Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

حالا که برخی تندروها مشغول قدیس‌سازی از مرحوم #رئیسی هستند، یاد جلسه‌اش با #جلیلی_ابله افتادم. عجیب بود که آن جلسه را «بسیار مفید» توصیف می‌کرد و با چند زونکن از طرح‌های #پوچ‌_و_مهمل بیرون آمد. در نهایت جلیلی گفت: «من بیشتر از دو تا رهنمود نمی‌دم، چون شما گرفتار می‌شی!» #احمق‌ها

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئول‌مآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاب‌بازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هسته‌ای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدم‌ها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشته‌ی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریم‌ها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آن‌هایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دست‌وپایشان را گم کرده‌اند.» کتاب دوم هم انگار یک ذره‌بین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که می‌خواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتاب‌ها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشه‌ی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج می‌گشت در قفسه‌های کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفه‌ها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که می‌رسید، نه از آن سوال‌های الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتاب‌ها را یکی‌یکی دست می‌گرفت، ورق می‌زد، چند خطی می‌خواند. حتی توی غرفه‌های گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتاب‌هایی را می‌شناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشه‌ی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتاب‌ها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتاب‌باز واقعی بود. از غرفه‌ای که دو تا معلم شهرستانی برای بچه‌ها قصه نوشته بودند تا غرفه‌ی پژوهش‌های تاریخی درباره‌ی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتاب‌های سینمایی، از غرفه‌ی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوق‌زده شد تا غرفه‌های شلوغ‌تر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفه‌هایی که سر زد، غرفه‌های کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفه‌های پرزرق‌وبرق دوری می‌کرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفه‌ی اصلی را دید که دیگر داشتیم می‌رفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...

رضا صالحی

12,986 Aufrufe • vor 1 Jahr

دیروز برنامهٔ ایرج مصداقی با مرتضی اسماعیل‌پور را دیدم؛ برنامه‌ای که در آن مصداقی به علی کریمی توهین کرد و گفت «تو عددی نیستی». این صحنه مرا به یاد خاطره‌ای انداخت. ششم ژانویهٔ ۲۰۲۵، رضا حاجی‌حسینی، همسر نعیمه دوستدار، در توییتر نوشته بود: «از جذابیت‌های این روزگار یکی هم این است که آدم‌هایی با گذشته‌های طلایی مشغول پرداختن به گذشته و حال دیگران‌اند. راستی آقای فلانی، پسر شما هنوز با لباس تیم ملی فوتبال ایران با آرم حکومت نکبت اسلامی در استکهلم فوتبال بازی می‌کند؟ از شما بعید نیست. این ماجرا ریشه ندارد؟» منظور حاجی‌حسینی از «آقای فلانی» ایرج مصداقی بود. مصداقی در واکنش به او، در برنامه‌ای که با سعید بهبهانی داشت، عکس‌هایی از پیراهن‌های تیم ملی را نشان داد که به امضای بازیکنان رسیده بود؛ از جمله پیراهن اورجینال علی کریمی. با افتخار گفت که هجده سال پیش توانسته از طریق واسطه‌هایی این پیراهن‌ها را برای پسرش تهیه کند و با ذوق اضافه کرد که تصور کنید پسرش در یک بازی تیم ملی با پیراهن اورجینال علی کریمی شرکت کند. برای من عجیب بود که مصداقی در کمتر از دو سال، از کسی که با آن همه ذوق از داشتن پیراهن علی کریمی برای پسرش حرف می‌زد، به جایی رسیده که می‌گوید «تو عددی نیستی». در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب // یا رب مباد آن که گدا معتبر شود. پ.ن.: می‌دانم که این ویدیو توسط اکانت پارسین تهیه شده، اما من مصاحبه کامل را دیدم و این ویدیو حقیقت را منعکس می‌کند.

Asghar Sepehri

25,150 Aufrufe • vor 20 Tagen

‌عبید زاکانی در حکایتی قریب به این ‌مضمون ‌می‌گوید: ‌ مردی که دل به خاتونی داده بود به او پیام داد که «آیا کنیزت نامه مرا به تو رساند؟». ‌خاتون گفت:«نه اما از او خواهم پرسید». ‌چون از کنیز پرسید، کنیز گفت: «آری نامه‌ای نوشته بود که ای خاتون بیا تا تو را بگ...م» ‌خاتون‌ با تعجب پرسید: «واقعا چنین نوشته بود؟».‌کنیز گفت:«نه خاتون، چندین رقعه(ورق) سخن زیبا نوشته بود اما غرض همان بود که با تو گفتم!». برخی هستند که از انبوهی تملق و تَبَیُّض (اشتقاق از بیضه) و مقدس‌سازی در این مملکت، خسته شده‌اند و به امید بهبود، چشم به آن سوی آبها دوخته‌اند ولی حالا بعد از این فیلم شاید فهمیده باشند که خلاصی از این طایفه چه در داخل یا خارج به این سهولت ممکن نیست و صاحبان صنعت و این ادوات مفرح برای اسافل همچنان مشتری دارند از آن مهم‌تر معلوم می‌شود که آن همه بیانیه و میتینگ و چندین و چند رقعه و و عده برای «آزادی» و «فردای آزادی» یک غرض، بیشتر نداشته و آن هم همان است که کنیزک به خاتون گفت!

سهند ایرانمهر

128,858 Aufrufe • vor 1 Jahr

سخنگوی دولت ایران در یک مصاحبه تلویزیونی درباره اعتراضات دی ۱۴۰۴ که بخش‌هایی از آن، ۱۳ شهریور در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است گفت: «تلخ‌ترین روزهای زندگی من دی‌ماه ۱۴۰۴ بود.» خانم مهاجرانی در توصیف وقایع دی گفت «روزهای بسیار دشواری بود که تجربه مشابهش را ندارم» و تاکید کرد «حتی دو جنگی که پشت سر گذاشتیم، با روزهای دی‌ماه قابل مقایسه نبود.» فاطمه مهاجرانی گفت که در اولین جلسه هیئت دولت ایران پس از اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی‌، از مسعود پزشکیان پرسیده بود که «آقای رئیس‌جمهور به هر دلیلی که من نمی‌دانم و شاید نباید بدانم ما تعداد زیادی عزیز از دست دادیم. دستور بدهید بررسی بشود چرا اینقدر خشونت، چه شد که جامعه به اینجا رسید که همچین بلایی سر نیروی امنیتی بیاورد؟ و آن به طرز فجیع به شهادت برساند» از سرکوب خونین اعتراضات دی‌ماه به‌عنوان مرگبارترین سرکوب تاریخ معاصر ایران یاد شده است. حکومت ایران اعتراضات دی را «کودتا» می‌نامد و آن را کار «بیگانگان» می‌خواند

BBC NEWS فارسی

78,038 Aufrufe • vor 11 Tagen

توقف مهم‌ترین و قدیمی‌ترین رادیوی فارسی، خبری است غم‌انگیز برای ده‌ها میلیون‌ ایرانی که نسل اندر نسل از سال ۱۳۱۹ خورشیدی به این سو، صدای دوردست‌های جهان را از میکروفون این رسانه شنیدند و شناختند. صدای بی‌بی‌سی برای من، یادآور پدربزرگم است که تا سال ۱۳۶۰ که از دنیا رفت با بی‌بی‌سی می‌خوابید و با بی‌بی‌سی بیدار می‌شد. رادیو بی‌بی‌سی برای من خاطره پدرم را زنده می‌کند که چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، ماشین را روی تپه‌ای در جاده تبریز-مراغه کنار زد تا زیر باران تند، همراه با دو دوستش، رادیو بی‌بی‌سی را گوش دهند. یکی از دوستانش از پیکان جوانان بیرون پرید و آنتن را تا انتها بالا کشید. صدای رادیو صاف و شفاف بود و مجری داشت با صدایی بم و خش‌دار، خبر از تظاهرات در شهرهای مختلف از جمله در تهران می‌داد. تا دست از آنتن کشید، صدا رفت و بنده خدا مجبور شد تا انتهای بولتن خبری، زیر باران سیل‌آسای پاییزی بایستد! در خاطره‌های کودکی‌ام، هنوز عسگرآقا را به خاطر دارم که سراپا خیس آب بود اما صبورانه، آنتن را در دست داشت تا دوستانش بتوانند صدایی را که از هزاران کیلومتر آن‌سوتر می‌رسید گوش دهند. صدای مجری بی‌بی‌سی در آن پاییز سرد و صدای گپ‌وگفت دوستان پدرم در پیکان مغزپسته‌ای هنوز در گوشم می‌پیچد و از خلالش صدای پدرم را می‌شنوم که چند ثانیه بعد از نخسین اجرایم در رادیو بی‌بی‌سی، هنوز از استودیو بیرون نیامده بودم که با موبایلم تماس گرفت. رادیو بی‌بی‌سی برای من، خاطره کار کردن در ساختمان قدیمی و زیبای بوش هاوس در مرکز لندن است. ساختمانی که از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۹، افتخار همنشینی با نسلی از بهترین روزنامه‌نگاران ایران و جهان را نصیبم کرد و از آنان بسیار آموختم. خاطره پوشش اخبار ایام پر التهاب آن سال‌ها، دوستی‌ها،‌ گپ‌وگفت‌های طولانی در پاب داخل بوش‌هاوس و خاطره قدم‌زدن‌های بسیار در خیابان‌های اطراف ساختمان رادیو و بحث‌های بی‌پایان درباره رویدادهای ایران و جهان. هر آغازی، پایانی دارد. رادیو بی‌بی‌سی فارسی، هشتاد و دو بهار را پشت سر گذاشت تا در آغاز بهار ۱۴۰۲ به کار خود پایان دهد. برای همکارانم در رادیو بی‌بی‌سی، دورانی خوب و موفق را در عصر دیجیتال آرزو می‌کنم.

Mehdi Parpanchi

374,882 Aufrufe • vor 3 Jahren