Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

خیلی از این کلیپ‌هایی که نشون میدن یکی تو دوبی یا اروپا صبحونه‌اشو با خاویار میخوره و عصر میره با لامبورگینی دور دور، هدفش فقط یه چیزه: اینکه تو فکر کنی «پس من چی؟ من چرا این شکلی نیستم؟» اما واقعیت اینه که اینا زندگی نیستن، سکانسن. واقعی‌ترین چیز...

138,866 Aufrufe • vor 1 Jahr •via X (Twitter)

11 Kommentare

Profilbild von El.M
El.Mvor 1 Jahr

اونیکه بدون نگاه کردن به قیمت خرید می کنه ، یه روزی بدون نگاه کردن به ساعت کار کرده ولی این شامل امثال این عقده ای نمیشه ایناgold digger هستن وحکم ژتون هولدمو دارن تو پوکر که فله ای مفت تومن میخرنش وبعد یه بار بازی میگن این چیپ پوکرا به مفت نمی ارزن دفعه ی بعد بلک استار بخرین

Profilbild von Daughters of Persia
Daughters of Persiavor 1 Jahr

Today, we remember Reyhaneh Jabbari, a 26-year-old Iranian woman EXECUTED for defending herself against RAPE. Imagine facing death simply for saying "No"! Western women, stand with us in amplifying Reyhaneh’s voice and all women in Iran who risk everything for their dignity and rights. #ReyhanehJabbari #WomanLifeFreedom

Profilbild von ننه‌‌قمر
ننه‌‌قمرvor 1 Jahr

از رختخواب این شیخ به اتاق خواب اون عرب پز نیست، سبک زندگیشه جنده دوزاری‌هایِ مستقلِ ظاهر آباد، باطنِ واویلا خراب

Profilbild von آرزو خانوم
آرزو خانومvor 1 Jahr

در حال حاضر پروژه فریب دخترها برای مهاجرت به هر طریقی به کشورهای دیگه هست و هدف استفاده ازشون در سایت های شرط بندی

Profilbild von مَلوچ
مَلوچvor 1 Jahr

هرکی این چیزا براش عادی باشه و جزِء سبک زندگیش باشه نمیاد همه جا جار بزنه. فخر فروشی فقط از همین گدا گودور ها برمیاد ولا غیر

Profilbild von Sativa
Sativavor 1 Jahr

تبلیغ قاچاق انسان به دوبی لابد بعد هم که کارشون باهاش تموم شد یهو سبک زندگیش این میشه که غیب میشه و جسدش هم از کف دریا یا تو بیابون سر در میاره 🤷🏻‍♀️

Profilbild von Azarmidokht
Azarmidokhtvor 1 Jahr

قاچاق دختران به دوبی بزرگترین هدف این دری وریهاست

Profilbild von 🇮🇷 Seyed Farbod Mirarefi
🇮🇷 Seyed Farbod Mirarefivor 1 Jahr

دادن به شیخ های دبی پوز نیست، سبک زندگیش

Profilbild von Nema
Nemavor 1 Jahr

از این کیر به اون کیر کردن برای عشق و حال نیست سبک زندیگیشونه 🤣

Profilbild von بابای ترنم و ترانه
بابای ترنم و ترانهvor 1 Jahr

این جنده پولی هارو چیکار به کارشون داری. اینا از تشک این شیخ به تشک اون شیخ سبک زندگیشونه.

Profilbild von مادمازل Holmes
مادمازل Holmesvor 1 Jahr

کاری به قشر اصیل یا ثروتمند ندارم اما احتمالا اغلبِ این تبلیغاتِ غیرمستقیم تو سوشال مدیا مثلِ یسری از همون پرونده های جنایی، که بستر سازیِ باند های قاچاق انسان و اعضای بدن هستش

Ähnliche Videos

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 Aufrufe • vor 1 Jahr

پنج دقیقه جفنگ و مهمل، همراه با عشوه‌های شتری و ننر بازی. اوج تهی بودن یک بشر به اسم #مهدیه_گلرو ولی کاری به ایناش ندارم. میخوام این مهملی که “جمهوری‌خواهی رئیس نمیخواد” و این که زیاد بهمون میگن “خجالت بکشید، شما خودتون میخواید یکی شاهتون بشه و شما رعیتش بشید. چرا خودتون نه؟” را یه توضیح بدم، بیشتر برای امثال این عمله که هنوز نمیفهمن. جامعهٔ انسانی در هر حد و اندازه‌اش نیاز به ساختار و تشکّل داره. این که شما در کجای این ساختار قرار میگیری هم فقط بر این اساسه که چطور میتونی به انسجام و حرکت اون ساختار کمک کنی. شما اگه توی یه شرکت هم کار میکنی، یه رئیس داری و یه مدیرعامل و یه تعداد کارمند زیردستت. این که یکی تو این ساختار، مدیرعامل شده، معنیش این نیست که حق شما را خورده. مهم، همکاری جمعی در قالب اون ساختاره. درسته که توی یه شرکت مثل تسلا، ایلان‌ماسک ملیونی حقوق میگیره و معروفه، احتمالاً طراح‌هایی هم داره که بدنه ماشین را طراحی میکنند و در کار خودشون چه بسا بهترین در دنیا باشند. اما نمیان بر علیه ایلان‌ماسک قیام کنن که تو چرا مدیرعامل و معروفی ولی ما نیستیم. بلکه با رضایت کامل در اون مجموعه کار میکنن چون اون ساختار بهشون امکان میده که کاری که دوست دارن را انجام بدن. این که #مهدیه_گوزو هنوز با این سن و هیکل فکر میکنه جمهوری‌خواهی یعنی این که رئیس نداشته باشی، نشون میده که این آدم نه تنها جامعه‌شناسی و سیاست را در حد سرگین هم نمیفهمه، که حتی خاله‌بازی هم بلد نیست. بعد همین اراذل به ما اعتراض میکنن که چرا نمیخواین تو یه فرآیند انتخاباتی با ما تو یه کاسه باشین!!! آخه چرا منِ نوعی، باید با این گوزو هر چهار سال اعصاب و روانم گهی بشه؟

جوالدوز

94,562 Aufrufe • vor 1 Jahr

مدتهاست خیلی‌هاتون ثابت کردید:یکبار هم خیابون نرفتید. کوچکترین آزاری از جاعش ندیدید. تهش یه حجاب بوده که با غر سر کردید. یه گرونی بوده که خیلی بهتون فشار نیاورده. هیچوقت قربانی ظلم این رژیم نبودید. همیشه امنیت‌تون حفظ بوده. با عرزشی و برانداز سازگار بودید. هم برنج معاویه رو خوردید هم نماز علی رو داشتید. الویت آخر زندگی‌تون هم برقراری دموکراسی و حقوق‌بشر نبوده. دیدید، ولی تجربه زیسته نداشتید. با “من سیاسی نیستم”، مجوز استفاده از همه‌چیز رو به خودتون دادید. همونجور که ننه‌باباتون، تخم‌ش نبود #خوزستان نابود شد، شما هم از جنگ فقط اوه و پوف از دورش رو داشتید. ولی… الان، جنگنده اومده بالا سرت. بمب میخوره بغل خونه‌‌ت. کس‌شعرای همیشگیت، کار نمیکنه. اینه که نگرانت کرده. اینبار اولین باریه که ممکنه هزینه بدی. ممکنه تازه. تو نگران #زیرساخت نیستی، تو نگرانی که ارزیابی‌ها داره تغییر میکنه. تو نگرانی اگه شیشه خونه‌ت بشکنه، نمیتونی بری غرامت بگیری، چون خیلیا قبل تو توی صف هستن. تو اتصالات نامرئی‌ت با این رژیم، خیلی خیلی محکم و جوندار هستن. تو، قبول نداری که این رژیم، دشمن ایرانه. تو باورنداری مردم ۴۸ ساله توو جنگن. تو باورنداری تنها مسبب این شرایط فقط #جاعش هست. تو ته قلبت با بسیج و سپاه و رژیم، راحت‌تری. تو میگی نگران کشته‌شدن مردمی، یک هفته توی جنگ، هنوز یک‌دهم رکورد جنایت رژیم در دی‌ماه هم نشده. تو حتی نگران #پناهگاه #آژیر #اينترنت نداشتن مردم نیستی. تو نگران #جنگ‌طلبی رژیم نیستی. تو احمق نیستی، میدونم؛ واژه برات ندارم. #پاينده_ایران

Mediss Tavakkoli_

64,576 Aufrufe • vor 6 Monaten