Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

زنده یاد رابین ویلیامز همیشه در جا می‌رفت سر اصل مطلب😅

52,034 görüntüleme • 1 yıl önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

🔴 مسیر زیرزمینی که در آن زنده یاد ستوان هدار گلدین نگهداری می‌شد، مسدود شد: بیش از ۱۶ کیلومتر از این مسیر مسدود گردید ⭕️ نیروهای لشکر غزه (۱۴۳) تحت فرماندهی جنوب، مسدودسازی مسیر زیرزمینی را که زنده یاد ستوان هدار گلدین — که در نبرد در نوار غزه جان باخت و جسدش در ۱ اوت ۲۰۱۴ در جریان عملیات «صخره استوار» ربوده شد — در آن نگهداری می‌شد، به پایان رساندند ⭕️به‌دنبال تلاش مستمر و فعالیت نیروهای ارتش اسرائیل در نوار غزه، جسد جاوید نام ستوان هدار گلدین در چارچوب طرح بازگرداندن ربوده‌شدگان در نوامبر ۲۰۲۵ به خاک اسرائیل بازگردانده شد ⭕️در عملیاتی تحت فرماندهی جنوب، با مشارکت نیروهای بگان‌مهندسی ویژه و یگان کماندو دریایی ۱۳، نیروهای ارتش اسرائیل در جنوب رفح مسیر زیرزمینی را که جاوید نام ستوان هدار گلدین در سال‌های اخیر در آن نگهداری می‌شد، کشف کردند در طول سه ماه گذشته، نیروهای مهندسی لشکر غزه و فرماندهی جنوب، با همکاری نیروهای یگان مهندسی ویژه، برای مسدودسازی این مسیر که طول آن بیش از ۱۶ کیلومتر است، با استفاده از بیش از ۳۰٬۰۰۰ متر مکعب بتن فعالیت کردند و اکنون مأموریت خود را تکمیل کرده‌اند ⭕️این مسیر شامل حدود ۸۰ اتاق اقامت بود و به‌عنوان مرکز فرماندهی و کنترل سازمان تروریستی حماس عمل می‌کرد و توسط فرمانده تیپ رفح در شاخه نظامی حماس برای پیشبرد طرح‌های تروریستی مورد استفاده قرار می‌گرفت. این مسیر در نزدیکی محور فیلادلفی قرار داشت و از زیر یک محله مسکونی، مساجد، مهدکودک‌ها، درمانگاه‌ها، یک مدرسه و یک درمانگاه آنروا عبور می‌کرد

ارتش دفاعی اسرائیل | IDF Farsi

36,818 görüntüleme • 1 ay önce

پنج شنبه بعد ازظهر #تهران پنجشنبه است، آخرین روز سال. سالی که برای ما خیلی سخت و طولانی گذشت. سالی که جنگ دیدیم، داغ دیدیم، هزاران هموطن و جوان به خاک سپردیم و دوباره #جنگ دیدیم. رفتم تجریش. راستش تجریش سال‌هاست منو رها نمی‌کنه. هر وقت دلتنگ می‌شم، هر وقت می‌ترسم، هر وقت هیجان دارم یا وقتی دنبال چیزی می‌گردم که می‌دونم جای دیگه پیدا نمی‌شه، میرم تجریش. #تجریش همیشه شور زندگی داشت، اما امروز یک چیزی کم بود.. نه اینکه نباشه، نه… فقط مثل قبل نبود. پاساژ قائم با اون همه نور و طلا و زرق و برقش ساکت‌تر از همیشه بود. طلافروشی‌ها بیشترشون بسته، دو طبقه طلا تقریباً خاموش. مغازه‌ها خلوت، فروشنده‌ها نشسته و منتظر، با نگاه‌هایی که معلوم نبود پر امیدند یا خستگی یا یاس و انتظار اما بیرون، دستفروش‌ها هنوز نفس می‌کشیدند،و همانها نوروز را زنده نگه داشته بودند. گل‌ها همه جا بودند، سبزه، سنبل، ماهی قرمز، شب بو و بیدمشک.. نوروز پخش شده بود در خیابان. عطر شب‌بو در هوا پیچیده بود، همان بویی که همیشه قبل از سال نو می‌آید و دل آدم را آرام می‌کند. کف خیابان مثل همیشه خیس بود، برگ‌های خیس گل ها زیر پا له می‌شدند و اگر حواست نبود، یک لحظه می‌لغزیدی. مثل همیشه… خیسی زمین بخشی از تجریش همیشه زنذه است.. محدوده پر از نیروهای امنیتی بود. امامزاده صالح همان‌جا، سر جایش بود. مردم می‌آمدند و می‌رفتند، نذری‌فروش‌ها، نمک‌فروش‌ها، آن‌هایی که صدا می‌زدند «بیا چایی بخر»، همه بودند، انگار یک تکه از زمان آنجا هیچ‌وقت تغییر نمی‌کند. کنار ورودی، تره‌بار کوچک پر از ماهی‌ و بوی گندش بود و سبزی پلویی که بوی عید می‌داد. میوه‌فروشی‌ها مثل همیشه برق می‌زدند، ترشی‌فروش‌ها سر جایشان بودند، مردم ایستاده بودند، باقالی می‌خریدند، سیر می‌خریدند، همه جا بوی سیر می‌آمد و عجیب اینکه امروز این بو آزارم نمی‌داد، شاید چون همه چیز بوی عید می‌داد، حتی غم‌های این مردم شریف که همیشه برای زندگی شرافتمندانه جنگیده‌اند با هر قدمی که برمی‌داشتم، خاطره‌ها از جلوی چشمم رد می‌شدند. سال‌های نو، خنده‌ها، شلوغی‌ها، خریدها، هیجان‌ها، همه مثل فیلمی که روی دور تند جلو می‌رود. رسیدم به آب‌انار‌فروشی، همان که با دستگاه قدیمی و همیشه کمی کثیفش آب‌نار خنک درست می‌کند. ترش، خوشمزه، پر از حس زندگی. یک جرعه که می‌خوری، می‌فهمی هنوز زندگی هست. از کنار آدم‌ها رد می‌شدم، چشم در چشم می‌شدیم و لبخندهای کوتاه، خسته اما واقعی رد و بدل می‌شد. یک جور همدلی خاموش بین همه بود، انگار همه می‌دانستند سال سختی گذشت اما امید هنوز ایستاده‌ هرچند زخمی و بیمار تجریش امروز همزمان هم زنده بود و هم خسته، هم پر از نوروز و هم پر از ترس، هم امید داشت و هم داغ. و من میان این همه حس متضاد فقط راه می‌رفتم و فکر می‌کردم چقدر عجیب است که آدم می‌تواند همزمان هم دلش بخواهد سال نو شروع شود و هم از آن بترسد. هم دلش کنج امن خانه اش را بخواهد هم هیاهوی خیابان هم امیدوار باشد و هم بترسد… چه سالی را زندگی‌ کردیم..

Golshan

31,832 görüntüleme • 4 ay önce