Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

بعد از ساعت ها چرت زدن در بارهٔ اینکه آیا بازنشر این کلیپ خلاف اخلاقیات مسلکی در فضای عمومی مسموم افغانستان است یا خیر، با مسوولیت تصمیم به بازنشر آن گرفتم.. دختر نوجوانی که جهانی از محدودیت ها و تنگنا های زیستن و کارکردن در فضای نرسالارانهٔ اسلامی و...

40,677 görüntüleme • 6 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

سوء استفاده از احساسات و ارزش های دینی برای حمایت از طالبان، جمیل قادری، یکی از حامیان غرب نشین طالبان، که چند وقت پیش از خارج به افغانستان اخراج سد در یک ویدیویی جدید از هموطنان مقیم خارج خواسته است که پول و کمک‌ های خود را برای او بفرستند تا آن را به نیازمندان برساند. او با سوء استفاده از احساسات دینی و با اشاره به ماه رمضان، تلاش دارد مهاجران را به ارسال کمک ترغیب کند. این روش یکی از شگردهای شناخته‌شده برای تأمین مالی طالبان و دیگر گروه‌های افراطی است. بارها دیده شده که برخی افراد، به نام کمک به مستمندان، پول‌ هایی را جمع‌آوری کرده و در نهایت با سؤ استفاده، دزدی و یا آن را در اختیار گروه تروریستی طالبان قرار داده‌ اند. ازاین رو، هموطنان عزیز ما مقیم خارج باید در برابر چنین درخواست‌ ها هوشیار باشند و کمک‌ های خود را تنها از طریق نهاد های معتبر و قابل ‌اعتماد ارسال کنند.

Kamran Badakhshani ✍️ کامران بدخشانی

36,214 görüntüleme • 1 yıl önce

« رضا پهلوی مخالف جامعه LGBTQ است » جدیدترین پروپاگاندای چپ های درمانده این است که شاهزاده رضا پهلوی را در مقابل جامعه LGBTQ قرار دهند . کسی که نه تنها خودش بلکه خانواده و حتی همکاران نزدیک به او سالهاست که آشکارا حامی ما هستند و بارها در عمل هم ثابت کرده اند. با علم بر اینکه حمایت از جامعه رنگین کمانی در فضای سنتی ایران می‌تواند هزینه داشته باشد ، شاهزاده رضا پهلوی این هزینه را پرداخته و روی اصولی که به آن باور دارد ایستاده است. همزمان که چپ ها تلاش می‌کنند شاهزاده را علیه جامعه کوئیر نشان دهند و پادشاهی خواهان را هموفوب خطاب میکنند ، سپاه و بازوهای رسانه ای آن در تلاش هستند تا حمایت شاهزاده از ما را به نفع خود تمام کنند . چپ ها و جمهوری اسلامی اولین بار نیست که به یک نقطه مشترک میرسند … اعضای جامعه LGBTQ اما امروز در این بزنگاه تاریخی همچون سایر اقشار جامعه بیدار شده و راه رهایی خود را در کنار شاهزاده رضا پهلوی پیدا می‌کند .

Mana Mandegar | مانا ماندگار

13,857 görüntüleme • 6 ay önce

این ویدوو ما را با چه پرسش‌های مواجه می‌سازد؟ مردی از شدت غیرت مردانه و از شدت نگاه و ذهنیت ناموس انگارانه به زن، غیرت اش برنداشته که خواهرش با مردی دیگر ازدواج کند. برای همین خواهرش را مثلن به «عقد و نکاح» خودش در آورده و به همسری گرفته است. حالا پرسش این است که چه چیزی سبب شده‌است جامعه تا این حد جاهل و ناآگاه باقی‌بماند؟ این فقر آگاهی و این سطح از عقب‌ماندگی در یک جامعه، پیامد کدامین وضعیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است؟ واقعن چه چیزی سبب شده‌است که بخش بسیار قابل ملاحظه‌ای از جامعه پشتون کشور به تفکر و فرهنگ طالبانی سقوط کرده و بدل شده به بستر اجتماعی برای تولید ارزانترین جنگجو و ارزانترین انتحاری؟ چگونه باید در این خصوص گفتگو کنیم تا قبل از تاپه زدن‌های سیاه و سفید به همدیگر، بتوانیم عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی چنین وضعیت را با عقل سردتر ارزیابی و تحلیل کنیم؟ اگر در همین مورد مشخص ما نتوانیم وضعیت قربانی بودن این مرد را ببینیم، مشکل در نگاه ما است. آری که او خواهرش را قربانی ذهنیت عقب‌مانده و جاهلانه ای خودش کرده‌است. ولی چه چیزی سبب شده انسانی در عصر تکنولوژی و AI تا این حد دچار عقب ماندگی باشد. پرسش سخت‌تر، این سطح از عقب ماندگی تا کجا‌ها فراگیر است؟ *** سال 2015 گزارشی را دیدم که یک بخش از کشور چیزی شبیه جمعه‌بازار را نشان می‌داد. چند مرد، چند زن جوان و میان‌سال را به سیاق جمعه‌بازار به فروش گذاشته بودند. یکی از زنان در آن ویدوو می‌گفت بعد از مرگ شوهر اولی اش، خانواده شوهرش او را به مردی دیگری فروخته است. بعداش او در این چرخه خرید و فروش دوازده بار چنان کالای خریده و فروخته شده بود. *** حالا با دیدن این ویدوو صحنه‌ای از همان گزارش یادم آمد.

Asif Ashna

36,762 görüntüleme • 2 yıl önce

نیروهای طالبان دختر جوانی به نام نوریه را، که طی سه سال اخیر، به دلیل فقر، لباس مردانه می‌پوشید تا بتواند در کافه کار کند، بازداشت کرده‌اند. این دختر جوان می‌گوید که از اهالی ولسوالی/شهرستان نادعلی ولایت/استان هلمند در جنوب افغانستان است و چون پدر ندارد تنها نان‌آور خانه‌شان است. این دختر جوان می‌گوید که برای کار در کافه ماهیانه ده هزار افغانی دریافت می‌کرده است. او می‌افزاید: «من تنها یک خدا دارم و هیچ‌کس دیگری ندارم. از روی هوس این کار را نمی‌کنم و از روی اجبار این کار (پوشیدن لباس مردانه) را کردم. پدر من مرده است.» نیروهای طالبان از این دختر جوان فیلم گرفته و آن را در شبکه های اجتماعی منتشر کرده‌اند، در حالی که او تنها برای تامین مصارف زندگی خود کار می‌کرده و مرتکب «جرم» نشده است. این در حالی است که به دستور رژیم طالبان زنان و دختران از کار کردن در نهادهای دولتی، خصوصی و حتی نهادهای امدادرسان محروم شده‌اند و این کار باعث گسترش فقر در افغانستان شده است. اما رژیم طالبان تاکید دارد که «شریعت اسلامی» را در جامعه تطبیق/اجرا می‌کند و در راستای آن هیچ نرمشی انجام نمی‌دهد و فقر و گرسنگی را «قضای الهی» می‌دانند.

IndyPersianAfg

11,709 görüntüleme • 6 ay önce

این ویدیو را تقدیم لابیگران زن و مرد طالب میکنم...تقدیم کرزی و امثال اش، تقدیم زن و مرد لابیگر طالبان که خود در غرب و امریکا و اروپا زندگی میکنند، ولی بنا به تعصب و قوم پرستی، خود را وقف حمایت از طالبان کردند. این صدا از یک مرد پشتون است، یک مرد مظلوم پشتون که از فرط فقر از افغانستان به سمت ایران در حال مهاجرت بود تا شاید بتواند در انجا کاری بیابد و پولی به مادر و خانواده اش بفرستد تا انها از گرسنگی نمیرند....ولی به جای پول، این پیام دردناک اخر را، قبل از مرگ اش، به مادرش فرستاد! این مرد به شکل وحشتناکی در یک صحرا، جان خود را از دست داد..درست همانطوریکه هزاران کودک، به شکل وحشتناکی، به سوتغذیه و بی نانی جان خود را از دست میدهند، درست همانطوریکه هزاران خانواده، بطور هولناکی، مجبور به فروش فرزندان خود از فرط گرسنگی میشوند، درست همانطوریکه هزاران خانواده، دختران کوچک خود را مجبور به ازدواج میکنند، تا از گرسنگی نمیرند. این فاجعه های دردناک، دایره یی از واقعات روزمره ان سرزمین شده است که در گوشه گوشه آن، مکررا اتفاق می افتد و تکرار میشود. این ویدیو را تقدیم به لابیگران زن و مرد طالبان میکنم، تا در کنار ویدیو های مشابه دیگر کشتار مردم توسط طالبان و بی نانی و بیکاری مردم به دلیل طالبان، اضافه کنند...و ببینند که دستاورد لابیگری این کودن ها به طالبان در این پنج سال، چی بود! زن و مرد لابیگر طالب، معادل طالبان، مسول این فاجعه های روز افزون هستند که در ان هزاران زن و مرد و کودک، به همین آسانی، جان میبازند و به همین سادگی، فراموش میشوند!

Lina Rozbih

400,868 görüntüleme • 28 gün önce

در بیش از پنجاه سال گذشته وطن ما در آتش جنگ میسوخت و آیدیالوژی های وارد شده افکار ما مردم افغانستان را اشغال و اغفال کرده بود و ما دشمن برادران خود شده یک دیگر خود را از بین میبردیم دوست را دشمن و‌دشمن را دوست فکر میکردیم و شما تماشاگر بودید از بدبختی ما افغانها لذت میبردید مانند که در جنگ بین غزه و دشمنان شان بیننده هستید لذت میبرید تجارت و سیاست میکنید ! در زمان جنگ های داخلی افغانستان من کودک‌ بیش نبودم و تمام کودکی من و همثال من در بدبختی و‌جنگ سپری شد با دیدن اشکهای والدین و با کوچ کشی از یک شهر به شهر دیگر سپری شد اما در آن ایام در یک طرف دیگر از بزرگترین قاتل مردم کابل و مردم مظلوم افشار احمد شاه مسعود در پارلمان اروپا تقدیر و خوش آمدید گفته میشود آن زمان از مسعود نپرسیدند که چرا اینقدر انسانها را به شهادت رساندی ؟ نتنها که این سوال را نکردند بلکه از آن شخص در کشور شان و جهان قهرمان ساختند ، هیچ مشکل با مسعود نداشتند چون مسعود در مقابل دشمن امریکا مبارزه میکرد و در جنگ نیابتی امریکا بر علیه شوروی وقت سهیم بود ، در حالیکه در حقیقت از مسعود هم خوش نبودند چون هیچ کسی از غلام خوش شان نمیاید ! برای ما مردم افغانستان شکست روسیه و شکست امریکا یکسان است هر دو اشغالگر بودند و ملت ما را کشتند و بیچاره کردند ما از شکست ننگین هر دو این کشور ها در مادر وطن خود خوشحال هستیم و با خط زرین در جریده تاریخ وطن خود مینویسیم و افتخار میکنیم که پوز اشغالگران را افغانها به خاک مالیدند ، برای فرزندان خود داستانهای قهرمانان و غازیان این اشغال را قصه میکنیم و همچنان میگوییم که این ملت ها بودند که فرزندان شان قربانی شدند چه فرزند مادر افغان باشد و یا فرزند مادر امریکایی و یا روسی ! اگر اروپا از مسعود پزیرایی میکند مبنی بر شکست روسیه پس از امارت اسلامی چرا خوش شان نمیاید مبنی بر شکست آمریکا و ناتو ؟ در اینجا ما دگانگی پارلمان اروپا و سازمان ملل و دیگر بنیادهای حقوقی را شاهد هستیم و همچنان برای نسل های آینده خود این چشم دید های خود را انتقال میدهیم تا دوست و‌دشمن های خود را بشناسند ، خطاب من جمیل قادری سفیر صلح مردم افغانستان و یک شخص بی طرف که با هیچ کشور و یا گروه وابسته نیستم بجز مردمم و کشورم برای تمام این سیاسیون داخلی و خارجی این است که دست از سر ما افغانها و کشور ما بردارید بگذارید ما از صلح که به وطن ما آمده لذت ببریم و زندگی کنیم ، اینکه در صلح وطن من بی عزتی شما نهفته است مشکل ما نیست بلکه تصامیم نادرست است که خود تان گرفته بودید و باید معذرت بخواهید ! به نظر شما آیا ما افغانها حق زندگی کردن آرام را در کشور خود نداریم ؟ این پارلمان اروپا یا سازمان ملل و در کل عده خارجی ها است که باید برای ما تعیین تکلیف بکنند که ما افغانها چگونه زنده گی کنیم ؟ پیشنهاد من برای این سازمانهای دروغین این است که به هیچ وجه شما نمیتوانید بالای مردم افغانستان حکومت کنید و خواست های نا مشروع و قوانین کشور خود تان را بالای افغانها تطبیق کنید ، قانون تان برای خود تان مبارک ما هر زمانیکه به مشوره نیاز داشتیم میتوانید با اجازه خود ما به ما مشوره بدهید در غیر صورت ما افغانها را به حال خود ما رها کنید ، ما دوست شما هستیم چرا ما را دشمن فکر میکنید ؟ دیگر ما افغانها نمیگذاریم بالای ما جنگ را تحمیل کنند و بالای خون مردم افغانستان تجارت کنند ، امیدوار هستم در مورد ایستاده گی افغانها در مقابل دشمنان وطن شان کمی مطالعه کنید و بگذارید افغان ها با رسوم و فرهنگ خود زنده گی کنند ، هر زمانی در موارد داخلی کشوری شما از طرف حکومت و یا اتباع افغانستان دخالت صورت گرفت آن زمان حق با شما خواهد بود و حق دارید از خود دفاع کنید اما هیچ وقت کوشش نکنید که مدافع افغان ها شوید چون ما شما را میشناسیم که به خاطر دو سنت پنج دقیقه به یک سوپر مارکیت دورتر از خانه تان قدم زده میروید ! اگر شما کدام مشکل با حکومت فعلی دارید چرا پای ما مردم افغانستان را در میان میکشید و ما را تحریم کرده اید ؟ پیام من برای سازمان ملل و پارلمان اروپا این است که شما با من و امثال من که قربانی این سیاست های هستیم صحبت کنید و مشوره بگیرید نه از احمد مسعود و امثال شان که دست شان به خون پدرم و ملت افغانستان آغشته است ! اگر چنین نمیتوانید پس مشوره من برای شما این است که به خود بیایید و به هر دوغ مگس نشوید ! عزیزان به لطفا این متن را به انگلیسی ترجمه کرده برایم بفرستید !

Jamil Qadery جمیل قادری

23,304 görüntüleme • 1 yıl önce

به چهره نگران این دختر معصوم نگاه میکردم که در چنگ این طالب کثیف و بی غیرت، میکوشد خود را شجاع نشان بدهد ولی صدایش میلرزد و با رنگی پریده، نگران وضعیت خود است. نوریه، نمادی از میلیون ها دختر ان سرزمین است که تنها نان اور خانواده خود هستند و اینگونه باید از گرسنگی در چنگ طالب که اجازه کار را به انها نمیدهد، بمیرند! آنهایی که در هر پست که من از این طالبان ترورست و ادمکش انتقاد میکنم، می ایند و از طالب توصیف میکنند و برای طالب لابیگری میکنند، لطفا نظر بدهند که دیدن این ویدیو به شما چه حسی میدهد!! ایا نزد وجدان خود در برابر این ظلم و فاجعه یی که بر مردم این سرزمین روا داشتید، شرمنده نیستید!! ایا شما لابیگران طالب، خود را مسول این وضعیت نمیدانید... اگر این طالب، این دختر معصوم را با یک گلوله به قتل برساند و یا به او تجاوز کند و یا او را مجبور به این کند که به نکاح یک طالب در اید، تا چه حد تو لابیگر طالب، خود را شریک جرم این ترورست ها خواهی دانست و نزد وجدان خود شرمنده خواهی شد!! اگر تو لابیگر طالب، خود را با دیدن این ظلم طالبان، گنهکار حس نمیکنی، اجازه بده که واضح و رک و راست به تو بگویم که تو شریک جرم طالب هستی و تو در هر خونی که طالب میریزد، در هر ظلمی که بر این مردم میکند و در هر فاجعه یی که بر این مردم میرود، معادل او مسول و گناهکار هستی.... شرم شما وجدان مرده ها باد که بجای حمایت و انعکاس درد این مردم، از این ترورستان ادمکش حمایت میکنید و هر کی را که صدا علیه طالب بلند میکند و طالب را تقبیح و محکوم کرد، او را متعصب میخوانید و صدای عدالت خواهی برای مردم را خفه میکنید! شرمتان باد که مردمانی کودن، ظالم، جاهل و ساده لوح هستید و اینگونه یک مشت ترورست ادمکش، شما را مثل یک گله گوسفند، بدنبال خود تا لب پرتگاه میکشانند و به دست خودتان، سرزمین تان را تخریب و ملت تان را برباد و حقیر و بدبخت خواهند ساخت!!

Lina Rozbih

42,730 görüntüleme • 6 ay önce

‍ ✔️در سوگ بهرام ✍🏻سهند ایرانمهر درگذشت #بهرام_بیضایی ، آن‌هم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری می‌کند.گویی حلقه‌ای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوه‌ای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود. بیضایی را غالباً «کارگردان» می‌نامند، اما این نام‌گذاری، اگرچه درست، به‌شدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعه‌شناسی تاریخ‌خوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل می‌گرفت. شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورت‌بندی معنا از طریق زبان است. دیالوگ‌های او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخ‌اند. واژه‌های گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او‌ بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همان‌جاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار می‌شود. بیضایی ادبیات را نمی‌شناخت؛ در آن سکونت داشت. نثر او نثری سخت‌جان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهل‌الوصول و نه متظاهرانه. جمله‌ها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمی‌کرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست. از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید می‌کرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خوانده‌شدن دارد. ذهن را تکان می‌دهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر می‌سازند و بعد به‌دنبال معنا می‌گردند؛ بیضایی معنا را می‌ساخت و تصویر را در خدمت آن می‌گرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمی‌شوند؛ زیرا به زمانه‌ای خاص پاسخ نمی‌دهند، بلکه به مسئله‌ای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت می‌پردازند. نگاه او به تاریخ، نگاه ستایش‌گرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را می‌کاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش می‌شوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را می‌گیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایه‌بازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است. همین نگاه است که او را به جامعه‌شناسی تاریخ نزدیک می‌کند، بی‌آنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمی‌نوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه می‌ساخت. بیضایی متواضعانه می‌گذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان می‌داد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند. اندوهِ فقدان بیضایی، از دست‌دادن یک فیلمساز نیست؛ از دست‌دادن الگویی از اندیشیدن سخت‌گیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی می‌گرفت، تاریخ را ساده نمی‌کرد و مخاطب را تحقیر نمی‌نمود و از همه مهم‌تر در این راه نه وقعی به قدرت می‌گذاشت و نه مجیز مردم را می‌گفت او‌ به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمی‌خواست؛ شریک فکری می‌خواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس می‌کنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بی‌نظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.

سهند ایرانمهر

28,129 görüntüleme • 8 ay önce

دعوت، موعظه و تذکر به سکوت! در دوره جمهوریت، جنگ طالب برای قدرت، هژمونی و ایدئولوژی بود. در چهار سالی که دوباره حاکم شده، اهداف ایدئولوژیک و هژمونیکش را بی‌هیچ تعارفی به اجرا گذاشته است. نه در اعمال نسخه اسلامِ طالبانی و ضدّ انسانی‌اش تعارف دارد، نه در اعمال سلطه هژمونیکیِ قومی‌تباری‌اش. با آن‌که طالبان افغانستان را از نگاه جغرافیایی به‌عنوان یک غنیمت جنگی تحت حاکمیت استبدادی‌اش درآورده است، اما جنگِ او برای تحقق کامل اهدافش هنوز تمام نشده است. در تمام این چهار سال گذشته جنگ طالب در هر دو سنگر با تمام قوت و بدون هیچ تعارفی ادامه داشته و بیشتر از پیش قدرت گرفته است. سطح و میدان جنگ ایدئولوژیک و هژمونیکِ طالب در چهار سال گذشته بیشتر از هر زمان دیگر عریان شده و هرچه زمان بیشتر می‌گذرد بی‌تعارف‌تر می‌شود. طالب، همان‌گونه که در جنگ ایدئولوژیک از میان اقوام غیرِ پشتون نیرو جذب کرده و لشکری از جنگجویان ایدئولوژیک را در شاخه‌های قاری فصیح‌الدین و مخدوم‌عالم بسیج کرده است، در میدان جنگ قدرت برای سودای هژمونیک نیز نیرو جذب کرده است. بخشِ زیادی از تکنوکرات‌هایی که در بیست سال گذشته میدان‌دارِ داعیهٔ سلطه و هژمونی قومی بودند، امروز بی‌هیچ تعارفی به حامیان و لابی‌گرانِ یک گروه تروریستی در قد و قامتِ طالبان بدل شده‌اند. این یک واقعیتِ عریان است. فاجعهٔ بزرگ‌تر اما این است که ما این وضعیت را نبینیم و در موردش گپ نزنیم. چشم بستن و سکوت در قبال وضعیت جاری در افغانستان، گذشته از این‌که کمکی به بهبود وضعیت نمی‌کند، بلکه میدان را بیشتر از پیش برای روایتِ استبدادِ طالبانی خالی می‌کند . در چند روز گذشته پیام‌های بسیاری دریافت کردم که جانِ گپِ همه‌شان یکی است: گپ نزن. سکوت کن. گپ زدن به صلاح نیست. آیا واقعاً با سکوت و دعوت به سکوت و پس زدنِ گفتگو می‌توانیم شمشیرِ سلاخیِ ایدئولوژیکِ طالبان را کُندتر کنیم و سرنیزهٔ استبدادِ هژمونیکش را با مصلحتِ سکوت از استخوان‌مان دور نگه‌داریم؟ مساله فقط طالب نیست. آیا همهٔ ما کور هستیم و نمی‌بینیم که سودازدگانِ سلطه، همان‌ها که دیروز روندهای دموکراتیک و ارزش‌های دموکراتیک را ترور کردند، امروز با چه عریانی از سیاستِ ابقایِ سلطه و سودایِ هژمونیکِ طالبان حمایت می‌کنند؟ دعوت به سکوت، گذشته از اینکه راه به‌جایی نمی‌برد، یک حماقت است.

Asif Ashna

10,673 görüntüleme • 10 ay önce

تاریخ نیازمند تکرار و انتقال به نسل‌های دیگر است. سرزمین ما تاریخ پرباری دارد و رویدادهای بسیاری را شاهد بوده است. جهاد مقدس افغانستان از عظیم‌ترین رویدادهای سده‌ی پسین است که در شکل‌دهی و پیروزی آن مردم افغانستان از همه مناطق سهیم بودند. در این میان یکی از چهره‌های درخشان جهاد، استاد عبدالقادر ذبیح‌الله است که در این ویدیو با او بیشتر آشنا می‌شوید. ضمن قدردانی از تلاش‌های جوانان عزیز جمعیت اسلامی و گروه راست قامتان، برای تهیه و تدوین این ویدیو و کار ماندگار، اذعان می‌گردد که اندکی پس از مهاجرت رهبری و اعضای جمعیت اسلامی به پاکستان، تصمیم به مبارزه گرم علیه رژیم کمونیستی گرفته شد که به همین اساس رهبری جمعیت اسلامی دستور داد که احمدشاه مسعود با گروهی از مجاهدین وارد پنجشیر شوند و پس از آن در دستور دیگری، استاد ذبیح‌الله با جمعی از مجاهدین به مناطق خوست فرنگ، اندراب و نهرین بغلان شدند. به کمک فرماندهان، مجاهدین و مردم این مناطق، پوسته‌ها و ساحاتی ازین مناطق تصفیه گردید. پس از آن فرقه ۲ نهرین را فتح و سلاح‌ها و امکانات آن در اختیار مجاهدین قرار گرفت. از آن میان یک مقدار اسلحه را استاد ذبیح‌الله با خود به ولسوالی مارمل ولایت بلخ آورد و در آنجا جبهه‌ی جهاد را باز کرد. شرح بیشتر در ویدیو.

Ata Mohammad Noor

24,322 görüntüleme • 1 yıl önce