Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

دریافتی توروخدا اسم پسر ما رو هم زنده نگه دارید هیچ جا اسمی ازش نبرده شده سروش دانشمندی ۱۸ دی کشته شده. شهر گلپایگان این بچه رو توییت کنید یه ورزشکار حرفه ای و آرایشگر با استعداد بود #سروش_دانشمندی

60,476 views • 6 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

با آرزوی خوشبختی و سلامت برای این دو عزیز شخصا این ازدواج رو درست نمی‌دونم و بچه دار شدن این عزیزان احتمال بوجود آوردن یک فرد با سندروم داون را بیشتر می‌کند اگرم بچه سالم باشد دیگر بدتر عمری غمگین خواهد بود یک داستان واقعی براتون میگم شاید دلیل مخالفت منو متوجه شدید یکی از پسر عمه های من سندروم داون داره حدود چهل سال قبل با یک دختری که اونم سندروم داون داره ازدواج می‌کنه اینا بلافاصله بعد از ازدواج صاحب یک پسر می‌شوند پسری که نه تنها سندرم داون نداشت بلکه بسیار باهوش بود با اینکه ۵ سال از من بچه تر بود اما اونقدر این پسر خلاق و با اطلاع بود که من هر دفعه میدیدمش ازش کلی چیز یاد می‌گرفتم این پسر همش سرش توی کتاب بود و می‌گفت می‌خوام دکتر بشم تا پدر و مادرم رو خوب کنم حتی مدرسه تیزهوشان می‌رفت منم تحسینش میکردم این پسر همش غمگین بود یکبار من ندیدم بخنده یا شاد باشه روزگار زد و پدر و مادرش از هم جدا شدن و حال پدرش روز به روز بدتر میشد مادرش هم یک شب رفت و تا الان کسی نمی‌دونه کجاست !درست پسرش سال سوم پزشکی بود پدرش هم مرد اینجا بود دیگه مسعود(پسر پسر عمه من)قاطی کرد یکدفعه دانشگاه رو ول کرد زد توی کار خلاف چقدر فامیل باهاش صحبت کردند ولی فایده نداشت تا اینکه گفتند رفته پاکستان و اونجا با یک دختر ازدواج کرده و دو تا بچه داره که یکیشون عادیه و اون یکی سندروم داره مسعود میتونم بگم یک نابغه بود که تباه شد بعد از سالها توی مراسم ختم دیدم یکی بغلم کرد اول شناختمش گفت منم مسعود! کلی باهاش صحبت کردم اونقدر پیر شده بود تمام موهاش سفید شده بود و معلوم بود این پسر در عذابه اینکه من زندگی این عزیزان رو دیدم و خوب می‌دونم فرزندان این فرشته‌ها چه زجری میکشند.

 عمو کُنت

74,425 views • 2 months ago

خودشیفته، نارسیسیت، نابالغ، اینسکیور، دغل‌باز، لاشی... فرقی نمی‌کنه که اسمش رو چی بذارید. اما اگه اندازه ۵ دقیقه حوصله کنید می‌خوام برای شما از یک لحظه بگم. لحظه‌ای که اولین جرقه‌ی همه دردسرهای بعدی رو می‌زنه. لحظه‌ای که مثل تیغی در گلو هم دردآوره و هم اجازه نمی‌ده غذا بخوری. که اگه فکری به حالش نکنی، باعث می‌شه سوتغذیه نحیفت کنه یا حتی بکشتت. (قبلش ویدیوی این پست رو ببینید) 🔖 پرده اول: کودکی گریه می‌کنه. شاید از گشنگی کلافه شده، شاید از تنهایی ترسیده. شاید پوشکش اذیتش می‌کنه. شاید پرخاش مراقبینش به همدیگه رو دیده. دستانش رو در هوا تکون می‌ده و رد چشمانش به دنبال چهره گرم مامان یا دست حمایتگر بابا می‌گرده. مامان درد مزمنی پیدا کرده. شاید کمرش درد می‌کنه. شاید چند وقتیه درگیر ترفیع شغلی باباست چون بابا پروژه جدیدی گرفته و چند وقتیه دیر وقت به خونه میاد و در دسترس نیست. مامان شاید بعد از زایمان، افسردگی گرفته. شاید مشکل مالی‌ای پیش اومده و بابای تحت فشار، مامان رو هم مضطرب و نگران کرده. شاید مامان و بابا به این‌جای زندگی فکر نکرده بودن و حالا چکه‌های گاه و بی‌گاه سقف رابطه‌شون تبدیل به نم‌گرفتگی همیشگی و پوسیدگی رنگ و گچ شده. هر چه که هست چشم‌های کودک می‌گرده و خط نگاهش به چهره در هم کشیده‌ای می‌خوره. به چشمانی کم‌فروغ. به صورتی عصبانی. به لب‌هایی که گوشه‌هاش پایین افتاده. به ابروهای درهم‌کشیده‌ای که نشانی از محبت در اون‌ها نیست. شاید چشم‌‌های کودک می‌گرده و می‌گرده اما نگاهی پیدا نمی‌کنه. و این نه ماجرای امشب و هفته پیش و ماه گذشته، بلکه پاسخیه که - شاید همیشه، شاید گاه‌به‌گاه - اما مستمر و پیوسته دریافت می‌کنه: ⚡️لحظه‌ای که چشم‌ها به جست‌وجوی چشمه خنک و زلال توجه و محبت رفتن اما تشنه، با مشک خالی و با مُشتی خاک در کام برگشتن. 🔖 پرده دوم: کودک بزرگ‌تر می‌شه. به هر حال شیرین و بامزه‌اس (مگر این که خیلی بدشانس باشه که حتی بامزه و لپ‌دار هم نباشه). اون‌طور که هر کودک ۳-۴ ساله‌ای به توجه و دیده شدن نیاز داره، او هم به دنبال نیازش می‌گرده. مثل ریشه‌ای در خاک به دنبال آب، مثل گرسنه‌ای به دنبال غذا. شاید اگه بچه گربه وحشی رو در جنگل یا صحرا پیدا کنید و نون خشکی جلوش بندازید، حتی بوش هم نکنه. اما گربه‌ی توی کوچه - البته نه کوچه‌های حالا که پر از غذای خشک خارجیه - با دنده‌هایی که از زیر پوستش کمی معلومه و تن نحیفش، همون نون خشک رو هم به دندون می‌کشه و با میو کردن ضعیفی سعی می‌کنه شما رو راضی کنه تا سوسیس وسط نون که بوش بهش خورده رو هم بهش بدید. هر چه که هست، کودک به روشی که نمی‌دونه از کجا میاد ولی براش کار می‌کنه، توجه رو می‌گیره و سیراب می‌شه. شاید چون مودبه، شاید چون همیشه موهاش آب و شونه شده‌اس، شاید چون بلده دست به کنترل تلویزیون نزنه. شاید چون وقتی عصبانیه می‌گه چشم و گریه نمی‌کنه، شاید چون بلده شعری که بچه‌های ۷-۸ ساله با مشکل می‌خونن رو از حفظ بخونه. شاید چون بلده باز هم به چشمان بی‌فروغ و صورت در هم‌کشیده یا لب‌هایی که نمی‌جنبه و شاید حتی چشمی که نیست، نگاه کنه بی آن که خم به ابرو بیاره. در عوض کاری کنه که اون چشم‌ها اندکی برق بزنن و لب‌ها کمی بخندن. ⚡️بالاخره راه‌حل کنار اومدن با اون لحظه پیدا می‌شه. 🔖 پرده سوم: نوجوون ۱۳ ساله در اتاقش نشسته و با خودش فکر می‌کنه - یا شاید حتی فکر نمی‌کنه و بعداً متوجه جریان ناخودآگاه فکرش می‌شه - و می‌گه: «دیدی چه بیابان وحشتی بود؟ دیدی که چه گرسنه و تشنه بودیم؟ اما ما موفق شدیم. نه! یه ذره دیگه تا موفقیت مونده... ولی دیدی چیزی رو ساختیم که دیگه همه چشم‌ها با ذوق و همه لب‌ها با خنده باهاش روبرو می‌شن؟ می‌دونم... همه‌ی همه که نیست. کلی چهره هست که تا حالا ندیدیم. این صورتایی که هر روز می‌بینیم هم به نظر می‌رسه هنوز هم بعضی وقت‌‌ها در‌هم‌کشیده و کم‌فروغه. آخ! دیدی پریروز دو تاشون بهمون لبخند نزدن؟ خیلی تلخ بود. ولی جای نگرانی نیست. چون این چیزی که داریم می‌سازیم یکم دیگه، اگه فقط یکم دیگه روش کار کنیم دیگه به همه چشم‌ها و لب‌ها ذوق و خنده میاره» 🔖 از پرده سوم به بعد، برنامه‌ریزی پیش‌فرض مشخصه: یکم دیگه روی اون چیزی که داریم می‌سازیم کار کنیم تا دیگه همه بپسندنش. تا دیگه از اون جست‌وجو با کام تشنه و پرخاک و مشک خالی برنگردیم. تا دیگه اون لحظه ⚡️ تکرار نشه. اما کیه که ندونه دنیا کارش ناکام کردنه؟ کیه که ندونه آدم‌ها اصلاً به مشک ما نگاه نمی‌کنن که بخوان پرش کنن؟ این رو من و شما می‌دونیم، اما گربه‌ای که با نون خشک سیر شده نمی‌دونه. ریشه‌ای که جون کنده تا خودش رو به آب برسونه نمی‌دونه. و این همون تیغ در گلوست. هر ارتباط جدید با برنامه‌ریزی پیش‌فرض تکرار نشدن اون لحظه آغاز می‌شه و بعد از اندکی - اگه ادامه‌دار بشه - به گروگان گرفته می‌شه تا هیچ وقت باعث رخ دادن دوباره اون لحظه ⚡️ نشه. به هر حال اون لحظه خیلی خیلی دردناکه و ما هم این همه سال زحمت کشیدیم تا این محصول همه‌پسند رو بسازیم. حالا درسته کماکان یکی دو تا جاش گیر و گور داره. اما تیم توسعه قول داده با فیدبک‌های جدید حتماً محصول نهایی رو تا چند ماه دیگه آماده کنه. چیزی که مهمه اینه که تیغ رو دست نزنیم. چون دست زدن بهش درد داره. اما خب این شکم گرسنه نیاز به غذا داره. با هر لقمه هم تیغْ گلو رو خراش می‌ده و درد داره و غذا بهش می‌چسبه. درسته که یکمی درد داره. اما محصول ما قراره درد تیغ رو در نسخه نهایی کاملاً رفع کنه. از طرفی اگه تیغ رو دربیاریم ممکنه گلومون بچسبه بهم و دیگه نتونیم غذا بخوریم. حتی تیم توسعه گفته شاید کل دستگاه گوارش رو از کار بندازه. ما که نمی‌دونیم چی می‌شه. بعد خب معده و روده رو هم نمی‌شناسیم که بخوایم بهشون رسیدگی کنیم. فقط تیغ و گلو رو می‌شناسیم و غذا. ولی این درد گلو باعث می‌شه نه درست طعم غذا رو بفهمیم، نه درست بجویم و قورتش بدیم. بقیه هم تا کی تحمل آخ و اوخ و غذا خوردن خاص ما رو بکنن؟ خسته می‌شن دیگه... البته ما هم می‌تونیم سریع‌تر از سر سفره پاشیم تا کسی متوجه تیغ در گلو و رژیم خاصمون نشه. رژیم غذاییمون هم به خاطر عفونت و زخم‌های مکرر محدود و محدودتر می‌شه. ♻️ و زندگی همین‌طور پیش می‌ره... اگه خوش‌شانس باشیم، با یکی هم‌سفره می‌شیم که بالاخره یه فیدبکی به این محصول و این حقیقت که هنوز بعد از این همه سال تحقیق و توسعه نتونسته مشکل تیغ در گلو رو حل کنه، بده. و سوالی که بعد از اون هر بار تکرار می‌شه و باید بهش جواب بدیم، اینه: آیا جرئت مواجه شدن با اون لحظه⚡️ و در آوردن تیغ و درد و مراقبت‌های بعدش رو داریم... یا به کار روی محصول ادامه می‌دیم؟

Mehdi Jahani

17,740 views • 7 months ago

وقتی میگیم عادی سازی نکنید نکنید برای ما مهم نیست غذا چی خورید؟ سفر کجا میرید؟ برای ما مهم نیست علایقتون و … بعد دی ماه دیگه هیچی مهم نیست این بچه ها و هزاران بچه و خانواده این وضع زندگی و روانشون هست این درخواست همسر جاویدنام #داوود_سلطانی پدر سه قلو هاست ساعت یک شب من ۲۶ ساله ک الان اوج زندگیم بود شیش ماهه ک تنهایی با این بچها شبو روزمو میگذرونم بچم تو اوج بچگی و خواب شبانش باباشو میخواد💔 یماهه میگن ما کی میریم پیش خدا💔 باید بگن کی بریم پارک شهربازی مسافرت روستا و و و بعد... ارزومون شده پیش خدا رفتن... ترحم و دلسوزی نمیخوام و دنبال این کار نیستم فقط میخوام ببینید و (#فراموش_نکنید) ک چ به روز زندگیامون اوردن فقط من و داوود و سه قلوهام نیستیم ک زندگیمونو نابود کردن💔 داوود های دیگم هستن با زن و بچه💔 پدر مادرهایی هستن ک فقط همون یه بچه رو داشتن💔 خواهرایی بودن ک تنها پناهشون داداششون بود 💔 و برادرهایی ک تکیه گاهشون داداششون بود💔 و چ عشقایی ک نابود شدن💔 لطفا ببینید و فراموش نکنید✌💔 چقد ارزو خاک شد... چقد زندگی نابود شد... چقد کار ناتمام موند... چقد بچهایی ک بزرگ شدنشون دیده نمیشه... چقد عشقای فراموش نشده موند... من نمیتونم یقه کسیو برا اینکار بگیرم کاری نمیتونم بکنم و حتی به بودن خدا هم شک دارم ولی دلمو خوش کردم به اینکه هر چ زودتر بگذره و تموم شه همچی... بخوام بگم حرف زیاده ولی فکر این سرنوشت و روزگار داره دیوونم میکنه...

Damona👑

16,038 views • 25 days ago

به این باقر خرازی الاغ که برادر خانم مسعود خامنه ای و به قول خودش یارغار رهبر فعلی هست چه باید گفت؟ هی میخوام هتاکی نکنم به این صیغه زاده ها ولی دلم آشوبه! چهار ساله تو سوئدم و شهر گرون استکهلم! اجاره خونم ثابته! یک یورو هم بالا نرفته ( معادل ده کرون) با حقوق یک روزم میتونم دوتا کفش با برند خوب بخرم چیزی که الان آرزوی هشتاد درصد مردم ایرانه! هر خوردنی دلم بخواد میتونم بخرم بدون توجه به قیمتش! ولی هشتاد درصد مردم ایران دیگه میوه هم نمیتونن بخرن! نگرانی نسبت به آینده ندارم حتی اگه بیکار یا مریض شم! ولی مردم ایران پول خرید داروی سرطان که هیچ٫ پول خرید داروی ساده دیابت رو هم ندارن! این یعنی حکمرانی حرومزاده های دوریالی! تو مملکتی که هیچ منابعی نداره جز چوب! مملکتی که امکان کشاورزی هم نداره! مملکتی که فقط کتابخونه داره و یه سیستم سیاسی دلسوز و مردم زحمتکش! نه اینکه حکامش به خاطر بمب اتم تو صدها متر زیرزمین قایم شن و مردم رو زیر موشک و فشار ابرتورم به مقاومت در برابر آمریکا دعوت کنن! تمام فحش های عالم نثار مرده و زنده شما …

🇸🇪 یه نوید آبی دل 🇮🇷

26,386 views • 15 days ago

گزارش آتش سوزی داخل بازار رشت در پنجشنبه ۱۸ دی «ماجرا از اینجا شروع میشه که کسبه‌ی بازار رشت از صبح چهارشنبه به اعتصابات پیوستند و عملاً اعتراضات داخل شهر رو تقویت کردند. از همون شب، فضا در مرکز شهر به‌شدت امنیتی میشه. پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه، بخش عمده‌ی کشته‌ها در حوالی میدان شهرداری رشت بوده. میدان شهرداری چهار خیابون اصلی داره: سعدی، شریعتی، سبزه‌میدان و امام خمینی. در این محدوده، مردم رو از هر چهار سمت به عقب می‌زدند؛ بدون هیچ نگرانی‌ای بابت کشته‌شدن شهروندان. به هر قیمتی اجازه نمی‌دادند مردم جلوتر برن. تیراندازی و استفاده‌ی سنگین از گاز اشک‌آور فقط برای عقب‌زدن مردم انجام می‌شد. اگر به ویدیوهای آتش‌سوزی‌های رشت نگاه کنید، بیش از ۹۵٪ آتش‌سوزی‌ها دقیقاً در همین چهار خیابون منتهی به میدان شهرداری اتفاق افتاده؛ همون محدوده‌ای که مردم رو با زور تیر و گاز عقب نگه داشته بودند. چون اون بخش بازار قدیمی هستش به شکل تو در تو هستش مردم فرار کردن داخل بازار که بتونن از اون سمت بازار که خلوت تر بودش فرار کنن و مامورا دنبال مردم. در همین زمان، بازار رشت از سمت خیابان شریعتی دچار حریق میشه. اون شب هم رشت با باد گرم شدید مواجه بوده؛ یعنی شرایطی که هر آتش‌سوزی‌ای می‌تونه به‌سرعت گسترش پیدا کنه. طبق گفته‌ی مغازه‌دارهای داخل بازار، بیش از یک ساعت و نیم اون محدوده کاملاً در آتش بوده، اما هیچ نیروی آتش‌نشانی برای مهار حریق وارد عمل نشده. این در حالیه که مهار آتش داخل بازار باید بالاترین اولویت ممکن می‌بود؛ چون بافت بازار قدیمی، متراکم، کوچه‌پس‌کوچه‌ای هست و با وجود باد گرم، آتش خیلی سریع پخش می‌شده. یعنی از همون شب ۱۸ دی‌ماه تا امروز، اگر داخل بازار برید و پای صحبت کسبه بشینید، حرف غالب یکیه: حکومت این بلا رو سر کسبه‌ی بازار آورده چون بازار اعتصاب کرد.»

مملکته

13,799 views • 7 months ago

«دختری که داشت لحظه‌ی مرگ خودشو فیلم می‌گرفت در حالیکه فریاد میزد نترسید نترسید.» را دیگر همه ما می‌شناسیم. ندر روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، در حالی که در خیابان فیلم می‌گرفت، ناگهان، گلوله‌ای به سمت غزاله چلابی شلیک شد و بر زمین افتاد. تلفنش هنوز در دستش بود و در حال ضبط تصویر مردمی که بهت‌زده و حیران بالای سر غزاله جمع شده بودند و فریاد می‌زدند: «یکی رو کشتند.» امروز سالگرد کشته‌شدن غزاله است. غزاله چلابی، ۳۳ ساله، فارغ‌التحصیل رشته‌ «امور بانکی» و حسابدار یک شرکت خصوصی بود. او عاشق سفر‌های هیچهایکی و طبیعت‌گردی بود و همیشه رمان‌های تازه را دنبال می‌کرد، با همه مهربان بود و برای شنیدن حرف‌های آدم‌های اطرافش گوشی شنوا داشت. غزاله از سگ‌های بیمار و گرسنه‌ خیابانی حمایت می‌کرد و چند سالی بود که هر جمعه ساعت چهار صبح راهی یکی از کوه‌های اطراف آمل می‌شد. علَم‌کوه و دماوند و خیلی از قله‌های معروف ایران را فتح کرده بود و هر روز می‌دوید که برای کوهنوردی آماده باشد. غزاله یکی از همان زن‌هایی بود که در سال‌های اخیر هرجا که می‌توانست روسری‌اش را برمی‌داشت. غزاله پس از اصابت تیر، پنج روز در کما بود. چنانکه خاله‌اش می‌گوید یک گلوله‌ی جنگی به پیشانی‌‌اش شلیک شده بود، پیشانی‌اش را سوراخ کرده بود و به حالت انفجار از سرش بیرون رفته بود. طوری که پشت سرش به اندازه یک نارنگی سوراخ شده بود. دکترهایش گفته بودند بصل‌‌النخاعش آسیب ندیده بود و برای همین با اینکه دچار مرگ مغزی شده بود اما حرکات غیرارادی بدنش مثل تپش قلب و عملکرد شُش‌ها ادامه داشت. غزاله می‌خواست که در صورت مرگ مغزی اعضای بدنش اهدا شود. دوبار هم در سال‌های گذشته کارت‌های اهدای عضو را پر کرده بود. وقتی که دکترها اعلام کردند راهی برای زنده نگه‌داشتنش نیست، هنوز ۹ عضو بدنش سالم بود و می‌شد که برای پیوند به دیگران اهدا شود. ولی مأموران امنیتی به خانواده‌اش اجازه‌ی این کار را ندادند و گفتند که «با این کار از غزاله اسطوره‌سازی می‌شود.» یاد غزاله این دختر کوهنورد، زیبا و پر از حس عشق‌ورزی گرامی باد. #غزاله_چلابی #مهسا_امینی #خیزش_سراسری #کشته_شدگان_اعتراضات_سراسری

دادبان

84,278 views • 2 years ago

هنر سنگ بودن؛ ترامپ و برند شکست ناپذیری که هرگز ترک نمی‌خورد! نوع ری اکشن #ترامپ در این ۱۲ ثانیه به اندازه یک ترم روانشناسی سیاسی، مدیریت بحران و برندسازی نکته در خودش داره. به نظرم اگر به این کلیپ دقت کنیم چهار تا پیام منحصربه‌فرد و فوق العاده رو می تونیم ازش برداشت کنیم؛ 1️⃣ سیگنال تسلط: ترامپ لحظه برخورد میکروفون به جای عقب کشیدن سر و پلک زدن سریع حالتی ایستا و سنگی به خودش میگیره یعنی در شرایط غیرمنتظره کمترین میزان پاسخ آمیخته با وحشت و بیشترین میزان تسلط بر موقعیت رو نشون میده! 2️⃣ مجسمه در طوفان: مهمترین تفاوت رفتار یک مجسمه سنگی و یک پرچم در طوفان چیه؟ بی حرکت موندن مجسمه و القای استحکام و ایستایی. برند شخصی ترامپ همیشه با تزلزل ناپذیری و استحکام گره خورده و این ری اکشن مسلط ترامپ مانع ترک خوردن این تصویر محکم و شکست ناپذیر شد. 3️⃣ نگاه مرد آلفا: نگاه ترامپ بعد از برخورد میکروفون به صورتش هم خیلی جالب بود. نگاه اکثر ما در این شرایط به میکروفون یعنی ابژه منحرف میشه ولی نگاه ترامپ به جای میکروفون به خبرنگار یعنی سوژه خیره موند.یعنی حرکت میکروفون نتونست کانون تمرکز ترامپ رو به هم بزنه! 4️⃣ شوخ طبعی : در لحظه برخورد میکروفون و پس از نگاه خیره به خبرنگار ابروهای ترامپ به حالت طنزآمیزی بالا میره. آمیزه ای از تسلط، شوخ طبعی و نگاه از بالا که انگار داره میگه واقعا؟! همش همین بود؟! 🟥 در نهایت ترامپ ثابت کرد تو عصر کلیپ‌های ۱۰ ثانیه‌ای ولو شده در شبکه های اجتماعی، یک پلک نزدن به موقع، می‌تواند بیش از یک سخنرانی یک ساعته، تصویر مرد قدرتمند و پولادین رو تو ذهن هواداران، رقبا و دشمنانش تثبیت کنه!

Ali Bornaei

53,806 views • 6 months ago

شرم بر Object oriented programming! خیلی درباره‌ی بازدهی در برنامه‌نویسی صحبت می‌شه و همیشه درباره‌ی الگوریتم سریعتر یا ساختمان‌داده‌ی مناسب بحث می‌شه. اما نی‌خوام درباره‌ی یه مساله‌ای که کمتر دیدم صحبت بشه موضوعی رو باز کنم. اون هم استفاده از ویژگی‌های cpuهای مدرن مثل prefetching یا SIMD ـه! قبل از همه چیز باید بدونیم پردازش مربوط به خوندن و نوشتن اطلاعات از روی RAM و اعمال دستورات روی CPU مربوط می‌شه. اما سرعت پیشرفت و بازدهی CPUها خیلی بیشتر از RAM بوده. این عکس فاصله‌ی بازدهی پردازنده‌ها رو با رم نشون می‌ده. یعنی اگر درست کد نزنیم پردازنده زمان زیادی رو منتظر اطلاعات می‌مونه تا بتونه کارش رو ادامه بده. در این بین خیلی از ویژگی‌ها مثل سطوح مختلف Caching در پردازنده‌ها ایجاد شده مثل L1, L2, L3 و احتمالاً موقع خرید CPU بهش برخورد کردید. کاری که این Caching انجام میده خوندن اطلاعات از رم و آماده نگه داشتن اونا وقتیه که CPU در حال محاسبه ست. (به صورت فیزیکی واقعاً نزدیکتر می‌شه) از سمت دیگه چندین هسته‌ی CPU و thread استفاده می‌کنیم تا به صورت موازی پردازش‌ها رو انجام بدیم. اما هرکسی تا حالا کد برای سیستم موازی زده باشه می‌دونه اصلاً راحت نیست و الزاماً استفاده از دو خط موازی به معنی دوبرابر شدن سرعت نیست! بسته به سناریویی که قرار داریم ممکنه ۳۰ تا ۵۰ درصد افزایش سرعت داشته باشیم (بله سرعت دو برابر هم می‌رسیم مگر هیچ sync point ایی لازم نباشه اما خیلی محدوده!) اما در پردازنده‌های مدرن پردازش موازی به هسته یا thread محدود نمی‌شه. بلکه قابلیت SIMD وجود داره که کارش انجام یک عمل ریاضی روی چندین داده به صورت همزمانه. Single Instruction Multiple Data. همین‌طور CPUهای امروزی قابلیت خاصی برای پیش‌بینی شاخه در دستوراتی که اجر میشن دارند. به این صورت که وقت شما از if استفاده می‌کنید. CPU هر دو حالت true و false رو محاسبه می‌کنه و هر وقت شرط مشخص شد جواب شاخه‌ی درست رو بر می‌گردونه! حالا این قضیه در خودش یه سری روش اجرای کد و مشکل امنیتی هم داشته که مورد بحث ما نیست. حالا اگر طوری کد بنویسیم که CPU لازم نباشه مداوم branch بررسی کنه باعث افزایش سرعت پایپلاین‌های پردازشی می‌شیم. (جزییات بیشترش رو در uOps باید صحبت کنیم). حالا اگر تمام موارد بالا رو در نظر بگیریم و می‌تونیم بهینه‌ترین حالت ممکن کد بزنیم. فکر می‌کنید این افزایش سرعت تا چه حده؟ بستگی به سناریوی مساله می‌تونه بین ۱۰ تا ۱۰۰ برابر (حتی بیشتر) سریعتر باشه! اصلاً شوخی نمی‌کنم. اول مقاله نوشتم شرم بر object-oriented programming. این رو برای جلب توجه ننوشتم. در حقیقت این پارادایم برنامه‌نویسی حدود سال‌های ۸۰ میلادی محبوب شد و هنوز ادامه داره اما با پیشرفت تکنولوژی شاهد تغییر پارادایم نبودیم. در ابتدا که فاصله‌ی سرعت CPU و RAM به هم نزدیک بود تفاوت چندانی نمی‌دیدیم و همه چیز با OOP اکی بود. اما به مرور زمان که سخت‌افزار به روز شد نرم‌افزار وابسته به تفکر قدیمی باقی موند. مثلاً در OOP ما یه سری کلاس می‌سازیم و اونا رو encapsulate می‌کنیم و از اونا شی می‌سازیم و روشون پردازش انجام می‌دیم. یه چیزی مثل: struct particle { float x, y; float vx, vy; particle(const float x, const float y, const float vx, const float vy) : x(x), y(y), vx(vx), vy(vy) { } virtual ~particle() = default; virtual void update(const float delta_time) =0; }; یه کلاس خیلی ساده ذرات - particle که مختصات محیط دو بعدی x و y داره و به همین منوال سرعت در اون جهت. یه تابع virtual هم داره برای بقیه که ارث ببرند و ویژگی‌های متفاوت اضافه کنند. تو particle system یا سیستم ذارت که برای جلوه‌های ویژه VFX مثل دود، غبار، آب و غیره استفاده می‌شه ممکنه تا چندین میلیون ذره پردازش بشن (فیلم مومیایی رو یادتونه؟ آفرین همون شن‌ها) حالا من از اون کلاس ارث بردم و این تابع خیلی ساده رو پیاده کردم که فقط در هر فریم سرعت ذره رو حساب می‌کنه: void update(const float delta_time) override { volatile float x = this->x; volatile float y = this->y; x += vx * delta_time; y += vy * delta_time; this->x = x; this->y = y; } این که چرا volatile استفاده کردم به خاطر اینه که این مثال خیلی ساده ست و کامپایلر این تابع رو بهینه می‌کنه در اصل کاری که می‌کنه اجازه‌ی ساختن virtual table رو نمی‌ده و تابع بقیه جاها inline می‌شه. اما تو پروژه‌ی بزرگ با چند لایه ارث‌بری همیشه بهره بردن از بهینه‌سازی کامپایلر ممکن نیست. حالا جلوتر این رو هم بر می‌دارم که دعوایی نباشه. بعد هم کلاس particle system رو داریم که خیلی ساده هر ذره رو آپدیت می‌کنه. فقط توجه داشته باشید هر ذره به صورت یک شی در حافظه new می‌شه. حالا اگر ۱۰۰ میلیون پارتیکل رو یک بار آپدیت کنم حدود ۶۵۳ میلی‌ثانیه طول می‌کشه. بد نیست ها؟ افتضاحه! تو بازی ویدیویی که ۶۰ فریم بر ثانیه اجرا می‌شه ما ۱۶ میلی ثانیه وقت داریم تا چند میلیارد محاصبه رو انجام بدیم. (بدون volatile حدود ۵۳۰ میلی‌ثانیه) برای افزایش باذهی من یه کار خیلی ساده می‌کنم به جای این که تمام این ذرات رو new کنم که باعث می‌شه هر کدوم یه جای RAM به صورت تصادفی پخش بشن اونا رو پشت‌سر هم در یک آرایه قرار می‌دم. یعنی تمام آدرس اونا پشت‌سر هم قرار می‌گیره. فقط همین تغییر باعث می‌شه همین تعداد ۱۱۵ میلی‌ثانیه زمان ببره. حدود ۵ برابر سریعتر! همین تغییر کوچیک! چرا چون زمان پیدا کردن هر آبجکت به صورت پراکنده تبدیل شده به آدرس‌های پشت‌سر هم و CPU سریعتر می‌تونه اطلاعات رو بخونه! به این شکل: struct particles_chunk { std::vector > x; std::vector > y; std::vector > vx; std::vector > vy; } حالا در مرحله‌ی بعدی همون کد ساده رو با دستورات SIMD می‌نویسم. نتیجه‌ می‌شه ۱۱۸ میلی ثانیه: void update_simd(const float delta_time) { const size_t num_particles = particles_.x.size(); const size_t simd_end = num_particles - (num_particles % 8); const __m256 dt_v = _mm256_set1_ps(delta_time); for (size_t i = 0; i (1, std::thread::hardware_concurrency()); const size_t base_chunk_size = num_particles / num_threads; const size_t aligned_chunk_size = ((base_chunk_size + 7) / 8) * 8; std::vector threads; threads.reserve(num_threads); for (size_t t = 0; t (&particles_.x[i + prefetch_distance]), _MM_HINT_T0); _mm_prefetch(reinterpret_cast (&particles_.vx[i + prefetch_distance]), _MM_HINT_T0); _mm_prefetch(reinterpret_cast (&particles_.y[i + prefetch_distance]), _MM_HINT_T0); _mm_prefetch(reinterpret_cast (&particles_.vy[i + prefetch_distance]), _MM_HINT_T0); } _mm256_store_ps(&particles_.x[i], _mm256_fmadd_ps(_mm256_load_ps(&particles_.vx[i]), dt_v, _mm256_load_ps(&particles_.x[i]))); _mm256_store_ps(&particles_.y[i], _mm256_fmadd_ps(_mm256_load_ps(&particles_.vy[i]), dt_v, _mm256_load_ps(&particles_.y[i]))); } تا اینجا من هیچ کار عجیب و غریبی نکردم. حافظه مرتب، پشت‌سر هم و با استفاده از SIMD کد نوشتم. نه ساختمان‌داده مطرحه و نه الگوریتم و بیشتر از ۶ برابر افزایش سرعت رسیدیم! مثال بعدی که branch prediction باشه رو آخر تست یادم اومد و نشد با بقیه مقایسه کنم. اما به هر حال. فقط این مثال ساده رو ببینید: for (size_t i = 0; i < num_particles; ++i) { if (particles_.is_active[i]) { particles_.x[i] += particles_.vx[i] * delta_time; particles_.y[i] += particles_.vy[i] * delta_time; } } کاری که می‌کنیم با if چک کنیم اگر ذره فعاله سرعتش رو حساب کنیم اگر نیست هیچی. این مثال ساده حدود ۱۴۱ میلی ثانیه طول می‌کشه. اگر اون if رو حذف کنم و بیام به جاش در محاسبه غیرفعال بودن رو صفر در نظر بگیرم و جلوی branching رو بگیرم: void update_branchless(const float delta_time) { const size_t num_particles = particles_.x.size(); for (size_t i = 0; i < num_particles; ++i) { particles_.x[i] += particles_.vx[i] * delta_time * particles_.is_active[i]; particles_.y[i] += particles_.vy[i] * delta_time * particles_.is_active[i]; } } با این روش ۱۱۹ میلی ثانیه طول می‌کشه تا کدم اجرا بشه. یعنی با وجود if تقریباُ کد ما ۸۰ درصد اجرا می‌شه. این در شرایطیه که فعال بودن ذرات تصادفیه و cpu نمی‌تونه branch perdiction درستی داشته باشه. برای همین کند می‌شه. حالا شاید بگید که تو گفتی چند میلیون محاسبه زیر ۱۶ میلی‌ثانیه. بله درسته. من اینجا از دو thread استفاده کردم. فقط جنبه‌ی نمایش داشت از warmup و اینا هم اجتناب کردم چون در دنیای واقعی این پردازش‌ها می‌ره روی GPU و Compute shader که معرفی اون خودش یه پست دیگه ست. کدها رو روی CPU قدیمی اجرا کردم: Intel Core i7 6700K @ 4.00GHz Skylake 14nm 16.0GB Dual-Channel DDR4 @ 1069MHz اگر دوست داشتید این محاسبه رو با زبان برنامه‌نویسی مورد علاقه‌تون تست کنید و سعی در بهینه کردنش کنید. در ضمن اگر تمام اینا رو کنار هم بذاریم با یه سری مفاهیم شبیه به همین‌هایی که گفتیم با جزییات بیشتر می‌شه Data oriented programming که در زبان‌های مختلف مثل خانواده‌ی C، Rust، Zig و غیره براشون کتابخونه و آموزش موجوده. خلاصه بازدهی فقط به الگوریتم و ساختمان‌داده محدود نمی‌شه.

Mohamad Iraji

22,055 views • 1 year ago

جناب ali pirhadi 🇮🇷 ایا میدانید که: «قطع نهادی با گذشته‌ی سرکوبگر شرط حداقلی گذار است»؟یعنی نظام جدید نباید ابزارها، نهادها و سازمان‌های نظام سرکوبگر قبلی را به رسمیت بشناسد یا بازتولید کند؛ حتی اگر اسم حکومت عوض شده باشد. این قطع شامل: -انحلال یا ممنوعیت احزاب ایدئولوژیکِ سرکوبگر! -ممنوعیت فعالیت سیاسی برای کادرهای آن نظام! -حذف قوانین و نهادهای ایدئولوژیک! -بازنویسی قانون اساسی! -مستندسازی و به‌رسمیت‌شناختن جنایت‌ها! و این را در حقوق گذار می‌گویند (پاکسازی نهادی)! گذار واقعی فقط «تغییر آدم‌ها» نیست، قطع رابطه‌ی حقوقی و سیاسی با ساختار جنایت است،چون اگر این قطع اتفاق نیفتد، سه چیز از بین می‌رود:عدالت-اعتماد عمومی-عدم تکرار و اینحرف شما یا از ناآگاهی می‌آید یا از همدلی با نظام ولایی و حالت سومی ندارد! گفتن اینکه «در حکومت آینده حزب جمهوری اسلامی باید فعال باشد» یعنی نه با فاشیسم زاویه داری،نه با نازیسم و نه با جمهوری اسلامی! سوال: حزب جمهوری اسلامی از چه چیزی میخواهد دفاع کند؟ تثبیت ولایت فقیه؟ تاکید مستقیم اعدام‌ها؟ همسویی با حذف رقبا یا سرکوب؟ فساد را ترویج دهد یا از قوانین اساسی الوده به شریعت دفاع کند و یا اصولا چند ملا را به سیاست سوق مجدد دهند؟ مثلا مجتبی با انهمه پول و سرمایه ی غارت شده،حزب تشکیل دهد و کرسی های مجلس را بدست اورد و حزب جمهوری اسلامی با ریشه ی خمینیسم مسلحانه را ترویج دهد یا مریم رجوی به یاد حنیف چند صد اشرف در کشور بسازد؟ اصلا بیایید: -تصور کنید پس از شکست المان هیتلر،حزب نازی میخواست با انهمه جنایت،در کشور المان فعالیت حزبی کند یا اینکه تفکر فرانکویی در اسپانیا پاکسازی نمیشد و یا موسولینی زنده میماند و تمام فراریان به ایتالیا باز میگشتند و حزب فاشیست را راه اندازی میکردند!!! ایا عقلانیست؟ لطفا تعطیل کنید این اداهای دموکراسی طورتان را که هیچ خریداری ندارد،لطفا به صرف داشتن تریبون،هرچه به ذهنتان میاید را ترویج ندهید و بدانید شما فقط یک مجری هستید،نه کارشناس سیاسی و قانون نویس و نظریه پرداز! گویی میل شدیدی دارید که ریشه ی جمهوری اسلامی با اینهمه جنایت و ویرانی زنده بماند و گویی از داغ دل مادران و فرزندان و پدرانی که میدانند به فرزندانشان قبل از اعدام چه تجاوزها شده،خبر ندارید!!! شما حق ابراز چنین نظری را در رسانه هرگز ندارید و قبلا هم علاقه ی تان را به نخست وزیری افراد با ریشه ی جمهوری اسلامی و یا کرسی مجلس به تروریست ها بی هیچ لفافه ای در مثَل بیان کرده اید! این #شور_دوربینی چرا در شماها اینچنین افساگسیخته شده و پایانی ندارد؟ قبلتر هم اقای امید در روزگارانی که فریاد میزدیم افاغنه و اعراب حق اینچنین تهاجمی را در لباس مهاجر ندارند،با پیش کشیدن نام«مادر» سعی در نرمالایز این فلاکت امروز شد! ایا شنیدید که برادر جاوید نام #خسرو_علیکردی میگفت:نیروهای سرموب و بازداشت کننده غیر فارسی صحبت میکردند و از کشورهای دیگر بودند؟(در ادامه لینک گزارش را اپلود میکنیم) #پسرعاقل_نوح بخوانید👇

پسر عاقل نوح

18,894 views • 8 months ago

قصه هفت اکتبر تا هفت اکتبر! بالاخره بعد از دو سال مقاومت؛ مردم غزه رنگ شادی رو دیدن. این شاید پیروزی مردم غزه نباشه اما قطعاً شکست اسرائیله دو سال پیش، هم وزیرخارجه و هم وزیر جنگ و بقیه مسئولین اسرائیل صراحتاً گفتن حتی آتش‌بسی هم در کار نخواهد بود! و سه هدف مهم پیش رو دارن: ۱- نابودی کامل حماس ۲- کوچ اجباری مردم غزه ۳- و آزادی بی‌قید و شرط همه اسرای اسرائیل اما قصه اینطور رقم نخورد؛ مقاومت جواب داد و اهداف اسرائیل یکی یکی با شکست مواجه شدن و نه تنها حماس نابود نشد بلکه عضوگیری کرد و مردم غزه تو سرزمین‌شون موندن و اسرای اسرائیل هم طی چندین مرحله در ازای آزادی هزاران زندانی فلسطینی و امتیازهای دیگه، آزاد شدن. و اسرائیل طی چندین مرحله مجبور به مذاکره و توافق با حماس شدن؛ در مقابل، اسرائیل چی بدست آورد؟ ۱- قتل‌عام ۶۰ هزار زن و بچه؛ ۲- تخریب مناطق مسکونی؛ ۳- کمبود بودجه چند ده میلیارد دلاری؛ ۴- تنفر؛ ۵- انزوا؛ ۶- و انزجار جهانی! البته وحوش نادانی هم وجود دارن که قتل‌عام زن و بچه رو پیروزی توصیف کنن که اخیرا فاش شد یا لشکر رباتیک هستن و یا مزدورهای ۷ هزار دلاری! * حالا چه اتفاقی افتاد؟ و چه اتفاقاتی پیش‌رو دارن؟ طبق توافق جدید: +یک: فعلاً یک تضمین توقف جنگ از طرف همه کشورهای میانجی داده شده +دو: ۲۰ اسیر زنده اسرائیلی در مقابل ۲۰۰۰ اسیر فلسطینی، از جمله ۲۵۰ حبس ابد؛ آزاد میشن +سه: روزانه حدود ۴۰۰ کامیون از ۵ گذرگاه کالا وارد غزه می‌کنن؛ البته با این تفاوت مهم که مدیریتش با سازمان ملل و حماس بصورت مشترکه و دیگه خبری از شرکت‌های پلید آمریکایی که عامل قحطی بودن، نیست! +چهار: و مهم‌ترینش تخلیه ارتش از اکثریت مناطق غزه‌ست نکته اول: به مورد اول توافق که قطعاً اعتمادی نخواهد بود و اصرار ترامپ بر این ماجرا ، نه از روی دلسوزی برای غزه یا اسرای اسرائیل ؛ بلکه صرفاً برای رسیدن به جایزه صلح نوبل هست! نکته دوم: سلاح حماس چی میشه؟ عملاً خلع سلاح حماس بی‌معنی خواهد شد چون هر شخص و هر خانواده در غزه تبدیل به عضوی از حماس شدن و تفکر و سلاح حماس ریشه در مردم غزه پیدا کرده. و این یک شعار نیست ، حقیقته! نکته سوم: طبق تجربه؛ این آتش‌بس و توافق قطعا نقض خواهد شد و حماس و مردم غزه هم اینو می‌دونن؛ اما... اما اولاً ما در شرایط سخت اونها نیستیم که قضاوتشون کنیم! حتی همین چند امتیاز نیم‌بند هم می‌تونه تنفسی تازه و مهم برای غزه باشه. ثانیاً مگر بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟ اسرائیل توی این ۲ سال چه جنایتی مونده که انجام نداده باشه؟ بمباران؟ ترور؟ قحطی؟ آتش‌سوزی؟ قتل‌عام؟ حمله به مدرسه و بیمارستان و چادر آواره‌ها؟.... عملاً چیزی جز حمله اتمی نمونده که برای منطقه‌ای مثل غزه ممکن نیست! حرف آخر: مقاومت برای فلسطین هزینه بسیار سنگینی داشت، اما امثال شهید سنوار جلوی یک اتفاق به مراتب بدتر رو گرفتن و اون هم تبدیل شدن به کرانه باختری و قتل‌عام تدریجی و ذره ذره حذف شدن بود نقشه کرانه باختری طی ۲۰ سال اخیر رو ببینید! کاملا بی‌سر و صدا و بدون اینکه جهان حساس بشه اول زندانی و بعد به مرور حذف شدن! اما غزه ایستاد و فلسطین رو به مسئله اول مردم و دولت‌های جهان تبدیل کرد و چهره واقعی اسرائیل رو به دنیا نشون داد.. بله! مقاومت هزینه داشت؛ اما نه به اندازه هزینه وحشتناک تسلیم شدن!

آدم

19,080 views • 10 months ago

رفتار کشورهای منطقه و جهان خیلی شفافه. ایران تحت حکومت جمهوری اسلامی رو ابتدا تضعیف کردند، سپس دندون هاشو کشیدند و همزمان محاصره کامل کنترل شده کردند و حالا با خیال راحت،‌ رهاش‌ کردند تا با هزینه صفر نتیجه بگیرند. رفتار همه کشورهای منطقه و جهان حاکی از اونه که همه روی سقوط نظام سیاسی ایران متفق القول هستند. این نشانه ها چیست؟ روسیه به ایران تجهیزات نظامی پیچیده نمی‌دهد و یا بسیار با اکراه و تاخیر می‌دهد، همزمان چندین برابر مناسبات اقتصادی و سیاسی با کشورهای عربی دارد. چین در ایران سرمایه گذاری نمی‌کند، پول های فریز شده ایران را نمی‌دهد، نفت را با تخفیف زیاد و پرداخت نامعلوم می‌خرد و چندین برابر مناسبات با کشورهای عربی دارد. از این دو که به دید جمهوری اسلامی متحدانش هستند بگذریم آمریکا قطره چکانی پول کنترل شده آزاد می‌کند و امید توافق را در کورسو‌ زنده نگه می‌دارد اما توافق نمی‌کند. آمریکا راهبرد رهبر جمهوری اسلامی یعنی نه جنگ نه مذاکره را تمام و کمال پذیرفته و با لذت دنبال می‌کند. یقین دارد که چین به جمهوری اسلامی اجازه بی ثبات کردن منطقه را نمی‌دهد و همه کشورها متفق القول در صورت دستیابی جمهوری اسلامی به بمب اتم، حمله نظامی خواهند کرد. اما نفوذ اطلاعاتی کافی دارد که بداند چه زمانی آن ها حتی فکر به ساخت بمب اتم خواهند کرد. عربستان فهمیده که خیالش از بابت امنیت خلیج فارس از طریق قدرت نظامی آمریکا و وابستگی ۵۰ درصدی چین به نفت خلیج فارس راحت است. به دنبال تضمین امنیتی بیشتر از آمریکاست. توافقش با اسراییل قطعیست و به زودی علنی می‌شود و بعد از عربستان، دومینوی رسمیت شناختن اسراییل در کشورهای عربی خواهد ریخت. پس همین که خیالش راحت باشد که تنش با تهران کنترل شده است برایش کافی است. اسراییل از حضور جمهوری اسلامی تمام و کمال برای باز کردن جای پایش در منطقه استفاده کرد و به توافق بزرگش با عربستان رسید. با تبلیغات متعدد و شلوغ کاری، خیالش را از امنیتی سازی ایران راحت کرده. این لیست زیاده. کما اینکه آذربایجان و ترکیه در صدد روز‌ موعود هستند تا کریدور زنگزور را با هزینه صفر باز کنند. عراق در حال تجهیز سریع نیروی نظامی خودش هست تا روز موعود اروند رود را به حقیقت تبدیل کند. واقعیت این است که نشانه ها همه از این خبر می‌دهند که تقریبا همه مطمئن هستند که نظام سقوط می‌کند و منتظر زمان موعود هستند و دلیلی به توسعه روابط اقتصادی یا سیاسی با جمهوری اسلامی نمی‌بینند چون آینده ای براش متصور نیستند. تنها دارایی جمهوری اسلامی، ایدیولوژیش است که آن هم با توافق سعودی و اسراییل، از پایه شروع به متلاشی شدن می‌کند. سخنرانی های «به قله نزدیکیم» و حرف زدن از اتحاد با عربستان و مصر! علیه امریکا، نشان از این واقعیت دارد. در داخل هم چنان ایدئولوژی در حال سقوط است که با لایحه حجاب و بستن اینترنت دارن ترس و وحشت را نشان می‌دهند. در داخل و خارج و خود نظام، همه باور کردند که سقوط نزدیک است. بحران کلاسیک حکومت های مشابه، بحران جانشینی است که می‌تواند یکی از تریگرهای بالقوه این پایان باشد.‌ انباشت بحران ها میتواند تریگرهای بالقوه دیگری باشند. اما تیتراژ فیلم بالا رفته است و نم نم تماشاگران در حال ترک سالن سینما هستند. من باور بین المللی و داخلی را در سقوط می‌بینم. به قول کتاب اقتصاد روایی، روایتی که همه گیر شده، خودش واقعیت جدید را رقم خواهد زد. الان که هم فکت ها و هم آمار و ارقام و هم روایت غالب عمومی و بین المللی همگی فقط منتظر زمان وقوع هستند.

🏴JannatKhah🔩🪰

686,443 views • 2 years ago

پنج شنبه بعد ازظهر #تهران پنجشنبه است، آخرین روز سال. سالی که برای ما خیلی سخت و طولانی گذشت. سالی که جنگ دیدیم، داغ دیدیم، هزاران هموطن و جوان به خاک سپردیم و دوباره #جنگ دیدیم. رفتم تجریش. راستش تجریش سال‌هاست منو رها نمی‌کنه. هر وقت دلتنگ می‌شم، هر وقت می‌ترسم، هر وقت هیجان دارم یا وقتی دنبال چیزی می‌گردم که می‌دونم جای دیگه پیدا نمی‌شه، میرم تجریش. #تجریش همیشه شور زندگی داشت، اما امروز یک چیزی کم بود.. نه اینکه نباشه، نه… فقط مثل قبل نبود. پاساژ قائم با اون همه نور و طلا و زرق و برقش ساکت‌تر از همیشه بود. طلافروشی‌ها بیشترشون بسته، دو طبقه طلا تقریباً خاموش. مغازه‌ها خلوت، فروشنده‌ها نشسته و منتظر، با نگاه‌هایی که معلوم نبود پر امیدند یا خستگی یا یاس و انتظار اما بیرون، دستفروش‌ها هنوز نفس می‌کشیدند،و همانها نوروز را زنده نگه داشته بودند. گل‌ها همه جا بودند، سبزه، سنبل، ماهی قرمز، شب بو و بیدمشک.. نوروز پخش شده بود در خیابان. عطر شب‌بو در هوا پیچیده بود، همان بویی که همیشه قبل از سال نو می‌آید و دل آدم را آرام می‌کند. کف خیابان مثل همیشه خیس بود، برگ‌های خیس گل ها زیر پا له می‌شدند و اگر حواست نبود، یک لحظه می‌لغزیدی. مثل همیشه… خیسی زمین بخشی از تجریش همیشه زنذه است.. محدوده پر از نیروهای امنیتی بود. امامزاده صالح همان‌جا، سر جایش بود. مردم می‌آمدند و می‌رفتند، نذری‌فروش‌ها، نمک‌فروش‌ها، آن‌هایی که صدا می‌زدند «بیا چایی بخر»، همه بودند، انگار یک تکه از زمان آنجا هیچ‌وقت تغییر نمی‌کند. کنار ورودی، تره‌بار کوچک پر از ماهی‌ و بوی گندش بود و سبزی پلویی که بوی عید می‌داد. میوه‌فروشی‌ها مثل همیشه برق می‌زدند، ترشی‌فروش‌ها سر جایشان بودند، مردم ایستاده بودند، باقالی می‌خریدند، سیر می‌خریدند، همه جا بوی سیر می‌آمد و عجیب اینکه امروز این بو آزارم نمی‌داد، شاید چون همه چیز بوی عید می‌داد، حتی غم‌های این مردم شریف که همیشه برای زندگی شرافتمندانه جنگیده‌اند با هر قدمی که برمی‌داشتم، خاطره‌ها از جلوی چشمم رد می‌شدند. سال‌های نو، خنده‌ها، شلوغی‌ها، خریدها، هیجان‌ها، همه مثل فیلمی که روی دور تند جلو می‌رود. رسیدم به آب‌انار‌فروشی، همان که با دستگاه قدیمی و همیشه کمی کثیفش آب‌نار خنک درست می‌کند. ترش، خوشمزه، پر از حس زندگی. یک جرعه که می‌خوری، می‌فهمی هنوز زندگی هست. از کنار آدم‌ها رد می‌شدم، چشم در چشم می‌شدیم و لبخندهای کوتاه، خسته اما واقعی رد و بدل می‌شد. یک جور همدلی خاموش بین همه بود، انگار همه می‌دانستند سال سختی گذشت اما امید هنوز ایستاده‌ هرچند زخمی و بیمار تجریش امروز همزمان هم زنده بود و هم خسته، هم پر از نوروز و هم پر از ترس، هم امید داشت و هم داغ. و من میان این همه حس متضاد فقط راه می‌رفتم و فکر می‌کردم چقدر عجیب است که آدم می‌تواند همزمان هم دلش بخواهد سال نو شروع شود و هم از آن بترسد. هم دلش کنج امن خانه اش را بخواهد هم هیاهوی خیابان هم امیدوار باشد و هم بترسد… چه سالی را زندگی‌ کردیم..

Golshan

31,832 views • 5 months ago