Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

بریده ای از شعری از برتولت برشت (با ترجمه بهروز مشیری) که در روزهای دشوار و تاریک پدر برایم می‌خواند. شعری در مورد امید، مبارزه و دشواری زمانه ای که در آن زنده گی می کنیم. #Power2AfghanWomen

11,773 Aufrufe • vor 1 Jahr •via X (Twitter)

10 Kommentare

Profilbild von 𝑯𝒊𝒋𝒓𝒂𝒏 𝑶𝒎𝒂𝒓𝒊
𝑯𝒊𝒋𝒓𝒂𝒏 𝑶𝒎𝒂𝒓𝒊vor 1 Jahr

خدایا بینی را ببین و این لندغر را ببین😁

Profilbild von Hashmat Radfar
Hashmat Radfarvor 1 Jahr

به جنگ‌جویان صحنه های این نبرد سرد و تلخ و نابرابر، نه تنها کسی شعری نمی‌خواند، بلکه برای خالی کردن پشت آنان از حمایت، از عشق، از شجاعت و از عاطفه و انسانیت دربند مان هر روز تومار های تازه تری بسته میشود.. جنگ‌جویان این نبرد نابرابر بسیار بی‌کس اند و بسیار هم مصمم برای پیروزی!

Profilbild von attaullah sahak
attaullah sahakvor 1 Jahr

غاښونه ټیټ او جیګ برابرول اړین است 😂

Profilbild von khadija haidary
khadija haidaryvor 1 Jahr

❤️

Profilbild von Mohammad
Mohammadvor 1 Jahr

شما هم پروژه یی بر آمدن، خودت در یکی از بلندترین پست ها کار مردی نتیجه صفر جز تیم فاشیست ها بودی و سرخم کردی

Profilbild von Tahmina Salik
Tahmina Salikvor 1 Jahr

Beautiful

Profilbild von John Smith
John Smithvor 1 Jahr

فکر بینی را بکن که بیشتر شبیه آلت تناسلی مردانه شده تا بینی

Profilbild von ابرار رحیمی (Abrar Rahimi)
ابرار رحیمی (Abrar Rahimi)vor 1 Jahr

هههههه شوکه زده شدم

Profilbild von خاکسار خاکسار
خاکسار خاکسارvor 1 Jahr

بینیت به ضمانت برایتان جور میشود

Profilbild von hadisa osmani
hadisa osmanivor 1 Jahr

آپه خوب ما 💜

Ähnliche Videos

ویدیویی از دکلمه شعر فارسی با اجرای محمد جویا، کودک شاعر پنجشیری، در جریان دید و بازدید نوروزی با سفیر جمهوری تاجیکستان در اسلام‌آباد منتشر شده است. در این ویدیو، این کودک شاعر شعری با مطلع «قصه‌ها دارم من از هر گوشه این سرزمین بوی عشق از مرزها و سرحدات آوردم کمی از شهر مولانا نبات آوردم» را می‌خواند و در آن با اشاره به شهرها و نمادهای فرهنگی، از ایران تا تاجیکستان، ازبکستان و قرقیزستان و افغانستان، پیوندهای تاریخی و عاطفی در این خطه را روایت می‌کند. نوروز یک میراث مشترک میان ملت‌های آسیای میانه و خاورمیانه است که ریشه در ایران باستان دارد و با آغاز بهار و نو شدن طبیعت گره خورده است. این آیین در کشورهایی مانند ایران، افغانستان، ازبکستان و تاجیکستان با شکل‌های مختلف برگزار می‌شود، اما پیام آن در همه جا یکی است: نو شدن، امید و آغاز دوباره. با فرارسیدن سیزده‌بدر، امید می‌رود مردم ایران روزهای دشوار را پشت سر بگذارند و سال ۱۴۰۵ برای آنان سالی به شیرینی نبات، سوغاتی از شهر محل تولد مولانا جلال الدین، در بلخ باستان باشد.

independentpersian

11,469 Aufrufe • vor 6 Monaten

من چقدر این مَرد را دوست دارم دیوانه وار. بعد از اینهمه قرن. گویی می شناسمش به مثل یک دوست. به مثل یک رفیق دیرینه. به مثل یک یار؛ و نیچه نمیدانست که چند قرن بعد دختری، از سرزمینی کوهستانی به نام افغانستان، بارها و بارها بخاطرش خواهد گریست و خواهد گریست. و واژه گانش را تک به تک بار بار خواهد خواند. نیچه عزیز، نمی‌دانستی، نمی‌توانستی بدانی، که سالها پس از خاموشی ‌ات، آن خاموشی اندوهبارت، دختری از سرزمینی فراموش‌شده، با نامی که شاید هیچگاه نشنیده‌ای، افغانستان، بارها و بارها به خاطر تو خواهد گریست. بخاطرت و دردهایت سوگوار خواهد شد؛ و آن دختر منم که بارها گریسته ام هم بخاطر اندوهت و هم از شوقِ فهمیدنِ تو و دنیای تو، از مرهمی که واژه‌ هایت بر زخم هایم میگذارد تا التیام بخشد. و من بسیار زخمی ام و سوگوار. و گریسته ام بخاطرت نه به بهانه سوگ خودم؛ که از وجدِ اینکه کسی، در میان آشوب زمانه‌ اش، همان چیزی را حس کرده بود قرنها پیش که من اکنون، در میان اینهمه ناامیدی و سکوت‌ و دروغ‌، تو گویی زندگی می کنم. تو گفتی: - آنکه چراییِ زندگی را دریابد، با هر چگونگی ‌اش کنار می‌آید. - و من سالهاست دنبال همان چرایم؛ در سایه‌ تمام ستیزها، در مهاجرت، در پس قصه های مردمان سرزمینم و مردمان جهان، در خلوت کلمات؛ تو از انسانِ والا گفتی، از اراده‌ برای قدرت، از باز آفرینی خویش؛ و من، زنی تنها، در جهانی مردانه مغرورِ قدرتهایشان، فهمیدم که اراده‌ ما برای زیستن، خود مبارزه‌ ای‌ ست علیه هر مرگِ روزمره تحمیلیِ جغرافیا و تاریخ و زمانه ای که در آن زیستن را تمثیل می کنیم. کاش می‌شد با تو قدم زد، کاش می‌دانستی که زبانِ تو، در دل کوههای ما طنین می‌اندازد. و هر دختری که از خوابِ سنت می‌گریزد، هر زنی که با سکوت می‌جنگد، و هر زنی که تن به اجبار نمی دهد، در واقع، دارد به نیچه‌ سلام می‌دهد. اینجا در سرزمین من همه چیز تاریک است و سیاه؛ اما چراغی است و آن، بی‌ آنکه بدانی، خودِ تویی. تو نیچه. تو ای اندیشه. تو که هر سطری که نوشته ای و به یادگار مانده ای به ما انگیزه می بخشد و وعده رهایی می دهد.

Sahraa Karimi / صحرا کریمی

13,993 Aufrufe • vor 1 Jahr