Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

در حالی که رهبر مقتدر ایران زندگی عادی داره ارباباتون توی سوراخ جا خوش کردنااااا از کمبود اکسیژن نمیرن!!! 🤌🏻😃

10,727 views • 8 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

جعل تاریخ به نام ملت‌ها آریا کنگرلو ( سلطنت‌طلب افراطی) در برنامه‌ای در بی‌بی‌سی فارسی مدعی شده است که «صلاح‌الدین ایوبی، کورد ایرانی‌ای بود که ایران را نجات داد» و هم‌زمان گفته «ما در ایران اتنیک نداریم، چون اتنیک یعنی اقلیت». این دو جمله به‌خوبی منطق فکری یک جریان بیمار را برملا می‌کند: تحریف تاریخ برای جعل هویت، و انکار واقعیت برای حذف ملت‌ها صلاح‌الدین ایوبی نه «ایرانی» بود و نه در هیچ مقطع تاریخی نقشی در «نجات ایران» داشت. او در تکریت زاده شد، در شام و مصر حکومت کرد، و همه‌ی نبردهایش در چارچوب جنگ‌های صلیبی بود، جنگ‌هایی که هیچ ارتباطی با ایران نداشتند. اما ریشه‌ی این دروغ در همان طرز فکری است که می‌گوید: «در ایران اتنیک نداریم». در حالی که در زبان علمی و سیاسی، اتنیک (ethnic) به‌معنای گروه ملی دارای زبان، فرهنگ و هویت تاریخی مشخص است، نه «اقلیت». وقتی کسی واژه‌ی «اتنیک» را عمدا به «اقلیت» تقلیل می‌دهد، در واقع می‌خواهد تنوع ملی و زبانی را از بُعد سیاسی و تاریخی تهی کند، تا بتواند آن را در گفتمان واحد، فارس‌محور و مرکزگرا حل کند. این همان منطق خطرناکی است که قرن‌هاست ملت‌های غیرفارس را در ایران به حاشیه رانده، و حالا با جعل‌هایی از جنس «صلاح‌الدین کورد ایرانی» یا «اتنیک نداریم»، می‌خواهند حتی زبانِ نام‌گذاری و حق گفت‌وگو درباره‌ی هویت را هم مصادره کنند. هدف از چنین تحریف‌هایی نه بازخوانی تاریخ، بلکه استفاده‌ی ابزاری از چهره‌های تاریخی برای مشروعیت‌بخشی به ایدئولوژی‌های مرکزگرا و ملت‌ستیز است. در این نوع روایت‌ها، چهره‌های کورد، عرب یا ترک به‌جای آن‌که در بستر واقعی خود تحلیل شوند، به‌زور در قالب «قهرمانان ایرانی» جا زده می‌شوند تا هویت مستقل ملت‌ها نادیده گرفته شود. ادعای کنگرلو در امتداد همان گفتمان تحریف‌گر است که از یک‌سو کورد بودن را انکار می‌کند و از سوی دیگر با چسباندن همه‌ی شخصیت‌های تاریخی به نام «ایران»، می‌کوشد تاریخ منطقه را در مالکیت ناسیونالیسم شیعی و سلطنت‌طلب درآورد.

Mohamad Mohamadi سەرکەو

15,007 views • 11 months ago

سهیلا اصفهانی دختر علی کلاهدوز اصفهانی ساکن کانادا که مشغول کار هنری هستند . پدر ایشون در سمت رئیس هیئت مدیره شرکت ملی صنایع مس ایران از طریق روابط خاص و نفوذ در ساختار قدرت، توانسته امتیازات ویژه‌ای در بهره‌برداری از معدن طلای ساریگونی و همکاری با شرکت‌های خارجی (از جمله شرکت‌های قزاقستانی) به دست بیاورد. درآمد این معادن عمومی به جای صرف توسعه منطقه، به شکلی سیستماتیک از کشور خارج شده و بخشی از آن صرف زندگی مجلل فرزندشون در کانادا میشه تا با خیال راحت به کار هنریشون بپردازند. این در حالی است که علی کلاهدوز مشمول دو تحریم آمریکاست اما تاکنون دست کم دوبار به کانادا آمده و بازگشته . سهیلا اصفهانی از سال ۱۹۹۲ با همین پول های دزدی به کانادا آمده و تحصیل کرد و مشغول کار هنری شد. در سال ۲۰۲۴ ایشون از طریق نامشخصی طرحی را برای ضرابخانه کانادا فرستادند و سکه ای با طرح اسلامی به نام تاریخ و فرهنگ ایران ضرب کردند. خلاصه ایشان با پول ملت در حال کار هنری در انتاریو هستند و مشغول خوراندن فرهنگ جمهوری اسلامی به دولت کانادا.

Amir Farshad EBRAHIMI

36,356 views • 8 months ago

در پی هر تاریکی روشنایی است: جمهوری اسلامی ایران تصمیم خود را مبنی بر خروج مهاجران افغانستان یا به قول خودشان اتباع گرفته است. نوشتن نامه سرگشاده، گلایه، دعوت به بردباری و حوصله، توسل به سعدی و حافظ و برجسته‌سازی مشترکات ره به جایی نمی‌برد و بهتر است به ظرفیت‌های خودی فکر کنیم. در عین حال باعث ضیاع وقت خود و تهران نشویم. این اخراج هر دلیلی که دارد به منافع امنیتی و ملی ایران مربوط است و در آن جایی برای گنجاندن چند میلیون آواره از کشور همسایه تعریف نشده و اگر هم شده بود وقتش گذشته است. عوامل و دلایلی که ممکن است دولت ایران را واداشته این تصمیم را بگیرد عبارت‌اند از: نخست، یادآوری به دنیا که فاجعه انسانی در افغانستان منشأ در قرارداد بدنام دوحه دارد و جمهوری ایران مجبور نیست آوارگان دسیسه آمریکا را پناه دهد. دوم، ممکن است تعدادی از شهروندان کشور ما در کارهای خلاف دست زده باشند و این حتمی نیست که جاسوسی برای اسرائیل بوده باشد. نباید فراموش کنیم که طالبان بیش از پانزده هزار مجرم را از زندان‌های افغانستان رها کرد و اکثراً راهی ایران شدند. سوم، این تصمیم احتمالاً برای اعمال فشار بر طالبان و در کل بر افغانستان است. اما هدف سیاسی و راهبردی این فشار را نمی‌توان به سادگی وضاحت داد. فرض اینکه اخراج مهاجران به هدف فشار بر طالبان و افغانستان اعمال می‌گردد، اما در نهایت چه دستاوردی را از آن توقع دارند و چگونه آن دستاورد را اندازه‌گیری می‌کنند هنوز معلوم و هویدا نیست. چهارم، جمهوری اسلامی ایران به آغاز مجدد جنگ می‌اندیشد. احتمال آن نیز بعید نیست. تهران به جنگی آمادگی می‌گیرد که احتمالاً قوی‌تر از آنچه اتفاق افتاد خواهد بود. در آن سناریو ایران نمی‌خواهد دغدغه‌ای از حضور بیگانه، ولو آن بیگانه هم‌زبان و همسایه باشد، در خاک خود داشته باشد. این بار معلوم است که تهران حاضر است تبعات تصمیم خود را مدیریت کند. پنجم، در طول تاریخ، در هر کشوری که بحران ایجاد شده، دولت‌ها کوشیده‌اند عنصر بیگانه را مقصر اصلی و دلیل گسست‌ها قلمداد کنند. نفوذ و رخنه اطلاعاتی اسرائیل در جنگ علیه ایران هیچ ربط تعیین‌کننده‌ای به مهاجران افغانستان ندارد. فرض کنیم هسته‌های مخرب اسرائیل سه لایه داشتند: طراح، عملی‌کننده، لایه مصرفی. طراح که مسلماً یا در اسرائیل قرارگاه دارد یا تحت پوشش بیزنس‌های عادی و مشروع در یکی از شهرهای کشورهای همسایه مستقر شده است. عامل وسطی که باید موضوع را در داخل خاک ایران مدیریت کند نیاز به اسناد قوی برای تردد دارد و ممکن است نیاز به اسناد قوی و مشروع برای داشتن بیزنس و کاروبار قابل‌باور داشته باشد. این امکانات در اختیار شهروندان افغانستان قرار ندارد. افغان در ایران نیروی کار است. لایه زیرین است، پس سؤال اینجاست که آیا کارگر سر فلکه طراح خرابکاری در جامعه‌ای مغلق و پیچیده مانند ایران شده می‌تواند؟ پاسخ ساده این است که نه. نمی‌تواند یا بعید به نظر می‌رسد. در ادبیات غربی نیروی بشری را به دو دسته تقسیم می‌کنند: پیراهن‌سفیدها، یعنی کسانی که کار پشت میز می‌کنند، و لباس‌آبی‌ها، کسانی که آستین برمی‌زنند و با خاک و فلز سروکار دارند. افغان در ایران از نوع دوم است. خرابکاری‌هایی که در جنگ دوازده‌روزه در داخل ایران از طرف عوامل نفوذی صورت گرفت کار لباس‌سفیدها است، نه لباس‌آبی‌ها. اما گفتن این حرف‌ها نیز فایده‌ای ندارد. حالا بر ماست که باید در موضوع دخالت مثبت کنیم و هدف دخالت خویش را نیز با وضاحت بدانیم. بازگشت نیروی جوان و ضد طالبان از ایران نویدی خوش است. این نقطه مثبت است. این موج برای پرسازی خیابان‌ها و کوه‌ها و دره‌ها کافی است. کسانی که برمی‌گردند واقعیت جدیدی در افغانستان ایجاد می‌کنند. این‌ها به سایه مبدل نخواهند شد. این‌ها ریشه دارند. لهذا باید در پس این سیاهی روشنایی دید و ایجاد کرد. این بازگشت برای بسیج نیروی آزادی‌بخش مهم است. بر ماست که باید عواطف و احساسات بازگشتی‌ها را مسیر دهیم و برایشان برسانیم که منشأ آوارگی و تیره‌بختی‌شان در چیست و در کجاست؟ یقیناً منشأ همه بدبختی‌ها گروه نامشروع، ضد ملی، متعصب و جهل‌پرور طالبان است که همه فرصت‌های واقعی را بر باد داده است. پس بهتر است به جای عریضه برای تمدید برگه، استراتژی برای نیروی بازگشتی ترتیب داد. هیچ راه‌حلی برای مهار بحران عظیم انسانی در کشور در موجودیت ساختار طالبان امکان‌پذیر نیست. این تشکیلات ضد ملی و قهقرایی باید سرنگون شود. ان‌شاءالله.

Afg Green Trend

180,523 views • 1 year ago