Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

در حاشیه بازدید از نمایشگاه کتاب تهران

13,848 Aufrufe • vor 1 Jahr •via X (Twitter)

11 Kommentare

Profilbild von Abbas
Abbasvor 1 Jahr

😂😂😂😂😂😂 همیشه میکروفن میبندی برا خرید؟؟؟

Profilbild von Solar Heavy
Solar Heavyvor 1 Jahr

take the journey

Profilbild von Omid Mohaddes
Omid Mohaddesvor 1 Jahr

اون موقعی که اومدن میکروفن رو وصل کردن یه لحظه به خودت نگفتی ، این تزویر و ریاکاری برای چیه؟ نگفتی الان من دقیقا چی کاره ام که باید با دوربین و خدم و حشم برم نمایشگاه؟ اون موقعی که سر تخفیف دادن مقاومت میکردی یه لحظه نگفتی این کار جلو دوربین و با میکروفن تعبیر به ریا و ادا میشه؟

Profilbild von Salar Fada
Salar Fadavor 1 Jahr

اگر دوربین و میکرفون ازت بگیرن و کلمه راهبردی رو میشه به عنوان سرایدار ازت استفاده کرد .

Profilbild von mahdi
mahdivor 1 Jahr

حاجی دکتر شما موقع مثلا استحمام و استراحت میکروفن و دوربین رو کجا میذاری؟

Profilbild von Zoya 🚴‍♀️🚶‍♀️
Zoya 🚴‍♀️🚶‍♀️vor 1 Jahr

ثقتی کجاست؟؟ اونم کتاب میخونه؟

Profilbild von morteza
mortezavor 1 Jahr

با میکروفن رفتی خرید؟؟ عدد چند رو بفرستیم دایرکت بهمون میگی چه کتابی بخریم؟؟؟ نماینده بلاگرمون کم بود اینم رفت تو عمق راهبردیِ بلاگری:)))))

Profilbild von پل کریم‌خان، سر نجات اللهی
پل کریم‌خان، سر نجات اللهیvor 1 Jahr

مثل خری که بارش کتاب باشه تو آخه کتاب خوندنت چه فایده ای داره

Profilbild von 🇮🇷شیرین🇮🇷🇮🇷
🇮🇷شیرین🇮🇷🇮🇷vor 1 Jahr

اونی که میره نمایشگاه و انقدربرای مردم مهمه که فیلم و عکس ازش منتشر میشه و میکروفن بهش وصل میشه یا رهبریه یا رئیس جمهور و رئیس مجلس جنابعالی چیکاره ای؟

Profilbild von مُجتَبـیٰ بَنــار
مُجتَبـیٰ بَنــارvor 1 Jahr

"حاشیه" در حوالی آقا سعید هیچ معنا و مفهومی نداره😂

Profilbild von ساناز فرمند
ساناز فرمندvor 1 Jahr

اون تیکه که رمز کارتتو میگی اون فیلمو توییت کن 🤣

Ähnliche Videos

ویدیوی منتشر‌شده در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی هنگام بازدید از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در معرفی رمان «نان و شراب» گفت: بله نان و شراب، این [کتاب] حرف یونانی‌ها علیه ترک‌هایی بود که در یونان حاکم بودند. تصویر خیلی قوی قشنگی را از مظلومیت یونانی‌ها در مقابل ترک‌های عثمانی تصویر می‌کند. همراه وی، محمدمهدی اسماعیلی، وزیر ارشاد، و علیرضا مختارپور قهرودی، رییس کتابخانه ملی، نیز حضور داشتند و حرف‌های خامنه‌ای را تایید کردند. انتشارات نگاه در معرفی رمان «نان و شراب» روی جلد پشتی کتاب نوشته است: یکی از شاخص‌ترین رمان‌های قرن بیستم درباره به قدرت رسیدن فاشیسم در ایتالیا و ظهور رژیمی که با قلدری و زور پا بر آزادی و زندگی مردم می‌گذارد. انتشارات امیر‌کبیر نیز در چاپ دهم این کتاب، ترجمه محمد قاضی، نوشته است: اینیاتسیو سیلونه به شدت کلیسا و خرافاتی را که در بین مردم رواج دارد نقد و از هر فرصتی استفاده می‌کند تا چهره زشت حکومت فاشیستی موسولینی را نشان دهد.

ايران اينترنشنال

250,241 Aufrufe • vor 2 Jahren

روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئول‌مآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاب‌بازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هسته‌ای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدم‌ها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشته‌ی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریم‌ها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آن‌هایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دست‌وپایشان را گم کرده‌اند.» کتاب دوم هم انگار یک ذره‌بین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که می‌خواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتاب‌ها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشه‌ی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج می‌گشت در قفسه‌های کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفه‌ها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که می‌رسید، نه از آن سوال‌های الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتاب‌ها را یکی‌یکی دست می‌گرفت، ورق می‌زد، چند خطی می‌خواند. حتی توی غرفه‌های گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتاب‌هایی را می‌شناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشه‌ی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتاب‌ها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتاب‌باز واقعی بود. از غرفه‌ای که دو تا معلم شهرستانی برای بچه‌ها قصه نوشته بودند تا غرفه‌ی پژوهش‌های تاریخی درباره‌ی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتاب‌های سینمایی، از غرفه‌ی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوق‌زده شد تا غرفه‌های شلوغ‌تر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفه‌هایی که سر زد، غرفه‌های کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفه‌های پرزرق‌وبرق دوری می‌کرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفه‌ی اصلی را دید که دیگر داشتیم می‌رفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...

رضا صالحی

12,849 Aufrufe • vor 1 Jahr