正在加载视频...

视频加载失败

ترامپ صریحاً اعتراف میکند که مدارا با کیم جونگ‌اون، بهای سنگینِ ۵۷ کلاهک هسته‌ای کره شمالی است. این اظهارات، چیزی جز چراغ سبزی آشکار به جمهوری اسلامی برای شتافتن به سوی بمب اتم نیست. منطق پنهان این سخن یعنی: «اگر سلاح کشتار جمعی داری، با تو رفیقیم؛ و اگر...

12,309 次观看 • 9 天前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

روبان سیاه، یک پیام ساده دارد: نشانِ یادبودِ جان‌باختگان و همبستگی با خانواده‌های آنان. این روبان نه پرچم است، نه نشان هویت میهنی، و نه جایگزینِ هیچ نماد ملی. شیر و خورشید هویتِ ماست و جایگاهش خدشه‌ناپذیر. این روبان تنها به ما یادآوری میکند که ما سوگواریم, خشمگینیم و هیچ چیز عادی نیست برای اینکه قهرمانان در مشغله های ذهنی گم نشن, در سکوت نمانند این کار کاملاً داوطلبانه است. و مهم‌تر از همه: امنیت فردی بر هر چیز مقدم است. اگر درون ایران هستید، میتوانید با این روبان رادی از خود بجا بزارید, در مکانهای همگانی, در خانه و یا هر جایی که فکر میکنید امن است, و دیده میشود. هیچ‌کس قرار نیست خودش را به خطر بیندازد. به ویژه در این روزها و اگر بیرون ایران هستید، می‌توانید این نشان را آشکار تر نمایش دهید — برای آغاز گفتگو، و بیان روایات مردم سرزمینمان, برای اینکه دنیا بداند چه گذشته، در ایران چه خبر است! و برای اینکه مردم درون کشور بدانند: آنها تنها نیستند. روبان سیاه یعنی: ما زخم داریم, ما خشمگینیم یاد جانباختگان با ماست. روبان سیاه یعنی من و تو تنها نیستیم. هیچکس تنها نیست یعنی نه به فراموشی, یعنی ما ادامه داریم.

اتاق خبر منوتو | آرشیو

13,267 次观看 • 6 个月前

شاید برای برخی این پرسش پیش آمده باشد که چگونه نیروهای نظامی یک کشور، شامل سپاه، نیروی انتظامی، اطلاعاتی و ارتش، که وظیفه ذاتی‌شان دفاع و حفاظت از مردم است، می‌توانند این‌گونه بی‌رحمانه و با خونسردی مردم خود را در چنین مقیاسی کشتار کنند. پاسخ ساده است: سازماندهی ایدئولوژیک. تئوری سازان جمهوری اسلامی عامل سازمان‌دهنده این نیروهای قاتل هستند. با توجیه اینکه این جنگ میان اسلام و کفر است، این نیروها خود را سپاهیان اسلام می‌بینند که از دین خدا دفاع می‌کنند. اگر کشته شوند به بهشت می‌روند و اگر بکشند و تجاوز کنند، در راه الله جهاد کرده‌اند. آنها از نص صریح قرآن پیروی می‌کنند. با چنین ذهنیتی است که فرد سرکوبگر با گستاخی باورنکردنی اعلام می‌کند اگر صد میلیون نفر هم لازم باشد، می‌کُشیم. این موضوع به‌ویژه برای کسانی که تکرار می‌کنند جنگ ما با دین نیست بلکه با رژیم است، اهمیت دارد. جنگ ما اتفاقاً با خود اسلام است؛ عامل محرکه و متحدکننده قاتلان مردم.

Amir Farshad EBRAHIMI

26,203 次观看 • 4 天前

سلاح هسته‌ای؛ پاسخی به ماشه؟‌ بخش «اول» مناظره مهدی مطهرنیا و ابوالفضل بازرگان‌ مهدی مطهرنیا:‌ تهدید اصلی متوجه ایران نیست؛ بلکه متوجه نظام جمهوری اسلامی است. برای اتحاد ملی، باید به‌جای سیاست‌های خصمانه با قدرت‌ها و همسایگان‌مان، به‌سمت گفتمان صلح حرکت کنیم. قدرت و بازدارندگی را نباید به سلاح هسته‌ای تقلیل داد. دستیابی به سلاح هسته‌ای، جدای از هزینه‌های زیادی که برای ایران دارد، منجر به اجماع جهانی علیه ایران خواهد شد. از نگاه قدرت‌های بزرگ، دستیابی دولت‌های غیرمتعارف به سلاح هسته‌ای، باعث فجایع بین‌المللی می‌شود و آنها این اجازه را به ایران نخواهند داد. ابوالفضل بازرگان:‌ امنیت شرط لازم توسعه است. در ابتدای انقلاب نیز اتحاد ملی شکل گرفته بود، اما مانع حمله عراق به ایران نشد یا در حال حاضر، اگر اوکراین سلاح هسته‌ای داشت، روسیه نمی‌توانست بخشی از آن را تصاحب کند. سلاح هسته‌ای برای بازدارندگی در برابر تهدید وجودی است تا محاسبات هزینه–فایده طرف مقابل را تغییر دهد. اگر چین امروز به بزرگ‌ترین قدرت ضدسیستم جهان تبدیل شده است، به این دلیل است که پس از دستیابی به سلاح هسته‌ای به‌دنبال مذاکره با آمریکا و بازار جهانی رفت. m.motaharnia Abolfazl Bazargan لینک مشاهده ویدیوی کامل گفتگو در کامنت

Azad | آزاد

140,208 次观看 • 11 个月前

این دیگر نه «اظهارنظر سیاسی» است، نه «هیجان انقلابی»، نه حتی حماقت فردی. این تهدید علنی به حذف فیزیکی منتقدان است؛ با نام، با ویدیو، با هشتگ. این‌که یک آدم ابله با بیش از ۲۰۰ هزار دنبال‌کننده در اینستاگرام، رسماً وعده‌ی «پاک‌سازی منتقدان در یک هفته پس از براندازی» می‌دهد، فقط شرم‌آور نیست؛ خطرناک است. و نه، مسئله فقط یک فرد نیست. مسئله این است که این زبان از کجا مشروعیت گرفته و در کدام فضا رشد کرده است. این گفتمان، مستقیم یا غیرمستقیم، از دل پروژه‌ای بیرون آمده که نامش رضا پهلوی است؛ از حلقه‌ی اطراف او، از چهره‌های حقیقی و حقوقی‌ای که سال‌هاست حذف، تهدید، تخریب و برچسب‌زنی را عادی کرده‌اند، از کسانی که سکوت می‌کنند، توجیه می‌کنند، یا بدتر از آن، تشویق می‌کنند، از جمله نزدیک‌ترین افراد به او، حتی همسرش، که این فضا و این رفتار را بازتولید می‌کنند. بعضی می‌گویند: «شاید این فرد عامل جمهوری اسلامی باشد.» فرض کنیم باشد. سؤال ساده است: چرا چنین ادبیاتی در دل جریان پهلوی رشد می‌کند؟ چرا بازنشر می‌شود؟ چرا حمایت می‌شود؟ چرا هیچ خط قرمزی وجود ندارد؟ تهدید به قتل، وعده‌ی حذف فیزیکی، دعوت به بستن کشور و کشتار منتقدان نه «نظر» است، نه «سلیقه». این جرم است. جرمی که می‌تواند و باید به‌طور قانونی با آن برخورد شود نه برای انتقام، بلکه برای جلوگیری از تکرار این منطق مرگبار. جمهوری اسلامی چگونه ماند؟ با همین منطق: «ما حق داریم حذف کنیم، چون حق با ماست.» امروز همان منطق دارد بازتولید می‌شود؛ این بار نه با عمامه، بلکه با نوستالژی، با تاجی خیالی، و با فاشیسمی که اسم خودش را «نجات ایران» گذاشته است. اگر آینده‌ای که شما وعده می‌دهید با تهدید، حذف و کشتار منتقدان شروع می‌شود، آن آینده ویران‌تر از امروز است. خطاب به شما و امثال شما: شما هنوز نفهمیده‌اید با چه نسلی طرفید. نسلی که با جمهوری اسلامی جنگیده، زندان رفته، تبعید شده، هزینه داده، از تهدید شما نمی‌ترسد. و خطاب به جامعه: اگر امروز در برابر این زبان سکوت کنیم، فردا دیگر دیر است. و در پایان، فراتر از هر اختلاف سیاسی، فراتر از هر مرزبندی فکری، من بی‌قید و شرط کنار آن شش نفر می‌ایستم. نه چون با آن‌ها هم‌نظر هستم، بلکه چون در برابر فاشیسم، بی‌طرفی وجود ندارد. دفاع از حق آن‌ها برای سخن گفتن، دفاع از جان آن‌ها، دفاع از کرامت انسانی آن‌ها برای من خط قرمز مطلق است. اگر قرار باشد آینده‌ای ساخته شود که در آن منتقد را تهدید می‌کنند، آن آینده را همین‌جا، همین امروز، باید متوقف کرد. من کنار شما هستم، در برابر تهدید، در برابر حذف، در برابر فاشیسم. #زن_زندگی_آزادی Nik Kowsar Kambiz Ghafouri Ali Javanmardi

Shahin Modarres

53,701 次观看 • 7 个月前

رقص سوگ یعنی ما هنوز زنده‌ایم… هنوز خیلی‌ها نمی‌دانند و شاید نمی‌خواهند بدانند که سوگ، فقط زاری و گریه نیست. برای ما که عادت کرده‌ایم سوگ را فقط با سکوت و سیاهی ببینیم، این صحنه‌ها ممکن است عجیب یا حتی شوک‌آور باشد. اما از نظر انسان‌شناسی، اصلاً عجیب نیست. در بعضی فرهنگ‌ها، مرگ فقط فقدان نیست؛ گذار است. و گذار را با حرکت، موسیقی و بدن بیان می‌کنند. برای خانواده‌هایی که عزیزشان در شرایط خشونت‌آمیز کشته شده، رقص می‌تواند شکل خاصی از اعتراض باشد: شما می‌خواستید ما را بشکنید، ما ایستاده‌ایم. این تبدیل کردن شوک به حرکت است، اعلام جمعی این پیام است که «ما هنوز زنده‌ایم» و البته نوعی مقاومت در برابر مرگی‌ست که سیاسی یا خشونت‌بار بوده است. سوگ همیشه فقط اشک نیست. گاهی لرزش شانه‌‌ها و گاهی کوبیدن پا به زمین است. غم اگر فقط درون بماند، می‌پوساند. حرکت دادن آن، راهی است برای اینکه آدم زیرش دفن نشود. این نکته را هم برای ارزشی‌ها و حکومتی‌هایی می‌گویم که مغزشان پاره‌سنگ برداشته و با دیدن صحنه‌های رقص سوگ مزخرفات‌شان را در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی تفت می‌دهند: بعد از واقعهٔ کربلا و شهادت حسین‌بن علی وقتی کاروان اسرا را به کوفه بردند، در مجلس عبیدالله‌بن زیاد او با لحنی طعنه‌آمیز پرسید: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» پاسخ زینب این بود: «ما رأیتُ إلا جمیلاً» یعنی: «جز زیبایی ندیدم.» این تحسین و تمجید و شادی از مرگ نیست؛ #رقص_سوگ است. #انقلاب_شیروخورشید

Rouhollah Rahimpour

11,928 次观看 • 6 个月前

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

63,665 次观看 • 18 天前