Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

دارا خسروشاهی، مدیرعامل اوبر، تو مصاحبه اخیرش با CBS درباره مهاجرت‌ اجباریشون در انقلاب صحبت می‌کنه و مادرش هم تو مصاحبه هست. یه بخش جالب دیگه‌اش حرفاش درباره سرویس تاکسی بدون راننده Waymo و تأکیدش روی اهمیت هم‌راستایی اقتصاد و سیاست برای رشد اقتصاده.

100,806 просмотров • 1 год назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

دارا خسروشاهی، مدیرعامل ایرانی-آمریکایی شرکت اوبر، روز سه‌شنبه ۲۳ اردیبهشت، اعلام کرد این شرکت قصد دارد تا پایان سال جاری میلادی، خودروهای خودران را در عربستان سعودی به کار بگیرد. او در جریان «همایش سرمایه‌گذاری عربستان و آمریکا» در ریاض، از مذاکرات جاری با شرکای فناوری در حوزه خودروهای خودران و وزارتخانه‌های مختلف سعودی خبر داد. خسروشاهی با تحسین سرعت بالای اجرای پروژه‌های کلان در عربستان سعودی، از اشتیاق خود برای مشاهده استفاده از فناوری خودروهای خودران در جاده‌های این کشور سخن گفت. او عربستان را یکی از بازارهای در حال رشد اوبر معرفی کرد؛ بازاری که اکنون بیش از ۱۴۰ هزار راننده سعودی و بیش از ۴ میلیون کاربر فعال دارد. اوبر در حال حاضر در ۲۰ شهر این کشور فعال است و با رشد بیش از ۷۰ درصدی همراه بوده است. مدیرعامل اوبر همچنین پروژه متروی ریاض را «شگفت‌انگیز و قابل تحسین» توصیف کرد و اعلام کرد این شرکت تخفیف‌هایی برای مسیرهای ابتدایی و انتهایی اتصال به مترو ارائه می‌دهد. او بر اهمیت ادغام خدمات اوبر با سیستم حمل‌ونقل عمومی، با هدف کاهش نیاز به پارکینگ و بهبود بهره‌وری از فضاهای شهری تاکید کرد. در مورد آینده حمل‌ونقل، خسروشاهی خودروهای خودران را گزینه‌ای ایمن‌تر از رانندگان انسانی دانست که با یادگیری از داده‌ها و تجربه، می‌توانند حمل‌ونقل شهری، خدمات تحویل کالا و خطوط حمل‌ونقل تجاری را متحول سازند. اوبر در حال حاضر با ۱۸ شریک فناوری خودروهای خودران در سراسر جهان همکاری دارد و هدف این شرکت، ارائه راهکاری هماهنگ با محیط‌های شهری و نهادهای نظارتی برای به‌کارگیری ایمن و تدریجی این فناوری نوین است.

independentpersian

42,789 просмотров • 1 год назад

سردار آزمون در مصاحبه تلفنی با ورزش سه: "من ترکمن هستم و فهمیدن برخی مسائل سخت هست. کمی منو درک کنید، بخاطر اینکه تو اینجور مثال‌زدن‌ها یک خورده برای من سخته چون یههو فارسی‌ام تموم می‌شه! ولی من ۱۲ ساله با همین بچه‌ها و با هر کادر فنی که آمده نون و نمک خوردم و دلیلی نداره تو این جام جهانی باشم یا نباشم آرزوی موفقیتِ بچه‌هایی که نون و نمک باهاشان خوردم (حتی کادر فنی) نکنم. رسم و رفاقت من اینجوری نیست!" سردار که به خاطر توصیه "چکدیرمه" به هم‌بازی‌هایش مورد غضب قرار گرفته، حالا از ریسمان و "عمامه" سیاه و سفید هم می‌ترسد که نیشش نزنند! سردار فارسی را هم خوب حرف می‌زند اما برخوردش پلمیک (Polemic) و برای فرار از بعضی "بازی‌ها" و افراد فراقانونه که از بازی محرومش کردند. در پیج‌های اینستاگرامی ترکمن‌ها از "صابر مرحوم و سردار محروم" صحبت می‌کنند و نوشته‌اند که هیچ ترکمنی حال و هوای تماشای جام جهانی را ندارند.

Turkmen sahra (ترکمن‌ صحرا)

36,792 просмотров • 2 месяцев назад

یه برنامه تلویزیونی تو کره پخش میشه به اسم «ملاقات با شما». این برنامه تو یه حرکت جنجال آفرین مادری به اسم «جانگ جی سونگ» رو که دخترش «نایون» رو تو سال 2016 بعلت یه بیماری ناشناخته از دست داده بود، بوسیله‌ی واقعیت مجازی رو در رو کرده! خانم نایون یه هد ست واقعیت مجازی VR رو روی چشمانش گذاشت و به باغی رفت که دخترش اونجا منتظرش بود. خانم جانگ در حالی که دخترش رو تو بغلش گرفته بود بهش گفت: اوه قشنگ من... دلم برات تنگ شده بود. نایون هم با چشمای درخشان و موهای مشکی از مادرش می‌پرسه کجا بود تاحالا و آیا بهش فکر میکنه؟ مادرش جواب داد: همیشه این کارو میکنم. نایون گفت: دلم خیلی برات تنگ شده بود مامان. جانگ هم گفت: منم همینطور عزیزم. جانگ از اول برای گرفتن دست نایون مردد بود. چون اون هرچی باشه مجازیه و واقعیت نداره! ولی نایون اصرار کرد دستشو بگیره. جانگ در حالی که به پهنای صورت اشک می‌ریزه دست نایون رو میگیره. شوهر، پسرش و بقیه‌ی افراد توی استودیو هم که شاهد این اتفاقات بودن اشک میریختن. بعدش نایون میره و از باغ یه گل میچینه و به مادرش میده و میگه: مامان میبینی... دیگه درد نمی‌کشم و باعث لبخند ذوق مادر میشه. در پایان این سفر جادویی، به مادرش میگه مامان من خسته ام، میرم بخوابم و با مادرش خداحافظی کرد. با این برنامه استقبال زیادی روبرو شده و همه دوست دارن عزیزانشون رو برای یکبار هم شده، بصورت مجازی ببینن... منتقدان جدی هم داره. نادیده گرفتن حقوق متوفی، اینکه چه کسی آواتار رو کنترل میکنه، اینکه چی میگه، دستکاری عاطفی شخصیت مجازی و فریب طرف حقیقی اتهاماتی هست که به این طرح وارده.

⚔️🏴𝐇𝐢𝐫𝐤𝐚𝐧 (𐂂)

186,143 просмотров • 1 год назад

اصلاح‌طلبان با آمدن به گرد پزشکیان بار دیگر نشان دادند که هیچ آبرویی ندارند و فهمشان درباره «اصلاح» حتی از سال‌های دهه ۱۳۸۰، که چیزی از اصلاحات نمی‌فهمیدند عقب‌تر هم رفته است. اتفاقاً بار دیگر این گفت‌وگو که با صدای آمریکا در سال ۹۴ درباره‌ی تحریم انتخابات داشتم دیدم، یادم آمد دعوای کهنه‌ای با پزشکیان دارم همانطور که با همه اصلاح‌طلبان و نیز با انقلابشان. در آن روزگار، مثل سال‌های قبل ما انتخابات را تحریم کرده بودیم و در اقلیت بودیم. نه تنها از سوی نظام زیر فشار بودیم بلکه بخش بزرگی از اپوزیسیون و رسانه‌ها هوادار و پشتیبانِ مشارکت مردم و انتخاب بد (یعنی نامزدهای اصلاح‌طلبان) در برابر بدتر بودند. یادم می‌آید که یکی از رسانه‌ها برای مصاحبه تماس گرفته بود و چون فهمید ما از تحریمی‌ها هستیم گفت‌وگو‌ روی نداد. در این مصاحبه با صدای آمریکا وقتی از آن بخش جامعه می‌گویم که آگاهانه تحریم را انتخاب کرده بودند مجری عامدانه - یا شاید هم ناخواسته و به خاطر سنگین بودن فضاسازی اصلاح‌طلبان - سخنم را بالعکس کرد. امروز صحبت از به هم زدن خیمه‌شب‌بازی میان جناح‌های حکومت و انتخاب تحریم انتخابات به عنوان کنش سیاسی، بسیار راحت‌تر است. زمانی سخن از تحریم انتخابات حتی در رسانه‌های برون‌مرز اقدامی خلاف جهت جریان و بی‌معنا دانسته می‌شد. مسیری که تا امروز طی شده حاصل تلاش‌های اپوزیسیون و البته بیش از آن عیان شدن فساد و ناکارآمدی همه‌ی جناح‌های حکومت است و البته اگر قدر این فرصت‌ها شناخته و دانسته نشود جامعه‌ای که درد و نیاز واقعی دارد از ما هم روی خواهد گرداند. استفاده‌ی از کارت قوم و قبیله‌بازی با استفاده از افراد فاسدی مثل پزشکیان از همان سال‌ها شروع شده بود و در این مصاحبه هم به سخنان ایران‌ستیزانه‌ی پزشکیان در کسوت نماینده‌ی به اصلاح مجلس اشاره کردم. چنان که پیش‌تر گفتم تحریم انتخابات و آگاه کردن مردم نسبت به خطر دامن زدن حکومت به قبیله‌گرایی برای پس زدن مطالبات واقعی ملت، وظیفه‌ی اپوزیسیون است. #سیرک_انتخابات

حجت کلاشی

39,112 просмотров • 2 лет назад

این مستندی‌ست که من درباره فاطمه سپهری ساختم؛ زنی که حتی در زندان نیز تحت فشار و بازجویی بود که چرا با مسیح علینژاد مصاحبه کرده است. اما وقتی از زندان آزاد شد، دوباره با من گفتگو کرد و‌گفت حاضر نیست تن به خواسته‌ی بازجویان بدهد. چون نمی‌خواست جمهوری اسلامی، بیرون از زندان را هم برایش به زندانی بزرگ‌تر تبدیل کند. نمی‌خواست در آزادیِ ظاهری، تسلیم خواسته‌های بازجویانش شود و به سکوت اجباری تن بدهد. فاطمه سپهری فقط برای آزادی خودش نجنگید؛ او برای کرامت یک ملت ایستاد. برای حقِ نفس کشیدن بدون ترس. فاطمه سپهری، با وجود ابتلا به دیابت و بیماری قلبی، همچنان در زندان با وضعیتی وخیم و نگران‌کننده نگهداری می‌شود و از ابتدایی‌ترین حق انسانی یعنی درمان مناسب محروم است. تا همیشه صدای این زن شجاع و آزاده خواهم بود و از شما هم می‌خواهم که اجازه ندهید صدایش در هیاهوی سیاست و بی‌تفاوتی گم شود. #فاطمه_سپهری

Masih Alinejad

70,072 просмотров • 3 месяцев назад

قبل از خواندن یک نکته را باید عرض کنم : شان مخاطبین این صفحه و هدف من از این کار افشا و معرفی بلاگرها شاخ های مجازی نیست ، این کار را بسیار زرد ، حاشیه‌ای و نامسئله در این مقطع می دانم. از پرداختن به این افراد از تینا گرفته تا مونا و هانیه و حالا شکیبا و اسی و بقیه کثافت‌ها فقط و فقط معرفی بلاگرهایی است که در خدمت اهداف کثیف رژیم جمهوری اسلامی هستند، پس از معرفی این بلاگر و آن بلاگر که این رو بگو ... خواهش می کنم خودداری کنید. اما قطعا هر بلاگر حکومتی را که به قطعیت برسم بهش خواهم پرداخت. همه اطلاعات راستی آزمایی شده ما درباره شکیبالطفی این است و بیش از این هم ارزش پرداختن ندارد ، در خانه اگر کس است یک حرف بس است : شکیبا لطفی نه شکیبا لطف بچه كرج بود ، در گذشته ای نه چندان دور كلا خودش بود و یه كت و شلوار نارنجي فردی به شدت بددهن و بی ادب . شكيبا به عنوان ... با ٢ دختر دیگه ميرن تركيه با تعدادی مدیر دولتی و آزاد اونجا مواد ميزن و.... این سرآغاز آشنایی او با اسی است . الان بعد ٩ سال ازدواج نکردند و قرار هم نیست بکنند در واقع سرویس دادن و سرویس گرفتن است. پیج شكيبا ٢ سال بيش بسته شد به دليل حجاب…. به يك روز كامل نكشيده باز شد دوباره. كلى هم تو همه عكس هاش ليوان هاى مشروب هست … اسماعیل اسکندری مهرانجانی یا همان اسی به حکومت ، عراقچی ،ابریشم چی و سپاه پاسداران در دوبی و لندن وصل است و کارش حمل پول به خارج از کشور و در واقع پولشویی است، حالا اگر آب بندی و قاچاق مواد مخدر هم بشود ، ابایی ندارد از انجامش و این همه کارش هست و واردات و صادرات آجیل دروغی بیش نیست. شكيبا با اين تو مهموني دوست ميشه دو سال ميرن دبي پيجش رو ميبنده بعد برميگرده با سفرهاي اروپايي و لباس های برند و خونه تو نياوران و ….. شکیبا لطفی با ۲۴ سن و خانواده معمولی رو به پایین ، حالا هر ماه مسافرتهای لاکچری میره ساعت بالای پنجاه هزار دلاری دستش هست و چند ماه پیش هم رفت آمریکا . هر روز با یک کیف و کفش و جواهرات میاد پست میذاره ، و show off میکنه به مردمی که پولشون رو دزدیده ، ایشون دقیقا بیان بگن منبع این پولها از کجاس ؟ اما اسی کیست ؟ اسم پدر و مادر اسماعیل، هدایت و بتول است، کسی که به او حاج هدایت می‌گویند و در کار نخود بوده است. عموی ناتنی‌شان هم حاج خداکرم است. اما الان اسی اسکندری به‌راحتی از بانک‌ها وام‌های کلان می‌گیرد و شکیبا هم جزو بلاگرهای بسیار کثیف است. شکیبا در حالی پشت سر مهسا، چتریو، ساناز و بقیه، حرف‌های زیادی می‌زند و می‌گوید این‌ها تازه به پول رسیده‌اند؛ در حالی که خودش عملاً مثل یک کارگر زیر دست اسماعیل کار می‌کند، چون اسماعیل آدم بسیار خشن و وحشی‌ای است. با این حال، به‌خاطر پول، از خودش هم مایه می‌گذارد که رابطه حفظ بماند. کل خانواده اسکندری پاسپورت دومینیکا دارند.(این یک فکت است هرکسی را دیدید پاسپورت دومینکن داره یه جای کارش میلنگه) اما ساناز او کارش را با ارسال عکس های نیمه برهنه اش برای مدیران دولتی و آزاد شروع کرد و در قبالش سفرهای داخلی و خارجی با آنها می رفت ، در بعضی موارد از مدارک آنها و یا گفتگوهایشان فیلم و صدا ضبط می کرد بسیاری هنوز بر این باورند او پرستوی نهادهای امنیتی برای به دام انداختن و یا باجگیری از آنها بوده ( بسیار عجیب است در پرونده مونا کاکاوند هم عین همین تصاویر و عین همین سابقه موجود است که بعدا به آن خواهیم پرداخت) رابطه ساناز و اسی همین گونه آغاز می شود. دوست‌پسر شکیبا از طریق ساناز برای رؤسای بانک‌ها دختر جور می‌کرد تا بتواند از آن‌ها وام بگیرد. برایشان هتل دوبی می‌گرفت و دختر می‌فرستاد تا کارش در بانک راحت جلو برود. تا کنون کمتر پیجی درباره آنها نوشته اند یا ترسیده‌اند یا خریده شده‌اند یا تهدید می‌کنند. اگر نوشته شود، مثل بمب می‌ترکد. اما روابط دوست‌دختر/دوست‌پسری‌شان واقعاً آلوده و کثیف است؛ مصرف خانوادگی کوکائین هم دارند، زن و مرد. درباره اسی اسکندری که با عراقچی کار می‌کند: عراقچی از ایران پهپاد و سلاح جنگی می‌فرستد روسیه و روسیه هم به‌جای پول، به ایران روغن، گندم و ذرت می‌دهد. حالا اسی از طریق یک پسر که ۶–۷ سال است نمی‌تواند به ایران بیاید، این روغن و گندم را می‌گیرد تا داخل ایران بفروشد. این شاید مهمترین قسمت ماجرا باشد : عراقچی و سپاه پاسداران در بیرون تجارت کثیف مواد مخدر و سلاح دارند و بجای پول قهوه، برنج و ماشین های لوکس وارد می کنند و اسی در واقع ترانسفرماتور حکومت است و شکیبا هم فقط پوشش ،با او در سفرها می‌رود عکسی می‌اندازد و می‌آید . همین !

Amir Farshad EBRAHIMI

134,733 просмотров • 6 месяцев назад

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 просмотров • 1 год назад

می‌فهمید تو ۲۴ ساعت گذشته چه اتفاقی افتاد؟ توماس مسی، نماینده‌ای که بیش از ده سال در یک حوزه امن جمهوری‌خواه در کنتاکی حضور داشت، یکی از سنگین‌ترین و پرهزینه‌ترین انتخابات مقدماتی تاریخ آمریکا را باخت؛ انتخاباتی که گفته می‌شود بیش از ۳۰ میلیون دلار برای حذف او هزینه شد. گروه‌هایی مثل AIPAC و RJC، به‌همراه چهره‌هایی مثل میریام ادلسون و پل سینگر، همگی علیه او وارد میدان شدند؛ نماینده‌ای که علناً از نفوذ لابی‌ها، جنگ‌های تغییر رژیم و کمک‌های خارجی انتقاد می‌کرد و حتی رأی‌گیری درباره پرونده‌های اپستین را جلو برده بود. رقیبش، «اِد گال‌رین» — نیروی سابق نیروی دریایی آمریکا و مورد حمایت ترامپ — پیروز شد. و بعد از شکست، مسی با طعنه گفت: «زودتر می‌اومدم، ولی باید به رقیبم زنگ می‌زدم تا شکست رو قبول کنم و یه کم طول کشید پیداش کنم تو تل‌آویو.» اما ماجرا فقط به شکست انتخاباتی ختم نشد. حالا «سینتیا وست»، دوست‌دختر سابق مسی، علناً علیه او صحبت کرده و مدعی شده یکی از دلایلی که تصمیم گرفته حرف بزند، ارتباطات مالی و سیاسی مسی با افراد و شبکه‌های مرتبط با ایران و لابی‌های اسلامی بوده است. او می‌گوید مسی درباره «ارتباطات ایرانی‌اش» با او صحبت کرده بود و وقتی کمک‌های مالی کمپین او را بررسی کرده، متوجه شده افراد و گروه‌های نزدیک به جریان‌های ضداسرائیلی و حامی فلسطین از او حمایت مالی می‌کنند. در همین حال، «رندی فاین»، نماینده جمهوری‌خواه کنگره، هم گفته سینتیا وست سال گذشته در یک رویداد جمهوری‌خواهان در فلوریدا شخصاً به او نزدیک شده و درباره مسی هشدار داده بود. فاین می‌گوید وست به او گفته مسی «رفتارهای عجیب و نامناسب» داشته، از موقعیت سیاسی‌اش سوءاستفاده کرده و حتی مدعی شده او ارتباطات مستقیمی با ایران دارد. فاین همچنین گفته وست ادعا کرده مسی بعد از شروع رابطه‌شان، برای او یک موقعیت شغلی با بودجه مالیات‌دهندگان در دفتر «ویکتوریا اسپارتز» فراهم کرده و بعد از پایان رابطه، او را از آن موقعیت کنار گذاشته‌اند. در بخش دیگری از این ماجرا، نام «جو کیانی» هم مطرح شده؛ مدیرعامل شرکت فناوری پزشکی «ماسیمو»، میلیاردر ایرانی‌تبار و حامی مالی بزرگ دموکرات‌ها که طبق گزارش‌ها، در مه ۲۰۲۵ یک مراسم جذب کمک مالی برای مسی برگزار کرده که حدود ۱۰۰ هزار دلار جمع‌آوری کرده است. منتقدان می‌گویند مسی در همان مراسم هم علیه اسرائیل صحبت کرده بود. کیانی پیش‌تر میلیون‌ها دلار به پروژه‌ها و کمپین‌های دموکرات‌ها کمک کرده، به شورای مشاوران علمی بایدن منصوب شده و شرکتش نیز میلیون‌ها دلار قرارداد دولتی دریافت کرده بود. وست همچنین تصویری از خودش و مسی منتشر کرده تا ثابت کند رابطه آن‌ها واقعی بوده؛ رابطه‌ای که فقط چند ماه بعد از مرگ همسر ۳۰ ساله مسی آغاز شده بود. حالا منتقدان می‌گویند کسی که سال‌ها خودش را چهره «اول آمریکا»، مخالف نفوذ خارجی و دشمن لابی‌ها معرفی می‌کرد، حالا خودش با اتهام دریافت حمایت مالی از همان شبکه‌هایی روبه‌رو شده که مدام علیه‌شان صحبت می‌کرد. و در نهایت، پیامی که خیلی‌ها از این ماجرا گرفتند این بود: اگر خودت هم به همان بازی متهم شوی، سقوطت حتی سریع‌تر خواهد بود.

RoyalLionSun

27,286 просмотров • 3 месяцев назад

راز جعبه بونوئل فیلم روایت زنیه که ازدواجی بی‌روح و امیال سرکوب شده محصورش کردن و واسه کشف تاریکترین نقطه درونش بعد از ظهرها..... خب حالا تو این روایت یه صحنه هست که ده‌ها ساله که سینمادوست‌ها رو جادو و اَنِک خودش کرده: یه آقای آسیایی میاد تو اتاق، یه جعبه دستش و وقتی درشو باز میکنه، صدای وزوز حشره‌ای شنیده می‌شه. همه چندششون میشه الان همون خانم، سورین. خب حالا چی تو اون جعبه است؟ دوربین هیچوقت نشون نمی‌ده. ​راز این جعبه، بزرگ‌ترین شوخی و در عین حال عمیق‌ترین کشف بونوئل بود. وقتی ازش پرسیدن جناب بونوئل حالا تو این جعبه چی هست؟ دُن بونوئل فقط لبخند زد و گفت: "هر چیزی که خودتون دوست دارید اونجا باشه." ​و بدین ترتیب، یه "مک‌گافین" سوررئالیستی خلق کرد؛ (ابزاری که محتوای فیزیکیش هیچ اهمیتی نداره، بلکه کارکرد روان‌شناختیش همه‌چیزه). خیلی زیاد درباره کارکرد یا نمادپردازی این جعبه بحث شده. برخی معتقدن این جعبه مثل آینه‌‌ای رو به اعماق تاریک مخاطبه ​چون وقتی بیننده نمی‌دونه توش چیه، مجبور میشه جای خالی رو با تاریکترین تخیلات، ترس ها و خط قرمزهای ذهنیش پرکنه. یه سری هم برای توضیحش دست به دامن فروید میشن و میگن که از نگاه فرویدی، نوع شئ مهم نیست؛ لذت مطلق مشتری و تسلیم همراه با رضایت سورین اهمیت داره(لو دادم خانم چه‌کاره است😅). از طرفی، این جعبه، هم نمادی زنانه از تابوهای بیدارشده‌ی سورینه و هم رازی از اعماق ناشناخته‌ میل انسانی که نمی‌تونه اونو به زبون بیاره. ​بونوئل با نشون ندادن محتوای جعبه، سینما رو به سمتی برد که رازها ماندگارتر از جواب‌ها بشن. سال‌ها بعد، کوئنتین تارانتینو همین میراث سینمایی را وام گرفت و چمدان درخشان و مرموز Pulp Fiction رو خلق کرد—چمدانی که مثل جعبه‌ی بونوئل، محتوایش هرگز دیده نشد، اما روح داستان را در دست گرفت. (البته اون نمای چمدان رو تارانتینو از فیلم دیگه‌ای هم الهام گرفته که قبلا درباره‌ش نوشتم.) اینقدر دوستت دارم بونوئل عزیزم که نگو و نپرس.

MoBogart

38,123 просмотров • 23 дней назад

عصر سنگی زمانی هست که وقتی همه‌ی دنیا با خیال راحت و بدون دغدغه با خانواده‌هاشون تماس میگیرند، ایرانیها ۴۱ روز هست که اینترنت ندارند. عصر سنگی این رژیم هست که راه‌های ارتباطی را بسته. تلفن ها را شنود میکنه. فقط قشر کوچکی از جامعه شرایط خرید «شیرینی با قهوه» رو دارند. همان ها با سیم کارت‌های سفیداشان با زدن نون در خون ده‌ها هزار کشته شده بیگناه توسط رژیم خونخوار در ایران، از زندگی کردن لذت میبرند و پُست های به‌به و چه‌چه میذارند. زندگی فقط برای خائنینی جریان داره که به رژیم وصل هستند. با گرفتن ویدیوهایی امثال این، قرار دادن عکس خامنه‌ای ملعون و پرچم رژیم اسلامی به تنهایی نشون دهنده میزان خیانت تو و امثال تو به ایران هست. شماها در ایران آزاد جایی نخواهید داشت، منتظر عصر سنگی واقعی باشین، جایی که بهش تعلق دارید. زمانی که شما سیم کارد سفید‌ها در حال عادی جلوه دادن شرایط ایران و ایرانی و در حال کمک به دستگاه پروپاگاندای رژیم هستید، مردم عادی پول خرید یه شونه تخم مرغ را هم ندارند، چه برسد به پول خرید بسته اینترنتی با هزینه‌های هنگفت. آره، تهران ایستاده و شما دشمنان ایران در خیابانهایی قدم بر میدارید که در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه مردم بیگناه قتل عام شدند. شما روی حمام خون جاوید‌نامان بیگناه ایران قدم میزنید و از زنگی‌تان لذت میبرید. ولی ما مطمئن میشیم که با رفتن این رژیم اهریمنی و خونخوار و طرفدارانش، تهران سرافرازتز از همیشه خواهد ایستاد. ما مطمئن میشویم که ایرانیان دوباره به زندگی که ۴۷ سال ازشون گرفته شده است، به زندگی‌هایی که قبل از شورش ۵۷ داشتند بر خواهند گشت و شما خائنین به عصر سنگی. ما مطمئن میشویم که سایه‌ی شوم رژیم برای همیشه از ایران برداشته خواهد شد. پاینده ایران جاوید شاه

𝐍𝐢𝐨𝐡 𝐁𝐞𝐫𝐠 🇮🇷 ✡︎

21,186 просмотров • 4 месяцев назад

مهم و فوری🔥 شاعر و نویسنده ایتالیایی درباره بازگشت پادشاهی Reza Pahlavi ایران صحبت می‌کنه و من را یاد خاطره‌ای انداخت! فیلم از صفحه ایشان: Associazione Italia-Iran اما خاطره: اوایل سال ۲۰۱۴ بود در برلین قدم می‌زدم و با تلفن صحبت می‌کردم که آقایی آلمانی جلو آمد و گفت: سلام! خوبی؟!! من هم به فارسی گفتم سلام شما ایرانی هستی؟! گفت نه! من آلمانی هستم! ادامه به آلمانی صحبت کرد و من گفتم با انگلیسی راحت‌ترم و او استاد دانشگاه بود و انگلیسی بلد بود و مکالمه به انگلیسی اینچنین گذشت؛ ایشان گفت: من پیش از انقلاب ایران بودم و کمی فارسی بلد هستم و در سفارت آلمان بودم و دکترای جامعه‌شناسی دارم(چون هم‌رشته بودیم علاقمند شدم و با ولع گفتگو را شنیدم!) ایران بهشت است! حیف از کشورتان که دست این مسلمانان وحشی است و در ادامه از زمان پهلوی و سپس آخوند، همان گفت که هم شما میدانی و هم من! سوالی به ذهنم آمد که خب راه حل چیست؟! پاسخ او شروع سفری عمیق در زندگی من بود: بروید دور پسر شاه را بگیرید! التماسش کنید! به دست و پایش بیافتید که برگردد! فقط اوست که می‌تواند ایران را نجات دهد! خب مغز من آن زمان باد داشت و مثل قشر خاکستری امروز شروع کردم خزعبلات پیچیدن که آی دوران پادشاهی تمام شده و جمهوری و فلان و خودتان را ببین و ازین جور چرندیات؛ که او ریش‌سپیدی و صبوری کرد و شنید و بی کلامی و سپس گفت: میای با هم بریم یه جای برلین؟! گفتم بریم! در محله «اشپانداو» بچه‌های برلین می‌دانند کجاست، ضلع شمالی ایستگاه اشپانداو چند هکتار باغ و جنگل است(!) گفت این منطقه را می‌بینی؟! این خانه شاهزاده فلانی آلمان است، شما خبر ندارید اما آلمان را ایشان می‌گرداند و آمریکا فقط او را در آلمان میشناسد و احزاب و این مزخرفات رولایه سیاسی را اصلا آدم حساب نمی‌کند!(زمان مرکل این حرف رو زد!) پس پسرجان؟!!! من آلمانی هستم و نه ایرانی ذی‌النفع دارم بهت میگم: برو/بروید پسر شاه را التماس کنید که بیاید! ایران حیف است؛ مردم ایران حیف است، تمدن ایران حیف است و و و آنجا مطالعه عمیق من درباره سیاست معاصر ایران شروع شد و پهلوی را شناختم و آنچه شدم که امروز می‌بینید! فقط با یک تغییر: من به پهلوی التماس نکردم! پهلوی نفر اول ایستاده بود برای وطن و سال‌ها پهلوی بود که به مردم ایران التماس می‌کرد: بیدار شوید! این‌ها ایران را بر باد می‌دهند!!! آن زمان ما مردم ایران دنبال بنفش و سبز بودیم و صدای فرزند نجیب شاهنشاه آریامهر را نمی شنیدیم، اما امروز مثل کوه پشت ایشان هستیم❤️🫂 #جاویدشاه #KingRezaPahlavi

JamesDean

26,465 просмотров • 1 год назад