Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

زندگی با #سوگ شبیه ادامه‌ راه با باری نادیدنی است.بعضی روزها سبک‌تر،بعضی روزها سنگین‌تر.سوگ زمان نمی‌خواهد؛ #درک،صبوری و همراهی می‌خواهد. ما هیچوقت واقعا نمیفهمیم درون فرد #سوگوار چه خبر است...

29,384 Aufrufe • vor 6 Monaten •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

روبان سیاه، یک پیام ساده دارد: نشانِ یادبودِ جان‌باختگان و همبستگی با خانواده‌های آنان. این روبان نه پرچم است، نه نشان هویت میهنی، و نه جایگزینِ هیچ نماد ملی. شیر و خورشید هویتِ ماست و جایگاهش خدشه‌ناپذیر. این روبان تنها به ما یادآوری میکند که ما سوگواریم, خشمگینیم و هیچ چیز عادی نیست برای اینکه قهرمانان در مشغله های ذهنی گم نشن, در سکوت نمانند این کار کاملاً داوطلبانه است. و مهم‌تر از همه: امنیت فردی بر هر چیز مقدم است. اگر درون ایران هستید، میتوانید با این روبان رادی از خود بجا بزارید, در مکانهای همگانی, در خانه و یا هر جایی که فکر میکنید امن است, و دیده میشود. هیچ‌کس قرار نیست خودش را به خطر بیندازد. به ویژه در این روزها و اگر بیرون ایران هستید، می‌توانید این نشان را آشکار تر نمایش دهید — برای آغاز گفتگو، و بیان روایات مردم سرزمینمان, برای اینکه دنیا بداند چه گذشته، در ایران چه خبر است! و برای اینکه مردم درون کشور بدانند: آنها تنها نیستند. روبان سیاه یعنی: ما زخم داریم, ما خشمگینیم یاد جانباختگان با ماست. روبان سیاه یعنی من و تو تنها نیستیم. هیچکس تنها نیست یعنی نه به فراموشی, یعنی ما ادامه داریم.

اتاق خبر منوتو

13,244 Aufrufe • vor 6 Monaten

برای درک زندگی در زمان پادشاهی پهلوی پس از براندازی، نگاهی به زندگی یک شاعر که ۴۸ سال از ۵۰ سال زندگیش را در زمان خاندان پهلوی کنید! او در ۱۳۵۹ در سن ۵۰ سالگی یعنی پس از رفتن شاه و اشغال ایران در گذشت؛ چه خوشبخت او که توانست ۵۰ سال بگونه ای زندگی کند که چنین خلاقیتی در او تبلور کند و چنین بنویسد ...چون اکثر عمرش را در آرامش و امنیت زیست.. اگر درک این شعرش را ۵۷تی ها داشتند، در این ۴۶ سال همه ما هم زندگی شیرینی داشتیم.‌ "زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می‌ماند" فقط به سفرهای خارج از کشورش در ۵۰ سال زندگی بنگرید! نامش را میدانید؟ #جاويدشاه_تنهارمزپیروزی

Dr Roya Dehghani

28,354 Aufrufe • vor 8 Monaten

این فیلم‌ها مال دوازده سال پیش است. ژوییه ۲۰۱۴. چه روزگاری سپری شد تا پرچم شیروخورشیدمان دوباره جایگاه واقعیش را پیدا کرد. اون موقع پرچم شیروخورشید گیر نمیومد. خودمون این پرچم‌ها رو با ساتن دوختیم و شیروخورشید رو روش کشیدیم. اون روزها ما همیشه با پرچم راستین ایران به ورزشگاه‌ها میرفتیم. صدها پرچم کوچک شیروخورشید با خود می‌بردیم که بین هم‌میهنان پخش کنیم، اما کمتر کسی حاضر بود این پرچم‌ها را در دست بگیرد. در عوض، سفارت پرچم‌های کثیف و ایدیولوژیک قاتلانمان را دست هم‌میهنان میداد. همیشه افتخار کردیم که سرباز ایران بودیم و از همان روزگار یقین داشتیم که روزی همه ملت ما گرد همین پرچم واقعیشان حلقه خواهند زد تا مام میهن را آزاد کنند. هم‌وطن، از آن زمان تاکنون تنها ۱۲ سال گذشته، اما ببین چه راه درازی را جلو آمده‌ایم. ما همین الان هم پیروزیم، چون در حال گذراندن آخرین نبرد خود با موفقیت هستیم. پیروز باد انقلاب شیروخورشید ملت بزرگ ایران #انقلاب_شیروخورشید #پاينده_ایران #جاویدشاه

Darya Safai MP

22,404 Aufrufe • vor 6 Monaten

منابع «ایران‌وایر» می‌گویند پس از مرگ پویا، ماه‌منیر مولایی‌راد از سوی نهادهای امنیتی یک بازجویی سه ساعته شده است و تحویل پیکر پویا را به سکوت ماه‌منیر و عدم فعالیت او در فضای مجازی مشروط کرده‌ بودند. پیکر پویا ۱۰ روز پس از کشته شدن او به خاک سپرده شد. ماه‌منیر کجا است؟ در این روزها چه بر سر خانواده مولایی‌راد و پیرفلک آمده است؟ ایران‌وایر از شما تقاضا می‌کند تا مشخص شدن موقعیت ماه‌منیر مولایی از هشتگ #ماه_منیر_کجاست؟ استفاده کنید. به همین مناسبت بخش‌هایی از مصاحبه اختصاصی «ایران‌وایر» با «ماه‌منیر مولایی‌راد» بازنشر می‌شود. 🎥 #ماه‌منیر_مولایی: من در خواب و بیداری با کیان زندگی می‌کنم نمی‌دانم، هر ثانیه دارم با کیان زندگی می‌کنم و به او فکر می‌کنم. خاطره را زمانی می‌توانی تعریف کنی که به آن فرد فکر نکنی و یک لحظه به ذهن می‌آید ولی من هر لحظه با کیان زندگی می‌کنم. حتی از خواب که بیدار می‌شوم، فکر می‌کنم تا صبح در رویاهایم بود شاید، چیزی یادم نمی‌آيد. نسخه کامل این مصاحبه: گزارش «مادر کیان: بهترین دوستم را از من گرفتند» در وب‌سایت ایران‌وایر: #اطلاع_رسانی #کیان_پیرفلک #ماه_منیر_مولایی_راد #حقوق_بشر #مهسا_امینی #اعتراضات_سراسری

ایران وایر

11,798 Aufrufe • vor 3 Jahren

روزنوشت – سوم فروردین، #تهران شب دیگر زمان خواب نیست یک میدان انتظار است. انتظار برای صدایی که نمی‌دانی از کجا می‌آید، اما مطمئنی وقتی بیاید، چیزی را درونت می‌شکند. بمباران در شب، ترسناک‌تر است.از صدا،یا تاریکی نیست… حس میکنم جهان در تاریکی پناه میگیرد. روز، هنوز نشانه‌هایی از زندگی دارد، نور، رفت‌وآمد، صداهای پراکنده. اما شب همه‌چیز را جمع می‌کند و می‌گذارد درست روبه‌روی ترس. عجیب است. من هیچ‌وقت از شب نمی‌ترسیدم. اما حالا، تاریکی شبیه یک هیولای ترسناک است که گوش می‌دهد.انگار منتظر است. تاریکی خودِ #جنگ است خواب ندارم. نه این‌که نتوانم بخوابم انگار مغزم دیگر اجازه نمی‌دهد. ساعت‌های خواب و بیداری از هم پاشیده‌اند، و این بی‌نظمی، آرام و بی‌صدا، روان را با هزار خراش کوچک می‌جَوَد. اگر تدی و کلویی نبودند، احتمالاً روزها را کامل می‌خوابیدم. یا شاید… فقط دراز می‌کشیدم و به سقف نگاه می‌کردم، بدون این‌که چیزی را واقعاً ببینم. زندگی نرمال دیگر تعریف مشخصی ندارد. آب جوش را داخل فلاکس می‌ریزم، چون دیگر حوصله یا امنیتِ آن چای دمی با هل و دارچین را ندارم. همان عطری که قبلاً دیوانه‌کننده بود، حالا زیادی شیک است. زیادی مربوط به جهانی که دیگر وجود ندارد. صبح‌ها با خبر شروع می‌شوند. بعد وی‌پی‌ان. چند ساعت مانده؟ چند گیگ؟ ارتباط با جهان حالا عدد شده. محدود و شکننده. به مامان زنگ می‌زنم. به خواهرم. به داداشم. به دریا. مکالمه‌ها کوتاه‌اند، اما هر کدامشان یک جور چک کردن حیات است: هستی؟خوبی؟ نترسیا چیزی نیست. آب معدنی‌ها را می‌شمارم. خوراکی‌ها را چک می‌کنم. لیست خرید می‌نویسم گوشی را تا صد درصد شارژ می‌کنم، بعد می‌روم سراغ تدی و کلویی. طبق عادت میکِشَند سمت آسانسور. از دیروز می‌ترسم. از گیر افتادن و خاموشی، از راه پله رفتیم. کلویی، پرانرژی و بی‌خبر از همه‌چیز، از پله‌ها می‌پرید. زندگی در او هنوز ساده است. اما تدی شیتزوی کوچکم،پا درد دارد، بغلش کردم و کوچه را فقط یک ربع راه رفتیم. به چند هموطن دور از تهران و مهاجر دلتنگ وطن قول داده بودم به جای‌شان شهر را ببینم. قول عجیبی‌ست در زمان جنگ… دیدن، به جای دیگران. بخاطر کشمکش های درونم از خانه بیرون رفتن سخت است نمیدانم دیدن شهر، شجاعت است یا بی‌احتیاطی. میترسم جایی خاطره ای را دوباره مرور نکرده از دست بدهم قبل از رفتن، همه چراغ‌ها و تلوزیون را روشن کردم.. املت صبحانه را با گوشکوب برقی درست کردم. خانه را با وسواس جاروبرقی کشیدم به‌طرز عجیبی، به هر وسیله برقی گوش می‌دهم. انگار دارم برای روزی که شاید دیگر نباشند آرشیو می‌کنم. حمام کردم. بیشتر از همیشه سشوار کشیدم انگار ناخواسته کاری می‌کنم که همیشه مخالفش بودم، برق را هدر می‌دهم ماشین ظرفشویی. بعد لباسشویی.لباسها را اتو زدم برق و آب و گاز و تلفن هست… این هستِ معمولی حالا برایم باارزش‌ترین چیز دنیاست. دلم خورش کرفس و پلو دودی و سالاد و ماست و خیار می‌خواهد. رفتم یوسف‌آباد که زنده است اما مثل قبل نیست یک لایه نازک از اضطراب روی همه‌چیز نشسته. مردم راه می‌روند، خرید می‌کنند، نگاه می‌کنند اما انگار همه همزمان دارند گوش می‌دهند. از کنار قنادی بی بی رد شدم. بوی شیرینی برایم یک دنیا خاطره است پیتزا مدبر، نان پوپک…اسم‌ها مثل تکه‌های از یک زندگی قبلی‌اند. به مدرسه دخترانه ابوریحان نگاه می‌کنم.صدای زنگ نمی‌آید. پارک شفق هنوز ایستاده.درخت‌ها هنوز سبزند. طبیعت انگار خبر ندارد و این ناآگاهی، دردناک است. از کنار ساندویچ بهزاد رد می‌شوم، بعد بستنی رضا، و رستوران شهرزاد… هر کدامشان یک زندگی عادی را یادآوری می‌کنند. یک قبل را. و من بین این قبل و الان با بغض رانندگی‌میکنم. با ترسی که مدام در بدنم جابه‌جا می‌شود گاهی در گلو،گاهی در سینه،گاهی در دست‌ها. با اضطرابی که هیچ‌وقت کامل نمی‌رود، فقط شکل عوض می‌کند. و با امیدی کوچک، لجوج، تقریباً خجالت‌زده که زنده است. امید به این‌که یک روز دوباره،چای هل و دارچین را دم کنم،و هیچ صدایی،هیچ صدایی، معنایی جز زندگی نداشته باشد.

Golshan

30,308 Aufrufe • vor 5 Monaten

شاهزاده رضا پهلوی، با صدور پیامی خطاب به ملت ایران اعلام کرد که جمهوری اسلامی به پایان راه رسیده و سقوط آن آغاز شده است. او تأکید کرده است که آینده‌ای روشن در پیش است و تنها یک خیزش همگانی برای پایان دادن به این «کابوس» باقی مانده است. متن پیام شاهزاده بدین شرح است: هم‌میهنان، جمهوری اسلامی به پایان خود رسیده و در حال سقوط است. خامنه‌ای هم‌چون موشی هراسان زیر زمین پنهان شده و کنترل اوضاع را از دست داده است. آنچه آغاز شده برگشت‌ناپذیر است. آینده روشن است و ما با هم از این پیچ تند تاریخ عبور خواهیم کرد. در این روزهای دشوار، دل من با همه شهروندان بی‌دفاعی‌ست که آسیب دیده‌اند، و قربانی جنگ‌طلبی و توهمات خامنه‌ای شده‌اند. من سال‌ها کوشیدم تا میهن‌مان گرفتار آتش جنگ نشود. پایان جمهوری اسلامی، پایان جنگ ۴۶ساله آن با ملت ایران است. دستگاه سرکوب رژیم در حال فروپاشی‌ست. تنها یک خیزش همگانی لازم است تا این کابوس برای همیشه پایان یابد. اکنون زمان ایستادن است؛ زمان بازپس‌گیری ایران. همه با هم، از بندرعباس تا بندرانزلی، از شیراز تا اصفهان، از تبریز تا زاهدان، از مشهد تا اهواز، از شهرکرد تا کرمانشاه به صحنه بیاییم؛ پایان این رژیم را رقم بزنیم. نگران فردای پس از سقوط جمهوری اسلامی نباشیم. ایران دچار جنگ داخلی و بی‌ثباتی نخواهد شد. ما برای آینده ایران و شکوفاییش برنامه داریم. ما برای صد روز نخست پس از سقوط، دوران گذار، و استقرار یک حکومت ملی و دموکراتیک، برای ملت ایران و به دست ملت ایران، آماده‌ایم. خطاب به نیروهای نظامی و انتظامی، امنیتی و دولتی که این روزها بسیاری از آنها به من پیام می‌فرستند: «برای حفظ رژیمی که سقوط آن آغاز شده و حتمیست روبروی ملت ایران نایستید. خود را فدای رژیم پوسیده نکنید. با ایستادن در کنار ملت، جان خود را حفظ کنید. در گذار از جمهوری اسلامی نقشی تاریخی ایفا کنید؛ و در ساختن آینده ایران سهیم باشید.» ایران آزاد و آباد پیش روی ماست. باشد که به‌زودی در کنار شما باشم. پاینده ایران! زنده‌باد ملت ایران!

اتاق خبر منوتو | آرشیو

92,675 Aufrufe • vor 1 Jahr

دوشنبه از صبح تا شب من در تهران زخمی جنگ زده: ناهار رفتم به دنیای فراموش‌شدگان زندگان عاشقی که نمی‌دانم چه بنویسم تا حسم را بیان کند پسرهایی آن‌جا بودند که جهان را بدون تحلیل و واژه و تنها با حس بی‌واسطه لمس می‌کنند در روزهایی که صدای جنگ از دیوارها عبور می‌کند و به استخوان می‌رسد آن‌ها بیشتر از ما می‌ترسند چون سپر ندارند ما پشت منطق و خبر و تفسیر و انکار پنهان می‌شویماما آن‌ها بی‌هیچ حفاظی ترس را همان‌طور که هست می‌بلعند و در دل همین ترس با مهربانی خالص زندگی می‌کنند مهربانی را یادنگرفته اند بلدنیستند چه کنند که بکار بیاید یا منفعت‌طلبانه دیده شود مهربانی‌ای که در ذاتشان هست کنارشان که می‌نشینی می‌فهمی چقدر از انسان بودن را با پیچیده شدن از دست داده‌ایم ما به خودمان می‌گوییم شهروند با تمام تعاریف قانونی و حقوقی اما حقیقت این است که شهروند بودن فقط داشتن حق نیست پذیرفته شدن است آن‌ها به اندازه ما حق دارند نفس بکشند حق دارند شاد باشند حق دارند در امنیت زندگی کنند آن‌ها شهروند ایران‌اند شهروند تهران‌اند،جگرگوشه کسانی هستند.. شهروند همین شب‌هایی که ما از آن می‌ترسیم فرقشان با ما فقط این است که زندگی بی‌هیچ توضیحی چند تکه از مسیر را از آن‌ها گرفته است نه ارزششان را نه حق و سهمشان را از زندگی اما ما کمتر دیده‌ایمشان کمتر جدی گرفته‌ایمشان و گاهی اصلاً ندیده‌ایم امروز میان خنده‌های ساده‌شان میان نگاه‌هایی که هنوز آلوده نشده یک بغض سنگین در گلویم نشسته بود که نفسم را بند آورده بود. همه را بغل کردم.. کلویی و تدی امده بوندند تا عشق بدهند.. چطور ممکن است کسانی که این‌قدر پاک مانده‌اند این‌قدر کم سهم داشته باشند در هر بحران آسیب‌پذیرترین‌ها بیشتر نیاز به دیده شدن دارند اما اولین کسانی که فراموش می‌شوند همین‌ها هستند و این‌جاست که نبرد واقعی در درون ما شروع می‌شود نبرد میان ندیدن و دیدن میان عبور کردن و ایستادن و راحتی و وجدان. اینجا خبری از ژست کمک‌های شیک نیست… اگر در این نبرد وجدان شکست بخورد هیچ پیروزی‌ای هیچ معنایی ندارد آن‌ها را نباید دوست داشت چون متفاوت‌اند باید کنارشان ایستاد چون همان‌اند همان‌قدر انسان همان‌قدر صاحب حق همان‌قدر شایسته شادی در این روزهای تاریک بزرگ‌ترین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که فراموششان نکنیم نه با ترحم… با نگاه برابر و عدالت من هم میترسم، امروز مسیرم بمباران شده بود… اما عزیزِ من آنها بیشتر میترسند. روزی از ما خواهند پرسید وقتی جهان می‌لرزید با بی‌دفاع‌ترین‌ها چه کردید #جنگ #تهران #ایران

Golshan

23,166 Aufrufe • vor 4 Monaten

پرستو احمدی، تصویرگر «زن، زندگی، آزادی» در دل سرکوب و سانسور پرستو می‌گوید کنسرتی فرضی با عنوان «کاروانسرا» منتشر کرده است. کنسرتی که زیبایی آزادی و اراده زنانی که دهه‌ها تحت فشار و سرکوب حکومت بوده‌اند را برای عموم به صورت واقعی به تصویر می‌کشد. او تصویری زیبا از ایران آینده به ما نشان می‌دهد؛ سرزمینی که در آن زنان آزاد هستند، صدای زن ممنوع نیست و محدودیتی برای آن‌ها وجود ندارد. پرستو صدای میلیون‌ها زن ایرانی سرکوب‌شده است، زنانی که برای آزادی، رفاه و امنیت فریاد می‌زنند. او، همانند سایر زنان ایران، محکم ایستاده و می‌گوید «نمی‌گذاریم زنان را از جامعه حذف کنید.» هر واژه‌ با صدای او، صدای زنانی را زنده می‌کند که سال‌هاست از عرصه‌های عمومی حذف شده‌اند. او تصویرگر «زن، زندگی، آزادی» از دل سرکوب و سانسور است. آواز خواندن و ممنوع نبودن صدا و تصویر، حق ابتدایی و انسانی هر فرد است. صدای زنانی که در این شرایط می‌خوانند، نه‌تنها اعتراض به وضعیت فعلی، بلکه پیامی از سوی مردم ایران به استبداد است: «ما زنده‌ایم و در اوج محدودیت‌ها، تن به چیزی که شما سال‌ها آن را طبیعی جلوه داده‌اید، نداده‌ایم. همواره در جستجوی آگاهی جمعی بوده‌ایم که شما تلاش کردید ما را از آن غافل کنید.» سرکوب صدای زنان، «تقابل سازمان‌یافته» با آزادی و برابری اجتماعی است. هر بار که صدای گروهی از جامعه (در این‌جا زنان آوازخوان)، با زور و اجبار خاموش شود، این مسئله به نهادهای قدرت و حاکمیت مربوط است و باید دغدغه‌ی همگان باشد. بی‌شک مسئله‌ی زنان، چه در حذف صدای زنان آوازخوان و چه در دیگر ممنوعیت‌ها، مسئله‌ای همگانی در مسیر تحقق آزادی و برابری است، هرچند بار اصلی سرکوب بر دوش زنان ایران است. زنانی که هر بار فریاد برمی‌آورند و طغیان می‌کنند، عامل محرکی برای سایر گروه‌های معترض در جامعه می‌شوند. زنان، حتی زمانی‌که سلب حقوق اولیه‌شان عادی به‌نظر می‌رسد، ناگهان صدای خود را بلند می‌کنند و گفتمان سکوت را می‌شکنند. در این وضعیت، آن‌چه از ما برمی‌آید، همراهی کامل با صداهای حذف‌شده و سرکوب‌شده‌ای است که برای از هم گسیختن حصارها و زنجیرهای تحمیلی خود می‌جنگند. پاینده ایران زن، زندگی، آزادی

Hossein Ronaghi

126,780 Aufrufe • vor 1 Jahr

می‌خواهم فصل جدیدی از زندگی‌ام را برای شما روایت کنم. مدتی است که بدنم یک میهمان ناخوانده دارد. میهمانی که سرزده از راه رسید و من و اطرافیانم را غافلگیر کرد! نام خوبی ندارد اما بایستی با او به تعادل برسم! «سرطان» سرطان روده که این روزها در میان مردان فراگیر شده، سری هم به من زده است. مدتی بود در ناحیه شکم درد داشتم که خب آن را خیلی جدی نمی‌گرفتم تا اینکه به صورت غیرقابل توضیحی وزن کم کردم. برای من که درصد چربی بدنم بسیار کم است، از دست دادن ۱۵ کیلوگرم عضله، نمی‌توانست عادی باشد. در دو کار آخری که در نیویورک ضبط و اخیرا پخش کردم نیز مشخص است که وزن از دست داده‌ام. در زمان ضبط ویدئوکلیپ‌ها نمی‌دانستم به سرطان روده مبتلا هستم. تا اینکه با آزمایشات تکمیلی متوجه ماجرا شدم. هنگامی که از دکتر شنیدم به این بیماری مهلک مبتلا شده‌ام، برای چند لحظه تمام وقایع زندگیم، آرزوها و برنامه‌هایی که برای آینده‌ام دارم، عزیزان و دوستانم جلوی چشمم رژه رفتند. شوکه شده بودم. زیرا در تمام طول زندگیم سعی کرده بودم سالم زندگی کرده و ورزش بخش جدایی ناپذیری از زندگی من بوده است، بنابراین در ۳۴ سالگی و با داشتن شاخص‌های مثبت سلامتی، انتظار ابتلا به این بیماری را نداشتم. واقعیت را بگویم، برای دقایقی تسلیم شدم! با خودم می‌گفتم اگر شانسی برای درمان نداشته باشم، نظر به اینکه انجام مرگ خودخواسته در بلژیک قانونی است به حیات خود پایان خواهم داد. اما این برای چند دقیقه بود و سریعا خودم را جمع و جور کردم چون قصد نداشتم و ندارم که تسلیم شوم. من یقین دارم که بر این بیماری چیره می‌شوم و می‌توانم الگویی برای تمام کسانی باشم که با این بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند. شما هوادارانم مانند خانواده من هستید و باید بدانید که برادر کوچکتان حامد در چه وضعیتی است. از این رو برایتان ماجرا را شرح دادم. چه در مبارزه با بیماری سرطان و چه مبارزه با غده سرطانی به نام جمهوری اسلامی، کسانی طلیعه پیروزی را خواهند دید که به اندازه کافی قوی و صبور باشند. به خاطر همسرم مهتاب، دخترم و مادرم و دیگر بستگانم، برای دوستانم که در این روزهای سخت پر تلاطم کنارم هستند و به خاطر شما هواداران نازنینم، قسم می‌خورم که حتی یک لحظه از مبارزه با بیماری دست نکشم. به زودی تحت عمل جراحی قرار خواهم گرفت و تمام مراحل درمانم را در صفحاتم در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک خواهم گذاشت. #پاینده_ایران #جاویدشاه

Hamed Fard 🇮🇷

213,276 Aufrufe • vor 2 Jahren

ایران ما – ایران من آزادی تو – هدف ماست در لحظه‌های تاریک – هنگام طوفان – نباید فراموش کنیم رنگین کمان را. بعد از باران – پسِ ابرها – گرمای خورشید در انتظار ماست. کشتن شجاعان ما – در راه حقشون - ایران آزاد – 44 ساله که واقعیت تلخ زندگی همه ماست. فقط امسال – روزی دو انسان – دو آرزو – دو آینده – دو خانواده – میلیون‌ها امید توسط این قاتل‌ها - گرفته شده از ما. منم هم مثل شما نارحتم و خشمگین، ولی به یاد داشته باشیم – که وقت ما در راه است. وقت رسیدن به عدالت، وقت محاکمه – وقت انتقام. وقت ما می‌رسد، به این امید داشته باشید، به ایران رنگین کمان کیان. دیروز یکی به من گفت تسلیت بگو به مردم ایران. جوابم به او این بود که وقت تسلیت نیست الان. وقت مبارزه است، وقت تلاش. وقت ســوگــــــــواری برای مبارزان ما هم می‌رسه - در فردای آزادی. پاینده باد ایران بی دار آزادی بی نظیر است. برایش باید جنگید، فداکاری کرد. بعضی‌ها - ارزش آن را درک نمی‌کنند. ولی برای برخی دیگر - این یک رویا است. برای ما، - فردای ماست. ولی واقعا آزادی چی است؟ برای من آزادی حق انتخاب است. حق پذیرفتن و حق نپذیرفتن. انتخاب که چه کسی را دوست بداریم، چه کسی را پرستش کنیم و حق انتخاب حکم رانان کشور. ولی به همراه آزادی مسئولیت هم می‌آید. مسئولیت احترام به انتخاب دیگران. احترام گذاشتن به تفاوت‌ها. احترام اکثریت به حقوق اقلیت و بر عکس. آزادی درک می‌خواهد، اما بیش از آن اعتماد. نه فقط در کلام، بلکه در عمل. این رژیم مستبد کاری انجام داد که توانست اعتماد ما را نسبت به هم از بین ببرد. ولی ما با هم آن را - از نوع می‌سازیم. پاینده ایران آزاد دموکراسی کامل نیست ولی یکی از زیباترین ابداعات بشر است. دموکراسی شکننده - ولی در عین حال بسیار قوی است. دموکراسی در ذات خود کوند، است و گاهی می‌تواند آزار دهنده باشد. فقط کافی است به تلاش‌های ما در این ۸ ماه نگاه کنید تا متوجه شوید که حتا متقاعد کردن کشورهای دموکراتیک چقدر زمان یر است. بعضی از شما به احزاب چپ رای می‌دهید، بعضی هاتون به احزاب راست، بعضی ها لیبرالید، و بعضی محافظه کار. در یک کشور دمکراتیک جایگاهی هست برای همه شما. حکومت آینده ایران با صندوق رای انتخاب می‌شود. برخی جمهوری خواهند و برخی مشروطه خواه. در این مدت خیلی‌ها نظر من را پرسیدند، ولی دید و نظر شخصی من اصلا مهم نیست. چیزی که مهم است اینه که آن روز انتخاب اکنون نیست. هیچ کیکی برای تقسیم وجود ندارد. ولی من به شما ایمان دارم که آنروزی که انتخاب می‌کنید، انتخاب شما آگاهانه خواهد بود. پاینده ایران و ایرانی آگاه هفته پیش – جمهوری کودک کش اسلامی به ریاست مجمع اجتماعی شورای حقوق بشر سازمان ملل - انتخاب شد، این یک شرم بزرگ برای سازمان‌های بین المللی و خیانتی به اصول بنیادین حقوق بشر است. این رژیم هیولا فقط تهدیدی بر علیه پایداری صلح در جهان نیست، بلکه یک رژیم سرکوب گره فاقد مشروعیت است. آینده ایران - نورانی است. ایران فردا بر پایه اصول آزادی، سکولاریسم، برا بری جنسیتی و کرامت انسانی ساخته خواهد شد. ایران یکپارچه آینده، در کنار همسایه‌هاش در صلح، و احترام متقابل قرار خواهد گرفت. امیدوارم که در ایران آزاد آینده - برا بری همه شهروندان، همچنین امکانات برای جوانان و نوجوانان پیشبینی شود تا بتوانند بخشی از تصمیم گیری باشند. و قانون اساسی ما با مکانیسم‌های نظارت دموکراتیک تنظیم شود. باور دارم در این ایران زیبا، دیگر هیچ کودکی زباله گرد نیست در کنار ما. پاینده باد ایران و ایرانیان

Alireza Akhondi

96,182 Aufrufe • vor 3 Jahren

در ادامه‌ی این خاطره‌بازیِ بی‌پایان، جمعه حدود ۱۲ ظهر همه‌ی هموطنانم را در آغوشم جا دادم ، آرام و بی‌صدا، از پل پارک‌وی تا جردن رفتم. حبیب می‌خواند، باران می‌بارید و شهر انگار نفسش را حبس کرده بود. خیابان خلوت بود، اما درون من ازدحامِ سال‌ها موج می‌زد. یادِ نوجوانی افتادم، یادِ آن دوردورهای بی‌دغدغه‌ی جردن. گل‌فروشیِ هوشنگ، بوتیک فتاحی، بقالی‌های کوچکِ همیشه روشن، نانوایی سنگکی با بوی نانِ داغ، پیتزا کولاک، پاساژ گلشهر… اسم‌ها را که زیر لب تکرار می‌کنم، انگار تکه‌تکه‌ی یک زندگیِ گمشده را صدا می‌زنم. من در خاطراتم غرق می‌شوم، جوری که زمان آرام و بی‌صدا عقب می‌نشیند و من دوباره خودم را در خیابان جردن می‌بینم. ما همان‌هایی بودیم که در اوج خفقان، ساختارشکن بودیم، رژ لبِ مامان را یواشکی برمی‌داشتیم، می‌زدیم و می‌خندیدیم و با قلبی که از ترس و هیجان با هم می‌تپید، می‌آمدیم پاساژ گلشهر، انگار همان چند قدم، تمام آزادیِ جهان بود. اما امروز جردن، جردنِ آن روزها نبود، نه وانت‌های گیاه‌فروش، نه مردی که ماهی قرمز بفروشد، نه آن چرخِ سبزیِ تازه جلوی کاخ ثابت پاسال… همه‌چیز بود، اما انگار روحش رفته بود. باران به شیشه می‌زد و من، میان این خیابانِ خاموش، به روزهایی فکر می‌کردم که کارمندِ یک شرکت نفتی آفشور در جردن بودم، که مسیرهای پیاده‌روی‌ام با خنده‌های بین راه گره خورده بود، با کافه‌رفتن‌های بی‌برنامه، با زندگی‌ای که ساده بود اما واقعی بود. و حالا فقط من مانده‌ام و خیابانی که دیگر مرا نمی‌شناسد. در خاطراتم فرو می‌روم، آن‌قدر عمیق که مرزِ گذشته و حال محو می‌شود، و تهِ این همه دلتنگی، یک حسِ سنگین جا خوش کرده… انگار نه فقط آن روزها، که بخشی از من برای همیشه در جردنِ قدیم مانده است… #جنگ

Golshan

27,522 Aufrufe • vor 5 Monaten

#مهم/ واقعا باور کردنی نیست! سیف: روحانی گفت سکه‌ها را بدون محدویت بفروش! گفتم بعدش چی؟! دو سال دیگر خزانه ته میکشه! روحانی گفت من دو سال دیگه هستم! بعدش به من چه! انا ربّ الإبل! در این غارت ارزی، طبق اعلام رسمی، ۶۲ تن طلای کشور با دستور روحانی غارت شد! برای سیف و عراقچی پرونده تشکیل شد و محکوم شدند، پر‌نده با دخالت خامنه‌ای بسته و تبرئه شدند، چون گفتند ما به دستور روحانی عمل کردم! همین چند ثانیه خودش چند واحد حسن روحانی شناسی است، و یک مثنوی حرف دارد که چه کردند، سال ۹۶ و ۹۷ اتفاق افتاده، که هنوز ماه‌عسل برجام‌شان برقرار بود و کشور را به اینجا رسانده بودند که خود کلی حرف دارد! در دولت روحانی و بویژه ۹۵ تا ۹۷ بزرگترین غارت ارزی کشور اتفاق افتاده! سالی است که تنظیم بازار ارز را از بانگ مرکزی گرفتند و به تنظیم بازار یعنی جهانگیری و محمد شریعتمداری و فریدون دادند و من آن روزها داخل بودم و چه‌ها که ندیدیم که یک مثنوی است! بارها نوشته‌ام! دولت روحانی سال ۹۸ با گران کردن بنزین و رقم زدن جنایت آبان و صادراتش، کلاهبرداری بورس، مولدسازی و حراج کشور، چاپ پول تورم زا، گران کردن عمدی ارز، برداشت از صندوق ذخیره‌ ارزی جُست...

Amir Moghadam

91,228 Aufrufe • vor 10 Monaten

#تهران یکشنبه امروز هم برای اینکه هنوز احساس کنم زنده‌ام، با تدی و کلویی از خانه بیرون رفتم و در شهری قدم زدم و رانندگی کردم که دیگر شبیه خودش نیست. تا هفته قبل سگ‌های من نجس و ممنوع بودند و از کنار ماموران با اضطراب رد میشدم و سعی میکردم اصطلاحا چشم تو چشم نشوم. این روزها اما مردم با عشق به سگ‌ها نگاه میکنند و سرکوبگران هم کارهای مهم تری دارند… حدود دو ساعت در تهران پرسه زدم. شهری که ظاهراً هنوز عادی است، اما زیر پوستش ترس جریان دارد. دیشب انبارهای نفت شهران، سوهانک، پردیس و جنوب تهران هدف حمله قرار گرفتند. از صبح، اثر آن در چهرهٔ شهر کاملاً پیداست. ترس حالا در نگاه مردم آشکارتر شده. پمپ‌بنزین‌ها شدید شلوغ‌اند. فروشگاه‌ها در تجریش باز هستند. مغازه‌ها کار می‌کنند. شهر ظاهراً به زندگی ادامه می‌دهد. تلفن‌ها وصل است و مادرم نیم ساعت یکبار تماس میگیرد، مکالمه سی ثانیه است. خوبی؟ خبری نیست؟ نرو بیرون. و همین سی ثانیه دلیل زنده بودنم است. اما این «عادی بودن» فقط یک پوستهٔ نازک روی اضطراب است. مواد غذایی تقریباً همه‌جا پیدا می‌شود؛ کمبودی نیست. فقط قیمت‌ها بالاتر رفته و نگرانی در چشم‌ها عمیق‌تر شده. شیرخشک و برخی داروهای خاص کمیاب‌تر شده‌اند و صف نانوایی‌ها همچنان طولانی است. بانک‌ها پول نقد ندارند. و تهران… تهران به شکل عجیبی خفه‌کننده آلوده است. به دلیل ممنوعیت انتشار عکس و ویدئو، نمی‌توانم تصاویر انفجارهای مهیب دیشب را منتشر کنم. اما تا حدود ساعت ۱۰ صبح که با دوستانم وضعیت را چک می‌کردیم، دو انبار نفت هنوز در آتش می‌سوختند. آسمان تهران امروز خاکستری نیست؛ سیاه است. دود غلیظ از چهار سمت شهر بالا می‌رود و روی آسمان می‌چرخد، انگار از آسمان با باران دود و سیاهی چرب میبارد. مردم کم‌کم به صدای جنگنده‌ها عادت کرده‌اند. چه کسانی که مخالف حمله بودند، چه کسانی که از ترامپ و نتانیاهو درخواست مداخله نظامی داشتند… حالا همه زیر یک آسمان مشترک زندگی می‌کنند؛ آسمانی که هر چند ساعت با صدای جت‌ها می‌لرزد. بحث‌های میان مردم، نوروز و روزانه‌ها نیست و فقط #جنگ است. از میان شبکه‌های ماهواره‌ای، در محدوده‌ای که من زندگی می‌کنم به جز یکی دوتا تقریباً همه کانال های خبری مختل شده‌اند. پارازیت و فیلترینگ هر روز شدیدتر می‌شود. در مسجدها افطاری می‌دهند. بعد از افطار، روحانی سخنرانی ضد آمریکا و اسرائیل می‌کند و در سوگ رهبر حرف می‌زند. بعد از آن شام می‌دهند.و بعد از شام، کارناوال شروع می‌شود. گروه‌هایی در محله‌ها راه می‌افتند، کوچه به کوچه می‌گردند و شعار «مرگ بر جهان» سر می‌دهند. در همان شهری که مردمش در صف نان ایستاده‌اند، در همان شهری که آسمانش پر از دود و صدای جنگنده است. و من، میان این همه تناقض، با دو سگ کوچک در خیابان‌های تهران قدم می‌زنم و سعی می‌کنم فراموش نکنم که زندگی هنوز ادامه دارد. بیشتر مینویسم و رفقای سیاسی قدیمی را تقریبا روزانه میبینم. بیمارگونه آشپزی میکنم و وسواس عجیبی در مرتب کردن خانه‌ام گرفتم.

Golshan

173,011 Aufrufe • vor 5 Monaten

اگر از خود می‌پرسید که چرا مذاکرات آمریکا با رژیم به پایان نمی‌رسد و کِش پیدا می‌کند، این چند دقیقه از مصاحبه اخیر زیباکلام با شبکه ۴ انگلستان را ببینید و به جملات او دقت کنید؛ زیباکلام طی این مصاحبه شخص علی خامنه‌ای و آرمان‌های انقلابی او را عامل شرایط اسفبار امروز ایران می‌داند. او استدلال می‌کند که ۳۶ سال حکمرانی خامنه‌ای و حلقه‌ی تندروی حامی او ثابت کرد که آنچه ایران را به این فلاکت رسانده دشمنی با آمریکا، تلاش برای نابودی اسرائیل، حمایت از حزب‌الله و حماس و انقلابی‌گری بوده است! او می‌گوید که با مرگ خامنه‌ای، و قدرت‌گرفتن افرادی همچون قالیباف، فرصت به میانه‌روها رسیده تا با جهان آشتی کنند! زیباکلام می‌گوید علاوه بر قالیباف که به آرمان‌های انقلابی باوری ندارد، و از نظر میانه‌روی، شخصیتی شبیه پزشکیان است، فرماندهان و مقامات دیگری در ساختار سپاه پاسداران هستند که پس از مرگ خامنه‌ای فرصت عرض‌اندام پیدا کرده و می‌توانند با صدای رسا بگویند که دیگر بس است، به پایان انقلابی‌گری رسیدیم و حالا نوبت اصلاحات تدریجی و پایدار است. زیباکلام در جایگاه غیررسمی سخنگوی وزارت خارجه دولت گذار اصلاحات می‌گوید که آمریکا و اسرائیل خیال می‌کردند رژیم با حمله نظامی از بین می‌رود و مردم به خیابان‌ها می‌ریزند، اما چنین نشد، و ترامپ فهمیده که رژیم جایی نخواهد رفت و چاره‌ای جز معامله با این نظام ندارد؛ از طرفی می‌گوید که هیچ راه دیگری برای گذار از این شرایط نیز وجود ندارد و جز اصلاحات تدریجی، هر راهی به بن‌بست می‌رسد. این ایده‌ها و رویاها را به دولت ترامپ و تیم مذاکره‌کننده‌اش می‌فروشند که گفتگوها با اینکه پیشرفتی نداشته‌اند، همچنان ادامه دارند، در باغ بهشت را نشان ترامپ می‌دهند تا با رویای دستاوردسازی تاریخی به اورگاسم برسد، وقتی درهای جهنم را به روی ملت بی‌دفاع ایران گشوده‌اند! البته ما این روزها را دیده‌ بودیم و طی یادداشت‌های گوناگون درباره این گفتمان خطرناک، و احتمال و چگونگی قدرت‌گیری گزینه پوست‌اندازی هشدار داده بودیم، ولی خوب صدایِ بی‌صدایانِ جدامانده از اکوچمبرهای گلخانه‌ای، به جایی نمی‌رسد.

سیروس پارسا

50,709 Aufrufe • vor 2 Monaten

شکست سکوت: روایت کارخانه نوآوری آزادی (نسخه کامل ویدیو به‌زودی در آپارات و یوتیوب) ۱- ۶ سال پیش #کارخانه_نوآوری_آزادی را با هدف ایجاد مکانی برای تحقق آرزوها و ایده‌های کارآفرینان جوان کشورم با همراهی خانواده علیزاده و شرکت #آما و حمایت معاونت علمی و پارک فناوری پردیس و همراهی اهالی محترم اکوسیستم کارآفرینی ایران بنیان گذاشتیم. ۲- طرح ایجاد اولین کارخانه نوآوری کشور را پی‌ریزی کردیم تا پراکندگی کارآفرینان و استارتاپ‌های نوپای آن‌ها در تهران بزرگ را کاهش دهیم و مانند مثال‌های موفق در کلان‌شهرهای دیگر جهان، با در کنار هم قرار گرفتن کارآفرینان، مربیان، سرمایه‌گذاران و حامیان اکوسیستم امکان موفقیت آن‌ها افزایش یابد. ۳- آرزوی ما تبدیل کردن «جاده مخصوص» به «سیلیکون‌ولی» ایران بود. ولی اکنون که کارخانه نوآوری به نماد کارآفرینی کشور تبدیل شده، با خطر خاموشی روبروست! مسلم است که خاموش شدن این چراغ، کارآفرینی را از بین نمی‌برد ولی تحقق این امر قدمی دیگر در ایجاد ناامیدی و تشویق به مهاجرت کارآفرینان کشورمان به سوی کشورهای منطقه و اقصی نقاط دنیا است. ۴- در آن زمان امکان مالی خرید ملک را نداشتیم و طرح ایجاد اولین کارخانه نوآوری در کشور آنقدر دور از ذهن و ترسناک بود که جذب سرمایه نیز برای آن امکان‌پذیر نبود. از این رو تنها راه ممکن، رهن و اجاره کارخانه برای بلندترین مدتی که مالک حاضر به توافق شد، یعنی ۵ سال بود. ۵- برای کاهش تهدیدها و فشارها، ایجاد امنیت برای کارآفرینان و مراکز نوآوری مستقر در کارخانه و جلوگیری از تعطیل شدن آن، حراست مجموعه به معاونت علمی محول گردید و پذیرفتیم که کارخانه نوآوری به عنوان اولین شعبه پارک فناوری پردیس ادامه راه دهد. در تمام دنیا چنین مراکزی به ابتکار دولت‌ها شکل می‌گیرد و با توان و خلاقیت بخش خصوصی ادامه راه می‌دهد. ۶- ما کارخانه نوآوری را برای ملک‌داری و یا انحصارطلبی راه‌اندازی نکردیم. کارخانه نوآوری به همت شرکت‌های پیشرو نوآور کشور از جمله سیناژن، وی‌کست، هنام فارمد، دیجی‌کالا، سامان، دیبا و علی‌بابا و هم‌آوا و سرآوا و چندین هزار کارآفرین جوان، امروز فعال‌ترین مرکز نوآوری کشور در حوزه‌های متعددی چون هوش مصنوعی، بیولوژی و داروسازی، سلامت، فیلم و محتوا، سیر و سفر، شهرسازی و معماری، مالی و بیمه، کشاورزی مدرن و ده‌ها حوزه دیگر شده است. ۷- واقعا مهم نیست که چه کسی این کارخانه را راه‌اندازی کرد. مهم آن است که این مسیر ادامه یابد و چراغ‌های برج نوآوری ایران روشن بماند. تنها راه ادامه این مسیر، مذاکره برد برد بین بخش خصوصی مستقر در کارخانه نوآوری و شرکت آما به عنوان یک شرکت سهامی عام با ذی‌نفعان متعدد و با احترام به حق مالکیت مبتنی بر قانون است. بار دیگر عزم جزم کنیم و با توافقی برد برد، چراغ کارخانه نوآوری را روشن نگه داریم. خاموش شدن این چراغ عقب‌گرد و غلبه سیاهی است. چراغی به دستم، چراغی در برابرم، من به جنگ سیاهی می‌روم.

Said Rahmani

65,464 Aufrufe • vor 2 Jahren

باید کنار زنان بایستیم و نگذاریم در راه دشوار آزادی، تنها بمانند. این روزها، آزار هدفمند زنان ایران با عنوان حجاب در عرصه عمومی، آخرین تلاش‌های حکومت برای کم‌رنگ نشان دادن ناتوانی خود در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و با هدف کنترل جامعه‌ای در آستانه انفجار است. درباره‌ی برخوردهای خشونت‌بار اخیر از جانب نیروهای انتظامی، امنیتی و لباس شخصی‌ها، که زنان را هدف قرارداده‌است، نمی‌توان در سکوت نظاره‌گر بود، اگر شاهد آزار دختران و زنان باشم، هرگز نمی‌گذارم به اسم قانون در خیابان ضرب و شتم و ربوده شوند.‌ این وظیفه تک‌تک ماست که هر کدام به‌نوعی مانع عادی شدن این صحنه‌ها و گسترش موج وحشت‌آفرینی و جنگ علیه زنان و جامعه باشیم. آنچه شاهدیم دزدها، متجاوزها، قاتل‌ها و همه مجرم‌ها آزاد در کشور می‌چرخند و جولان می‌دهند و نیروهای سرکوب با تمام توان علیه زنان جنگی راه انداخته‌اند و در مصاحبه‌ها از فتوحات خود می‌گویند. با این اوصاف نیروهای انتظامی-امنیتی نه تنها حافظ امنیت نیست که مخل آسایش و امنیت روانی جامعه خصوصا ناامنی زنان شده‌است‌. برخورد وحشیانه نیروهای مدعی نظم، که گاهی صحنه‌هایی از آنها منتشر می‌شود، با مردم خسته و تحت انواع اضطراب و فشار، خصوصا با زنان که به دنبال ساده‌ترین حق خود در زندگی روزمره‌ هستند، یادآور «خفت‌گیری اوباش» است و شباهت بسیاری به حمله‌های ناگهانی و شبیخون راهزنان دارد.‌ یورش در مکان‌های خلوت، ضرب و شتم، ایجاد مزاحمت، با پتو پوشاندن و ربودن، هماهنگ‌ با اشخاصی که با لباس شخصی و موتور سیکلت در سطح شهر ایجاد ارعاب می‌کنند، تکلیفش مشخص است، آزار گروهی از شهروندان، در هیچ قانونی تا به امروز ثبت نشده بوده، که حال به اسم اجرای قانون به آزارگری خود مشروعیت بدهند. آزار زنان، چیزی جز انباشت خشم عمومی درپی ندارد. در پس این رفتارها و سیاست‌ها، حکومت علاوه بر آنکه مردم را در مقابل مردم قرار می‌دهند، اعضای خانواده‌ها را نیز با جدال و چالش مواجه می‌کند. در چنین شرایطی مهم است که به‌عنوان عضو خانواده با سیستم سرکوب همراهی نکرده و پشتیبان آن زن یا دختر سرکوب شده عضو خانواده‌مان باشیم. وظیفه شهروندان معتقد به حجاب و دین در مواجه با چنین ظلم‌هایی نیز دوچندان است. نیروهای مدعی نظم و قانون، هر روز بیشتر از قبل، در حال انجام انواع خلاف و ایجاد بی‌نظمی و تشویش اذهان عمومی هستند و نمی‌توان تصور کرد تمام این وقایع به‌صورت اتفاقی صورت می‌گیرند! این هم‌زمانی با شرایط خاص سیاسی ج.ا در منطقه و آینده مبهم ایران در پی آتش‌افروزی‌های اخیر در منطقه‌، قطعا مرتبط است! این رفتارها، شیوه قدیمی و همیشگی حکومت هستند، اما موقتی و نفرت‌افزا. آن شخصی که با قلدری راه زنان را سد می‌کند نماد بی‌وجدانی و علیه مردم بودن است، شما موجب شرم مردم ایران هستید، نه عوامل ایجاد امنیت، که خود مخل آسایش عمومی حتی در رفت و آمدهای ساده‌ی شهروندان ایرانی در کشور خودشان هستید. شهروندانی که میلیاردها از مال و سرمایه عمومی متعلق به آنها را به‌راحتی و بدون رضایت آنها، برای اهداف مدنظر خود و قدرت‌طلبی، در هر جایی که منافع‌تان تامین شود، خرج می‌کنید و در سوی دیگر، وقیحانه موجب آزار آنها هم می‌شوید. در این روزهای مهم ولی مبهم تاریخی در ایران، باید کنار زنان بایستیم و نگذاریم در راه دشوار آزادی‌خواهی، تنها بمانند و رنج بیشتری متحمل شوند. #زن_زندگی_آزادی

Hossein Ronaghi

72,400 Aufrufe • vor 2 Jahren