正在加载视频...

视频加载失败

بچه‌های #میناب خیلی مظلومند. بخشی از دیاسپورا به دلیل نامعلوم با این بچه‌ها دشمنی دارند و تا اسمشون میاد میگن پس کشتار دی‌ماه چی؟ انگار اینها خون‌بهای اونها بودند! مطمئنم اگر این بچه‌ها از طبقه متوسط شهرنشین تهران بودند، سازمان‌های حقوق بشری زیادی با جدیت دنبال پرونده‌شون بودند.

45,671 次观看 • 4 个月前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

ممانعت از ورود یک خانواده بلوچ به مجموعه گردشگری شاهین‌شهر به‌دلیل قومیت / “می‌گن بلوچ نمی‌ذاریم داخل” به‌ گزارش حال‌ وش/ شامگاه روز سه‌شنبه ۷ مردادماه ۱۴۰۴، یک شهروند بلوچ با ارسال ویدئویی از مقابل مجموعه گردشگری شاهین‌شهر در نزدیکی #اصفهان ، از برخورد تبعیض‌آمیز مسئولان این مکان با خانواده‌اش خبر داد. این شهروند در این ویدیو ارسالی با تأکید بر اینکه همراه خانواده و فرزندانش از مسیر تهران به قصد استراحت در این محل وارد شاهین‌شهر شده‌اند، می‌گوید: «به ما گفتن چون بلوچ هستید اجازه ورود ندارید. هرچی گفتیم، گفتن بلوچ نمی‌ذاریم بیاد داخل. نمی‌دونم مشکلشون با بلوچ‌ها چیه.» گفتنی است این خانواده قصد استفاده از امکانات عمومی و استراحتگاه گردشگری را داشته‌اند، اما مسئولان محل بدون هیچ توضیحی، صرفاً به‌دلیل قومیت، از ورود آنان جلوگیری کرده‌اند. این برخورد در حالی صورت گرفته که خانواده مورد نظر دارای زن و کودک همراه بوده و هیچ‌گونه تنشی در محل ایجاد نکرده بودند. صرف نام و چهره‌ی قومیتی آنان دلیل محرومیتشان از حق استفاده از خدمات عمومی شده است. ممانعت از ورود شهروندان صرفاً به دلیل قومیت یا زبان، مصداق روشن تبعیض سیستماتیک و نقض حقوق انسانی و شهروندی است. در سال‌های گذشته موارد متعددی از محروم‌سازی شهروندان بلوچ از خدمات عمومی، چه در حوزه سفر، آموزش، سلامت یا گردشگری، از نقاط مختلف کشور گزارش شده که همگی بر نگرانی از تعمیق سیاست‌های تبعیض قومی در ایران دامن زده‌اند.

حال وش

14,943 次观看 • 1 年前

روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئول‌مآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاب‌بازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هسته‌ای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدم‌ها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشته‌ی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریم‌ها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آن‌هایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دست‌وپایشان را گم کرده‌اند.» کتاب دوم هم انگار یک ذره‌بین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که می‌خواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتاب‌ها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشه‌ی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج می‌گشت در قفسه‌های کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفه‌ها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که می‌رسید، نه از آن سوال‌های الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتاب‌ها را یکی‌یکی دست می‌گرفت، ورق می‌زد، چند خطی می‌خواند. حتی توی غرفه‌های گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتاب‌هایی را می‌شناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشه‌ی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتاب‌ها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتاب‌باز واقعی بود. از غرفه‌ای که دو تا معلم شهرستانی برای بچه‌ها قصه نوشته بودند تا غرفه‌ی پژوهش‌های تاریخی درباره‌ی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتاب‌های سینمایی، از غرفه‌ی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوق‌زده شد تا غرفه‌های شلوغ‌تر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفه‌هایی که سر زد، غرفه‌های کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفه‌های پرزرق‌وبرق دوری می‌کرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفه‌ی اصلی را دید که دیگر داشتیم می‌رفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...

رضا صالحی

12,986 次观看 • 1 年前

در یکسال گذشته همواره از عباس عراقچی حمایت و به ندرت نقدش کردم. اما جنگ ۱۲ روزه اعتماد و احترامم به عراقچی را زایل کرد. معتقدم اگر عراقچی هوش سیاسی و شامّه ملی قویتری داشت باید متوجه میشد پشت دستکش‌های مخملین ویتکاف اف سی و پنج‌ها و ب دو های آهنین مخفی شده و مذاکرات بخشی از طرح تجاوز نظامی امریکا و نیابتیش اسرائیل است و باید این فهم را به تهران منتقل میکرد. از اینرو از منظر منافع ملی ایران نگران دیدار فردای عراقچی و گروسی و خواهان رصد دقیق این دیدار هستم. به همین دلیل هم برغم دهها نقطه اختلاف با امثال حاجی دلیگانی دستش را برای این فریادها می‌بوسم و از آن حمایت میکنم. بعد از جنگ دوازده روزه مردم ایران به هیچیک از کارگزاران نظام نباید چک سفید امضا بدهند و باید هر صاحب قدرتی را در مراودات خارجی‌شان دقیق رصد کنند. این کارگزاران دیگر چندان برتری بر کارگزاران پهلوی و قاجار ندارند. اینها همانها بودند که برغم فریاد روشن و صریح ایت‌الله خامنه‌ای درباره شرافتمندانه و عاقلانه و هوشمندانه نبودن مذاکرات، ایران را به مسلخ مذاکرات بردند که باعث کشته شدن هزار و صد ایرانی شد. بدون رصد مردمی یکسال دیگر شاید مرزهای ایران جابجا شده باشد.

Ali Alizadeh

29,601 次观看 • 11 个月前

🔴 میکائیل کوچک، #فرزند_ایران و #جان_فدای_وطن 🖋️الناز محمدی Elnaz - هم میهن: 💢۱۱ ساعت قبل از صبح مرگبار شنبه نهم اسفند، آن نقاشی کشیده شد. یک برگه سفید از دفتر نقاشی سیم‌دار که رویش ساختمان مدرسه است، روی آن پرچم ایران، پنج بچه در حیاط مدرسه و سه موشک که بر سر آنها فرود می‌آیند. دو جمله هم در آسمان بالای سر مدرسه نوشته شده‌اند: «پچه‌ها مردن» و «نیروی نزامی». «بچه‌ها» و «نظامی» را میکائیل، در آخرین شب زندگی‌اش اشتباه نوشته بود و اگر از ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه صبح شنبه نهم اسفند، روز اول جنگی هولناک، بمب‌ها به مدرسه «شجره طیبه» میناب نمی‌رسیدند، حتما وقتی معلمش، «راضیه زمانی» که بدن متلاشی‌اش را از شنبه تا به حال هرچه گشتند پیدا نکردند، این جمله‌ها را می‌دید، درستش را به او یاد می‌داد. 🔸میکائیل، نقاشی را آن شب به برادرش، کوروش نشان داده و بعد با هم «سنگربازی» کرده بودند؛ میکائیل، «ایران» شده بود و کوروش، «آمریکا». سنگرها، بالش‌هایی رنگی و تفنگ‌ها، چند مداد که کنار هم دسته شده بودند. دست آخر میکائیل به مادرش گفته بود: «ایران برنده شد.» 🔸شکیبا دریکوند، مادر 31 ساله «میکائیل میردورَقی»، نقاشی را اما تا روز بعد ندیده بود؛ نقاشی بعد از آن به دستش رسید که پسرش را در اتاقک ماشین یخچال‌دار شناسایی کرده و بعد از هوش رفته بود. حالا او و بعد از دو هفته، با همان موبایلی که روز آخر و در پاگرد آپارتمان، آخرین عکس را به عادت هرروز و به خواسته میکائیل از او گرفت، از آخرین نقاشی‌اش هم عکسی گرفته و برایم فرستاده است؛ به ضمیمه چند فیلم که حالا یادگاران صدا و تصویر یک از دو پسر زن جوان اندیمشکی‌اند. 🔸میکائیل، کلاس سوم دبستان و 9 ساله بود. روز اول جنگ که موشک‌های آمریکایی از راه رسیدند، او و 167 دانش‌آموز دختر و پسر در مدرسه غیرانتفاعی «شجره طیبه» میناب کشته شدند. خانواده میکائیل، اهل اندیمشک‌اند و به‌دلیل شغل پدرش به میناب مهاجرت کرده بودند. شکیبا دریکوند، آنطور که خودش می‌گوید، «تک و تنها»، در «غربت» و در حالی که «هیچکس نبود دستش را بگیرد»، دنبال پسرش گشت، در مسیر خانه تا مدرسه، وقتی تمام شهر زیر پایش می‌لرزید، چندبار از هوش رفت و دست آخر او را در ماشین سردخانه، با صورتی خونی و بدنی سالم، در حالی که کوله‌پشتی‌‌ مدرسه‌اش را بغل کرده بود، پیدا کرد. 🔸میکائیل را سه روز بعد، در قطعه شهدا «بهشت زهرا لور» در اندیمشک به خاک سپردند و از او یک یادگاری عجیب به جا ماند: یک نقاشی‌ که او حتی تعداد بمب‌های آمریکایی را که مدرسه‌اش را خراب و همکلاسی‌ها و معلمانش را با تن‌هایی تکه و پاره با خود بردند، به‌درستی پیش‌بینی کرده بود.⁩⁩⁩⁩

AbdiMedia - Abdollah Abdi

26,265 次观看 • 5 个月前

رئیس‌جمهور: با اخبار استعفا می‌خواهند بین دولت و رهبری اختلاف درست کنند/ آقای پزشکیان! با دشمن فرضی نجنگید؛ «کاسبان استعفا» در اطراف شما هستند نه بین منتقدان دفتر رئیس جمهور در واکنش به اخبار استعفای پزشکیان، بخشی از گفتگوی رئیس جمهور با مردم را منتشر کرده که پزشکیان در آن ادعا می‌کند کسانی در صدد ایجاد اختلاف بین دولت و رهبری هستند. اما نگاهی به رخدادهای گذشته نشان می‌دهد که خط استعفا عموماً از سوی حامیان دولت پررنگ شده و کاسبان استعفا دقیقا به اردوگاه حامیان پزشکیان تعلق دارند. اولین بار، این رسانه‌های حامی دولت مانند روزنامه اعتماد (متعلق به رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت) و سازندگی بودند که خبر از جلسه پنج‌نفره پزشکیان با روحانی، ناطق نوری، سیدحسن خمینی و جهانگیری دادند. طبق روایت همین رسانه‌ها، در آن جلسه به پزشکیان توصیه شده بود که در صورت عدم اجرای خواسته‌هایش، محکم بایستد و بگوید: «با این شیوه نمی‌شود کشور را اداره کرد.» اسحاق جهانگیری عضو همین جلسه در جای دیگری به بهانه توضیح عدم حضور خود برای انتخابات ریاست جمهوری، بحث استعفا را باز کرده و گفته بود: «مشکلات به حدی است که من فکر می‌کنم اگر رئیس‌جمهور شوم شش ماه بعدش همین مردم به خیابان می‌آیند و شعار می‌دهند، مرگ بر فلانی! استعفا! استعفا! چون به کس دیگری که نمی‌توانند بگویند به رئیس‌جمهور می‌گویند.» پس از انتشار گسترده این خبر و شکل‌گیری موج اولیه، تیم رسانه‌ای دولت با یک تکذیبیه ناشیانه، شایعه‌ای را که هنوز فراگیر نشده بود، به یک خبر رسمی تبدیل کرد و به جای درخواست از حامیان پزشکیان برای نپرداختن به چنین مسائل حساسی، بلافاصله رسانه‌های منتقد را به همسویی با دشمن و تولید شایعه متهم کرد! موج دوم فشار برای استعفا، دقیقاً پس از بیانات قاطع رهبر انقلاب درباره ممنوعیت مذاکره با آمریکا کلید خورد. این بار نیز کاربران و رسانه‌های اصلاح‌طلب در اقدامی هماهنگ، پزشکیان را تشویق به کناره‌گیری کردند تا به خیال خود، هزینه این تصمیم را برای نظام بالا ببرند. در این فاز، خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) در یادداشتی، ضمن ترسیم فضایی بحرانی از ناتوانی دولت، صراحتاً نسخه را پیچید و نوشت: «انتظار می‌رود رهبر انقلاب دست دولت و رئیس‌جمهور را برای پیشبرد امور و رفع موانع با تفویض پاره‌ای از اختیارات در داخل و خارج باز بگذارند.» مرتضی الویری، فعال سیاسی اطلاح‌طلب هم پس از کنار رفتن ظریف و همتی از کابینه تعارف را کنار گذاشت و صریحاً گفت: «اگر من جای آقای پزشکیان بودم در استعفا دادن درنگ نمی‌کردم. ایشان با این شرایط به‌ وجود آمده، ایشان نمی تواند به قول و وعده‌هایی که به مردم داده وفا کند و آن‌ها را تحقق بخشد.» در همان روزها، انصاف نیوز رسانه حامی دولت در مطلبی از جریان تندی در بدنه اصلاحات پرده برداشت که در حال فشار بر پزشکیان برای استعفا و کناره‌گیری از ریاست جمهوری است. این رسانه نوشت: «نمی‌شود دفاع جریان اصلاحات از دکتر پزشکیان بر اساس انتظار گشایش حداقلی باشد بعد که مردم رای دادند حالا بگوییم چون نمی‌گذارند پزشکیان استعفا دهد.» انصاف نیوز در ادامه می‌افزاید: «این روزها باز هم یک جریان تند مانند سال ۸۸ قصد دارد بر پایه‌ی تحلیل‌های اشتباه خود که فکر می‌کند چنانچه سیاست فشار برای استعفای پزشکیان را در دستور کار قرار دهد حاکمیت عقب نشینی خواهد کرد و روزنه گشایی تبدیل به دروازه گشایی خواهد شد، شروع به تحلیل و فشار برای جا انداختن استعفای پزشکیان کرده است!» حالا و در چنین شرایطی باید به رئیس جمهور یادآور شد که اگر نگران شایعات مرتبط با استعفای خود و القای اختلاف میان دولت و رهبری هستید، نیاز نیست راه دوری بروید و با دشمن فرضی بجنگید؛ چرا که «کاسبان استعفا» همواره در اطراف شما بوده‌اند نه در میان منتقدان.

رجانیوز

12,412 次观看 • 23 天前

گزارش آتش سوزی داخل بازار رشت در پنجشنبه ۱۸ دی «ماجرا از اینجا شروع میشه که کسبه‌ی بازار رشت از صبح چهارشنبه به اعتصابات پیوستند و عملاً اعتراضات داخل شهر رو تقویت کردند. از همون شب، فضا در مرکز شهر به‌شدت امنیتی میشه. پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه، بخش عمده‌ی کشته‌ها در حوالی میدان شهرداری رشت بوده. میدان شهرداری چهار خیابون اصلی داره: سعدی، شریعتی، سبزه‌میدان و امام خمینی. در این محدوده، مردم رو از هر چهار سمت به عقب می‌زدند؛ بدون هیچ نگرانی‌ای بابت کشته‌شدن شهروندان. به هر قیمتی اجازه نمی‌دادند مردم جلوتر برن. تیراندازی و استفاده‌ی سنگین از گاز اشک‌آور فقط برای عقب‌زدن مردم انجام می‌شد. اگر به ویدیوهای آتش‌سوزی‌های رشت نگاه کنید، بیش از ۹۵٪ آتش‌سوزی‌ها دقیقاً در همین چهار خیابون منتهی به میدان شهرداری اتفاق افتاده؛ همون محدوده‌ای که مردم رو با زور تیر و گاز عقب نگه داشته بودند. چون اون بخش بازار قدیمی هستش به شکل تو در تو هستش مردم فرار کردن داخل بازار که بتونن از اون سمت بازار که خلوت تر بودش فرار کنن و مامورا دنبال مردم. در همین زمان، بازار رشت از سمت خیابان شریعتی دچار حریق میشه. اون شب هم رشت با باد گرم شدید مواجه بوده؛ یعنی شرایطی که هر آتش‌سوزی‌ای می‌تونه به‌سرعت گسترش پیدا کنه. طبق گفته‌ی مغازه‌دارهای داخل بازار، بیش از یک ساعت و نیم اون محدوده کاملاً در آتش بوده، اما هیچ نیروی آتش‌نشانی برای مهار حریق وارد عمل نشده. این در حالیه که مهار آتش داخل بازار باید بالاترین اولویت ممکن می‌بود؛ چون بافت بازار قدیمی، متراکم، کوچه‌پس‌کوچه‌ای هست و با وجود باد گرم، آتش خیلی سریع پخش می‌شده. یعنی از همون شب ۱۸ دی‌ماه تا امروز، اگر داخل بازار برید و پای صحبت کسبه بشینید، حرف غالب یکیه: حکومت این بلا رو سر کسبه‌ی بازار آورده چون بازار اعتصاب کرد.»

مملکته

13,799 次观看 • 7 个月前

پنج شنبه بعد ازظهر #تهران پنجشنبه است، آخرین روز سال. سالی که برای ما خیلی سخت و طولانی گذشت. سالی که جنگ دیدیم، داغ دیدیم، هزاران هموطن و جوان به خاک سپردیم و دوباره #جنگ دیدیم. رفتم تجریش. راستش تجریش سال‌هاست منو رها نمی‌کنه. هر وقت دلتنگ می‌شم، هر وقت می‌ترسم، هر وقت هیجان دارم یا وقتی دنبال چیزی می‌گردم که می‌دونم جای دیگه پیدا نمی‌شه، میرم تجریش. #تجریش همیشه شور زندگی داشت، اما امروز یک چیزی کم بود.. نه اینکه نباشه، نه… فقط مثل قبل نبود. پاساژ قائم با اون همه نور و طلا و زرق و برقش ساکت‌تر از همیشه بود. طلافروشی‌ها بیشترشون بسته، دو طبقه طلا تقریباً خاموش. مغازه‌ها خلوت، فروشنده‌ها نشسته و منتظر، با نگاه‌هایی که معلوم نبود پر امیدند یا خستگی یا یاس و انتظار اما بیرون، دستفروش‌ها هنوز نفس می‌کشیدند،و همانها نوروز را زنده نگه داشته بودند. گل‌ها همه جا بودند، سبزه، سنبل، ماهی قرمز، شب بو و بیدمشک.. نوروز پخش شده بود در خیابان. عطر شب‌بو در هوا پیچیده بود، همان بویی که همیشه قبل از سال نو می‌آید و دل آدم را آرام می‌کند. کف خیابان مثل همیشه خیس بود، برگ‌های خیس گل ها زیر پا له می‌شدند و اگر حواست نبود، یک لحظه می‌لغزیدی. مثل همیشه… خیسی زمین بخشی از تجریش همیشه زنذه است.. محدوده پر از نیروهای امنیتی بود. امامزاده صالح همان‌جا، سر جایش بود. مردم می‌آمدند و می‌رفتند، نذری‌فروش‌ها، نمک‌فروش‌ها، آن‌هایی که صدا می‌زدند «بیا چایی بخر»، همه بودند، انگار یک تکه از زمان آنجا هیچ‌وقت تغییر نمی‌کند. کنار ورودی، تره‌بار کوچک پر از ماهی‌ و بوی گندش بود و سبزی پلویی که بوی عید می‌داد. میوه‌فروشی‌ها مثل همیشه برق می‌زدند، ترشی‌فروش‌ها سر جایشان بودند، مردم ایستاده بودند، باقالی می‌خریدند، سیر می‌خریدند، همه جا بوی سیر می‌آمد و عجیب اینکه امروز این بو آزارم نمی‌داد، شاید چون همه چیز بوی عید می‌داد، حتی غم‌های این مردم شریف که همیشه برای زندگی شرافتمندانه جنگیده‌اند با هر قدمی که برمی‌داشتم، خاطره‌ها از جلوی چشمم رد می‌شدند. سال‌های نو، خنده‌ها، شلوغی‌ها، خریدها، هیجان‌ها، همه مثل فیلمی که روی دور تند جلو می‌رود. رسیدم به آب‌انار‌فروشی، همان که با دستگاه قدیمی و همیشه کمی کثیفش آب‌نار خنک درست می‌کند. ترش، خوشمزه، پر از حس زندگی. یک جرعه که می‌خوری، می‌فهمی هنوز زندگی هست. از کنار آدم‌ها رد می‌شدم، چشم در چشم می‌شدیم و لبخندهای کوتاه، خسته اما واقعی رد و بدل می‌شد. یک جور همدلی خاموش بین همه بود، انگار همه می‌دانستند سال سختی گذشت اما امید هنوز ایستاده‌ هرچند زخمی و بیمار تجریش امروز همزمان هم زنده بود و هم خسته، هم پر از نوروز و هم پر از ترس، هم امید داشت و هم داغ. و من میان این همه حس متضاد فقط راه می‌رفتم و فکر می‌کردم چقدر عجیب است که آدم می‌تواند همزمان هم دلش بخواهد سال نو شروع شود و هم از آن بترسد. هم دلش کنج امن خانه اش را بخواهد هم هیاهوی خیابان هم امیدوار باشد و هم بترسد… چه سالی را زندگی‌ کردیم..

Golshan

31,832 次观看 • 5 个月前

رفتار کشورهای منطقه و جهان خیلی شفافه. ایران تحت حکومت جمهوری اسلامی رو ابتدا تضعیف کردند، سپس دندون هاشو کشیدند و همزمان محاصره کامل کنترل شده کردند و حالا با خیال راحت،‌ رهاش‌ کردند تا با هزینه صفر نتیجه بگیرند. رفتار همه کشورهای منطقه و جهان حاکی از اونه که همه روی سقوط نظام سیاسی ایران متفق القول هستند. این نشانه ها چیست؟ روسیه به ایران تجهیزات نظامی پیچیده نمی‌دهد و یا بسیار با اکراه و تاخیر می‌دهد، همزمان چندین برابر مناسبات اقتصادی و سیاسی با کشورهای عربی دارد. چین در ایران سرمایه گذاری نمی‌کند، پول های فریز شده ایران را نمی‌دهد، نفت را با تخفیف زیاد و پرداخت نامعلوم می‌خرد و چندین برابر مناسبات با کشورهای عربی دارد. از این دو که به دید جمهوری اسلامی متحدانش هستند بگذریم آمریکا قطره چکانی پول کنترل شده آزاد می‌کند و امید توافق را در کورسو‌ زنده نگه می‌دارد اما توافق نمی‌کند. آمریکا راهبرد رهبر جمهوری اسلامی یعنی نه جنگ نه مذاکره را تمام و کمال پذیرفته و با لذت دنبال می‌کند. یقین دارد که چین به جمهوری اسلامی اجازه بی ثبات کردن منطقه را نمی‌دهد و همه کشورها متفق القول در صورت دستیابی جمهوری اسلامی به بمب اتم، حمله نظامی خواهند کرد. اما نفوذ اطلاعاتی کافی دارد که بداند چه زمانی آن ها حتی فکر به ساخت بمب اتم خواهند کرد. عربستان فهمیده که خیالش از بابت امنیت خلیج فارس از طریق قدرت نظامی آمریکا و وابستگی ۵۰ درصدی چین به نفت خلیج فارس راحت است. به دنبال تضمین امنیتی بیشتر از آمریکاست. توافقش با اسراییل قطعیست و به زودی علنی می‌شود و بعد از عربستان، دومینوی رسمیت شناختن اسراییل در کشورهای عربی خواهد ریخت. پس همین که خیالش راحت باشد که تنش با تهران کنترل شده است برایش کافی است. اسراییل از حضور جمهوری اسلامی تمام و کمال برای باز کردن جای پایش در منطقه استفاده کرد و به توافق بزرگش با عربستان رسید. با تبلیغات متعدد و شلوغ کاری، خیالش را از امنیتی سازی ایران راحت کرده. این لیست زیاده. کما اینکه آذربایجان و ترکیه در صدد روز‌ موعود هستند تا کریدور زنگزور را با هزینه صفر باز کنند. عراق در حال تجهیز سریع نیروی نظامی خودش هست تا روز موعود اروند رود را به حقیقت تبدیل کند. واقعیت این است که نشانه ها همه از این خبر می‌دهند که تقریبا همه مطمئن هستند که نظام سقوط می‌کند و منتظر زمان موعود هستند و دلیلی به توسعه روابط اقتصادی یا سیاسی با جمهوری اسلامی نمی‌بینند چون آینده ای براش متصور نیستند. تنها دارایی جمهوری اسلامی، ایدیولوژیش است که آن هم با توافق سعودی و اسراییل، از پایه شروع به متلاشی شدن می‌کند. سخنرانی های «به قله نزدیکیم» و حرف زدن از اتحاد با عربستان و مصر! علیه امریکا، نشان از این واقعیت دارد. در داخل هم چنان ایدئولوژی در حال سقوط است که با لایحه حجاب و بستن اینترنت دارن ترس و وحشت را نشان می‌دهند. در داخل و خارج و خود نظام، همه باور کردند که سقوط نزدیک است. بحران کلاسیک حکومت های مشابه، بحران جانشینی است که می‌تواند یکی از تریگرهای بالقوه این پایان باشد.‌ انباشت بحران ها میتواند تریگرهای بالقوه دیگری باشند. اما تیتراژ فیلم بالا رفته است و نم نم تماشاگران در حال ترک سالن سینما هستند. من باور بین المللی و داخلی را در سقوط می‌بینم. به قول کتاب اقتصاد روایی، روایتی که همه گیر شده، خودش واقعیت جدید را رقم خواهد زد. الان که هم فکت ها و هم آمار و ارقام و هم روایت غالب عمومی و بین المللی همگی فقط منتظر زمان وقوع هستند.

🏴JannatKhah🔩🪰

686,443 次观看 • 2 年前

در طی سالهای اخیر و در واکنش به افراطهای حاکمیت در ترویج فرهنگ عزاداری و گستراندن غم و زاری بخشی از جامعه دیگر در مراسم تشییع و ختم عزیزانشان اعتنایی به آن سنت سابق نمیکنند و سعی در دوری از آن افراطها دارند که بسیار نیکوست. ولی درسالهای اخیر این امر به تفریط گرائیده در مقابل آن افراط. اصولا برگزاری مراسم برای بازماندگان است وکارکردش تسلی دادن غم و کاستن از آلام آنهاست. ولی وقتی مراسم تشییع را تبدیل به کارناوال شادی و موزیک کنیم در واقع نقض غرض است. درهیچ کجای فرهنگ ما هم چنین مراسمی دیده نشده است. حداقلی از وقار شرط لازم اینگونه مراسم است. چندی پیش هم‌مراسم ختمی عمومی شده بود که بادکنک هوا میکردند و با لباسهای شب درحال خواندن شعر سپید و کف زدن بودند و گیلاسهای مشروبشان را بهم‌ می‌زدند! و نکته فرعی: جناب تقوایی مدعی دوری از قدرت سیاسی بود و دلیل کم کاری سالهای اخیرش را همین عنوان کرده بود ولی محسن شریفیان تا بن دندان وابسته و غرق در رانت را برای اجرای مراسم دمام زنی دعوت کردند؟ آیا حضور چنین شخصی دراین مراسم توهین به آن مرحوم نیست؟ یادش گرامی.

Behrooz.Hooseini

23,691 次观看 • 10 个月前

جناب ali pirhadi 🇮🇷 ایا میدانید که: «قطع نهادی با گذشته‌ی سرکوبگر شرط حداقلی گذار است»؟یعنی نظام جدید نباید ابزارها، نهادها و سازمان‌های نظام سرکوبگر قبلی را به رسمیت بشناسد یا بازتولید کند؛ حتی اگر اسم حکومت عوض شده باشد. این قطع شامل: -انحلال یا ممنوعیت احزاب ایدئولوژیکِ سرکوبگر! -ممنوعیت فعالیت سیاسی برای کادرهای آن نظام! -حذف قوانین و نهادهای ایدئولوژیک! -بازنویسی قانون اساسی! -مستندسازی و به‌رسمیت‌شناختن جنایت‌ها! و این را در حقوق گذار می‌گویند (پاکسازی نهادی)! گذار واقعی فقط «تغییر آدم‌ها» نیست، قطع رابطه‌ی حقوقی و سیاسی با ساختار جنایت است،چون اگر این قطع اتفاق نیفتد، سه چیز از بین می‌رود:عدالت-اعتماد عمومی-عدم تکرار و اینحرف شما یا از ناآگاهی می‌آید یا از همدلی با نظام ولایی و حالت سومی ندارد! گفتن اینکه «در حکومت آینده حزب جمهوری اسلامی باید فعال باشد» یعنی نه با فاشیسم زاویه داری،نه با نازیسم و نه با جمهوری اسلامی! سوال: حزب جمهوری اسلامی از چه چیزی میخواهد دفاع کند؟ تثبیت ولایت فقیه؟ تاکید مستقیم اعدام‌ها؟ همسویی با حذف رقبا یا سرکوب؟ فساد را ترویج دهد یا از قوانین اساسی الوده به شریعت دفاع کند و یا اصولا چند ملا را به سیاست سوق مجدد دهند؟ مثلا مجتبی با انهمه پول و سرمایه ی غارت شده،حزب تشکیل دهد و کرسی های مجلس را بدست اورد و حزب جمهوری اسلامی با ریشه ی خمینیسم مسلحانه را ترویج دهد یا مریم رجوی به یاد حنیف چند صد اشرف در کشور بسازد؟ اصلا بیایید: -تصور کنید پس از شکست المان هیتلر،حزب نازی میخواست با انهمه جنایت،در کشور المان فعالیت حزبی کند یا اینکه تفکر فرانکویی در اسپانیا پاکسازی نمیشد و یا موسولینی زنده میماند و تمام فراریان به ایتالیا باز میگشتند و حزب فاشیست را راه اندازی میکردند!!! ایا عقلانیست؟ لطفا تعطیل کنید این اداهای دموکراسی طورتان را که هیچ خریداری ندارد،لطفا به صرف داشتن تریبون،هرچه به ذهنتان میاید را ترویج ندهید و بدانید شما فقط یک مجری هستید،نه کارشناس سیاسی و قانون نویس و نظریه پرداز! گویی میل شدیدی دارید که ریشه ی جمهوری اسلامی با اینهمه جنایت و ویرانی زنده بماند و گویی از داغ دل مادران و فرزندان و پدرانی که میدانند به فرزندانشان قبل از اعدام چه تجاوزها شده،خبر ندارید!!! شما حق ابراز چنین نظری را در رسانه هرگز ندارید و قبلا هم علاقه ی تان را به نخست وزیری افراد با ریشه ی جمهوری اسلامی و یا کرسی مجلس به تروریست ها بی هیچ لفافه ای در مثَل بیان کرده اید! این #شور_دوربینی چرا در شماها اینچنین افساگسیخته شده و پایانی ندارد؟ قبلتر هم اقای امید در روزگارانی که فریاد میزدیم افاغنه و اعراب حق اینچنین تهاجمی را در لباس مهاجر ندارند،با پیش کشیدن نام«مادر» سعی در نرمالایز این فلاکت امروز شد! ایا شنیدید که برادر جاوید نام #خسرو_علیکردی میگفت:نیروهای سرموب و بازداشت کننده غیر فارسی صحبت میکردند و از کشورهای دیگر بودند؟(در ادامه لینک گزارش را اپلود میکنیم) #پسرعاقل_نوح بخوانید👇

پسر عاقل نوح

18,894 次观看 • 8 个月前

کارچاق کن های فرقه پهلوی در دادگاه را بشناسیم: دروغگو، فریب کار و جنایت‌پوش به همراه مستند ویدیویی از وحشی گری اوباش پهلوی در ساختمان دادگاه 1- پیشتر نوشته بودم که تیم حقوقی و وکیل #رضا_پهلوی، به طور اتفاقی همان تیم و وکیلی است که از طرف نادر گنجی (دست راست جواد لاریجانی برای فریب جامعه جهانی در نشست های حقوق بشری، و مهره رسمی وزارت اطلاعات، شاغل در انجمن نجات) نامه تهدیدآمیز خطاب به من می نوشت و با تهدید، عذرخواهی من از این مزدور را طلب می کرد. 2- همچنین نوشته بودم که مهدی احمدزاده رضوی با همکاری و همراهی دیگر مهره رژیم، آرزو سلطانی، بارها از یک پزشک و افراد دیگر درخواست ماده کشنده کرده است تا بلکه با قتل نگارنده، پهلوی شیاد را از مسوولیت حقوقی برهاند. گفته های افرادی که مستقیما طرف درخواست این دو جنایتکار بوده اند، در دادگاه ثبت و ضبط شده است و یک پرونده جنایی هم نزد پلیس ونکوور علیهشان گشوده شده است. 3- اما در پس تمام این ماجراها، دست یک گروه از وکلای کارچاق کن دیده می شود. خوانندگان این برگه به یاد دارند که چگونه آرزو سلطانی بر این صحه گذاشت که دفاعیه او را را رامین ژوبین نوشته بود (هم در آن پرونده و هم در یک پرونده دیگر، آرزو سلطانی با محکومیت قطعی و چندین حکم پرداخت هزینه و ، از همه مهمتر، قرار مجرمیت به علت سرپیچی از احکام دادگاه رو به رو شده است) جالب است بدانید که با معرفی رامین ژوبین، از سال 2023 (ماه ها پیش از آغاز حمله فرقه پهلوی به نگارنده اما ظااهرا در تدارک حقوقی برای پیامدهای آن حملات ارتش سایبری پهلوی شیاد)، گروه حقوقی آلن-مک‌میلان و وکیلی به نام نوژان کاموسی به عنوان وکیل آرزو سلطانی و گروه "بیدادگران" منصوب شد، بی آنکه هنوز شکایتی و موضوع شکایتی وجود داشته باشد! 4- اسناد به دست آمده نشان می دهند که تنها در یک قلم، آرزو سلطانی، که در دادگاه دم از نداری و درماندگی می زند، 11000 دلار به وکلایش پرداخت کرد، بی آنکه حتی حضوری در دادگاه ها داشته باشد. 5- تیم حقوقی آلن اما در پرونده شکایت از پهلوی، از آغاز وکالت دیگر مهره جنایتکار #سطلی_سپاهی سید مهدی احمدزاده رضوی قمی را برعهده گرفتند و در دادگاه حاضر بوده اند 6- همین تیم، تاکنون دست‌کم چهار شهادت‌نامه دروغ برای احمدزاده نوشته اند و در دادگاه هم به ثبت رسانده اند. 7- احمدزاده در این شهادت نامه های دروغ، اول به دروغ مدعی شد که تا 9 ماه پس از شکایت من از پهلوی، اصلا خبری از این شکایت نداشته است و بنابراین، اتهام انتقام گیری بابت آن شکاست به او نمی چسبد! تا چندین ماه هم بر این ادعای دروغ پای فشرد. اما آنگاه که با اسناد غیرقابل انکار نشان دادم که احمدزاده دروغ می گوید، یکباره مدعی شد که اشتباه شده است و معنی کلمات مندرج در شهادت نامه خود را نمی دانسته است! 8- در یک شهادت دروغ دیگر، احمدزاده اخیرا، هر گونه همکاری خود در هدایت گروه بیدادگران (که در کنار آرزو سلطانی، رهبری اش را به دست دارد) را نفی کرد. اما این دروغ گویی او مصادف شد با درز کردن اسناد گروه بیدادگران که به وضوع نقش احمدزاده در جعل، دزدی، تهدید به قتل، افترا، . … آن هم با استفاده از ریاست خود و سلطانی بر گروه بیدادگران را به اثبات می رساند. 9-اضافه بر آن، این تبهکاران، نام و نشانی و ایمیل خود را رسما در اسناد دولتی کانادا به ثبت رسانده اند و این اسناد در اختیار من قرار دارند. احمدزاده به رغم شهادت دروغش، شخصا نام و مشخصات خود را به عنوان عضو هیات مدیره بیدادگران در اسناد اداره ثبت بریتیش کلمبیا آورده است! 10- اخیرا احمدزاده در یک شهادت نامه دروغ دیگر، که آن هم در همان بنگاه حقوقی بدسابقه تنظیم شده است، مدعی شده است که دیگران، بدون اطلاع او نامش را در اسناد گروه بیدادگران وارد کرده اند! اما این موجود به غایت دروغگو و احمق، یادش رفته است که خودش درخواست داده بود که برایش ایمیلش را در فرم های دولتی این گروه به روز کنند و متن و سکرین شات پیام او هم موجود است که از تغییر آن ایمیل تشکر هم کرده است (سند مربوز هم نزد نگارنده موجود است) 11- برای اینکه درجه حماقت و رذالت توامان فرقه تروریستی پهلوی را بشناسید، توجهتان می دهم که اکنون به سرنخ هایی دست پیدا کرده ایم که احمدزاده و سلطانی، درسال 2023 در یک شعبه مشخص بانک TD حاضر شده اند و با هم، حساب مشترک بانکی برای گروه بیدادگران باز کرده اند. با پیگیری نگارنده، قرار شده است که اطلاعات این حساب به زودی از سوی TD در اختیار نگارنده و دادگاه قرار بگیرد. 12- نکته اصلی این یادداشت اما اینست که بنا بر محتوای درزکرده از گروه واتس‌اپی بیدادگران، سلطانی و احمدزاده تصمیم می گیرند که برای پیشیرد شیادی خود، اتهام "ضد زن بودن" را متوجه نگارنده کنند. همزمان، تصمیم می گیرند که یک وکیل زن، اما بسیار وحشی و بدرفتار، از طرف احمدزاده در دادگاه ظاهر شود و به هر ترتیب سعی کند در ساختمان دادگاه درگیری فیزیکی با من ایجاد کند. چنین شد که تا مدتی، نوژان کاموسی عقب ایستاد و آزارگری تیم جنایتکار رضا پهلوی در ونکوور، از دریچه وکیلی به نام Mia Stewart در خود دادگاه ادامه یافت. در یک مورد، ستوارت که متوجه بود- در واقع در جریان دادگاه به قاضی اعلام کرده بودم- که باید برای جلسه دیگری دادگاه را زود ترک کنم، پس از پایان جلسه با موبایلی که در وضعیت ضبط تصویر قرار داده بود، به من حمله ور شد. ستوارت با خیال اینکه او تنها کسی ست که دارد فیلم می گیرد، به وضوح مترصد این بود که با خشمگین کردن من، درگیری فیزیکی ایجاد کند و آن بخش را از فیلم جدا و برجسته کند. ستورات با چند بار بردن نام من، سعی در توقف من داشت و نهایتا زمانی که داشتم به آسانسوری وارد می شدم، بدن عظیم خود را در برابر ورودی آسانشور قرار داد تا شاید مشتی یا سیلی ای به صورتش روانه کنم. اما من رویم را به سمت آسانسوری دیگر برگرداندم و این بار ستورات مانند یک گوریل پرنده خودش را جلوی ورودی آن یکی آسانسور هم پرت کرد و یک ریز با کلمات بی ربط قصد تحریک مرا داشت، … القصه، بی درنگ رفتار این وکیل وحشی را به کانون وکلای استان بریتیش کلمیبا گزارش کردم و هم زمان رسما پیگیری کردم که پلیس دادگاه تصاویر دوربین های مداربسته از زمان واقعه را حفظ کند تا دست کانون برای لاپوشانی بسته شود. هر چند کانون برخورد 100% شایسته ای از خود نشان نداد، اما به دنبال ارایه فیلم حادثه، ناچار شد که رفتار ستوارت را محکوم کند، به او هشدار غیر رسمی دهد و اعلام کند که در صورت تکرار، برخورد جدی تری با او خواهد شد. اکنون، احمدزاده به دروغ در دادگاه مدعی شده است که شکایت از این وکیل وحشی بی‌مبنا بوده است و کانون هم نهایتا هیچ برخوردی با او نکرده است! (با این خیال خام که من در برابر این دروغ گویی سکوت می کنم یا سندی از وحشی گری ستوارت ندارم!) از این رو برای مقابله با این فرقه تبهکار و کارچاق کن هایی که به نام وکیل و بنگاه حقوقی، پروار از پول های آلوده #سطلی_سپاهی ها قصد فریب دادن دادگاه را کرده اند، فیلمی که مستقلا از منابع مطلع به دست آورده ام را با شما به اشتراک می گذارم و بخش های مربوط از نامه های کانون وکلا را هم مستندا در اختیارتان خواهم گذاشت #پهلوی_شیاد #IRGCterrorists #جاوید_ایران

Masood Masjoody | مسعود مسجودی

34,618 次观看 • 9 个月前

خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغل‌باز، لاشی... فرقی نمی‌کنه که اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید می‌خوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظه‌ای که اولین جرقه‌ی همه دردسرهای بعدی رو می‌زنه. لحظه‌ای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمی‌ده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث می‌شه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه می‌کنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش می‌کنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون می‌ده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا می‌گرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد می‌کنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالی‌ای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به این‌جای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکه‌های گاه و بی‌گاه سقف رابطه‌شون تبدیل به نم‌گرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشم‌های کودک می‌گرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیده‌ای می‌خوره. به چشمانی کم‌فروغ. به صورتی عصبانی. به لب‌هایی که گوشه‌هاش پایین افتاده. به ابروهای درهم‌کشیده‌ای که نشانی از محبت در اون‌ها نیست. شاید چشم‌‌های کودک می‌گرده و می‌گرده اما نگاهی پیدا نمی‌کنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاه‌به‌گاه - اما مستمر و پیوسته دریافت می‌کنه: ⚡️لحظه‌ای که چشم‌ها به جست‌وجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگ‌تر می‌شه. به هر حال شیرین و بامزه‌اس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپ‌دار هم نباشه). اون‌طور که هر کودک ۳-۴ ساله‌ای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش می‌گرده. مثل ریشه‌ای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنه‌ای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربه‌ی توی کوچه - البته نه کوچه‌های حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دنده‌هایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون می‌کشه و با میو کردن ضعیفی سعی می‌کنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمی‌دونه از کجا میاد ولی براش کار می‌کنه، توجه رو می‌گیره و سیراب می‌شه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شده‌اس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه می‌گه چشم و گریه نمی‌کنه، شاید چون بلده شعری که بچه‌های ۷-۸ ساله با مشکل می‌خونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بی‌فروغ و صورت در هم‌کشیده یا لب‌هایی که نمی‌جنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشم‌ها اندکی برق بزنن و لب‌ها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راه‌حل کنار اومدن با اون لحظه پیدا می‌شه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر می‌کنه - یا شاید حتی فکر نمی‌کنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش می‌شه - و می‌گه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشم‌ها با ذوق و همه لب‌ها با خنده باهاش روبرو می‌شن؟ می‌دونم... همه‌ی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز می‌بینیم هم به نظر می‌رسه هنوز هم بعضی وقت‌‌ها در‌هم‌کشیده و کم‌فروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم می‌سازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشم‌ها و لب‌ها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامه‌ریزی پیش‌فرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم می‌سازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جست‌وجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدم‌ها اصلاً به مشک ما نگاه نمی‌کنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما می‌دونیم، اما گربه‌ای که با نون خشک سیر شده نمی‌دونه. ریشه‌ای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمی‌دونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامه‌ریزی پیش‌فرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز می‌شه و بعد از اندکی - اگه ادامه‌دار بشه - به گروگان گرفته می‌شه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همه‌پسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبک‌های جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش می‌ده و درد داره و غذا بهش می‌چسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمی‌دونیم چی می‌شه. بعد خب معده و روده رو هم نمی‌شناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو می‌شناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث می‌شه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته می‌شن دیگه... البته ما هم می‌تونیم سریع‌تر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخم‌های مکرر محدود و محدودتر می‌شه. ♻️ و زندگی همین‌طور پیش می‌ره... اگه خوش‌شانس باشیم، با یکی هم‌سفره می‌شیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار می‌شه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبت‌های بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه می‌دیم؟

Mehdi Jahani

17,740 次观看 • 8 个月前

«دختری که داشت لحظه‌ی مرگ خودشو فیلم می‌گرفت در حالیکه فریاد میزد نترسید نترسید.» را دیگر همه ما می‌شناسیم. ندر روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، در حالی که در خیابان فیلم می‌گرفت، ناگهان، گلوله‌ای به سمت غزاله چلابی شلیک شد و بر زمین افتاد. تلفنش هنوز در دستش بود و در حال ضبط تصویر مردمی که بهت‌زده و حیران بالای سر غزاله جمع شده بودند و فریاد می‌زدند: «یکی رو کشتند.» امروز سالگرد کشته‌شدن غزاله است. غزاله چلابی، ۳۳ ساله، فارغ‌التحصیل رشته‌ «امور بانکی» و حسابدار یک شرکت خصوصی بود. او عاشق سفر‌های هیچهایکی و طبیعت‌گردی بود و همیشه رمان‌های تازه را دنبال می‌کرد، با همه مهربان بود و برای شنیدن حرف‌های آدم‌های اطرافش گوشی شنوا داشت. غزاله از سگ‌های بیمار و گرسنه‌ خیابانی حمایت می‌کرد و چند سالی بود که هر جمعه ساعت چهار صبح راهی یکی از کوه‌های اطراف آمل می‌شد. علَم‌کوه و دماوند و خیلی از قله‌های معروف ایران را فتح کرده بود و هر روز می‌دوید که برای کوهنوردی آماده باشد. غزاله یکی از همان زن‌هایی بود که در سال‌های اخیر هرجا که می‌توانست روسری‌اش را برمی‌داشت. غزاله پس از اصابت تیر، پنج روز در کما بود. چنانکه خاله‌اش می‌گوید یک گلوله‌ی جنگی به پیشانی‌‌اش شلیک شده بود، پیشانی‌اش را سوراخ کرده بود و به حالت انفجار از سرش بیرون رفته بود. طوری که پشت سرش به اندازه یک نارنگی سوراخ شده بود. دکترهایش گفته بودند بصل‌‌النخاعش آسیب ندیده بود و برای همین با اینکه دچار مرگ مغزی شده بود اما حرکات غیرارادی بدنش مثل تپش قلب و عملکرد شُش‌ها ادامه داشت. غزاله می‌خواست که در صورت مرگ مغزی اعضای بدنش اهدا شود. دوبار هم در سال‌های گذشته کارت‌های اهدای عضو را پر کرده بود. وقتی که دکترها اعلام کردند راهی برای زنده نگه‌داشتنش نیست، هنوز ۹ عضو بدنش سالم بود و می‌شد که برای پیوند به دیگران اهدا شود. ولی مأموران امنیتی به خانواده‌اش اجازه‌ی این کار را ندادند و گفتند که «با این کار از غزاله اسطوره‌سازی می‌شود.» یاد غزاله این دختر کوهنورد، زیبا و پر از حس عشق‌ورزی گرامی باد. #غزاله_چلابی #مهسا_امینی #خیزش_سراسری #کشته_شدگان_اعتراضات_سراسری

دادبان

84,278 次观看 • 2 年前

همه ما صحنه دست ندادن ورزشکار اوکراینی با ورزشکار جمهوری اسلامی را دیدیم. شاید خیلی از ما احساس سرخوردگی و یا توهین کردیم، چراکه آن ورزشکار نماینده جمهوری اسلامی نیست بلکه نماینده ما مردم ایران است. اما اشتباه نکنیم و خودمان را گول نزنیم. باید استانداردهای دوگانه را کنار بگذاریم. در جمهوری اسلامی چیزی به نام ورزش پاک ایران و مستقل از سیاستهای جمهوری اسلامی وجود ندارد. ورزشکارانی که تصمیم میگیرند زیر پرچم جمهوری اسلامی مسابقه دهند، جمهوری اسلامی را نمایندگی میکنند. من از اقدام ورزشکار اوکراینی تمام قد دفاع میکنم و پشت او می‌ایستم. او کاری درستی برای مردمش انجام داد و پیام روشنی به جهان فرستاد. اینکه ما هیچ دوستی‌ای با حکومتی که از یک طرف پهبادهایش را برای کشتار مردم بیگناه می‌فرستد و از طرف دیگر ورزشکارانش را برای عادی‌سازی جنایت‌هایش می‌فرستد نداریم. ایکاش ورزشکاران ما نیز اقدام درست را انجام میدادند. به حکومت کودک‌کش میگفتند مادامی که نوجوانان بیگناه ایران را می‌کشد و به آنها تجاوز میکند زیر پرچمش مسابقه نمیدهند. نه اینکه با توجیه شاد کردن دل مردم بخشی از اسباب پروپاگاندای حکومت شوند. اگر این ورزش و ورزشکاران متعلق به ایران و نه جمهوری اسلامی بودند مردم در شب باخت فوتبال در همه جای ایران به خیابان نمی آمدند. یادمان نرفته است هنوز که چگونه نمایندگان جمهوری اسلامی مهران سماک را در شب باخت فوتبال ایران به جرم شادی کردن کشتند. بانی همه تحقیرها و سرخوردگی‌های ما تنها جمهوری اسلامی است. یک عمر به کشورهای جهان نفرت ورزیدند. با اسرائیل مسابقه نداند. با سیاستمداران برجسته جهان تنها بخاطر زن بودن دست نداند. اکنون نیز باید منتظر رفتار تحقیر‌آمیز جهان با نمایندگان حکومتشان باشند. ورزشکار اوکراینی نه با نماینده ایران که با نماینده جمهوری اسلامی دست نداد. تفاوت است میان ایران و جمهوری اسلامی. این ورزش زمانی متعلق به ایران است که نصف جمعیتش از حضور در استادیوم‌ها حذف نشوند. طنابهای دار برچیده شوند و بجای یک حکومت آپارتاید جنسیتی یک حکومت سکولار دموکراسی مستقر شود. آنروز ورزشکاران ما نه نماینده یک حکومت قاتل که نماینده ایران خواهند بود. جهان برای ما احترام قائل خواهد بود و دیگر از دست دادن با ما معذور نخواهند بود. #مهسا_امینی #زن_زندگى_آزادى

Masih Alinejad

374,587 次观看 • 3 年前