Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

جامعه‌ای که عمیقا و لایه لایه دچار «عقده‌ی سیندرلا»ست با عاشق‌ترینِ زندگان، با مبارزترین زنان‌اش چنین می‌کند! در این فرهنگ، غایتِ هر زن، از همان کودکی که زن بودن‌اش را آغاز و معنا می‌کنند همین است که در این ویدئوی عمیقا مبتذل مشاهده می‌کنید! غایتِ هر زن «لباس عروس»...

246,249 Aufrufe • vor 3 Jahren •via X (Twitter)

10 Kommentare

Profilbild von Robert
Robertvor 3 Jahren

زن نباید زیبا و دلربا باشد بلکه زمخت و پرخاشگر و مردستیز باشد. شما واقعا بحران هویت دارید.

Profilbild von Arezu Rose
Arezu Rosevor 3 Jahren

زن فقط داش امین و رفقا 🤢

Profilbild von ordinary man
ordinary manvor 3 Jahren

حالا اگر یک بی پدر و مادری میآمد از این دختران آزاده و زیبای ایرانی یک سبیل کلفتی مثل شادی ا درست میکرد هلهله شعف شما جماعت به آسمان میرفت که آزاد شدیم آزادِ آزاد ؛ از دیکتاتوری، از استبداد سبیل خوب است ما برای سبیل و موهای زیر بغل میجنگیم

Profilbild von seduce
seducevor 3 Jahren

در این عکس عمیقن مبتذل عشوه عروس را در روز عروسی‌اش می‌بینیم

Profilbild von سیروس پارسا
سیروس پارساvor 3 Jahren

تخیل هزاران شکل ابر؟ آخر چرا شما بیماران چپ زده فکر می‌کنید شاعرانگی مضحک تان نشان از فرزانگی شماست؟ به جای روضه‌خوانی چپولانه ات، من برای مخاطبت، حرفت را خلاصه و شسته رفته می نویسم: "مرده‌شور فرهنگ ایرانی را ببره که من از خارج کشور چون چپول پروگرسیوی هستم نمی‌تونم باهاش ارتباط برقرار کنم و اگر یک روز بالای منبر نرم و تو سر شما ملت عقب‌افتاده نزنم، از عقده‌ی این فکر نابود می‌شم! فقط من زنم، من می‌فهمم زن چیه، من آرزوهای آکتورهای خیابانی را می‌فهمم و تشخیص مصلحت شما خاک بر سرهای جهان سومی، در حیطه‌ی اختیارات من و همفکرانم در رادیو زمانه، ایران وایر، بی‌بی‌سی و اینترنشناله." بیا فهمیه دق دلت را خالی کردم از طرفت، حالا درتو بگذار.

Profilbild von ☼ 𓃬 Yasi
☼ 𓃬 Yasivor 3 Jahren

دوزاری جانم، دوزاری! بهتره بری از خانواده هاشون بپرسی که آرزوشون بوده دخترشون در لباس عروسی ببینن یا نه؟ چرا با عاشق شدن مشکل داری؟ چرا مشکل داری که یک فرد بتونه عادی و نرمال زندگی کنه، عاشق بشه ازدواج کنه و.. #عقده_پهلوی شما ها رو کشته حالا به هر طریقی باید از مردم و جامعه ی ایرانی ایراد بگیری وقتی میبینی این مردم پهلوی میخوان. میخوای بگی روشنفکر دگوری و عقل کل هستی این جامعه عقلش نمیرسه! #چپ_هرگز_نفهمید

Profilbild von Morteza Esmailpour مرتضی اسماعیل‌پور
Morteza Esmailpour مرتضی اسماعیل‌پورvor 3 Jahren

زن علیه زن با شعار زن زندگی آزادی مرا یاد پیتزای قورمه‌سبزی و شعار از سر عصبانیت می‌اندازد. خانم حیدری به جای ایراد گرفتن کار داوطلبانه انجام دهید. منتظر دعوت به یک پروژه و کار نباشید. مشابه ادیتور این ویدیو کار‌ دلی و رایگان انجام دهید تا ایده‌هایتان را نشر‌دهید شاید به بقیه کاری دیگر نداشته باشید. البته امیدوارم بتوانید مشابه این آرتیست حرفه‌ای انجام دهید …

Profilbild von MF
MFvor 3 Jahren

خودت از اینهمه مزخرفی که گفتی و اینهمه عقده ای که از زیبایی دختران جوان ایرانی داری از خودت شرمگین نمیشی؟ خیلی بنجلی.

Profilbild von Shermin Amiri
Shermin Amirivor 3 Jahren

این ویدیو رو‌ یک‌ خانوم ادیت کردن که شغلشون این هست. از سر‌ علاقمندی و احساس مسئولیت این کار رو‌انجام دادند. این حمله شما به جامعه ای که علیرغم تمام کاستی ها ساریناها و‌نیکاها رو‌ پرورش داده منصفانه نیست.

Profilbild von وحید باسره
وحید باسرهvor 3 Jahren

این دیگه اعلام علنی ابتلا به بیماری جامعه‌ستیزی است! نارسیسیم نیز در این توییت آشکار است هر چند خودشیفتگی اصولاً واکنش هیستریک نسبت به تحقیر مستمر است.

Ähnliche Videos

در تلویزیون ملی ایران خواند. آن روزها شادی، شوق زندگی و رهایی را می سرود. بعدها که سایه سیاه رژیم جمهوری اسلامی بر وطن افتاد او همچنان خواند از وطن، غربت و آزادی. آزادی را فدای کلمه نکرد. سینه‌اش برای ایران سپر بود و می‌دانست هیچ زورگویی بر فرهنگ ایرانی غالب نشده است. او مبارزی رقصان، مشتاقانه سیاست را زندگی کرد. درد عمیق ایران را می‌دانست و برای وطن نه تنها از مال که از جان مایه گذاشت. برای او غریب بود که مردم فروغ فرخزاد و پروین اعتصامی را نشناسند. برای او عجیب بود که بتوان برای وطن گریست اما به پانخاست. او درد می‌کشید از حکومت جانیان بر خاک ایران و این درد را به فریاد رسایی تبدیل کرده بود تا ما را به مبارزه بخواند برای نجات ایرانی که عاشقش بود. تمام سعی و کوشش بر این بود که در طول این راه پر از درد و رنج و غم و مشقت چیزی به بار فرهنگی مردم بیافزاید. برای آن که بیافزاید، از خود کاست و زمزمه‌ی امیدوارانه‌ی پرشور و عاشقانه‌اش در گوشمان جاوید ماند. آنچنان که خود با عشقی ناب به ایران می‌گفت «باشد که روزگار ظلم به سر آید و آفتاب برآید و حقیقت در چهره مردم بدرخشد و عشق آن سپیده دمی گردد که به سوی آن گام برمی‌داریم. من با عشق به دنیا آمده‌ام، با عشق زندگی کرده‌ام و با عشق هم از دنیا می‌روم تا آن چیزی که از من باقی می‌ماند فقط عشق باشد.» #فریدون_فرخزاد #ملی_گرایان

انجمن ملی گرایان ایران

66,116 Aufrufe • vor 3 Jahren

پرستو احمدی، تصویرگر «زن، زندگی، آزادی» در دل سرکوب و سانسور پرستو می‌گوید کنسرتی فرضی با عنوان «کاروانسرا» منتشر کرده است. کنسرتی که زیبایی آزادی و اراده زنانی که دهه‌ها تحت فشار و سرکوب حکومت بوده‌اند را برای عموم به صورت واقعی به تصویر می‌کشد. او تصویری زیبا از ایران آینده به ما نشان می‌دهد؛ سرزمینی که در آن زنان آزاد هستند، صدای زن ممنوع نیست و محدودیتی برای آن‌ها وجود ندارد. پرستو صدای میلیون‌ها زن ایرانی سرکوب‌شده است، زنانی که برای آزادی، رفاه و امنیت فریاد می‌زنند. او، همانند سایر زنان ایران، محکم ایستاده و می‌گوید «نمی‌گذاریم زنان را از جامعه حذف کنید.» هر واژه‌ با صدای او، صدای زنانی را زنده می‌کند که سال‌هاست از عرصه‌های عمومی حذف شده‌اند. او تصویرگر «زن، زندگی، آزادی» از دل سرکوب و سانسور است. آواز خواندن و ممنوع نبودن صدا و تصویر، حق ابتدایی و انسانی هر فرد است. صدای زنانی که در این شرایط می‌خوانند، نه‌تنها اعتراض به وضعیت فعلی، بلکه پیامی از سوی مردم ایران به استبداد است: «ما زنده‌ایم و در اوج محدودیت‌ها، تن به چیزی که شما سال‌ها آن را طبیعی جلوه داده‌اید، نداده‌ایم. همواره در جستجوی آگاهی جمعی بوده‌ایم که شما تلاش کردید ما را از آن غافل کنید.» سرکوب صدای زنان، «تقابل سازمان‌یافته» با آزادی و برابری اجتماعی است. هر بار که صدای گروهی از جامعه (در این‌جا زنان آوازخوان)، با زور و اجبار خاموش شود، این مسئله به نهادهای قدرت و حاکمیت مربوط است و باید دغدغه‌ی همگان باشد. بی‌شک مسئله‌ی زنان، چه در حذف صدای زنان آوازخوان و چه در دیگر ممنوعیت‌ها، مسئله‌ای همگانی در مسیر تحقق آزادی و برابری است، هرچند بار اصلی سرکوب بر دوش زنان ایران است. زنانی که هر بار فریاد برمی‌آورند و طغیان می‌کنند، عامل محرکی برای سایر گروه‌های معترض در جامعه می‌شوند. زنان، حتی زمانی‌که سلب حقوق اولیه‌شان عادی به‌نظر می‌رسد، ناگهان صدای خود را بلند می‌کنند و گفتمان سکوت را می‌شکنند. در این وضعیت، آن‌چه از ما برمی‌آید، همراهی کامل با صداهای حذف‌شده و سرکوب‌شده‌ای است که برای از هم گسیختن حصارها و زنجیرهای تحمیلی خود می‌جنگند. پاینده ایران زن، زندگی، آزادی

Hossein Ronaghi

126,780 Aufrufe • vor 1 Jahr

این ویدوو ما را با چه پرسش‌های مواجه می‌سازد؟ مردی از شدت غیرت مردانه و از شدت نگاه و ذهنیت ناموس انگارانه به زن، غیرت اش برنداشته که خواهرش با مردی دیگر ازدواج کند. برای همین خواهرش را مثلن به «عقد و نکاح» خودش در آورده و به همسری گرفته است. حالا پرسش این است که چه چیزی سبب شده‌است جامعه تا این حد جاهل و ناآگاه باقی‌بماند؟ این فقر آگاهی و این سطح از عقب‌ماندگی در یک جامعه، پیامد کدامین وضعیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است؟ واقعن چه چیزی سبب شده‌است که بخش بسیار قابل ملاحظه‌ای از جامعه پشتون کشور به تفکر و فرهنگ طالبانی سقوط کرده و بدل شده به بستر اجتماعی برای تولید ارزانترین جنگجو و ارزانترین انتحاری؟ چگونه باید در این خصوص گفتگو کنیم تا قبل از تاپه زدن‌های سیاه و سفید به همدیگر، بتوانیم عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی چنین وضعیت را با عقل سردتر ارزیابی و تحلیل کنیم؟ اگر در همین مورد مشخص ما نتوانیم وضعیت قربانی بودن این مرد را ببینیم، مشکل در نگاه ما است. آری که او خواهرش را قربانی ذهنیت عقب‌مانده و جاهلانه ای خودش کرده‌است. ولی چه چیزی سبب شده انسانی در عصر تکنولوژی و AI تا این حد دچار عقب ماندگی باشد. پرسش سخت‌تر، این سطح از عقب ماندگی تا کجا‌ها فراگیر است؟ *** سال 2015 گزارشی را دیدم که یک بخش از کشور چیزی شبیه جمعه‌بازار را نشان می‌داد. چند مرد، چند زن جوان و میان‌سال را به سیاق جمعه‌بازار به فروش گذاشته بودند. یکی از زنان در آن ویدوو می‌گفت بعد از مرگ شوهر اولی اش، خانواده شوهرش او را به مردی دیگری فروخته است. بعداش او در این چرخه خرید و فروش دوازده بار چنان کالای خریده و فروخته شده بود. *** حالا با دیدن این ویدوو صحنه‌ای از همان گزارش یادم آمد.

Asif Ashna

36,762 Aufrufe • vor 2 Jahren

‍ ✔️در سوگ بهرام ✍🏻سهند ایرانمهر درگذشت #بهرام_بیضایی ، آن‌هم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری می‌کند.گویی حلقه‌ای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوه‌ای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود. بیضایی را غالباً «کارگردان» می‌نامند، اما این نام‌گذاری، اگرچه درست، به‌شدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعه‌شناسی تاریخ‌خوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل می‌گرفت. شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورت‌بندی معنا از طریق زبان است. دیالوگ‌های او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخ‌اند. واژه‌های گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او‌ بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همان‌جاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار می‌شود. بیضایی ادبیات را نمی‌شناخت؛ در آن سکونت داشت. نثر او نثری سخت‌جان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهل‌الوصول و نه متظاهرانه. جمله‌ها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمی‌کرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست. از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید می‌کرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خوانده‌شدن دارد. ذهن را تکان می‌دهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر می‌سازند و بعد به‌دنبال معنا می‌گردند؛ بیضایی معنا را می‌ساخت و تصویر را در خدمت آن می‌گرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمی‌شوند؛ زیرا به زمانه‌ای خاص پاسخ نمی‌دهند، بلکه به مسئله‌ای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت می‌پردازند. نگاه او به تاریخ، نگاه ستایش‌گرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را می‌کاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش می‌شوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را می‌گیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایه‌بازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است. همین نگاه است که او را به جامعه‌شناسی تاریخ نزدیک می‌کند، بی‌آنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمی‌نوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه می‌ساخت. بیضایی متواضعانه می‌گذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان می‌داد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند. اندوهِ فقدان بیضایی، از دست‌دادن یک فیلمساز نیست؛ از دست‌دادن الگویی از اندیشیدن سخت‌گیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی می‌گرفت، تاریخ را ساده نمی‌کرد و مخاطب را تحقیر نمی‌نمود و از همه مهم‌تر در این راه نه وقعی به قدرت می‌گذاشت و نه مجیز مردم را می‌گفت او‌ به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمی‌خواست؛ شریک فکری می‌خواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس می‌کنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بی‌نظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.

سهند ایرانمهر

28,129 Aufrufe • vor 7 Monaten

از روزی که #الهه_حسین_نژاد را کشتند و‌ رسانه‌های حکومتی نوشتند که راننده قصد تعرض به او را داشت دارم یکی یکی ویدیوهایی را که در دایرکت و آرشیو‌ از زنان ایرانی دریافت کرده‌ام مرور و بازنشر می‌کنم. برخی‌ها در مورد این ویدیو که در اینستاگرامم میلیونی دیده شد نوشته‌اند چرا این زن وسط اتوبان دارد با این متعرض جنسی اینگونه صحبت را ادامه می‌دهد باید زن باشی و در این موقعیت آشنا قرار گرفته باشی تا درکش برایت آسان‌تر باشد. ممکن است زنی باشد که در این موقعیت قرار گرفته و از ترس و حس ناامنی در برابر آزارگر جنسی، از خودروی در حال حرکت بیرون پریده باشد و یا مانند فرستنده این فیلم با او انقدر صحبت را ادامه دهد تا به جای امنی برسد و در عین حال این صحنه‌ی آزاردهنده را ضبط کند، یا یکی مثل الهه که مقاومت کند و به قتل برسد. ‌ این زن برایم نوشت: با وجود اینکه ترسیده بود اما تصمیم گرفت با آزارگر در اتوبان حرف بزند تا بتواند رفتار این متعرض جنسی را با دوربین موبایل خود ثبت کند. ویدیوها و روایت‌های بیشتری را که زنان به کمپین #دوربین_ما_اسلحه_ما فرستاده‌اند در اینستاگرام منتشر میکنم تا زنان را در این روزهای سخت تنها نگذارید. متجاوزان و متعرضان در ایران از حمایت قانون و فرهنگ مردسالار برخوردارند و تنها در صورتی که زنی به قتل برسد و این قتل توجه عمومی و رسانه‌ای را جلب کند، تازه شاید امیدی به گرفتار شدن متجاوز و قاتل باشد. تجربه شما از آزارگران و متجاوزان جنسی تا زمانی که درباره‌اش صحبت نشود و متجاوزان رسوا نشوند یعنی تکرار این تجربه وحشتناک برای زنان دیگر و حاشیه امنیتی بهتر برای متجاوزان. در برابر هیچ نوعی از آزار و تعرض و تجاوز جنسی سکوت نکنیم.

Masih Alinejad

80,743 Aufrufe • vor 1 Jahr

وریا غفوری درست می‌گوید، کاسب خون آنها هستند! آنها که تا دیروز در صدا و سیمای حکومت مجیزگوی نظام بودند و دست در جیب مسولان داشتند، تا زمانی که در ایران بودند یک کلمه چیزی نگفتند، خارج از کشور که رفتند چگوارا شدند، برای نوکری اربابی دیگر را یافتند و به آنها که رعیت نشدند حمله‌ور شدند. از لندن و لس‌آنجلس و واشنگتن‌دی‌سی به همه فحش دادند و در حالی که هزاران دلار ماهیانه در جیب زدند، مردم را سرزنش کردند که چرا زندگی و کاسبی‌شان را تعطیل نمی‌کنند و همچون آنها برای جای دیگری نوکری نمی‌کنند. هر حرکتی از مردم را مصادره کردند و تنها مردم را در خطر انداختند و برایشان هزینه‌های سنگین درست کردند. وریا همیشه شرافتمند بوده، زیسته و هزینه‌اش را نیز سخت داده است و هرگز ذره‌ای از آن را بر زبان نیاورده است، اما آنها که تا دیروز خود بخشی از پروپاگاندای حکومت بودند، به خارج که رفتند کاسه داغ‌تر از آش شدند، نمک بر زخم مردم می‌پاشند و تنها رنج مردم را بیشتر می‌کنند. دم و دستگاه نوکری‌تان را جمع کنید که این مردم برای ادا و اطوارها و ژست‌های مبتذل و‌ مبارزگونه‌ای که می‌گیرید تره هم خرد نمی‌کنند.

Sardar Pashaei

42,280 Aufrufe • vor 6 Monaten

در نیمه آبان ماه ۱۴۰۴، وقتی که فیلمبرداری فیلم «دادگاه تاریخ» را به پایان بردیم، هرگز گمان نمی‌بردیم که تنها دو ماه بعد، جمهوری اسلامی دست به جنایتی چندان بزرگ خواهد زد که نه تنها بر جنایت‌های گسترده و فراوانش در نیم قرن گذشته سایه اندازد، بلکه حتی نظیری برایش در تاریخ ایران و جهان نتوان یافت. جمهوری اسلامی در ۱۸ و ۱۹ دی ماه، فقط در چند ساعت ده‌ها هزار تن از شهروندان ایرانی را کشت، ده‌ها هزار نفر را مجروح و ده‌ها هزار نفر دیگر را بازداشت کرد تا اندکی بعد به اسم اعدام و در لباس بی‌قواره‌ای به اسم قانون، دست به قتل آنان در زندان‌ها بزند. این کشتار و سپس جنگی که جمهوری اسلامی بر ایران و ایرانیان تحمیل کرد، نمایش این فیلم را که قرار بود در فروردین ۱۴۰۵ در حاشیه نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو انجام گیرد، به‌ناگزیر به تاخیر انداخت. با این همه، تداوم جنایت و سوء استفاده از قوه قضاییه به‌عنوان بازوی اجرایی بیداد و سرکوب و قتل، حتی بیش از گذشته، مسئولیت جمعی ما برای اندیشیدن به نحوه اجرای عدالت در فردای پس از جمهوری اسلامی را سنگین‌تر کرده است. چگونه می‌توان و باید هم به اجرای عدالت برای ملتی دادخواه متعهد ماند و هم، چرخه خشونت را در هم شکست و سرانجام به یکی از اصلی‌ترین خواسته‌های مردم که از انقلاب مشروطه تاکنون عملا تحقق نیافته، دست یافت و دستگاهی دادگستر بنیان نهاد که در آن، دادرسی در نهایت انصاف و عدل، شفافیت و با رعایت حقوق همگان، از شاکیان تا متهمان، و براساس قوانین پذیرفته‌شده جهانی و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون‌های بین‌المللی صورت گیرد. دادگاه تاریخ، تلاشی برای به تصویر کشیدن چنین دادگاهی در ایرانِ رها شده از چنگ جمهوری اسلامی است؛ دادگاه‌هایی که می‌توانند تضمین‌کننده مسیر جمعی مردم ایران برای رسیدن به دموکراسی و آزادی و عدالت باشند و همچون فانوسی در طوفان حوادث، ساحلی را به ما نشان دهند که در آن ما یک بار برای همیشه از چرخه خشونت و تکرار آن رهایی یافته‌ایم. همه امید ما این است که این فیلم مستند و داستانی، گامی در راستای تقویت همه تلاش‌ها در این جهت و کمکی به جنبش بزرگ دادخواهی مردم ایران باشد. ساخت این فیلم بدون مشارکت بی‌دریغِ همه عوامل فیلم و یاری و مشورت بسیاری از حقوق‌‍دانان، کنشگران مدنی و سیاسی، سینماگران و هنرمندان و از همه مهم‌تر دادخواهانی که در همه این سال‌ها با همه دشواری‌ها، سوگ و اندوه و خشم و امید خود را نیروی برافراشتن پرچم دادخواهی کردند و این جنبش را به یکی از پایه‌های اصلی دموکراسی‌خواهی و پایبندی به حقوق بشر بدل ساختند، ممکن نبود. دست همه این یاران را می‌فشاریم و امید آن داریم که این فیلم توانسته باشد بخشی از تلاش و نیز امید و رویای آنان را به تصویر کشیده باشد و تاکیدی دوباره بر این واقعیت باشد که بدون یک دستگاه قضایی مستقل، رسیدن به آزادی و عدالت، همچنان رویایی دوردست باقی خواهد ماند. #جمشید_برزگر و #سعید_دهقان Saeid Dehghan #دادگاه_تاریخ #TheCourtOfHistory

Jamshid Barzegar

40,482 Aufrufe • vor 3 Monaten

در نیمه آبان ماه ۱۴۰۴، وقتی که فیلمبرداری فیلم «دادگاه تاریخ» را به پایان بردیم، هرگز گمان نمی‌بردیم که تنها دو ماه بعد، جمهوری اسلامی دست به جنایتی چندان بزرگ خواهد زد که نه تنها بر جنایت‌های گسترده و فراوانش در نیم قرن گذشته سایه اندازد، بلکه حتی نظیری برایش در تاریخ ایران و جهان نتوان یافت. جمهوری اسلامی در ۱۸ و ۱۹ دی ماه، فقط در چند ساعت ده‌ها هزار تن از شهروندان ایرانی را کشت، ده‌ها هزار نفر را مجروح و ده‌ها هزار نفر دیگر را بازداشت کرد تا اندکی بعد به اسم اعدام و در لباس بی‌قواره‌ای به اسم قانون، دست به قتل آنان در زندان‌ها بزند. این کشتار و سپس جنگی که جمهوری اسلامی بر ایران و ایرانیان تحمیل کرد، نمایش این فیلم را که قرار بود در فروردین ۱۴۰۵ در حاشیه نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو انجام گیرد، به‌ناگزیر به تاخیر انداخت. با این همه، تداوم جنایت و سوء استفاده از قوه قضاییه به‌عنوان بازوی اجرایی بیداد و سرکوب و قتل، حتی بیش از گذشته، مسئولیت جمعی ما برای اندیشیدن به نحوه اجرای عدالت در فردای پس از جمهوری اسلامی را سنگین‌تر کرده است. چگونه می‌توان و باید هم به اجرای عدالت برای ملتی دادخواه متعهد ماند و هم، چرخه خشونت را در هم شکست و سرانجام به یکی از اصلی‌ترین خواسته‌های مردم که از انقلاب مشروطه تاکنون عملا تحقق نیافته، دست یافت و دستگاهی دادگستر بنیان نهاد که در آن، دادرسی در نهایت انصاف و عدل، شفافیت و با رعایت حقوق همگان، از شاکیان تا متهمان، و براساس قوانین پذیرفته‌شده جهانی و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون‌های بین‌المللی صورت گیرد. دادگاه تاریخ، تلاشی برای به تصویر کشیدن چنین دادگاهی در ایرانِ رها شده از چنگ جمهوری اسلامی است؛ دادگاه‌هایی که می‌توانند تضمین‌کننده مسیر جمعی مردم ایران برای رسیدن به دموکراسی و آزادی و عدالت باشند و همچون فانوسی در طوفان حوادث، ساحلی را به ما نشان دهند که در آن ما یک بار برای همیشه از چرخه خشونت و تکرار آن رهایی یافته‌ایم. همه امید ما این است که این فیلم مستند و داستانی، گامی در راستای تقویت همه تلاش‌ها در این جهت و کمکی به جنبش بزرگ دادخواهی مردم ایران باشد. ساخت این فیلم بدون مشارکت بی‌دریغِ همه عوامل فیلم و یاری و مشورت بسیاری از حقوق‌‍دانان، کنشگران مدنی و سیاسی، سینماگران و هنرمندان و از همه مهم‌تر دادخواهانی که در همه این سال‌ها با همه دشواری‌ها، سوگ و اندوه و خشم و امید خود را نیروی برافراشتن پرچم دادخواهی کردند و این جنبش را به یکی از پایه‌های اصلی دموکراسی‌خواهی و پایبندی به حقوق بشر بدل ساختند، ممکن نبود. دست همه این یاران را می‌فشاریم و امید آن داریم که این فیلم توانسته باشد بخشی از تلاش و نیز امید و رویای آنان را به تصویر کشیده باشد و تاکیدی دوباره بر این واقعیت باشد که بدون یک دستگاه قضایی مستقل، رسیدن به آزادی و عدالت، همچنان رویایی دوردست باقی خواهد ماند. #جمشید_برزگر Jamshid Barzegar #سعید_دهقان #دادگاه_تاریخ #TheCourtOfHistory

Saeid Dehghan

11,054 Aufrufe • vor 3 Monaten

این بابه‌ قلندر نام نه در اندراب تولد شده است و نه هم بزرگ شده است، بلی پدرش اندرابی است و فرزندان او به شمول همین قلندر نام در دشت کیله‌گی بغلان زندگی می‌کردند و مصروف خربزه‌کاری و خربزه‌فروشی بودند. در تمام عمرشان حتی دروازه مکتب را ندیده‌اند. قلندر نام با استفاده از شرایط و روزگار، از درآمدزایی تیک‌تاک این ترفند را پیشه گرفته و در این دو سال گذشته پول زیادی به دست آورده است. صحبت‌هایش با رفیق‌هایش موجود است که می‌گوید: «مه دیوانه بودم می‌رفتم دهقانی می‌کردم؛ اصل پیسه این‌جه بوده است» این قلندر با مرکب ساختن بسیاری از مردم خوب پول جمع کرده است. این‌جای افتخار است که پس از استاد مزاری، یک بچه‌ی بی‌سواد اندرابی با تذکره‌ی «پدر در پدر و خودش تاجیک»، رهبری هزاره‌ها را به عهده گرفته و می‌خواهد مردم شریف هزاره را به رستگاری برساند. هر قدر می‌توانید این آدم را حمایت مالی کنید و بزرگش بسازید، اگر فردا چوب را در ک…ن‌تان زد و نام‌تان را «کشمش» گذاشت‌از ما گله نکنید و نگویید که چرا توسط این جاسوس تباه‌مان کردید از ما گفتن بود بیرار! فرزند پدر اندرابی که از پدر پدر تاجیک باشد و پدرش با تذکره‌ی تاجیکی شهید شده باشد، به خون پدر خود خیانت نمی‌کند. هرچه است از ماست و عزیز ماست. این را تاریخ خواهد نوشت: در روزگاری که فرزندان خلف بابه مزاری از بلخ تا بامیان، از بادغیس تا غزنی، نتوانستند مرد میدان شوند و صدای مردانه بلند کنند، فرزند بی‌سواد تاجیک اندرابی آمد و در صف اول برای دفاع از این‌ها برخاست. همین یک اندرابی است که پس از مزاری رهبرتان شده است. برای ما اندرابی‌ها جای خوشبختی و افتخار است. همان‌گونه که هر اندرابی در ذات خود یک رستم و رهبر است… برای این‌که پس از استاد مزاری، ناجی‌تان یک جوان تاجیک اندرابی شده است و برای شناخت بیشتر خانوادگی او این‌جا صدایی از برادر بزرگش را خدمت‌تان اضافه می‌کنم. بابت کلمات ناشایسته‌ای که استفاده می‌کند از شنوندگان معذرت می‌خواهم. با این چشم‌چاکی و بی‌شرمی‌تان مجبورم ساختید تا یکی از قصه‌های پشت پرده را برای‌تان بگویم و این یکی از چندین صدها را به سهم تان بفرستم. بشنوید و مستی کنید! نا گفته نماند که رهبر تان، بابه قلندر اندرابی ۷ ماه است که در زندان‌های ترکیه زندانی است و شاید هم به افغانستان دیپورت شود، پیش از اینکه به دست طالب بی افتد به داد رهبر تان برسید…!

Wahdat Shamal🕊️

10,247 Aufrufe • vor 1 Jahr

خبرنگار انگلیسی؛ من یک سؤال شخصی دارم. از آن‌جایی که می‌بینیم شما با کمک گروه لابی «Europe-Israel Press Association» اینجا حضور دارید، دولت اسرائیل از به‌دست گرفتن قدرت توسط شما در ایران حمایت می‌کند، و همین دولت همان دولتی است که به‌همراه ایالات متحده جنگی تهاجمی علیه کشور شما آغاز کرده است. بسیاری از مردم در سراسر جهان فکر می‌کنند که شما یک عامل اسرائیل هستید. آیا چنین است؟ شاهزاده رضا پهلوی: البته که نه. اما من دوستِ اسرائیل و یهودیان هستم، و توضیح می‌دهم چرا. زیرا به‌عنوان یکی از نوادگان کوروش بزرگ، ما به این افتخار می‌کنیم که یکی از پایه‌های اساسی حقوق بشر به زمان او بازمی‌گردد؛ زمانی که کوروش بزرگ از طریق منشور خود که در سراسر جهان به نمایش گذاشته شده و در میان ملت‌ها و حتی در سازمان ملل به آن اشاره می‌شود. اصول آزادی را بنیان گذاشت، وقتی که بردگان یهودی را در بابل آزاد کرد و به آن‌ها کمک کرد معابدشان را در اورشلیم بازسازی کنند. ایرانیان و یهودیان در واقع رابطه‌ای تاریخی و حتی کتاب‌مقدسی دارند؛ در حقیقت تنها دو کشوری هستند که در تاریخ معاصر می‌توانند چنین ادعایی داشته باشند. ایران همچنین تنها کشوری در خاورمیانه بود که به یهودیانی که از هیتلر و رژیم او می‌گریختند پناه داد و در ایران به آن‌ها پناهندگی داده شد. این بخشی از تاریخ ماست، بخشی از سنت ما در پناه دادن به افراد تحت آزار و تعقیب است. یهودیان در ایران آزاد بودند تا پیش از انقلاب آزادانه آیین و مناسک دینی خود را برگزار کنند. و برای بازگرداندن حقوق خود و حقوق پیروان هر دین دیگری در ایران تلاش کنند؛ زیرا یکی از ارکان بنیادین حقوق بشر باید حفاظت از آزادی مذهبی مردم باشد. این موضعی است که من از آن حمایت میکنم و برای پیگیری آن نیاز به نمایندگی یا ماموریت از سوی هیچکس ندارم؛ من نماینده مردم خود هستم.

History In Pics

58,257 Aufrufe • vor 9 Tagen

ازدواج زودرس کودکان جنایتی است که زیر سایه‌ی «دین» و به نام «اسلام» مشروعیت یافته است. هیچ آیینی که تجاوز به کودکی را با آیه و حدیث توجیه کند، نمی‌تواند نام «دین» بر خود بگذارد. این نه ایمان، بلکه دستگاهی‌ست برای بردگی، برای خاموش‌کردن صدای معصوم‌ترین انسان‌ها در لباس شرع و تقوا. اسلامِ رسمی جمهوری اسلامی، همان دینی‌ست که مردسالاری و مالکیت بر زن و کودک را تقدیس کرده است. فقیهانی که با فتوای خود، کودک را «زن» می‌نامند و تجاوز را «نکاح» می‌خوانند، شریک مستقیم جنایت‌اند. قرآن و حدیث وقتی ابزار توجیه سلطه و تحقیر انسان می‌شوند، دیگر کتاب آسمانی نیستند، بلکه زنجیرهای زمینی‌اند. تمام نظام شرعی و فرهنگی‌ای که بر پایه‌ی این قوانین پوسیده بنا شده، باید واژگون شود. تا زمانی که اسلام به‌عنوان منبع قانون باقی بماند، هیچ دختری از کابوس عروسی در کودکی نجات نخواهد یافت. جمهوری اسلامی با تکیه بر همین دین و همین فقه، کودکی را قتل‌عام کرده و نسل‌ها را به بند کشیده است. نجات کودکان از این جهنم، یعنی برچیدن ریشه‌ی این دین حکومتی. آزادی، زمانی آغاز می‌شود که مردم در برابر خدای جعل‌شده‌ی فقیهان بایستند و ایمان را از اسارت قدرت رها کنند.

Dilan_Azizmoradi

23,448 Aufrufe • vor 10 Monaten

مهدی نوجوان و هزاران افغانستانی دیگر، نمادِ زنده‌ای از درد، رنج و مقاومتِ هستند که در سایه ظلم و بی‌عدالتی سیستماتیک ایران، به حاشیه رانده شده‌اند. آن‌ها که به امید یافتن پناه و امنیت، از خاک جنگ‌زده و بحران‌زده خود به ایران گریختند، که عامل این بدبختی و سرگردانی ها سران سیاسی بی کفایت و خودباخته ای هستند که به جای آوردن آرامش سیاهی، بدبختی را به مردم دادند. اکنون هر روز در کوچه‌های بی‌رحمی و تبعیض قدم می‌زنند. آن‌ها به دنبال آرامشی بودند که در وطن خود نیافتند، اما در اینجا نیز چیزی جز بی‌رحمی و ستمگری نصیب‌شان نشدند. داستان مهدی نوجوان، که به دست پلیس ایران به طرز وحشیانه‌ای ضرب و شتم شد و گردن‌اش شکست، وجدان‌های بیدار را به لرزه در می‌آورد. این فاجعه دردناک، تنها گوشه‌ای از هزاران مورد نقض حقوق انسانی مهاجرین افغان در ایران است. نباید فراموش کنیم که این داستان، یکی از بی‌شمار قصه‌های تلخی است که هر روز و هر لحظه در گوشه و کنار ایران برای پناهجویان افغان تکرار می‌شود. از محرومیت‌های آموزشی و بهداشتی گرفته تا تبعیض‌های روزمره، هر یک از این ظلم‌ها، زخمِ تازه بر روح و جان این انسان‌ها می‌گذارد. ما نمی‌توانیم از یاد ببریم که روزی یک مهاجر افغان، به جرم افغان بودن و به دلیل تشنگی، از یک قطره آب محروم شد و جان خود را از دست داد. این بی‌رحمی‌ها و جنایات را نمی بخشیم و نه فراموش می کنیم. تاریخ معاصر مملو از قصه‌های تلخ مهاجرینی است که به جای همدردی و کمک، با دیوارهای بی‌تفاوتی و خشونت روبه‌رو شده‌اند. این سرزمین، که باید پناهگاهی برای آنان باشد، به زندانی ناخواسته تبدیل شده است؛ زندانی که در آن نه تنها حق زندگی، بلکه حق انسان بودن نیز از آنان سلب شده است. اما این داستان‌ها نباید در لابه‌لای صفحات تاریخ محو شوند. مهدی نباید به یک قربانی بی‌صدا در میان هزاران قربانی دیگر تبدیل شود.. ما نمی‌توانیم و نباید فراموش کنیم که هر لحظه بی‌تفاوتی و هر لحظه سکوت در برابر این بی‌عدالتی‌ها، به معنای همدستی با ظلم است. مهاجرین افغان انسان‌هایی هستند که مانند هر فرد دیگری، در دل خود آرزوها، رویاها و امیدهایی برای آینده بهتر دارند.. آنان سزاوار زندگی‌ای شرافتمندانه، سزاوار احترام و کرامت انسانی‌اند. اکنون زمان آن رسیده است که صدای این مظلومیت‌ها را به گوش جهانیان برسانیم. باید فریاد بزنیم که این ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌ها غیرقابل تحمل‌اند و نباید ادامه پیدا کنند. ما مسئولیتی بزرگ‌تر از آنچه تاکنون پذیرفته‌ایم بر دوش داریم. این مسئولیت تنها به خاطر مهدی و هم‌میهنانش نیست، بلکه به خاطر تمامی انسان‌هایی است که به عدالت، برابری و حقوق بشر اعتقاد دارند. سکوت در برابر این درد و رنج، خیانتی به انسانیت است و تاریخ، ما را بر اساس همین واکنش‌ها قضاوت خواهد کرد. فراموش نکنیم، هر جان بی‌گناهی که زیر بار این بی‌عدالتی‌ها از دست می‌رود، ندایی است که وجدان ما را به پاسخگویی فرا می‌خواند. اکنون وقت آن است که سکوت را بشکنیم و در برابر این ظلم، ایستادگی کنیم؛ چرا که انسانیت ما را به این وظیفه فرا می‌خواند. [بنیاد فرهنگی گوهرشاد بیگم] [جنبش زنان عدالت خواه افغانستان] . #پایت_را_از_گلویم_بردار #Take_your_foot_off_my_neck #جورج_فلوید_افغانستان #پایت_را_از_گلویم_بردار #ایران #پناهجو

Golchehrah Yaftali

51,900 Aufrufe • vor 2 Jahren

در برنامه «سمتِ نو ِ» تلویزیون «منوتو» گفتاری داشتم در اینکه چرا نباید در انتخابات ج.ا شرکت کرد. این نمایش‌ها برای جمهوری اسلامی، مانند مناسکی بلاگردان است. چیزی از گونه بیعت با خلیفه! همه کاری می‌کند و از هر دست حیله و نیرنگی که می‌داند و می‌شناسد بکار می‌گیرد که مردم پای صندوق بروند. استادکارِ این ترفندها هم خود اصلاح‌طلبان هستند و می‌دانند پیش از هر گامی باید امیدی که در مردم برای بازگشت به پادشاهی شکوفا شده پژمرده کنند. همین امید بود که مرگ اصلاحات را فریاد زد. بی‌دلیل نیست که این روزها کسانی که پیشینه همکاری و دوستی با هاشمی رفسنجانی و تیم‌اش را دارند یا زمانی در جبهه اصلاحات از گرم کنندگان تنور انتخابات بوده‌اند؛ چونان سوته‌دلانِ جهادی و دل‌سوخته از دستِ پادشاهی‌خواهان، با تمام تاب و توش و توان در تاختن به پادشاهی آستین بالا زده‌اند که مردم را از امکان پیروزی و بازگشت پادشاهی ناامید کنند. به کار فراخوانده شده‌اند که به پادشاهی‌خواهان برچسب همکاری با سپاه بزنند که همان دوگانه پیشین درست شود و البته سیاهی و شرم همکاری با تروریست‌ها و تجزیه‌طلبان و لوی را بپوشانند.

حجت کلاشی

29,551 Aufrufe • vor 2 Jahren

هم‌میهنان عزیزم، ملت بزرگ ایران، به همه شما که در این ۱۰۰ روز برای آزادی و بازپس‌گیری ایران ایستادید؛ با فداکاری در برابر گلوله‌ها سینه سپر کردید و در ۴۰ روز گذشته خطر بمباران را به جان خریدید، درود می‌فرستم. می‌دانم خبر آتش‌بس دوهفته‌ای میان جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، بسیاری از شما را دلسرد کرده است. اما امروز، نه زمان ناامیدی، که زمان باور بیشتر به پیروزی است. آنچه در این ۴۰ روز رخ داد، دقیقاً در مسیر همان مطالباتی است که ملت ایران از جامعه جهانی خواست و بعد از جان‌فشانی در خیابان‌های ایران، در تظاهرات روز جهانی اقدام در ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) نیز فریاد زد. ضرباتی که در تنها ۴۰ روز بر پیکر جمهوری اسلامی وارد شد، بی‌سابقه بوده، و برای این رژیم جبران‌ناپذیر است. حذف علی خامنه‌ای، قاتل ده‌ها هزار ایرانی شجاع، به‌تنهایی دستاوردی تاریخی برای ملت ماست. حال آنکه، به جز او، ده‌ها تن از فرماندهان و عاملان اصلی سرکوب در سپاه و بسیج و دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم نیز از میان برداشته شدند. هزاران نیروی سرکوب به هلاکت رسیدند. ساختار فرماندهی و کنترل سرکوب، فلج شده و فرو پاشیده است. زیرساخت‌های نظامی‌، که نه برای دفاع از ایران، بلکه برای صدور تروریسم و بی‌ثباتی ساخته شده بودند، نابود شده‌اند. منابع مالی رژیم برای سرکوب در داخل و تروریسم در خارج، به‌شدت کاهش یافته است. جمهوری اسلامی امروز در منطقه و جهان از همیشه منزوی‌تر و منفورتر است. آنچه برای این رژیم باقی مانده، تکیه بر مزدوران بیگانه و اقلیتی خون‌ریز و خون‌شوی است که منافع‌شان در بقای این رژیم است؛ رژیمی که در میدان واقعیت شکستی سخت خورده، اما با قطع اینترنت به ۹۰ میلیون ایرانی، و از طریق ماشین دروغ‌پردازی‌اش، هنوز ژست پیروزی می‌گیرد و رجز می‌خواند. آنها که مدعی بودند هرگز تن به آتش‌بس نمی‌دهند، امروز هم رهبر و فرماندهان‌شان را از دست داده‌اند، هم جنگ را باخته‌اند، هم آتش‌بس را پذیرفته‌اند، و هم به میز مذاکره برای تسلیم کامل کشانده شده‌اند. ما اما از آغاز می‌دانستیم که جمهوری اسلامی تنها با حذف فرماندهی و تضعیف دستگاه سرکوب از طریق حملات هوایی، سقوط نمی‌کند. از همین رو بود که در تمام پیام‌هایم به شما تاکید کردم که این ما ملت ایران هستیم که باید ضربه نهایی را به رژیم ضعیف‌شده وارد و آن را سرنگون کنیم. می‌خواهم بدانید که من وضعیت شما در ایران را بسیار دقیق زیر نظر دارم. می‌دانم که جمهوری اسلامی بسیار تضعیف شده اما هنوز توانایی سرکوب آن به طور کامل از بین نرفته است. همه هدف من این است که اقدام نهایی برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی با کمترین هزینه جانی باشد. جان تک‌تک شما برای من ارزشمند است. پس، از شما می‌خواهم که شکیبا باشید، از خودتان محافظت کنید، و با باور به پیروزی و آمادگی کامل، در انتظار لحظه تعیین‌کننده بمانید. در این فاصله، من و همه هم‌میهنان‌مان در خارج از کشور با تمام توان، خواست شما را که پایان دادن به جمهوری اسلامی است، فریاد خواهیم زد. ایمان داشته باشید که هیچ نیرویی در جهان توان ایستادن در برابر قدرت یک ملت متحد را ندارد. جمهوری اسلامی این بار، راه گریز، و بختی برای بقا ندارد؛ و به دستان پرقدرت شما ملت بزرگ ایران سرنگون خواهد شد. پاینده ایران، رضا پهلوی

Reza Pahlavi

1,922,508 Aufrufe • vor 4 Monaten

درحالی که رسانه‌های امنیتی و وابسته به سپاه پاسداران مثل فارس پس از رونمایی از کیت نخست پرسپولیس، نیلوفر آبی چاپ شده بر آن را به بهائیت نسبت می‌دهند و استفاده از درفش کاویانی را هم به معترضان و به گفته آنها «براندازان» نسبت داده‌اند، باشگاه پرسپولیس در یک ویدئو و یک یادداشت مفصل، به این گمانه‌زنی‌ها چنین پاسخ داده است: خط میخی: اشاره به کلمه‌ی پارسه یا پرسپولیس دارد، تا اصالت تیم را یادآوری کند. لوتوس: همان گلی که در مرداب رشد می‌کند. همواره رو به خورشید و روشنایی دارد و از دوازده گلبرگ تشکیل شده است. نمادی امیدبخش از سعی و تلاش و یاد آوری آن زیبایی‌ای که از دل محیطی نامطلوب راه خود را به نور می‌یابد و می‌شکفد. سرو ایرانی: که همیشه سبز و بی‌خزان است. نمادی از استقامت و سرافرازی از دوران باستان برای تیمی که استمرار و افتخارش نه تنها در کسب جام‌های پی در پی که برگرفته از روحیه‌ی مردمی است که حامی‌اش هستند. درفش کاویانی: بر اساس شاهنامه فردوسی، کاوه آهنگر، پیش‌بند چرمی خود را بر نیزه‌ای چوبی قرار داد و از آن به‌عنوان نمادی برای اتحاد استفاده کرد. اتحاد امری جدا نشدنی از فلسفه‌ی پرسپولیس است.

ایران اینترنشنال ورزشی

22,954 Aufrufe • vor 3 Jahren