Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

خمینی از کوردها متنفر بود. آنها را محارب و دشمن خدا می‌خواند. برای همین وقتی دید که در همان اول انقلاب به رفراندوم قانون شریعت اسلامی‌اش «نه» گفتند، لشکر پاسدارانش را روانه کردستان کرد. تا کسی دیگر مقابل حکومت ولایت فقیه گردنکشی نکند. خمینی، خامنه‌ای و سردارانش رفتند. پاسدارانی...

24,166 views • 13 days ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

مهم‌ترین کتاب علمی تاریخ ایران، «قانون» ابن‌سینا، بیش از هزار سال منتظر ماند تا کسی آن را به‌طور کامل به فارسی برگرداند. و کسی که سرانجام این کار را کرد، نه استاد دانشگاه بود، نه پزشک؛ مردی بود تازه برگشته از هفده سال تبعید، بدون مدرک دانشگاهی، با تخلصی که معنایش «بینوا»ست: ماموستا هه‌ژار، عبدالرحمان شرفکندی. مردی که مادرش را در دوسالگی و پدرش را در هفده‌سالگی از دست داد، گندم‌فروش شد، شاعر جمهوری مهاباد شد، از زندان در برف و کولاک گریخت، و در تبعید خودش را به علم مسلح کرد. همان دستی که ابن‌سینا را به فارسی‌زبانان هدیه داد، رباعیات خیام را به کُردی برگرداند و «هه‌نبانه بۆرینه»، فرهنگ بزرگ کُردی، را نوشت. او یک پل دوطرفه بود؛ و ایرانِ فردا را همین پل‌ها میسازند، نه دیوارها. قصه‌ی کاملش را در ویدیو ببینید و شما هم در کامنت‌ها نام یک شاعر، نویسنده یا چهره‌ی فرهنگی از مردمان دیگر ایران را بنویسید تا این فهرست را با هم بسازیم.

Shahin Modarres

19,842 views • 1 month ago

در میان شخصیت هایی که کارپردازی و دلالی انقلاب ۵۷ را بعهده داشتند، #ابراهیم_یزدی مورد شگفت آوری ست. او هافبک سیار خمینی بود! همه جا حضور داشت! شخصا بازپرس دادگاه انقلاب در محاکمه اعضای دولت و امیران ارتش شاهنشاهی بود و به بی بی سی گفت که اگر لازم باشد برای کشتن بقیه امیران ارتش شاهنشاهی از انگلستان و آمریکا آدمکش استخدام میکند. معاون نخست وزیر شد، سرپرست کیهان شد، وزیر خارجه شد (که در همین دوران با فسخ یکطرفه قراردادهای نظامی با آمریکا، فقط ۱۵ میلیارد دلار خسارت به نیروی هوایی ارتش زد). به قول خودش او بود که برنامه اجرایی و سیاسی خمینی را از نوفل لوشاتو طراحی کرد. بعدا هم هر جا لازم بود به جای خمینی مصاحبه میکرد. تئوریِ "آیت الله انقلاب میکند، بعد از پیروزی هم به قم برمی‌گردد، عارف میشود و اختیار دولت و حکومت را به اهلش میسپارد"، طراحی او بود که زیر آن درخت سیب در ذهن و دهان خمینی کاشته شد! بعد از پیروزی هم هر جا لازم بود شخصا تنازعات و تناقضات را توجیه می‌کرد. وقتی وانیا کیولی از او پرسید: "خوب چه شد؟ خمینی پیروز شد اما چرا همچنان کشور را او اداره میکند؟" پاسخ سفسطه انگیزش این بود که: "انقلاب ما هنوز تمام نشده، و چون آیت الله رهبر انقلاب است طبیعتا همچنان باید آن را رهبری کند!" انقلابی که ادامه پیدا کرد و ادامه دهندگانش، مرگ او را در انزوا و بیماری در ازمیر ترکیه جشن گرفتند.

Ehsan AriaN

156,369 views • 3 years ago

وریا غفوری درست می‌گوید، کاسب خون آنها هستند! آنها که تا دیروز در صدا و سیمای حکومت مجیزگوی نظام بودند و دست در جیب مسولان داشتند، تا زمانی که در ایران بودند یک کلمه چیزی نگفتند، خارج از کشور که رفتند چگوارا شدند، برای نوکری اربابی دیگر را یافتند و به آنها که رعیت نشدند حمله‌ور شدند. از لندن و لس‌آنجلس و واشنگتن‌دی‌سی به همه فحش دادند و در حالی که هزاران دلار ماهیانه در جیب زدند، مردم را سرزنش کردند که چرا زندگی و کاسبی‌شان را تعطیل نمی‌کنند و همچون آنها برای جای دیگری نوکری نمی‌کنند. هر حرکتی از مردم را مصادره کردند و تنها مردم را در خطر انداختند و برایشان هزینه‌های سنگین درست کردند. وریا همیشه شرافتمند بوده، زیسته و هزینه‌اش را نیز سخت داده است و هرگز ذره‌ای از آن را بر زبان نیاورده است، اما آنها که تا دیروز خود بخشی از پروپاگاندای حکومت بودند، به خارج که رفتند کاسه داغ‌تر از آش شدند، نمک بر زخم مردم می‌پاشند و تنها رنج مردم را بیشتر می‌کنند. دم و دستگاه نوکری‌تان را جمع کنید که این مردم برای ادا و اطوارها و ژست‌های مبتذل و‌ مبارزگونه‌ای که می‌گیرید تره هم خرد نمی‌کنند.

Sardar Pashaei

42,292 views • 6 months ago

«این شخص را به خاطر دارید؟ نام او علیرضا علوانی ست. او همان دلسوز محیط زیست و کسی است که سال ۹۶ در هنگام ثبت‌نام انتخابات ریاست جمهوری مقابل دوربین‌های تلویزیونی، بی‌آبی و قطع برق این روزها را پیش‌بینی کرد. آن روز خیلی‌ها به او خندیدند و به نوعی زنگ تفریحی برای انتخابات ریاست جمهوری آن سال بود. اما هرچه او گفته بود درست از آب درآمد. او در بیوی صفحه اینستاگرام خود جمله عجیبی داشت. او که یک فعال محیط زیست است خودش را در صفحه‌اش «رهبر طبیعت» و «گراز» معرفی کرده بود و نوشته بود که از بزها متنفر است. چرا که از نگاه او گراز با کندن زمین باعث باروری و حاصلخیزی آن می‌شود و بز به شکلی می‌چرد که پشت سرش هیچ پوشش گیاهی باقی نمی‌ماند. تاسف‌‌بار اینجاست که درست در میانه بحران آب و برقی که او پیش‌بینی کرده بود، او را روانه زندان کرده‌اند. علیرضا علوانی روز ۲۷ مردادماه به اتهام توهین به رهبری و توهین به مقدسات، برای طی دوران محکومیت خود روانه زندان یاسوج شد. گفته شده است یکی از اتهامات او گذاشتن لایو در صفحه اینستاگرامش بود که در میان جمعیتی که عازم انجام مراسم اربعین بودند رفته بود و از آنها می‌خواست دست از خرافات بردارند. او پیش از این نیز سابقه احضار و دستگیری و پرونده‌سازی به خاطر فعالیت‌هایش در حوزه محیط زیست و همچنین اعتراض به روش حکومتداری جمهوری اسلامی داشت. صدایش باشیم.» متن و ویدیو از صفحه مسیح علی‌نژاد #آب_برق_زندگی #یاسوج #علیرضا_علوانی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

51,414 views • 1 year ago

این چه سمی بود که الان دیدم :))) آخه بچه مزلف Q تو دقیقا باد کدام روده‌ای هستی که بخواهی برای کسی هزینه درست کنی؟ تو اختیار بالا کشیدن تنبان خودت را هم نداری! تو همانی هستی که به گفته خودت برای گرفتن یک جاکلیدی، وسط پاساژ عرعر کرده‌ای:)) طرف با ثبت شرکت‌های صوری در ساختار ج.ا رانت‌خواری و لاشخوری می‌کرد الان هم صادر شده تا سه‌گانه سوز شود، هم ملت را به اسم کمک به آسیب‌دیدگان و خانواده‌های دادخواه تیغ می‌زند و هم جایگاه سگ و کفتار پاچه گیر را با دیگر اوباش برای آن زنک روانپریش بازی می‌کند، هنوز یادمان نرفته وقتی آن زنک بی‌مایه تا خرخره خورده و سگ مست شده بود، به روشنی جلوی دوربین گفت که افسار این سگان را در دست دارد و برای پاچه‌گیری و لات بازی و عربده‌کشی‌های مجازی از آنها استفاده می‌کند. بزرگواران، سر سوزنی نباید این Q و اوباشی بمانند این را جدی گرفت، فقط باید زد توی سرشان و تحقیرشان کرد، همین و بس😂

Vahid Bahman وحید بهمن

118,353 views • 2 years ago

#انقلاب_۵۷ اشتباه نبود؛ وجه تاریکِ کاراکترِ جمعیِ ما بود. انقلاب ۵۷ اشتباهِ جامعه‌ی ایران نبود؛ سویه‌های اشتباهیِ فرهنگ ما بود؛ همان بخشی از فرهنگ و تاریخ و جامعه‌ی ما که اتفاقا پلیدترین، واپس‌گراترین و اشتباه‌ترین بخشِ وجود ماست. مردمی که در خیابان فریاد می‌زدند «روحِ منی خمینی» اتفاقا و دقیقا داشتند درست فریاد می‌زدند. داشتند روحِ زمانه‌شان را، خودشان را فریاد می‌زدند. آیا بر این مردم روشن نبود که آخوندی مرتجع، کم‌سواد، پرگره، واپس‌گرا و عمیقا آلوده به مذهب چه‌گونه فکر می‌کند؟ البته که بود! اما آدم‌ها و چیزها و وقایع و گروه‌ها و اتفاقات را همیشه و همواره بهترین و سالم‌ترین و پاکیزه‌ترین بخش‌های وجودشان به هم نمی‌پیوندد. گاه ما را آلودگی‌هامان، بخش‌های اشتباهیِ وجودمان و ناسالم‌ترینْ وجوه‌مان است که به هم می‌پیوندد. در فقره‌ی انقلاب ایران و راه افتادن دنبال عبای #خمینی هم چنین شد؛ سویه‌های واپس‌گرا و تاریکِ جامعه‌ی ایران با واپس‌گرایی و تاریکیِ خمینی احساس آشنایی و نزدیکی کردند. خمینی عمیقا #مردسالار بود و نگاهش به زن و مسأله‌ی زنان بر همگان روشن بود. خمینی فتنه‌ی #حجاب_اجباری را کلید زد، #ولایت_فقیه را بنیان نهاد و جامعه مقاومتی را که باید و شاید نکرد. چرا؟ چون جامعه عمیقا، تا عمیق‌ترین لایه‌های خود مردسالار/پدرسالار و استبدادزده بود. خیلی هم دردش نیامد! وقتی زنان علیه حجاب اجباری فریاد زدند؛ جامعه خیلی هم همراهی نکرد و فریاد زنان را خارج از اولویت دانست! روحِ خمینی روح زمانه‌اش و نماینده‌ی تاریک‌ترین وجهِ فرهنگ و سنت و تاریخِ ما بود. آن زمان، جامعه هنوز به حساسیت و آگاهی مدنی و سیاسی و اخلاقی و جنسیتیِ لازم برای پشت کردن به خمینی و باورهای واپس‌گرای‌اش مجهز نبود؛ دنبالش کرد و عکس‌اش را در ماه دید. جای خوشبختی است که امروز جامعه چنین رشد عظیمی را به نمایش می‌گذارد و علیه وجوهِ تاریکِ فرهنگ و تاریخ و زیستِ خود برمی‌‌خیزد. راه پیش رویِ چنین جامعه‌ای گشوده و روشن است؛ هرچند که امروزش تلخ و دشوار باشد. جامعه خوشبختانه تغییر کرده؛ اهداف و انقلاب و مطالباتش هم دگرگون شده. اگرچه هنوز راهی طولانی پیش روی همه‌ی ماست اما خوبی‌اش این است که جامعه در حالِ هر چه بیشتر کردنِ فاصله‌ی خود با سویه‌های تاریک‌اش است؛ در حالِ فاصله‌گذاری میان روح ِ خود و‌ روحِ خمینی! #زن_زندگی_آزادی

Fahimeh KhezrHeidari

157,074 views • 3 years ago

در تلویزیون ملی ایران خواند. آن روزها شادی، شوق زندگی و رهایی را می سرود. بعدها که سایه سیاه رژیم جمهوری اسلامی بر وطن افتاد او همچنان خواند از وطن، غربت و آزادی. آزادی را فدای کلمه نکرد. سینه‌اش برای ایران سپر بود و می‌دانست هیچ زورگویی بر فرهنگ ایرانی غالب نشده است. او مبارزی رقصان، مشتاقانه سیاست را زندگی کرد. درد عمیق ایران را می‌دانست و برای وطن نه تنها از مال که از جان مایه گذاشت. برای او غریب بود که مردم فروغ فرخزاد و پروین اعتصامی را نشناسند. برای او عجیب بود که بتوان برای وطن گریست اما به پانخاست. او درد می‌کشید از حکومت جانیان بر خاک ایران و این درد را به فریاد رسایی تبدیل کرده بود تا ما را به مبارزه بخواند برای نجات ایرانی که عاشقش بود. تمام سعی و کوشش بر این بود که در طول این راه پر از درد و رنج و غم و مشقت چیزی به بار فرهنگی مردم بیافزاید. برای آن که بیافزاید، از خود کاست و زمزمه‌ی امیدوارانه‌ی پرشور و عاشقانه‌اش در گوشمان جاوید ماند. آنچنان که خود با عشقی ناب به ایران می‌گفت «باشد که روزگار ظلم به سر آید و آفتاب برآید و حقیقت در چهره مردم بدرخشد و عشق آن سپیده دمی گردد که به سوی آن گام برمی‌داریم. من با عشق به دنیا آمده‌ام، با عشق زندگی کرده‌ام و با عشق هم از دنیا می‌روم تا آن چیزی که از من باقی می‌ماند فقط عشق باشد.» #فریدون_فرخزاد #ملی_گرایان

انجمن ملی گرایان ایران

66,116 views • 3 years ago

روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئول‌مآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاب‌بازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هسته‌ای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدم‌ها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشته‌ی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریم‌ها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آن‌هایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دست‌وپایشان را گم کرده‌اند.» کتاب دوم هم انگار یک ذره‌بین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که می‌خواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتاب‌ها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشه‌ی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج می‌گشت در قفسه‌های کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفه‌ها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که می‌رسید، نه از آن سوال‌های الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتاب‌ها را یکی‌یکی دست می‌گرفت، ورق می‌زد، چند خطی می‌خواند. حتی توی غرفه‌های گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتاب‌هایی را می‌شناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشه‌ی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتاب‌ها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتاب‌باز واقعی بود. از غرفه‌ای که دو تا معلم شهرستانی برای بچه‌ها قصه نوشته بودند تا غرفه‌ی پژوهش‌های تاریخی درباره‌ی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتاب‌های سینمایی، از غرفه‌ی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوق‌زده شد تا غرفه‌های شلوغ‌تر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفه‌هایی که سر زد، غرفه‌های کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفه‌های پرزرق‌وبرق دوری می‌کرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفه‌ی اصلی را دید که دیگر داشتیم می‌رفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...

رضا صالحی

12,986 views • 1 year ago