Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

سردار نوعی اقدم: حاج قاسم سلیمانی به من گفت هر جا و در هر سطحی با نهادهای انقلابی به مشکل خوردی برو پیش جلیلی. اصلا هم نمیخواد بگی من فرستادمت خودش کارها رو درست میکنه. حاج قاسم جلیلی رو صاحب نفس میدونست.

12,408 просмотров • 3 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

اشکان خطیبی: انجمن لطف کرده و صندوقی زده، صندوق رو سپرده دست من، و زیر نظر من. بهتون بگم که از ۴ روز پیش تا امروز، فقط ۴۰۰ یورو به این حساب واریز شده. تُف به من، تُف به تو، تُف به شما، شما آدم نیستید. من کاری با شرف و این‌ها ندارم، شرف یه چیز نسبیه. هر چیز با ارزشی رو که داشتم، تبدیل به پول کردم.، و هنوز هیچی به هیچی. کمک کنید. من ۴ساله که دارم عملا مثل یک آدم مستمند زندگی می‌کنم. گدایی؟! من رو از چی می‌ترسونی آخه؟ سازمان‌هایی که در طول ۴۷ سال گنده کردن خودشون رو، و پروار شدند، به اسمِ کمک به ایران، به اسم اینترنت برای ایران. به اسم... کجایید؟ من کاری باهاتون ندارم. من نیومدم این‌جا، گذشته شما رو شخم بزنم. من کاری با حساب‌کتاب شما ندارم. کاری ندارم به کجا وصلید. اگر آدمید، دست من رو بگیرید. خیر سرتون شما کارِتون اینه. من کارم این نبوده. من کارم این نیست. خیرِ سرتون شماها ۵۰ ساله دارید به این اسم خودتون رو بزرگ می‌کنید. در هر شبکه‌ای، در هر فضای مجازی در هر اِسپِیسی، در هر کلاب‌هاوسی می‌رید، شماهایید فقط. کدوم گوری هستید؟ چه غلطی دارید می‌کنید؟ من نیومدم پَته‌ی شماها رو‌ بریزم روی آب کاری هم باهاتون ندارم. خوردید، بردید، نوش جونتون. تونستید. زرنگ بودید. الان بیایید کمک کنید. آدم باشید. پس‌فردا، این مردم، پوست شما رو، زنده‌زنده، از تَنِتون در میارند. کجایید بنیادها؟کجایید سازمان‌ها؟ کجایید NGOها؟ کجایید؟ اون‌هایی که در امریکایید، اون‌هایی که در انگلیسید. اون‌ها که در آلمانید. اون‌ها که در اتریشید. ۱۵ خیریه‌یِ شِناس دارید، با گردش مالی سالیانه‌ی بزرگ. کجایید؟ من دارم لِه می‌شم. کاری با شما ندارم‌ من قصدِ آبروریزی ندارم. من می‌خوام تطهیر کنم شما رو. این‌طوری ببینید. #فرقه_پهلوی #پهلوی_شیاد
1:47

Sensitive content

اشکان خطیبی: انجمن لطف کرده و صندوقی زده، صندوق رو سپرده دست من، و زیر نظر من. بهتون بگم که از ۴ روز پیش تا امروز، فقط ۴۰۰ یورو به این حساب واریز شده. تُف به من، تُف به تو، تُف به شما، شما آدم نیستید. من کاری با شرف و این‌ها ندارم، شرف یه چیز نسبیه. هر چیز با ارزشی رو که داشتم، تبدیل به پول کردم.، و هنوز هیچی به هیچی. کمک کنید. من ۴ساله که دارم عملا مثل یک آدم مستمند زندگی می‌کنم. گدایی؟! من رو از چی می‌ترسونی آخه؟ سازمان‌هایی که در طول ۴۷ سال گنده کردن خودشون رو، و پروار شدند، به اسمِ کمک به ایران، به اسم اینترنت برای ایران. به اسم... کجایید؟ من کاری باهاتون ندارم. من نیومدم این‌جا، گذشته شما رو شخم بزنم. من کاری با حساب‌کتاب شما ندارم. کاری ندارم به کجا وصلید. اگر آدمید، دست من رو بگیرید. خیر سرتون شما کارِتون اینه. من کارم این نبوده. من کارم این نیست. خیرِ سرتون شماها ۵۰ ساله دارید به این اسم خودتون رو بزرگ می‌کنید. در هر شبکه‌ای، در هر فضای مجازی در هر اِسپِیسی، در هر کلاب‌هاوسی می‌رید، شماهایید فقط. کدوم گوری هستید؟ چه غلطی دارید می‌کنید؟ من نیومدم پَته‌ی شماها رو‌ بریزم روی آب کاری هم باهاتون ندارم. خوردید، بردید، نوش جونتون. تونستید. زرنگ بودید. الان بیایید کمک کنید. آدم باشید. پس‌فردا، این مردم، پوست شما رو، زنده‌زنده، از تَنِتون در میارند. کجایید بنیادها؟کجایید سازمان‌ها؟ کجایید NGOها؟ کجایید؟ اون‌هایی که در امریکایید، اون‌هایی که در انگلیسید. اون‌ها که در آلمانید. اون‌ها که در اتریشید. ۱۵ خیریه‌یِ شِناس دارید، با گردش مالی سالیانه‌ی بزرگ. کجایید؟ من دارم لِه می‌شم. کاری با شما ندارم‌ من قصدِ آبروریزی ندارم. من می‌خوام تطهیر کنم شما رو. این‌طوری ببینید. #فرقه_پهلوی #پهلوی_شیاد

Panah Farhadbahman 🎒

126,408 просмотров • 1 месяц назад

یه چیزی می‌خوام بگم. احتمالاً روشنفکرها می‌خندند و بقیه فحش می‌دن؛ ولی می‌گم. من فکر می‌کنم ما اگر یه روزی قراره هرگونه «گذار» به دموکراسی داشته باشیم، اگه یه روزی قراره به آشتی ملی فکر کنیم، اگر یه روز قراره یک ائتلاف، هم‌گرایی‌، هم‌افزایی، شکل بگیره، به کسی مثل داریوش اقبالی نیاز داریم. نه لزوماً به‌عنوان یک چهره سیاسی. اتفاقاً شاید مهم‌ترین ویژگی‌ش اینه که هیچ‌وقت یک چهره سیاسی به معنای متعارفش نبوده و در عین حالز هیچ‌وقت فقط خواننده هم نبوده؛ و احساس تعهد اجتماعی خودش به مردم ایران رو ثابت کرده. کسی که در هر دو حکومت، صدای مستقل خودش رو داشته و بابتش در هر دو حکومت هزینه داده. در عین این‌که موضع سیاسی خودش رو داشته و داره، تا جایی که من دیده‌ام، کمتر وارد بازی نفی دیگران شده. با اندکی ضریب خطا، زیر پرچم هیچ دسته و گروهی نرفته. در ترانه‌هاش ظلم، تمامیت‌خواهی و تحجر رو هدف قرار داده، از هر جنس و لباس. و به نظرم این دقیقاً همون چیزی‌یه که برای آشتی ملی بهش نیاز داریم. آشتی ملی فقط کنار هم نشستن چند گروه و چهره سیاسی نیست. به آدم‌هایی نیاز داره که اعتبارشون رو بیرون از قبیله‌های سیاسی ساخته‌اند؛ آدم‌هایی که هنوز می‌تونن با چند ایرانِ متفاوت حرف بزنن، بدون این‌که برای شنیده شدن، اول از مخاطب بخوان هویت و گذشته خودش رو انکار کنه. بدون طلبِ اعلامِ وفاداری. داریوش، غایبِ همیشه‌حاضرِ فضای سیاسی و اجتماعی ایرانه. کمتر کسی رو سراغ دارم که به اندازه داریوش تلنگر زده باشه که ما اگر به دنبال تغییریم، باید از خودمون شروع کنیم. در کارهاش، دیکتاتور درونمون رو هنرمندانه و صریح به رومون آورده. نقدش ارزشمنده؛ چون خودش، نقد رو از نقد خودش شروع کرده. در مورد گذشته‌اش شفاف، و شاید سخت‌گیرترین منتقدِ خودش بوده. دیگران رو نقد کرده، اما شهامت پذیرش اشتباهات خودش رو هم داشته. و مهم‌تر از همه، رنج شخصی خودش رو فقط روایت نکرده؛ سعی کرده اون رنج رو با محبوبیت عمومی‌ش پیوند بده و از توش به دنبال کاهش درد بقیه باشه. . اینجاست که ماجرای اعتیادش برای من فقط یک داستان شخصی یا قصه «سقوط و بازگشت» نیست. سال‌ها پیش، معاون وزیر بهداشت می‌گفت ابعاد و عمق کمکی که داریوش به ترک و مبارزه با اعتیاد کرده، خیلی از نهادهای مسئول جمهوری اسلامی نکرده‌اند. محبوبیت داریوش، البته، محصول چیزی که خودش بهش «تولد دوباره» می‌گه، نیست. در روزهای اوج اعتیادش هم، در طبقات مختلف اجتماعی، نه فقط محبوب که برای خیلی‌ها اسطوره بود. مبارزه‌اش با اعتیاد احترامش رو بیشتر کرد و بهش کاریزمای تازه‌ای داد، اما مهم‌تر از اون، چیزی رو که سال‌ها در ترانه‌هاش گفته بود، در زندگی خودش به محک گذاشت: این‌که تغییر، قبل از هر جا، باید از خود آدم شروع بشه. داریوش در این سال‌ها، بی‌ادعا و در حد بضاعت خودش، نهادسازی کرد. شبکه‌سازی کرد. باورش به کار جمعی رو در عمل ثابت کرد. اشتباهاتش رو به رسمیت شناخت، روی باورهاش ایستاد و در همه سال‌هایی که در اوج بوده، کماکان رشد کرده. این ترانه جدید هم برای من مثال و نشونه روشنی از جایگاه داریوشه و پنجره‌ای که از اون، به ایران نگاه می‌کنه. و شاید یکی از رازهای موندن، و اسطوره شدن، همین باشه: قدرت انتخاب همراهان درست در هر پیچ مسیر. همراه داریوش در این ترانه، فرزاد فتاحی عزیزه. ولی ورای این ترانه، چیزی که برای من مهم‌تره همون حرف اوله. اگر یه روز واقعاً قرار باشه از حذف همدیگه عبور کنیم، اگر قرار باشه آدم‌هایی با گذشته‌ها، باورها و روایت‌های متفاوت دوباره بتونن کنار هم بایستن، فقط به سیاستمدار احتیاج نداریم. به سرمایه اجتماعی آدم‌هایی هم احتیاج داریم که سال‌هاست، بی‌اون‌که از ما بخوان شبیه‌شون فکر کنیم، دارن یادمون می‌ندازن که تغییر از خودمون شروع می‌شه. برای من، داریوش یکی از اون آدم‌هاست.

Panah Farhadbahman 🎒

23,505 просмотров • 1 месяц назад