا نمی‌کنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاه‌به‌گاه - اما مستمر و پیوسته دریافت می‌کنه: ⚡️لحظه‌ای که چشم‌ها به جست‌وجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگ‌تر می‌شه. به هر حال شیرین و بامزه‌اس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپ‌دار هم نباشه). اون‌طور که هر کودک ۳-۴ ساله‌ای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش می‌گرده. مثل ریشه‌ای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنه‌ای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربه‌ی توی کوچه - البته نه کوچه‌های حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دنده‌هایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون می‌کشه و با میو کردن ضعیفی سعی می‌کنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمی‌دونه از کجا میاد ولی براش کار می‌کنه، توجه رو می‌گیره و سیراب می‌شه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شده‌اس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه می‌گه چشم و گریه نمی‌کنه، شاید چون بلده شعری که بچه‌های ۷-۸ ساله با مشکل می‌خونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بی‌فروغ و صورت در هم‌کشیده یا لب‌هایی که نمی‌جنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشم‌ها اندکی برق بزنن و لب‌ها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راه‌حل کنار اومدن با اون لحظه پیدا می‌شه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر می‌کنه - یا شاید حتی فکر نمی‌کنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش می‌شه - و می‌گه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشم‌ها با ذوق و همه لب‌ها با خنده باهاش روبرو می‌شن؟ می‌دونم... همه‌ی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز می‌بینیم هم به نظر می‌رسه هنوز هم بعضی وقت‌‌ها در‌هم‌کشیده و کم‌فروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم می‌سازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشم‌ها و لب‌ها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامه‌ریزی پیش‌فرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم می‌سازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جست‌وجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدم‌ها اصلاً به مشک ما نگاه نمی‌کنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما می‌دونیم، اما گربه‌ای که با نون خشک سیر شده نمی‌دونه. ریشه‌ای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمی‌دونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامه‌ریزی پیش‌فرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز می‌شه و بعد از اندکی - اگه ادامه‌دار بشه - به گروگان گرفته می‌شه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همه‌پسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبک‌های جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش می‌ده و درد داره و غذا بهش می‌چسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمی‌دونیم چی می‌شه. بعد خب معده و روده رو هم نمی‌شناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو می‌شناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث می‌شه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته می‌شن دیگه... البته ما هم می‌تونیم سریع‌تر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخم‌های مکرر محدود و محدودتر می‌شه. ♻️ و زندگی همین‌طور پیش می‌ره... اگه خوش‌شانس باشیم، با یکی هم‌سفره می‌شیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار می‌شه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبت‌های بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه می‌دیم؟

Mehdi Jahani

17,740 Aufrufe • vor 8 Monaten

ایشون 24 ساعت پیش این ویدئو رو داده و ادعا می‌کنه در زمان جنگ 12 روزه (یعنی 7 ماه پیش) گفته که تا نیروی سرکوب نابود نشده اصلا معنی نداره مردم بریزن تو خیابون چون کشته میشن. اگه این اعتقاد رو داشتین چرا در تاریخ 6 ژانویه یعنی دو روز قبل از شروع قتل عام 8 ژانویه این توئیت رو زدین و گفتین مردم بریزین تو خیابون خیال‌تون راحت و می‌تونین حکومت رو تسخیر کنین؟ آیا به شما گفته بودن نیروی سرکوب به طور کامل نابود شده؟ اگه گفتن چه کسی به شما این خبر رو داده بود؟ و اگر نگفته بودن و می‌دونستین که نیروی سرکوب سرجاش هست چرا بر خلاف اعتقاد قبلی خودتون از مردم خواستین به خیابون بریزن؟ این توئیت من به هیچ عنوان سلب مسئولیت از جمهوری اسلامی نیست. مقصر اول و آخر تمام کشته‌شده‌ها فقط و فقط با جمهوری اسلامی و شخص علی خامنه‌ای هست. هیچ کس دیگه‌ای مقصر نیست. اما بحث من این کارشناس‌های دوزاری هست که برای جلب توجه هر چیزی رو میگن، حتی چیزی که بهش ذره‌ای اعتقاد ندارن. دروغ می‌گن. به راحتی دروغ می‌گن.

نفوذی‌ها

110,876 Aufrufe • vor 7 Monaten

سال 2020 و چند ماه بعد از همه گیری COVID بازی COD Warzone منتشر شد. خاطرم هست اولین بار که اجراش کردم اونقدر همه چیز سریع بود که مغزم نمی‌تونست این حجم از اتفاقات رو پردازش کنه و حتی خواستم پاکش کنم! اما 2 هزار و 400 ساعت دیگه ادامه دادمش و شد بازی‌ای که جمعی از بهترین دوستانم رو بهم داد. حالا بعد از 5 سال و با سیاست‌های اشتباه Activision Blizzard بازی از اون حس و حال واقعگرایانه‌ش رسید به جایی که با Fortnite مقایسه‌ش کنن. این به معنی بد بودن فورتنایت نیست، اتفاقا فورتنایت هنوز تو مسیر خودشه ولی Call of Duty که زمانی خودم برای از دست دادن Ghost در MW2 سال 2009 به اون شکل، اشک ریختم، رسید به بازی‌ای که اسکین Nicki Minaj و اسب تک شاخ و رنگین کمون شد آیتم‌های فروشگاهش. از طرفی اکتیویژن طی این سالها نه صدای پلیرها رو شنید و نه صدای استریمرها رو، هر کاری که خواستن برای درآوردن پول بیشتر کردن و کار به جایی رسید که COD Warzone رسما غیر قابل بازی شده! چیترها از سر و کول سرورها بالا می‌رن، سرورها دیگه استیبل نیستن و اگر پرت نشی از بازی بیرون قطعا لگ زیادی خواهی داشت و بازی غیر قابل تجربه‌ست! و آخرین میخ به تابوت COD برای من با انتشار دموی BO7 خورده شد! بازی دیگه COD نیست، همون اشتباهی که قبلا یک بار مرتکب شدن رو دوباره تکرار کردن. در نهایت من بهترین روزها رو در کنار دوستانم Khashayar "Kash" Rabbanian و Javad و سروش بلبل در این بازی داشتم، روزهایی که از فشار روانی به وارزون و وقت گذروندن با دوستام پناه بردم. حالا منتظرم تا Battlefield 6 منتشر بشه تا چیزی که باید توی COD تجربه می‌کردم رو اونجا ادامه بدم. به احترام تمام روزهای خوبی که داشتم، بعد از 5 سال تجربه بهترین گیم مولتی پلیر تمام زندگیم تا این لحظه، Warzone رو پاک کردم. به امید اینکه Activision سر عقل بیاد!

Diego Jr

17,397 Aufrufe • vor 11 Monaten

من در «مسقط» جایی در جنوب لبنان من که از همه چیز به خاطر بودن در «جنوب» گذشته بودم ، آمدم با همان نیت و تربیتی که از خاک جنوب آموخته‌ام: این‌که حضور در هر عرصه‌ای، اگر برای خدا و جبهه حق باشد، تفاوتی ندارد میدانش سنگر جهاد باشد یا میز مذاکره. آموخته‌ام که اگر میدان دیپلماسی دست اهلش باشد، ارزشش کمتر از میدان نبرد نیست؛ چرا که هر دو برای تأمین منافع حق و حمایت از مظلوم تلاش می‌کنند. با همین نگاه، قدم در این سفر گذاشتم. آمدم تا ما، بچه‌های مقاومت، در مواجهه با پدیده مذاکرات جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، به یک فهم مشترک و منطقی برسیم؛ مبادا که خدای‌نکرده به نام غیرت، بی‌منطقی کنیم و به‌جای یاری انقلابمان، باری بر دوش آن شویم. از سید شهیدمان آموخته‌ام که سرباز بودن، نه سربار بودن، شرط خدمت به جبهه حق است. و این اصل، چه در جنوب و چه در مسقط، فرقی ندارد. در پایان روز اول، به این باور رسیدم که باید «یک‌دست» باشیم. اگر بناست از محور حق دفاع کنیم و برای تأمین منافع آن بکوشیم، نباید اسیر ادبیات تخوین و حمله به اصل مذاکره شویم؛ مادامی که این مسیر از دایره تبیین و رهنمودهای امام امت خارج نشده باشد. امروز، یکی از مهم‌ترین رویدادهای روز نخست، حضور دکتر عباس عراقچی، عضو ارشد تیم مذاکره‌کننده ایران، در نمایشگاه بین‌المللی کتاب مسقط و شرکت در مراسم جشن امضای کتاب «قدرت مذاکره» بود. فرصت مغتنمی دست داد با آن هایی که در این رویداد حاضر بودند صحبت کنم ؛ مردمان ساکن در منطقه غرب آسیا ما را از قبل بیشتر دوست دارند ، شاید این روز ها به این نتیجه رسیده اند که ما در سختی و شادی «مظلوم » را رها نمی‌کنیم پایان گزارش روز اول مسقط – عمان

Hossein Pak

26,195 Aufrufe • vor 1 Jahr

برسد به دست خانم مهدیه گلرو !! سرکار خانم اگر این انقلاب “شکوهمند” شما اتفاق نیافتاده بود الان ندا آقا سلطان، امیر ارشد تاجمیر، مصطفی کریم بیگی، امیر جوادی فر، شهرام فرج زاده، سهراب اعرابی، مسعود هاشم زاده، صانع ژاله، محمد مختاری و صدها نفر دیگه در سال ۸۸ بهشون تجاوز نمیشد و کشته نمیشدند! اگر انقلاب “شکوهمند” شما اتفاق نیافتاده بود ۱۷۶ انسان بی گناه در هواپیما اوکراین بهشون دو تا موشک شلیک نمیشد! اگر انقلاب شکوهمند شما اتفاق نمیافتاد ۱۵۰۰ نفر در آبان ۹۸ قتل عام نمیشدند! اگر انقلاب “شکوهمند” شما اتفاق نیافتاده بود مهسا، نیکا، سارینا، پارسا، حمیدرضا، یلدا، مهرشاد، بهنام، حنانه، سیاوش، حدیث، غزاله، اسرا، آرنیکا، مینو، بری، فرشته، نیما نوری، علی سیدی، محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، ابوالفضل آدینه زاده، مهدی کرمی، محمد حسینی، مریم آروین، فرزین لطفی، پدرام آذرنوش، جواد حیدری، مهسا موگویی، مریم آروین و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و و الان زنده بودن… اگر انقلاب “شکوهمند” شما اتفاق نیافتاده بود جنابعالی به این درجه از وقاحت نمیرسیدی که چشمت را روی این همه جنایت و شرارت ببندی و یک شورش کثیفی که ایران رو از بین برد میلیون ها نفر رو آواره کرد را شکوهمند بنامی! خجالت آورید… #مزدور_حکومت

Salome Seyednia

180,107 Aufrufe • vor 2 Jahren