Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

دو خبر مهم راجع به پتیشن اگه ۲۴ ساعت از امضا کردن پتیشن گذشته و هنوز ایمیل تایید و دریافت نکردید لطفاً به منشی دولت کانادا یه ایمیل بفرستید [email protected] در ضمن یک کیو آر کد درست کردم و اینو جدا پست می‌کنم که بتونیم فردا در تجمع از...

26,207 просмотров • 7 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

یک مرد ۴۵ ساله آمریکایی در اعتراض به جنگ با ایران، از پلی در شهر واشنگتن بالا رفت و پرچم سیاه درازی را از آن آویخت. ویدیوهایی از دیروز ۱۱ اردیبهشت در خبرگزاری‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که گوییدو رایک‌استادر را در ارتفاع ۵۱ متری بالای پل یادبود فردریک داگلاس شهر واشنگتن و در ساعات اوج ترافیک عصر نشان می‌دهد. بر اساس گزارش‌های محلی، در پی این اقدام اعتراضی، پلیس و نیروهای آتش‌نشانی به محل اعزام شدند و پل به‌مدت چند ساعت مسدود ماند. این معترض آمریکایی که پدر دو فرزند است، در مصاحبه‌ای که از بالای طاق پل با شبکه الجزیره انجام داد، در مورد این اقدام گفت: «دولت ایالات متحده به نام من دست به کشتار جمعی می‌زند و من حاضر نیستم در آن شریک باشم.» او که تا لحظه تنظیم این خبر هنوز بالای پل است در مصاحبه دیگری با نیوز نیشن به صراحت به جنگ ایران اشاره کرد و گفت: «من از مردم ایالات متحده می‌خواهم با اقدام مستقیم گسترده و مسالمت‌آمیز و نافرمانی و عدم همکاری، فوراً به جنگ غیرقانونی رژیم ترامپ علیه ایران پایان دهند و قدرت این رژیم را برچینند.» او هم چنین گفت که به اندازه کافی آب و غذا دارد و «تا جایی که در توانم باشد روی پل خواهم ماند.» BBC NEWS فارسی

BBC NEWS فارسی

35,609 просмотров • 4 месяцев назад

بخش هایی از مصاحبه ی صدیقه وسمقی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ مجری: الان آقای پهلوی به عنوان چهره آلترناتیو در خارج از ایران مطرح شده و در داخل ایران هم پایگاه اجتماعی داره؛ حالا کم یا زیاد اندازه‌اش، درصدش رو نمی‌دونیم، ولی به هر حال صحبت‌های خود ایشونم اینه که منو در خیابان‌های ایران صدا کردن و خب به هر حال شعارهایی هم بود که در حمایت از ایشون بود. این چقدر این هم‌بستگی می‌تونه در بین داخل و آقای پهلوی اصلاً اتفاق بیفته؟ وسمقی: ببینید مشکلی که وجود داره این هست که جریان طرفدار آقای پهلوی، جریان پادشاهی‌خواهه‌. ببینید نظام پادشاهی، ما ازش سال ۵۷ عبور کردیم. نهاد پادشاهی و نهاد روحانیت، دو نهاد سنتی هستند که همیشه در طول قرن‌ها و هزاره‌ها با همدیگه رقابت داشتن. دو تا قدرت بودن که همیشه با همدیگه رقابت کردن، گاهی با هم سازش کردن، قدرتو تقسیم کردن، گاهی یکی قدرتو به دست آورده. خب ما به نظرم دیگه الان بعد از جمهوری اسلامی باید از این دو نهاد سنتی که هر دو هم در واقع نهادهای استبدادی هستن، باید بتونیم عبور بکنیم.ما سال ۵۷ از نهاد سلطنت عبور کردیم، گذاشتیمش کنار؛ هرچند از استبداد عبور نکردیم. خب نهاد روحانیت که در کمین بود و رقیب نهاد پادشاهی بود، قدرتو به دست گرفت و مردم ایران در اون زمان هنوز اون توانمندی رو برای اینکه نهاد روحانیت رو هم مثل نهاد سلطنت کنار بذارن و پس بزنن، نداشتن. این توانمندی به تدریج به وجود اومده و الان مردم می‌خوان که این نهاد سنتی استبدادی رو هم کنار بذارن. حالا طرفداران آقای پهلوی پادشاهی‌خواهند. نهاد پادشاهی یک نهاد سنتیست؛ هیچ‌وقت انتخابی نبوده، هیچ‌وقت دموکراتیک نبوده. یک نهادیست که خب می‌دونین، شما در تاریخ نگاه کنین در ایران و همه نقاط جهان، پادشاهان با زور اومدن. هر سلسله‌ای اومده، سلسله دیگری رو با زور کنار گذاشته و خودش نشسته و هیچ‌وقت مردم دخالتی نداشتن که مثلاً بیان و پادشاهان رو انتخاب بکنن. من تعجب می‌کنم که بعد از این تجربه‌های فراوان و رنج‌های فراوان، خون‌های زیادی که ما دادیم، ما می‌خوایم دوباره به جای پیدا کردن یک راه سوم و بنیان گذاشتن یک نهاد سوم، باز بیاییم برگردیم به نهاد پادشاهی که یک نهاد به هر حال کهنه و قدیمیست و ذاتشم استبداد داره. چرا؟ چون متمرکز بر فرده. ما مردم در دوره‌ای الان داریم زندگی می‌کنیم که خواهان حقوق بشریم، خواهان به رسمیت شناختن حقوق فردی هستیم، برای خودمون حق انتخاب قائلیم. چرا باید با اعطای یک قدرت مادام‌العمر به یک فرد، به یک خانواده و به یک خاندان، حق انتخاب رو برای همیشه از خودمون و از آیندگانمون سلب بکنیم؟ اگه نسل بعدی اومدن و گفتن که چرا شما این کارو کردید؟ ما نمی‌خوایم مثلاً این حکومت رو، حکومت فردی رو، چه بهش خواهیم گفت؟ اگر که سال ۵۷ مردم نهاد سلطنت رو کنار گذاشتن و از اون چاه افتادن تو چاه بعدی یعنی باز هم نهاد روحانیت، و حالا می‌خوان اونو کنار بذارن، آیا ما نباید از این تجربه‌ها درس بگیریم؟ به نظر من مردم به خاطر اینکه به استیصال رسیدن، مردم به خاطر عملکرد بسیار ناگوار و ناهنجار جمهوری اسلامی، دنبال یک مفری می‌گردن، دنبال یک راه نجات می‌گردن و خب سرمایه‌گذاری زیادی شده روی آقای پهلوی از لحاظ تبلیغاتی و غیره که ایشون به یک آلترناتیو و بدیل تبدیل بشه. حالا خیلی‌ها هم تصورشون اینه که میشه به این ترتیب از جمهوری اسلامی گذر کرد. اما کسانی که نظام پادشاهی رو نظام مناسبی برای آینده ایران نمی‌دونن، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. کسانی که خواهان استقلال ایرانن و نمی‌خوان که یک حکومت به وسیله قدرت‌های خارجی بر مردم ایران تحمیل بشه، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. این جریان متأسفانه این مشکلات رو داره. من می‌دونم ممکنه از این حرفای من هم این افراد ناراحت بشن، اما ما به فکر ایران و نجات ایران هستیم. به نظر من ما همهمون سرمایه‌هامون رو باید صرف ایران بکنیم نه اشخاص. خب اگر اشخاصی به آقای پهلوی علاقه دارن، در آینده وقتی که نظامی برای ایران، به قد و قواره ایران برای دموکراسی و آزادی در ایران به وسیله اندیشمندان و نخبگان این کشور ترسیم شد، تعیین شد، هر کسی بیاد انتخاب بشه توسط مردم برای یک مدت موقتی اداره کشور رو به دست بگیره، ولو آقای پهلوی باشه، دیگران باشن، به انتخاب ملت. خب این اشکالی نداره. ولی اینکه به خاطر علاقه به یک شخص یا به یک خانواده ما بیاییم یک نظام سیاسی برای ایران تعریف بکنیم که ممکنه آیندگان باز هم مخالفت بکنن و ایراد بگیرن و اونا به دردسر بیفتن، من این رو مناسب نمی‌دونم. من همیشه این جمله رو میگم که ما باید ساختار سیاسی آینده ایران رو به قد و قواره این کشور ببریم و بدوزیم، نه به قد و قواره یک شخص و فرد. ۱/۲

آرش یوسفی -ARASH

32,920 просмотров • 7 месяцев назад

در روزهای اخیر هدف یک حمله‌ی سایبریِ هدفمند و حساب‌شده قرار گرفتم؛ تلاشی برای ربودن حساب تلگرامم. این حمله دقیقاً در بحبوحه‌ی پوشش گسترده‌ی رویدادهای ایران، از جمله هشدار رسمی ایران اینترنشنال «درباره حملات سایبری و جعل هویت خبرنگاران» ( این رسانه طراحی شده بود. این تنها مورد نبود. در همین روزها چند پیام مشکوک دیگر هم گرفتم؛ از جمله فردی که خودش را از «فاکس نیوز» معرفی کرد و درخواست مصاحبه داشت. الگو روشن بود. استفاده از پوشش رسانه‌ای معتبر برای جلب اعتماد و کشاندن هدف به مسیری از پیش‌چیده‌شده. سناریوی اصلی این‌طور شروع شد. کسی با لحن محترمانه گفت می‌خواهد «خبری درباره‌ی کوی دانشگاه کار کند» و برای یک نشست خبری با «سردبیر، آقای رمضان‌پور» هماهنگ کند. یک معرّف که قرار بود مرا به «شخص اصلی» وصل کند. ساختار کلاسیک دو نفره برای کم‌کردن بدگمانی. برای واقعی جلوه‌دادن ماجرا حتی دو فایل صوتی فرستادند که با هوش مصنوعی و به تقلید صدای «رمضان‌پور» ساخته شده بود. بعد هم شماره‌ای دیگر با نام او وارد شد و با لحنی صمیمی، طوری که انگار از قبل آشنا بودیم، اعتمادسازی کرد. و تله، لینک یک «گروه خصوصی تلگرام». اما دامنه یک جعلِ بصری بود. حرف بزرک «i» بزرگ به‌جای کوچک «L» در telegram، به این شکل: (telIgram) و گفتند «جوین کن، کد ورود به نشست به تلگرامت می‌آید.» آن «کد ورود به نشست»، در واقع کد ورود واقعی تلگرام خودم بود. نکته‌ی فنی مهم این است که آن‌ها تلاش کرده بودند خود و سرور اصلی‌شان را پشت Cloudflare پنهان کنند تا ردیابی نشوند. همان شگردی که پیشتر APT33، APT34، APT35/42، APT39 و شاخه‌هایی مثل MuddyWater برای مخفی‌کردن نشانی واقعی سرور به‌کار می‌بردند. این نشانه‌ها برایم آشنا بود. از این رو آگاهانه همراهی‌شان کردم تا وادارشان کنم زیرساخت و لینک‌شان را رو کنند. و در همان حال شروع کردم به استخراج ردپای فنی‌شان. بخشی از آنچه به‌دست آوردم (عمداً فقط بخشی را منتشر می‌کنم): دامنه‌ی هوموگرافِ تازه‌ثبت‌شده که فقط برای همین حمله ساخته شده بود، پنهان پشت Cloudflare. و یک ابزار سرقت حساب تلگرام به‌صورت بلادرنگ که حتی رمز دومرحله‌ای (2FA) را هم هدف می‌گرفت. مابقی اطلاعات نزد من محفوظ است. از تمام این مراحل ویدیو و مستندات کامل تهیه کردم و یک پرونده‌ی فنی با شواهد کافی را در اختیار مراجع ذی‌صلاح قرار داده‌ام. هدف من از انتشار این رشته، نه شخص مهاجم، بلکه آگاه‌کردن دیگران از این الگوست. مراقب این نشانه‌ها باشید: ۱- دامنه‌های جعلیِ شبیه (مثل I بزرگ به‌جای l) ۲- هر «کد نشست/ورود» که در واقع کد لاگین تلگرام شماست ۳- پیام صوتیِ ساخته‌شده با هوش مصنوعی به تقلید صدای افراد ۴- سناریوی «معرّف + شخص اصلی» و ترکیب فوریت، تعریف و تمجید و ادعای آشناییِ قبلی و یک قاعده‌ی طلایی: کد ورود تلگرام هیچ‌وقت «کد ورود به جلسه» نیست. آن را در هیچ صفحه یا سایتی وارد نکنید، فقط در اپلیکیشن رسمی. تأیید دومرحله‌ای را فعال کنید و هویت افراد را از یک کانال مستقل راستی‌آزمایی کنید. این نوع عملیات، فعالان و روزنامه‌نگاران را هدف می‌گیرد. اگر پیام مشابهی گرفتید، کلیک نکنید، کدتان را ندهید، و موضوع را با دیگران در میان بگذارید. شناختنِ الگو، بهترین دفاع است. مراقب خودتان و حساب‌هایتان باشید. * شماره‌های واتساپی که در این عملیات استفاده شد +44 7868 168267 و +44 7576 076203 بودند #هک #حمله_سایبری

Ahmad Batebi 🛡️ 🇮🇷 🇺🇸

46,734 просмотров • 3 месяцев назад

من مدتی است در اینستاگرام در حال افشای فساد مالی آقا زادگان و عوامل مرتبط با جمهوری اسلامی هستم . به نامهای بسیاری برخورده ام : حسین شمخانی ، آریا نقدی ، مهدی کیهانفر ، اسماعیل اسکندری ، پایداری ها در طبیعت و میهن ، محمد رضا زارع، برایان اعتمادی و... در سه پست اخیرم به موضوع مهدی کیهانفر و ارتباطش با حسین شمخانی و سرتیپ پاسدار احمد وحید دستجردی برخوردم و نقل و انتقال مالی ۱۰۰ میلیون دلاری در طی پنج سال تحت عنوان فروش قاچاق نفت ایران . با گذشت ده ساعت این پست ۲۷۰ هزار بار دیده شد و ساعتی بعدش هم از متا نامه ای دریافت کردم که « حقوق تجاری جورجیا آرمانی» را نقض کرده ام و پستم دلیت می شود و ساعتی بعدش هم اکانت من ساسپند شد! بازیابی اکانتم مشکلی نیست و در حال پیگیری است و دلیل این دو توییت چیز دیگری است. متن پست من در همان نامه زیر متا موجود است . ویدیوی پست من هم در زیر قابل مشاهده است هیچ ارتباطی به جورجیا آرمانی ندارد و من از هیچ نام و مارک آن هم استفاده نکرده ام ، حالا ارتباط این افراد حکومتی با جورجیا آرمانی سئوال است! ۱- اگر شما هم تجربه مشابه دارید لطفا اطلاع دهید . ۲- اگر برای شما هم این سئوال مطرح است که نام این افراد و عاملان جمهوری اسلامی چه ارتباطی با جورجیا آرمانی دارد لطفا ایمیل انگلیسی من را در توییت قبلی بخوانید و این را از جورجیا آرمانی بپرسید . ۳- اگر برایتان این مسئله مهم است و توانش را دارید به عنوان یک جبهه مهم در نبرد با جمهوری اسلامی به عوامل و مزدوران مالی شان در خارج از کشور بپردازید .

Amir Farshad EBRAHIMI

75,513 просмотров • 6 месяцев назад

در شرایطی که اتهام پادشاهی خواهی، صراحتا و عملی اثبات شد حکم تیر داره، سعی داشت با پرونده سازی از ماه ها پیش، بتونه به هر شکلی من رو حذف کنه. جرجندی هنوز مشخص نکرده بعد از ۸ ماه کوهی از اطلاعاتی که راجع به ایمیل های مرصاد داره چیه. فقط نشون داد دسترسی به اطلاعاتی مرتبط با مرصاد داره که باهاش برای بقیه پرونده سازی کنه و اخاذی کنه و از دهنش در رفته. فقط قطعات پازل این ۸ ماه مشخص کرده با احتمال بسیار بسیار بالا جرجندی یه مهره امنیتی صادراتیه که کاملاً سوخته و سعی داره خودشو اپوزیسیون رنگ کنه. سر قضایای QRCode و سوتی هایی که سر نیکا شاکرمی و وحید اشتری داد، چهره واقعیش رو دائم نشون داد ولی سریع رفت پشت نقش مبارزه با کلاهبرداران سایبری. او یک پرونده ساز است، لازم باشد به رهبری هم توهین می‌کند که بتواند فردا گرگ در لباس بره باشد تا بتواند پرونده سازی کند و چهره سوخته خودش رو پاک کنه. توییتی که راجع به حذف اثر انگشت از قفل گوشی پاک کرده هیچگاه از تاریخ پاک نمی‌شه.

🏴JannatKhah🔩🪰

56,737 просмотров • 7 месяцев назад

بسیار خواهش میکنم این ویدیو را تا انتها ببینید. ثانیه به ثانیه و فریم به فریم این گزارش مستند از آنچه دیروز اتفاق افتاد مهم و ارزشمند است … به شعارهای پیاپی که پشت هم از سمت مردم می آیند دقت کنید !!! هوش و ذکاوت و دلیری و آزادگی ایرانی را ببینید! بجای شعار «کینگ رضا پهلوی» بگویید «شاه رضا پهلوی» چون واژه «شاه» و «پادشاه» خود کتابی قطور از تاریخ ایران را در خود دارد و با واژه «کینگ» یکی نیست. یکی از بدترین کارهایی که میتوانید بکنید این است که حماسه تاریخ ساز دیروز ۱۴ فوریه (روز عشق - روز ایران) را با صدای موزیک های مختلف صداگزاری کنید. این به شدت اشتباه است ! تاریخ مستند را دست کاری نکنید ! روی ویدیو هایی که میگیرید صدا گذاری نکنید! این تاریخ که ساختید باید بی کم و کاست به آیندگان برسد. هرگز آنچه اتفاق افتاد را تحریف، سانسور، و فروکاست به ویرایش و ادیت نکنید … این ویدیو را ذخیره کنید و بدون ادیت و ویرایش استفاده کنید. در ایکس هم منتشر کردم. #جاوید_شاه #انقلاب_شیروخورشید #شاه_رضا_پهلوی

Mohsen Rostami

13,102 просмотров • 7 месяцев назад

به درخواست راویان خشونت و تهدید‌های #مهدی_موسوی (مینا خازنی و مهتاب قربانی) این شش دقیقه ویس‌های تهدآمیز و تکان‌دهنده او در تهدید این دو عزیز را منتشر می‌کنم. ویس اول تکه‌ای از یک ویس هشت‌دقیقه‌ای مستقیما خطاب به مینا خازنی است که به می‌گوید «من به تو می‌گویم سر او (مهتاب‌ قربانی) را ببر! تو نمی‌بری؟» ویس دوم تکه‌ای از یک ویس یک ساعته‌است رو به یکی از نزدیکان مینا خازنی که در آن هر دوی این عزیزان تهدید به قتل، انتشار عکس‌های خصوصی و مسایل دیگر می‌شوند. در شکایتی که این دو عزیز به پلیس فرانسه کرده‌اند، به این ویس‌ها استناد شده است. این ویس‌ها که بالای یک سال از عمر ثبت آنها می‌گذرد، نه تنها اسناد بسیار جدی در رابطه با انواع خشونت مدت‌دار و اذعان به خطرناکی مهدوی موسوی توسط خود او هستند، بلکه سندی هستند بر این واقعیت که زنان تحت خشونت جنسی و جنستی حتی اگر اسناد جدی مبنی بر خطر جان خود داشته باشند، ممکن است تا مدت‌ها روایت خود را برملا نکنند. پروتوکل اساسی در این مورد می‌گوید، این راوی است که زمان انتشار روایت و حتی استناد مربوط به آن را تعیین می‌کند، چون خشونت جنسی و جنستی اولین هدفش گرفتن حس قدرت و کنترل از آسیب‌دیدگان است، هیچ قدمی بدون تایید و تاکید راویان در رابطه با انتشار روایت، صحیح نیست، چرا که هزینه انتشار روایت را راویان می‌دهند و بازپس‌گرفتن حس کنترل و قدرت برای راویانی که چنین شهامتی به خرج می‌دهند، از ضروریت‌هایشان است. در چند روز گذشته بارها اعلام شد که رسانه‌ها، فعالان حقوق بشر و کمیته‌ای حقیقت‌یاب از متخصصان این حوزه می‌توانند به این ویس‌ها دسترسی پیدا کرده و صحت آن را تایید کنند. از آنجایی که این مهم رخ نداد، راویان تصمیم گرفتند بخشی از این ویس‌ها ( دو تکه‌‌ی جدا گانه که هر کدام مجزا پیوسته‌ هستند) را از طریق صفحه من منتشر کنند. همچنین در مدت گذشته ویس‌هایی از راویان و شاکیان دیگر از مهدی موسوی به دست من رسیده‌است که اجازه نشر آنها را در فضای عمومی ندارم، اما با هماهنگی خود انها می‌تواند در اختیار نهادهای مربوطه قرار بگیرد. من مسئولیت انتشار این صدا را به عهده می‌گیرم.

Mina Khani

248,101 просмотров • 4 месяцев назад

تماشای دوباره‌ی این بخش از فیلم مستندی که یک شبکه‌ی تلویزیونی سوئیسی از ایران تهیه کرده بود، در این روزگاری که هنوز در بخشی از سرزمین‌های شامات انسان به انسان نفرت می‌ورزد و بر آتش جنایت می‌افروزد، بر حسرت‌های بی‌عایدم افزود. در سالگرد درگذشت شادروان رضا شاه پهلوی و فرزندش شادروان محمدرضا شاه پهلوی از حسرت‌های بی‌عایدم چه بنویسم؟ یادآوری کدام بخشش را همچون خجری بر سینه‌ام فرو برم؟ این حسرت‌ها برای ایرانِ من تا ابدِ من بی‌‌پایان خواهد ماند. برای خاورمیانه‌ام نیز شاید چنین باشد. یکی از حسرت‌های خاورمیانه‌ای‌ام، سرنگونی دو مردی‌ست که داشتند امکان‌های صلح و فروکاستن از آتش نفرت و جنایت را در این منطقه از جهان فراهم می‌کردند. انور سادات در ۲۸ دسامبر ۱۹۷۷ به تهران سفر کرد تا پشتیبانی و قوت قلب محمدرضا شاه پهلوی از مذاکرات صلح خاورمیانه را با خود به همراه ببرد. که برد. پیمان صلح در کمپ دیوید امضا شد اما جنون ۵۷ تازه تشنه‌ی خون شده بود. محمدرضا شاه پهلویِ ایران و انور ساداتِ مصر این توانایی را داشتند که خاورمیانه را از آتش جنگ‌افروزی نجات دهند اما هر دو قربانی مارکسیسم و اسلام‌گرایی افراطی شدند. این دو جنون یکی از این دو مرد را در تهران سرنگون کرد و دیگری را در قاهره؛ آغازی برای گسترش بربریت و آشوب‌گری آنارشیسم چپ و اسلام‌گرایی افراطی در جهان خسته از جنگ. برای آن‌ها زندگی بدون آرمان و آرمان جنگ بی‌معنا بود. هنوز هم بی‌معنا هست. برای فهم بربریت حاصل آن جنون همین بس که نام یکی از عوامل ترور انور سادات، خالد اسلامبولی، بر خیابان وزرا در تهران نقش بست، و دیگری، ایمن الظواهری بر اریکه‌ی رهبری القاعده نشست و جانشین اسامه بن لادن شد؛ گروهی که ۱۱ سپتامبر را به ارمغان آورد و‌ در نتیجه‌‌اش آمریکا به عراق حمله کرد و سپس افغانستان به مصیبتی دچار شد که داریم می‌بینیم!

Kianoosh Sanjari

125,456 просмотров • 2 лет назад

تاکر کارلسون خطاب به پروفسور جیانگ پیش بینی ایران در ۵ سال آینده : پروفسور جیانگ : خب، ایران در حال حاضر در حال ویران شدن است. اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها در حال حمله به زیرساخت‌های حیاتی هستند. اسرائیلی‌ها به بزرگترین میدان گازی در ایران حمله کردند. کارخانه آب‌شیرین‌کن نابود شد. اما ما همچنین باید به یاد داشته باشیم که چه چیزی از ما پنهان می‌شود. و آنچه از ما پنهان می‌شود این حقیقت است که اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها سعی دارند ظرفیت دولت برای اداره ملت را از بین ببرند، اساساً انحصار دولت بر قدرت را نابود کنند. و بنابراین آنچه ما می‌شنویم، حملاتی به افسران پلیس و تأسیسات نظامی است و صحبت‌هایی از نیروهای ویژه در حال ورود به ایران و شروع به تأمین مالی گروه‌های مخالف هست، درست مثل کردها و گیلک‌ها در جنوب شرقی ایران. بنابراین فرقی نمی‌کند در این جنگ چه اتفاقی بیفتد، برای دولت بسیار سخت خواهد بود که کنترل ملی را حفظ کند، حتی اگر آن‌ها از این جنگ جان سالم به در ببرند. و همچنین یک مسئله بزرگ دیگر برای ایران این است که در چند سال گذشته از مشکلات خشکسالی رنج برده است. بنابراین کشاورزی آن به شدت تحت تأثیر قرار گرفت. آن‌ها در واقع در مورد جابجایی این میلیون‌ها نفر از شهر تهران صحبت می‌کردند چون پایتخت دیگر نمی‌تواند این جمعیت بزرگ را تحمل کند. بنابراین، این جنگ فقط این مسائل زیست‌محیطی را تشدید خواهد کرد، به‌ویژه با حملات به زیرساخت‌های غیرنامی حیاتی، برای مثال سدها، مخازن و کارخانه‌های آب‌شیرین‌کن؛ و سال‌ها و سال‌ها طول خواهد کشید تا ایران از این جنگ به عنوان یک ملت بهبود یابد. و شما اساساً فروپاشی سکونتگاه‌های قومی را دارید، شما نابودی ظرفیت دولت برای ارائه خدمات اولیه را دارید. اما خبر خوب برای ایران این است که به نظر می‌رسد آن‌ها قادر خواهند بود کنترل خود را بر (تنگه هرمز) حفظ کنند. و این حیاتی است زیرا حالا آن‌ها می‌توانند از هر کسی که از تنگه هرمز استفاده می‌کند عوارض بگیرند. و آن‌ها در مورد ۱۰ درصد صحبت می‌کنند که باید حدود ۸۰۰ میلیارد دلار در سال برای ایران درآمد ایجاد کند. بنابراین ملت در این جنگ نابود خواهد شد، اما اگر بتواند از غرور مردم پارس بهره ببرد، اگر بتواند مردم پارس را متحد کند و بتواند از منابع هرمز به‌طور مؤثر استفاده کند، آن‌وقت می‌توانیم انتظار داشته باشیم ایران دوباره در حدود ۱۰ تا ۲۰ سال آینده برخیزد.

آرش یوسفی -ARASH

59,208 просмотров • 6 месяцев назад

در روز ۷ اکتبر سال ۲۰۲۳ یک اتفاق بسیار عجیب نظامی باعث شد که بحث‌های باز در مورد زنان و قدرت عملیاتی آنان در نبرد با دشمن برای همیشه از بین برود. این سوال همیشه وجود داشت که آیا زنان قادر هستند که زیر آتش و تهدید شدید و چندبرابر، یک دیوار کاملاً مستحکم پدافندی را به وجود آورده و موفقیت‌آمیز آن را نگهداری کنند؟ در ۷ اکتبر این سوال به خوبی پاسخ داده شد. البته ما علاقه‌مندان به گستره‌های تاریخی نظامی از زنی اوکراینی به نام ماریا اوکتیابرسکایا شنیده بودیم که در جنگ جهانی دوم و به خاطر کشته شدن شوهرش تمام دارایی‌های خودش را فروخته بود، یک تانک خریده بود و اصرار داشت که خودش آن را در جبهه رانندگی کند، اما این داستان کمی اغراق‌آمیز بود و او بعدها خودش فقط راننده تانک بود، در حالی که فرمانده و تیرانداز تانک مرد بودند. اما در ۷ اکتبر، موضوع کاملاً تفاوت کرد: در آن روز که تروریست‌های مسلمان حماس به اسرائیل حمله کردند و زن و بچه و مرد اسرائیلی را با نفرت می‌کشتند، شوکی که به اسرائیل وارد شد کاملاً غیرقابل‌تصور بود، بخصوص این که ۴۸ ساعت تمام، سیستم‌های دفاعی اصلاً هماهنگ نبودند و غافلگیری صددرصد بود. در این بین، دو یا سه تانک و زره‌پوش اسرائیلی که در مرز مصر مشغول گشت‌زنی بودند دریافتند که در فاصله‌های زیاد در شمال محل استقرارشان یک اتفاق بسیار مهم رخ داده است و این که از سوی غزه تعداد زیادی تروریست مسلح به همه‌چیز با وانت و موتورسیکلت در حال ریختن به داخل شهرک‌های اسرائیلی در نزدیک غزه هستند. پرسنل این دو تانک، یعنی راننده، تیرانداز و فرمانده همگی دختران جوان هستند که بلافاصله با خلاقیت نظامی خودشان وارد عمل می‌شوند و به سرعت به طرف غزه پیشروی می‌کنند، عملی که خودش بسیار عجیب است، چون تانک معمولاً خودش مسافت زیادی نباید طی کند و معمولاً یک کشنده سنگین او را به محل نبرد می‌برد. به هر روی کاری که این دختران کردند، وارد رکوردهای نظامی جهان شد : آنان ۱۷ ساعت تمام جنگیدند، بیش از ۵۰ تروریست را خنثی کردند، یک ورودی تهاجمی تروریست‌ها از غزه به اسرائیل را نه تنها بستند، بلکه بارها از حالت دفاعی به حالت تهاجمی عوض کردند در حالی که دشمن مسلح به موشک‌های ضدتانک وحشتناک بود و هر لحظه احتمال نابودی همه آنان می‌رفت. از این‌ها گذشته، این دختران، دو شهرک اسرائیلی را از مرگ و نابودی حتمی نجات دادند، به نیروهای از راه‌رسیده پشتیبانی زرهی دادند، از زخمیان دفاع کردند، پشتیبانی رزمی و لجستیکی امداد و تهاجم را پوشش دادند. ۱۷ ساعت، بدون وقفه، بدون حتی پنج دقیقه وقفه! هیچ کشوری در تاریخ مدرن بشری چنین واقعیتی را تاکنون به خود ندیده، و تا آن زمان، هیچ ارتشی در دنیا ترکیب این‌چنین نیرو نداشته است. این دختران در اصل یک باب جدید در معادلات نبرد زمینی و زرهی در تاریخ بشریت باز کردند. نویسنده این مطلب را امروز نوشت تا بدون تعارف به یک موضوع مهم اشاره کند: شکی نیست، نبرد نهائی ایران برای آزادی در راه است، و ما باید به این موضوع فکر کنیم که استفاده از زن در میدان نبرد از دید تاکتیکی یک نکته بسیار مهم است. نه تنها به عنوان رزمنده، بلکه به عنوان نیروی فرماندهی میدانی، نه تنها از دید لجستیکی و پشتیبانی، بلکه خیلی فراتر از آن فرماندهی ستادی و هماهنگی شبکه نبرد. چرا که عمل کاملاً خودمختار و اتوماتیک این دختران اسرائیلی به ما نشان داد که زنان در میدان نبرد، دارای ویژگی‌هایی هستند منحصر به فرد و کاملاً درخور توجه. هدف باید این باشد که از زن در میدان نبرد نه تنها به عنوان اسلحه مخرب و به شدت خطرناک استفاده کرد، بلکه باید به او این امکان و فضا را داد که این اسلحه را سر خود و بر اساس تشخیص شخصی مورد استفاده قرار دهد. با سپاس رضا.

Reza

30,584 просмотров • 1 месяц назад

بی‌بی‌سی فارسی دست‌کم سه گزارش از پیام «رای تکراری» در هنگام رای دادن در انتخابات مجلس ایران دریافت کرده است. یک مخاطب با ارسال تصویری از پیام دستگاه احراز هویت که بر مبنای آن از رای دادن او جلوگیری شده است به بی‌بی‌سی گفت که مسئول حوزه رای‌گیری در پاسخ به او گفته که با کد ملی او ساعتی پیش از حضورش، در حوزه‌ای دیگر رای ثبت شده است. دو رای‌دهنده دیگر هم در ویدیوهایی که در شبکه‌‌های اجتماعی پربیننده شده، همین موضوع را گزارش می‌کنند. آن‌ها از چند مرکز رای‌دهی اسم می‌برند که به آن‌جا رفته‌اند و کارمندان این مراکز گفته‌اند که ساعات قبل رای شما ثبت شده است درحالی که آن‌ها برای تایید ادعای خود شناسنامه بدون مهر شان را نشان می‌دهد که فاقد مهر رای‌دهی است. در این دوره از انتخابات برای رای دادن نیازی به ارائه شناسنامه نبود و ثبت رای با کد ملی انجام می‌شد. دو معاون سیاسی پیشین وزارت کشور ایران پیش از انتخابات درباره احتمال بروز تخلف و خطا در صورت «آفلاین» بودن سیستم ثبت رای در حوزه‌های انتخابیه هشدار داده بودند.

BBC NEWS فارسی

24,852 просмотров • 2 лет назад

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 просмотров • 6 месяцев назад