Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

زندگی با #سوگ شبیه ادامه‌ راه با باری نادیدنی است.بعضی روزها سبک‌تر،بعضی روزها سنگین‌تر.سوگ زمان نمی‌خواهد؛ #درک،صبوری و همراهی می‌خواهد. ما هیچوقت واقعا نمیفهمیم درون فرد #سوگوار چه خبر است...

29,574 görüntüleme • 7 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

روبان سیاه، یک پیام ساده دارد: نشانِ یادبودِ جان‌باختگان و همبستگی با خانواده‌های آنان. این روبان نه پرچم است، نه نشان هویت میهنی، و نه جایگزینِ هیچ نماد ملی. شیر و خورشید هویتِ ماست و جایگاهش خدشه‌ناپذیر. این روبان تنها به ما یادآوری میکند که ما سوگواریم, خشمگینیم و هیچ چیز عادی نیست برای اینکه قهرمانان در مشغله های ذهنی گم نشن, در سکوت نمانند این کار کاملاً داوطلبانه است. و مهم‌تر از همه: امنیت فردی بر هر چیز مقدم است. اگر درون ایران هستید، میتوانید با این روبان رادی از خود بجا بزارید, در مکانهای همگانی, در خانه و یا هر جایی که فکر میکنید امن است, و دیده میشود. هیچ‌کس قرار نیست خودش را به خطر بیندازد. به ویژه در این روزها و اگر بیرون ایران هستید، می‌توانید این نشان را آشکار تر نمایش دهید — برای آغاز گفتگو، و بیان روایات مردم سرزمینمان, برای اینکه دنیا بداند چه گذشته، در ایران چه خبر است! و برای اینکه مردم درون کشور بدانند: آنها تنها نیستند. روبان سیاه یعنی: ما زخم داریم, ما خشمگینیم یاد جانباختگان با ماست. روبان سیاه یعنی من و تو تنها نیستیم. هیچکس تنها نیست یعنی نه به فراموشی, یعنی ما ادامه داریم.

اتاق خبر منوتو | آرشیو

13,267 görüntüleme • 8 ay önce

برای درک زندگی در زمان پادشاهی پهلوی پس از براندازی، نگاهی به زندگی یک شاعر که ۴۸ سال از ۵۰ سال زندگیش را در زمان خاندان پهلوی کنید! او در ۱۳۵۹ در سن ۵۰ سالگی یعنی پس از رفتن شاه و اشغال ایران در گذشت؛ چه خوشبخت او که توانست ۵۰ سال بگونه ای زندگی کند که چنین خلاقیتی در او تبلور کند و چنین بنویسد ...چون اکثر عمرش را در آرامش و امنیت زیست.. اگر درک این شعرش را ۵۷تی ها داشتند، در این ۴۶ سال همه ما هم زندگی شیرینی داشتیم.‌ "زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می‌ماند" فقط به سفرهای خارج از کشورش در ۵۰ سال زندگی بنگرید! نامش را میدانید؟ #جاويدشاه_تنهارمزپیروزی

Dr Roya Dehghani

28,354 görüntüleme • 9 ay önce

در این روزها، نوارهای تصویری از سخنان فرمانده حسیب شهید دست‌به‌دست شده و در فضای مجازی بازتاب گسترده‌ای یافته است. به همین سبب، بخشی از سخنان ایشان را که بیانگر دیدگاه واقعی آن شهید در آن مقطع زمانی است، با شما به اشتراک می‌گذاریم. لازم است تأکید شود که منظور فرمانده شهید رهبری جبهه مقاومت نبوده است؛ بلکه سخنان ایشان ناظر بر عملکرد برخی افراد و حلقاتی بود که در درون جبهه مقاومت موجب ایجاد ناهماهنگی و مشکلات می‌شدند و روند امور را با چالش مواجه می‌ساختند. از این‌رو، شایسته است سخنان آن شهید بزرگوار با امانت‌داری و در چارچوب واقعی آن بازتاب داده شود و از هرگونه برداشت نادرست یا تفسیر مغرضانه پرهیز گردد. همچنین از تمامی طرفداران و دوستداران فرمانده شهید تقاضا می‌شود از دامن‌زدن به اختلافات، ایجاد نفاق و تشدید فضای چنددستگی جداً خودداری کنند. حفظ وحدت، همدلی و احترام متقابل، مسئولیتی مشترک است. سخنان فرمانده شهید نباید دستاویزی برای ایجاد تفرقه قرار گیرد، بلکه باید با امانت‌داری، مسئولیت‌پذیری و درک درست از شرایط آن زمان بازتاب داده شود.

Seyam Selab

10,965 görüntüleme • 1 ay önce

وزیر جنگ آمریکا: در طول ۲۵۰ سال گذشته، ما همواره به آمریکایی‌هایی نیاز داشته‌ایم که برخیزند و بگویند: "مرا بفرستید." چه کسی با "قرمزپوشان" (نیروهای انگلیسی در زمان جنگ استقلال آمریکا) خواهد جنگید؟ چه کسی به نبرد با کمونیست‌ها خواهد رفت؟ چه کسی با اسلام‌گرایان خواهد جنگید؟ چه کسی مبارزه خواهد کرد؟ همواره آمریکایی‌هایی بوده‌اند که گفته‌اند: "مرا بفرستید." مسئول محترم جمهوری اسلامی، آیا می‌توانید اسلام‌گرا نباشید؟ دشمنی آمریکا با اسلام‌گرایی است و تا زمانی که اسلام‌‌گرا هستید آمریکا با شما دشمن خواهد بود. به قول امام خمینی (س): در نهاد و سرشت آمریکا، کینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی(ص) موج می زند. آمریکا و اسرائیل با اساس اسلام دشمنند، چرا که اسلام و کتاب و سنت را خار راه خود و مانع از چپاولگری‌شان می دانند، چرا که ایران با پیروی از همین کتاب و سنت بود که در مقابل آنان به پاخاست و انقلاب نمود و پیروز شد. نتیجه: ۱- لطفا معطل تفاهم‌نامه اسلام‌آباد یا چیزی شبیه آن نمانید. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد هيچوقت سند افتخار نبود و نخواهد بود. ۲- لطفا با امضای ترامپ عکس یادگاری نگیرید. ۳- لطفا فراموش نکنید، آمریکا شیطان بزرگ است. عدم اعتماد به آمریکا در عمل مشخص می‌شود نه در کلام.

فواد ایزدی Foad Izadi

15,628 görüntüleme • 18 gün önce

این فیلم‌ها مال دوازده سال پیش است. ژوییه ۲۰۱۴. چه روزگاری سپری شد تا پرچم شیروخورشیدمان دوباره جایگاه واقعیش را پیدا کرد. اون موقع پرچم شیروخورشید گیر نمیومد. خودمون این پرچم‌ها رو با ساتن دوختیم و شیروخورشید رو روش کشیدیم. اون روزها ما همیشه با پرچم راستین ایران به ورزشگاه‌ها میرفتیم. صدها پرچم کوچک شیروخورشید با خود می‌بردیم که بین هم‌میهنان پخش کنیم، اما کمتر کسی حاضر بود این پرچم‌ها را در دست بگیرد. در عوض، سفارت پرچم‌های کثیف و ایدیولوژیک قاتلانمان را دست هم‌میهنان میداد. همیشه افتخار کردیم که سرباز ایران بودیم و از همان روزگار یقین داشتیم که روزی همه ملت ما گرد همین پرچم واقعیشان حلقه خواهند زد تا مام میهن را آزاد کنند. هم‌وطن، از آن زمان تاکنون تنها ۱۲ سال گذشته، اما ببین چه راه درازی را جلو آمده‌ایم. ما همین الان هم پیروزیم، چون در حال گذراندن آخرین نبرد خود با موفقیت هستیم. پیروز باد انقلاب شیروخورشید ملت بزرگ ایران #انقلاب_شیروخورشید #پاينده_ایران #جاویدشاه

Darya Safai MP

22,404 görüntüleme • 7 ay önce

حملاتی که این روزها برخی از #سلطنت_طلبان علیه #کیوان_عباسی Kayvan Abbassi، یکی از مؤسسان و مدیران تلویزیون «من‌وتو»، به راه انداخته‌اند، بیش از آنکه یادآور تعبیر معروف «انقلاب فرزندان خود را می‌خورد» باشد، به پدیده #مادرخواری شبیه است؛ چون این «انقلاب شیر و خورشید» فعلاً نه به بار است و نه به دار. در طبیعت پدیده‌ای به نام مادرخواری (Matriphagy) وجود دارد؛ در برخی گونه‌ها، از جمله بعضی #عنکبوت‌ها، نوزادان پس از تولد، مادر خود را می‌خورند؛ گویی بقای نسل جدید به بهای نابودی موجودی که آن‌ها را به وجود آورده است، تضمین می‌شود. حالا کیوان عباسی که با برخی برنامه‌های یک‌سویه و تبلیغاتی، از جمله #تونل_زمان، و با بازسازی تصاویر به‌شدت گزینشی از دوران #پهلوی، نقشی مؤثر در تقویت دوباره جایگاه این خانواده و به‌ویژه بر سر زبان افتادن نام #رضا_پهلوی Reza Pahlavi داشت، امروز از سوی همان جریان #نو_سلطنت_طلب متهم می‌شود که به اپوزیسیون شاه تبدیل شده، از نام و اعتبار خاندان پهلوی برای کسب اعتبار خود سوءاستفاده کرده و در نهایت به «شاه زنده» خیانت ورزیده است. چه بی‌پدر و مادر است این سیاست. Reza Pahlavi Communications Tina Ghazimorad

Alan Tofighi آلان توفیقی

14,501 görüntüleme • 1 ay önce

روزنوشت – سوم فروردین، #تهران شب دیگر زمان خواب نیست یک میدان انتظار است. انتظار برای صدایی که نمی‌دانی از کجا می‌آید، اما مطمئنی وقتی بیاید، چیزی را درونت می‌شکند. بمباران در شب، ترسناک‌تر است.از صدا،یا تاریکی نیست… حس میکنم جهان در تاریکی پناه میگیرد. روز، هنوز نشانه‌هایی از زندگی دارد، نور، رفت‌وآمد، صداهای پراکنده. اما شب همه‌چیز را جمع می‌کند و می‌گذارد درست روبه‌روی ترس. عجیب است. من هیچ‌وقت از شب نمی‌ترسیدم. اما حالا، تاریکی شبیه یک هیولای ترسناک است که گوش می‌دهد.انگار منتظر است. تاریکی خودِ #جنگ است خواب ندارم. نه این‌که نتوانم بخوابم انگار مغزم دیگر اجازه نمی‌دهد. ساعت‌های خواب و بیداری از هم پاشیده‌اند، و این بی‌نظمی، آرام و بی‌صدا، روان را با هزار خراش کوچک می‌جَوَد. اگر تدی و کلویی نبودند، احتمالاً روزها را کامل می‌خوابیدم. یا شاید… فقط دراز می‌کشیدم و به سقف نگاه می‌کردم، بدون این‌که چیزی را واقعاً ببینم. زندگی نرمال دیگر تعریف مشخصی ندارد. آب جوش را داخل فلاکس می‌ریزم، چون دیگر حوصله یا امنیتِ آن چای دمی با هل و دارچین را ندارم. همان عطری که قبلاً دیوانه‌کننده بود، حالا زیادی شیک است. زیادی مربوط به جهانی که دیگر وجود ندارد. صبح‌ها با خبر شروع می‌شوند. بعد وی‌پی‌ان. چند ساعت مانده؟ چند گیگ؟ ارتباط با جهان حالا عدد شده. محدود و شکننده. به مامان زنگ می‌زنم. به خواهرم. به داداشم. به دریا. مکالمه‌ها کوتاه‌اند، اما هر کدامشان یک جور چک کردن حیات است: هستی؟خوبی؟ نترسیا چیزی نیست. آب معدنی‌ها را می‌شمارم. خوراکی‌ها را چک می‌کنم. لیست خرید می‌نویسم گوشی را تا صد درصد شارژ می‌کنم، بعد می‌روم سراغ تدی و کلویی. طبق عادت میکِشَند سمت آسانسور. از دیروز می‌ترسم. از گیر افتادن و خاموشی، از راه پله رفتیم. کلویی، پرانرژی و بی‌خبر از همه‌چیز، از پله‌ها می‌پرید. زندگی در او هنوز ساده است. اما تدی شیتزوی کوچکم،پا درد دارد، بغلش کردم و کوچه را فقط یک ربع راه رفتیم. به چند هموطن دور از تهران و مهاجر دلتنگ وطن قول داده بودم به جای‌شان شهر را ببینم. قول عجیبی‌ست در زمان جنگ… دیدن، به جای دیگران. بخاطر کشمکش های درونم از خانه بیرون رفتن سخت است نمیدانم دیدن شهر، شجاعت است یا بی‌احتیاطی. میترسم جایی خاطره ای را دوباره مرور نکرده از دست بدهم قبل از رفتن، همه چراغ‌ها و تلوزیون را روشن کردم.. املت صبحانه را با گوشکوب برقی درست کردم. خانه را با وسواس جاروبرقی کشیدم به‌طرز عجیبی، به هر وسیله برقی گوش می‌دهم. انگار دارم برای روزی که شاید دیگر نباشند آرشیو می‌کنم. حمام کردم. بیشتر از همیشه سشوار کشیدم انگار ناخواسته کاری می‌کنم که همیشه مخالفش بودم، برق را هدر می‌دهم ماشین ظرفشویی. بعد لباسشویی.لباسها را اتو زدم برق و آب و گاز و تلفن هست… این هستِ معمولی حالا برایم باارزش‌ترین چیز دنیاست. دلم خورش کرفس و پلو دودی و سالاد و ماست و خیار می‌خواهد. رفتم یوسف‌آباد که زنده است اما مثل قبل نیست یک لایه نازک از اضطراب روی همه‌چیز نشسته. مردم راه می‌روند، خرید می‌کنند، نگاه می‌کنند اما انگار همه همزمان دارند گوش می‌دهند. از کنار قنادی بی بی رد شدم. بوی شیرینی برایم یک دنیا خاطره است پیتزا مدبر، نان پوپک…اسم‌ها مثل تکه‌های از یک زندگی قبلی‌اند. به مدرسه دخترانه ابوریحان نگاه می‌کنم.صدای زنگ نمی‌آید. پارک شفق هنوز ایستاده.درخت‌ها هنوز سبزند. طبیعت انگار خبر ندارد و این ناآگاهی، دردناک است. از کنار ساندویچ بهزاد رد می‌شوم، بعد بستنی رضا، و رستوران شهرزاد… هر کدامشان یک زندگی عادی را یادآوری می‌کنند. یک قبل را. و من بین این قبل و الان با بغض رانندگی‌میکنم. با ترسی که مدام در بدنم جابه‌جا می‌شود گاهی در گلو،گاهی در سینه،گاهی در دست‌ها. با اضطرابی که هیچ‌وقت کامل نمی‌رود، فقط شکل عوض می‌کند. و با امیدی کوچک، لجوج، تقریباً خجالت‌زده که زنده است. امید به این‌که یک روز دوباره،چای هل و دارچین را دم کنم،و هیچ صدایی،هیچ صدایی، معنایی جز زندگی نداشته باشد.

Golshan

30,403 görüntüleme • 6 ay önce

شاهزاده رضا پهلوی، با صدور پیامی خطاب به ملت ایران اعلام کرد که جمهوری اسلامی به پایان راه رسیده و سقوط آن آغاز شده است. او تأکید کرده است که آینده‌ای روشن در پیش است و تنها یک خیزش همگانی برای پایان دادن به این «کابوس» باقی مانده است. متن پیام شاهزاده بدین شرح است: هم‌میهنان، جمهوری اسلامی به پایان خود رسیده و در حال سقوط است. خامنه‌ای هم‌چون موشی هراسان زیر زمین پنهان شده و کنترل اوضاع را از دست داده است. آنچه آغاز شده برگشت‌ناپذیر است. آینده روشن است و ما با هم از این پیچ تند تاریخ عبور خواهیم کرد. در این روزهای دشوار، دل من با همه شهروندان بی‌دفاعی‌ست که آسیب دیده‌اند، و قربانی جنگ‌طلبی و توهمات خامنه‌ای شده‌اند. من سال‌ها کوشیدم تا میهن‌مان گرفتار آتش جنگ نشود. پایان جمهوری اسلامی، پایان جنگ ۴۶ساله آن با ملت ایران است. دستگاه سرکوب رژیم در حال فروپاشی‌ست. تنها یک خیزش همگانی لازم است تا این کابوس برای همیشه پایان یابد. اکنون زمان ایستادن است؛ زمان بازپس‌گیری ایران. همه با هم، از بندرعباس تا بندرانزلی، از شیراز تا اصفهان، از تبریز تا زاهدان، از مشهد تا اهواز، از شهرکرد تا کرمانشاه به صحنه بیاییم؛ پایان این رژیم را رقم بزنیم. نگران فردای پس از سقوط جمهوری اسلامی نباشیم. ایران دچار جنگ داخلی و بی‌ثباتی نخواهد شد. ما برای آینده ایران و شکوفاییش برنامه داریم. ما برای صد روز نخست پس از سقوط، دوران گذار، و استقرار یک حکومت ملی و دموکراتیک، برای ملت ایران و به دست ملت ایران، آماده‌ایم. خطاب به نیروهای نظامی و انتظامی، امنیتی و دولتی که این روزها بسیاری از آنها به من پیام می‌فرستند: «برای حفظ رژیمی که سقوط آن آغاز شده و حتمیست روبروی ملت ایران نایستید. خود را فدای رژیم پوسیده نکنید. با ایستادن در کنار ملت، جان خود را حفظ کنید. در گذار از جمهوری اسلامی نقشی تاریخی ایفا کنید؛ و در ساختن آینده ایران سهیم باشید.» ایران آزاد و آباد پیش روی ماست. باشد که به‌زودی در کنار شما باشم. پاینده ایران! زنده‌باد ملت ایران!

اتاق خبر منوتو | آرشیو

92,705 görüntüleme • 1 yıl önce

یکی از عجیب‌ترین «دستاوردهای» خانم دکتر قلابی شیرین سعیدی این بود که با فحاشی‌ها، تهدیدهای مستقیم علیه من و AAIRIA ، و حتی حرف زدن از «رقصیدن بر سر مزار برادر اعدام‌شده‌ام»، کاری را کرد که تا همین چند روز پیش غیرممکن به نظر می‌رسید: بخش‌های مختلف اپوزیسیون را علیه خودش متحد کرد. امروز از راست تا چپ اپوزیسیون، از جمهوری‌خواه تا سلطنت‌طلب، علیه رفتار و تهدیدهای او موضع گرفته‌اند. حتی افرادی که سال‌هاست با من اختلاف سیاسی دارند، بعضی از آنها من را بلاک کرده‌اند یا من آنها را، حالا کمپین‌هایی علیه سعیدی راه انداخته‌اند، درباره تهدیدهایش اطلاع‌رسانی می‌کنند و حتی تلاش می‌کنند راه‌های جمع‌آوری پول و حمایت مالی از او را مورد بررسی و اعتراض قرار دهند. این شاید تنها «معجزه» این خانم باشد: یادآوری این نکته که با همه اختلاف‌های عمیق سیاسی‌مان، وقتی جان و امنیت یکی از فعالان مورد تهدید قرار می‌گیرد، هنوز می‌توانیم کنار هم بایستیم. اختلاف سیاسی سر جای خودش؛ اما تهدید، ارعاب و خشونت خط قرمز ما است. و شاید همین هم مهم‌ترین پیام برای لابی‌ها و مدافعان جمهوری اسلامی باشد: ما می‌توانیم با هم اختلاف داشته باشیم، اما وقتی یکی از ما تهدید شود، بقیه ساکت نمی‌مانند. از همه دوستان و عزیزانی که در این چند روز، چه با پیام‌های خصوصی و چه با حمایت‌های عمومی و محبت‌آمیزشان، در کنار من بودند و با من ابراز همدردی کردند، از صمیم قلب سپاسگزارم. محبت، همراهی و حمایت شما برای من بسیار ارزشمند است و بار دیگر نشان داد که با وجود همه اختلاف‌نظرها، هنوز می‌توانیم در برابر تهدید و ارعاب کنار یکدیگر بایستیم. از همگی شما ممنونم. به امید آزادی ایران و پیروزی مردم ایران. #FireSaeidi #StopIRILobby

Lawdan Bazargan

40,767 görüntüleme • 1 ay önce

دوشنبه از صبح تا شب من در تهران زخمی جنگ زده: ناهار رفتم به دنیای فراموش‌شدگان زندگان عاشقی که نمی‌دانم چه بنویسم تا حسم را بیان کند پسرهایی آن‌جا بودند که جهان را بدون تحلیل و واژه و تنها با حس بی‌واسطه لمس می‌کنند در روزهایی که صدای جنگ از دیوارها عبور می‌کند و به استخوان می‌رسد آن‌ها بیشتر از ما می‌ترسند چون سپر ندارند ما پشت منطق و خبر و تفسیر و انکار پنهان می‌شویماما آن‌ها بی‌هیچ حفاظی ترس را همان‌طور که هست می‌بلعند و در دل همین ترس با مهربانی خالص زندگی می‌کنند مهربانی را یادنگرفته اند بلدنیستند چه کنند که بکار بیاید یا منفعت‌طلبانه دیده شود مهربانی‌ای که در ذاتشان هست کنارشان که می‌نشینی می‌فهمی چقدر از انسان بودن را با پیچیده شدن از دست داده‌ایم ما به خودمان می‌گوییم شهروند با تمام تعاریف قانونی و حقوقی اما حقیقت این است که شهروند بودن فقط داشتن حق نیست پذیرفته شدن است آن‌ها به اندازه ما حق دارند نفس بکشند حق دارند شاد باشند حق دارند در امنیت زندگی کنند آن‌ها شهروند ایران‌اند شهروند تهران‌اند،جگرگوشه کسانی هستند.. شهروند همین شب‌هایی که ما از آن می‌ترسیم فرقشان با ما فقط این است که زندگی بی‌هیچ توضیحی چند تکه از مسیر را از آن‌ها گرفته است نه ارزششان را نه حق و سهمشان را از زندگی اما ما کمتر دیده‌ایمشان کمتر جدی گرفته‌ایمشان و گاهی اصلاً ندیده‌ایم امروز میان خنده‌های ساده‌شان میان نگاه‌هایی که هنوز آلوده نشده یک بغض سنگین در گلویم نشسته بود که نفسم را بند آورده بود. همه را بغل کردم.. کلویی و تدی امده بوندند تا عشق بدهند.. چطور ممکن است کسانی که این‌قدر پاک مانده‌اند این‌قدر کم سهم داشته باشند در هر بحران آسیب‌پذیرترین‌ها بیشتر نیاز به دیده شدن دارند اما اولین کسانی که فراموش می‌شوند همین‌ها هستند و این‌جاست که نبرد واقعی در درون ما شروع می‌شود نبرد میان ندیدن و دیدن میان عبور کردن و ایستادن و راحتی و وجدان. اینجا خبری از ژست کمک‌های شیک نیست… اگر در این نبرد وجدان شکست بخورد هیچ پیروزی‌ای هیچ معنایی ندارد آن‌ها را نباید دوست داشت چون متفاوت‌اند باید کنارشان ایستاد چون همان‌اند همان‌قدر انسان همان‌قدر صاحب حق همان‌قدر شایسته شادی در این روزهای تاریک بزرگ‌ترین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که فراموششان نکنیم نه با ترحم… با نگاه برابر و عدالت من هم میترسم، امروز مسیرم بمباران شده بود… اما عزیزِ من آنها بیشتر میترسند. روزی از ما خواهند پرسید وقتی جهان می‌لرزید با بی‌دفاع‌ترین‌ها چه کردید #جنگ #تهران #ایران

Golshan

23,166 görüntüleme • 6 ay önce

پرستو احمدی، تصویرگر «زن، زندگی، آزادی» در دل سرکوب و سانسور پرستو می‌گوید کنسرتی فرضی با عنوان «کاروانسرا» منتشر کرده است. کنسرتی که زیبایی آزادی و اراده زنانی که دهه‌ها تحت فشار و سرکوب حکومت بوده‌اند را برای عموم به صورت واقعی به تصویر می‌کشد. او تصویری زیبا از ایران آینده به ما نشان می‌دهد؛ سرزمینی که در آن زنان آزاد هستند، صدای زن ممنوع نیست و محدودیتی برای آن‌ها وجود ندارد. پرستو صدای میلیون‌ها زن ایرانی سرکوب‌شده است، زنانی که برای آزادی، رفاه و امنیت فریاد می‌زنند. او، همانند سایر زنان ایران، محکم ایستاده و می‌گوید «نمی‌گذاریم زنان را از جامعه حذف کنید.» هر واژه‌ با صدای او، صدای زنانی را زنده می‌کند که سال‌هاست از عرصه‌های عمومی حذف شده‌اند. او تصویرگر «زن، زندگی، آزادی» از دل سرکوب و سانسور است. آواز خواندن و ممنوع نبودن صدا و تصویر، حق ابتدایی و انسانی هر فرد است. صدای زنانی که در این شرایط می‌خوانند، نه‌تنها اعتراض به وضعیت فعلی، بلکه پیامی از سوی مردم ایران به استبداد است: «ما زنده‌ایم و در اوج محدودیت‌ها، تن به چیزی که شما سال‌ها آن را طبیعی جلوه داده‌اید، نداده‌ایم. همواره در جستجوی آگاهی جمعی بوده‌ایم که شما تلاش کردید ما را از آن غافل کنید.» سرکوب صدای زنان، «تقابل سازمان‌یافته» با آزادی و برابری اجتماعی است. هر بار که صدای گروهی از جامعه (در این‌جا زنان آوازخوان)، با زور و اجبار خاموش شود، این مسئله به نهادهای قدرت و حاکمیت مربوط است و باید دغدغه‌ی همگان باشد. بی‌شک مسئله‌ی زنان، چه در حذف صدای زنان آوازخوان و چه در دیگر ممنوعیت‌ها، مسئله‌ای همگانی در مسیر تحقق آزادی و برابری است، هرچند بار اصلی سرکوب بر دوش زنان ایران است. زنانی که هر بار فریاد برمی‌آورند و طغیان می‌کنند، عامل محرکی برای سایر گروه‌های معترض در جامعه می‌شوند. زنان، حتی زمانی‌که سلب حقوق اولیه‌شان عادی به‌نظر می‌رسد، ناگهان صدای خود را بلند می‌کنند و گفتمان سکوت را می‌شکنند. در این وضعیت، آن‌چه از ما برمی‌آید، همراهی کامل با صداهای حذف‌شده و سرکوب‌شده‌ای است که برای از هم گسیختن حصارها و زنجیرهای تحمیلی خود می‌جنگند. پاینده ایران زن، زندگی، آزادی

Hossein Ronaghi

126,780 görüntüleme • 1 yıl önce

می‌خواهم فصل جدیدی از زندگی‌ام را برای شما روایت کنم. مدتی است که بدنم یک میهمان ناخوانده دارد. میهمانی که سرزده از راه رسید و من و اطرافیانم را غافلگیر کرد! نام خوبی ندارد اما بایستی با او به تعادل برسم! «سرطان» سرطان روده که این روزها در میان مردان فراگیر شده، سری هم به من زده است. مدتی بود در ناحیه شکم درد داشتم که خب آن را خیلی جدی نمی‌گرفتم تا اینکه به صورت غیرقابل توضیحی وزن کم کردم. برای من که درصد چربی بدنم بسیار کم است، از دست دادن ۱۵ کیلوگرم عضله، نمی‌توانست عادی باشد. در دو کار آخری که در نیویورک ضبط و اخیرا پخش کردم نیز مشخص است که وزن از دست داده‌ام. در زمان ضبط ویدئوکلیپ‌ها نمی‌دانستم به سرطان روده مبتلا هستم. تا اینکه با آزمایشات تکمیلی متوجه ماجرا شدم. هنگامی که از دکتر شنیدم به این بیماری مهلک مبتلا شده‌ام، برای چند لحظه تمام وقایع زندگیم، آرزوها و برنامه‌هایی که برای آینده‌ام دارم، عزیزان و دوستانم جلوی چشمم رژه رفتند. شوکه شده بودم. زیرا در تمام طول زندگیم سعی کرده بودم سالم زندگی کرده و ورزش بخش جدایی ناپذیری از زندگی من بوده است، بنابراین در ۳۴ سالگی و با داشتن شاخص‌های مثبت سلامتی، انتظار ابتلا به این بیماری را نداشتم. واقعیت را بگویم، برای دقایقی تسلیم شدم! با خودم می‌گفتم اگر شانسی برای درمان نداشته باشم، نظر به اینکه انجام مرگ خودخواسته در بلژیک قانونی است به حیات خود پایان خواهم داد. اما این برای چند دقیقه بود و سریعا خودم را جمع و جور کردم چون قصد نداشتم و ندارم که تسلیم شوم. من یقین دارم که بر این بیماری چیره می‌شوم و می‌توانم الگویی برای تمام کسانی باشم که با این بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند. شما هوادارانم مانند خانواده من هستید و باید بدانید که برادر کوچکتان حامد در چه وضعیتی است. از این رو برایتان ماجرا را شرح دادم. چه در مبارزه با بیماری سرطان و چه مبارزه با غده سرطانی به نام جمهوری اسلامی، کسانی طلیعه پیروزی را خواهند دید که به اندازه کافی قوی و صبور باشند. به خاطر همسرم مهتاب، دخترم و مادرم و دیگر بستگانم، برای دوستانم که در این روزهای سخت پر تلاطم کنارم هستند و به خاطر شما هواداران نازنینم، قسم می‌خورم که حتی یک لحظه از مبارزه با بیماری دست نکشم. به زودی تحت عمل جراحی قرار خواهم گرفت و تمام مراحل درمانم را در صفحاتم در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک خواهم گذاشت. #پاینده_ایران #جاویدشاه

Hamed Fard 🇮🇷

213,513 görüntüleme • 2 yıl önce

ایران ما – ایران من آزادی تو – هدف ماست در لحظه‌های تاریک – هنگام طوفان – نباید فراموش کنیم رنگین کمان را. بعد از باران – پسِ ابرها – گرمای خورشید در انتظار ماست. کشتن شجاعان ما – در راه حقشون - ایران آزاد – 44 ساله که واقعیت تلخ زندگی همه ماست. فقط امسال – روزی دو انسان – دو آرزو – دو آینده – دو خانواده – میلیون‌ها امید توسط این قاتل‌ها - گرفته شده از ما. منم هم مثل شما نارحتم و خشمگین، ولی به یاد داشته باشیم – که وقت ما در راه است. وقت رسیدن به عدالت، وقت محاکمه – وقت انتقام. وقت ما می‌رسد، به این امید داشته باشید، به ایران رنگین کمان کیان. دیروز یکی به من گفت تسلیت بگو به مردم ایران. جوابم به او این بود که وقت تسلیت نیست الان. وقت مبارزه است، وقت تلاش. وقت ســوگــــــــواری برای مبارزان ما هم می‌رسه - در فردای آزادی. پاینده باد ایران بی دار آزادی بی نظیر است. برایش باید جنگید، فداکاری کرد. بعضی‌ها - ارزش آن را درک نمی‌کنند. ولی برای برخی دیگر - این یک رویا است. برای ما، - فردای ماست. ولی واقعا آزادی چی است؟ برای من آزادی حق انتخاب است. حق پذیرفتن و حق نپذیرفتن. انتخاب که چه کسی را دوست بداریم، چه کسی را پرستش کنیم و حق انتخاب حکم رانان کشور. ولی به همراه آزادی مسئولیت هم می‌آید. مسئولیت احترام به انتخاب دیگران. احترام گذاشتن به تفاوت‌ها. احترام اکثریت به حقوق اقلیت و بر عکس. آزادی درک می‌خواهد، اما بیش از آن اعتماد. نه فقط در کلام، بلکه در عمل. این رژیم مستبد کاری انجام داد که توانست اعتماد ما را نسبت به هم از بین ببرد. ولی ما با هم آن را - از نوع می‌سازیم. پاینده ایران آزاد دموکراسی کامل نیست ولی یکی از زیباترین ابداعات بشر است. دموکراسی شکننده - ولی در عین حال بسیار قوی است. دموکراسی در ذات خود کوند، است و گاهی می‌تواند آزار دهنده باشد. فقط کافی است به تلاش‌های ما در این ۸ ماه نگاه کنید تا متوجه شوید که حتا متقاعد کردن کشورهای دموکراتیک چقدر زمان یر است. بعضی از شما به احزاب چپ رای می‌دهید، بعضی هاتون به احزاب راست، بعضی ها لیبرالید، و بعضی محافظه کار. در یک کشور دمکراتیک جایگاهی هست برای همه شما. حکومت آینده ایران با صندوق رای انتخاب می‌شود. برخی جمهوری خواهند و برخی مشروطه خواه. در این مدت خیلی‌ها نظر من را پرسیدند، ولی دید و نظر شخصی من اصلا مهم نیست. چیزی که مهم است اینه که آن روز انتخاب اکنون نیست. هیچ کیکی برای تقسیم وجود ندارد. ولی من به شما ایمان دارم که آنروزی که انتخاب می‌کنید، انتخاب شما آگاهانه خواهد بود. پاینده ایران و ایرانی آگاه هفته پیش – جمهوری کودک کش اسلامی به ریاست مجمع اجتماعی شورای حقوق بشر سازمان ملل - انتخاب شد، این یک شرم بزرگ برای سازمان‌های بین المللی و خیانتی به اصول بنیادین حقوق بشر است. این رژیم هیولا فقط تهدیدی بر علیه پایداری صلح در جهان نیست، بلکه یک رژیم سرکوب گره فاقد مشروعیت است. آینده ایران - نورانی است. ایران فردا بر پایه اصول آزادی، سکولاریسم، برا بری جنسیتی و کرامت انسانی ساخته خواهد شد. ایران یکپارچه آینده، در کنار همسایه‌هاش در صلح، و احترام متقابل قرار خواهد گرفت. امیدوارم که در ایران آزاد آینده - برا بری همه شهروندان، همچنین امکانات برای جوانان و نوجوانان پیشبینی شود تا بتوانند بخشی از تصمیم گیری باشند. و قانون اساسی ما با مکانیسم‌های نظارت دموکراتیک تنظیم شود. باور دارم در این ایران زیبا، دیگر هیچ کودکی زباله گرد نیست در کنار ما. پاینده باد ایران و ایرانیان

Alireza Akhondi

96,209 görüntüleme • 3 yıl önce

در ادامه‌ی این خاطره‌بازیِ بی‌پایان، جمعه حدود ۱۲ ظهر همه‌ی هموطنانم را در آغوشم جا دادم ، آرام و بی‌صدا، از پل پارک‌وی تا جردن رفتم. حبیب می‌خواند، باران می‌بارید و شهر انگار نفسش را حبس کرده بود. خیابان خلوت بود، اما درون من ازدحامِ سال‌ها موج می‌زد. یادِ نوجوانی افتادم، یادِ آن دوردورهای بی‌دغدغه‌ی جردن. گل‌فروشیِ هوشنگ، بوتیک فتاحی، بقالی‌های کوچکِ همیشه روشن، نانوایی سنگکی با بوی نانِ داغ، پیتزا کولاک، پاساژ گلشهر… اسم‌ها را که زیر لب تکرار می‌کنم، انگار تکه‌تکه‌ی یک زندگیِ گمشده را صدا می‌زنم. من در خاطراتم غرق می‌شوم، جوری که زمان آرام و بی‌صدا عقب می‌نشیند و من دوباره خودم را در خیابان جردن می‌بینم. ما همان‌هایی بودیم که در اوج خفقان، ساختارشکن بودیم، رژ لبِ مامان را یواشکی برمی‌داشتیم، می‌زدیم و می‌خندیدیم و با قلبی که از ترس و هیجان با هم می‌تپید، می‌آمدیم پاساژ گلشهر، انگار همان چند قدم، تمام آزادیِ جهان بود. اما امروز جردن، جردنِ آن روزها نبود، نه وانت‌های گیاه‌فروش، نه مردی که ماهی قرمز بفروشد، نه آن چرخِ سبزیِ تازه جلوی کاخ ثابت پاسال… همه‌چیز بود، اما انگار روحش رفته بود. باران به شیشه می‌زد و من، میان این خیابانِ خاموش، به روزهایی فکر می‌کردم که کارمندِ یک شرکت نفتی آفشور در جردن بودم، که مسیرهای پیاده‌روی‌ام با خنده‌های بین راه گره خورده بود، با کافه‌رفتن‌های بی‌برنامه، با زندگی‌ای که ساده بود اما واقعی بود. و حالا فقط من مانده‌ام و خیابانی که دیگر مرا نمی‌شناسد. در خاطراتم فرو می‌روم، آن‌قدر عمیق که مرزِ گذشته و حال محو می‌شود، و تهِ این همه دلتنگی، یک حسِ سنگین جا خوش کرده… انگار نه فقط آن روزها، که بخشی از من برای همیشه در جردنِ قدیم مانده است… #جنگ

Golshan

27,522 görüntüleme • 6 ay önce

#مهم/ واقعا باور کردنی نیست! سیف: روحانی گفت سکه‌ها را بدون محدویت بفروش! گفتم بعدش چی؟! دو سال دیگر خزانه ته میکشه! روحانی گفت من دو سال دیگه هستم! بعدش به من چه! انا ربّ الإبل! در این غارت ارزی، طبق اعلام رسمی، ۶۲ تن طلای کشور با دستور روحانی غارت شد! برای سیف و عراقچی پرونده تشکیل شد و محکوم شدند، پر‌نده با دخالت خامنه‌ای بسته و تبرئه شدند، چون گفتند ما به دستور روحانی عمل کردم! همین چند ثانیه خودش چند واحد حسن روحانی شناسی است، و یک مثنوی حرف دارد که چه کردند، سال ۹۶ و ۹۷ اتفاق افتاده، که هنوز ماه‌عسل برجام‌شان برقرار بود و کشور را به اینجا رسانده بودند که خود کلی حرف دارد! در دولت روحانی و بویژه ۹۵ تا ۹۷ بزرگترین غارت ارزی کشور اتفاق افتاده! سالی است که تنظیم بازار ارز را از بانگ مرکزی گرفتند و به تنظیم بازار یعنی جهانگیری و محمد شریعتمداری و فریدون دادند و من آن روزها داخل بودم و چه‌ها که ندیدیم که یک مثنوی است! بارها نوشته‌ام! دولت روحانی سال ۹۸ با گران کردن بنزین و رقم زدن جنایت آبان و صادراتش، کلاهبرداری بورس، مولدسازی و حراج کشور، چاپ پول تورم زا، گران کردن عمدی ارز، برداشت از صندوق ذخیره‌ ارزی جُست...

Amir Moghadam

91,228 görüntüleme • 11 ay önce

#تهران یکشنبه امروز هم برای اینکه هنوز احساس کنم زنده‌ام، با تدی و کلویی از خانه بیرون رفتم و در شهری قدم زدم و رانندگی کردم که دیگر شبیه خودش نیست. تا هفته قبل سگ‌های من نجس و ممنوع بودند و از کنار ماموران با اضطراب رد میشدم و سعی میکردم اصطلاحا چشم تو چشم نشوم. این روزها اما مردم با عشق به سگ‌ها نگاه میکنند و سرکوبگران هم کارهای مهم تری دارند… حدود دو ساعت در تهران پرسه زدم. شهری که ظاهراً هنوز عادی است، اما زیر پوستش ترس جریان دارد. دیشب انبارهای نفت شهران، سوهانک، پردیس و جنوب تهران هدف حمله قرار گرفتند. از صبح، اثر آن در چهرهٔ شهر کاملاً پیداست. ترس حالا در نگاه مردم آشکارتر شده. پمپ‌بنزین‌ها شدید شلوغ‌اند. فروشگاه‌ها در تجریش باز هستند. مغازه‌ها کار می‌کنند. شهر ظاهراً به زندگی ادامه می‌دهد. تلفن‌ها وصل است و مادرم نیم ساعت یکبار تماس میگیرد، مکالمه سی ثانیه است. خوبی؟ خبری نیست؟ نرو بیرون. و همین سی ثانیه دلیل زنده بودنم است. اما این «عادی بودن» فقط یک پوستهٔ نازک روی اضطراب است. مواد غذایی تقریباً همه‌جا پیدا می‌شود؛ کمبودی نیست. فقط قیمت‌ها بالاتر رفته و نگرانی در چشم‌ها عمیق‌تر شده. شیرخشک و برخی داروهای خاص کمیاب‌تر شده‌اند و صف نانوایی‌ها همچنان طولانی است. بانک‌ها پول نقد ندارند. و تهران… تهران به شکل عجیبی خفه‌کننده آلوده است. به دلیل ممنوعیت انتشار عکس و ویدئو، نمی‌توانم تصاویر انفجارهای مهیب دیشب را منتشر کنم. اما تا حدود ساعت ۱۰ صبح که با دوستانم وضعیت را چک می‌کردیم، دو انبار نفت هنوز در آتش می‌سوختند. آسمان تهران امروز خاکستری نیست؛ سیاه است. دود غلیظ از چهار سمت شهر بالا می‌رود و روی آسمان می‌چرخد، انگار از آسمان با باران دود و سیاهی چرب میبارد. مردم کم‌کم به صدای جنگنده‌ها عادت کرده‌اند. چه کسانی که مخالف حمله بودند، چه کسانی که از ترامپ و نتانیاهو درخواست مداخله نظامی داشتند… حالا همه زیر یک آسمان مشترک زندگی می‌کنند؛ آسمانی که هر چند ساعت با صدای جت‌ها می‌لرزد. بحث‌های میان مردم، نوروز و روزانه‌ها نیست و فقط #جنگ است. از میان شبکه‌های ماهواره‌ای، در محدوده‌ای که من زندگی می‌کنم به جز یکی دوتا تقریباً همه کانال های خبری مختل شده‌اند. پارازیت و فیلترینگ هر روز شدیدتر می‌شود. در مسجدها افطاری می‌دهند. بعد از افطار، روحانی سخنرانی ضد آمریکا و اسرائیل می‌کند و در سوگ رهبر حرف می‌زند. بعد از آن شام می‌دهند.و بعد از شام، کارناوال شروع می‌شود. گروه‌هایی در محله‌ها راه می‌افتند، کوچه به کوچه می‌گردند و شعار «مرگ بر جهان» سر می‌دهند. در همان شهری که مردمش در صف نان ایستاده‌اند، در همان شهری که آسمانش پر از دود و صدای جنگنده است. و من، میان این همه تناقض، با دو سگ کوچک در خیابان‌های تهران قدم می‌زنم و سعی می‌کنم فراموش نکنم که زندگی هنوز ادامه دارد. بیشتر مینویسم و رفقای سیاسی قدیمی را تقریبا روزانه میبینم. بیمارگونه آشپزی میکنم و وسواس عجیبی در مرتب کردن خانه‌ام گرفتم.

Golshan

173,170 görüntüleme • 7 ay önce