Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

تو تایملاین ندیدم کسی در مورد زر امیرابراهیمی چیزی نوشته باشه. رفتم چک کردم دیدم ۱۱ ژانویه فقط یه پست گذاشته و اطلاعات مختصر و ناقصی نوشته.امروز ولی یه پست با چهار ویدیو از زوایای مختلف از جشن و شادی به مناسبت رفتن به اسکار گذاشته. جهت ثبت این...

125,370 просмотров • 8 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

معروف‌ترین لالایی کُردها رو کسی نوشته که خودش هیچ‌وقت لالایی نشنید. چهل‌روزه بود که پدرش رو از دست داد، چهارساله مادرش رو. اسمش محمد کابلی بود، تخلصش «قانع» و یه لحظه از وضع موجود قانع نشد. مادرم و مادربزرگم شب‌ها همین لالایی رو دم گوشم زمزمه می‌کردن. خیلی بعدتر فهمیدم یکی از معدود لالایی‌های دنیاست که از زبون یه پدر خونده می‌شه، و اگه دقیق گوش بدی اصلاً لالایی نیست؛ یه نامه‌ست به کسی که نیست: تا برگردی چشم‌به‌راهتم، گهواره‌ی کودکی‌ات رو هنوز تکون می‌دم. ما فکر می‌کردیم دارن خوابمون می‌کنن؛ داشتن یه چیزی رو تحویلمون می‌دادن. خودش سال ۱۳۴۲ با پسرش وریا تو زندان قصر بود، هر کدوم تو یه سلول جدا. و تو همون لالایی این رو گذاشته: «شەوی تاریک نامێنێ، تیشکی ڕۆژ دێتە سەرێ». زیر همین پست یه تیکه از لالایی‌ای که مادرت یا مادربزرگت برات می‌خوند بنویس. فارسی، کُردی، تُرکی، بلوچی، عربی، لری، گیلکی، هر چی. ببینیم اینجا چند تا زبون جمع می‌شه. #ماموستا_قانع

Shahin Modarres

12,954 просмотров • 1 месяц назад

افتضاح پشت افتضاح ادعای رهبری یک کشور رو دارن، ولی همه جا تقلب می‌کنن. یه عده گفتن من دروغ می‌گم و امکان نداره بشه دو بار رای داد. این ویدئو رو ببینین که گرفتم. 4 تا پنجره گوگل کروم همزمان باز کردم (هر پنجره یه پروفایل جدید هست برای همین رنگ پنجره‌ها فرق داره - اینکه پروفایل مختلف باشن مهمه). در کمتر از 2 دقیقه 4 بار رای دادم. نیازی به دو دقیقه نبود البته و تو 10 ثانیه هم می‌شد 4 بار رای داد. فقط چون روند رو نشون می‌دادم و نتیجه رفرش رو هم می‌خواستم بهتون نشون بدم کمی طولانی‌تر شد. تو پنجره دوم و چهارم چند بار رفرش هم کردم که تو پنجره چهارم آپدیت شدن اعداد رو هم ببینین و بعدش امضا هم زدم. دلیل این کار ضعف فنی نیست. فردی که کوچک‌ترین آشنایی با سیستم‌های کامپیوتری و وبسایت و اینترت داشته باشه می‌تونه جلوی این قضیه رو بگیره ولی نگرفتن. چون می‌خوان از هر سیستم ده‌ها و صدها بار رای رو ثبت کنن که نتیجه عدد بزرگ‌تری باشه. ما یه مدت امضا کنندگان کارزار رفتن به غزه رو مسخره می‌کردیم نگو اینا از اونا شارلاتان‌ترن! این کاری که امیر اعتمادی و قاسمی‌نژاد دارن می‌کنن چوب حراج زدن به همون نیمچه آبروی باقیمانده رضا پهلویه. تهش می‌خوان یه گزارش بدن بگن 20 میلیون امضا کردن و پول خوبی به جیب بزنن. سال‌هاست دارن یه سری از مردم رو با این بازی‌ها سرگرم می‌کنن. بدون هیچ خروجی مشخصی. از این پروژه به اون پروژه. از این کارزار به اون کارزار. اما نتیجه صفر. این وسط فقط پول‌های میلیون دلاری جمع شده و هیچوقت حتی یک گزارش یک خطی از نحوه خرج کردن پول‌های جمع شده داده نشده. خوش به حال جمهوری اسلامی که این اپوزسیون رو داره به عنوان اپوزسیون خودش می‌فروشه.

نفوذی‌ها

285,725 просмотров • 11 месяцев назад

چالش این هفته: ساخت یه دستیار هوش مصنوعی برای جست‌وجوی کار چقدر وقت صرف بررسی آگهی‌هایی می‌کنی که در نهایت می‌فهمی مناسب تو نیستن؟ از آگهی‌های «هیبرید» که تهش نیاز به رفت‌وآمد طولانی دارن تا آگهی‌هایی که سطح تجربه رو دقیق ننوشتن و به زبانی نیاز دارن که تو بلد نیستی! برای رفع این مشکل، یه دستیار هوش مصنوعی با #n8n ساختم. این سیستم چطور کار می‌کنه؟ 🕵️‍♀️ کشف فرصت‌ها: با استفاده از apiهای #Apify، آگهی‌های کار رو بر اساس کلمات کلیدی که تو بهش می‌دی، از لینکدین می‌خونه. 🤖 تحلیل هوشمند اولیه: یه هوش مصنوعی #GoogleGemini، هر آگهی رو دقیق می‌خونه و داده‌های کلیدی مثل زبان، نوع کار و سطح تجربه رو استخراج می‌کنه. ✅دستچین هوشمند: بر اساس تنظیمات اولیه که خودت بهش می‌دی، چک می‌کنه که زبان اصلی آگهی با زبان‌هایی که تو بلدی همخوانی داره یا نه و آیا سطح تجربه (seniority) مورد نیاز آگهی با سطح تو منطبقه یا خیر؟ در مرحله بعدی اگر کار نیاز به حضور در شرکت داشت (Remote نبود)، با استفاده از apiهای Google Map زمان رفت و آمد رو محاسبه می‌کنه تا بیشتر از مقدار مورد نظر تو نباشه. 🤖 تحلیل عمیق: فقط آگهی‌هایی که از فیلترها رد می‌شن، با متن کامل رزومه شخصی شما مقایسه می‌شن تا یک «امتیاز تطبیق» (Match Score) بگیرن. همه این آگهی‌ها در یک بانک اطلاعاتی ذخیره می‌شن، تا اگه دلت خواست خودت هم بررسی کنی. 🔔 هشدار فوری: اگه امتیاز یه آگهی از حد مشخصی بالاتر باشه، یه پیام شامل اطلاعات آگهی، لینک توضیحات و Apply توی تلگرام برات می‌فرسته. تمام این تنظیمات، از کلمات کلیدی تا حداکثر زمان رفت‌وآمد و سطح تجربه، قابل شخصی‌سازی هستن. این ورکفلو رو در پست بعدی به اشتراک گذاشتم تا بتونید خودتون هم امتحانش کنید. #AttaBuildsAI #Automation #AIWorkflowEngineer #JobSearch #هوش_مصنوعی

Atta Khalighi S.

21,950 просмотров • 1 год назад

خیلی دلم گرفته وقتی می‌بینم تنهایی ماه‌ها این همه تلاش کردم، وقت و هزینه صرف محصول کردم و بعد خواستم درخواست تبلیغات در صفحات مجازی بدم ولی اونقدر قیمت‌ها و شرایط عجیب برای تبلیغ بهت می‌گن که عملا نمی‌تونی تبلیغی نشون بدی! هرچی هم توضیح می‌دی که من شرکت بزرگی نیستم که بودجه تبلیغات داشته باشه و اینکه اگر تبلیغات نتیجه مثبتی داشته باشه مجددا تبلیغ خواهم داد ولی خب..‌‌. درد اصلی اینجاست که صفحات ایرانی مربوط به بازی، اخبار مربوط به بازی‌های خارجی رو مجانی پست می‌کنند ولی بازی ایرانی رو رقم‌های نجومی می‌خوان! واقعا الان دارم فکر می‌کنم این بازی‌های جدید شوتر و رستم و عید نوروز و ... که دارم می‌سازم و نسبت به بازی‌های قبلی خیلی پیچیده و زمان‌برتر هستند، وقتی از تولیدکننده ایرانی حمایت نشه واسه چی و کی بسازم؟! وقتی نمی‌تونم معرفیش کنم، بسازم که یه گوشه خاک بخورند؟! ورژن جدید بازی گوگولی‌ها منتشر شد. لطفاً با بازنشر این پست حمایت کنید. 🍀♥️ #بازی‌ #اندروید #خسته

Hadi Beheshti 👑

15,440 просмотров • 2 лет назад

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 просмотров • 1 год назад