Sensitive content

This media may contain sensitive content.

Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

حالا هی توجه کردین به اینکه این اقا سیگار روشنو کرد تو دهنش که باید بگم آقای جین کلی تو فیلم the pirate واسه سال ۱۹۴۸ هم همین کارو میکنه و یه ماچ مشتی هم می‌گیره.

49,144 Aufrufe • vor 27 Tagen •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

به این باقر خرازی الاغ که برادر خانم مسعود خامنه ای و به قول خودش یارغار رهبر فعلی هست چه باید گفت؟ هی میخوام هتاکی نکنم به این صیغه زاده ها ولی دلم آشوبه! چهار ساله تو سوئدم و شهر گرون استکهلم! اجاره خونم ثابته! یک یورو هم بالا نرفته ( معادل ده کرون) با حقوق یک روزم میتونم دوتا کفش با برند خوب بخرم چیزی که الان آرزوی هشتاد درصد مردم ایرانه! هر خوردنی دلم بخواد میتونم بخرم بدون توجه به قیمتش! ولی هشتاد درصد مردم ایران دیگه میوه هم نمیتونن بخرن! نگرانی نسبت به آینده ندارم حتی اگه بیکار یا مریض شم! ولی مردم ایران پول خرید داروی سرطان که هیچ٫ پول خرید داروی ساده دیابت رو هم ندارن! این یعنی حکمرانی حرومزاده های دوریالی! تو مملکتی که هیچ منابعی نداره جز چوب! مملکتی که امکان کشاورزی هم نداره! مملکتی که فقط کتابخونه داره و یه سیستم سیاسی دلسوز و مردم زحمتکش! نه اینکه حکامش به خاطر بمب اتم تو صدها متر زیرزمین قایم شن و مردم رو زیر موشک و فشار ابرتورم به مقاومت در برابر آمریکا دعوت کنن! تمام فحش های عالم نثار مرده و زنده شما …

🇸🇪 یه نوید آبی دل 🇮🇷

26,488 Aufrufe • vor 25 Tagen

این چه سمی بود که الان دیدم :))) آخه بچه مزلف Q تو دقیقا باد کدام روده‌ای هستی که بخواهی برای کسی هزینه درست کنی؟ تو اختیار بالا کشیدن تنبان خودت را هم نداری! تو همانی هستی که به گفته خودت برای گرفتن یک جاکلیدی، وسط پاساژ عرعر کرده‌ای:)) طرف با ثبت شرکت‌های صوری در ساختار ج.ا رانت‌خواری و لاشخوری می‌کرد الان هم صادر شده تا سه‌گانه سوز شود، هم ملت را به اسم کمک به آسیب‌دیدگان و خانواده‌های دادخواه تیغ می‌زند و هم جایگاه سگ و کفتار پاچه گیر را با دیگر اوباش برای آن زنک روانپریش بازی می‌کند، هنوز یادمان نرفته وقتی آن زنک بی‌مایه تا خرخره خورده و سگ مست شده بود، به روشنی جلوی دوربین گفت که افسار این سگان را در دست دارد و برای پاچه‌گیری و لات بازی و عربده‌کشی‌های مجازی از آنها استفاده می‌کند. بزرگواران، سر سوزنی نباید این Q و اوباشی بمانند این را جدی گرفت، فقط باید زد توی سرشان و تحقیرشان کرد، همین و بس😂

Vahid Bahman وحید بهمن

118,353 Aufrufe • vor 2 Jahren

در کثافت این روزها بیشتر محمود درویش می‌خوانم. مخدر من است این مرد. نعشه می‌کند. کلمه‌های او که اگرچه برای سرزمین خودش می‌نوشت، خنجری بود که به استخوان ما هم می‌رسید، حالا که به زور، جرعه‌ای از شوکرانِ دردِ مردم او به حلقمان ریخته‌اند، بیشتر معنا می‌دهد: «بر این سرزمین چیزی هست، شایستۀ زیستن بر این سرزمین، بانوی سرزمین‌ها، آغاز آغازها پایان پایان‌ها» یزد باران می‌بارد. ملس و سکرآور. و من در این هوا نمی‌توانم به درویش و شعرش فکر نکنم. به اینکه نکند عاقبت نتوانم مثل او بر این سرزمین زندگی کنم آنقدر که دوست دارم. که «بی‌جا» شوم. بی‌خانه. بی‌ریشه. این روزها، راه رفتن هم حتی برایم سخت شده. پاهایم انگار به زمین می‌چسبد. کش می‌آید هر قدمم. مسأله فقط باران نیست. چیزی خیلی سفت‌تر از هر چسبی من را به این خاک دوخته و نمی‌گذارد با این کابوس کنار بیایم که فردا روزی، ایرانی نمانده باشد که بشود درباره آینده آن تخیل کرد. والا که ما خیلی گرفتار این زمین‌ایم آقا، خانم. برای همین هم دو دستی چسبیدیم‌اش، این زمین را که بر آن چیزیست شایسته زیستن. چه کاری میتوانم بکنم؟ روزمره‌نویسی. چون برایم مهم است که چهره انسانی ما حفظ شود. ما که قربانی جنگی ناموجه و بی‌ثمر و غیرلازم هستیم. برای «آنها» راحت است که درباره مشتی قربانی بی‌صورت حرف بزنند. مشتی جنازه. که ما را عددی بدانند در خیل هزاران قربانی‌ دیگرشان. ما اما نباید بگذاریم. نباید عدد شویم. نباید یکی باشیم برای سرشماری «موفقیت» عملیات نظامی و سنجه‌ای برای اندازه‌گیری دقت اسلحه‌های آنها. مهم‌ست که از شهر هم بنویسیم. اینکه پاکت‌های کوچکی از زندگی در گوشه‌های این شهرهای ما هنوز هم جاری است. اینکه هنوز هزاران نقطه‌ی نابِ کشف‌نشده در تهران و اصفهان و یزد و تبریز مانده که باید آنها را تجربه کرد. چشید. مزه‌مزه کرد. که احمقانه بودن «تخریب» و «دوباره می‌سازیم» را عریان نمایش دهیم. که بگویم اینها جایگزین‌ناپذیرند. بگوییم اشغال‌ها! ما هنوز نفس می‌کشیم در این شهر. خانه ما اینجاست. شهر ماست که موشک می‌اندازید بر سرش. زنده‌ست و باید از جان‌شان محافظت کرد. که نمیرند. زخم برندارند. در بازار کسی زد زیر آواز. و غمِ سنگین ِ صدای او تمام حرفهای من را در خود داشت. خیلی بهتر و قشنگ‌تر. ویدیوی چهارم.

Hossein Hamdieh | حسین حمدیه

21,027 Aufrufe • vor 5 Monaten

قدیما یه تلویزیون (یخچال، ماشین رختشویی، هر جور دستگاهی) می‌خریدی، سی چهل سال کار می‌کرد، آخ نمی‌گفت. این تلویزیون رو اوائل آوریل امسال خریدم. دیروز روشنش کردم، وضعش این بود. مسلماً ضمانت خرید داره ولی آخه چرا دستگاه به این نویی باید چنان خراب بشه که من مجبور بشم دربه‌در بیفتم دنبال گارانتی و پس دادن و نو خریدن و مکافات؟ دم اون مأمور شرکت حمل و نقل گرم که وقتی خواستم جعبه‌اش رو هم بدم ببره، گفت نگه دارین. اومدیم و پس‌فردا خراب شد. اون وقت آمازون ازتون بسته‌بندی اصلش رو می‌خواد و اون وقت خر بیار و باقالی بار کن. من هم گفتم جهنم، این همه آت آشغال تو انباریه، اینم روش. امشب چنان آکبند بسته‌بندیش کردم که با موقع ارسالش مو نمی‌زنه. حتی پیچ‌های پایه‌هاش رو هم گذاشتم توی یه پاکت فسقلی پلاستیکی و چسبوندم به همون فرورفتگی مخصوصش تو یونولیت داخل کارتون. فردا میان می‌برنش‌ و یکی دیگه باید سفارش بدم. فقط نمی‌دونم اصلاً تلویزیون لازم دارم یا نه. من مال اون نسلی هستم که با دستگاه تلویزیون توی پذیرایی بزرگ شده و بهش به عنوان یکی از وسایل اصلی خونه خو گرفته. به ندرت روشنش می‌کنم ولی نبودنش هم یه جوری عجیبه.

Atosa

13,487 Aufrufe • vor 17 Tagen