Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

شاید شما یادتون نیاد ولی واقعا دوران عجیبی رو گذروندیم. مثلا دهه شصتیا صدای ایشون رو پخش می‌کردن و ساعتها بهش گوش میدادن و غصه می‌خوردند! ببین یکبار دوبار نه‌ها! صدها بار تکرار می‌شد سلام بهونه‌ی قشنگ من برای زندگی...وای وای چه دورانی بود

214,387 просмотров • 2 лет назад •via X (Twitter)

Комментарии: 10

Фото профиля Lucifer😶
Lucifer😶2 лет назад

دهه ۷۰ ام و تا ۱۸ سالگی تمام کتاب هاش و شعراش و ریکورد صداش رو داشتم و حفظ بودم . عجیب بود … مثلا من شبا گوش میدادم و غصه میخوردم برای شکست عشقی فرضی، بعد فرداش کامران هومن میخوندن باهاش قر میدادن😐

Фото профиля مجید میرزایی | حواس پرت
مجید میرزایی | حواس پرت2 лет назад

😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

Фото профиля تفکر نقاد
تفکر نقاد2 лет назад

فضای فرهنگی از حالت حاکمیت کمیته انقلاب زیر سایه دولت خاتمی داشت باز میشد و موسیقی پاپ داشت رونق می گرفت همه چیز تازگی داشت و اینکه مریم نابینا بود همدردی بر می انگیخت و از جمله صداهای زنانه ای بود که تابوی خوندن شعر عاشقانه بعد از انقلاب رو میشکست هم در محبوبیتش بی تاثیر نبود

Фото профиля مجید میرزایی | حواس پرت
مجید میرزایی | حواس پرت2 лет назад

👌👌👌

Фото профиля Sad
Sad2 лет назад

حاجی من به عنوان یه دهه شصتی دوباره الان گوش کردم و رفتم به اون دوران نکبت بار و غم خوردم 😂😂😂😂

Фото профиля مجید میرزایی | حواس پرت
مجید میرزایی | حواس پرت2 лет назад

😂😂

Фото профиля Pardia
Pardia2 лет назад

من چشمم و عمل کرده بودم، دختر خالم هی میومد تو اتاق صدای اینو پلی میکرد هر هر میخندید میگفت شبیهش شدی یه دکلمه بگو برامون😂😂😂

Фото профиля مجید میرزایی | حواس پرت
مجید میرزایی | حواس پرت2 лет назад

😂😂چه یزیدی بوده

Фото профиля PinBar Trading
PinBar Trading2 лет назад

یادمه روو یکی از نوارش عکس خودش بود که سر روی زانوگذاشته!اون کاور اوج آوانگاردی ارشاد بود در زمان خودش:))) حیدرزاده تیلور سوئیفت ِ مجاز ایران بود اون زمان جدا الان همه چی فت و فراوونه و هر کی یه کانال یوتیوب و ساندکلود و اسپاتیفای زده، اون‌زمان کجا بود این همه دسترسی؟

Фото профиля مجید میرزایی | حواس پرت
مجید میرزایی | حواس پرت2 лет назад

«مریم حیدرزداه تیلور سوئیفت ایران بود »

Похожие видео

دهه ۸۰ توی ماشین دوستم تصادف کردیم، آهنگ ترنج از نامجو پخش می‌شد، تا اون موقع نمی دونستم کیه، داد و هوار میکرد و کلا برای من عجیب بود، یادمه به دوستم میگفتم کصخلی شر و ور گوش میدی رد دادی به گامون دادی. بعدا چندتا آهنگ دیگه شو گوش کردم دیدم شعرای براهنی و چارتا کص خل مشنگ و ورداشته با بوی جوراب و عرق و حشیش و گل و شیشه قاطی کرده و خب توی قشر مثلا کتاب خون، طرفدار چگوارا و از این دست کصاشیر طرفدار پیدا کرده بود. بعد از ۴ دهه زندگی توی این دنیا این و خوب فهمیدم، انسان های بی نظم، الوات، همه چی و همه جا بکش و بخور و چرک که اولا به بهداشت فردی و تیپ و قیافه و مسائل اینچنینی اهمیت نمیدن به همون اندازه غیر قابل اعتماد و فاسد هستند. کسی که به تن و بدن و جسم و روح خودش رحم نمیکنه به من و شما و هموطن میخواین رحم کنه. امثال نامجو شما رو با یه بست حشیش ناب افغانی میفروشن یه آب هم روش. ختم کلام و بگم شاید ناراحت بشید، ولی ایراد از این افراد نیست، اینها از اول تا آخر همین بودن، همیشه هم گفتن و عمل کردن، ایراد از شناخت و درک درست ما از مسائل میاد. که البته الان جامعه ایران بسیار روشن و آگاه شده نسبت به ۲۰ سال پیش و خب میبینیم چطور از کوچیک و بزرگ شلنگ بدست وایسادن میشورن اینا رو تو فاضلاب.

Ariya Mehri | آریا مهری

19,236 просмотров • 1 месяц назад

یه برنامه تلویزیونی تو کره پخش میشه به اسم «ملاقات با شما». این برنامه تو یه حرکت جنجال آفرین مادری به اسم «جانگ جی سونگ» رو که دخترش «نایون» رو تو سال 2016 بعلت یه بیماری ناشناخته از دست داده بود، بوسیله‌ی واقعیت مجازی رو در رو کرده! خانم نایون یه هد ست واقعیت مجازی VR رو روی چشمانش گذاشت و به باغی رفت که دخترش اونجا منتظرش بود. خانم جانگ در حالی که دخترش رو تو بغلش گرفته بود بهش گفت: اوه قشنگ من... دلم برات تنگ شده بود. نایون هم با چشمای درخشان و موهای مشکی از مادرش می‌پرسه کجا بود تاحالا و آیا بهش فکر میکنه؟ مادرش جواب داد: همیشه این کارو میکنم. نایون گفت: دلم خیلی برات تنگ شده بود مامان. جانگ هم گفت: منم همینطور عزیزم. جانگ از اول برای گرفتن دست نایون مردد بود. چون اون هرچی باشه مجازیه و واقعیت نداره! ولی نایون اصرار کرد دستشو بگیره. جانگ در حالی که به پهنای صورت اشک می‌ریزه دست نایون رو میگیره. شوهر، پسرش و بقیه‌ی افراد توی استودیو هم که شاهد این اتفاقات بودن اشک میریختن. بعدش نایون میره و از باغ یه گل میچینه و به مادرش میده و میگه: مامان میبینی... دیگه درد نمی‌کشم و باعث لبخند ذوق مادر میشه. در پایان این سفر جادویی، به مادرش میگه مامان من خسته ام، میرم بخوابم و با مادرش خداحافظی کرد. با این برنامه استقبال زیادی روبرو شده و همه دوست دارن عزیزانشون رو برای یکبار هم شده، بصورت مجازی ببینن... منتقدان جدی هم داره. نادیده گرفتن حقوق متوفی، اینکه چه کسی آواتار رو کنترل میکنه، اینکه چی میگه، دستکاری عاطفی شخصیت مجازی و فریب طرف حقیقی اتهاماتی هست که به این طرح وارده.

⚔️🏴𝐇𝐢𝐫𝐤𝐚𝐧 (𐂂)

186,143 просмотров • 1 год назад

شما شاید یادتون نیاد، ولی جنگ جهانی اول همین‌جوری شروع شد. آلمانی‌ها همه فکر می‌کردن جنگ فوقش .چند روز تا چند هفته بیشتر طول نمی‌کشه جنگی که چهار سال طول کشید، اقتصاد آلمان رو نابود کرد و پایه‌ی جنگ شش ساله‌ی جهانی دوم شد. با این تصور که «تا کریسمس کار تمومه»، مردم آلمان مشتاقانه به جنگ محدودی که امپراطوری اتریش-مجارستان با صربستان شروع کرده بود پیوستند. اول به بلژیک حمله کردن که بتونن از اون طریق به فرانسه حمله کنن. بریتانیا هم‌ بعد حمله‌ی آلمان به بلژیک وارد جنگ شد. حالا همه این‌ها چرا اتفاق افتاد و قضیه‌ی اون جنگ محدود اصلا چی بود که یه هو شد جنگ جهانی؟ ولیعهد امپراطوری اتریش-مجارستان که رفته بوده بوسنی که قسمتی از امپراطوری بوده، توسط یک خر نشنالیست و جدایی طلب صرب-بوسنیایی ترور شد. همین!! اتریش-مجارستان اول صربستان رو مقصر دونست و بهش اولتیماتوم‌ داد. ولی وقتی صربستان زیر بار همه مفادش نرفت بهش حمله کرد که باعث شد روسیه بیاد کمک صربستان. حالا چرا اصلا بهش حمله کرد؟ چون آلمان بهش چک سفید داده بود که اگر حمله کنه پشتش وا می‌سته. حالا این اعتماد به نفس از کجا اومده بود؟ چون مردم آلمان جدی فکر می‌کردن یه جنگ کوتاهه؛ یه نوک پا می‌رن و زودی بر می‌گردن!!! البته این اعتقاد فقط مخصوص آلمانی‌ها نبود. هر دو طرف جنگ‌ چنین تصوری داشتن. حرف‌های ترکیه‌ای‌ها درباره‌ی اشتیاقشون به جنگ با اسرائیل و و راحت و «ده روزه» دونستنش خیلی رنگ و بوی اون زمان اروپا رو داره. به همون حماقت!

Pardis

19,227 просмотров • 1 месяц назад

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 просмотров • 1 год назад

هیتلرهای زمانه را بشناسیم: 🔴 نچرال سلکشن واقعی این نیست، نچرال سلکشن به خودی خود عیبی نداره. مشکل از ایمان آورندگان به نچرال سلکشنه. (همینا رو راجع به دین می‌گن در حالی که اون عرفانه نه دین. عرفان اسلامی و ... اینا ربطی به اسلام و ادیان نداشته و ندارند) همینا رو راجع به دین می‌گن، می‌گن دین باعث کشتار شده (که در اصل عرفان بوده نه دین) ولی به نچرال سلکشن می‌رسه، هیچ عیبی توی رفتار ایمان آورندگان بهش نمی‌بینند! ایمان و باور به انتخاب طبیعی به عنوان اصل چیزی بود که توی ایدئولوژی نازی ها بود تو ژاپن بود موقع جنایت های جنگ جهانی ایدئولوژی استالین بود ایدئولوژی عرفا هم هست چون پدر همه اینا عرفانه. کسی که باور ایمانی به نچرال سلکشن داره، هرچقدر هم برچسب لیبرال هم به خودش بزنه، ناگزیر روزی برای توجیه کشتار و نقض حقوق مالکیت، حرف از نچرال سلکشن می‌زنه. برچسب سوسیالیست و فاشیست داشته باشه که جای خود! یقین و ایمان به نچرال سلکشن شاید عاقلانه تر به نظر برسه ولی قطعا جنایت بار تر هم هست. عرفان همینه. عرفان ساختارش با باور و ایمان قلبی به نچرال سلکشن و بیگ بنگ یکیه. تهش همین کثافتی که توش زندگی می‌کنیم و هیتلره. هیتلر هم اواخر عمرش موقع شکست از مردم متنفر بود، قبلش هم متنفر بود. همه عرفا، از استالین و هیتلر گرفته تا بایزید بسطامی و منصور حلاج و ... همه از مردم متنفرند. همه از انسان ها متنفرند. هیتلر می‌گفت این دنیا لیاقت من‌ و عقاید من رو نداشت پس لایق نابودی هستند. عین همین حرفای علی علیزاده ملحد کافر. ✅ پس نتیجه: دین، نظام صوری منسجم اصل موضوعی برای دفاع از آزادی فردی و حقوق مالکیت فردی و برابری انسان هاست. علم: نظام صوری منسجم اصل موضوعی برای توصیف و به کار گیری پدیده های پیرامونیه. علم رو بیارید باهاش «انسان رو تعریف کنید» تهش کشتار شما رو اینطوری توجیه می‌کنند. نچرال سلکشن و فرگشت روی تمام موجودات کره زمین صادق باشه، من برای انسان به شکل مطلق نمی‌پذیرم، چون اگه بپذیرم، هفت‌تیر گذاشتم رو شقیقه خودم. چون تاریخ به من این رو می‌گه. 🟢 داستان آدم و حوا بیشتر از حیات و آزادی من دفاع می‌کنه تا فرگشت!

🏴JannatKhah🔩🪰

22,956 просмотров • 7 месяцев назад

متفکر اعظم و با سوادترین رییس جمهور دنیا در جواب یک دانشجو که پیشنهاد داد از هوش مصنوعی استفاده کنند در کلماتی گهربار و علمی فرمود : هوش مصنوعی اگه درست بود تا الان مارو خورده بود ! هوش مصنوعی مسته ! همه این سوتی ها به کنار اون چیزی که به من تیر آخر رو زد این بود که رییس جمهور مملکت فکر می‌کرد چون اسراییل با هوش مصنوعی به ایران حمله کرده پس استفاده ازش برای ما خطرناکه و ممکنه بیاد مارو بخوره !!!! خیلی قشنگ یه جوک قدیمی رو به صورت تصویری بازسازی کرد به یارو میگن خبر داری میخواد موبایل بیاد تو روستا ؟ طرف که هیچ‌ درکی از موبایل نداشت با خودش فکر کرد لابد چیز خطرناکیه و گفت به درک بابا بذار بیاد همه مون رو بخوره از این زندگی راحت بشیم :) حتی تصورشم نمی‌کردم این جوک در مورد یه آدم بی بیسواد و اندکی خنگ هم به واقعیت بپیونده چه برسه به اینکه رییس جمهور مملکت ایران نقش اولش باشه ! شاید شما به این متن خندیده باشین و به نظرتون متن طنز آلودی باشه ولی من این توییت رو از سر درد و اندوه زیاد نوشتم وقتی که خیلی غمگین و ناامید میشم قلمم ناخودآگاه طنز آلود میشه نمی‌دونم شاید برای این باشه که اندکی از درد و ناراحتیم رو کاهش بده حقیقتا درد داره مملکتی که دانشمندان و نخبگانی مثل چمران با تخصصش تو پلاسما فیزیک و شهریاری با محاسبات فیزیکش و تهرانی مقدم با نبوغش توی موشکی و.... فداش شدن همچین آدمی با چنین درک کاریکاتوری و از مقولات مهم علمی رییس جمهوری شده باشه بیشتر به نظر میرسه یه دلقک رو رییس جمهور کردیم که به جای حل مشکلات مارو به اونا بخندونه که مشکلات رو یادمون بره ! تبریک میگم با لجاجت مملکت رو به جایی رسوندین که بزرگترین دستاورد رییس جمهورش سوتی های غیر قابل باور هفتگیشه از متر ۱۰۰ گرفته تا نسل ضد و هوش مصنوعی مستی که میاد مارو میخوره.... دریغ بود این ایرانی که از سر لجاجت ویرانش کردین دریییییییغ

شوفر اسنپ ِ سیاست زده

15,414 просмотров • 9 месяцев назад

واقعا از این برنامه شما و‌ میهمانانتان متعجبم خانم Fahimeh KhezrHeidari این را نه برای شما بلکه برای ایرانیانی که تازه به اینترنت دست یافتند مینویسم. چون انها نیاز دارند که به انچه در خارج از کشور میگذرد و نقش و وظیفه رسانه های خارج کشوری اشراف داشته باشند. اولا که اوردن فردی که رسما شاخص ساواک هست به برنامه اتون نه تنها بی حرمتی به قربانیان ساوام هست بلکه شما و صدای امریکا در حقیقت به این فرد اعتبار دادید. لطفا نگید من اوردمش و دیگران به چالش کشیدنش. اینگونه ژستهای دمکراسی واقعا قابل قبول نیست. انهم زمانی که شما یکی از گروه هایی که همیشه تظاهرات میگذارند حتی زمانی که دیگران در خواب زمستانی فرو میروند انها فعالانه حضور دارند، را مخصوصا دعوت نمیکنید. همین ۱۰ روز قبل هزاران ایرانی در قلب واشنگتن در زیر گوش ساختمان صدای امریکا گردهم امدند تا به اعدامها اعتراض کنند و متحد با شعار #نه_شاه_نه_شیخ بر علیه رژیم ایران سخن از تغییر رژیم به دست مردم ایران فریاد زدند. اما ایا شما و یا صدای امریکا به ان پوشش خبری دادید؟؟؟ خیر. من برای هموطنانم گوشه ای از ان را اینجا به اشتراک میگذارم. باید خاطر نشان کنم که صدها خیرگزاری منجمله رویترز، اف پ، فاکس نیوز (پخش مستقیم) دبلیو تی او‌پی و غیره به ان پوشش خبری دادند. اما مثل اینکه هنوز عده ای و عناصری هستند که سعی در سانسور صدای هوادران مجاهدین هستند. من واقعا فکر نمیکنم این تصمیم، تصمیم وزارت امورخارجه و یا بی بی جی باشد. در روز ۲۰ ژوئن صدهزار نفر در تظاهراتی در پاریس در حمایت از تغییر رژیم توسط هواداران و دوستداران مجاهدین شرکت خواهند داشت، حتما که ان را هم سانسور خبری خواهید کرد. بنظر میرسه که افراد گرداننده و تصمیم گیرنده به دلیل نظریات شاید شخصی خودشان هست که هیچ میهمانی از هوادارن مجاهدین و شورای ملی مقاومت را در هیچ زمینه ای دعوت نمیکنند. بسیاری از میهمانان همان میهمانان همیشگی هستند. چطور میشود یک تصویر و تفسیر درست از یک معقوله و‌تحول سیاسی داد وقتی عامدانه تفکر دیگری حذف میشود چگونه میشه ادعای دمکرات بودن و‌تعهد به ازادی بیان را داشت؟ چند روز پیش در مورد اعدامها برنامه داشتید دریغ از دعوت از یکی از بازماندگان دهه شصت. و یا حتی همین دوران. چه بخواهید و یا نخواهید ۹۰ درصد قربانیان دهه شصت از هوادارن مجاهدین بودند. در همین دوران ۸ مجاهد خلق از ۲۰ و اندی اعدام شدگان از اعضای مجاهدین بودند، چگونه شما انها را سانسور میکنید؟ مردم ایران اگاه هستند، حتی در این دوران بخوبی میبینند که چه کسانی در مبارزه جدی هستند و بهای سنگین میدهند. این را رژیم هم میداند. ما بیش از ۴۰ سال هست که با این سانسورها مقابله کردیم. ولی از میان همان سانسورها نسل وحید بنی عامریان، پویا قبادی، بابک علیپور به این مقاومت پیوستند و شجاعانه سریدار شدند. البته من از نسل دهه شصت هستم و شاهد حماسه های بسیاری بودم. هنوز از نسل ما، شاهدین زنده هستیم و میدونیم که وظیفه ما گفتن حقایق ان دوران هست و به کارمان ادامه میدهیم و نیازی به رسانه ای نیست. در همان راستا این وظیفه من بود که این سطور را برای هموطنانم در #ایران بنویسم که در تاریخ ثبت شود.

Shirin Nariman

12,378 просмотров • 4 месяцев назад

عجب ایشون هم خوب چپولی بوده برای خودش بخش‌هایی از ترجمه این مصاحبه کوتاه شده که مواضع پهلوی در مورد نفت، تنگه هرمز، امپریالیسم و نظم جهانی و جنگه رو می‌ذارم. گویا مصاحبه‌ها به اوایل دهه هفتاد برمی‌گردد. «چرا فکر می‌کنید برتر هستید؟ قاعدتا این تغییر خواهد کر‌د. چون چشم‌هایتان باز شده است. در اساس، شما مردم بی‌انصافی نیستید؛ اما برای مدت طولانی در جهانی ناعادلانه زندگی کرده‌اید. ولی خود را با واقعیت‌های جدید جهان تطبیق خواهید داد» «ما کنار نخواهیم کشید» «ما جنگ نمی‌خواهیم، اما اگر‌ به ما تحمیل شود، ما خم‌ نخواهیم شد.» «برای بیست تا بیست پنج‌سال دیگر برای ما کاملا حیاتی است، تنگه‌ی هرمز که ورودی خلیج فارس است شریان حیاتی ماست و ما کنار آن زندگی می‌کنیم» «نیروهای ما که آنجا هستند، فقط برای خلیج فارس نیستند، آن‌ها فقط آنجا قرار داده شده‌اند و می‌توانند برای هر ماموریتی(به هر جهتی) استفاده شوند.» «هیچ‌کس نمی‌تواند ما را اشغال کند بدون اینکه مجبور شود ما را بشکندcrush به خاطر اینکه ما تسلیم نخواهیم شد» «چه بهانه‌ای خواهید داشت که به این کشورهای تولیدکننده‌ی نفت بیایید؟ اقدامی قرون‌وسطایی بدون فایده‌ای برای دنیا خواهد بود. بدترین اقدام امپریالیستی که دنیا هرگز به خود دیده است.چطور می‌توانید آن را انجام دهید؟» خبرنگار: «آیا علتش این است که کشورهای غربی نمی‌توانند ایران را یک قدرت جهانی اصلی حساب کنند؟ در هیچ ترتیبی، چه بحث نفت باشد چه…» «شاید درست بگی، ولی آنها مجبور خواهند بود که با این تغییر(توسعه) کنار بیایند.»

Mina Ghorbani

44,848 просмотров • 5 месяцев назад

روز اول که جنگ شروع شد یادمه که چندین بار این ویدیوی پرزیدنت ترامپ برای اعلان آغاز جنگ رو نگاه کردم با اشک ذوق و هیجان! الان که چند ماهه درگیر آتش بس و بگیر نگیر و ضد ترامپ و طرفدار ترامپ و این حرفا هستیم فک کردم برم دوباره این ویدیو رو نگاه کنم ببینم چی بهمون گفته بوده و آیا زیر حرفش زده یا نزده! ویدیوی کامل ۸ دقیقه است اما این دو تا تیکه اش از همه مهمتره برای ایرانی ها: ۱- هدف از جنگ برای ترامپ : هدف ما دفاع از مردم آمریکا با از بین بردن تهدیدات قریب‌الوقوع رژیم ایران است؛ گروهی وحشی، بسیار سخت‌گیر و وحشتناک. فعالیت‌های تهدیدآمیز آن مستقیماً ایالات متحده، نیروهای ما، پایگاه‌های ما در خارج از کشور و متحدان ما در سراسر جهان را به خطر می‌اندازد. ۲- چگونگی پایان جنگ و پیام به مردم ایران: به اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای مسلح و همهٔ پلیس می‌گویم که باید سلاح‌هایتان را زمین بگذارید و از مصونیت کامل برخوردار شوید. در غیر این صورت، با مرگ قطعی روبه‌رو خواهید شد. پس سلاح‌هایتان را زمین بگذارید. با شما منصفانه رفتار خواهد شد و مصونیت کامل خواهید داشت، یا اینکه با مرگ قطعی مواجه می‌شوید. و در پایان، به مردم بزرگ و مغرور ایران می‌گویم که امشب ساعت آزادی شما فرا رسیده است. در پناهگاه بمانید. خانه را ترک نکنید. بیرون بسیار خطرناک است. بمب‌ها همه‌جا فرو خواهند ریخت. وقتی کار ما تمام شد، حکومت را به دست بگیرید. مال شماست که بگیرید. این احتمالاً تنها فرصت شما برای نسل‌ها خواهد بود. سال‌های زیادی از آمریکا کمک خواستید، اما هرگز به شما داده نشد. هیچ رئیسی‌جمهوری حاضر نبود کاری را که من امشب حاضر به انجام آن هستم، انجام دهد. حالا رئیسی‌جمهور دارید که آنچه می‌خواهید را به شما می‌دهد. پس ببینیم چگونه پاسخ می‌دهید. آمریکا با قدرت عظیم و نیروی ویرانگر از شما پشتیبانی می‌کند. حالا زمان آن است که کنترل سرنوشت خود را به دست بگیرید و آیندهٔ مرفه و باشکوهی را که در دسترس شماست، آزاد کنید. این لحظهٔ اقدام است. نگذارید از دست برود.»​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​ تا اینجایی که من میبینم ترامپ هنوز همون هدف رو دنبال میکنه شاید ما بد متوجه شدیم که قراره بیاد برامون رژیم عوض کنه ولی خودش از اول گفت هر کی تسلیم شد رو میبخشه و مردم ایران هستن که آخرش این رژیم رو عوض میکنن! شاید هم شما برداشت دیگه ای دارید؟ لطفا یادتون باشه منظور من طرفداری از ترامپ نیست فقط میخوام واقع بین باشم تا چه حد باید روی کمکش حساب کرد برای تغییر رژیم!

Yalda - The Infidel 🇮🇷🇮🇱🤍💙🩵

41,808 просмотров • 1 месяц назад

بخش هایی از مصاحبه ی صدیقه وسمقی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ مجری: الان آقای پهلوی به عنوان چهره آلترناتیو در خارج از ایران مطرح شده و در داخل ایران هم پایگاه اجتماعی داره؛ حالا کم یا زیاد اندازه‌اش، درصدش رو نمی‌دونیم، ولی به هر حال صحبت‌های خود ایشونم اینه که منو در خیابان‌های ایران صدا کردن و خب به هر حال شعارهایی هم بود که در حمایت از ایشون بود. این چقدر این هم‌بستگی می‌تونه در بین داخل و آقای پهلوی اصلاً اتفاق بیفته؟ وسمقی: ببینید مشکلی که وجود داره این هست که جریان طرفدار آقای پهلوی، جریان پادشاهی‌خواهه‌. ببینید نظام پادشاهی، ما ازش سال ۵۷ عبور کردیم. نهاد پادشاهی و نهاد روحانیت، دو نهاد سنتی هستند که همیشه در طول قرن‌ها و هزاره‌ها با همدیگه رقابت داشتن. دو تا قدرت بودن که همیشه با همدیگه رقابت کردن، گاهی با هم سازش کردن، قدرتو تقسیم کردن، گاهی یکی قدرتو به دست آورده. خب ما به نظرم دیگه الان بعد از جمهوری اسلامی باید از این دو نهاد سنتی که هر دو هم در واقع نهادهای استبدادی هستن، باید بتونیم عبور بکنیم.ما سال ۵۷ از نهاد سلطنت عبور کردیم، گذاشتیمش کنار؛ هرچند از استبداد عبور نکردیم. خب نهاد روحانیت که در کمین بود و رقیب نهاد پادشاهی بود، قدرتو به دست گرفت و مردم ایران در اون زمان هنوز اون توانمندی رو برای اینکه نهاد روحانیت رو هم مثل نهاد سلطنت کنار بذارن و پس بزنن، نداشتن. این توانمندی به تدریج به وجود اومده و الان مردم می‌خوان که این نهاد سنتی استبدادی رو هم کنار بذارن. حالا طرفداران آقای پهلوی پادشاهی‌خواهند. نهاد پادشاهی یک نهاد سنتیست؛ هیچ‌وقت انتخابی نبوده، هیچ‌وقت دموکراتیک نبوده. یک نهادیست که خب می‌دونین، شما در تاریخ نگاه کنین در ایران و همه نقاط جهان، پادشاهان با زور اومدن. هر سلسله‌ای اومده، سلسله دیگری رو با زور کنار گذاشته و خودش نشسته و هیچ‌وقت مردم دخالتی نداشتن که مثلاً بیان و پادشاهان رو انتخاب بکنن. من تعجب می‌کنم که بعد از این تجربه‌های فراوان و رنج‌های فراوان، خون‌های زیادی که ما دادیم، ما می‌خوایم دوباره به جای پیدا کردن یک راه سوم و بنیان گذاشتن یک نهاد سوم، باز بیاییم برگردیم به نهاد پادشاهی که یک نهاد به هر حال کهنه و قدیمیست و ذاتشم استبداد داره. چرا؟ چون متمرکز بر فرده. ما مردم در دوره‌ای الان داریم زندگی می‌کنیم که خواهان حقوق بشریم، خواهان به رسمیت شناختن حقوق فردی هستیم، برای خودمون حق انتخاب قائلیم. چرا باید با اعطای یک قدرت مادام‌العمر به یک فرد، به یک خانواده و به یک خاندان، حق انتخاب رو برای همیشه از خودمون و از آیندگانمون سلب بکنیم؟ اگه نسل بعدی اومدن و گفتن که چرا شما این کارو کردید؟ ما نمی‌خوایم مثلاً این حکومت رو، حکومت فردی رو، چه بهش خواهیم گفت؟ اگر که سال ۵۷ مردم نهاد سلطنت رو کنار گذاشتن و از اون چاه افتادن تو چاه بعدی یعنی باز هم نهاد روحانیت، و حالا می‌خوان اونو کنار بذارن، آیا ما نباید از این تجربه‌ها درس بگیریم؟ به نظر من مردم به خاطر اینکه به استیصال رسیدن، مردم به خاطر عملکرد بسیار ناگوار و ناهنجار جمهوری اسلامی، دنبال یک مفری می‌گردن، دنبال یک راه نجات می‌گردن و خب سرمایه‌گذاری زیادی شده روی آقای پهلوی از لحاظ تبلیغاتی و غیره که ایشون به یک آلترناتیو و بدیل تبدیل بشه. حالا خیلی‌ها هم تصورشون اینه که میشه به این ترتیب از جمهوری اسلامی گذر کرد. اما کسانی که نظام پادشاهی رو نظام مناسبی برای آینده ایران نمی‌دونن، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. کسانی که خواهان استقلال ایرانن و نمی‌خوان که یک حکومت به وسیله قدرت‌های خارجی بر مردم ایران تحمیل بشه، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. این جریان متأسفانه این مشکلات رو داره. من می‌دونم ممکنه از این حرفای من هم این افراد ناراحت بشن، اما ما به فکر ایران و نجات ایران هستیم. به نظر من ما همهمون سرمایه‌هامون رو باید صرف ایران بکنیم نه اشخاص. خب اگر اشخاصی به آقای پهلوی علاقه دارن، در آینده وقتی که نظامی برای ایران، به قد و قواره ایران برای دموکراسی و آزادی در ایران به وسیله اندیشمندان و نخبگان این کشور ترسیم شد، تعیین شد، هر کسی بیاد انتخاب بشه توسط مردم برای یک مدت موقتی اداره کشور رو به دست بگیره، ولو آقای پهلوی باشه، دیگران باشن، به انتخاب ملت. خب این اشکالی نداره. ولی اینکه به خاطر علاقه به یک شخص یا به یک خانواده ما بیاییم یک نظام سیاسی برای ایران تعریف بکنیم که ممکنه آیندگان باز هم مخالفت بکنن و ایراد بگیرن و اونا به دردسر بیفتن، من این رو مناسب نمی‌دونم. من همیشه این جمله رو میگم که ما باید ساختار سیاسی آینده ایران رو به قد و قواره این کشور ببریم و بدوزیم، نه به قد و قواره یک شخص و فرد. ۱/۲

آرش یوسفی -ARASH

32,920 просмотров • 7 месяцев назад

بخش‌هایی از صحبت‌های امین بزرگیان در گفت‌وگو با میلاد پورعیسی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ نسخه کامل این مصاحبه را می‌توانید در کانال یوتیوب هامون تماشا کنید: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ امین بزرگیان: برخلاف تصوری که وجود داشت نسبت به مداخله خارجی در ایران، خب روند جوری شد که این مداخله خارجی مورد استقبال عمومی قرار نگرفت. حالا اینکه مورد استقبال عمومی قرار نگرفت ؛ اصلاً فراموش نکنیم که یکی از زنجیره‌های این پروژه این بود که ما وقتی آسمان رو اشغال کردیم، روی زمین یه اتفاقاتی خواهد افتاد.‼️‼️ این مشاوران و اینا رفتن، مشاوران راستگرا و اپوزیسیون رفتن به این آمریکا و اسرائیل گفتن آقا شما اگر چنانچه فلان جا رو بزنید و آسمون رو بگیرید و اینا، مردم اینقدر عاصی‌ان که میان تو خیابون.‼️‼️ نمونش، نمونه کار شما جنبش‌های مردمی رو ببینید، مردم اومدن تو خیابون. ‼️اون جنبش‌ها به خاطر این به سرانجام نرسید که سرکوب شد ‼️و اگر چنانچه شما این نظم سرکوب‌کننده رو، چه می‌دونم، تضعیف کنید یا از بین ببرید، این به سرانجام می‌رسه، تبدیل میشه به انقلاب. بعد خود شما هم، مخالف پروژه شما هم نیست که نمی‌خواید دیگه در کشورهای خاورمیانه مثل عراق و افغانستان بیاید ‼️و مداخله کنید، خود همین میشه انقلاب. خب این روشن بود، یعنی مشخص بود کسانی که این مشورت رو دادن به آقای آمریکا و آقای اسرائیل، سرسوزنی شناخت از جامعه ایران نداشتن. نمی‌شناختن جامعه ایران. یعنی نرفته بودن حتی این تحقیقات اجتماعی رو ببینن، خصلت‌های جامعه رو ادراک بکنن. یه سری آدم سیاسی بودن که مواجهه‌شون با جامعه ایران این بود که یه سری آدم هر از چند وقت یه بار اومدن تو خیابون و اعتراض کردن و کلاً این چیز رو، این خبر هم بهشون رسیده بود که مردم به اینجاشون رسیده. خب این دو تا رو کنار همدیگه گذاشتن به صورت مکانیکی و گفتن این جامعه، جامعه انقلابی‌ه، جامعه‌ای که درمیاد توی خیابون. در حالی که این ناشی از عدم شناخت جامعه ایران بود.‼️ به چند دلیل. حالا دلایل مختلف و متعددی رو میشه مطرح کرد که اساساً حتی اون وقتی که جامعه می‌اومده بیرون اعتراض می‌کرده، این جنبش، جنبش اعتراضی بوده یا جنبش انقلابی بوده؟ این رو باید اساساً ما سوژه انقلابی در ایران داریم یا سوژه معترض داریم در ایران؟ ‼️پیوندهای جامعه با دولت چه نوع پیوندیه؟ آیا اون پیوندی هست که بشه از توش چیزی تحت عنوان انقلاب رو درآورد؟ انقلاب یعنی تغییر حکومت و فلان این حرفا. بعدشم چیزی که مفروض چیزشون بود این بود که آقاجان، ما در فقدان تمام عناصر انقلاب ‼️‼️مثل رهبری، مثل سازماندهی، مثل چه می‌دونم همه این چیزا، اعتصابات و این حرفا، ‼️‼️اینا رو نداریم و نمی‌تونیم درستش بکنیم و اینا. اینا رو همه رو حواله می‌دادن به اینکه این به خاطر چی سازماندهی نداریم، به خاطر چی اینا رو نداریم؟ که سرکوبه. خب که اینم گفتن به جای همه اینا که نداریم، آمریکا رو داریم، این بیاد. ‼️‼️ فکر می‌کردن که یک راه میانبری وجود داره برای انقلاب. برای همین هم از ‼️‼️کلمه براندازی ‼️‼️استفاده می‌کردن، از کلمه انقلاب استفاده نمی‌کردن، به خاطر اینکه می‌دونستن که این نمی‌تونه انقلاب باشه. انقلاب یه پدیداری از پایینه، احتیاج به سازماندهی داره، احتیاج به پیوند نیروها داره، اتحادهای درون بین طبقات داره، هزار تا چیز دیگه داره، نمیشه اینجوری. برای همین گفتن براندازی. براندازی یعنی که حکومت بره، فقط همین. ‼️‼️ یعنی اون هدف نهایی انقلاب رو فقط منظورشون بود. اون فرایندی که ما به اینجا برسیم، گفتن امکاناتش وجود نداره، اینو آمریکا برامون انجام میده.‼️‼️‼️ همه این عوامل رو وقتی کنار هم می‌ذارید، پس اصلاً چیز عجیبی نبود که جامعه در معرض جنگ وقتی قرار می‌گیره، تن نمیده به اون، به این پروژه.‼️ یعنی با وجود تمام مشکلاتی که داره، با تمام اینکه اصلاً نمی‌خواد سر به تن دولت باشه، ‼️اینی که بخواد وارد چنین پروژه‌ای بشه، این براش غیرممکنه. چرا؟ خیلی ساده‌ست آقای پورعیسی، به خاطر اینکه جامعه، جامعه مدرنیه. جامعه‌ایه که تا حد زیادی دموکراتیکه. تو این جامعه سال‌ها کار شده. حالا ما نتایج ملموس مادیشو نداریم، ندیدیم هنوز، اما ببین، ۲۰۰ سال پیش حدوداً انقلابی شده تو این مملکت، همزمان با اروپا. بعد خود این سازوکار از درون یک انقلابی بیرون اومده به نام ۵۷. و از نیمه دهه ۷۰ تو مملکت آدما کتاب چاپ شده، روزنامه چاپ شده، ارزش‌های دموکراتیک مهم شده، فلان. همه اینا غیب نمیشه توی جامعه‌ای، هرچقدر هم مسئله داشته باشه. حالا یه موقع است ما فقط به صداهای بلند توجه می‌کنیم، لحظات بیان خستگی‌ها، لحظات بیان خشم‌ها. با اینا نمیشه معیار فهم گذاشت. لینک کانال یوتیوب هامون:

آرش یوسفی -ARASH

12,708 просмотров • 2 месяцев назад

🎥لخت مادرزاد با هنرپیشه مرد دو نفری سکس انجام دادیم و با اصرار به پدر و مادرم این صحنه ها را نشان دادم: واکنش آنها چه بود؟ 👇👇 👈 این مصاحبه مربوط به «امیلیا کلارک»، بازیگر نقش کالیسی (مادر اژدها) در سریال «بازی تاج و تخت» است. داستان از این قرار است که او در یکی از قسمت‌های اول سریال، یک صحنه سکس بسیار بی‌پرده و کاملاً لخت مادرزاد با بازیگر مرد مقابلش (جیسون موموآ) داشته است. این صحنه اصلاً نمای دور نبوده و دوربین کاملاً روی آن‌ها زوم کرده بود. حالا امیلیا با خنده تعریف می‌کند که چطور به اشتباه از پدر و مادرش خواسته بود دقیقاً همین قسمت از سریال را تماشا کنند و وقتی این صحنه پخش شده،.... ✅ مجری: این نقشی که بازی کردی، شبیه‌ترین کاراکتر به خودِ واقعی‌ت بوده تا حالا، نه؟ 🔺امیلیا: آره، آره... واقعاً شبیه اون یکی نیستم... کالیسی! ببخشید، مادر اژدها! آره. سلام دِری (به شوخی)... مرسی، آره... دقیقاً همینه. من خیلی... خیلی بیشتر شبیه لوئیس هستم، قطعاً! ✅ مجری:: چون امیلیا، تو توی «گیم آف ترونز» بازی کردی که دیگه همه‌جا هست؛ یعنی تو هر کشوری بگی واسه خودش غولی شده! مثل سریال «فرندز». امیلیا: واقعاً همین‌طوره. ✅ مجری: ولی انگار مامان و بابات یکم نگران شده بودن، چون چند قسمت اول خیلی کار خاصی نداشتی، نه؟ 🔺امیلیا: نه بابا، آره، آره... یه سری قسمت‌ها بود که اونا می‌گفتن «نه، عالی بود» ولی خب راستش خیلی توی چشم نبودی. ✅ مجری: آره خب... 🔺امیلیا:ولی بعدش من بهشون اصرار کردم که قسمت آخرو... یعنی نه این قسمت آخری، اون قسمت قبلیش رو ببینن. که البته الان که فکر می‌کنم، می‌بینم بدترین گزینه‌ی ممکن رو واسه دیدن انتخاب کرده بودم! چون توی اون قسمت زیادی حضور داشتم! (اشاره به همان صحنه لختِ مادرزاد) ✅ مجری: یه ریزه حضور داشتی آره؟ (با تیکه و خنده) 🔺امیلیا: اومم، آره... همین‌طوره... آره... ✅ مجری: عجب قسمتی هم واسه شروع انتخاب کردی! قشنگ می‌تونم تصور کنم چطوری از پسش براومدی! 🔺امیلیا: آره... وای خدا! ✅ مجری: خب معلومه، اولش نمای دوربین از دور بود ولی بعدش دوربین قشنگ رفت تو عمق ماجرا! حالا خودت نشستی اینو با مامان و بابات ببینی؟ 🔺امیلیا: (می‌خنده) ✅ مجری: بذار مودبانه بپرسم! قشنگ رفت تو عمقِ... نه، منظورم اینه که با مامان بابات تماشا کردی؟ 🔺امیلیا: آره... چون قشنگ اوضاع خیار شده بود! (خیلی ضایع و سنگین بود) ✅ مجری: آره، آره. مجبور شدی اتاق رو ترک کنی یا همه‌تون همون‌جا نشستین و زل زدین به مانیتور و گفتین «خب، باشه، داریم اینو می‌بینیم دیگه»؟ 🔺امیلیا: آره... اوضاع خیلی عجیب شد! مامانم شوکه زل زده بود به تلویزیون، بابام هم برگشت گفت: «تو به ما گفتی میرم هنرپیشه بشم واسه همین کارا؟!» ✅ مجری: مجبور شدی اتاق رو ترک کنی؟ 🔺امیلیا: نه، سریع بحث رو عوض کردم!

Akbar Ganji

93,949 просмотров • 2 месяцев назад

مهم و فوری🔥 شاعر و نویسنده ایتالیایی درباره بازگشت پادشاهی Reza Pahlavi ایران صحبت می‌کنه و من را یاد خاطره‌ای انداخت! فیلم از صفحه ایشان: Associazione Italia-Iran اما خاطره: اوایل سال ۲۰۱۴ بود در برلین قدم می‌زدم و با تلفن صحبت می‌کردم که آقایی آلمانی جلو آمد و گفت: سلام! خوبی؟!! من هم به فارسی گفتم سلام شما ایرانی هستی؟! گفت نه! من آلمانی هستم! ادامه به آلمانی صحبت کرد و من گفتم با انگلیسی راحت‌ترم و او استاد دانشگاه بود و انگلیسی بلد بود و مکالمه به انگلیسی اینچنین گذشت؛ ایشان گفت: من پیش از انقلاب ایران بودم و کمی فارسی بلد هستم و در سفارت آلمان بودم و دکترای جامعه‌شناسی دارم(چون هم‌رشته بودیم علاقمند شدم و با ولع گفتگو را شنیدم!) ایران بهشت است! حیف از کشورتان که دست این مسلمانان وحشی است و در ادامه از زمان پهلوی و سپس آخوند، همان گفت که هم شما میدانی و هم من! سوالی به ذهنم آمد که خب راه حل چیست؟! پاسخ او شروع سفری عمیق در زندگی من بود: بروید دور پسر شاه را بگیرید! التماسش کنید! به دست و پایش بیافتید که برگردد! فقط اوست که می‌تواند ایران را نجات دهد! خب مغز من آن زمان باد داشت و مثل قشر خاکستری امروز شروع کردم خزعبلات پیچیدن که آی دوران پادشاهی تمام شده و جمهوری و فلان و خودتان را ببین و ازین جور چرندیات؛ که او ریش‌سپیدی و صبوری کرد و شنید و بی کلامی و سپس گفت: میای با هم بریم یه جای برلین؟! گفتم بریم! در محله «اشپانداو» بچه‌های برلین می‌دانند کجاست، ضلع شمالی ایستگاه اشپانداو چند هکتار باغ و جنگل است(!) گفت این منطقه را می‌بینی؟! این خانه شاهزاده فلانی آلمان است، شما خبر ندارید اما آلمان را ایشان می‌گرداند و آمریکا فقط او را در آلمان میشناسد و احزاب و این مزخرفات رولایه سیاسی را اصلا آدم حساب نمی‌کند!(زمان مرکل این حرف رو زد!) پس پسرجان؟!!! من آلمانی هستم و نه ایرانی ذی‌النفع دارم بهت میگم: برو/بروید پسر شاه را التماس کنید که بیاید! ایران حیف است؛ مردم ایران حیف است، تمدن ایران حیف است و و و آنجا مطالعه عمیق من درباره سیاست معاصر ایران شروع شد و پهلوی را شناختم و آنچه شدم که امروز می‌بینید! فقط با یک تغییر: من به پهلوی التماس نکردم! پهلوی نفر اول ایستاده بود برای وطن و سال‌ها پهلوی بود که به مردم ایران التماس می‌کرد: بیدار شوید! این‌ها ایران را بر باد می‌دهند!!! آن زمان ما مردم ایران دنبال بنفش و سبز بودیم و صدای فرزند نجیب شاهنشاه آریامهر را نمی شنیدیم، اما امروز مثل کوه پشت ایشان هستیم❤️🫂 #جاویدشاه #KingRezaPahlavi

JamesDean

26,465 просмотров • 1 год назад

چرا کانادا؟ روزی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، با وجود اینکه نه فیس بوک بود نه اینستا و دسترسی به اطلاعات خیلی محدودتر از امروز بود و عملاً فقط می‌شد با گوگل سرچ کنی ولی سعی کردم احساساتی تصمیم نگیرم. چند معیار مهم را برای خودم یادداشت کردم تا ببینم آیا مهاجرت و گذشتن از هر چه بدست آوردیم واقعاً ارزشش را دارد یا نه: ۱- آیتم اول وضعیت مالی من و همسرم در ایران بود. ما در ایران خانه، ماشین و شغل با درآمد مناسب داشتیم. همین موضوع بزرگ‌ترین مانع ذهنی من برای مهاجرت بود و سنگین‌ترین وزنه‌ای که در کفه ماندن قرار می‌گرفت. ۲- آینده دخترم که هرسال بزرگتر میشد با روحیه بی‌پروا و با طرز فکری کاملاً مدرن و نزدیک به فرهنگ غربی. آینده شغلی، اجتماعی و امنیت او در ایران یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های من بود. ۳- میزان مهاجرپذیری کشور مقصد: برام مهم بود بدونم چقدر طول می‌کشه تا بتونم در کشور میزبان به ثبات مالی برسم و یا حتی به سطح زندگی‌ای که در ایران داشتم نزدیک بشم. طبق تحقیقاتم بسته به روحیه افراد و‌سطح زبانشون بین ۳ تا گاهی بالای ۵ سال طول میکشه. ۴- سبک زندگی و نزدیکی به آمریکا و زندگی در محیطی انگلیسی‌زبان و در مجموع یک زندگی سالم و باکیفیت برام اهمیت زیادی داشت.. بماند هوای پاک، اقیانوس زیبا، جنگلهای انبوه که واقعا نعمت هست ۵- امکانات دولتی برای اقامت و تحصیل: اینکه کشور مقصد چه تسهیلاتی برای اقامت، تحصیل و پیشرفت مهاجران در نظر گرفته یکی دیگر از معیارهای مهمم بود. نتیجه بررسی‌ها این شد که از این پنج مورد، کانادا چهار موردش کاملاً مثبت بود و فقط مورد اول، یعنی وضعیت مالی فعلی‌مان در ایران، نقطه منفی بازدارنده بود و نمیدونستم رسیدن به اون مرحلهچقدر زمان میبره. اما در نهایت دل و به دریا زدم و برای مهاجرت به کانادا اقدام کردم و بصورت خانوادگی فایل نامبرگرفتیم. چند سال طول کشید تا بالاخره پامون به خاک کانادا رسید. قبل از ویزا در ایران هرروز کلاس زبان میرفتم. نه زبانانگلیسی، بلکه فرانسوی و از صفر! چون اون زمان امتیازبندی بود و کانادا به رشته تحصیلی من امتیازی نمیداد. اما کبک هنوز امتیازبندی خوبی داشت. بالاخره اومدیم و میدونستیم راه سختی پیش پامونه. پس بند کفشامون محکم بستیم و آماده شدیم برای پیمودن مسیری پردست انداز. با آگاهی کامل آمده بودیم و می‌دونستیم جا افتادن در یک جامعه جدید، از نظر زبان، کار و روابط اجتماعی، برای ما بین سه تا پنج سال زمان می‌بره. برای همین هیچ‌وقت خودمون و تحت فشار روحی و عصبی نگذاشتیم، حسرت گذشته رو نخوردیم و واقعا سه سال اول فقط کار کردیم و درس خوندیم. دوره‌ها و کالج و با کمک وام‌های دولتی گذراندیم. به محض اتمام درس وارد بازار کار شدم. نه کار تخصصی بلکه کار جنرال ! اونم والمارت بعنوان فروشنده. در حالی که مدرک تخصصی کالج تو جیبم بود اما رفتم سرکار و قفسه ها رو مرتب میکردم و پشت صندوق ساعتها سرپا می ایستادم، اما هیچ‌وقت گله نکردم. تازه کلی رفیق از همون کار جنرال پیدا کردمکه هنوزم دوستیم باهم. در حین یکسال و نیم کار جنرال بیش از ۱۰۰۰ رزومه تخصصی فرستادم و حتی به یک مصاحبه هم دعوت نشدم. تا بالاخره بعد یکسال و نیم کار جنرال و سال سوم مهاجرتم اولین فرصت کاری در شرکت کوچیک ایرانی پیدا شد؛ فقط یک روز در هفته در رشته تخصصی خودم. بنابراین پنج روز کار جنرال انجام می‌دادم و یک روز هم به صورت پاره‌وقت در حرفه تخصصی‌ام کار می‌کردم. یکسال بعد شغل تخصصی دوم پاره وقت بازم تو شرکت ایرانی و پیدا کردم؛ جایی که یک ساعت با خونه فاصله داشت. باز هم غر نزدم، بلکه استقبال کردم و همچنان به رزومه فرستادن که الان بهتر شده بود رو ادامه دادم و بالاخره قفل ورود به یک شرکت بزرگتر و یک موقعیت تمام‌وقت شکسته شد. اتفاقاً مدیر اون بخش هم ایرانی بود. و در این چندسال کار کردم، پیشرفتهای خیلی خوبی داشتم و دوباره هم رفتم دانشگاه و درس خوندم برای رسیدن مراحل بالاتر. امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم یکی از بهترین کشورهای دنیا را برای زندگی انتخاب ‌کردم؛ کشوری با جغرافیای عالی، طبیعت بی‌نظیر، هوای پاک، مردم خوشرو، زیرساخت‌های مناسب دانشگاهی برای پیشرفت و سیستم درمانی‌ای که باعث می‌شه اگر موردی جدی و پرهزینه پیش بیاد لااقل نگران هزینه درمانت نباشی. به هر ایرانی که قصد مهاجرت دارد می‌گم: تحقیق کنید، واقع‌بین باشید و با توقعات درست قدم بردارید. اما اگر از من بپرسید، کانادا هنوز هم یکی از بهترین گزینه‌های مهاجرتی دنیاست و همچنان در صدر فهرست انتخاب‌های من قرار دارد. #GoCanada

ElaaBita

18,643 просмотров • 3 месяцев назад

می‌دانستند و گفتند بیایید!! از صبح که این گزارش را دیدم در شوکم. چند بار عقب زدم، دوباره گوش دادم، گفتم شاید اشتباه می‌شنوم. اشتباه نمی‌شنیدم. فرنوش فرجی، امروز صبح، روی آنتن اینترنشنال، درباره خرم‌آباد. کلمه به کلمه: «در روز هجدهم و نوزدهم ما صداهایی دریافت کردیم، تصاویری دریافت کردیم که نشان می‌دهد در میدان کیو دوشکا گذاشته بودند، مردم را به رگبار بستند.» به فعل دقت کنید. دریافت کردیم. در روز هجدهم و نوزدهم. نه بعدا. نه این هفته. همان شب. حالا یادتان بیاید شب نوزدهم دی از همان آنتن چه پخش می‌شد: فردا بیایید. مراکز شهرها را تسخیر کنید و نگه دارید. دستگاه سرکوب دارد فرومی‌ریزد. یعنی در یک ساختمان، همزمان: اتاق خبری که صدای دوشکا در هدفونش بود، تصویر سردخانه بیمارستان عشایر را داشت و می‌دانست زمین میدان رازی آنقدر غرق خون است که آتش‌نشانی حریفش نشد و آنتنی که به همان مردم وعده فروریختن دستگاهی را می‌داد که همان لحظه، در فایل‌های صوتی خودشان، داشت با سلاح ضدهوایی به جمعیت شلیک می‌کرد. می‌دانستند دوشکا کار می‌کند. گفتند بیایید جلوتر. من مدرک تبانی با رژیم ندارم و ادعایش را نمی‌کنم ، بی‌سند حرف زدن کار آن‌هاست، نه من. ولی برای چیزی که سندش را امروز خودشان پخش کردند، اسم دارم: فرستادن آدم بی‌سلاح به سمت رگباری که صدایش را داری، با برآورد غلط، از پشت شیشه استودیو. به نظر من این یک جنایت است. جنایت رژیم سر جای خودش ،ماشه دست او بود، خون به گردن او، ذره‌ای کم نمی‌شود. این جنایت دوم است، از جنس دیگر: مثل کسی که با علم به بریدن ترمز، مسافر سوار کند. قاتل نیست. ولی هیچ دادگاهی هم رهایش نمی‌کند. و هفت ماه گذشته. یک نفر از آن ساختمان، یک بار، نگفت: صدا را داشتیم و باز گفتیم بیایید. برآورد ما غلط بود. به جایش هر کس پرسید فحش خورد، هر کس تناقض را نشان داد مزدور شد. آن شب را می‌شد خطای مرگبار نامید. هفت ماه دفاع از خطای مرگبار، خطا نیست. انتخاب است. «در روز هجدهم و نوزدهم دریافت کردیم.» ثبت شد. ما هم دریافت کردیم. و فراموش نمی‌کنیم. #به_کجا_رسید #خرم‌آباد #ایران_اینترنشنال

Sam Sohrabian

87,475 просмотров • 2 месяцев назад

دانشگاه که میرفتم ، یه استاد اطلاعاتی حروم زاده داشتیم که از من بدش میومد شدید!!! سه بار یه درس مزخرف منو انداخت ! واقعا می انداخت !! حتی حاضر نمیشد برگه ام را نشون بده !!!! خلاصه یکی استادها که فامیل دوست مادرم بود را واسطه کردم بره باهاش حرف بزنه بگه این درس را نمره بده تا من پاس کنم ! بهش گفته بود ،شلوار تنگ میپوشه و قوزک پاش پیداست ! دیدم که پسرها به قوزک پاش نگاه میکنن !! 🫥 اون استاد آشنا ،اومد گفت ؛ شلوارتو عوض کن ، رژ لب و عطر نزن ! با ماشین بابات هم نرو دانشگاه تا این درس را پاس کنی !!! گفتم ؛ قوزک پا ؟چه ربطی به درس داره ؟؟؟؟!! گفت ؛الان قدرت و زور یه طرف دیگه است !! کاری هم نمیتونی بکنی ! گفتم؛ باشه ! ولی قدرت و ثروت و زور هم جابجا میشه ! !!پوزخند زد ! خلاصه که تغییر قیافه دادم تا درس را پاس بشم ! فارغ تحصیل شدم ، سالها گذشت ، یه روز ،تو فرودگاه هامبورگ بودم ، دیدم همون استاد حرومزاده با همون استاد مثلا آشنا ! و چند تا دیگه که بعضی هاشون را میشناختم ، منتظر پرواز هستند انگاری میخواستند بروند سمیناری ،چیزی ! من هم که حجاب دیگه نداشتم و دامن پوشیده بودم پام هم پیدا بود تا بالای زانو 😈رفتم جلو ؛ گفتم سلام استاد علی اکبری ، برگشت به طرفم ، گفتم منو یادتون میاد ؟ گفت ؛ نه خاطرم نیست ! گفتم ؛ اون موقع قدرت دستتون بود ، سه ترم منو به خاطر قوزک پام انداختید ! شوک شده بود ! چیزی نمیگفت ! گفتم ؛ الان قدرت دستتون نیست ! چرخیده !! فقط خواستم بگم خیلی عوضی هستید و گوه خوردید!!! راستی مقاله هاتون را هم خودتون نمینوشتید ، بچه های دانشگاه مینوشتن ! شما فقط گوه میخوردید! سکوت کامل بود ، ترس و‌خشم شدید را تو صورتش دیدم ! … چقدر حس قدرت خوبه !! خلاصه قدرت چرخیده بود! اره قدرت و ثروت میچرخه !!!! حتی اگه تو انگلیس باشه !!!!! کارتل اسلامی با همه کفتارهاش محو میشن ! الان در مسیرش هستیم! ادامه بدید!!!! #KingRezaPahlavi‌ForIran

reneta

53,182 просмотров • 4 месяцев назад

گرانی بنزین لیبرالیزم کارگزاران (دکترین شکنجه و شوک) پزشکیان: “بنزین اصن همون ۱۰ هزار تومن بابا. بیشتر نیست!” «هدف از شکنجه ایجاد نوعی توفان شدید ذهنی است: پس از شکنجه، زندانی از نظر روانی به‌قدری به قهقرا رفته و وحشت‌زده است که دیگر قادر نیست منطقی فکر کند یا حافظ منافع خود باشد. تحت تأثیر چنین شوکی، بیشتر زندانیان آنچه را بازجویان می‌خواهند در اختیار آنان قرار می‌دهند. یکی از کتاب‌های راهنمای سازمان جاسوسی سیا دراین‌باره توضیح بسیار موجزی ارائه می‌کند: «فاصله‌ای زمانی وجود دارد ــ فاصله‌ای شاید فوق‌العاده کوتاه ــ که در آن، فرد زندانی دچار نوعی حالت تعلیق بین زندگی و مرگ است. این حالت تعلیق بین مرگ و زندگی یک نوع شوک یا فلج روانی است که از تجربه یک لطمه روحی شدید یا نسبتاً شدید ناشی شده است، تجربه‌ای که گویی هم دنیای آشنا برای فرد شکنجه‌شده و هم تصویر خودِ وی در آن دنیا را در ذهن او متلاشی می‌کند. بازجویان مجرب این اثر را وقتی ظاهر می‌شود می‌شناسند و می‌دانند که منبع اطلاعاتی مقاوم در این لحظه، در مقایسه با پیش از تجربه شوک، بسیار پذیرای سازش است و احتمال تسلیم و تبعیت او بسیار بیشتر از زمان پیش از شکنجه است.» «دکترین شوک» نیز دقیقاً همین روند را تقلید و تکرار می‌کند، و سعی دارد در مقیاس توده‌ای و کلان به همان چیزی دست یابد که شکنجه در سلول بازجویی، تک‌به‌تک، بر سر افراد می‌آورد. (نائومی کلاین). 🔴 فالانژی که بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده، با دکترین شوک، از جیب مردم می‌دزده تا برای مافیای حزب کارگزاران پول بسازه. قراره یک شبه قیمت بنزین، برق، آب و گازوئیل رو گران کنه! برای مردمی که همین الان هم از پرداخت کرایه خانه و خرید گوشت و مرغ و دارو عاجزن. مردمی که با خودروی فرسوده‌ ۲۰ ساله باید اسنپ کار کنن. مافیای غارتگر اصلاح‌طلبی که واردات خودروی کم‌مصرف ژاپنی رو ممنوع کرده یا با تعرفه چند برابری مواجه کرده تا مردم همچنان مجبور به خرید از خودروهای پرمصرف داخلی باشن! مافیای غارتگری که با نفوذ در دولت، از بدهی دولت به کارگاه های تبدیل وانت و تاکسی به دوگانه‌سوز می‌زنه و ارز حاصل رو برای واردات لندکروزر، قهوه و چای ماچا مصرف می‌کنه! مافیای کثیفی که یک شبه قیمت گاز رو از متر مکعبی ۱۲۰۰۰ تومان به ۴۰۰۰۰ تومان می‌رسونه تا برای خانواده‌ای که همین امروز هم توان خرید درب و پنجره دوجداره ندارد، فاکتورهای سنگین ماهانه بتراشه! مافیای خونخواری که یک سرش در حزب کارگزاران و سر دیگه‌ش در سپاه پاسداران ریشه داره و همین امروز با حداقل ۱۲۰ میلیارد دلار بدهی ارزی، دولتی که ادعا می‌کنه ارز نداره، کوچکترین کاری باهاش نداره. آقای فالانژ: ۶/۹ میلیون خانواده دو عدد اتومبیل دارند. اما ۹۹٪ این‌ها از خانوداه‌های فاسد مرعشی، مدلل، هاشمی، جهانگیری و روحانی یا از خانواده مافیایی گرامی، فردوس و بی‌ریا نیستن. بیشترشون دو عدد (پراید) یا خودروی داخلی دارند. چون پولشون به خرید لندکر‌وزر و مازراتی ۲۰۲۶ که خونخوارهای رانتی وارد می‌کنن، نمی‌رسه. توی سیاست شک‌تون گفتید که هرکس ۲ تا پراید فکستنی هم داشته باشه، سهمیه بنزینش حذف میشه! فالانژ کم خرد، پراید سرمایه نیست. وسیله نون دراوردن این مردمه. ۸۰٪ مردم ایران با همین قیمت بنزین هم نمی‌تونن گوشت و مرغ و سیب‌زمینی بخرند. نمی‌تونن دارو بخرن. مدام میگی قحطی نیست آقای فالانژ. قحطی دیگه اسمش چیه. کالا هست اما کسی جز خانواده‌های رانتی مفت‌خور خودتون، توان خرید نداره. قحطی برای شما نیست، درسته. اما بیشتر مردم ایران در قحطی اجباری زندگی می‌کنن. نمی‌تونن بخرن مردک. نمی‌تونن بخرن. خواهر من پَرَستاره آقای فالانژ. همین دیروز به من گفت ۳ ماهه گوشت قرمز نخریده! وقتی وضع کارمند دولت اینه، وای به روز بازنشسته و کارگر. لعنت به اون حرامزاده‌ای که لیبرالیزم رو توی دهن کثیف شما غارتگران رانتی انداخت. یک بار به سوسیالیژم گند زدید، حالا هم با لیبرالیزم اسلامیتون می‌خواید خون مردم رو بخورید. رئیس جمهور فالانژ، از مکتب فریدمن چیزی به اسم شوک‌درمانی شنیدید. شوک درمانی وقت معنی میده که مردم رمقی داشته باشن و با شوک‌های شما باقیمانده‌ی پس‌اندازشون رو بفروشن تا خرج کسری‌های حاصل از دزدی دور و بری‌هاتون و هزینه آرمان مبتذل سپاهتون کرو بدن. بعدشم بیان تو خیابون برای اعتراض و دولت اصلاح‌طلب روحانی با همکاری با حکومت، معترضین رو به گلوله ببنده. الان اما فرق می‌کنه. دیگه پس‌انداز و رمقی نمونده. همین الان هم مردم گرسنه‌ان. گرسنگان رو هیچ جنایتکار خونخواری دوباره شوک‌درمانی نمی‌کنه. البته می‌دونم که قطعا فکر اونجاش رو هم کردید. Ak-103 سپاهی‌ها رو برق انداختید و گروه صنایع مهمات و متالورژی هم سه شیفته داره فشنگ می‌سازه.

Nima. Monsefi. نیما منصفی

78,497 просмотров • 1 месяц назад