Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

دو‌ ماه و‌ نیم دیگر ۴۲ ساله می‌شوم. حدودا ۹ سال از زندگی‌ام به حرفه‌ی روزنامه‌نگاری و تحصیل در این رابطه گذشته. پیشتر گفته بودم و امروز تکرار می‌کنم اگرچه بابت زبان سرخ‌ام، کم هزینه نداده‌ام اما در تمام این مدت، چه در تلویزیون نوروز و چه ایران‌اینترنشنال، هرگز‌...

60,724 Aufrufe • vor 1 Jahr •via X (Twitter)

10 Kommentare

Profilbild von Amir-A. Hoveyda امیر عباس هویدا
Amir-A. Hoveyda امیر عباس هویداvor 1 Jahr

امیدواریم سلامتی تان برگردد و سال های طولانی حسرت به دل تحزیه شدن ایران بمانید. ولی شرافت زودتر یاد بگیرید چون درد بی وطنی ، تحزیه طلبی و مزدوری از درد سرطان سنگین تر است برای کسانی که میفهمند. همه ما نهایتا رفتنی هستیم اما ایران نخواهد مرد.

Profilbild von Sheler Haghanifar | شلر حقانی‌فر
Sheler Haghanifar | شلر حقانی‌فرvor 1 Jahr

درد بی‌سندی، نفهمی و دنباله‌روی از آن هم سنگین‌تر.

Profilbild von ᐯIᗪᗩᖇ
ᐯIᗪᗩᖇvor 1 Jahr

سلامت و تندرست باشی شلر جان، بودنت تو این فضا واقعاً ضروری و باارزشه.🙏🏻❤️‍🩹🕊️

Profilbild von Sheler Haghanifar | شلر حقانی‌فر
Sheler Haghanifar | شلر حقانی‌فرvor 1 Jahr

ارادت 🙏🏻

Profilbild von helpiran
helpiranvor 1 Jahr

شلر جان شجاعت و صراحت بیان شما بی نظیره، آرزوی بهبود سریع براتون دارم۔ بمانید برای ایران 🌹❤

Profilbild von Sheler Haghanifar | شلر حقانی‌فر
Sheler Haghanifar | شلر حقانی‌فرvor 1 Jahr

امید که ایران بماند برای ما 🙏🏻

Profilbild von Ali Ebrahimzadeh
Ali Ebrahimzadehvor 1 Jahr

برات آرزوی سلامتی و تندرستی دارم شلر جان. ❤️

Profilbild von niKoo💫
niKoo💫vor 1 Jahr

شلر شریفم، نه جغرافیات نسبت به دوربین، و نه هیولای بیماری، نتونسته مسیر آکاهی رسانی و فعالیت حرفه ایت رو تغییر بده و این یکی از قشنگیهای بی شماریه که شما داری🥰 پرتوان برگرد که این ورژن صریح شلر زیبا، در قامت یک خبرنگار، نقص تمام این سالهای ماست. سلامت باشی دختر زیبا و جسور.✌️

Profilbild von Sheler Haghanifar | شلر حقانی‌فر
Sheler Haghanifar | شلر حقانی‌فرvor 1 Jahr

🙏🏻

Profilbild von ARIX
ARIXvor 1 Jahr

یکبار در اسپیسی گفتم، ما متاسفانه از امثال شلر حقانی فرها خیلی نداریم! هر انقلابی به نیروهای فکری و استراتژی محتوائی نیاز دارد. شاید به مرور یاد بگیریم، قدر نیروهای انگشت شمار فکری که استقلال، شجاعت و صراحت بیان لازم را هم دارند، بدانیم. سلامت و پایدار باشید.

Ähnliche Videos

می‌خواهم فصل جدیدی از زندگی‌ام را برای شما روایت کنم. مدتی است که بدنم یک میهمان ناخوانده دارد. میهمانی که سرزده از راه رسید و من و اطرافیانم را غافلگیر کرد! نام خوبی ندارد اما بایستی با او به تعادل برسم! «سرطان» سرطان روده که این روزها در میان مردان فراگیر شده، سری هم به من زده است. مدتی بود در ناحیه شکم درد داشتم که خب آن را خیلی جدی نمی‌گرفتم تا اینکه به صورت غیرقابل توضیحی وزن کم کردم. برای من که درصد چربی بدنم بسیار کم است، از دست دادن ۱۵ کیلوگرم عضله، نمی‌توانست عادی باشد. در دو کار آخری که در نیویورک ضبط و اخیرا پخش کردم نیز مشخص است که وزن از دست داده‌ام. در زمان ضبط ویدئوکلیپ‌ها نمی‌دانستم به سرطان روده مبتلا هستم. تا اینکه با آزمایشات تکمیلی متوجه ماجرا شدم. هنگامی که از دکتر شنیدم به این بیماری مهلک مبتلا شده‌ام، برای چند لحظه تمام وقایع زندگیم، آرزوها و برنامه‌هایی که برای آینده‌ام دارم، عزیزان و دوستانم جلوی چشمم رژه رفتند. شوکه شده بودم. زیرا در تمام طول زندگیم سعی کرده بودم سالم زندگی کرده و ورزش بخش جدایی ناپذیری از زندگی من بوده است، بنابراین در ۳۴ سالگی و با داشتن شاخص‌های مثبت سلامتی، انتظار ابتلا به این بیماری را نداشتم. واقعیت را بگویم، برای دقایقی تسلیم شدم! با خودم می‌گفتم اگر شانسی برای درمان نداشته باشم، نظر به اینکه انجام مرگ خودخواسته در بلژیک قانونی است به حیات خود پایان خواهم داد. اما این برای چند دقیقه بود و سریعا خودم را جمع و جور کردم چون قصد نداشتم و ندارم که تسلیم شوم. من یقین دارم که بر این بیماری چیره می‌شوم و می‌توانم الگویی برای تمام کسانی باشم که با این بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند. شما هوادارانم مانند خانواده من هستید و باید بدانید که برادر کوچکتان حامد در چه وضعیتی است. از این رو برایتان ماجرا را شرح دادم. چه در مبارزه با بیماری سرطان و چه مبارزه با غده سرطانی به نام جمهوری اسلامی، کسانی طلیعه پیروزی را خواهند دید که به اندازه کافی قوی و صبور باشند. به خاطر همسرم مهتاب، دخترم و مادرم و دیگر بستگانم، برای دوستانم که در این روزهای سخت پر تلاطم کنارم هستند و به خاطر شما هواداران نازنینم، قسم می‌خورم که حتی یک لحظه از مبارزه با بیماری دست نکشم. به زودی تحت عمل جراحی قرار خواهم گرفت و تمام مراحل درمانم را در صفحاتم در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک خواهم گذاشت. #پاینده_ایران #جاویدشاه

Hamed Fard 🇮🇷

213,483 Aufrufe • vor 2 Jahren

حملاتی که این روزها برخی از #سلطنت_طلبان علیه #کیوان_عباسی Kayvan Abbassi، یکی از مؤسسان و مدیران تلویزیون «من‌وتو»، به راه انداخته‌اند، بیش از آنکه یادآور تعبیر معروف «انقلاب فرزندان خود را می‌خورد» باشد، به پدیده #مادرخواری شبیه است؛ چون این «انقلاب شیر و خورشید» فعلاً نه به بار است و نه به دار. در طبیعت پدیده‌ای به نام مادرخواری (Matriphagy) وجود دارد؛ در برخی گونه‌ها، از جمله بعضی #عنکبوت‌ها، نوزادان پس از تولد، مادر خود را می‌خورند؛ گویی بقای نسل جدید به بهای نابودی موجودی که آن‌ها را به وجود آورده است، تضمین می‌شود. حالا کیوان عباسی که با برخی برنامه‌های یک‌سویه و تبلیغاتی، از جمله #تونل_زمان، و با بازسازی تصاویر به‌شدت گزینشی از دوران #پهلوی، نقشی مؤثر در تقویت دوباره جایگاه این خانواده و به‌ویژه بر سر زبان افتادن نام #رضا_پهلوی Reza Pahlavi داشت، امروز از سوی همان جریان #نو_سلطنت_طلب متهم می‌شود که به اپوزیسیون شاه تبدیل شده، از نام و اعتبار خاندان پهلوی برای کسب اعتبار خود سوءاستفاده کرده و در نهایت به «شاه زنده» خیانت ورزیده است. چه بی‌پدر و مادر است این سیاست. Reza Pahlavi Communications Tina Ghazimorad

Alan Tofighi آلان توفیقی

14,434 Aufrufe • vor 1 Monat

#شریعتی نه #شیاد بود و نه #معصوم؛ #سروش و #غنی‌نژاد نیز چنین نیستند. «دکتر علی شریعتی» همچون بسیاری از روشنفکران دوره‌ی خود، ناخودآگاه و تحت غلبه‌ی پارادایم مارکسیستی زمانه، عناصری چون عدالت‌خواهی و ضدامپریالیستی را وام گرفت و با ادبیات دینی درآمیخت؛ که این آمیزشِ عواملِ ناهم‌گون و لایتچسبک و فاقد ربط منطقی، عملاً به یک جریان التقاطی منتج به ساده‌سازی تاریخ و تضعیف انسجام نظری در مکاتبِ مورد استفاده انجامید. پس باید به زمانه و جوّ غالب اشکال گرفت یا به همه‌ی روشن‌فکرانِ آن روزگار؛ نه تنها به یک کس. در فضای امروز که همه در پی یافتن یک مقصر برای بحران‌های انباشته‌ از گذشته هستند، اطلاقِ شیاد به شریعتی از سوی «دکتر غنی‌نژاد» منصفانه نیست؛ ضمن‌آن‌که پاسخ مملو از طعن و لعن «دکتر سروش» هم عادلانه نیست. تقلیل یک جریان فکری به اتهام شخصی، نه گذشته را روشن می‌کند و نه به فهم امروز کمکی می‌رساند. ضمن‌آن‌که استفاده‌ی این ادبیات از سوی بزرگانِ علمی و اندیشگی، به عادی‌سازیِ هر چه بیش‌تر واژگان و اتهاماتی چنین در جامعه و بالاخص فضای چرک سیاسی کشور و تندتر شدن هر چه بیش‌تر شرایط در تمام طبقات و جریان‌ها می‌انجامد.

مُصطفی فقیهی Mostafa Faghihi

12,444 Aufrufe • vor 1 Monat

الوعده وفا. گذشته از جان باید بگذشت از طوفان‌ها... در مقابل دیکتاتوری و استبداد حاکم لبم را می‌دوزم چرا که با آنان حرفی ندارم جز یک کلام: «نه». زمان سخن نیست، زمان عمل است،‌ به نشانه اعتراض به عملکرد اشغالگران این سرزمین، به نشانه اعتراض به فقر، به اعدام، به سرکوب زنان و زندانی کردن مردم، و به هر شکلی از ستم که در این کشور توسط جمهوری اسلامی حاکم شده است. به نشانه اعتراض به دولت فریب‌ و ریا که از ثروث مردم می‌دزد و خرج زیاده‌خواهی های خود می‌کند، به نشانه اعتراض به قوه قضاییه ای که کانون بی‌عدالتی، ظلم و حق‌کشی شده است. و چون سلاحی برای خفه کردن مخالفان و منتقدان در دستان دستگاه‌های امنیتی عمل می‌کند. نه به سکوت تن میدم، نه ظلم رو می‌پذیرم، نه از رویارویی با این نیروهای ستمکار ترس به دلم راه میدم و نه از ایران میرم؛ با قلبم ایران و مردمش رو دوست دارم و با جان و وجودم مقاومت و مبارزه می‌کنم و از شما هم خواهش می‌کنم بدانید که باید در مقابل این ظالمان بایستیم، هر کسی به اندازه ای که می‌تواند باید کاری کند، بی‌تفاوت نباشد، فکر نکنیم اگر سرمان را به زیر بیندازیم و مشغول زندگی‌مان باشیم در امان خواهیم بود، همه زندگی در رفاه و امنیت را دوست داریم اما با جمهوری اسلامی شدنی نیست. مسئولیت این سرزمین با ماست و برای آزادی، ایران و آینده کودکانمان باید کنار هم بجنگیم. در ادامه راه کیانوش و جان‌باختگان راه وطن و برای آزادی زندانیان سیاسی-عقیدتی. شما تنها می‌توانید ما را بکشید، با گلوله، با باتون یا با چوبه دار، یا در زندان‌ها به اسارت نگه دارید اما نمی‌توانید ما را سرسپرده و برده خود کنید، آنچنان که ماه‌منیر شجاع در مراسم کیان گفت: «می‌جنگیم،‌ می‌میریم ایران رو پس می‌گیریم.» و آنگونه که کیانوش گفت: ««الوعده وفا. هیچ کس نباید به خاطر بیان عقایدش زندانی شود. اعتراض حق هر شهروند ایرانی‌ست. ما برای عشق به زندگی جان داده و می‌دهیم، و نه مرگ. آرزومندم روزی ایرانیان بیدار و بر بردگی چیره شوند. پاینده ایران». من مرغ طوفانم نیندیشم ز طوفان موجم، نه آن موجی که از دریا گریزد

Hossein Ronaghi

722,909 Aufrufe • vor 1 Jahr

‍ ✔️در سوگ بهرام ✍🏻سهند ایرانمهر درگذشت #بهرام_بیضایی ، آن‌هم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری می‌کند.گویی حلقه‌ای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوه‌ای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود. بیضایی را غالباً «کارگردان» می‌نامند، اما این نام‌گذاری، اگرچه درست، به‌شدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعه‌شناسی تاریخ‌خوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل می‌گرفت. شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورت‌بندی معنا از طریق زبان است. دیالوگ‌های او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخ‌اند. واژه‌های گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او‌ بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همان‌جاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار می‌شود. بیضایی ادبیات را نمی‌شناخت؛ در آن سکونت داشت. نثر او نثری سخت‌جان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهل‌الوصول و نه متظاهرانه. جمله‌ها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمی‌کرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست. از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید می‌کرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خوانده‌شدن دارد. ذهن را تکان می‌دهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر می‌سازند و بعد به‌دنبال معنا می‌گردند؛ بیضایی معنا را می‌ساخت و تصویر را در خدمت آن می‌گرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمی‌شوند؛ زیرا به زمانه‌ای خاص پاسخ نمی‌دهند، بلکه به مسئله‌ای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت می‌پردازند. نگاه او به تاریخ، نگاه ستایش‌گرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را می‌کاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش می‌شوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را می‌گیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایه‌بازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است. همین نگاه است که او را به جامعه‌شناسی تاریخ نزدیک می‌کند، بی‌آنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمی‌نوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه می‌ساخت. بیضایی متواضعانه می‌گذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان می‌داد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند. اندوهِ فقدان بیضایی، از دست‌دادن یک فیلمساز نیست؛ از دست‌دادن الگویی از اندیشیدن سخت‌گیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی می‌گرفت، تاریخ را ساده نمی‌کرد و مخاطب را تحقیر نمی‌نمود و از همه مهم‌تر در این راه نه وقعی به قدرت می‌گذاشت و نه مجیز مردم را می‌گفت او‌ به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمی‌خواست؛ شریک فکری می‌خواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس می‌کنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بی‌نظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.

سهند ایرانمهر

28,129 Aufrufe • vor 8 Monaten

این ویدوو ما را با چه پرسش‌های مواجه می‌سازد؟ مردی از شدت غیرت مردانه و از شدت نگاه و ذهنیت ناموس انگارانه به زن، غیرت اش برنداشته که خواهرش با مردی دیگر ازدواج کند. برای همین خواهرش را مثلن به «عقد و نکاح» خودش در آورده و به همسری گرفته است. حالا پرسش این است که چه چیزی سبب شده‌است جامعه تا این حد جاهل و ناآگاه باقی‌بماند؟ این فقر آگاهی و این سطح از عقب‌ماندگی در یک جامعه، پیامد کدامین وضعیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است؟ واقعن چه چیزی سبب شده‌است که بخش بسیار قابل ملاحظه‌ای از جامعه پشتون کشور به تفکر و فرهنگ طالبانی سقوط کرده و بدل شده به بستر اجتماعی برای تولید ارزانترین جنگجو و ارزانترین انتحاری؟ چگونه باید در این خصوص گفتگو کنیم تا قبل از تاپه زدن‌های سیاه و سفید به همدیگر، بتوانیم عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی چنین وضعیت را با عقل سردتر ارزیابی و تحلیل کنیم؟ اگر در همین مورد مشخص ما نتوانیم وضعیت قربانی بودن این مرد را ببینیم، مشکل در نگاه ما است. آری که او خواهرش را قربانی ذهنیت عقب‌مانده و جاهلانه ای خودش کرده‌است. ولی چه چیزی سبب شده انسانی در عصر تکنولوژی و AI تا این حد دچار عقب ماندگی باشد. پرسش سخت‌تر، این سطح از عقب ماندگی تا کجا‌ها فراگیر است؟ *** سال 2015 گزارشی را دیدم که یک بخش از کشور چیزی شبیه جمعه‌بازار را نشان می‌داد. چند مرد، چند زن جوان و میان‌سال را به سیاق جمعه‌بازار به فروش گذاشته بودند. یکی از زنان در آن ویدوو می‌گفت بعد از مرگ شوهر اولی اش، خانواده شوهرش او را به مردی دیگری فروخته است. بعداش او در این چرخه خرید و فروش دوازده بار چنان کالای خریده و فروخته شده بود. *** حالا با دیدن این ویدوو صحنه‌ای از همان گزارش یادم آمد.

Asif Ashna

36,762 Aufrufe • vor 2 Jahren

به درخواست راویان خشونت و تهدید‌های #مهدی_موسوی (مینا خازنی و مهتاب قربانی) این شش دقیقه ویس‌های تهدآمیز و تکان‌دهنده او در تهدید این دو عزیز را منتشر می‌کنم. ویس اول تکه‌ای از یک ویس هشت‌دقیقه‌ای مستقیما خطاب به مینا خازنی است که به می‌گوید «من به تو می‌گویم سر او (مهتاب‌ قربانی) را ببر! تو نمی‌بری؟» ویس دوم تکه‌ای از یک ویس یک ساعته‌است رو به یکی از نزدیکان مینا خازنی که در آن هر دوی این عزیزان تهدید به قتل، انتشار عکس‌های خصوصی و مسایل دیگر می‌شوند. در شکایتی که این دو عزیز به پلیس فرانسه کرده‌اند، به این ویس‌ها استناد شده است. این ویس‌ها که بالای یک سال از عمر ثبت آنها می‌گذرد، نه تنها اسناد بسیار جدی در رابطه با انواع خشونت مدت‌دار و اذعان به خطرناکی مهدوی موسوی توسط خود او هستند، بلکه سندی هستند بر این واقعیت که زنان تحت خشونت جنسی و جنستی حتی اگر اسناد جدی مبنی بر خطر جان خود داشته باشند، ممکن است تا مدت‌ها روایت خود را برملا نکنند. پروتوکل اساسی در این مورد می‌گوید، این راوی است که زمان انتشار روایت و حتی استناد مربوط به آن را تعیین می‌کند، چون خشونت جنسی و جنستی اولین هدفش گرفتن حس قدرت و کنترل از آسیب‌دیدگان است، هیچ قدمی بدون تایید و تاکید راویان در رابطه با انتشار روایت، صحیح نیست، چرا که هزینه انتشار روایت را راویان می‌دهند و بازپس‌گرفتن حس کنترل و قدرت برای راویانی که چنین شهامتی به خرج می‌دهند، از ضروریت‌هایشان است. در چند روز گذشته بارها اعلام شد که رسانه‌ها، فعالان حقوق بشر و کمیته‌ای حقیقت‌یاب از متخصصان این حوزه می‌توانند به این ویس‌ها دسترسی پیدا کرده و صحت آن را تایید کنند. از آنجایی که این مهم رخ نداد، راویان تصمیم گرفتند بخشی از این ویس‌ها ( دو تکه‌‌ی جدا گانه که هر کدام مجزا پیوسته‌ هستند) را از طریق صفحه من منتشر کنند. همچنین در مدت گذشته ویس‌هایی از راویان و شاکیان دیگر از مهدی موسوی به دست من رسیده‌است که اجازه نشر آنها را در فضای عمومی ندارم، اما با هماهنگی خود انها می‌تواند در اختیار نهادهای مربوطه قرار بگیرد. من مسئولیت انتشار این صدا را به عهده می‌گیرم.

Mina Khani

247,700 Aufrufe • vor 4 Monaten

‌عبید زاکانی در حکایتی قریب به این ‌مضمون ‌می‌گوید: ‌ مردی که دل به خاتونی داده بود به او پیام داد که «آیا کنیزت نامه مرا به تو رساند؟». ‌خاتون گفت:«نه اما از او خواهم پرسید». ‌چون از کنیز پرسید، کنیز گفت: «آری نامه‌ای نوشته بود که ای خاتون بیا تا تو را بگ...م» ‌خاتون‌ با تعجب پرسید: «واقعا چنین نوشته بود؟».‌کنیز گفت:«نه خاتون، چندین رقعه(ورق) سخن زیبا نوشته بود اما غرض همان بود که با تو گفتم!». برخی هستند که از انبوهی تملق و تَبَیُّض (اشتقاق از بیضه) و مقدس‌سازی در این مملکت، خسته شده‌اند و به امید بهبود، چشم به آن سوی آبها دوخته‌اند ولی حالا بعد از این فیلم شاید فهمیده باشند که خلاصی از این طایفه چه در داخل یا خارج به این سهولت ممکن نیست و صاحبان صنعت و این ادوات مفرح برای اسافل همچنان مشتری دارند از آن مهم‌تر معلوم می‌شود که آن همه بیانیه و میتینگ و چندین و چند رقعه و و عده برای «آزادی» و «فردای آزادی» یک غرض، بیشتر نداشته و آن هم همان است که کنیزک به خاتون گفت!

سهند ایرانمهر

128,858 Aufrufe • vor 1 Jahr

از صمیم قلب با تمام خانواده‌هایی که در ۴۴ سال گذشته عزیزان‌شان را در ظلم و جهلِ جمهوری اسلامی از دست دادند همدردی می‌کنم. می‌دانم ساعت را کوک نمی‌کنید تا به وقت سال‌تحویل بیدار نباشید، اگر خوابی در کار باشد. می‌دانم آن خنده‌ها آن آغوش‌ها آن بوسه‌ها آن اسکناس‌های نو در خاطرتان می‌خَلَد و رنج در پیِ رنج می‌آفریند. می‌دانم خیلی‌های‌تان هفت‌سینی نچیده‌اید و بوی سیب و سرکه و سمنو در خانه‌های‌تان غایب است. می‌دانم خیلی‌های‌تان با یک چشمِ بسته خود را در آینه‌ی سفره‌ی هفت‌سین می‌بینید‌. می‌دانم دردِ بی‌عدالتی در ماه‌های گذشته عمیق‌تر از دردِ از دست دادن بوده است. بله، به ظلم کشتند و به جهل حکومت کردند. سرنگون‌شان خواهیم کرد و آن‌ها را به دادگاه خواهیم سپرد. در کنار هم و در کنار تمام کسانی که دل در گروی آزادی، دموکراسی و عدالت در ایران دارند، به این جهالت و آدمکشی پایان خواهیم داد. دل قوی دارید که روزی خورشید آزادی و عدالت در ایران سرک خواهد کشید و رنج و داغدیدگیِ ما را مرهمی خواهد بود. ستیزِ با قدرت، ستیزِ حافظه با فراموشی است پس نه فراموش می‌کنیم و نه می‌بخشیم. ممنون از دوست ناشناسی که گل‌های پرچم ایران را برایم فرستاد (با زمینِ یخزده بیش از این نمی‌شد کلنجار رفت) و دوستی که بر مزار پریسا و ری‌را هفت‌سین چیده بود. سال نو را به تمام ایرانیان، افغانستانی‌ها و همه‌ی کسانی که نوروز را جشن می‌گیرند شادباش می‌گویم. به امید آزادی و عدالت در ایران. #دادخواهی #مهسا_‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌امینی

Hamed Esmaeilion

419,688 Aufrufe • vor 3 Jahren

به مناسبت ۸۵ـمین زادروز بهرام بیضایی این سخنرانی کم‌نظیرش را گوش دهید. «بیضایی در این سخن‌رانی دو تقسیم‌بندی ارائه می‌دهد: «روشنفکران دورۀ بیداری» و «روشنفکران چپ». گروه اول کسانی‌اند که کوشیدند مفاخر این سرزمین را پیدا و زنده کنند ــ از جمله و به ویژه فردوسی و شاهنامه‌اش. بیضایی با معیار قرار دادن شاهنامه، شرح می‌دهد روشنفکران چپ چگونه عناصر ملیت و هویتِ ایرانی را خوار می‌شمردند. در واقع، چون امور ملی و فرهنگی ایرانی از سوی حاکمیت مطرح شده بود، روشنفکری چپ آنها را خوار می‌شمرد. بیضایی مثال‌هایی از گلستان و شاملو و آل‌احمد می‌آورد. این خطای بزرگ روشنفکری چپ بود که از سر ستیز با حاکمیت با «ایرانیت» هم ره ستیز جست. چون حاکمیت برای اعتبار دادن به خود به امور ملی رجوع می‌کرد، اینان چشم‌بسته و کورکورانه و از لج حاکم، به عناصر ملی می‌تاختند. این آن آفت ایدئولوژی‌زدگی و سیاست‌زدگی است. اگر هم قرار است ما درسی برای امروز بگیریم، همین است: اندیشۀ سیاسی در «سلب» نیست؛ بلکه در «ایجاب» است؛ در «نه» نیست، بلکه در «آری» است؛ یعنی اینکه ما چه چیز را «نمی‌خواهیم» مهم نیست، بلکه باید بدانیم و بگوییم چه چیز «می‌خواهیم». وقتی ما بدانیم چه چیز می‌خواهیم، آن‌گاه دیگر مانند این دست روشنفکران، کورکورانه عمل نمی‌کنیم. به همین دلیل است که برای کسی چون من، معیار و ملاک یک شخصیت و یک اندیشه این است که دقیقاً بگوید «چه می‌خواهد»؛ نه اینکه دیگران را با «چه نمی‌خواهد» به سیاهی‌لشکر کور و کر خود بدل کند.» یادداشتی از مهدی تدینی

فلات ایران

171,322 Aufrufe • vor 2 Jahren